Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
Visual Alchemist
وقتی اولین بار Blasphemous رو بازی کردم خیلی خوشم نیومد. اگه درست یادم باشه عید همون سالی بود کرونا اومد و کلا... همه‌ی تلاش‌هام برای لذت بردن از هر چیزی بد پیش می‌رفت. ولی به هر حال تمومش کردم و فکر کنم تا سه‌ سال بعد حتی بهش فکر نکردم. تا دوباره خبر نسخه‌ی…
I have witnessed how they cleansed his bones in wine to then dress him a silk and gold. I saw them place the most beautiful jewels on his face and kiss his forehead. I watched they placed rings on his fingers and kissed his hands. They lifted him up calling his name, and swayed him to make it look as if he was walking again.

- Anonymus

قبلا در مورد بازی Blasphemous و تاثیرش رو خودم نوشته بود، این آخر هفته فرصت شد آرت بوکش رو بخونم. راستش انتظار داشتم بیشتر در مورد پروسه‌ی تولید نوشته باشن، اما تقریبا بیشترش توضیح تحقیقاتشون قبل از اجرای آرت‌هاش بود و خیلی سورپرایزم کرد. می‌دونستم که تحقیق نسبتا دقیقی در مورد مسیحیت توی اسپانیا داشتن، اما فکرشم نمی‌کردم که تمام باس‌ها و مکان‌های بازی برگردن به یکسری داستان و روایت تاریخی. این توجهی که توی بخش تحقیق گذاشته بودن خیلی ارزشمندتر از گیم‌پلی (که فوق‌العاده‌س) بود. تقریبا تمام مراحل بازی یک توضیح تاریخی و منطقی برای خودشون دارن، هیچ کدومشون صرفا برای گیم‌پلی اونجا قرار نگرفتن.

یکسری از چیزهایی که نوشته بود حتی برای من آشنا هم نبودن، با سرچ ساده هم نتونستم پیداشون کنم و الان دارم توی سایت‌های عجیب مذهبی/تاریخی لاتین می‌چرخم تا اطلاعات بیشتری پیدا کنم. به نظرم این کتاب جز ارزشی که برای فهمیدن بازی داره، خیلی برای درک بهتر مسیحیت توی قرن شونزدهم و هفدهم خوبه.
Blasphemous-Artbook-Digital-Edition-v1_0.pdf
165.6 MB
The Art of Blasphemous
Digital Edition
2019
چهارشنبه‌ی این هفته به مناسبت روز سینما قراره توی کتاب‌فروشی اردیبهشت (شعبه خانه اصفهان) صحبت کنم.
موضوع کلی صحبت هم سینمای قرن بیست و یکم (سینمای پست مدرن و متامدرن) با مثال‌هایی از آثار وس اندرسنه.

خوش‌حال می‌شم ببینمتون. 🥂
یکی از جالب‌ترین کمپین‌های تبلیغاتی‌ای که دیدم مال شرکت اجاره‌ی ماشین Avis ـه. شرکت آویس دومین شرکت بزرگ توی اجاره‌ی ماشین بود و ۱۹۶۲ هم اوایل دورانیه که تبلیغات وارد دوران جدیدی می‌شه، خلاقیت اهمیت پیدا می‌کنه توی کمپین‌ها و شکل جدیدی از تبلیغات رو هم داریم. تا جایی که می‌دونم کمپینِ We Try Harder جزو اولین تبلیغات موفقِ مدرنه.

این کمپین روی دوم بودن آویس تاکید می‌کرده، می‌گفته چون ما دومیم، بیشتر تلاش می‌کنیم تا بهتر بشم. در نتیجه مشتری نیازی نیست منتظر بمونه، ماشین‌ها تمیزترن، قیمت‌ها بهترن و چیزهایی شبیه این. به حدی این کمپین منطقی اجرا شد که توی چهار سال آویس تونست بیست درصد سهمش از بازار رو بیشتر کنه و دیگه دوم نباشه.

همیشه خیلی برام این استراتژی جالب بوده، چیزیه که خیلی کم توی بازار امروز می‌بینیم. الان همه بهترینن، اولینن، ارزون‌ترینن(بی دلیل) و بقیه‌ی "ترین‌ها". مثلا توی مارکت ایران همه "داستان برندت" رو بگو رو با "داستان زندگی خودت رو بگو" اشتباه گرفتن و راستشو بخواین... زندگی همه تقریبا شبیه همه؟ نمیدونم. برای همینه که کمپین‌هایی که توی ایران می‌بینیم معمولا شکست می‌خورن توی تغییر بازار به نفع یک برند.
چند وقته که خیلی پیگیر تاریخ گرافیک و دیزاینم. متاسفانه منبع‌های خوبی پیدا نمی‌شه و تقریبا هر کتاب یا مقاله‌ای که پیدا کردم از پیدایش تا حدود دهه‌ی ۸۰ میلادی رو پوشش میده. برای همین مجبورم خیلی از چیزها رو خودم شخصا پیدا کنم و بخشای مختلفشو کنار هم بذارم تا معنی بدن (که برای آدم تنبلی مثل من یکم اذیت کننده‌س). مثلا چند روزه که تمام سعیمو می‌کنم تا از دیزاین‌های جام جهانی فوتبال سر در بیارم. منبع‌ها به شدت محدودن و کپی‌رایت همه چیز با فیفائه و فیفا تمامشو گذاشته توی موزه‌ش و... ازشون عکس نگرفته تا بقیه بتونن استفاده کنن.

جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان رو هنوز خیلی خوب یادمه. احتمالا از اولین چیزایی بود که گرافیکش روم تاثیر گذاشت و توجهم رو جلب کرد. یادمه روزِ اول مسابقات بود که اسکوربورد و لباس‌ها برام خیلی جالب بودن، دوست داشتم ببینم پرچمشون توی اون حالت عجیب چه شکلیه (دوتا تصویر آخر - باید باز کنین)‌ بقیه‌ی تیم‌ها چی می‌پوشن چون اون موقع لباس هر کشوری خاص بود، دقیقا آخرین دوره‌ایه که شرکت‌ها به خودشون زحمت دیزاین کردن لباس‌ها رو می‌دادن و فقط رنگشو عوض نمی‌کردن. لوگوش هنوز یکی از قشنگ‌ترین لوگوهاییه که دیدم و مطمئنم تا روزی که زنده‌م از ذهنم پاک نمی‌شه.

هنوزم وقتی پکیج کلی جام جهانی ۲۰۰۶ رو می‌بینم به نظرم عالیه. همه چیز خیلی شسته رفته‌س و کنار هم خوب به نظر میان. مشخصه که بخش‌هایی از یک چیزن بدون اینکه تکراری بشن و به زور به یک سمت مشخص برن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
SAILORS OF THE EARTH SEA 🌊
نکته حائز اهمیتی که در خصوص این مطالعه آخر باید میومدم میگفتم اینه که ، من همیشه به کسایی که ازم میپرسیدن میگفتم بِراش اونقدر مهم نیست و خودتونو درگیر استفاده از براش نکنید. الان اومدم بگم اشتباه میکردم، درسته که اوایل کار باید روی ساختار و طراحی و بعدشم…
امروز این رو خوندم و به نظرم خیلی خوب و مهم بود. حس کردم یه سری چیز می‌تونم بهش اضافه کنم که به درد بخورن.

مردم خیلی بِراش (Brush) خوب رو دستکم می‌گیرن، یعنی توی تمام دوره‌ی هنرستان که من حضوری داشتم آموزش هنر می‌دیدم، اون استادها اشاره نمی‌کردن بهش و خودشونم همیشه از دیفالت‌های فتوشاپ استفاده می‌کردن. این باعث می‌شد که خیلی از چیزها، مثلا تکسچر یا سایه، افتضاح بشن. سال‌ها زمان برد تا حسِ نیاز به بِراش خوب بزنه تو گوشم و برم دنبالش.

اما سه تا نکته‌ی مهم در موردش هست که من توی یک سال-یک سال و نیم اخیر فهمیدم و واقعا روی کارم تاثیر گذاشتن.

اول اینه که اگه از براش‌هایی که بقیه درست کردن استفاده کنین باز هم یه سقف شیشه‌ای بالای کارهاتون میاد، چیزی که توی آرت ورکتون مشخصه اما نمی‌شه دست گذاشت روش و گفت مشکل از چیه. این دلیلش بد بودن براش اون‌ها نیست، بعضیاشون بی‌نقصن و خیلی هم خوب کار می‌کنن. مشکل از اینه که هر کسی براش رو بر اساس استفاده و درک خودش ساخته. من همیشه دیدم اونی که درست کرده باهاش خیلی بهتر کار می‌کنه. بِراش‌ها توی نرم‌افزارهای Painting همیشه فیزیک مخصوص خودشونو دارن و ریسپانیون، برای همین فهمیدن جزئیاتش برای کسی که استفاده می‌کنه از نون شب واجب‌تره. زمانی که خودتون براشی که استفاده می‌کنین رو بسازین و تنظیمات رو انجام بدین، اون داینامیک درست رو می‌فهمین. حرکت قلم با حرکت دست و چشمتون هماهنگ می‌شه. این باعث می‌شه سطح کار بره بالاتر. بِراش شخصی واقعا آندرریتده و تاثیرش بیشتر از اونیه که مردم فکر می‌کنن.

بعدی هم تکسچره. ببینین، این یکم مسخره‌س. اما تکسچرِ بک گراندی که روش کار می‌کنین بعضی وقتا کار رو نجات می‌ده. مثلا تمام این کارهایی که از روی شخصیت‌های مارول می‌کشم، برای بک گراندش تکسچر بوم رو استفاده می‌کنم. چون وقتی که اون رنگ روی بک‌گراند یک دست سفیده، من واقعا از لحاظ ذهنی سختمه که درست تصورش کنم، همیشه یک چیزی اشتباه در میاد. اما با تکسچر بوم من راحت می‌تونم رنگ رو بذارم و تنظیم کنم که درست باشه. همیشه هم آخر کار تکسچر رو پاک می‌کنم چون نیازی نیست بهش. اینم یکی از چیزهاییه که سال‌ها زمان برد تا من بفهمم و ازش استفاده کنم.

آخرین چیز مهم هم توی دسته بندی و تعداد براش‌هاس. توی یک کار عادی دیجیتال، نهایتا سه‌تا براش مختلف استفاده می‌شه. زمانی که بیشتر بشه انسجام کار از بین می‌ره. مثلا من برای هر پروژه سه‌تا مدل براش انتخاب می‌کنم. یکی جوهر (Ink Brush) چون که به سبک کارهام همیشه میاد. یکی برای برای زیر رنگ‌ها و یکی هم برای سایه زدن. همیشه هم بین دوتای آخری، یکی رو به عنوان smudger brush استفاده می‌کنم چون بهش نیاز می‌شه. قبلا سعی کردم توی یک کالکشن از بیشتر از سه‌تا استفاده کنم، اما خودم گیج می‌شم و کار بالانسشو از دست می‌ده. تا جایی که می‌دونم بیشتر طراح‌های خوب هم همینطوری کار می‌کنن. اصلا Airbrush هم استفاده نمی‌کنن جز موارد خیلی خیلی خاص، چون کار رو خراب می‌کنه.

در کل این سه‌تا می‌تونن خیلی توی سطح کارتون تاثیر بذارن، حس کردم باید در موردشون حرف بزنم.
Bardo, False Chronicle of a Handful of Truths (2022)

با تموم شدن دانشگاه داره علاقه‌م به فیلم دیدن برمی‌گرده (لعنت به دانشگاه) و یکی از اولین فیلم‌هایی که با این برگشتن علاقه دیدم، باردو از الخاندرو اینیاریتو بود. من خیلی خوشحالم که توی دوره‌ای زندگی می‌کنم که اینیاریتو مرتب فیلم می‌سازه و هر چند سال یکبار فرصتشو دارم که کارهاشو ببینم. درسته که اینیاریتو الان هم اسم بزرگیه، اما حس می‌کنم به مرور اهمیتش بیشتر می‌شه و به راحتی می‌تونیم اسمشو کنار بزرگ‌ترین‌های تاریخ بیاریم.

باردو به نسبت بقیه‌ی فیلم‌های اینیاریتو خیلی کمتر بهش توجه شد، حتی انتقادها ازش بیشتر از تعریف بود. با این حال بعد دیدنش می‌تونم بگم اگه بهترین فیلم اینیاریتو تا الان نباشه، دستکم جزو سه‌تای اول هست. کاملا مشخصه که اینجا برای اولین بار دستش رو باز گذاشتن تا داستان رو دقیقا همونطور که دوست داره بگه، همین باعث شده بود که باردو به شدت شخصی بشه. انگار ما بالاخره کارش رو خارج از سیستم هالیوود می‌بینیم، با اینکه بازیگرهای اصلی عالی بود کارشون، سوپر استار اصلی باردو کارگردانشه.

ساختار فیلم کاملا مدرنه، خیلی درگیر رویا و توهم می‌شه. زمان توی سکانس‌های مختلف فرق داره و با اینکه آخرش همشونو توی یک ساختار منطقی می‌ذاره؛ صحنه‌های زیادی داره که اونقدر توی ساختار کلی روایت جایی ندارن و اونجان تا برای رسوندن پیام کمک کنن. توضیحش سخته که چرا داستان باردو یکی از بهترین‌هاییه که توی چند سال اخیر دیدم، حس می‌کنم یکسری جاها از سطح سواد من خارجه. ولی یکی از بهترین ریتم‌ها رو داره برای مطالعه کردن، توی حدود دو ساعت و نیم من یک ذره هم حس نکردم از داستان دور شدم یا خسته کننده‌س.

اما چیزی که بیشتر برام جالب بود پیام این فیلمه. داستان یک مستندسازی رو می‌گه که قراره جایزه‌ی معتبری رو از آمریکایی‌ها بگیره و از اون سمت تصور عمومی اینه که آمریکایی‌ها این جایزه رو بهش می‌دن تا در مورد فروش یکی از ایالت‌های مکزیک به شرکت آمازون صداش در نیاد.
فیلم داره خیلی خوب نشون می‌ده که "قهرمان سازی" یک ملت از یک انسان معمولی، اون رو توی بدترین موقعیت قرار می‌ده. ترس همیشگی از نابود شدن و افتادن از چشم مردم باعث می‌شه اون شخص بیشتر از حد خودش رو از اجتماع دور کنه و آخرش مهم نیست چه اتفاقی بیوفته؛ مردم قراره ازش متنفر بشن.
به نظرم باردو یه نقد به تمام جوامعه که این مشکل رو دارن. داره نشون می‌ده چطور توی طول تاریخ مردم به خودشون دروغ گفتن تا قهرمان بسازن و از اون سمت نابود شدن اون فیگورِ بی‌نقص رو توی مقایس کوچیک‌تر (خانواده) نشون می‌ده.

باردو رو خیلی پیشنهاد می‌کنم. اگه مخاطب جدی سینما هستین احتمالا خیلی ازش لذت می‌برین، اگه نیستین هم یوتیوب کمکتون می‌کنه تا بفهمین چرا فیلم مهم و خوبیه.

پ.ن: کاری داریوش خنجی برای فیلمبرداری باردو کرده رو باید توی تمام دانشگاه‌های هنر بذارن. مسترکلس زیبایی‌شناسیه.