توی روم یه مجازاتی داشتن به اسم Damnatio Memoriae، اینطوریه که یک شخصی بعد از مرگش به طور کامل از محیط فیزیکی پاک میشد و سعی میکردن از ذهن و خاطرات هم پاکش کنن. کسی که این مجازاتش بود یا "خیانت مهیب" انجام داده بود یا "خیانت بلندپایگان"، که جلوتر فهمیدن راحت تره کلا بهش بگن "خیانت" و هر کاری که امپراتور خوشش نمیاومد رو شامل میشد.
همین باعث شد که ما الان یک تعداد قابل توجهی مجسمه، نقاشی و حتی سکه داشته باشیم که تلاش کردن Damnatio Memoriae رو براشون اجرا کنن. چیزی که خیلی برام این مورد رو جالب کرد، تلاششون برای از بین بردن خاطراته. اینطوریه که انگار سعی کردن "وجود" رو انکار کنن، دیدشون به مفهوم خاطرات به نسبت ما متفاوت بوده. ما خاطرات رو از گذشته میبینیم، اما اونا داشتن خاطراتِ آینده رو پاک میکردن تا اون شخص به معنی واقعی کلمه فراموش بشه. توی یکسری منبعهایی که دیشب چک کردم به نظر میرسید که رومیها کاملا میدونستن توی زمانِ خودشون خاطرات نمیتونن از بین برن، مردم مشخصا توی همون نسل یادشون میاومد که پادشاهِ قبلی هلیوگابال بود اسمش و ترور شد. اما الان بعد از حدود دو هزار سال ما داریم هر بار شک میکنیم که این مجسمهی شکسته و بی سر، مربوط میشه به هلیوگابال (به عنوان خادم سول اینویکتوس) یا نه.
مشخصا این نمونههایی که ما الان میدونیم شامل Damnatio Memoriae شدن، اونایین که موفق نبودن. چون الان باستان شناسها یه تعداد قبل توجهی مصنوعات از روم باستان دارن که مشخصه برای ستایش یک شخص ساخته شدن، بعد خیلی با دقت حضورِ اون شخص ازش پاک شده یا با یک نفر دیگه جایگزین شده.
خیلی دوست دارم بدونم این "ممنوعیت استفاده از یک اسم" که ما سالهاست داریم توی ادبیات میبینیم به نوعی ایدهش برمیگرده به Damnatio Memoriae یا نه. ولی در کل، این مفهوم پاک کردن کامل یک شخص مهم از تاریخ به نوعی که کسی بعد از چند قرن اسمشو یادش نیاد واقعا برام جالبه. چه مجازاتی بهتر از این برای فردی که مُرده (مشخصا سنگینترین مجازات همین الان هم سرش اومده)؟
همین باعث شد که ما الان یک تعداد قابل توجهی مجسمه، نقاشی و حتی سکه داشته باشیم که تلاش کردن Damnatio Memoriae رو براشون اجرا کنن. چیزی که خیلی برام این مورد رو جالب کرد، تلاششون برای از بین بردن خاطراته. اینطوریه که انگار سعی کردن "وجود" رو انکار کنن، دیدشون به مفهوم خاطرات به نسبت ما متفاوت بوده. ما خاطرات رو از گذشته میبینیم، اما اونا داشتن خاطراتِ آینده رو پاک میکردن تا اون شخص به معنی واقعی کلمه فراموش بشه. توی یکسری منبعهایی که دیشب چک کردم به نظر میرسید که رومیها کاملا میدونستن توی زمانِ خودشون خاطرات نمیتونن از بین برن، مردم مشخصا توی همون نسل یادشون میاومد که پادشاهِ قبلی هلیوگابال بود اسمش و ترور شد. اما الان بعد از حدود دو هزار سال ما داریم هر بار شک میکنیم که این مجسمهی شکسته و بی سر، مربوط میشه به هلیوگابال (به عنوان خادم سول اینویکتوس) یا نه.
مشخصا این نمونههایی که ما الان میدونیم شامل Damnatio Memoriae شدن، اونایین که موفق نبودن. چون الان باستان شناسها یه تعداد قبل توجهی مصنوعات از روم باستان دارن که مشخصه برای ستایش یک شخص ساخته شدن، بعد خیلی با دقت حضورِ اون شخص ازش پاک شده یا با یک نفر دیگه جایگزین شده.
خیلی دوست دارم بدونم این "ممنوعیت استفاده از یک اسم" که ما سالهاست داریم توی ادبیات میبینیم به نوعی ایدهش برمیگرده به Damnatio Memoriae یا نه. ولی در کل، این مفهوم پاک کردن کامل یک شخص مهم از تاریخ به نوعی که کسی بعد از چند قرن اسمشو یادش نیاد واقعا برام جالبه. چه مجازاتی بهتر از این برای فردی که مُرده (مشخصا سنگینترین مجازات همین الان هم سرش اومده)؟
اواخر اون هفته تصمیم گرفتم بخش اول از کتاب سه برخوانی از بهرام بیضایی، اژدهاک، رو تصویرسازی کنم. کوتاهترین بخش کتابه و حدود سیزدهتا تصویر نیاز داره. هنوز نمیدونم برای انتشارش باید چیکار کنم، چون بعید میتونم نشرِ اصلی این کتاب (روشنگران و مطالعات زنان) چندان اهل چاپ کارهای تصویرسازی شده باشه، از اون سمت هم احتمالا خیلی خوشحال نمیشن که کلش رو رایگان توی اینترنت بذارم.
پس بیایین صفحهی اولش (که تسته) رو ببینین. احتمالا از فونت گرفته تا استایل کلی تصویر قبل از اینکه پروژه به نیمه برسه تغییر میکنن. هنوز خیلی باهاش راحت نیستم و حس میکنم جا داره بهتر بشه. اجرا شده با میدجورنی، فتوشاپ و پروکریت.
پ.ن: خدا پدر و مادرِ اونی که بهم یاد داد چطور براش و تکسچر بوم رو بسازم رو بیامرزه، نجاتم میده هر بار.
پس بیایین صفحهی اولش (که تسته) رو ببینین. احتمالا از فونت گرفته تا استایل کلی تصویر قبل از اینکه پروژه به نیمه برسه تغییر میکنن. هنوز خیلی باهاش راحت نیستم و حس میکنم جا داره بهتر بشه. اجرا شده با میدجورنی، فتوشاپ و پروکریت.
پ.ن: خدا پدر و مادرِ اونی که بهم یاد داد چطور براش و تکسچر بوم رو بسازم رو بیامرزه، نجاتم میده هر بار.
سه بر خوانی - اژدهاک - بند اول.png
11.8 MB
سه برخوانی - اژدهاک - بند اول
نوشتهی بهرام بیضایی
نوشتهی بهرام بیضایی
Visual Alchemist
جمعهی این هفته قراره با اشکان در مورد بالهی فندق شکن از چایکوفسکی و در کل اقتباس در موسیقی صحبت کنیم. خیلی خوشحال میشم اگه حضور داشته باشین، ساعت شش عصر توی کتابفروشی اردیبهشتِ خانه اصفهان منتظرتونم 🥂
جلسهی خیلی خوبی بود! میتونین از اینجا همشو ببینین:
https://www.instagram.com/reel/DE7q3OOt9kY/?utm_source=ig_web_copy_link
https://www.instagram.com/reel/DE7q3OOt9kY/?utm_source=ig_web_copy_link
Dinosaurs Attack! (1988)
چند سالی هست که با سری کارتهای (واقعا ترجمهی درستی برای کلمهی Trading Cards توی فارسی نداریم، بهتره همون کارت بگیم) Dinosaurs Attack! آشنام، ولی همیشه در حد دیدنشون توی میمها بوده. امروز پیگیرش شدم و ظاهرا این سری کارتها (به صورت اورجینال) سال ۱۹۸۸ به بازار اومدن و به خاطر شکست تجاری ادامهای نداشتن. خودِ کارتها یه رفرنسن به Mars Attacks که دههی ۶۰ میلادی یکی از موفقترین سریهای Trading Cards شده بود. استایل کلیش دقیقا شبیه B Movieهای سایفای و وحشتِ دههی هفتاد و هشتاد میلادیه. دایناسورها هر چیزی هستن جز واقعی، همهی رنگها زیادی روشنن اونقدری که توی پرینت مشخصا یکسریهاش خراب شدن. به طور کلی خیلی خشنن، اما اون مدل خشن بودنی که کارتونیه و واقعا بعیده برای کسی اذیت کننده باشه. حتی یکسری از کارتهاش به نظرم dark humor خیلی بامزهای دارن.
اما چیزی که جالبترش میکنه برام پشتِ کارتهاس. هر کدومشون شبیه یه صفحه از روزنامهس که بریده شده و داره داستانِ Dinosaurs Attack! رو میگه که به معنی واقعی کلمه B Movie Codedترین چیزیه که دیدم. یه دانشمند ماشین زمان میسازه تا بفهمه چه بلایی سر دایناسورها اومده که منقرض شدن، بعد اشتباه تایملاینها ترکیب میشه و انواع هیولاها وارد زمین میشن. حتی دایناسورها یه چیز شبیه ایزدِ دایناسوری دارن (کارتِ ۴۷، Supreme Evil) که قصد داره بشریت رو نابود کنه. کلا خیلی توی حالت سگ صاحبشو نمیشناسه میگذره داستانش، مخصوصا اینکه محدوده به یکسری پشتِ کارت. حدود سی سال طول کشید که بتونن کمیکهاشو منتشر کنن و یکم داستانشو مرتب کنن (من کمیک رو نخوندم).
از اون سمت، کسایی که پشتشن هم خیلی جالبن. آرت اسپیگلمن (کمیک ماوس رو نوشته، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ کمیکه) و لِن براون (سازندهی اصلی مارس اتک) با هم روی این کار کردن، به نظرم بعد از حدود پنج دهه و این حجم از موفقیتی که این دو نفر تو کریرشون داشتن، یکم عجیبه که Dinosaurs Attack! معروف و شناخته شده نیست. ظاهرا چندباری برنامه داشتن برای ساختن فیلم/انیمیشنش ولی هر بار به دلیلی کنسل شده.
میتونین با یه سرچ توی اینترنت تمام کارتهای Dinosaurs Attack! رو ببینین، یه کالتِ خیلی کوچیک داره که واقعا پیگیرش و هر اطلاعاتی داشتن توی اینترنت گذاشتن. چندتایی ویدیوی جالب هم ازش توی یوتیوب بود.
چند سالی هست که با سری کارتهای (واقعا ترجمهی درستی برای کلمهی Trading Cards توی فارسی نداریم، بهتره همون کارت بگیم) Dinosaurs Attack! آشنام، ولی همیشه در حد دیدنشون توی میمها بوده. امروز پیگیرش شدم و ظاهرا این سری کارتها (به صورت اورجینال) سال ۱۹۸۸ به بازار اومدن و به خاطر شکست تجاری ادامهای نداشتن. خودِ کارتها یه رفرنسن به Mars Attacks که دههی ۶۰ میلادی یکی از موفقترین سریهای Trading Cards شده بود. استایل کلیش دقیقا شبیه B Movieهای سایفای و وحشتِ دههی هفتاد و هشتاد میلادیه. دایناسورها هر چیزی هستن جز واقعی، همهی رنگها زیادی روشنن اونقدری که توی پرینت مشخصا یکسریهاش خراب شدن. به طور کلی خیلی خشنن، اما اون مدل خشن بودنی که کارتونیه و واقعا بعیده برای کسی اذیت کننده باشه. حتی یکسری از کارتهاش به نظرم dark humor خیلی بامزهای دارن.
اما چیزی که جالبترش میکنه برام پشتِ کارتهاس. هر کدومشون شبیه یه صفحه از روزنامهس که بریده شده و داره داستانِ Dinosaurs Attack! رو میگه که به معنی واقعی کلمه B Movie Codedترین چیزیه که دیدم. یه دانشمند ماشین زمان میسازه تا بفهمه چه بلایی سر دایناسورها اومده که منقرض شدن، بعد اشتباه تایملاینها ترکیب میشه و انواع هیولاها وارد زمین میشن. حتی دایناسورها یه چیز شبیه ایزدِ دایناسوری دارن (کارتِ ۴۷، Supreme Evil) که قصد داره بشریت رو نابود کنه. کلا خیلی توی حالت سگ صاحبشو نمیشناسه میگذره داستانش، مخصوصا اینکه محدوده به یکسری پشتِ کارت. حدود سی سال طول کشید که بتونن کمیکهاشو منتشر کنن و یکم داستانشو مرتب کنن (من کمیک رو نخوندم).
از اون سمت، کسایی که پشتشن هم خیلی جالبن. آرت اسپیگلمن (کمیک ماوس رو نوشته، یکی از مهمترین چهرههای تاریخ کمیکه) و لِن براون (سازندهی اصلی مارس اتک) با هم روی این کار کردن، به نظرم بعد از حدود پنج دهه و این حجم از موفقیتی که این دو نفر تو کریرشون داشتن، یکم عجیبه که Dinosaurs Attack! معروف و شناخته شده نیست. ظاهرا چندباری برنامه داشتن برای ساختن فیلم/انیمیشنش ولی هر بار به دلیلی کنسل شده.
میتونین با یه سرچ توی اینترنت تمام کارتهای Dinosaurs Attack! رو ببینین، یه کالتِ خیلی کوچیک داره که واقعا پیگیرش و هر اطلاعاتی داشتن توی اینترنت گذاشتن. چندتایی ویدیوی جالب هم ازش توی یوتیوب بود.
الان بازی Sorry Were Closed رو تموم کردم و هنوز نمیتونم تصمیم بگیرم یکی از خلاقانهترین و جالبترین بازیهاییه که دیدم، یا فقط ویژوالش خوب بود و همین من رو گول زد. با توجه به اینکه حدود بیست روز طول کشید یه بازی ۸ ساعته رو تموم کنم، میشه راحت بگم که اونقدر جذبم نکرد. مخصوصا از لحاظ داستانی که تا آخرش هم درست نفهمیدم چی به چیه، خیلی مربوط بود به رویا دیدن و ناخودآگاه و توهم. اما تهش به نظر میومد حتی سازندههاش هم خیلی جاها نمیدونستن باید چیکار کنن باهاش و مرحلههایی بودن که گیمپلیش رو توی ذهنشون داشتن (و جالب هم بودن) و به زور ربطش دادن به داستان بازی.
تنها چیزی که با اطمینان میتونم بگم اینه که از لحاظ ویژوال خیلی جالبه، رنگها خوبن، محیطهاش جذابن و توی طراحی لباسها کارشون حرف نداشت. تنها دلیلی که هر شب برمیگشتم سراغ این survival horror عجیب اینه که دوست داشتم ببینم بازی با جلو رفتن چه شکلی میشه. تنها بخش "واقعا" سرگرم کننده توی این بازی کند با معماهای عجیب بود.
تنها چیزی که با اطمینان میتونم بگم اینه که از لحاظ ویژوال خیلی جالبه، رنگها خوبن، محیطهاش جذابن و توی طراحی لباسها کارشون حرف نداشت. تنها دلیلی که هر شب برمیگشتم سراغ این survival horror عجیب اینه که دوست داشتم ببینم بازی با جلو رفتن چه شکلی میشه. تنها بخش "واقعا" سرگرم کننده توی این بازی کند با معماهای عجیب بود.