سه تا از نقاشیهای مورد علاقهم، تصویرهایی از جهنم که توی قرن ۱۶ کشیده شدن. به نظرم پیتر بروگل (مهتر) کار بینظیری با اینها کرده. میشه کاملا روحِ اون دوره از تاریخ رو دید. تحت تاثیر بیماریهای همهگیر مثل طاعون، جنگهای طولانی و قحطی بوده که باعث شده جهنمش بیشتر شبیه به یک شهر یا روستا در حال نابودی باشه. شاید اگه میخواستم در مورد تصویرسازیهای مورد علاقهم از جهنم حرف بزنم همینجا باید تمومش میکردم چون حتی گوستاو هم به اندازهی بروگل باعث نمیشه لذت ببرم. اما از لحاظ تاثیری که توی ذهنمه و گفتم، بروگل واقعا نقش مهمی نداشته.
از لحاظ اون تاثیری که من دنبالشم، میکلآنژ، لوکا سیگنرلی و فرانس فلوریس (همه هم دوره با بروگل) اهمیت بیشتری دارن. شاید نقاشی فرانس فلوریس (سومین توی تصاویر بالا) از همه اهمیت بیشتری داره. کاملا مشخصه که گوستاو دوره بعضی از پوزها رو برای کمدی الهی از نقاشی The Fall of the Rebellious Angels الهام گرفته. سبک منریسم توی نقاشی به فلوریس اجازه داده کارهای جالبی انجام بده. این شاید نزدیکترین چیز از دورانِ پیش از گوستاو دوره به تصورات امروزی باشه.
از جهنمِ قرن هفدهم تنها نقاشی مهم، کارِ پیتر پل روبنس به اسم The Fall of the Damned ـه که باز هم اون تاثیر رو نداشته، اما به طور کلی دیدگاهِ روبنس به جهنم اونقدر تاثیرگذار بوده که بتونم بگم اهمیت داره. فقط مستقیم نیست. مثلا پوزها و نور و سایه توی این نقاشی بعدتر اهمیت زیادی پیدا میکنن. اما ذهنیتش؟ نه. هیچ کس جهنم رو اینطوری تصور نمیکنه.
اگه هم براتون سواله پس بقیه چی؟ باید بگم اینجا سیاستای کلیسا عوض شدن و عصرِ روشنگری شروع شد. این تاثیر گذاشت روی تصویرسازی از چیزهای دیگه و توجه از جهنم (که توی قرن قبل بیشتر شده بود) برداشته شد. این قرن پر از نقاشی شکنجه، مرگ، زجر کشیدن و... بود.
اگه هم براتون سواله پس بقیه چی؟ باید بگم اینجا سیاستای کلیسا عوض شدن و عصرِ روشنگری شروع شد. این تاثیر گذاشت روی تصویرسازی از چیزهای دیگه و توجه از جهنم (که توی قرن قبل بیشتر شده بود) برداشته شد. این قرن پر از نقاشی شکنجه، مرگ، زجر کشیدن و... بود.
قرن هجدهم عصر روشنگری تقریبا کاری که قصد داشت رو کرده بود و با پایانِ قرن جان لاک، ولتر، ژان-ژاک روسو، امانوئل کانت و دنی دیدرو هم به چیزی که میخواستن رسیده بودن. برای همین مفاهیم مذهبی آروم آروم از نقاشیها کنار رفتن. از اینجا به بعد ما جهنم رو نه از دیدِ دین، بلکه از دید هنرمندها داریم. صادقانه بخوام بگم این دوره نقاشی جهنم کم نیست اما بیشترشون نه از لحاظ هنری و نه از لحاظ تاریخی اهمیت خاصی نمیتونن داشته باشن. جز تصویرسازیهای ویلیام بلیک برای کمدی الهی کشید.
این اولین باری نیست که یک نفر قصد داره کمدی الهی رو تصویرسازی کنه، قبلتر پیرو دلا کوئرسیا، ساندرو بوتیچلی و جیووانی دی پائولو تلاشهای خوبی داشتن. حتی شاید اگه بوتیچلی وسط کار بیخیال نمیشد من الان داشتم از اون حرف میزدم. ولی ویلیام بلیک اولین کسیه که داره با دقت و متمرکز کمدی الهی رو تصویرسازی میکنه.
اما در مورد تاثیرگذار بودنش سخته که حرف بزنیم. ویلیام بلیک روی کل دنیا تاثیر گذاشت و بیشتر مردم حتی نمیدونن چطور هر روز دستکم یک بار با چیزی مواجه میشن که به ویلیام بلیک مستقیم یا غیرمستقیم ربط داره. اما تصویرسازیهاش برای کمدی الهی... نمیدونم واقعا. دقیقا اون چیزی نیست که باهاش شناخته میشه، حتی اون چیزی نیست که کمدی الهی باهاش شناخته میشه. مشخصا روی تصورِ ما از جهنم هم تاثیر خاصی نداره (به اون شیرها نگاه کنین). بودنش اینجا بیشتر به خاطر علاقهی زیاد من به بلیکه تا اهمیتش.
این اولین باری نیست که یک نفر قصد داره کمدی الهی رو تصویرسازی کنه، قبلتر پیرو دلا کوئرسیا، ساندرو بوتیچلی و جیووانی دی پائولو تلاشهای خوبی داشتن. حتی شاید اگه بوتیچلی وسط کار بیخیال نمیشد من الان داشتم از اون حرف میزدم. ولی ویلیام بلیک اولین کسیه که داره با دقت و متمرکز کمدی الهی رو تصویرسازی میکنه.
اما در مورد تاثیرگذار بودنش سخته که حرف بزنیم. ویلیام بلیک روی کل دنیا تاثیر گذاشت و بیشتر مردم حتی نمیدونن چطور هر روز دستکم یک بار با چیزی مواجه میشن که به ویلیام بلیک مستقیم یا غیرمستقیم ربط داره. اما تصویرسازیهاش برای کمدی الهی... نمیدونم واقعا. دقیقا اون چیزی نیست که باهاش شناخته میشه، حتی اون چیزی نیست که کمدی الهی باهاش شناخته میشه. مشخصا روی تصورِ ما از جهنم هم تاثیر خاصی نداره (به اون شیرها نگاه کنین). بودنش اینجا بیشتر به خاطر علاقهی زیاد من به بلیکه تا اهمیتش.
بینِ ویلیام بلیک و گوستاو دوره با یک نقاش دیگه هم داریم که اهمیت داره. جان مارتین (۱۷۸۹ - ۱۸۵۴) نقاشیهای بینظیری از جهنم داره که اتفاقا خیلی به نظرم مهمن. اما دلیل اهمیتشون بیشتر اینه که توی حدود دو قرنی که ازش گذشته ما بارها دیدیم که از تکنیکِ جان مارتین توی سینما و انیمیشن استفاده شده. بیشتر وایبِ جهنمِ مارتین تونسته تاثیرگذار باشه. تقریبا هر بار توی تاریخ یک نفر خواسته کانسپت از سرزمینهایی که شخصیت منفی زندگی میکنه توش رو بکشه، سراغ کارهای مارتین رفت.
و بالاخره گوستاو دوره!
این آقای دوره سالِ ۱۸۶۱ کمدی الهی رو (دقیقتر، به کمک حکاکی) تصویرسازی کرد. جز اینکه به نظرم تکتک کارهاش برای کمدی الهی بینقصن و از بزرگترین آثار هنری تاریخن، توی موفقیت کارش عوامل بیرونیای هم دخیل بودن. فرهنگ توی کشورهای غربی داشت تغییر میکرد و کتابهایی مثل بهشت گمشده، دن کیشوت و کمدی الهی (هر سهتا رو دوره تصویرسازی کرده) محبوبیت زیادی پیدا کردن. مهمتر از اون، چاپ و انتقال کتاب و ترجمه شدنش توی دنیا کم کم داشت جا میوفتاد. این باعث شد که تا حدود ۵۰ سال بعد بیشتر کشورهای اصلی و تاثیرگذار شاهد این باشن که کمدی الهی با تصویرسازی گوستاو دوره توی کتابفروشیهاشون پیدا بشه. به خاطر حکاکی و دو رنگه بودنِ تصویرسازیهاش بازسازی و چاپشون کار خیلی سادهای بود (به نسبت نقاشیها) و باعث میشد میلیونها نسخه ازش ساخته بشه.
از اون سمت تصویرسازیهای گوستاو دوره به شدت ملموستر از کارهای کسی مثل پیتر بروگل و هیرونیموس بودن. خیلی وفادارن به متن اصلین و به نظر میرسه جهنمی رو ساختن که برای همه ترسناکه و با توضیحات دینی همخونی داره. خیلی برای من سخته که دست بذارم روی یک چیزی و بگم این دقیقا دلیلِ قدرتِ کارهاشه، چون تمام چیزهاش توی بهترین و کاملترین حالت ممکنن.
و اگه فروش میلیونها نسخه از کارهاش کم بودن، باید این رو اضافه کنم که بیشتر هنرمندهایی که بعدتر خواستن جهنم رو تصویرسازی کنن (بدون توجه به دین یا بکگراندشون) از آثار دوره به عنوان بلو پرینت استفاده کردن. مهمتر از همشون تعداد زیادی سینماگرن که بارها کارهای دوره رو تکرار کردن تا تصویرهای جهنمی یا بازسازیِ خود جهنم رو انجام بدن. من اصلا هیچ نقاش دیگهای توی ذهنم نیست که به اندازهی گوستاو دوره روی سینما هم تاثیر گذاشته باشه. کافیه که اسمش رو در کنارِ "in movies" توی گوگل سرچ کنین تا هزاران عکس از تاثیراتش رو ببیین.
این آقای دوره سالِ ۱۸۶۱ کمدی الهی رو (دقیقتر، به کمک حکاکی) تصویرسازی کرد. جز اینکه به نظرم تکتک کارهاش برای کمدی الهی بینقصن و از بزرگترین آثار هنری تاریخن، توی موفقیت کارش عوامل بیرونیای هم دخیل بودن. فرهنگ توی کشورهای غربی داشت تغییر میکرد و کتابهایی مثل بهشت گمشده، دن کیشوت و کمدی الهی (هر سهتا رو دوره تصویرسازی کرده) محبوبیت زیادی پیدا کردن. مهمتر از اون، چاپ و انتقال کتاب و ترجمه شدنش توی دنیا کم کم داشت جا میوفتاد. این باعث شد که تا حدود ۵۰ سال بعد بیشتر کشورهای اصلی و تاثیرگذار شاهد این باشن که کمدی الهی با تصویرسازی گوستاو دوره توی کتابفروشیهاشون پیدا بشه. به خاطر حکاکی و دو رنگه بودنِ تصویرسازیهاش بازسازی و چاپشون کار خیلی سادهای بود (به نسبت نقاشیها) و باعث میشد میلیونها نسخه ازش ساخته بشه.
از اون سمت تصویرسازیهای گوستاو دوره به شدت ملموستر از کارهای کسی مثل پیتر بروگل و هیرونیموس بودن. خیلی وفادارن به متن اصلین و به نظر میرسه جهنمی رو ساختن که برای همه ترسناکه و با توضیحات دینی همخونی داره. خیلی برای من سخته که دست بذارم روی یک چیزی و بگم این دقیقا دلیلِ قدرتِ کارهاشه، چون تمام چیزهاش توی بهترین و کاملترین حالت ممکنن.
و اگه فروش میلیونها نسخه از کارهاش کم بودن، باید این رو اضافه کنم که بیشتر هنرمندهایی که بعدتر خواستن جهنم رو تصویرسازی کنن (بدون توجه به دین یا بکگراندشون) از آثار دوره به عنوان بلو پرینت استفاده کردن. مهمتر از همشون تعداد زیادی سینماگرن که بارها کارهای دوره رو تکرار کردن تا تصویرهای جهنمی یا بازسازیِ خود جهنم رو انجام بدن. من اصلا هیچ نقاش دیگهای توی ذهنم نیست که به اندازهی گوستاو دوره روی سینما هم تاثیر گذاشته باشه. کافیه که اسمش رو در کنارِ "in movies" توی گوگل سرچ کنین تا هزاران عکس از تاثیراتش رو ببیین.
گوستاو دوره تونست با کارهاش یک تصویرِ جهانی از جهنم بسازه. من با اطمینان میگم که هیچ تصوری از چیزِ غیرفیزیکی توی ذهنم مردم به اندازهی جهنم بهم نزدیک نیست و اینکه چطور یک نقاش از پسش براومده فوقالعادهس. بیشتر مردم نمیدونن کمدی الهی چیه و نقاشی گوستاو دوره رو ندیدن ولی چیزی که اون توی ذهنش از جهنم داشت رو توی ذهنشون دارن... فقط میتونم بگم بینظیره.
فکر کنم همهی "یه تاریخ مختصر از تصور کردنِ جهنم" همین بود، اگه وقت گذاشتین و خوندین ممنونم و ببخشید اگه وسطش اشتباهی داشت، خیلی خستهم و حدس میزنم اشتباه نگارشی داشتم. اگه هم چیز جالب دیگهای پیدا کردم یا یادم اومد مینویسم. حس میکنم موضوع جالب و مهمیه.
این چند روز دارم Warhammer 40,000: Space Marine 2 رو بازی میکنم. با اینکه فکر کنم دو ساعت و نیم توی بازی پیش رفتم میتونم بگم از بهترینهای امساله و سرگرم کنندس، از لحاظ ویژوال هم از تمام بازیهایی که باهاشون مقایسه میشه بهتره. داستانش هم همیشگیهای وارهمره، چیز پیچیده یا عجیبی نیست (حداقل تا اینجا).
Barclay Shaw (1949 - )
از بچگی زیاد کارهای بریسلی شاو رو دیدم، خیلی از کتابهای علمی تخیلیای که دههی هفتاد توی ایران چاپ شدن از کارهای شاو برای کاور استفاده کردن. ولی الان اولین باره که رفتم دنبال کارهاش و عجیب بودن. یعنی خیلیهاشون رو مطمئن نیستم چطور کشیده، زمانی که روشون کار کرده احتمالا نسخههای خیلی ابتدایی از نرمافزارهای مدلینگ و تکسچر رو داشته، حتی احتمالا جزو اولین طراحهای معتبریه که نقاشی دیجیتال رو شروع کرده.
اون نقاشی فروید یکی از خندهدارترین چیزهاییه که این چند وقت دیدم.
از بچگی زیاد کارهای بریسلی شاو رو دیدم، خیلی از کتابهای علمی تخیلیای که دههی هفتاد توی ایران چاپ شدن از کارهای شاو برای کاور استفاده کردن. ولی الان اولین باره که رفتم دنبال کارهاش و عجیب بودن. یعنی خیلیهاشون رو مطمئن نیستم چطور کشیده، زمانی که روشون کار کرده احتمالا نسخههای خیلی ابتدایی از نرمافزارهای مدلینگ و تکسچر رو داشته، حتی احتمالا جزو اولین طراحهای معتبریه که نقاشی دیجیتال رو شروع کرده.
اون نقاشی فروید یکی از خندهدارترین چیزهاییه که این چند وقت دیدم.