Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
دورانِ تاریکِ هزار سال اول مسیحیت هم خبر چندانی از تصویرسازی جهنم نیست. هنوز جهنم توی ذهن همه انتزاعی بوده. توی همون معدود کارهایی که باقی مونده هم تمرکزشون روی روز قیامته. هنر توی اون دوره نسبتا یک خط مستقیم رو می‌رفت جلو پیشرفت چندانی نداشت، حتی نوآوری خاصی هم نبود. پس مشخصا تصاویر اون دوره هم مستقیم یا حتی غیر مستقیم تصورات ما رو نساختن.

اگه براتون سوال شده "توی اروپا این کار رو نمی‌کردن، بقیه‌ی دنیا چی؟" باید بگم بقیه‌شم خبری نبود. توی اون هزار سال همه خیلی سرشون گرم بود به جنگیدن. یکسری چیز داریم از کشورهای مختلف که باز هم انتزاعی‌تر از اونی هستن که اهمیت خاصی توی موضوع حرفم داشته باشن.
قدیمی‌ترین چیزی که تونستم پیدا کنم و یکسری از نمونه‌های اولیه‌ی تصاویر جهنم، یکم نزدیک‌تر به تصاویر الان، رو توش دیدم یک دیوار نگاری از سال ۱۳۰۶ میلادیه. یک نقاشی ایتالیایی به اسم Giotto این رو کشیده و بخش کوچیکش جهنمه.
چیزی که برام جالب بود اینه که فیگورهای مذهبی و مقدس توی بخش‌های دیگه به نظر میاد که به نوعی روی سطح‌های مختلف باشن و حتی بدون پرسپکتیو هم معلومه که توی فضای نسبتا بزرگی هستن. از اون سمت توی جهنم همه روی زمین افتادن، انگار له شدن تا توی کادر جا داده بشن، فضا کمه و مشخصه خیلی جاها فقط با بدن‌های انسان پر شده (در مورد این می‌تونم خیلی چیز بگم، ولی الان نه).

من خیلی مطمئنم که این اولین نمونه‌ی به تصویر کشیدن جهنم به این شکل نیست، حتی مطمئنم یک جایی خونده بودم که منبع الهام اصلی جیوتو چی بوده، اما نه منبع رو پیدا کردم نه تصویری از یک کار قدیمی‌تر با همین شکل.
حدود صد سال بعد خیلی جالب‌تر می‌شه. ما یکسری از بهترین نقاش‌های تاریخ رو داریم که علاقه دارن به تصویرسازی از جهنم. اینجا تصویرِ جهنم داره شکل می‌گیره. فرا آنجلیکو، یان وان آیک و هیرونیموس بوش دارن استارتِ چیزی رو می‌زنن که تا چند قرن بعد با سرعت زیادی حرکت می‌کنه. مثلا هیرونیموس بوش یک نقاشی سه لتی به اسم باغ لذت دنیوی داره که یکی از بخش‌های برای جهنمه. به نظرم این نقاشی روی تصورِ بقیه‌ی هنرمندها تاثیر زیادی گذاشت تا بتونن جهنم رو تصویرسازی کنن، اما اونقدر برای مسیحیت و مردم مهم نبوده. درسته که هر حرکتِ قلم بر اساس بازسازی دکترین مسیحیت توی دوره‌ی خودشه، ولی حتی برای الان هم این کار آوانگارده، بیشتر از ترسناک بودن به سمت یک خواب عجیب و خنده‌دار می‌ره.

ولی بازم اینجا، توی قرن پونزدهم ما هنوز چیز چندانی از تصوراتِ امروزی نمی‌بینیم. اون چیزهایی که توی تصور بالا هست و حس می‌کنین هنوز هم توی تصویرِ ذهنی‌هامون پیدا می‌شه بیشتر به خاطر دین‌هاست، نه این نقاشی‌ها و هنرمندی که پیشتشونه. دلیل اهمیت اینا تاثیریه که بعدا روی هنرمندها گذاشتن.
سه تا از نقاشی‌های مورد علاقه‌م، تصویرهایی از جهنم که توی قرن ۱۶ کشیده شدن. به نظرم پیتر بروگل (مهتر) کار بی‌نظیری با این‌ها کرده. می‌شه کاملا روحِ اون دوره از تاریخ رو دید. تحت تاثیر بیماری‌های همه‌گیر مثل طاعون، جنگ‌های طولانی و قحطی بوده که باعث شده جهنمش بیشتر شبیه به یک شهر یا روستا در حال نابودی باشه. شاید اگه می‌خواستم در مورد تصویرسازی‌های مورد علاقه‌م از جهنم حرف بزنم همینجا باید تمومش می‌کردم چون حتی گوستاو هم به اندازه‌ی بروگل باعث نمی‌شه لذت ببرم. اما از لحاظ تاثیری که توی ذهنمه و گفتم، بروگل واقعا نقش مهمی نداشته.
از لحاظ اون تاثیری که من دنبالشم، میکل‌آنژ، لوکا سیگنرلی و فرانس فلوریس (همه هم دوره با بروگل) اهمیت بیشتری دارن. شاید نقاشی فرانس فلوریس (سومین توی تصاویر بالا) از همه اهمیت بیشتری داره. کاملا مشخصه که گوستاو دوره بعضی از پوزها رو برای کمدی الهی از نقاشی The Fall of the Rebellious Angels الهام گرفته. سبک منریسم توی نقاشی به فلوریس اجازه داده کارهای جالبی انجام بده. این شاید نزدیک‌ترین چیز از دورانِ پیش از گوستاو دوره به تصورات امروزی باشه.
از جهنمِ قرن هفدهم تنها نقاشی مهم، کارِ پیتر پل روبنس به اسم The Fall of the Damned ـه که باز هم اون تاثیر رو نداشته، اما به طور کلی دیدگاهِ روبنس به جهنم اونقدر تاثیرگذار بوده که بتونم بگم اهمیت داره. فقط مستقیم نیست. مثلا پوزها و نور و سایه توی این نقاشی بعدتر اهمیت زیادی پیدا می‌کنن. اما ذهنیتش؟ نه. هیچ کس جهنم رو اینطوری تصور نمی‌کنه.

اگه هم براتون سواله پس بقیه چی؟ باید بگم اینجا سیاستای کلیسا عوض شدن و عصرِ روشنگری شروع شد. این تاثیر گذاشت روی تصویرسازی از چیزهای دیگه و توجه از جهنم (که توی قرن قبل بیشتر شده بود)‌ برداشته شد. این قرن پر از نقاشی شکنجه، مرگ، زجر کشیدن و... بود.
قرن هجدهم عصر روشنگری تقریبا کاری که قصد داشت رو کرده بود و با پایانِ قرن جان لاک، ولتر، ژان-ژاک روسو، امانوئل کانت و دنی دیدرو هم به چیزی که می‌خواستن رسیده بودن. برای همین مفاهیم مذهبی آروم آروم از نقاشی‌ها کنار رفتن. از اینجا به بعد ما جهنم رو نه از دیدِ دین، بلکه از دید هنرمندها داریم. صادقانه بخوام بگم این دوره نقاشی جهنم کم نیست اما بیشترشون نه از لحاظ هنری و نه از لحاظ تاریخی اهمیت خاصی نمی‌تونن داشته باشن. جز تصویرسازی‌های ویلیام بلیک برای کمدی الهی کشید.

این اولین باری نیست که یک نفر قصد داره کمدی الهی رو تصویرسازی کنه، قبل‌تر پیرو دلا کوئرسیا، ساندرو بوتیچلی و جیووانی دی پائولو تلاش‌های خوبی داشتن. حتی شاید اگه بوتیچلی وسط کار بیخیال نمی‌شد من الان داشتم از اون حرف می‌زدم. ولی ویلیام بلیک اولین کسیه که داره با دقت و متمرکز کمدی الهی رو تصویرسازی می‌کنه.

اما در مورد تاثیرگذار بودنش سخته که حرف بزنیم. ویلیام بلیک روی کل دنیا تاثیر گذاشت و بیشتر مردم حتی نمی‌دونن چطور هر روز دست‌کم یک بار با چیزی مواجه می‌شن که به ویلیام بلیک مستقیم یا غیرمستقیم ربط داره. اما تصویرسازی‌هاش برای کمدی الهی... نمی‌دونم واقعا. دقیقا اون چیزی نیست که باهاش شناخته می‌شه، حتی اون چیزی نیست که کمدی الهی باهاش شناخته می‌شه. مشخصا روی تصورِ ما از جهنم هم تاثیر خاصی نداره (به اون شیرها نگاه کنین). بودنش اینجا بیشتر به خاطر علاقه‌ی زیاد من به بلیکه تا اهمیتش.
بینِ ویلیام بلیک و گوستاو دوره با یک نقاش دیگه هم داریم که اهمیت داره. جان مارتین (۱۷۸۹ - ۱۸۵۴)‌ نقاشی‌های بی‌نظیری از جهنم داره که اتفاقا خیلی به نظرم مهمن. اما دلیل اهمیتشون بیشتر اینه که توی حدود دو قرنی که ازش گذشته ما بارها دیدیم که از تکنیکِ جان مارتین توی سینما و انیمیشن استفاده شده. بیشتر وایبِ جهنمِ مارتین تونسته تاثیرگذار باشه. تقریبا هر بار توی تاریخ یک نفر خواسته کانسپت از سرزمین‌هایی که شخصیت منفی زندگی می‌کنه توش رو بکشه، سراغ کارهای مارتین رفت.
و بالاخره گوستاو دوره!
این آقای دوره سالِ ۱۸۶۱ کمدی الهی رو (دقیق‌تر، به کمک حکاکی) تصویرسازی کرد. جز اینکه به نظرم تک‌تک کارهاش برای کمدی الهی بی‌نقصن و از بزرگترین آثار هنری تاریخن، توی موفقیت کارش عوامل بیرونی‌ای هم دخیل بودن. فرهنگ توی کشورهای غربی داشت تغییر می‌کرد و کتاب‌هایی مثل بهشت گمشده، دن کیشوت و کمدی الهی (هر سه‌تا رو دوره تصویرسازی کرده) محبوبیت زیادی پیدا کردن. مهم‌تر از اون، چاپ و انتقال کتاب و ترجمه‌ شدنش توی دنیا کم کم داشت جا میوفتاد. این باعث شد که تا حدود ۵۰ سال بعد بیشتر کشورهای اصلی و تاثیرگذار شاهد این باشن که کمدی الهی با تصویرسازی گوستاو دوره توی کتابفروشی‌هاشون پیدا بشه. به خاطر حکاکی و دو رنگه بودنِ تصویرسازی‌هاش بازسازی و چاپشون کار خیلی ساده‌ای بود (به نسبت نقاشی‌ها) و باعث می‌شد میلیون‌ها نسخه ازش ساخته بشه.

از اون سمت تصویرسازی‌های گوستاو دوره به شدت ملموس‌تر از کارهای کسی مثل پیتر بروگل و هیرونیموس بودن. خیلی وفادارن به متن اصلین و به نظر می‌رسه جهنمی رو ساختن که برای همه ترسناکه و با توضیحات دینی همخونی داره. خیلی برای من سخته که دست بذارم روی یک چیزی و بگم این دقیقا دلیلِ قدرتِ کارهاشه، چون تمام چیزهاش توی بهترین و کامل‌ترین حالت ممکنن.

و اگه فروش میلیون‌ها نسخه از کارهاش کم بودن، باید این رو اضافه کنم که بیشتر هنرمندهایی که بعدتر خواستن جهنم رو تصویرسازی کنن (بدون توجه به دین یا بک‌‌گراندشون)‌ از آثار دوره به عنوان بلو پرینت استفاده کردن. مهم‌تر از همشون تعداد زیادی سینماگرن که بارها کارهای دوره رو تکرار کردن تا تصویرهای جهنمی یا بازسازیِ خود جهنم رو انجام بدن. من اصلا هیچ نقاش دیگه‌ای توی ذهنم نیست که به اندازه‌ی گوستاو دوره روی سینما هم تاثیر گذاشته باشه. کافیه که اسمش رو در کنارِ "in movies" توی گوگل سرچ کنین تا هزاران عکس از تاثیراتش رو ببیین.