Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Songs from the Second Floor - Roy Andersson (2000)

همیشه بهترین فیلم‌های کمدی برام اونایی بودن که انتظار نداشتم کمدی باشن. فکر می‌کردم این فیلم هم مثل بقیه‌ی آثار روی اندرسون به سمت درام و پوچ‌گرایی بره، اما بیشتر کمدی و خب... پوچ‌گرایی بود. به عنوان کمدی هم به حد کافی خنده‌دار و باهوش بود که به عنوان مخاطب حس بدی نگیرم.

دوست ندارم در مورد داستانش بگم چون حس می‌کنم بهترین حالتش وقتیه که بدون پیش‌زمینه‌ی قبلی دیده بشه. جالب‌ترین چیز در موردش اینه که چطور فیلم میاد زندگی آدم‌ها توی کشور سوئد (که تقریبا هیچ شباهتی به ایران نداره) رو می‌سازه و من اینجا درکش می‌کنم، حتی خیلی خوب می‌فهمم اون صحبتش در مورد زندگی چیه. در حالی که فهمیدن فیلم‌های ایرانی توی چند سال اخیر تقریبا غیرممکن شده و فقط سعی می‌کنن دلسوزی بخرن برای شخصیت‌هاشون.
کانگ توی کمیک‌های مارول خیلی خشنه، حتی به سطح جنون نزدیک می‌شه ولی هیچ‌وقت پتانسیل کاملش رو استفاده نکردن. بیشتر ترجیح دادن یک شخصیت قوی باشه که "ممکنه" همه کاری بکنه ولی معمولا نمی‌کنه چون نویسنده‌هاش می‌ترسیدن باهاش از خط‌های قرمز رد بشن. این قضیه توی فیلم‌هاش حتی بدتر هم شدن، جاناتان میجر بازیگر خوبیه ولی اصلی مناسب این نقش نبود. تغییر پوستش از آبی به سیاه (از ترس اتهام نژادپرستی) یکی از احمقانه‌ترین اشتباه‌های مارول بود.

دوست داشتم پرتره‌ای که از کانگ می‌کشم حسِ رنگ‌های متنوع کمیک‌های قدیمیش رو داشته باشه. به نظرم کانگ و به طور کلی ماهیتش اینقدر ترسناکه که نیازی نداشت هیچ‌وقت مثل دارث ویدر کامل سیاه بپوشه، حتی بیشتر مایل بود جلب توجه کنه. در کل تکنیک این یکی خیلی کم متفاوته با بقیه‌‌ی این کالکشن، نوع رنگ‌گذاری‌هام رو تغییر دادم تا ببینم چی می‌شه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
لویی-فردینان سلین و توتو (طوطیش)

عکس‌هاشون خیلی حس خوبی بهم دادن. ظاهرا توتو بعد از مرگ سلین توی سال ۱۹۶۱ مدت زیادی افسرده بوده و سال ۲۰۲۱ هم به خاطر کهولت سن فوت کرده (اینجا نوشته بود و من خیلی فرانسویم خوب نیست، ممکنه اشتباه باشه).
Visual Alchemist
🌚
البته این احتمالا آخرین چیزیه که من تونستم از Archive.org دانلود کنم و شایعاتی هست در مورد از بین رفتن Open Library به خاطر حمله‌های اخیر. اگه این شایعات درست باشن واقعا اتفاق بدیه برای بشریت، شاید فقط بشه با سوختن کتابخونه‌ی اسکندریه مقایسه‌ش کرد. درسته که این دفعه اطلاعات کامل از بین نمی‌رن، ولی احتمالا هیچ‌وقت قرار نیست اینقدر دسترسی بهشون آسون باشه، بعیده که یک جا بتونه همشونو دوباره جمع کنه.
The Road: A Graphic Novel Adaptation - Manu Larcenet

کمیک اقتباسی "جاده" که از روی کتاب کورمک مک‌کارتی نوشته شده احتمالا هایپ‌ شده‌ترین کمیک مستقل امساله که بیشتر از یک ساله تبلیغش همه جا هست. خوش‌بختانه کمیک حتی از چیزی که تبلیغ شده بود هم بهتره و اصلا ناامیدم نکرد. خیلی مایل نیستم در مورد داستانش صحبت کنم، چون حدس می‌زنم فیلمی که از روی این کتاب سال ۲۰۰۹ ساخته شده رو بیشتر مردم دیدن. بهترین فیلم ویگو مورتنسن نبود ولی کار آبرومندانه‌ایه.

ولی باید بگم بین آثار آخرالزمانی‌ای که خوندم، اتمسفرِ "جاده" با اختلاف زیادی سنگین‌ترینه. اینقدری تاریکه که Last of Us (که از همین کتاب الهام گرفته)‌ رو شبیه یه ظهر جمعه‌ی دلپذیر می‌کنه. اون سرما و ناامیدی‌ای که توی کتاب و فیلم هست بعضی وقتا غیرقابل تحمل می‌شه. ولی برای من کمیک حتی از اون دوتا هم سنگین‌تر بود، چون توی فیلم و کتابش ما آخرش چند لحظه آرامش رو داشتیم ولی اینجا توی ۱۵۰ صفحه بی‌وقفه صحنه‌های خشن از مرگ، قحطی و آدمخواری داره. تمرکز کامل روی بخش‌های اذیت‌کننده‌شه.

به عنوان کسی که تمام اقتباس‌هایی که از کارهای کورمک مک‌کارتی شده رو دیده می‌تونم کمیک "جاده" رو بذار یک رتبه پایین‌ترین از فیلم No Country for Old Men به عنوان بهترین اقتباس.

از اینجا می‌تونین دانلود کنین.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساعت از چهار گذشته و من فهمیدم الان کاری ندارم بکنم، چون صبح باید برم جایی وقت نمی‌شه بخوابم و حال خوندن/دیدن چیزی رو ندارم. پس وقتشه در مورد چیزی که چند روز اخیر ذهنم درگیرش بوده حرف بزنم: جهنم

چیزای زیادی می‌شه از جهنم گفت، اون بیرون هزاران کتاب در موردش هست. اما من بیشتر "تصور" جهنم برام جالبه، اون تصویر ذهنی‌ای که انسان‌ها از جهنم دارن به طرز عجیبی بهم نزدیکه و هفته‌ی پیش ذهنم رو درگیر کرده بود که چرا این اتفاق افتاده، ما در مورد هیچ چیزِ غیرفیزیکی‌ای تصویرهای نزدیک نداریم، بعد جهنم توی ذهن همه اینقدر شبیهه به هم و حتی مهم نیست از چه پیش‌زمینه‌ی فرهنگی یا مذهبی‌ای بیان.حتی مهم نیست که تعریفشون از جهنم نزدیک باش به تعارف عرفانی یا مذهبی یا مثل من راحت و مستقیم دوران دبستان و راهنمایی رو جهنم بدونن، وقتی چشمشونو می‌بندن و تصویرِ جهنم رو می‌بینن نسبتا یکسانه. خیلی برام جالب بود که بفهمم این اتفاق چطور افتاد.
جواب کوتاه و سریعش رو بخواین؛ گوستاو دوره (۱۸۳۲-۱۸۸۳) اتفاق افتاد. از دهه ۱۸۶۰ تا ۱۸۸۰ اون یکسری تصویرسازی برای متون مذهبی، کمدی الهی و بهشت گمشده کرد و تصوراتِ جهانی در مورد جهنم رو شکل داد. اما مهم‌ترینش همون کمدی الهی بود.

اما اینجا چندتا سوال مهم پیش میاد: اول اینکه کسایی که قبل گوستاو دوره بودن هم خیلی به جهنم علاقه داشتن و کلیسا توی روزهای خوبش توی توصیف و تصویرسازی جهنم کم نمی‌ذاشت، پس چرا اونا اینقدر مهم نیست؟ و حتی سوال بزرگتر اینه که چی باعث شد که دوره روی دنیای متمدن اینقدر تاثیر بذاره؟
اگه بخوایم دوران پیش از مسیحیت رو ببینیم، اونقدر مفهوم "جهنم" وجود نداشته، ما بیشتر اون رو توی متون یهودیت می‌بینیم و خیلی‌ها اعتقاد دارن اولین بار اونجا مطرح شده. به جاش بیشتر با دنیای زیرین رو به رو می‌شیم که من همیشه اعتقاد داشتم که تقریبا تمام این جوامع و فرهنگ‌ها باهاش به انتزاعی‌ترین روش ممکن رفتار کردن. همه چیز خیلی ملایم‌تر از اونیه که بعدتر می‌بینیم و بیشتر جنبه‌ی فکریش مطرح بوده. حتی این توی مصر انتزاعی‌تر هم می‌شه. برای جاهایی مثل بین النهرین، ایران، هند و... هم اونقدر اطلاعات درستی نداریم که بشه حرف زد، بیشترش تفسیرِ محقق‌هاس.

مشخصا جای درستی نیست که بگیم تصورات آدم‌های امروزیِ قرن بیست و یکم رو ساخته. هیچ‌کس جهنم رو شبیه کوزه‌های یونانی تصور نمی‌کنه.
دورانِ تاریکِ هزار سال اول مسیحیت هم خبر چندانی از تصویرسازی جهنم نیست. هنوز جهنم توی ذهن همه انتزاعی بوده. توی همون معدود کارهایی که باقی مونده هم تمرکزشون روی روز قیامته. هنر توی اون دوره نسبتا یک خط مستقیم رو می‌رفت جلو پیشرفت چندانی نداشت، حتی نوآوری خاصی هم نبود. پس مشخصا تصاویر اون دوره هم مستقیم یا حتی غیر مستقیم تصورات ما رو نساختن.

اگه براتون سوال شده "توی اروپا این کار رو نمی‌کردن، بقیه‌ی دنیا چی؟" باید بگم بقیه‌شم خبری نبود. توی اون هزار سال همه خیلی سرشون گرم بود به جنگیدن. یکسری چیز داریم از کشورهای مختلف که باز هم انتزاعی‌تر از اونی هستن که اهمیت خاصی توی موضوع حرفم داشته باشن.
قدیمی‌ترین چیزی که تونستم پیدا کنم و یکسری از نمونه‌های اولیه‌ی تصاویر جهنم، یکم نزدیک‌تر به تصاویر الان، رو توش دیدم یک دیوار نگاری از سال ۱۳۰۶ میلادیه. یک نقاشی ایتالیایی به اسم Giotto این رو کشیده و بخش کوچیکش جهنمه.
چیزی که برام جالب بود اینه که فیگورهای مذهبی و مقدس توی بخش‌های دیگه به نظر میاد که به نوعی روی سطح‌های مختلف باشن و حتی بدون پرسپکتیو هم معلومه که توی فضای نسبتا بزرگی هستن. از اون سمت توی جهنم همه روی زمین افتادن، انگار له شدن تا توی کادر جا داده بشن، فضا کمه و مشخصه خیلی جاها فقط با بدن‌های انسان پر شده (در مورد این می‌تونم خیلی چیز بگم، ولی الان نه).

من خیلی مطمئنم که این اولین نمونه‌ی به تصویر کشیدن جهنم به این شکل نیست، حتی مطمئنم یک جایی خونده بودم که منبع الهام اصلی جیوتو چی بوده، اما نه منبع رو پیدا کردم نه تصویری از یک کار قدیمی‌تر با همین شکل.
حدود صد سال بعد خیلی جالب‌تر می‌شه. ما یکسری از بهترین نقاش‌های تاریخ رو داریم که علاقه دارن به تصویرسازی از جهنم. اینجا تصویرِ جهنم داره شکل می‌گیره. فرا آنجلیکو، یان وان آیک و هیرونیموس بوش دارن استارتِ چیزی رو می‌زنن که تا چند قرن بعد با سرعت زیادی حرکت می‌کنه. مثلا هیرونیموس بوش یک نقاشی سه لتی به اسم باغ لذت دنیوی داره که یکی از بخش‌های برای جهنمه. به نظرم این نقاشی روی تصورِ بقیه‌ی هنرمندها تاثیر زیادی گذاشت تا بتونن جهنم رو تصویرسازی کنن، اما اونقدر برای مسیحیت و مردم مهم نبوده. درسته که هر حرکتِ قلم بر اساس بازسازی دکترین مسیحیت توی دوره‌ی خودشه، ولی حتی برای الان هم این کار آوانگارده، بیشتر از ترسناک بودن به سمت یک خواب عجیب و خنده‌دار می‌ره.

ولی بازم اینجا، توی قرن پونزدهم ما هنوز چیز چندانی از تصوراتِ امروزی نمی‌بینیم. اون چیزهایی که توی تصور بالا هست و حس می‌کنین هنوز هم توی تصویرِ ذهنی‌هامون پیدا می‌شه بیشتر به خاطر دین‌هاست، نه این نقاشی‌ها و هنرمندی که پیشتشونه. دلیل اهمیت اینا تاثیریه که بعدا روی هنرمندها گذاشتن.