Visual Alchemist
2.24K subscribers
1.91K photos
18 videos
241 files
209 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
فیلم The 7th Voyage of Sinbad رو ۵ یا ۶ سالگیم دیدم و هنوز هم یادمه که چه‌قدر برام جالب بود. اون موقع صدا و سیما فیلم‌های فانتزی روز رو می‌ذاشت و منم حسابی با کارهای واقع‌گرا آشنا بودم، حتی ارباب حلقه‌ها رو چند باری دیده بودم (یکی از طبیعی‌ترین نمونه‌های جلوه‌های ویژه)، اما فیلم سندباد کاملا متفاوت بود. همه چیز یک حالت خیالی و مصنوعی‌ای داشت که واقعیت متفاوتی می‌ساخت. قابل باور نبودن ولی نیازی هم نداشتن قابل باور باشن. چند سال بعدش به لطف اینترنت تونستم ری هری‌هاوزن آشنا بشم، کسی که پشت جلوه‌های ویژه‌ی هفتمین سفر سندباد بود. توی این سال‌ها هم تمام فیلم‌هایی که توی ساختشون دخیل بوده رو دیدم، یکی از یکی بهترن. شاید خود فیلم موفق نبوده یا داستان خوبی نداشته، اما انگار تمامشون بخشی از یه دنیا باشن و ادامه‌ی هم دیگه‌ن.

تمام اینا رو گفتم تا تهش بگم امروز فهمیدم هری‌هاوزن نقاشی هم می‌کشیده و ظاهرا آثارش بیرون از کامیونیتی جلوه‌ی ویژه و ماکت‌سازی اونقدر شناخته شده نیستن، اما به شدت تاثیر داشتن روی روند تکامل همون کامیونیتی و هنرهایی که باهاش همراهمن. خیلی جالبه که توی نقاشی‌های هری‌هاوزن می‌شه کارهایی رو دید که چند دهه بعد افراد متفاوتی تستش کردن و سعی کردن بیارنش توی سینما.

پ.ن: تریلر The 7th Voyage of Sinbad خیلی خوبه، راحت می‌شه تمام چیزهایی که کار ری هری‌هاوزن رو خاص می‌کنه رو ببینین.
4. Detective "THE HELL" Hound

#Picta
همین الان فصل دوم آرکین رو تموم کردم و کاملا حس می‌کنم که جای خالیش قراره درد بگیره، اینقدر که پایان قدرتمندی داشت و مشخصا کمبود سریال‌هایی شبیه این خیلی حس می‌شه.

و الان دیدم توی اینترنت تقریبا همه‌ی چیزهایی که می‌شه گفت رو گفتن. من نمی‌تونم هیچ انیمیشنی رو باهاش مقیاسه کنم، مشخصا چیزی توی تاریخِ یک قرن و چند دهه‌ای انیمیشن نیست که رسیده باشه اینجا. ولی چندتا چیز هستن که حس می‌کنم کسی در موردش حرف نزده و مهمه.

اول همه اینکه من صدای ناله‌ی تمام انیماتورها و انیمیشن‌سازهای دنیا رو می‌تونم بشنوم. ما الان یه مایل‌استون جدید داریم و قراره بهشون فشار بیاد تا شبیه آرکین بشن. من حدس می‌زنم بیشتر از اینکه سریال تاثیرگذار باشه روی صنعت سینما، روش‌هایی که توی ساختن استفاده کردن قراره تاثیر بذاره. مشخصا یکسری از تکنیک‌هایی که استفاده کردن تا قبل آرکین غیرممکن به حساب میومد. یه دیوارِ ذهنی رو شکسته.

و دو هفته پیش هم گفتم (اینجا) که خیلی داستانش غیرمتمرکز شده و احتمالا نمی‌تونن همشو درست جمع کنن. حدسم درست بود متاسفانه، بیشتر کاراکترهای جدید حتی کار مهمی نکردن و انگار اینجا بودن برای اینکه باشن. خیلی جاها پیش اومد که من واقعا نفهمم داره چی می‌شه، انگار هدف شخصیت‌ها یا دلیل اتفاق‌ها رو خلاصه کرده بودن تا توی زمان مورد نظرشون جا بشه.

ولی در کل، عجب سریالی بود. خیلی امیدوارم که توی تاریخِ دنیای LOL برن عقب‌تر و در مورد Bard یا Ryze هم بسازن. با اینکه مطمئنم پروژه‌ی بعدی از این دنیا همچنان در مورد جینکس و وای خواهد بود.

پ.ن: آهنگ‌هاش حرف نداشتن.
5. Witch-Doctor Gerbil

#Picta
Seraphic diaries
من روند کارم رو توی یوتوب آپلود کردم https://youtu.be/sj2-6BPXGm4
این خانوم و طوطیشون (کوکومه) از اصلی‌ترین منبع‌های الهام من هستن و توی ۴ سال گذشته از پروسه‌ی انجام کار گرفته تا مدل زندگیم تحت تاثیرشون بوده. 🌚
6. Formula One Driver Bat

#Picta
7. Wise Old Chameleon (probably a wizard)

#Picta
برای این‌ یکی والپیپر هم آماده کردم🌚
من اصلا نمی‌فهمم Nobody Wants to Die چطور اینقدر ناشناخته مونده. یکی از بهترین بازی‌های ایندی عمرم بود و جز گیم پلی و داستان فوق‌العاده، من توی عمرم هیچ ویدیو گیمی ندیدم که توی این سطح بتونه اتمسفر رو درست در بیاره. به عنوان یکی که تقریبا تمام کتاب‌های سایبرپانک مهم رو خونده، انیمه‌ها رو دیده و با ویدیو گیم‌هاش زندگی کرده؛ فقط می‌تونم بگم بازی "سایبرپانک" عالی بود، اما جلوی Nobody Wants to Die اصلا حرفی برای گفتن نداره (از لحاظ اتمسفر). من این بازی که حدود ۶ گیم پلی داره رو توی حدود ۱۳ ساعت تمومش کردم، از بس می‌ذاشتم خیلی جاها کند پیش بره تا از موسیقی و فضاش لذت ببرم.

گرافیک و ظاهرش شبیه بازی‌های شوتر اول شخصه، ولی کلا توی بازی درگیری فیزیکی خاصی نبود‌ و کلش حل کردن چندتا پرونده‌ی جنایی توی نیویورکِ چند قرن دیگه‌س. توی این دنیا یک شرکتی هست که بدن‌های جدید می‌سازه و هر کسی می‌تونه وقتی بدنش مشکل پیدا کرد آگاهی و ذهنشو منتقل کنه به بدن جدید (دقیقا شبیه Altered Carbon). شخصیت اصلی هم یک کاراگاهه که دستگاهی داره که می‌تونه باهاش زمان‌های مختلف رو توی مکان محدود ببینه. مثلا ببینه که توی شعاعِ ۱۰ متری‌ جایی که ایستاده یک روز قبل چه اتفاقی افتاده. مکانیک حل کردن پازل‌ها به شدت جالبه و تا آخر بازی خسته کننده نشد. داستانش هم خیلی شبیهه به کتاب‌های کلاسیک سایبرپانک که با نوآر ترکیب شده.

برای یک استودیوی لهستانی خیلی کوچیک که کل این بازی رو با آنریل ۵ ساختن، Nobody Wants to Die شاهکار بود. یعنی به نظرم لیاقت داشت نه تنها بهش خیلی توجه بشه، حتی می‌تونست توی دستکم ۲-۳ تا بخش کاندید جایزه‌ی Game Award بشه.