دلیل اینکه چرا در مورد پیرانزی حرف میزنم اینه که سوزانا کلارک (نویسندهی جاناتان استرنج و آقای نورل) دو رمان داره. دومینش که همین چند سال پیش اومد اسمش پیرانزیه و به شدت هم تحت تاثیر ایدههاییه که توی کالکشن زندانها استفاده شده. داستان یکیه که توی دنیای این شکلی گم شده و هیچ خاطرهای هم نداره. بیشتر داستان توی همین Backroomها میگذره، شخصیت اصلی مکانهای مختلف رو حفظ میکنه و سعی میکنه ازشون سر در بیاره.
به نظرم خیلی رمان خوبیه، به قدرت قبلی نیست و شاید پایانش میتونست بهتر باشه. به خاطر حجم کمش به خیلیها پیشنهادش کردم تا الان.
به نظرم خیلی رمان خوبیه، به قدرت قبلی نیست و شاید پایانش میتونست بهتر باشه. به خاطر حجم کمش به خیلیها پیشنهادش کردم تا الان.
محض احتیاط این دوتا رو میذارم اینجا برای کسایی که نمیدونن Backroom چیه.
به نظرم ایدهی خیلی جالبیه که از یکسری meme شروع شد، بعد الان مردم برای lore نوشتن و بینهایت عکسهای شبیهش توی ردیت هست. البته ایدهش قدیمیتره از میمها و چند قرن اخیر خیلی از هنرمندها کارهایی که میشه توی این دستهبندی گذاشت رو ساختن.
به نظرم ایدهی خیلی جالبیه که از یکسری meme شروع شد، بعد الان مردم برای lore نوشتن و بینهایت عکسهای شبیهش توی ردیت هست. البته ایدهش قدیمیتره از میمها و چند قرن اخیر خیلی از هنرمندها کارهایی که میشه توی این دستهبندی گذاشت رو ساختن.
WWF WrestleMania: The Arcade Game (1995)
اولین باری که گیمنت رفتم رو خیلی خوب یادمه، یه بازی کشتی کج عجیب بود که حتی نتونستم بفهمم کدوم دکمه رو بزنم و خیلی خجالت آور باختم. خاطرهی اون گیمنت رفتن رو تازه یادم اومده و رفتم تمام بازیهای کشتیکج سگا رو چک کردم تا تهش بفهمم که در اصل اونی که بازی کردم پورتِ سگا بوده، بازی اصلی روی آرکید اومده و مال حدود ده سال قبل از اینه که من بازیش کنم. امشب رفتم سراغش تا ببینم چطوریه و نظرم بعد از حدود دو ساعت بازی کردنشه.
کمپانی WWE به اندازهی خودش خیار به سالادِ بازیای بد اضافه کرده. حتی بازیهای عجیب که کسی نمیخواستشون هم کم نداره. ولی این یکی از اونا نیست. من انتظار داشتم سادهتر باشه، ولی پیکسل آرتش خیلی تمیز و باجزئیات بود، حتی انیمیتها هم نسبتا از دورهی خودشون جلوترن. اما آخرش این بازی کلونِ نسخههای دهه نود مورتال کمبته. زدن کومبو و حرکاتش هم دقیقا شبیه مورتاله، حتی حرکات هم خیلی وقتها درسته که به کشتی کج ربط دارن ولی تهش خیلی شبیه بازیهای فایتِ اون زمانن. هشتتا کشتیگیر داره که دقیقا مهمترین چهرههای کمپانی توی اون سال نبودن، ولی به نظرم هر کدومشون دقیقا مال یک سبک خاص از بازی کردنن برای همین گیمپلیشون با هم متفاوته. مثلا حرکاتِ شان مایکلز تفاوت زیادی دارن با آندرتیکر (برخلافِ نسخههای اخیر که 2K زده، نصف حرکات مشترکه بین همه) و بردن بازی با یکیشون به این معنی نیست که با بقیه هم میشه بازی کرد.
مثلا من با برت هارت تونستم استوری اصلی بازی رو برم و تایتل سنگین وزن رو برنده بشم. توی مسیرش باید با تمام کشتیگیرهایی که توی بازی هستن دست به یقه میشدم و برام عجیبه که چهقدر دونستن بک استوریهاشون توی واقعیت به بازی دراما اضافه میکرد. همون اول مجبور بودم با شان مایکلز بازی کنم و انگار وسط Montreal Screwjob بودم، اما این دفعه نباید میذاشتم برت هارت الکی ببازه. فکر کنم نزدیک بیست بار باختم تا بالاخره بفهمم کدوم دکمهها رو باید بزنم تا حریف رو از رینگ پرت کنم بیرون و بعد با مشت جونش رو بیارم پایین. بازی هر مرحله سختگیر میشد و آخرش باید جلوی همه همزمان بازی میکردم که... نزدیک بود دسته رو بشکونم اینقدر که سریع دکمهها رو میزدم تا برسم به کمبو.
بازی خیلی سختی هم بود به نسبت تمام بازیهای سگایی که توی چند سال اخیر بازی کردم. فکر کنم از اون دو ساعت، یک ساعت و نیمش درگیر پیدا کردن دکمههای درست و زمان بندی انیمیشنها بودم تا کلِ بازی (که کوتاهه، نهایتا یک دقیقه) رو کتک نخورم. ولی واقعا فانه، اون حسِ آرکید و قدیمیش حس خوبی میدن و سرگرمکنندن. اگه اسمش رو سرچ کنین چندتا سایت هست که میتونین آنلاین بازی کنین.
اولین باری که گیمنت رفتم رو خیلی خوب یادمه، یه بازی کشتی کج عجیب بود که حتی نتونستم بفهمم کدوم دکمه رو بزنم و خیلی خجالت آور باختم. خاطرهی اون گیمنت رفتن رو تازه یادم اومده و رفتم تمام بازیهای کشتیکج سگا رو چک کردم تا تهش بفهمم که در اصل اونی که بازی کردم پورتِ سگا بوده، بازی اصلی روی آرکید اومده و مال حدود ده سال قبل از اینه که من بازیش کنم. امشب رفتم سراغش تا ببینم چطوریه و نظرم بعد از حدود دو ساعت بازی کردنشه.
کمپانی WWE به اندازهی خودش خیار به سالادِ بازیای بد اضافه کرده. حتی بازیهای عجیب که کسی نمیخواستشون هم کم نداره. ولی این یکی از اونا نیست. من انتظار داشتم سادهتر باشه، ولی پیکسل آرتش خیلی تمیز و باجزئیات بود، حتی انیمیتها هم نسبتا از دورهی خودشون جلوترن. اما آخرش این بازی کلونِ نسخههای دهه نود مورتال کمبته. زدن کومبو و حرکاتش هم دقیقا شبیه مورتاله، حتی حرکات هم خیلی وقتها درسته که به کشتی کج ربط دارن ولی تهش خیلی شبیه بازیهای فایتِ اون زمانن. هشتتا کشتیگیر داره که دقیقا مهمترین چهرههای کمپانی توی اون سال نبودن، ولی به نظرم هر کدومشون دقیقا مال یک سبک خاص از بازی کردنن برای همین گیمپلیشون با هم متفاوته. مثلا حرکاتِ شان مایکلز تفاوت زیادی دارن با آندرتیکر (برخلافِ نسخههای اخیر که 2K زده، نصف حرکات مشترکه بین همه) و بردن بازی با یکیشون به این معنی نیست که با بقیه هم میشه بازی کرد.
مثلا من با برت هارت تونستم استوری اصلی بازی رو برم و تایتل سنگین وزن رو برنده بشم. توی مسیرش باید با تمام کشتیگیرهایی که توی بازی هستن دست به یقه میشدم و برام عجیبه که چهقدر دونستن بک استوریهاشون توی واقعیت به بازی دراما اضافه میکرد. همون اول مجبور بودم با شان مایکلز بازی کنم و انگار وسط Montreal Screwjob بودم، اما این دفعه نباید میذاشتم برت هارت الکی ببازه. فکر کنم نزدیک بیست بار باختم تا بالاخره بفهمم کدوم دکمهها رو باید بزنم تا حریف رو از رینگ پرت کنم بیرون و بعد با مشت جونش رو بیارم پایین. بازی هر مرحله سختگیر میشد و آخرش باید جلوی همه همزمان بازی میکردم که... نزدیک بود دسته رو بشکونم اینقدر که سریع دکمهها رو میزدم تا برسم به کمبو.
بازی خیلی سختی هم بود به نسبت تمام بازیهای سگایی که توی چند سال اخیر بازی کردم. فکر کنم از اون دو ساعت، یک ساعت و نیمش درگیر پیدا کردن دکمههای درست و زمان بندی انیمیشنها بودم تا کلِ بازی (که کوتاهه، نهایتا یک دقیقه) رو کتک نخورم. ولی واقعا فانه، اون حسِ آرکید و قدیمیش حس خوبی میدن و سرگرمکنندن. اگه اسمش رو سرچ کنین چندتا سایت هست که میتونین آنلاین بازی کنین.
Capcom Illustrations - 1995
متاسفانه نسخهی انگلیسی این کتاب رو هیچ وقت منتشر نکردن. در مورد آرتهای پروموشنال اوایل دهه نود برای کمپانی کپکامه. از اینجا میتونین آنلاین بخونین یا دانلود کنین.
متاسفانه نسخهی انگلیسی این کتاب رو هیچ وقت منتشر نکردن. در مورد آرتهای پروموشنال اوایل دهه نود برای کمپانی کپکامه. از اینجا میتونین آنلاین بخونین یا دانلود کنین.
Visual Alchemist
سیلور سارفر بهترین شخصیت ماروله برام، از لحاظ عمق شخصیت و تفکراتِ پشتش هیچ مشابهی توی کمیکهای ابرقهرمانی نداره. حدود شش سال پیش سعی کردم براش یه انیمیشن کوتاه بسازم، حتی پیش تولیدش تموم شد و هیچ وقت به مرحلهی تولید نرسید چون اون موقع تواناییشو نداشتیم. حس…
من خیلی از واندا (اسکارلت ویچ) و ویژن کمیک خوندم، اما تا قبل از سریال وانداویژن اونقدر برام جالب نبودن. دلیلش هم اینه که هر دوتاشون همیشه خیلی کامل و بینقص بودن. ویژن احتمالا معصومترین شخصیت ماروله و واندا اگه بین انسانها قویترین نباشه، جزو سهتای اول هست. این باعث میشه به عنوان شخصیت چندان جای کار نداشته باشن، مشکلی که مارول سعی کرد هر جور شده حلش کنه و اونقدر موفق نبود. اما به نظر میاد با اون پایانبندی بد سریال، نویسندههای مارول متوجه شدن که اشتباهشون برای این دوتا شخصیت چی بوده. چند سال اخیر ویژن و اسکارلت ویچ توی کمیکهاشون خیلی با عیب و ایرادهای بیشتری هستن، هر دوتا چند پله پایینتر اومدن. مثلا تقارن از ظاهر ویژن رفته و سعی کردن بیشتر یک رباتی باشه که وانمود میکنه انسانه. یا اسکارلت ویچ ضعیفتره و خیلی باهوش نیست، این توی لباسهای بهم ریختهش هم مشخصه.
این پرترههایی که کشیدم با همون دیدِ نقص داشتنه. میخواستم که اون تقارن همیشگیشون خیلی کم بهم بریزه. انسان بودن ویژن کمتر بشه و واندا... شبیه الیزابت اولسن نباشه.
این پرترههایی که کشیدم با همون دیدِ نقص داشتنه. میخواستم که اون تقارن همیشگیشون خیلی کم بهم بریزه. انسان بودن ویژن کمتر بشه و واندا... شبیه الیزابت اولسن نباشه.