Visual Alchemist
2.26K subscribers
1.91K photos
18 videos
241 files
209 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Hard to Be a God (2013) dir. Aleksey German

الان چندتا عکس از "خدا بودن سخت است" توی توییتر دیدم و یادم اومد هیچ‌وقت فرصت نشد در موردش حرف بزنم، حتی جز یک "معرفی فیلم‌های روسی" توی سایت زومجی، توی اینترنت فارسی هیچ اشاره‌ای بهش نیست. که راستش حق می‌دم به مردم و منتقدها، نه فیلم خیلی خوبیه نه حتی دیدنش آسونه. ولی به نظرم اگه یکی کتابش رو خونده باشه یا بخواد با بوریس و آرکادی استروگاتسکی آشنا بشه باید این فیلم رو ببینه. یک قطعه‌ی خیلی مهم توی سنت سای‌فای بلوک شرقه. خود کتابش هم به نظرم یکی از بهترین کارهاییه که از اون جریان خوندم، با اینکه شک دارم درست متوجهش شده باشم. بار اول ترجمه‌ی فارسی رو خوندم که خیلی دقیق نبود، بار دوم هم متن انگلیسی رو سعی کردم بخونم که ترجمه‌ش حتی از نسخه‌ی فارسی هم بدتره.
Hard to Be a God (1989) dir. Peter Fleischmann

خبر خوب اینه که اقتباسی که بالا گفتم تنها نمونه‌ی اقتباس از این رمان نیست، سال ۱۹۸۹ پیتر فلایشمان فیلم "خدا بودن سخت است" رو با بازی ورنر هرتسوک ساخت. خبر بد اینه که این هم فیلم چندان خوبی نیست، حتی اونقدر نتونسته پیچیدگی‌های رمان رو حفظ کنه. اما به نظرم فیلم خیلی مهمیه. اول همه اینکه از لحاظ ساخت و سینماتوگرافی واقعا جالبه، دقیقا همون حس ترکیب سای‌فای با یه جامعه‌ی بدوی رو می‌ده که ده‌ها بار توی هالیوود سعی کردن به دستش بیارن ولی هر بار دستشون به یه شیشه‌ی نامرئی خورده. مورد بعدی هم اینه که حدودا از دهه‌ی ۶۰ تا اوایل ۸۰ توی آلمان یک جریان سینمایی به اسم New German Cinema بود که اگه نشنیدین در موردش بهتون حق میدم چون خیلی خوب نبود، ولی این فیلم تا جایی که می‌دونم آخرین فیلمِ اون جریانه و قطعا کامل‌ترینش از لحاظِ تکنیک‌هایی که استفاده می‌کردن.

یکم طولانیه، دیدنش سخته و ریتم کندی داره. ولی می‌شه به طرفدارهای سفت و سخت سینما یا علمی تخیلی پیشنهادش کرد.
من فکر کنم تمام فیلم‌‌هایی که از داستان‌های بوریس و آرکادی استروگاتسکی اقتباس شده رو دیدم، تقریبا تمام داستان‌هایی که منبع اقتباس بودن رو هم خوندم و به نظرم هیچ کدوم واقعا اقتباس‌های خوبی نیستن. مخصوصا استاکر که تارکوفسکی ساخته اقتباس افتضاحیه، حتی فیلم بدی هم هست. اما اگه یکی بیاد و تفنگ بذاره روی سرم، بگه یکی رو انتخاب کن که اقتباس خوبیه و منم واقعا مجبور باشم برای نجات جونم انتخاب کنم، بعد از یکم چونه زدن دوتا رو می‌گم.

اولی همون "خدا بودن سخت است" از پیتر فلایشمانه. اون یکی هم یک فیلم نوآر استونیایی (اگه نمی‌دونین کجاس، این پرچمشونه: 🇪🇪. تقریبا چیزی به اسم سینما ندارن ولی همون فیلمای کمشون جالبن) به اسم Dead Mountaineer's Hotel‌ـه. این رو نه تنها جایی ندیدم کسی ازش حرف بزنه، حتی شخصا با هیچ انسانی برخورد نداشتم که دیده باشه یا حتی اسمشو شنیده باشه. فیلم خیلی خیلی خوبیه، شاید نشه گفت اقتباس دقیقی از منبع باشه، ولی برای سال ۱۹۷۹ و کشورِ استونی خیلی زیادیه. یکی از بهترین فیلم‌های نوآر شرق اروپاس برای من. خیلی دیدنش رو پیشنهاد می‌کنم.

می‌دونم سال ۲۰۰۹ یه ویدیوگیم هم از روش ساخته شده، هیچ وقت فرصت نشد دنبالش بگردم و بازی کنم.
Run Wild (2018) - K.I. Zachopoulos, Vincenzo Balzano

داستانش در مورد دنیاییه که آدم‌ها و حیوون‌ها با هم ترکیب شدن و آروم‌آروم اون روح حیوانی داره همه چیز رو تصاحب می‌کنه. فقط دوتا بچه زنده موندن و راه برگشتن همه چیز به قبل رو هم یک نفر فقط می‌دونه. این دوتا بچه به کمک یکسری حیوون (قبلا انسان) دارن سعی می‌کنن به اون یک نفر مخصوص برسن و یکسری حیوون دیگه (مشخصا اینا هم قبلا انسان) جلوشونو می‌خوان بگیرن.

من خیلی از داستان‌هایی که ترکیب جادو و علمی تخیلی رو دارن لذت می‌برم، اما مسئله اینه که واقعا کار ظریفیه و تا الان چند بار فقط نمونه‌های خوبشو دیدم. این جز اون خوب‌ها نبود. ایده‌ی جالبی داره ولی داستان به شدت شلخته‌س، همش شبیه شعار دادن بود و گره‌هایی که مینداخت وسط رو تلاش نمی‌کرد باز کنه. همین باعث شد خیلی روایتش مصنوعی باشه و من حداقل از لحاظ داستانی خوشم نیومد.

ولی تصویرسازی خوبی داره، با اینکه اونم بدون اشتباه نیست و تقریبا هر جایی که دیده بود با استایل قبلی نمی‌تونه یک چیزی رو خوب بکشه خیلی ساده یک استایل جدید رو استفاده کرده بود. در کل به نظرم از اون گرافیک‌ ناول‌هاییه که بهتره تصاویر رو نگاه کنین جای خوندن داستانش.

از اینجا هم می‌تونین دانلود کنین.
الان سه قسمت اول فصل دوم آرکین رو دیدم. همونطور که انتظارشو داشتم خیلی تاثیرگذار بود. حتی تصور اینکه تیم سازنده با چه بدبختی‌ای یکسری از صحنه‌ها (که زیر سه ثانیه بودن) رو تونستن در بیارن باعث می‌شه دلم بسوزه براشون. حس می‌کنم بابت یکسری از تکنیک‌هاشون قراره توی تاریخ انیمیشن بمونن، هیچ وقت حتی شبیهش رو نداشتیم.

ولی یه مشکل بزرگ داره. همینطور شخصیت‌های مختلف بازی LOL رو پرت کردن توی سریال، انگار فقط عجله داشتن اینا رو جا بدن، نه دلیلی براشون هست نه حتی توی lore اصلی بازی اینا اینجا بودن. اونجان تا به هر روشی شده برای بازی مخاطب جلب کنن. در حالی که من شک دارم اگه کسی از قبل بازی رو نشناسه حتی بفهمه این کاراکترها ربطی به بازی دارن و... بیایین با هم صادق باشیم، به سختی مخاطب این سریال و بازیش با هم یکی می‌شن. هر کسی با تصورِ این محیط زنده و آرت استایل بره سراغ بازی قراره خیلی ذوقش کور بشه (اشتباه نشه، من بازی رو دوست دارم) حس می‌کنم همین باعث شده داستان افت کنه، اصلا به خوبی فصل اول پخته و کامل نیست.
چند روز پیش داشتم در مورد جاکوب مور (۱۷۴۰-۱۷۹۳) می‌خوندم، چون سال‌ها پیش یه جایی خونده بودم که گوته از نقاشی‌های مور الهام گرفته و هر جایی که ما توصیفِ محیط‌های طبیعی توی فاوست و رنج‌های ورتر جوان رو داریم، به نوعی اشاره به یکی از کارهای مور بوده. متاسفانه نه منبعی که ازش خوندم رو یادم میاد، نه حتی به نظرم این حرف منطقیه؛ چون بدون شک این دو نفر هم رو می‌شناختن، اما به نظر نمیاد جاکوب مور اینقدر تاثیر گذاشته باشه روی گوته، احتمالا فقط تحسینش می‌کرده یا یه چیزی شبیه این.

اما این وسط یه چیز جالب دیگه پیدا کردم. جاکوب مور زمانی که توی ایتالیا بوده چندتایی نقاشی از آتش‌فشان‌های فعال کشیده و به حدی توی جزئیات دقیق بوده که سال‌ها بعد دانشمندها تونستن نوع انفجار، سنگ‌ها و پیامد کلی انفجار رو تشخیص بدن و توی ساختن الگوریتمِ فعال شدن اون کوه کمکشون کرده. ظاهرا علمِ بررسی آتش‌فشان‌ها یه چیز تازه‌ایه و توی کلِ مدتی که روش تمرکز شده نزدیک ۶۰۰تا آتش‌فشان رو تونستن بررسی کنن که اگه تقسیم بشه به تعداد کلِ کوه‌های فعال و نیمه فعال، واقعا عدد کمی داریم. ظاهرا بیشتر وقت‌ها متخصص‌ها نهایتا می‌تونن حدس بزن چه خبره و چی قراره بشه و امیدوار باشن اون دیتاهای جانبی درست باشن. همین باعث می‌شه که حتی یک دیتای کوچیک مثل نوع انفجار یا زمانش خیلی مهم بشه.

نقاشی‌هایی که بالا گذاشتم اونایی بودن که تونستم یه مدرک معتبر یا گزارش ازشون پیدا کنم که مستقیم تاثیرگذار بودن و باعث شدن اطلاعات مهمی از یک رشته کوه یا فوران‌های مختلف پیدا بشن. نمی‌دونم جز من و یکسری آدم رندوم که طرفدار آتش‌فشان‌هان کی به این موضوع اهمیتی بده، ولی پیدا کردنشون خیلی برام جالب بودن. حس می‌کنم این یه بخشی از هنره که اصلا کسی ازش حرف نمی‌زنه، حتی خیلی وقت‌ها از سمت عموم مردم (و حتی بخش آکادمیک) انکار می‌شه.

اسم نقاشی‌ها به ترتیب:
Vesuvius Erupting (1761) - Charles François Lacroix
The Crater of Kilauea, Hawaii, USA (1883) - Charles Furneaux
The Inner Crater of Mauna Loa, Hawaii - William Hodges
Mount Vesuvius in Eruption (1780) - Jacob More
An Eruption of Vesuvius by Moonlight (1774) - Pierre-Jacques Volaire
Vesuvius in Eruption, with a View over the Islands in the Bay of Naples (1776) - Joseph Wright of Derby
The Eruption of the Soufrière Mountains in the Island of St Vincent (1812) - William Turner
Mount Vesuvius in Eruption (1817) - William Turner