مورد بعدی هم که به نظرم خیلی وایبِ شبیه به Empire of the Vampire داره، جلدهای دههی نود نشر Vertigo بود. به نظرم ورتیگو و به طور کلی کارهایی که اون موقع چاپ میکرد، یکسری از بهترین نمونههای گاثیک توی قرن بیستم بودن. از خجالت توی استفاده از اجسام و عکسها (سندمن) گرفته تا رفتاری که با تایپوگرافی داشتن، همشون خیلی زیباییشناسی مخصوص خودشون رو داشتن. خیلی سخته که بگم ورتیگو و طراحهاش بودن که این ایده رو دادن، اما در اصل این کاورها آخرین مرحله از تکمیلِ جریانی بودن که از حدود ۱۹۱۰ شروع شده بود (یه روز در موردش مینویسم).
چیزی که توی این جلدها برام جالبه، اینه که چطور اون حالتِ Dreamlike و رویاییای که جنبشِ رمانتیک و گاثیک داشتن اینجا یه دفعه کامل میچرخه و میره سمتِ کابوس. خیلی سخته که یک نفر بگه جلدِ سندمن یا کنستانتین بهش استرس نمیدن. برای من دقیقا شبیه چیزهایین که توی بدترین کابوسهام، زمانی که نمیدونم درست خوابم یا بیدار میبینم.
از این استایل، من اون حالتِ کابوسمانندش رو میخواستم، اما فرصت نبود که از عکس و اجسامِ اسکن شده استفاده کنم (حیف واقعا). همینطور باید از لیاوت شبیه اونا تا حد ممکن دور میموندم چون حس میکنم مخاطبِ سالِ ۲۰۲۵ اونقدر باهاشون ارتباط برقرار نمیکنه. برای همین در حد یکسری پترن، نورپردازی و حسِ کلی رو فقط ازش گرفتم. اینکه بفهمم چطور با فتوشاپ و میدجورنی این حس رو در بیارم، حدود چهار روز ازم وقت گرفت و مجبور شدم تمام تکسچرها، براش و حرکاتِ نور رو دستی به میدجورنی بفهمونم و کدها و میزان choas رو تنظیم کنم. صادقانه بخوام بگم این یکی از سختترین کارهایی بود که تا حالا با میدجورنی انجام دادم، اینقدر که وسطش میگفتم اگه میخواستم کلش رو دستی بکشم احتمالا وقت کمتری ازم میگرفت.
چیزی که توی این جلدها برام جالبه، اینه که چطور اون حالتِ Dreamlike و رویاییای که جنبشِ رمانتیک و گاثیک داشتن اینجا یه دفعه کامل میچرخه و میره سمتِ کابوس. خیلی سخته که یک نفر بگه جلدِ سندمن یا کنستانتین بهش استرس نمیدن. برای من دقیقا شبیه چیزهایین که توی بدترین کابوسهام، زمانی که نمیدونم درست خوابم یا بیدار میبینم.
از این استایل، من اون حالتِ کابوسمانندش رو میخواستم، اما فرصت نبود که از عکس و اجسامِ اسکن شده استفاده کنم (حیف واقعا). همینطور باید از لیاوت شبیه اونا تا حد ممکن دور میموندم چون حس میکنم مخاطبِ سالِ ۲۰۲۵ اونقدر باهاشون ارتباط برقرار نمیکنه. برای همین در حد یکسری پترن، نورپردازی و حسِ کلی رو فقط ازش گرفتم. اینکه بفهمم چطور با فتوشاپ و میدجورنی این حس رو در بیارم، حدود چهار روز ازم وقت گرفت و مجبور شدم تمام تکسچرها، براش و حرکاتِ نور رو دستی به میدجورنی بفهمونم و کدها و میزان choas رو تنظیم کنم. صادقانه بخوام بگم این یکی از سختترین کارهایی بود که تا حالا با میدجورنی انجام دادم، اینقدر که وسطش میگفتم اگه میخواستم کلش رو دستی بکشم احتمالا وقت کمتری ازم میگرفت.
توی این کار، به جای اینکه مثل همیشه اسکچ رو دستی بزنم و رنگ کنم، بعد ببرم توی میدجورنی و کار رو تموم کنم، این دفعه سعی کردم از شروع با میدجورنی پیش برم و سعی کردم هر چیزی که توی ذهنمه رو اونجا به لایبرری اضافه کنم. دلیل اصلی هم این بود که میخواستم ببینم "میشه" یا نه. من نزدیک دو ساله که دارم هر روز با همون تکنیک قبلی پیش میرم، روش کار تقریبا همیشه ثابته و راستش از هر چالشی قبلا رد شدم. الان انجام دادنش تبدیل شده به یه روتین، چیزی نیست که بابتش بخوام خیلی اذیت بشم یا حتی فکر کنم. مخصوصا توی این مورد که قبلا هم شبیهش کار کردم و کشیدن یه نقاشی شبیه کارهای قبلیم توی استایلی که به فضای گاثیک/خونآشامی بخوره واقعا چیز چندان سختی نبود.
اما همش با میدجورنی؟ این واقعا سخته. بر خلاف تصور مردم اصلا اینطوری نیست که یکسری کلمه بنویسم و یه کار خوشگل ساخته بشه، مخصوصا وقتی چیزی که میخوام رو اینقدر دقیق میدونم. برای طراحی جلد کتاب، زمانی که تمرکز روی یه شخصیته باید حواسم باشه که فقط تصورات ذهنی من مطرح نیست. اون شخصیت ظاهر مشخصی داره و فیچرهای مختلفی مثل زخم، نوع چشم، حالت چهره و... هم مطرح میشن که متاسفانه "صرفا" با کلمات نمیشه همشونو به میدجورنی فهموند. از اون سمت اضافه کردن تکسچرها، رنگ و لیاوت به میدجورنی با کلمات تقریبا غیرممکنه، باید به مرور و به کمک کدهای مختلف اون رو وارد کرد تا یک کدِ نهایی (SREF) رو بهم تحویل بده. این اولین باری بود که سعی میکردم بدون کمترین ادیتِ دستی توی فتوشاپ، طراحی دوباره یا هر چیزی، خروجی خامِ ai رو بگیرم و برای یک کار استفاده کنم و تجربهی خوبی بود (اشکم در اومد، تقریبا کل هفته رو سوزوند) و حدس میزنم باز هم سعی کنم انجامش بدم.
به نظرم الان میدجورنی از صرفا یک ابزار بیشتر شده، یک کتابخونهی پیچیدهس که نیاز داره پر بشه تا بقیه هم بتونن استفاده کنن. من کاملا قبول دارم که توی دورانِ ظهورش خیلی وابسته بود به کپی کردن از بقیه، اما الان اون هنرمندی که باهاش کار میکنه ناچاره که خیلی از چیزها رو خودش بسازه تا بتونه در نهایت خروجی مورد نظرش رو بگیره. توی این زمان (زمستون ۲۰۲۵) به نظرم دیگه بحثِ کپی کردن مطرح نیست، چون میدجورنی به حدی لایبرری قدرتمندی داره و توی اینترنت کامیونیتیهاش فعالن که شکل متفاوتی از آموزش براش اتفاق افتاده. خیلی لذت بخشه که سعی کنم بخشی از این جریان باشم، از ابزاری استفاده کنم که هنوز به تکامل نرسیده و داره با سرعت زیادی تغییر میکنه رو به شکلی که میخوام استفاده کنم.
اما همش با میدجورنی؟ این واقعا سخته. بر خلاف تصور مردم اصلا اینطوری نیست که یکسری کلمه بنویسم و یه کار خوشگل ساخته بشه، مخصوصا وقتی چیزی که میخوام رو اینقدر دقیق میدونم. برای طراحی جلد کتاب، زمانی که تمرکز روی یه شخصیته باید حواسم باشه که فقط تصورات ذهنی من مطرح نیست. اون شخصیت ظاهر مشخصی داره و فیچرهای مختلفی مثل زخم، نوع چشم، حالت چهره و... هم مطرح میشن که متاسفانه "صرفا" با کلمات نمیشه همشونو به میدجورنی فهموند. از اون سمت اضافه کردن تکسچرها، رنگ و لیاوت به میدجورنی با کلمات تقریبا غیرممکنه، باید به مرور و به کمک کدهای مختلف اون رو وارد کرد تا یک کدِ نهایی (SREF) رو بهم تحویل بده. این اولین باری بود که سعی میکردم بدون کمترین ادیتِ دستی توی فتوشاپ، طراحی دوباره یا هر چیزی، خروجی خامِ ai رو بگیرم و برای یک کار استفاده کنم و تجربهی خوبی بود (اشکم در اومد، تقریبا کل هفته رو سوزوند) و حدس میزنم باز هم سعی کنم انجامش بدم.
به نظرم الان میدجورنی از صرفا یک ابزار بیشتر شده، یک کتابخونهی پیچیدهس که نیاز داره پر بشه تا بقیه هم بتونن استفاده کنن. من کاملا قبول دارم که توی دورانِ ظهورش خیلی وابسته بود به کپی کردن از بقیه، اما الان اون هنرمندی که باهاش کار میکنه ناچاره که خیلی از چیزها رو خودش بسازه تا بتونه در نهایت خروجی مورد نظرش رو بگیره. توی این زمان (زمستون ۲۰۲۵) به نظرم دیگه بحثِ کپی کردن مطرح نیست، چون میدجورنی به حدی لایبرری قدرتمندی داره و توی اینترنت کامیونیتیهاش فعالن که شکل متفاوتی از آموزش براش اتفاق افتاده. خیلی لذت بخشه که سعی کنم بخشی از این جریان باشم، از ابزاری استفاده کنم که هنوز به تکامل نرسیده و داره با سرعت زیادی تغییر میکنه رو به شکلی که میخوام استفاده کنم.
و اینم جلد نهایی، چیزی که میتونین روی نسخهی هاردکاورِ مجموعه داشته باشینش.
دقیقا همون چیزیه که توی ذهنم داشتم + راهنماییهای مترجمِ این مجموعه که دقیقا شبیه به دنیای داستان و شخصیتِ اصلیش بشه. حدس میزنم دقیقا سلیقهی خیلیها نباشه، این استایل توی ۳۰ سال اخیر زیاد استفاده نشده و مشخصا توی ایران اونقدر شناخته شده نیست. درست نمیدونم که چطور ازش استقبال بشه. ولی جزو کارهاییه که خیلی خیلی دوستش دارم، حسی که موقع تموم کردنش داشتم احتمالا شبیه همون حسیه که دوندههای ماراتن بعد از تموم ماراتن دارن (حدس میزنم، من هیچ وقت دونده نبودم. در اصل از دویدن بدم میاد).
از اینجا میتونین بخرین.
دقیقا همون چیزیه که توی ذهنم داشتم + راهنماییهای مترجمِ این مجموعه که دقیقا شبیه به دنیای داستان و شخصیتِ اصلیش بشه. حدس میزنم دقیقا سلیقهی خیلیها نباشه، این استایل توی ۳۰ سال اخیر زیاد استفاده نشده و مشخصا توی ایران اونقدر شناخته شده نیست. درست نمیدونم که چطور ازش استقبال بشه. ولی جزو کارهاییه که خیلی خیلی دوستش دارم، حسی که موقع تموم کردنش داشتم احتمالا شبیه همون حسیه که دوندههای ماراتن بعد از تموم ماراتن دارن (حدس میزنم، من هیچ وقت دونده نبودم. در اصل از دویدن بدم میاد).
از اینجا میتونین بخرین.
Death to the Holy
Zeal & Ardor
موقع طراحیشم این آلبوم از Zeal & Ardor رو خیلی گوش کردم. به نظرم کانسپتِ آلبومش و داستانی که میگه خیلی شبیهه به Empire of The Vampire.
یه ترول جنگلی که کسب و کارِ خودش رو راه انداخته، ولی چون نوشیدنیهاش مزهی لجن و جسد میده مشتری نداره.
اجرا شده با پروکریت، فتوشاپ و میدجورنی D:
این رو چند روز پیش توی توییتر گذاشتم (یادم رفت اینجا پست کنم)، بعد یک نفر بهم پیام داد و براش داستان نوشته بود. این اولین باری نیست که این اتفاق میوفته، ولی بعد از این همه سالی که از "آخرین" بار گذشته خیلی حس خوبی داشت برام. داستان رو توی کامنتها میذارم.
اجرا شده با پروکریت، فتوشاپ و میدجورنی D:
این رو چند روز پیش توی توییتر گذاشتم (یادم رفت اینجا پست کنم)، بعد یک نفر بهم پیام داد و براش داستان نوشته بود. این اولین باری نیست که این اتفاق میوفته، ولی بعد از این همه سالی که از "آخرین" بار گذشته خیلی حس خوبی داشت برام. داستان رو توی کامنتها میذارم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفتم شاید تایم لپس طراحیش هم جالب باشه🌚 اون بخش آخرش تست رنگشه.
اولین باری که فیلم Labyrinth رو دیدم، حدودِ سال ۲۰۱۱ یا ۲۰۱۲ بود که تازه از دیوید بویی خوشم اومده بود و داشتم دیسکوگرافیشو شخم میزدم، هایلایتِ اصلی فیلم هم برام خود دیوید بویی و بخش موزیکالش بود و تو این سالهایی که گذشت بیشترش از ذهنم پاک شده بود. هفتهی پیش داشتم یه مقاله در مورد جیم هنسون میخوندم که میگفت چطور کارهای فوقالعادهش برای سری Muppets باعث شد دوتا فیلمی که ساخته خیلی وقتا بهشون توجه نشه و به طور کلی، Labyrinth و The Dark Crystal بهترین جلوههای ویژهی تاریخ سینما (با توجه به سال انتشار) رو دارن.
بهونهی خوبی بود که یه نسخهی ۳۶ گیگی ازش دانلود کنم و برم سراغش. بعد از این همه سال واقعا تعجب کردم که چطور اون موقع من متوجه نشدم این فیلم چهقدر ساختار پیچیدهای داره و چطور تمام الگوهای اصلی قصهی پریان رو توی هر بخش تکرار کرده، چهقدر اجرای جلوههای ویژهش برای من قابل فهم نیست و مهمتر همه... عجب داستان مریضی داره. یعنی کل کشمکش فیلم بین یه دختر زیر سن قانونی و دیوید بویی به عنوان یه شاهِ گابلین چند صد سالهس که به هر روشی میخواد جنیفر کانلی پونزده ساله رو اغوا کنه و تنگترین شلوار تاریخ سینما رو پوشیده.
کافیه یکم با قصههای پریان آشنا باشین تا متوجه بشین چطور الگوهای مختلف اینجا هستن. مثلا جایی که شخصیت اصلی یک هلو (توی نمونه سفید برفی، سیب) رو از کسی که تصور میکنه دوستشه میگیره، بعد از خوردنش پرت میشه داخل یه فضای رویا مانند که یه ترکیبیه از خودِ هزارتوی سرزمین گابلینها و دنیای آلیس در سرزمین عجایب، بعد مجبور میشه یه از یک کهن الگو به یه کهن الگوی دیگه تغییر پیدا کنه و بالغ بشه (این میشه شکستن فرمِ متداولِ قصهی پریان، اونجا هیچوقت این سوییچ کردن رو نداریم) تا بتونه چیزی که براش مهمه رو نجات بده. از اون سمت مثلا شخصیت اصلی به شدت درگیر همون فرمهای داستان کودکانه، حتی توی اتاقش اول فیلم کتابهای کودک معروف هستن، برای همین تصوراتی که از زندگی داره شبیه اونهاست و به مرور با رشدش، تصوراتش هم درست میشن و میفهمه که کدوم بخش از این داستانها میتونن اتفاق بیوفتن، ولی کدوم بخشها حتی توی یک فانتزی هم اشتباهن و نباید پیش بیان.
بعد من متوجه نمیشم اصلا چطور یکسری از ویژوالهای این فیلم توی دههی هشتاد بدون کامپیوترهای پیش رفته در اوردن. درسته که بودجهی زیادی داشتن ولی کلا از لحاظ تکنولوژی سینما توی اون دهه هنوز یکسری موارد رو نداشته. یعنی یکسری از چیزهایی که همیشه میگفتن دههی نود اتفاق افتاده، توی این فیلم بودن و اتفاقا خوب هم در اومدن. مسئله اینه که جایی درست نوشته نشده که دقیقا چیکار کردن، حتی توی مستندش هم از روی بخش "ساخت" کاملا میپریدن. اما بخش جالبش اینه که کلیتِ فیلم، کانسپت و وایبش دقیقا شبیه کتاب Faeries از برایان فراد و الن لی بود. اون گابلینها دقیقا همون لباسهایی رو داشتن که توی این کتاب براشون نوشته بود. خیلی بامزهس که سال ۱۹۷۸ یه کتاب به عنوان field guide پریان و گابلینها چاپ شده، بعد سال ۱۹۸۵ جیم هنسون اون کتاب رو گذاشته جلوش، باهاش یجوری رفتار کرده که مستندسازها با field guideهای دنیای واقعی رفتار میکنن و اینو ساخته. حتی دیشب چک کردم، توی کتاب Faeries یک دستور زبان نوشته که گابلینها برای جملهبندی استفاده میکنن، بعد توی فیلم همون بود. حتی توضیحاتش در مورد موسیقی گابلینها هم توی فیلم استفاده شده بود.
و مهمتر از همه داستانشه. شاید Labyrinth (اگه فیلم رو در نظر بگیریم) رو نشه توی دستهی دارک فانتزی با معیارهای قرن ۲۱ گذاشت. اما با تعاریفِ دههی هشتاد این یه دارک فانتزی خیلی خیلی خوبه. مسئلهای که هست اینه که Lore داستانی Labyrinth توی فیلمش اصلا نشون داده نمیشه. همون دههی هشتاد چندتا رمان و کتاب تصویری ازش چاپ میشه که تا یه حد قابل توجهی دنیاسازیش رو گسترش میده. بعد توی این چهل سال به طور خیلی مرتبی ما مدیاهای مختلف از Labyrinth رو داشتیم و بخش بزرگی از تمرکزشون روی کمیک و مانگا بوده. این هفته سعی کردم همشونو بخونم. به نظرم مانگای Return to Labyrinth خیلی جالب بود، با اینکه حس میکنم کَنون داستان اصلی نیست و بیشتر حالت فن فیکشن داره. بین کمیکها هم من از Labyrinth: Coronation خوشم اومد، خیلی خوب عمقِ دنیای داستانش رو نشون میداد. اما در کل هیچ کدوم از مدیاهایی که ازش پیدا کردم به اندازهی فیلم عمیق نمیشد و ساختارِ داستانی خوبی نداشت. فیلمش واقعا منو سورپرایز کرد با این نوع از روایت و نمادگرایی.
بهونهی خوبی بود که یه نسخهی ۳۶ گیگی ازش دانلود کنم و برم سراغش. بعد از این همه سال واقعا تعجب کردم که چطور اون موقع من متوجه نشدم این فیلم چهقدر ساختار پیچیدهای داره و چطور تمام الگوهای اصلی قصهی پریان رو توی هر بخش تکرار کرده، چهقدر اجرای جلوههای ویژهش برای من قابل فهم نیست و مهمتر همه... عجب داستان مریضی داره. یعنی کل کشمکش فیلم بین یه دختر زیر سن قانونی و دیوید بویی به عنوان یه شاهِ گابلین چند صد سالهس که به هر روشی میخواد جنیفر کانلی پونزده ساله رو اغوا کنه و تنگترین شلوار تاریخ سینما رو پوشیده.
کافیه یکم با قصههای پریان آشنا باشین تا متوجه بشین چطور الگوهای مختلف اینجا هستن. مثلا جایی که شخصیت اصلی یک هلو (توی نمونه سفید برفی، سیب) رو از کسی که تصور میکنه دوستشه میگیره، بعد از خوردنش پرت میشه داخل یه فضای رویا مانند که یه ترکیبیه از خودِ هزارتوی سرزمین گابلینها و دنیای آلیس در سرزمین عجایب، بعد مجبور میشه یه از یک کهن الگو به یه کهن الگوی دیگه تغییر پیدا کنه و بالغ بشه (این میشه شکستن فرمِ متداولِ قصهی پریان، اونجا هیچوقت این سوییچ کردن رو نداریم) تا بتونه چیزی که براش مهمه رو نجات بده. از اون سمت مثلا شخصیت اصلی به شدت درگیر همون فرمهای داستان کودکانه، حتی توی اتاقش اول فیلم کتابهای کودک معروف هستن، برای همین تصوراتی که از زندگی داره شبیه اونهاست و به مرور با رشدش، تصوراتش هم درست میشن و میفهمه که کدوم بخش از این داستانها میتونن اتفاق بیوفتن، ولی کدوم بخشها حتی توی یک فانتزی هم اشتباهن و نباید پیش بیان.
بعد من متوجه نمیشم اصلا چطور یکسری از ویژوالهای این فیلم توی دههی هشتاد بدون کامپیوترهای پیش رفته در اوردن. درسته که بودجهی زیادی داشتن ولی کلا از لحاظ تکنولوژی سینما توی اون دهه هنوز یکسری موارد رو نداشته. یعنی یکسری از چیزهایی که همیشه میگفتن دههی نود اتفاق افتاده، توی این فیلم بودن و اتفاقا خوب هم در اومدن. مسئله اینه که جایی درست نوشته نشده که دقیقا چیکار کردن، حتی توی مستندش هم از روی بخش "ساخت" کاملا میپریدن. اما بخش جالبش اینه که کلیتِ فیلم، کانسپت و وایبش دقیقا شبیه کتاب Faeries از برایان فراد و الن لی بود. اون گابلینها دقیقا همون لباسهایی رو داشتن که توی این کتاب براشون نوشته بود. خیلی بامزهس که سال ۱۹۷۸ یه کتاب به عنوان field guide پریان و گابلینها چاپ شده، بعد سال ۱۹۸۵ جیم هنسون اون کتاب رو گذاشته جلوش، باهاش یجوری رفتار کرده که مستندسازها با field guideهای دنیای واقعی رفتار میکنن و اینو ساخته. حتی دیشب چک کردم، توی کتاب Faeries یک دستور زبان نوشته که گابلینها برای جملهبندی استفاده میکنن، بعد توی فیلم همون بود. حتی توضیحاتش در مورد موسیقی گابلینها هم توی فیلم استفاده شده بود.
و مهمتر از همه داستانشه. شاید Labyrinth (اگه فیلم رو در نظر بگیریم) رو نشه توی دستهی دارک فانتزی با معیارهای قرن ۲۱ گذاشت. اما با تعاریفِ دههی هشتاد این یه دارک فانتزی خیلی خیلی خوبه. مسئلهای که هست اینه که Lore داستانی Labyrinth توی فیلمش اصلا نشون داده نمیشه. همون دههی هشتاد چندتا رمان و کتاب تصویری ازش چاپ میشه که تا یه حد قابل توجهی دنیاسازیش رو گسترش میده. بعد توی این چهل سال به طور خیلی مرتبی ما مدیاهای مختلف از Labyrinth رو داشتیم و بخش بزرگی از تمرکزشون روی کمیک و مانگا بوده. این هفته سعی کردم همشونو بخونم. به نظرم مانگای Return to Labyrinth خیلی جالب بود، با اینکه حس میکنم کَنون داستان اصلی نیست و بیشتر حالت فن فیکشن داره. بین کمیکها هم من از Labyrinth: Coronation خوشم اومد، خیلی خوب عمقِ دنیای داستانش رو نشون میداد. اما در کل هیچ کدوم از مدیاهایی که ازش پیدا کردم به اندازهی فیلم عمیق نمیشد و ساختارِ داستانی خوبی نداشت. فیلمش واقعا منو سورپرایز کرد با این نوع از روایت و نمادگرایی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در کل خیلی پیشنهاد میشه. مخصوصا الان که به نظر میاد روی Labyrinth و The Dark Crystal سرمایهگذاری شده و قراره احتمالا یه پامپ درست داشته باشن، بد نیست یکم باهاشون آشنا بشین. چون خیلی زود اینقدر معروفتر از الان میشن که احتمالا طرفدارهای جدید تجربهشو خراب میکنن (ببینین چه بلایی سر Wicked اومد، این سرنوشت تمام چیزهایی قدیمیایه که حس میکنین خیلی دوستشون دارین و شاید اگه ادامهشو میساختن خوب میشد).
Visual Alchemist
کتاب Faeries از برایان فراد و الن لی
پریروز نوشتم که چهقدر فیلم Labyrinth تحت تاثیر کتاب Faeries بود. الان یادم اومد که هیچ وقت این کتاب رو اینجا نذاشتم. خیلی کتاب مهمیه توی این سبک از کارها (حالت Field Guide برای چیزهای غیرواقعی) و تا حدودی از اولین نمونههاشه. خیلی متن خوبی هم داره، از لحاظ دقت به جزئیات و قصهگویی سطحش واقعا بالائه. من یه بار این کتاب رو حدود ۸ سال پیش خوندم، یک بار هم پارسال. به نظرم جزو کارهاییه که قابلیت این رو داره که چند بار خونده بشه و جالب بمونه.
متاسفانه این فایلی که ازش دارم اسکن شدس و کیفیتش معمولیه (اگه کیفیت خوبش رو داشتم هزاربار چاپش کرده بودم)، اما میشه خوندش و از تصاویر هم لذت برد.
متاسفانه این فایلی که ازش دارم اسکن شدس و کیفیتش معمولیه (اگه کیفیت خوبش رو داشتم هزاربار چاپش کرده بودم)، اما میشه خوندش و از تصاویر هم لذت برد.
Faeries (Brian Froud, Alan Lee).pdf
42.4 MB
Faeries - Brian Froud, Alan Lee (1978)
از آرشیو شخصی
از آرشیو شخصی
Visual Alchemist
Photo
الان دیدم یه انیمیشن هم داره که سال ۱۹۸۱ اومده. ۲۵ دقیقهس و من اصلا ازش خبر نداشتم، امشب میبینمش. حدس میزنم خیلی معمولی باشه، کاملا استایلِ انیمیشنهای کم خرج همون دورهس.
https://www.youtube.com/watch?v=jLNnk-CuX_A
https://www.youtube.com/watch?v=jLNnk-CuX_A
YouTube
Faeries - Full Movie - 1981
Faeries - Full Movie - 1981
______________________________________
Faeries is a 1981 animated television special that appeared on CBS in the United States. It is based on the 1978 book Faeries, described and illustrated by Brian Froud and Alan Lee. The special…
______________________________________
Faeries is a 1981 animated television special that appeared on CBS in the United States. It is based on the 1978 book Faeries, described and illustrated by Brian Froud and Alan Lee. The special…
حدود یک ماهه که دارم جلد اول The Broken Empire رو میخونم، یه مجموعهایه که فکر کنم ده سال توی لیستم بوده، قبلا یه بار سعی کردم بخونم و وسطش کار پیش اومد ولش کردم. دیشب بالاخره تونستم جلد یک رو تموم کنم. با اینکه حجمش خیلی کم بود به نسبت بقیه توی این ژانر، به شدت خوندنش سخته چون ریتم خیلی خوبی نداره. تقریبا کلِ کتاب تمرکزش روی شخصیت اصلیه و بقیهی شخصیتا در حد معرفی خشک و خالی بودن، هیچ عمقی پیدا نمیکردن (البته اگه بگیم همش از دید جورگ، شخصیت اصلی، بود و اون به هیچ کس اهمیت نمیداد منطقی میکنه، اما بازم).
اما مشکل اصلی من با یکسری از فانتزیها اینه که خیلی امن بازی میکنن. انگار یه کتاب راهنمای "فانتزی نوشتن برای احمقها" رو جلوشون گذاشتن، دارن یکی یکی تیک میزنن بخشهاش رو. اصلا مسئله این نیست که غیرقابل حدس باشه، اتفاقا چند جایی خوب گیرم انداخت. صرفا اینه که هر چیزی که شده رو من هزاربار قبلتر دیدم، رفتاری که با کانسپت فانتزی حماسی داره کاملا تکراریه. حالا این ممکنه خیلی هم خوب باشه، مثلا همین شاهزادهی خارها برای شروع فانتزی واقعا خوبه، شاید خیلی جاها مخاطب تازهکار نفهمه چه خبره، اما در کل احتمالا خوشش میاد.
این چهارمین کتابیه که مارک لارنس میخونم، یه چیز توی این چهارتا مشترک بوده. اونم پایان بندی خیلی قدرتمندیه که داره. من کل مجموعهی دیگهش (جنگ ملکهی سرخ) رو خوندم چون آخر هر جلد خوب منو گیر مینداخت تا برم جلد بعدی. این شاید مهم ترین نقطهی قوتشه.
دنیاسازی خوبی هم داره. توی آیندهی خیلی دوره، به خاطر یه جنگ اتمی تقریبا زمین از بین رفته و حالا چند هزار سال گذشته، یکسری از چیزهایی که انسانها ساختن هنوزم هست ولی در کل علم توی خیلی بخشها نابود شده ولی مذهبها هنوز سر جاشونن. سطح جادوی این دنیا صفر نیست، اما به سختی از صفر بالاتره. حتی توی این کتاب به نسبت مجموعهی جنگ ملکهی سرخ کمتر ریشهها رو توضیح میده. خیلی هم افتاده بود توی کلیشههای دنیاسازی فانتزی، اما در کل همین دنیاسازیش هم جالب بود. خیلی شبیهه به Horizon Zero Dawn از لحاظ دنیایی، فقط جای حیوونهای مکانیکی یکسری موجود جهش یافته و جادویی داره.
من نسخهی ترجمهی نشر باژ رو خوندم، سطح ترجمه خوبه و راضی بودم ازش. دو جلدش رو تا الان چاپ کردن، درست مطمئن نیستم که جلد سومشو کی چاپ میکنن.
اما مشکل اصلی من با یکسری از فانتزیها اینه که خیلی امن بازی میکنن. انگار یه کتاب راهنمای "فانتزی نوشتن برای احمقها" رو جلوشون گذاشتن، دارن یکی یکی تیک میزنن بخشهاش رو. اصلا مسئله این نیست که غیرقابل حدس باشه، اتفاقا چند جایی خوب گیرم انداخت. صرفا اینه که هر چیزی که شده رو من هزاربار قبلتر دیدم، رفتاری که با کانسپت فانتزی حماسی داره کاملا تکراریه. حالا این ممکنه خیلی هم خوب باشه، مثلا همین شاهزادهی خارها برای شروع فانتزی واقعا خوبه، شاید خیلی جاها مخاطب تازهکار نفهمه چه خبره، اما در کل احتمالا خوشش میاد.
این چهارمین کتابیه که مارک لارنس میخونم، یه چیز توی این چهارتا مشترک بوده. اونم پایان بندی خیلی قدرتمندیه که داره. من کل مجموعهی دیگهش (جنگ ملکهی سرخ) رو خوندم چون آخر هر جلد خوب منو گیر مینداخت تا برم جلد بعدی. این شاید مهم ترین نقطهی قوتشه.
دنیاسازی خوبی هم داره. توی آیندهی خیلی دوره، به خاطر یه جنگ اتمی تقریبا زمین از بین رفته و حالا چند هزار سال گذشته، یکسری از چیزهایی که انسانها ساختن هنوزم هست ولی در کل علم توی خیلی بخشها نابود شده ولی مذهبها هنوز سر جاشونن. سطح جادوی این دنیا صفر نیست، اما به سختی از صفر بالاتره. حتی توی این کتاب به نسبت مجموعهی جنگ ملکهی سرخ کمتر ریشهها رو توضیح میده. خیلی هم افتاده بود توی کلیشههای دنیاسازی فانتزی، اما در کل همین دنیاسازیش هم جالب بود. خیلی شبیهه به Horizon Zero Dawn از لحاظ دنیایی، فقط جای حیوونهای مکانیکی یکسری موجود جهش یافته و جادویی داره.
من نسخهی ترجمهی نشر باژ رو خوندم، سطح ترجمه خوبه و راضی بودم ازش. دو جلدش رو تا الان چاپ کردن، درست مطمئن نیستم که جلد سومشو کی چاپ میکنن.