Dinosaurs Attack! (1988)
چند سالی هست که با سری کارتهای (واقعا ترجمهی درستی برای کلمهی Trading Cards توی فارسی نداریم، بهتره همون کارت بگیم) Dinosaurs Attack! آشنام، ولی همیشه در حد دیدنشون توی میمها بوده. امروز پیگیرش شدم و ظاهرا این سری کارتها (به صورت اورجینال) سال ۱۹۸۸ به بازار اومدن و به خاطر شکست تجاری ادامهای نداشتن. خودِ کارتها یه رفرنسن به Mars Attacks که دههی ۶۰ میلادی یکی از موفقترین سریهای Trading Cards شده بود. استایل کلیش دقیقا شبیه B Movieهای سایفای و وحشتِ دههی هفتاد و هشتاد میلادیه. دایناسورها هر چیزی هستن جز واقعی، همهی رنگها زیادی روشنن اونقدری که توی پرینت مشخصا یکسریهاش خراب شدن. به طور کلی خیلی خشنن، اما اون مدل خشن بودنی که کارتونیه و واقعا بعیده برای کسی اذیت کننده باشه. حتی یکسری از کارتهاش به نظرم dark humor خیلی بامزهای دارن.
اما چیزی که جالبترش میکنه برام پشتِ کارتهاس. هر کدومشون شبیه یه صفحه از روزنامهس که بریده شده و داره داستانِ Dinosaurs Attack! رو میگه که به معنی واقعی کلمه B Movie Codedترین چیزیه که دیدم. یه دانشمند ماشین زمان میسازه تا بفهمه چه بلایی سر دایناسورها اومده که منقرض شدن، بعد اشتباه تایملاینها ترکیب میشه و انواع هیولاها وارد زمین میشن. حتی دایناسورها یه چیز شبیه ایزدِ دایناسوری دارن (کارتِ ۴۷، Supreme Evil) که قصد داره بشریت رو نابود کنه. کلا خیلی توی حالت سگ صاحبشو نمیشناسه میگذره داستانش، مخصوصا اینکه محدوده به یکسری پشتِ کارت. حدود سی سال طول کشید که بتونن کمیکهاشو منتشر کنن و یکم داستانشو مرتب کنن (من کمیک رو نخوندم).
از اون سمت، کسایی که پشتشن هم خیلی جالبن. آرت اسپیگلمن (کمیک ماوس رو نوشته، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ کمیکه) و لِن براون (سازندهی اصلی مارس اتک) با هم روی این کار کردن، به نظرم بعد از حدود پنج دهه و این حجم از موفقیتی که این دو نفر تو کریرشون داشتن، یکم عجیبه که Dinosaurs Attack! معروف و شناخته شده نیست. ظاهرا چندباری برنامه داشتن برای ساختن فیلم/انیمیشنش ولی هر بار به دلیلی کنسل شده.
میتونین با یه سرچ توی اینترنت تمام کارتهای Dinosaurs Attack! رو ببینین، یه کالتِ خیلی کوچیک داره که واقعا پیگیرش و هر اطلاعاتی داشتن توی اینترنت گذاشتن. چندتایی ویدیوی جالب هم ازش توی یوتیوب بود.
چند سالی هست که با سری کارتهای (واقعا ترجمهی درستی برای کلمهی Trading Cards توی فارسی نداریم، بهتره همون کارت بگیم) Dinosaurs Attack! آشنام، ولی همیشه در حد دیدنشون توی میمها بوده. امروز پیگیرش شدم و ظاهرا این سری کارتها (به صورت اورجینال) سال ۱۹۸۸ به بازار اومدن و به خاطر شکست تجاری ادامهای نداشتن. خودِ کارتها یه رفرنسن به Mars Attacks که دههی ۶۰ میلادی یکی از موفقترین سریهای Trading Cards شده بود. استایل کلیش دقیقا شبیه B Movieهای سایفای و وحشتِ دههی هفتاد و هشتاد میلادیه. دایناسورها هر چیزی هستن جز واقعی، همهی رنگها زیادی روشنن اونقدری که توی پرینت مشخصا یکسریهاش خراب شدن. به طور کلی خیلی خشنن، اما اون مدل خشن بودنی که کارتونیه و واقعا بعیده برای کسی اذیت کننده باشه. حتی یکسری از کارتهاش به نظرم dark humor خیلی بامزهای دارن.
اما چیزی که جالبترش میکنه برام پشتِ کارتهاس. هر کدومشون شبیه یه صفحه از روزنامهس که بریده شده و داره داستانِ Dinosaurs Attack! رو میگه که به معنی واقعی کلمه B Movie Codedترین چیزیه که دیدم. یه دانشمند ماشین زمان میسازه تا بفهمه چه بلایی سر دایناسورها اومده که منقرض شدن، بعد اشتباه تایملاینها ترکیب میشه و انواع هیولاها وارد زمین میشن. حتی دایناسورها یه چیز شبیه ایزدِ دایناسوری دارن (کارتِ ۴۷، Supreme Evil) که قصد داره بشریت رو نابود کنه. کلا خیلی توی حالت سگ صاحبشو نمیشناسه میگذره داستانش، مخصوصا اینکه محدوده به یکسری پشتِ کارت. حدود سی سال طول کشید که بتونن کمیکهاشو منتشر کنن و یکم داستانشو مرتب کنن (من کمیک رو نخوندم).
از اون سمت، کسایی که پشتشن هم خیلی جالبن. آرت اسپیگلمن (کمیک ماوس رو نوشته، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ کمیکه) و لِن براون (سازندهی اصلی مارس اتک) با هم روی این کار کردن، به نظرم بعد از حدود پنج دهه و این حجم از موفقیتی که این دو نفر تو کریرشون داشتن، یکم عجیبه که Dinosaurs Attack! معروف و شناخته شده نیست. ظاهرا چندباری برنامه داشتن برای ساختن فیلم/انیمیشنش ولی هر بار به دلیلی کنسل شده.
میتونین با یه سرچ توی اینترنت تمام کارتهای Dinosaurs Attack! رو ببینین، یه کالتِ خیلی کوچیک داره که واقعا پیگیرش و هر اطلاعاتی داشتن توی اینترنت گذاشتن. چندتایی ویدیوی جالب هم ازش توی یوتیوب بود.
الان بازی Sorry Were Closed رو تموم کردم و هنوز نمیتونم تصمیم بگیرم یکی از خلاقانهترین و جالبترین بازیهاییه که دیدم، یا فقط ویژوالش خوب بود و همین من رو گول زد. با توجه به اینکه حدود بیست روز طول کشید یه بازی ۸ ساعته رو تموم کنم، میشه راحت بگم که اونقدر جذبم نکرد. مخصوصا از لحاظ داستانی که تا آخرش هم درست نفهمیدم چی به چیه، خیلی مربوط بود به رویا دیدن و ناخودآگاه و توهم. اما تهش به نظر میومد حتی سازندههاش هم خیلی جاها نمیدونستن باید چیکار کنن باهاش و مرحلههایی بودن که گیمپلیش رو توی ذهنشون داشتن (و جالب هم بودن) و به زور ربطش دادن به داستان بازی.
تنها چیزی که با اطمینان میتونم بگم اینه که از لحاظ ویژوال خیلی جالبه، رنگها خوبن، محیطهاش جذابن و توی طراحی لباسها کارشون حرف نداشت. تنها دلیلی که هر شب برمیگشتم سراغ این survival horror عجیب اینه که دوست داشتم ببینم بازی با جلو رفتن چه شکلی میشه. تنها بخش "واقعا" سرگرم کننده توی این بازی کند با معماهای عجیب بود.
تنها چیزی که با اطمینان میتونم بگم اینه که از لحاظ ویژوال خیلی جالبه، رنگها خوبن، محیطهاش جذابن و توی طراحی لباسها کارشون حرف نداشت. تنها دلیلی که هر شب برمیگشتم سراغ این survival horror عجیب اینه که دوست داشتم ببینم بازی با جلو رفتن چه شکلی میشه. تنها بخش "واقعا" سرگرم کننده توی این بازی کند با معماهای عجیب بود.
Visual Alchemist
و بالاخره گوستاو دوره! این آقای دوره سالِ ۱۸۶۱ کمدی الهی رو (دقیقتر، به کمک حکاکی) تصویرسازی کرد. جز اینکه به نظرم تکتک کارهاش برای کمدی الهی بینقصن و از بزرگترین آثار هنری تاریخن، توی موفقیت کارش عوامل بیرونیای هم دخیل بودن. فرهنگ توی کشورهای غربی داشت…
دیشب بالاخره تصویرسازیهای گوستاو دوره برای انجیل رو پیدا کردم، اولین باره که با بالاترین کیفیت میبینمشون و واقعا خوبن، اینقدری که استرس بگیرم بابتشون. اصلا نمیشه حس کرد مال اون دورهی زمانیه که تمام ابزارها ابتدایی بودن.
الان نوسفراتو رو دیدم و واقعا پشیمونم که بین سونیکِ ۳ و این فیلم، نرفتم سونیک رو ببینم. اون تضمینی جالب بود. رابرت اگرز دوتا فیلم خوب ساخت، بعد واقعا افت کرد. نوسفراتو نمیدونست قراره چی باشه، یه جاهایی سعی میکرد بره سمت سینمای وحشت، بعد کلی رفرنس اوکالت میذاشت وسط، یه دفعه میرفت سمت اینکه اساطیر و داستانای فولکلور رو استفاده کنه. تهش هم هیچی! حتی یه رمنس جالب هم از این فیلم در نیومده بود. با اینکه حدود ۲ ساعت و ۱۰ دقیقهس، به نظر میرسه داستان فقط داره از یه چیز میپره روی یه چیز دیگه. هیچ کدوم از شخصیتهاش حتی وقت پیدا نمیکنن که جالب بشن، چه برسه به اینکه منِ مخاطب اهمیت بدم بهشون.
بزرگترین مشکلشم انتخابِ بازیگره. من واقعا نمیدونم لیلی-رز دپ باید چهقدر افتضاح باشه توی هر فیلمی که بازی میکنه تا کارگردانا بیخیالش بشن. یا آرون تیلور-جانسون چند بار باید هر نقشی که بهش میدن رو یک شکل بازی کنه تا همه قبول کنن بازیگر متوسطیه و فقط خوش قیافهس. به جز دوتا بازیگر مرد اصلی، بقیه واقعا فیلم رو خراب کرده بودن، حتی ویلیام دفو داشت دقیقا همون نقشی که توی Poor Things بازی کرده بود رو اینجا هم بازی میکرد. همینا باعث شده بود نوسفراتو یه فیلم خشک و بدون خلاقیت بشه، اینطوری نبود که دیدنش اذیتم کنه ولی وقت تلف کردن بود.
بزرگترین مشکلشم انتخابِ بازیگره. من واقعا نمیدونم لیلی-رز دپ باید چهقدر افتضاح باشه توی هر فیلمی که بازی میکنه تا کارگردانا بیخیالش بشن. یا آرون تیلور-جانسون چند بار باید هر نقشی که بهش میدن رو یک شکل بازی کنه تا همه قبول کنن بازیگر متوسطیه و فقط خوش قیافهس. به جز دوتا بازیگر مرد اصلی، بقیه واقعا فیلم رو خراب کرده بودن، حتی ویلیام دفو داشت دقیقا همون نقشی که توی Poor Things بازی کرده بود رو اینجا هم بازی میکرد. همینا باعث شده بود نوسفراتو یه فیلم خشک و بدون خلاقیت بشه، اینطوری نبود که دیدنش اذیتم کنه ولی وقت تلف کردن بود.
بچه که بودم یه شبکهی عربی یه سریال دایناسوری پخش میکرد که خیلی دوستش داشتم، حتی درست یادم نمیاد که چطوری بود ولی اینکه یک پسر بچه با دایناسورها دوست بود رو کامل یادمه. چند ماه پیش خیلی گشتم دنبالش و رسیدم به یک مجموعه به اسم DINOTOPIA. جیمز گرنی یک مجموعه به اسم DINOTOPIA رو بین ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۷ نوشت و تصویرسازی کرد، من چند وقت اخیر فرصت کردم جلد اولش رو بخونم و بالاخره دیشب تموم شد. خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم از سبک کارش، توجهی که به جزئیات داره و به طور کلی، عشقی که به این قضیه داره. من اصلا یادم نمیاد که آخرین بار کی یه کتاب رو خوندم که اینقدر توی جزئیات یک دنیا دقیق باشه.
جلد اول داینوتوپیا همون ساختار خیلی معروف رو داره که یک نفر دفترچهی یه کاشف رو پیدا کرده و اون نوشته که چطور با پسرش کشتیشون غرق شده و دلفینها اونا رو بردن توی یه جزیره که دایناسورها و آدمها با هم زندگی میکنن. ادامهی داستان در مورد اینه که چطور این دو نفر با جامعهی داینوتوپیا بُر میخورن و جاهای مختلفش رو میبینن، با اقلیمهاش آشنا میشن و بیوقفه داره اطلاعات مختلف از فرهنگ، علم و تاریخ این جزیره رو میده. در کل توی داستان اتفاق خاصی نمیافته، تقریبا هیچ کشمکشی وجود نداره. همه چیز توی chillترین حالت ممکن میگذره و همه به نظر خیلی خوشحال میان. این اولین باریه که یه یوتوپیای درست میبینم که واقعا "آرمان شهر" رو نشون داده نه یه آرمان شهر با هزارتا کثافت زیرش.
اما فکر کنم فقط بخوام از داستانش بگم بخش اصلی که طراحیهاشه جا میمونه (من واقعا دوست دارم از داستانش حرف بزنم، این یکی از بهترین دنیاسازیهاییه که دیدم. اما خیلی خستهم و کارهامم عقبه). جیمز گرنی یکی از مهمترین طراحهای فانتزی و علمی تخیلیه. دوتا از کتابهای آموزشیش رو قبلا خونده بودم و خیلی تاثیر داشتن روی نوع کار کردنم. اینجا حتی یک تصویرسازی پیدا نمیکنین که "کامل" نباشه. توی تصویرسازی زیاد پیش میاد که یکسری جزئیات برای بالا بردن سرعت و راحتتر شدن حذف بشن، اما گرنی همشونو با یه دقت عجیبی انجام داده. حتی دورترین جزئیات هم بهشون فکر شدن، خیلی وقتها توی داستان اهمیت پیدا میکنن. این دقیقا همون چیزیه که باعث میشه یک کار مثل داینوتوپیا جالب بشه، همهی جزئیات بهشون از قبل فکر شده. اگه اونجا هستن دلیل دارن.
در کل از جلد اول خیلی راضی بودم، چهار جلده در کل و حدس میزنم امشب قراره جلد دومشو استارت بزنم. فایلش رو پایینِ همین نوشته میفرستم.
جلد اول داینوتوپیا همون ساختار خیلی معروف رو داره که یک نفر دفترچهی یه کاشف رو پیدا کرده و اون نوشته که چطور با پسرش کشتیشون غرق شده و دلفینها اونا رو بردن توی یه جزیره که دایناسورها و آدمها با هم زندگی میکنن. ادامهی داستان در مورد اینه که چطور این دو نفر با جامعهی داینوتوپیا بُر میخورن و جاهای مختلفش رو میبینن، با اقلیمهاش آشنا میشن و بیوقفه داره اطلاعات مختلف از فرهنگ، علم و تاریخ این جزیره رو میده. در کل توی داستان اتفاق خاصی نمیافته، تقریبا هیچ کشمکشی وجود نداره. همه چیز توی chillترین حالت ممکن میگذره و همه به نظر خیلی خوشحال میان. این اولین باریه که یه یوتوپیای درست میبینم که واقعا "آرمان شهر" رو نشون داده نه یه آرمان شهر با هزارتا کثافت زیرش.
اما فکر کنم فقط بخوام از داستانش بگم بخش اصلی که طراحیهاشه جا میمونه (من واقعا دوست دارم از داستانش حرف بزنم، این یکی از بهترین دنیاسازیهاییه که دیدم. اما خیلی خستهم و کارهامم عقبه). جیمز گرنی یکی از مهمترین طراحهای فانتزی و علمی تخیلیه. دوتا از کتابهای آموزشیش رو قبلا خونده بودم و خیلی تاثیر داشتن روی نوع کار کردنم. اینجا حتی یک تصویرسازی پیدا نمیکنین که "کامل" نباشه. توی تصویرسازی زیاد پیش میاد که یکسری جزئیات برای بالا بردن سرعت و راحتتر شدن حذف بشن، اما گرنی همشونو با یه دقت عجیبی انجام داده. حتی دورترین جزئیات هم بهشون فکر شدن، خیلی وقتها توی داستان اهمیت پیدا میکنن. این دقیقا همون چیزیه که باعث میشه یک کار مثل داینوتوپیا جالب بشه، همهی جزئیات بهشون از قبل فکر شده. اگه اونجا هستن دلیل دارن.
در کل از جلد اول خیلی راضی بودم، چهار جلده در کل و حدس میزنم امشب قراره جلد دومشو استارت بزنم. فایلش رو پایینِ همین نوشته میفرستم.