Forwarded from فیلیپ! کی؟ دیک! (امیرمحمد شیرازیان)
در گشتوگذارهای اینترنتی به این گنجینه (Covers of Philip K. Dick's Works) برخوردم که خیلی کیفورم کرد. جلدهای آثار مختلف فیلیپ را جمع کردهاند، چه نسخههایی که در آمریکا منتشر شده چه آنها که در کشورهای آسیایی و اروپایی. در این جمعآوری که شامل بیش از ۶۵۰ جلد کتاب میشود، طرفداران فیلیپ کی. دیک نقش داشتهاند. سفری بصری است در نوع خودش.
جلدهایی که در این فرسته میبینید:
اعترافات هنرمندی مزخرف
زمان بیسروسامان
ساکن برج بلند
آیا انسانوارهها خواب گوسفند الکتریکی میبینند؟
پویشگر تاریکی
#فیلیپ_کی_دیک
#PhilipKDick
#Philip_K_Dick
#PKD
فیلیپ! کی؟ دیک!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Forwarded from Culture Vulture
توضیحات راجع به بزرگی و کلفتی اسم فیلیپ کی. دیک خودش یه کتابه ولی همین که بلید رانر تحت تاثیر کتاب
Do Androids Dream Of Electric Sheep?
ساخته شده کافیه که یه نگاهی به چندتا طراحی جلد و دیزاین دربارهش بندازیم و بریم زیر پتو.
🔮🔮🔮
@cult_vult
Do Androids Dream Of Electric Sheep?
ساخته شده کافیه که یه نگاهی به چندتا طراحی جلد و دیزاین دربارهش بندازیم و بریم زیر پتو.
🔮🔮🔮
@cult_vult
خیلی برام جالبه که توی این چند هفته، دو بار متن فارسی برای جلدهای فیلیپ کی دیک دیدم. سالهاست که اعتقاد دارم جای فیلیپ کی دیک توی ادبیات ایران فقط خالی نیست، جاش درد میکنه.
با اینکه شاید کمتر از ده درصد از نویسندههای جریان ساز سای فای کتابهاشون (حتی یکی) توی ایران چاپ شده و اتفاقا هفت هشتتایی از کی دیک رو داریم، بازم میگم جا داشت حداقل همینا با ترجمههای بهتری چاپ بشن، یا به کارهاییش که به خاطر فیلمشون معروفن محدود نباشه.
و چهقدر دلم میخواد یه فرصتی پیش بیاد و دستکم یکبار برای فیلیپ کی دیک کاور طراحی کنم.
با اینکه شاید کمتر از ده درصد از نویسندههای جریان ساز سای فای کتابهاشون (حتی یکی) توی ایران چاپ شده و اتفاقا هفت هشتتایی از کی دیک رو داریم، بازم میگم جا داشت حداقل همینا با ترجمههای بهتری چاپ بشن، یا به کارهاییش که به خاطر فیلمشون معروفن محدود نباشه.
و چهقدر دلم میخواد یه فرصتی پیش بیاد و دستکم یکبار برای فیلیپ کی دیک کاور طراحی کنم.
❤1
من معمولا از کمیک/مانگایی که هنوز داره منتشر میشه دور میمونم، اینقدری حافظهم خوب نیست که یادم بمونه و راحت نیست هر بار ۵۰-۶۰ صفحه محتوا داشته باشم و بره تا یکی دو ماه بعدش. اما اگه تسوتومو نیهی بخواد از روی سایفای آخرالزمانی سوییچ کنه روی دارک فانتزی و اینقدر همه تعریف کنن ازش، منم مجبورم معیارهامو عوض کنم.
مانگای Tower Dungeon اصلا شبیه کارهای قبلی تسوتومو نیهی (Blame! و Biomega و کلی مانگای خوب دیگه)نیست، داستان به شدت سر راست تره و دست گذاشته روی یه چیزی که تا حدودی از جریان فانتزی حذف شده. فانتزیهای چند سال اخیر دیگه اون تروپهای قدیمی رو ندارن، اگه هم داشته باشن سعی کردن یه خوانش جدید (معمولا ووک) ازشون ارائه بدن تا با دیدگاههای مخاطب امروزی همخونی داشته باشه. مثلا دیگه یه پرنسس توی برج گیر نیوفتاده که اژدها ازش مراقبت میکنه و شاه قول بده که هر کس نجاتش داد شوهرش میشه، بعد یه پسر روستایی قدرتمند این ماموریت رو قبول کنه و بره سراغش. این تا حدودی برای خیلیا توهین آمیز شده، ولی پلاتِ کلی Tower Dungeon همینه. خیلی کلاسیک، خیلی خیلی سادهتر از کارهای قبلی تسوتومو نیهی. من برای فهمیدن قبلیها خیلی مشکل داشتم، حتی Blame! رو دوبار خوندم و هنوز اعتقاد دارم از درک من خارجه روایتش، ولی این دقیقا همون حسی رو داره که خوندن کارهای فانتزی قدیمی دارن.
در کل تا الان ۱۵ چپتر اومده، ۸ تاش به انگلیسی ترجمه شده و ظاهرا از این به بعد هر والیوم همزمان با چاپ توی ژاپن به انگلیسی هم چاپ میشه که خبر خیلی خوبیه. با توجه به کارهای قبلی از نویسنده، حدس میزنم کمتر از ده والیوم باشه و نهایتا دو سه سال دیگه کامل بشه. خیلی فضاش منو یاد بازیهای فرامسافتور میندازن، موجوداتی که اونجا هستن و محیطِ کلی برجی که داستان توش میگذره شبیه سری دارک سولزه. اما مشخصا اونقدر تاریک نمیشه (حداقل توی ۶ چپتری که من خوندم).
میتونم بگم از کارهای مورد علاقهم توی چند سال اخیره، حدس میزنم که خیلی بهتر بشه با جلو رفتن داستانش و تا رسیدن به نقطهی اوج چیزهای جالبتری رو بیاره توی داستانش.
اگه دوست داشتین بخونین، اینجا میتونین پیداش کنین. فعلا ترجمهی انگلیسی متوقف شده تا زمانی که چاپ بشه.
مانگای Tower Dungeon اصلا شبیه کارهای قبلی تسوتومو نیهی (Blame! و Biomega و کلی مانگای خوب دیگه)نیست، داستان به شدت سر راست تره و دست گذاشته روی یه چیزی که تا حدودی از جریان فانتزی حذف شده. فانتزیهای چند سال اخیر دیگه اون تروپهای قدیمی رو ندارن، اگه هم داشته باشن سعی کردن یه خوانش جدید (معمولا ووک) ازشون ارائه بدن تا با دیدگاههای مخاطب امروزی همخونی داشته باشه. مثلا دیگه یه پرنسس توی برج گیر نیوفتاده که اژدها ازش مراقبت میکنه و شاه قول بده که هر کس نجاتش داد شوهرش میشه، بعد یه پسر روستایی قدرتمند این ماموریت رو قبول کنه و بره سراغش. این تا حدودی برای خیلیا توهین آمیز شده، ولی پلاتِ کلی Tower Dungeon همینه. خیلی کلاسیک، خیلی خیلی سادهتر از کارهای قبلی تسوتومو نیهی. من برای فهمیدن قبلیها خیلی مشکل داشتم، حتی Blame! رو دوبار خوندم و هنوز اعتقاد دارم از درک من خارجه روایتش، ولی این دقیقا همون حسی رو داره که خوندن کارهای فانتزی قدیمی دارن.
در کل تا الان ۱۵ چپتر اومده، ۸ تاش به انگلیسی ترجمه شده و ظاهرا از این به بعد هر والیوم همزمان با چاپ توی ژاپن به انگلیسی هم چاپ میشه که خبر خیلی خوبیه. با توجه به کارهای قبلی از نویسنده، حدس میزنم کمتر از ده والیوم باشه و نهایتا دو سه سال دیگه کامل بشه. خیلی فضاش منو یاد بازیهای فرامسافتور میندازن، موجوداتی که اونجا هستن و محیطِ کلی برجی که داستان توش میگذره شبیه سری دارک سولزه. اما مشخصا اونقدر تاریک نمیشه (حداقل توی ۶ چپتری که من خوندم).
میتونم بگم از کارهای مورد علاقهم توی چند سال اخیره، حدس میزنم که خیلی بهتر بشه با جلو رفتن داستانش و تا رسیدن به نقطهی اوج چیزهای جالبتری رو بیاره توی داستانش.
اگه دوست داشتین بخونین، اینجا میتونین پیداش کنین. فعلا ترجمهی انگلیسی متوقف شده تا زمانی که چاپ بشه.
امشب بین دیدن The Electric State و یه بازی جدید، گفتم بد نیستم برم سراغ بازیایی که این اواخر توی ردیت پیدا کردم چون مشخصا The Electric State قرار نیست فرار کنه (از خداشه فرار کنه، یکی از بزرگترین شکستای تاریخ سینما بود).
چند ماه پیش یه بازی سولزلایک جدید به اسم Enotria The Last Song اومده که تقریبا مارکتینگ صفر بوده. به عنوان یکی که پیگیر اخبار و نقدهای گیمه حتی اسمشم نشنیده بودم چه برسه به اینکه بفهمم چیه و بخوام برم دنبالش. تنها چیزی که باعث شد پیگیرش بشم یه نفر بود که میگفت کارگردان هنری و نویسندهی این بازی لیاقتشون خیلی بیشتر از چیزیه که بقیهی تیم سازنده میتونستن بسازن. برای همین گفتم بد نیست برم سراغش. تا قبل از شروع بازی جز پوسترش هیچ چیزی ندیده بودم ازش، فقط میدونستم تحت تاثیر روایتهای فولکلور ایتالیاییه و سپتامبر ۲۰۲۴ منتشر شده.
و راستش حدود دو ساعتی که وقت گذاشتم براش خیلی فان بود. من معمولا از بازیای سولزلایک خوشم نمیاد چون زندگی همینطوریشم سخته، نیازی ندارم ویدیو گیم هم بهم حس بدبختی بده. ولی Enotria یه ترکیب منطقی از سخت بودن و فان رو داشت. اینطوری نبود که واقعا سر باس فایت فقط چهارتا حرکت بزنم و برم، باید مثل همون بازیای فرامسافتور وقت میذاشتم و حرکات رو میدیدم. اما به طور کلی اونقدر سخت نمیشد که اذیت بشم. مردن توی Enotria اتفاق میوفته ولی اندازهی بقیهی سولزلایکها نیست.
به طور کلی بازی هم خیلی تر و تمیز نیست، مشخصه که استودیوی سازنده خیلی حرفهای نبوده. تقریبا تمام انیمیتها (تا اینجایی که چک کردم) کپی مو به مو از بلادبورنه. اما این به طور کلی برای من اذیت کننده نبود، حتی با وجود باگهایی که پیش میاومد من اونقدر مشکلی نداشتم با گیمپلیش. اینطوری نیست که بگم چیز عجیبیه، کپیه کاملا. اما مشخصا NPCها و در کل نوع گیمپلی خیلی به گاد اف وار هم نزدیک میشد که مشخصا تاثیر مثبتی داشت. اینطوری نبود که هر قدم رو باید حساب شده برداشت.
چند ماه پیش یه بازی سولزلایک جدید به اسم Enotria The Last Song اومده که تقریبا مارکتینگ صفر بوده. به عنوان یکی که پیگیر اخبار و نقدهای گیمه حتی اسمشم نشنیده بودم چه برسه به اینکه بفهمم چیه و بخوام برم دنبالش. تنها چیزی که باعث شد پیگیرش بشم یه نفر بود که میگفت کارگردان هنری و نویسندهی این بازی لیاقتشون خیلی بیشتر از چیزیه که بقیهی تیم سازنده میتونستن بسازن. برای همین گفتم بد نیست برم سراغش. تا قبل از شروع بازی جز پوسترش هیچ چیزی ندیده بودم ازش، فقط میدونستم تحت تاثیر روایتهای فولکلور ایتالیاییه و سپتامبر ۲۰۲۴ منتشر شده.
و راستش حدود دو ساعتی که وقت گذاشتم براش خیلی فان بود. من معمولا از بازیای سولزلایک خوشم نمیاد چون زندگی همینطوریشم سخته، نیازی ندارم ویدیو گیم هم بهم حس بدبختی بده. ولی Enotria یه ترکیب منطقی از سخت بودن و فان رو داشت. اینطوری نبود که واقعا سر باس فایت فقط چهارتا حرکت بزنم و برم، باید مثل همون بازیای فرامسافتور وقت میذاشتم و حرکات رو میدیدم. اما به طور کلی اونقدر سخت نمیشد که اذیت بشم. مردن توی Enotria اتفاق میوفته ولی اندازهی بقیهی سولزلایکها نیست.
به طور کلی بازی هم خیلی تر و تمیز نیست، مشخصه که استودیوی سازنده خیلی حرفهای نبوده. تقریبا تمام انیمیتها (تا اینجایی که چک کردم) کپی مو به مو از بلادبورنه. اما این به طور کلی برای من اذیت کننده نبود، حتی با وجود باگهایی که پیش میاومد من اونقدر مشکلی نداشتم با گیمپلیش. اینطوری نیست که بگم چیز عجیبیه، کپیه کاملا. اما مشخصا NPCها و در کل نوع گیمپلی خیلی به گاد اف وار هم نزدیک میشد که مشخصا تاثیر مثبتی داشت. اینطوری نبود که هر قدم رو باید حساب شده برداشت.
همهی اینا رو گفتم تا برسم به همون بخش ویژوال و داستان. کم پیش میاد من توی این زمان کم اینقدر تحت تاثیر قرار بگیرم. بازی از لحاظ ظاهر بینظیره، دنیاش به شدت زندهست و مشخصا تحت تاثیر هنر رنسانسه. در کل لذت بخشه نگاه کردن بهش.
اما داستان یه سطح دیگهست. توی یک دنیای خیالی به اسم Enotria میگذره که یه تئاترِ بیپایانه. همه چیز طبق یک نمایشنامهست که "نویسندهها" (شبیه خدان) در حال نوشتنش و شخصیت اصلی یکی از شخصیتهای این دنیاست. به طور کلی هیچ کس از خودش کنترلی نداره، همه همون کاری رو میکنن که نویسندهها میخوان. حتی باسهای بازی... اونقدر مایل به جنگیدن نیست، فقط بازیگرهایین که دارن از نمایشنامهای که براشون نوشته شده پیروی میکنن. بعد تقریبا همه میدونن که توی یک اجرای تئاتر گیر افتادن، حتی میدونن ازش فراری نیست ولی همش دارن میگن نویسندهها چرا ازمون متنفرن؟ اصلا نویسندهها هنوز در حال نوشتن هستن یا Enotria کلا به حال خودش رها شده.
این بازی یکی از بهترین نمونههای روایت متامدرنه که تا حالا دیدم (تصور کنین چه قدر خوبه که توی همین زمان کم اینقدر من رو گرفته)، به شدت با رفرنس به بیرون و ارجاع به هنر داره کار رو میبره جلو، اینطوریه که هیچجایی نویسنده و کارگردان هنری خودشونو عقب نگهنداشتن، گذاشتن خلاقیتشون پروژه رو بگیره. به نظرم این بازی لیاقت تحسین رو فقط به خاطر همین یک مورد هم که شده داره.
احتمالا بازم در موردش مینویسم، جزو بازیاییه که قطعا تمومش میکنم و حس میکنم بقیه هم باید تجربهش کنن.
اما داستان یه سطح دیگهست. توی یک دنیای خیالی به اسم Enotria میگذره که یه تئاترِ بیپایانه. همه چیز طبق یک نمایشنامهست که "نویسندهها" (شبیه خدان) در حال نوشتنش و شخصیت اصلی یکی از شخصیتهای این دنیاست. به طور کلی هیچ کس از خودش کنترلی نداره، همه همون کاری رو میکنن که نویسندهها میخوان. حتی باسهای بازی... اونقدر مایل به جنگیدن نیست، فقط بازیگرهایین که دارن از نمایشنامهای که براشون نوشته شده پیروی میکنن. بعد تقریبا همه میدونن که توی یک اجرای تئاتر گیر افتادن، حتی میدونن ازش فراری نیست ولی همش دارن میگن نویسندهها چرا ازمون متنفرن؟ اصلا نویسندهها هنوز در حال نوشتن هستن یا Enotria کلا به حال خودش رها شده.
این بازی یکی از بهترین نمونههای روایت متامدرنه که تا حالا دیدم (تصور کنین چه قدر خوبه که توی همین زمان کم اینقدر من رو گرفته)، به شدت با رفرنس به بیرون و ارجاع به هنر داره کار رو میبره جلو، اینطوریه که هیچجایی نویسنده و کارگردان هنری خودشونو عقب نگهنداشتن، گذاشتن خلاقیتشون پروژه رو بگیره. به نظرم این بازی لیاقت تحسین رو فقط به خاطر همین یک مورد هم که شده داره.
احتمالا بازم در موردش مینویسم، جزو بازیاییه که قطعا تمومش میکنم و حس میکنم بقیه هم باید تجربهش کنن.