لوکی به عنوان اسطورهی نورس همیشه برام خیلی جالبتر از لوکیِ ماروله، اعتقاد دارم که مارول برخلاف اساطیرِ مصر، اساطیر نورس رو کاملا عوض کرده تا به بقیهی بخشهای دنیاش بخورن. برای همین کلا لوکیِ مارول برای من یک شخصیت جداییه که اسمشون فقط شبیهه. لوکی توی کمیکهاش همیشه خیلی تک بعدی بوده (حتی بهترین رانهاش) و تقریبا این تلاشی که برای بدجنس بودنش کردن باعث شده که قابل حدس بشه. ولی باز توی فیلم و سریال بهتر بود، تام هیدلستون یکی از بهترین بازیگرهاییه که مارول داره و باعث شده که اسم لوکی توی ذهنم با صورت اون گره بخوره.
خیلی سخت که بخوام یک چهرهی دیگهای براش تصور کنم که بیشتر از این بهش بیاد، نهایت زورم این بود که روی لبخند و چشمش کار کنم تا به حد کافی بدجنس به نظر بیاد.
و البته خیلی جلوی خودمو گرفتم تا لوکی رو شبیه کمیکهای سندمن نکشم، اونجا به نظرم کاملا شبیه لوکیِ اساطیرِ نورس بود.
خیلی سخت که بخوام یک چهرهی دیگهای براش تصور کنم که بیشتر از این بهش بیاد، نهایت زورم این بود که روی لبخند و چشمش کار کنم تا به حد کافی بدجنس به نظر بیاد.
و البته خیلی جلوی خودمو گرفتم تا لوکی رو شبیه کمیکهای سندمن نکشم، اونجا به نظرم کاملا شبیه لوکیِ اساطیرِ نورس بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
The Puma Blues - Stephen Murphy, Michael Zulli (1986 - 1989)
کمیک پوما بلوز روی چند ساله که توی لیستهای مختلف یا مقالهها میبینم و معمولا ازش به عنوان یکی از بهترین کمیکهای غیر سوپرهیرویی یاد میشه. حتی کسایی مثل آلن مور و نیل گیمن هم بارها به تاثیر این کمیک روی خودشون اشاره کردن و این باعث میشه تصور کنم حداقل غیرمستقیم روی خیلی چیزهای دیگه هم تاثیر داشته. این هفته فرصت کردم بخونمش و میتونم بگم راضی بودم. کمیک جالبیه که اتفاقاتش توی سال ۲۰۰۰ میگذره، بعد از اینکه نیویورک توی یک حملهی تروریستی/اتمی کامل نابود شده. حالا شخصیت اصلی داستان توی (احتمالا)یک منطقهی حفاظت شده زندگی میکنه و شغلش اینه که به حیوونهایی که به خاطر تغییرات طبیعت جهش یافته شدن شلیک کنه و اونها رو به یک محیط دیگه بفرسته.
بیشتر این کمیک یک استیتمنته برای اینکه ما به عنوان انسان چه بلایی سر طبیعت اوردیم و اصلا خودمون و نژادمون اونقدر مهمی نیستیم، پس حق نداریم اینقدر وحشیانه رفتار کنیم به نسبت همه چیز. داستانش هم خیلی جاها به سمت رئالیسم جادویی میره، مرز بین واقعیت و تخیل اونقدر مشخص نیست. همین باعث میشد خوندنش خیلی سخت بشه، من بخشهای زیادی از داستان یا مفهوم پشتش رو نمیفهمیدم. به نظرم یک بخش از این غیرقابل فهم بودنش برمیگرده به اینکه حدود چهل سال پیش منتشر شده و اون موقع هنوز یکسری از روشهای روایت و طراحی توی کمیک به تکامل نرسیده بودن. شاید اگه الان سعی میکردن بنویسنش این اتفاق نمیافتاد.
در کل خیلی تجربهی خوندن خوبی بود. پوما بلوز شبیه یک تیکه از پازله که اگه نباشه بقیهی بخشها ممکنه درست به نظر نیان. طراحیهاش تاثیرگذار بودن و از بیشتر هم نسلهاش یک سر و گردن بالاتره.
از اینجا میتونین دانلود کنین.
کمیک پوما بلوز روی چند ساله که توی لیستهای مختلف یا مقالهها میبینم و معمولا ازش به عنوان یکی از بهترین کمیکهای غیر سوپرهیرویی یاد میشه. حتی کسایی مثل آلن مور و نیل گیمن هم بارها به تاثیر این کمیک روی خودشون اشاره کردن و این باعث میشه تصور کنم حداقل غیرمستقیم روی خیلی چیزهای دیگه هم تاثیر داشته. این هفته فرصت کردم بخونمش و میتونم بگم راضی بودم. کمیک جالبیه که اتفاقاتش توی سال ۲۰۰۰ میگذره، بعد از اینکه نیویورک توی یک حملهی تروریستی/اتمی کامل نابود شده. حالا شخصیت اصلی داستان توی (احتمالا)یک منطقهی حفاظت شده زندگی میکنه و شغلش اینه که به حیوونهایی که به خاطر تغییرات طبیعت جهش یافته شدن شلیک کنه و اونها رو به یک محیط دیگه بفرسته.
بیشتر این کمیک یک استیتمنته برای اینکه ما به عنوان انسان چه بلایی سر طبیعت اوردیم و اصلا خودمون و نژادمون اونقدر مهمی نیستیم، پس حق نداریم اینقدر وحشیانه رفتار کنیم به نسبت همه چیز. داستانش هم خیلی جاها به سمت رئالیسم جادویی میره، مرز بین واقعیت و تخیل اونقدر مشخص نیست. همین باعث میشد خوندنش خیلی سخت بشه، من بخشهای زیادی از داستان یا مفهوم پشتش رو نمیفهمیدم. به نظرم یک بخش از این غیرقابل فهم بودنش برمیگرده به اینکه حدود چهل سال پیش منتشر شده و اون موقع هنوز یکسری از روشهای روایت و طراحی توی کمیک به تکامل نرسیده بودن. شاید اگه الان سعی میکردن بنویسنش این اتفاق نمیافتاد.
در کل خیلی تجربهی خوندن خوبی بود. پوما بلوز شبیه یک تیکه از پازله که اگه نباشه بقیهی بخشها ممکنه درست به نظر نیان. طراحیهاش تاثیرگذار بودن و از بیشتر هم نسلهاش یک سر و گردن بالاتره.
از اینجا میتونین دانلود کنین.
❤1
Songs from the Second Floor - Roy Andersson (2000)
همیشه بهترین فیلمهای کمدی برام اونایی بودن که انتظار نداشتم کمدی باشن. فکر میکردم این فیلم هم مثل بقیهی آثار روی اندرسون به سمت درام و پوچگرایی بره، اما بیشتر کمدی و خب... پوچگرایی بود. به عنوان کمدی هم به حد کافی خندهدار و باهوش بود که به عنوان مخاطب حس بدی نگیرم.
دوست ندارم در مورد داستانش بگم چون حس میکنم بهترین حالتش وقتیه که بدون پیشزمینهی قبلی دیده بشه. جالبترین چیز در موردش اینه که چطور فیلم میاد زندگی آدمها توی کشور سوئد (که تقریبا هیچ شباهتی به ایران نداره) رو میسازه و من اینجا درکش میکنم، حتی خیلی خوب میفهمم اون صحبتش در مورد زندگی چیه. در حالی که فهمیدن فیلمهای ایرانی توی چند سال اخیر تقریبا غیرممکن شده و فقط سعی میکنن دلسوزی بخرن برای شخصیتهاشون.
همیشه بهترین فیلمهای کمدی برام اونایی بودن که انتظار نداشتم کمدی باشن. فکر میکردم این فیلم هم مثل بقیهی آثار روی اندرسون به سمت درام و پوچگرایی بره، اما بیشتر کمدی و خب... پوچگرایی بود. به عنوان کمدی هم به حد کافی خندهدار و باهوش بود که به عنوان مخاطب حس بدی نگیرم.
دوست ندارم در مورد داستانش بگم چون حس میکنم بهترین حالتش وقتیه که بدون پیشزمینهی قبلی دیده بشه. جالبترین چیز در موردش اینه که چطور فیلم میاد زندگی آدمها توی کشور سوئد (که تقریبا هیچ شباهتی به ایران نداره) رو میسازه و من اینجا درکش میکنم، حتی خیلی خوب میفهمم اون صحبتش در مورد زندگی چیه. در حالی که فهمیدن فیلمهای ایرانی توی چند سال اخیر تقریبا غیرممکن شده و فقط سعی میکنن دلسوزی بخرن برای شخصیتهاشون.
کانگ توی کمیکهای مارول خیلی خشنه، حتی به سطح جنون نزدیک میشه ولی هیچوقت پتانسیل کاملش رو استفاده نکردن. بیشتر ترجیح دادن یک شخصیت قوی باشه که "ممکنه" همه کاری بکنه ولی معمولا نمیکنه چون نویسندههاش میترسیدن باهاش از خطهای قرمز رد بشن. این قضیه توی فیلمهاش حتی بدتر هم شدن، جاناتان میجر بازیگر خوبیه ولی اصلی مناسب این نقش نبود. تغییر پوستش از آبی به سیاه (از ترس اتهام نژادپرستی) یکی از احمقانهترین اشتباههای مارول بود.
دوست داشتم پرترهای که از کانگ میکشم حسِ رنگهای متنوع کمیکهای قدیمیش رو داشته باشه. به نظرم کانگ و به طور کلی ماهیتش اینقدر ترسناکه که نیازی نداشت هیچوقت مثل دارث ویدر کامل سیاه بپوشه، حتی بیشتر مایل بود جلب توجه کنه. در کل تکنیک این یکی خیلی کم متفاوته با بقیهی این کالکشن، نوع رنگگذاریهام رو تغییر دادم تا ببینم چی میشه.
دوست داشتم پرترهای که از کانگ میکشم حسِ رنگهای متنوع کمیکهای قدیمیش رو داشته باشه. به نظرم کانگ و به طور کلی ماهیتش اینقدر ترسناکه که نیازی نداشت هیچوقت مثل دارث ویدر کامل سیاه بپوشه، حتی بیشتر مایل بود جلب توجه کنه. در کل تکنیک این یکی خیلی کم متفاوته با بقیهی این کالکشن، نوع رنگگذاریهام رو تغییر دادم تا ببینم چی میشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
لویی-فردینان سلین و توتو (طوطیش)
عکسهاشون خیلی حس خوبی بهم دادن. ظاهرا توتو بعد از مرگ سلین توی سال ۱۹۶۱ مدت زیادی افسرده بوده و سال ۲۰۲۱ هم به خاطر کهولت سن فوت کرده (اینجا نوشته بود و من خیلی فرانسویم خوب نیست، ممکنه اشتباه باشه).
عکسهاشون خیلی حس خوبی بهم دادن. ظاهرا توتو بعد از مرگ سلین توی سال ۱۹۶۱ مدت زیادی افسرده بوده و سال ۲۰۲۱ هم به خاطر کهولت سن فوت کرده (اینجا نوشته بود و من خیلی فرانسویم خوب نیست، ممکنه اشتباه باشه).