Run Wild (2018) - K.I. Zachopoulos, Vincenzo Balzano
داستانش در مورد دنیاییه که آدمها و حیوونها با هم ترکیب شدن و آرومآروم اون روح حیوانی داره همه چیز رو تصاحب میکنه. فقط دوتا بچه زنده موندن و راه برگشتن همه چیز به قبل رو هم یک نفر فقط میدونه. این دوتا بچه به کمک یکسری حیوون (قبلا انسان) دارن سعی میکنن به اون یک نفر مخصوص برسن و یکسری حیوون دیگه (مشخصا اینا هم قبلا انسان) جلوشونو میخوان بگیرن.
من خیلی از داستانهایی که ترکیب جادو و علمی تخیلی رو دارن لذت میبرم، اما مسئله اینه که واقعا کار ظریفیه و تا الان چند بار فقط نمونههای خوبشو دیدم. این جز اون خوبها نبود. ایدهی جالبی داره ولی داستان به شدت شلختهس، همش شبیه شعار دادن بود و گرههایی که مینداخت وسط رو تلاش نمیکرد باز کنه. همین باعث شد خیلی روایتش مصنوعی باشه و من حداقل از لحاظ داستانی خوشم نیومد.
ولی تصویرسازی خوبی داره، با اینکه اونم بدون اشتباه نیست و تقریبا هر جایی که دیده بود با استایل قبلی نمیتونه یک چیزی رو خوب بکشه خیلی ساده یک استایل جدید رو استفاده کرده بود. در کل به نظرم از اون گرافیک ناولهاییه که بهتره تصاویر رو نگاه کنین جای خوندن داستانش.
از اینجا هم میتونین دانلود کنین.
داستانش در مورد دنیاییه که آدمها و حیوونها با هم ترکیب شدن و آرومآروم اون روح حیوانی داره همه چیز رو تصاحب میکنه. فقط دوتا بچه زنده موندن و راه برگشتن همه چیز به قبل رو هم یک نفر فقط میدونه. این دوتا بچه به کمک یکسری حیوون (قبلا انسان) دارن سعی میکنن به اون یک نفر مخصوص برسن و یکسری حیوون دیگه (مشخصا اینا هم قبلا انسان) جلوشونو میخوان بگیرن.
من خیلی از داستانهایی که ترکیب جادو و علمی تخیلی رو دارن لذت میبرم، اما مسئله اینه که واقعا کار ظریفیه و تا الان چند بار فقط نمونههای خوبشو دیدم. این جز اون خوبها نبود. ایدهی جالبی داره ولی داستان به شدت شلختهس، همش شبیه شعار دادن بود و گرههایی که مینداخت وسط رو تلاش نمیکرد باز کنه. همین باعث شد خیلی روایتش مصنوعی باشه و من حداقل از لحاظ داستانی خوشم نیومد.
ولی تصویرسازی خوبی داره، با اینکه اونم بدون اشتباه نیست و تقریبا هر جایی که دیده بود با استایل قبلی نمیتونه یک چیزی رو خوب بکشه خیلی ساده یک استایل جدید رو استفاده کرده بود. در کل به نظرم از اون گرافیک ناولهاییه که بهتره تصاویر رو نگاه کنین جای خوندن داستانش.
از اینجا هم میتونین دانلود کنین.
الان سه قسمت اول فصل دوم آرکین رو دیدم. همونطور که انتظارشو داشتم خیلی تاثیرگذار بود. حتی تصور اینکه تیم سازنده با چه بدبختیای یکسری از صحنهها (که زیر سه ثانیه بودن) رو تونستن در بیارن باعث میشه دلم بسوزه براشون. حس میکنم بابت یکسری از تکنیکهاشون قراره توی تاریخ انیمیشن بمونن، هیچ وقت حتی شبیهش رو نداشتیم.
ولی یه مشکل بزرگ داره. همینطور شخصیتهای مختلف بازی LOL رو پرت کردن توی سریال، انگار فقط عجله داشتن اینا رو جا بدن، نه دلیلی براشون هست نه حتی توی lore اصلی بازی اینا اینجا بودن. اونجان تا به هر روشی شده برای بازی مخاطب جلب کنن. در حالی که من شک دارم اگه کسی از قبل بازی رو نشناسه حتی بفهمه این کاراکترها ربطی به بازی دارن و... بیایین با هم صادق باشیم، به سختی مخاطب این سریال و بازیش با هم یکی میشن. هر کسی با تصورِ این محیط زنده و آرت استایل بره سراغ بازی قراره خیلی ذوقش کور بشه (اشتباه نشه، من بازی رو دوست دارم) حس میکنم همین باعث شده داستان افت کنه، اصلا به خوبی فصل اول پخته و کامل نیست.
ولی یه مشکل بزرگ داره. همینطور شخصیتهای مختلف بازی LOL رو پرت کردن توی سریال، انگار فقط عجله داشتن اینا رو جا بدن، نه دلیلی براشون هست نه حتی توی lore اصلی بازی اینا اینجا بودن. اونجان تا به هر روشی شده برای بازی مخاطب جلب کنن. در حالی که من شک دارم اگه کسی از قبل بازی رو نشناسه حتی بفهمه این کاراکترها ربطی به بازی دارن و... بیایین با هم صادق باشیم، به سختی مخاطب این سریال و بازیش با هم یکی میشن. هر کسی با تصورِ این محیط زنده و آرت استایل بره سراغ بازی قراره خیلی ذوقش کور بشه (اشتباه نشه، من بازی رو دوست دارم) حس میکنم همین باعث شده داستان افت کنه، اصلا به خوبی فصل اول پخته و کامل نیست.
چند روز پیش داشتم در مورد جاکوب مور (۱۷۴۰-۱۷۹۳) میخوندم، چون سالها پیش یه جایی خونده بودم که گوته از نقاشیهای مور الهام گرفته و هر جایی که ما توصیفِ محیطهای طبیعی توی فاوست و رنجهای ورتر جوان رو داریم، به نوعی اشاره به یکی از کارهای مور بوده. متاسفانه نه منبعی که ازش خوندم رو یادم میاد، نه حتی به نظرم این حرف منطقیه؛ چون بدون شک این دو نفر هم رو میشناختن، اما به نظر نمیاد جاکوب مور اینقدر تاثیر گذاشته باشه روی گوته، احتمالا فقط تحسینش میکرده یا یه چیزی شبیه این.
اما این وسط یه چیز جالب دیگه پیدا کردم. جاکوب مور زمانی که توی ایتالیا بوده چندتایی نقاشی از آتشفشانهای فعال کشیده و به حدی توی جزئیات دقیق بوده که سالها بعد دانشمندها تونستن نوع انفجار، سنگها و پیامد کلی انفجار رو تشخیص بدن و توی ساختن الگوریتمِ فعال شدن اون کوه کمکشون کرده. ظاهرا علمِ بررسی آتشفشانها یه چیز تازهایه و توی کلِ مدتی که روش تمرکز شده نزدیک ۶۰۰تا آتشفشان رو تونستن بررسی کنن که اگه تقسیم بشه به تعداد کلِ کوههای فعال و نیمه فعال، واقعا عدد کمی داریم. ظاهرا بیشتر وقتها متخصصها نهایتا میتونن حدس بزن چه خبره و چی قراره بشه و امیدوار باشن اون دیتاهای جانبی درست باشن. همین باعث میشه که حتی یک دیتای کوچیک مثل نوع انفجار یا زمانش خیلی مهم بشه.
نقاشیهایی که بالا گذاشتم اونایی بودن که تونستم یه مدرک معتبر یا گزارش ازشون پیدا کنم که مستقیم تاثیرگذار بودن و باعث شدن اطلاعات مهمی از یک رشته کوه یا فورانهای مختلف پیدا بشن. نمیدونم جز من و یکسری آدم رندوم که طرفدار آتشفشانهان کی به این موضوع اهمیتی بده، ولی پیدا کردنشون خیلی برام جالب بودن. حس میکنم این یه بخشی از هنره که اصلا کسی ازش حرف نمیزنه، حتی خیلی وقتها از سمت عموم مردم (و حتی بخش آکادمیک) انکار میشه.
اسم نقاشیها به ترتیب:
Vesuvius Erupting (1761) - Charles François Lacroix
The Crater of Kilauea, Hawaii, USA (1883) - Charles Furneaux
The Inner Crater of Mauna Loa, Hawaii - William Hodges
Mount Vesuvius in Eruption (1780) - Jacob More
An Eruption of Vesuvius by Moonlight (1774) - Pierre-Jacques Volaire
Vesuvius in Eruption, with a View over the Islands in the Bay of Naples (1776) - Joseph Wright of Derby
The Eruption of the Soufrière Mountains in the Island of St Vincent (1812) - William Turner
Mount Vesuvius in Eruption (1817) - William Turner
اما این وسط یه چیز جالب دیگه پیدا کردم. جاکوب مور زمانی که توی ایتالیا بوده چندتایی نقاشی از آتشفشانهای فعال کشیده و به حدی توی جزئیات دقیق بوده که سالها بعد دانشمندها تونستن نوع انفجار، سنگها و پیامد کلی انفجار رو تشخیص بدن و توی ساختن الگوریتمِ فعال شدن اون کوه کمکشون کرده. ظاهرا علمِ بررسی آتشفشانها یه چیز تازهایه و توی کلِ مدتی که روش تمرکز شده نزدیک ۶۰۰تا آتشفشان رو تونستن بررسی کنن که اگه تقسیم بشه به تعداد کلِ کوههای فعال و نیمه فعال، واقعا عدد کمی داریم. ظاهرا بیشتر وقتها متخصصها نهایتا میتونن حدس بزن چه خبره و چی قراره بشه و امیدوار باشن اون دیتاهای جانبی درست باشن. همین باعث میشه که حتی یک دیتای کوچیک مثل نوع انفجار یا زمانش خیلی مهم بشه.
نقاشیهایی که بالا گذاشتم اونایی بودن که تونستم یه مدرک معتبر یا گزارش ازشون پیدا کنم که مستقیم تاثیرگذار بودن و باعث شدن اطلاعات مهمی از یک رشته کوه یا فورانهای مختلف پیدا بشن. نمیدونم جز من و یکسری آدم رندوم که طرفدار آتشفشانهان کی به این موضوع اهمیتی بده، ولی پیدا کردنشون خیلی برام جالب بودن. حس میکنم این یه بخشی از هنره که اصلا کسی ازش حرف نمیزنه، حتی خیلی وقتها از سمت عموم مردم (و حتی بخش آکادمیک) انکار میشه.
اسم نقاشیها به ترتیب:
Vesuvius Erupting (1761) - Charles François Lacroix
The Crater of Kilauea, Hawaii, USA (1883) - Charles Furneaux
The Inner Crater of Mauna Loa, Hawaii - William Hodges
Mount Vesuvius in Eruption (1780) - Jacob More
An Eruption of Vesuvius by Moonlight (1774) - Pierre-Jacques Volaire
Vesuvius in Eruption, with a View over the Islands in the Bay of Naples (1776) - Joseph Wright of Derby
The Eruption of the Soufrière Mountains in the Island of St Vincent (1812) - William Turner
Mount Vesuvius in Eruption (1817) - William Turner
من به سریال Dune: Prophecy یکم بدبین بودم. چون منبع اقتباسش یکی از بدنامترین سهگانههای سری Dune ـه که من یادم نمیاد هیچوقت تعریفش رو شنیده باشم، در کل خیلی هم عجیب بود که این بخش از داستانش رو انتخاب کردن و به قول یکی از پستهای ردیت، این سری بیشتر Soap Opera بود تا Space Opera. شاید با توجه به lore کلی دنیای Dune این فاصلهی ده هزار ساله بین سریال و داستانهای پل اتریدیز (توی سینماییها) چیزی نباشه، ولی احتمالا بهترین گزینه برای شروع اسپینآفهای Dune نیست.
اما این قسمتِ اولی که امروز منتشر شد نسبتا آبرومندانهس. بازیها خوب بودن، بازیگرهای خوبی هم دارن توی سریال. سینماتوگرافی کاملا شبیه فیلمهاشه و اون سه مدل شاتی که دنی ویلنوو توی فیلمهاش همیشه استفاده میکنه رو اینجا هم اورده بودن تا بیشتر شبیه بشه به سینماییهاش. در کل خیلی زوده برای اینکه بگم خوبه یا بد، اما یکم از اون بدبینی کم کردن.
شبکهی HBO هم داره خیلی روش به عنوان "جایگزین"گیم اف ترونز مانور میده، توی این چند سال اینقدر هر سریالی که دستشون اومده رو اینطوری تبلیغ کردن که معنیشو داره از دست میده. اما Dune احتمالا جزو معدود چیزهاییه که پتانسیل اون همه سیاست و پیچیدگیای که مخاطبهای گیم اف ترونز میخوان رو داره. احتمالا با یه مارکتینگ خوب و کیفیت بالا توی چند فصل بتونن این سریال رو جایگزینش کنن.
اما این قسمتِ اولی که امروز منتشر شد نسبتا آبرومندانهس. بازیها خوب بودن، بازیگرهای خوبی هم دارن توی سریال. سینماتوگرافی کاملا شبیه فیلمهاشه و اون سه مدل شاتی که دنی ویلنوو توی فیلمهاش همیشه استفاده میکنه رو اینجا هم اورده بودن تا بیشتر شبیه بشه به سینماییهاش. در کل خیلی زوده برای اینکه بگم خوبه یا بد، اما یکم از اون بدبینی کم کردن.
شبکهی HBO هم داره خیلی روش به عنوان "جایگزین"گیم اف ترونز مانور میده، توی این چند سال اینقدر هر سریالی که دستشون اومده رو اینطوری تبلیغ کردن که معنیشو داره از دست میده. اما Dune احتمالا جزو معدود چیزهاییه که پتانسیل اون همه سیاست و پیچیدگیای که مخاطبهای گیم اف ترونز میخوان رو داره. احتمالا با یه مارکتینگ خوب و کیفیت بالا توی چند فصل بتونن این سریال رو جایگزینش کنن.
Raymond Loewy (1893 - 1986)
من یکسری از هنرمندها رو خیلی قبول دارم چون فقط بحث قدرت یا تاثیرشون نیست، اینقدر کارشون سطح بالا بوده که ما داریم با کارهاشون زندگی میکنیم. مثلا ریموند لووی توی حدود هفتاد سالی که به عنوان دیزاینر و طراح صنعتی فعال بود احتمال هیچوقت به کارفرما نگفته "نه، نمیدونم چیزی که میخوای رو چطور دیزاین کنم"، برای همین از لوگوی شرکتهای معروف گرفته تا یکسری از زیباترین خودروها و قطارها و کوکا کولا و لاکی استرایک و ناسا رو دیزاین کرده. یک بخش بزرگی از ظاهری که توی ذهن مردم از دههی چهل و پنجاه میلادی هست به خاطر فلسفهایه که پشت کارهای لووی بود. خیلی پیش اومده (مثل امروز) که بدون هیچ دلیلی برم دیزاینهاش رو نگاه کنم، همیشه هم یکسری چیز جدید پیدا میکنم که قبلا ندیدم.
من خیلی شک دارم که توی آینده هیچ دیزاینری به اندازهی لووی روی دنیا تاثیر بذاره، همهچیز تغییر کرده و ما تقریبا برای هر چیزی که قراره طراحی بشه یک milestone داریم، جای چندانی برای خلاقیت توی اون مقیاس نمونده. ریموند لووی احتمالا اول و آخرین دیزاینریه که تونسته به این سطح برسه.
پ.ن: دوست دارم بیشتر در موردش توضیح بدم، ولی تنبلی اجازه نمیده. اینجا و اینجا رو بخونین، ویکی پدیا هم توضیحات خوبی داره.
من یکسری از هنرمندها رو خیلی قبول دارم چون فقط بحث قدرت یا تاثیرشون نیست، اینقدر کارشون سطح بالا بوده که ما داریم با کارهاشون زندگی میکنیم. مثلا ریموند لووی توی حدود هفتاد سالی که به عنوان دیزاینر و طراح صنعتی فعال بود احتمال هیچوقت به کارفرما نگفته "نه، نمیدونم چیزی که میخوای رو چطور دیزاین کنم"، برای همین از لوگوی شرکتهای معروف گرفته تا یکسری از زیباترین خودروها و قطارها و کوکا کولا و لاکی استرایک و ناسا رو دیزاین کرده. یک بخش بزرگی از ظاهری که توی ذهن مردم از دههی چهل و پنجاه میلادی هست به خاطر فلسفهایه که پشت کارهای لووی بود. خیلی پیش اومده (مثل امروز) که بدون هیچ دلیلی برم دیزاینهاش رو نگاه کنم، همیشه هم یکسری چیز جدید پیدا میکنم که قبلا ندیدم.
من خیلی شک دارم که توی آینده هیچ دیزاینری به اندازهی لووی روی دنیا تاثیر بذاره، همهچیز تغییر کرده و ما تقریبا برای هر چیزی که قراره طراحی بشه یک milestone داریم، جای چندانی برای خلاقیت توی اون مقیاس نمونده. ریموند لووی احتمالا اول و آخرین دیزاینریه که تونسته به این سطح برسه.
پ.ن: دوست دارم بیشتر در موردش توضیح بدم، ولی تنبلی اجازه نمیده. اینجا و اینجا رو بخونین، ویکی پدیا هم توضیحات خوبی داره.