پوسترهای راه آهن بریتانیا، از اواخر قرن نوزده تا دههی هفتاد
کتاب Railway Posters
کتاب Railway Posters
Railway Posters.epub
23.9 MB
توی این دورهای که کتاب پوشش میده، پوستر وسایل حمل و نقل خیلی مهم بودن و معمولا بهترین دیزاینرها و نقاشهای اون منطقه درستشون میکردن. کتاب طولانی یا کاملی نیست، اما برای فهمیدن مسیرِ دیزاین پوستر و جنبشهایی که هر دوره توی هنر بودن خوبه.
Flintlock: The Siege of Dawn
فلینتلاک یک ماه و نیم پیش اومده و هنوز ندیدم کسی اطرافم در موردش حرف بزنه... که یکم عجیبه، معمولا بازیهای این مدلی شانس خوبی دارن برای پیدا کردن یکسری طرفدار افراطی که عاشقش میشن. حدس میزنم بخش بزرگی از اینکه اونقدر دیده نشد به خاطر حضورش از روز اول توی گیم پسه و ایکس باکس کلا اهل مارکتینگ نیست برای بازیهاش.
بازی فلینتلاک به عنوان یه بازی AA کار قابل قبولیه، مشخصا کیفیت یا جزئیات کارهای AAA رو نداره، ولی به نسبت بقیهی بازیهایی که شبیهن بهش کار خوبیه. "تقریبا" جهان بازه، این حس رو القا میکرد که پلیر آزاده توی دنیا بگرده، ولی نیست. داستانش هم خوبه، یکسری جاها داره اشاره میکنه جریان و lore بزرگتری هم اون پشت هست اما توی یه چارچوب فانتزی کلاسیک میمونه که این هم خوبه هم بد. از این جهت که فرمول تست شدهایه و پلیرها باهاش آشنان خوبه و به خاطر تکراری بودن یکم قابل حدس میشه. شخصیتها خیلی روشون کار نشده ولی اینطوریم نیست که بگم اذیت شدم بابتش، همشون توی سطح قابل قبولی میمونن تا آخرش.
گیمپلی بازی اصلا توی ردهی Souls Like قرار نمیگیره، بیشتر شبیه گاد اف وار یا گوست اف تسوشیما بود. به خاطر کیفیت پایینتر دنیا (مشخصا چون کمتر خرج کردن براش) نمیشه راحت با اون مقایسهش کرد ولی مکانیکهای گیمپلی بعضی وقتها از اون دوتا خیلی جالبتر بود. خود بازی هم اونقدر طولانی نبود، فکر کنم یازده ساعت طول کشید تا تمومش کنم.
در کل چیزی نیست که به همه پیشنهادش کنم، مثل بقیهی بازیهای AA برای طرفدارهای بلاکباسترهای گیم یکم ساده و ارزونه، ممکنه خوششون نیاد. برای کسایی هم که عادت به بازیهای ایندی دارن خلاقیتش کمه. اما بازی خوبیه و لیاقت توجه بیشتر رو داره.
فلینتلاک یک ماه و نیم پیش اومده و هنوز ندیدم کسی اطرافم در موردش حرف بزنه... که یکم عجیبه، معمولا بازیهای این مدلی شانس خوبی دارن برای پیدا کردن یکسری طرفدار افراطی که عاشقش میشن. حدس میزنم بخش بزرگی از اینکه اونقدر دیده نشد به خاطر حضورش از روز اول توی گیم پسه و ایکس باکس کلا اهل مارکتینگ نیست برای بازیهاش.
بازی فلینتلاک به عنوان یه بازی AA کار قابل قبولیه، مشخصا کیفیت یا جزئیات کارهای AAA رو نداره، ولی به نسبت بقیهی بازیهایی که شبیهن بهش کار خوبیه. "تقریبا" جهان بازه، این حس رو القا میکرد که پلیر آزاده توی دنیا بگرده، ولی نیست. داستانش هم خوبه، یکسری جاها داره اشاره میکنه جریان و lore بزرگتری هم اون پشت هست اما توی یه چارچوب فانتزی کلاسیک میمونه که این هم خوبه هم بد. از این جهت که فرمول تست شدهایه و پلیرها باهاش آشنان خوبه و به خاطر تکراری بودن یکم قابل حدس میشه. شخصیتها خیلی روشون کار نشده ولی اینطوریم نیست که بگم اذیت شدم بابتش، همشون توی سطح قابل قبولی میمونن تا آخرش.
گیمپلی بازی اصلا توی ردهی Souls Like قرار نمیگیره، بیشتر شبیه گاد اف وار یا گوست اف تسوشیما بود. به خاطر کیفیت پایینتر دنیا (مشخصا چون کمتر خرج کردن براش) نمیشه راحت با اون مقایسهش کرد ولی مکانیکهای گیمپلی بعضی وقتها از اون دوتا خیلی جالبتر بود. خود بازی هم اونقدر طولانی نبود، فکر کنم یازده ساعت طول کشید تا تمومش کنم.
در کل چیزی نیست که به همه پیشنهادش کنم، مثل بقیهی بازیهای AA برای طرفدارهای بلاکباسترهای گیم یکم ساده و ارزونه، ممکنه خوششون نیاد. برای کسایی هم که عادت به بازیهای ایندی دارن خلاقیتش کمه. اما بازی خوبیه و لیاقت توجه بیشتر رو داره.
الان داشتم فایلهامو مرتب میکردم که یه کمیک از باراکا (مورتال کمبت) پیدا کردم. سال ۱۹۹۴ چاپ شده و یکی از بدترین کمیکهاییه که خوندم، اینقدر بد که فان باشه و بره سمت خندهدار شدن. ظاهرا قرار بوده مجموعه باشه (مثل بقیهی کمیکهای اون دورهی مورتال کمبت)، ولی کنسلش کردن.
نمیدونم چرا اینقدر از کارهای "خجالتآور بد" لذت میبرم. امیدوارم بقیه هم مثل من باشن.
نمیدونم چرا اینقدر از کارهای "خجالتآور بد" لذت میبرم. امیدوارم بقیه هم مثل من باشن.
من الان سه قسمت اولِ فصل دوم The Lord of the Rings: The Rings of Power رو دیدم، رفتم صورتم رو شستم چون بعد از چرت زدن واقعا بهش نیاز داره، یکم قهوه خوردم و فهمیدم هیچوقت ماشین زمان درست نمیشه. چون اگه درست شده بود، حسینِ آینده به هر نحوی یکیشونو گیر میوردم، میومد پیشِ حسین سه ساعت پیش و بهش میگفت بهتره بمیری تا سه ساعت از زندگیتو اینطوری تلف کنی. اینکه قرار نیست سفر در زمان رو توی دوران زنده بودنم داشته باشیم ناامید کنندهست.
ولی تمام این اذیت شدنها باعث شد یه سرچی توی اینترنت بکنم که "چرا سریالها اینقدر بد شدن؟" تا نظر بقیه رو بخونم. راستش چیز درستی پیدا نکردم، ظاهرا طرفدارهای تلویزیون هم حس کردن که سریالهایی که میان مثل قبل نیستن، دوست داشتنشون سخته و خستهکننده شدن، ولی کسی جواب درستی براش نداره.
منم جواب دقیقی براش ندارم، ولی میخوام یکی از مهمترین دلیلهاشو اینجا بنویسم، چیزی که من حس میکنم داره تلویزیون رو میکشه. مشخصا اگه به این جور مسائل علاقه دارین و جوابی براش نداشتین، قراره براتون خیلی حرف بزنم از ده-پونزده سال اخیر و هیچ متن خوبی بدون تیتر نمیشه، مخصوصا الان که زمان تمرکز مردم رسیده به پنج ثانیه و حتی اگه تا الان رو خوندین، یعنی خیلی برام وقت گذاشتین به نسبت بقیهی آدمای توی اینترنت، پس بهتره تیترِ متنی که میخونین رو این آخر بنویسم:
"چطور وان پیس باعث نابودی هالیوود شد؟" یا "چرا چرت زدن جلوی سریالهای جدید عجیب نیست و نباید ازش خجالت بکشین؟"
ولی تمام این اذیت شدنها باعث شد یه سرچی توی اینترنت بکنم که "چرا سریالها اینقدر بد شدن؟" تا نظر بقیه رو بخونم. راستش چیز درستی پیدا نکردم، ظاهرا طرفدارهای تلویزیون هم حس کردن که سریالهایی که میان مثل قبل نیستن، دوست داشتنشون سخته و خستهکننده شدن، ولی کسی جواب درستی براش نداره.
منم جواب دقیقی براش ندارم، ولی میخوام یکی از مهمترین دلیلهاشو اینجا بنویسم، چیزی که من حس میکنم داره تلویزیون رو میکشه. مشخصا اگه به این جور مسائل علاقه دارین و جوابی براش نداشتین، قراره براتون خیلی حرف بزنم از ده-پونزده سال اخیر و هیچ متن خوبی بدون تیتر نمیشه، مخصوصا الان که زمان تمرکز مردم رسیده به پنج ثانیه و حتی اگه تا الان رو خوندین، یعنی خیلی برام وقت گذاشتین به نسبت بقیهی آدمای توی اینترنت، پس بهتره تیترِ متنی که میخونین رو این آخر بنویسم:
"چطور وان پیس باعث نابودی هالیوود شد؟" یا "چرا چرت زدن جلوی سریالهای جدید عجیب نیست و نباید ازش خجالت بکشین؟"
یادتونه قدیما یه داستانی رو تمام شوهر عمهها در مورد پاناسونیک میگفتن؟ اینکه چطور آمریکا ژاپن رو با بمب اتم زد ولی الان تلفن توی کاخ سفید پاناسونیکه، پس ژاپن برده؟ به نظرم خیلی چیز احمقانهایه، چندان مهم نیست که تلفن توی کاخ سفید چیه، نهایتا میشه ازش به عنوان یک نماد از گسترده بودن تاثیر ژاپن اسم برد. مثلا اینکه چطور انیمه و مانگا تونستن رقابت سر مخاطبها رو توی غرب برنده بشن و هالیوود رو مجبور کنن به تغییر دادن روشهاش و هالیوود اشتباه انجامش بده چون درک درستی از روشهای اونا نداره و باعث محبوبیت بیشتر انیمه بشه.
این بالا دوتا چارت هست، اولی میزان محبوبیت وان پیس به مرور زمانه. دومی هم حدودا فروش + استریم (سرویسهای آنلاین) + دیده شدن به صورت آنلاین/آفلاین سهتا از سریالهای موفق و سهتا انیمهی خیلی طولانی توی ده سال اخیره. دلیل انتخاب سریالها این بوده که هر سهتاشون با هم کاملا متفاوتن و میشه با خیال راحت گفت توی ده سال اخیر بین سریالها با بیشترین بیننده بودن. انیمههای ناروتو، وان پیس و بلیچ هم بینشون یک چیز مشترک مهم هست که جلوتر در موردش توضیح میدم.
همینطور که میبینین حتی پر سر و صداترین و بهترین سریالهایی که هالیوود ساخته، به نسبت این سهتا انیمه چندان موفق هم حساب نمیشن. وان پیس حتی در مقابل هری پاتر، ارباب حلقهها و جنگ ستارگان (سهتا از پرفروشترین فرانچایزهای تاریخ) موقعیت بهتری داره و فقط MCU توی پونزده سال اخیر تونسته فروش بهتری رو تجربه کنه (مطمئن باشین با وضعیت فعلی وان پیس دوباره مقام اول رو پس میگیره).
تمام اینها رو گفتم تا برسم به مرحلهی بعدی، اینکه دقیقا وان پیس چی داره که باعث شده هالیوود بعد از الهام گرفتن ازش به مشکل بخوره.
پ.ن: تمام چارتها بر اساس اطلاعات توی ویکی پدیان و با چت جیپیتی ساخته شدن. هیچ سورس اطلاعات خاصی در کار نیست و به تمام اطلاعاتش میتونین دسترسی داشته باشین.
این بالا دوتا چارت هست، اولی میزان محبوبیت وان پیس به مرور زمانه. دومی هم حدودا فروش + استریم (سرویسهای آنلاین) + دیده شدن به صورت آنلاین/آفلاین سهتا از سریالهای موفق و سهتا انیمهی خیلی طولانی توی ده سال اخیره. دلیل انتخاب سریالها این بوده که هر سهتاشون با هم کاملا متفاوتن و میشه با خیال راحت گفت توی ده سال اخیر بین سریالها با بیشترین بیننده بودن. انیمههای ناروتو، وان پیس و بلیچ هم بینشون یک چیز مشترک مهم هست که جلوتر در موردش توضیح میدم.
همینطور که میبینین حتی پر سر و صداترین و بهترین سریالهایی که هالیوود ساخته، به نسبت این سهتا انیمه چندان موفق هم حساب نمیشن. وان پیس حتی در مقابل هری پاتر، ارباب حلقهها و جنگ ستارگان (سهتا از پرفروشترین فرانچایزهای تاریخ) موقعیت بهتری داره و فقط MCU توی پونزده سال اخیر تونسته فروش بهتری رو تجربه کنه (مطمئن باشین با وضعیت فعلی وان پیس دوباره مقام اول رو پس میگیره).
تمام اینها رو گفتم تا برسم به مرحلهی بعدی، اینکه دقیقا وان پیس چی داره که باعث شده هالیوود بعد از الهام گرفتن ازش به مشکل بخوره.
پ.ن: تمام چارتها بر اساس اطلاعات توی ویکی پدیان و با چت جیپیتی ساخته شدن. هیچ سورس اطلاعات خاصی در کار نیست و به تمام اطلاعاتش میتونین دسترسی داشته باشین.
مانگای وان پیس سال ۱۹۹۷ شروع شد و حدود دو سال بعد، اولین قسمت از انیمه پخش شد. دقیقا مثل تمام انیمههای شونن سازندههای انیمه صبر نکردن تا مانگا تموم بشه و کارشون رو شروع کنن. در نتیجه بارهای انیمه رسیده به مانگا و همین باعث شده که سازندهها شروع کنن به ساختن قسمتهای "فیلر" تا مانگا پیش بره و بتونن ازش استفاده کنن. دلیلشم این بوده که بین دو قسمت از انیمه فاصلهی زیادی میوفتاده، اون جایگاهی که داشته رو از دست میداده و طرفدارهاش سراغ یک انیمهی دیگه میرفتن (این رو یادتون باشه، مهم میشه توی ادامه).
پس ناچارا یک فایت رو توی ۵ قسمت نشون میدادن، یا شخصیتها بین دوتا آرک سراغ یک ساید کوئست میرفتن که اونقدر روی داستان اصلی تاثیر نمیذاشت. توی این سهتا سریال مهم شونن تعداد فیلر اپیزودها اینطورین:
ناروتو (هر دو سری): حدود ۳۱۷ اپیزود فیلر (۴۳٪ از کل)
بلیچ: حدود ۱۶۳ اپیزود فیلر (۴۴.۵٪ از کل)
وان پیس: حدود ۹۵ اپیزود فیلر (۸.۶٪ از کل)
و آدمهای توی سیستم تلویزیون هالیوود حواسشون به این سهتا بود، مخصوصا وان پیس و با دقت توجه کردن که چه روشی توی داستانگویی استفاده شده. جای اینکه شخصیتهای فوقالعاده جذاب، دنیاسازی، نوع روایت و آموزنده بودن رو ببینن، توجهشون به یک چیز دیگه جلب شد و تصور کردن این از دلایل موفقیتِ انیمههاس:
فیلر اپیزود
اما دقت نکردن چرا از فیلر اپیزود استفاده میشه. متوجه نشدن که "فاصله افتادن بین فصلها" خیلی مهمه و باعث میشه سازندهها دهن خودشونو سرویس کنن تا این اتفاق نیوفته.
پس ناچارا یک فایت رو توی ۵ قسمت نشون میدادن، یا شخصیتها بین دوتا آرک سراغ یک ساید کوئست میرفتن که اونقدر روی داستان اصلی تاثیر نمیذاشت. توی این سهتا سریال مهم شونن تعداد فیلر اپیزودها اینطورین:
ناروتو (هر دو سری): حدود ۳۱۷ اپیزود فیلر (۴۳٪ از کل)
بلیچ: حدود ۱۶۳ اپیزود فیلر (۴۴.۵٪ از کل)
وان پیس: حدود ۹۵ اپیزود فیلر (۸.۶٪ از کل)
و آدمهای توی سیستم تلویزیون هالیوود حواسشون به این سهتا بود، مخصوصا وان پیس و با دقت توجه کردن که چه روشی توی داستانگویی استفاده شده. جای اینکه شخصیتهای فوقالعاده جذاب، دنیاسازی، نوع روایت و آموزنده بودن رو ببینن، توجهشون به یک چیز دیگه جلب شد و تصور کردن این از دلایل موفقیتِ انیمههاس:
فیلر اپیزود
اما دقت نکردن چرا از فیلر اپیزود استفاده میشه. متوجه نشدن که "فاصله افتادن بین فصلها" خیلی مهمه و باعث میشه سازندهها دهن خودشونو سرویس کنن تا این اتفاق نیوفته.
قبل از ادامه دادنش باید یه چیزی رو در مورد خودم توضیح بدم.
من حدود ۲۰۰۹-۲۰۱۰ بود که شروع کردم به دیدن فیلم و سریال، دوران اوجم هم بین ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ بود که تونستم حجم خیلی زیادی از آثار روز رو ببینم. اما بعدش به دلیلهای مختلف (توضیحش مال یه روز دیگهس) علاقهم کمتر شد. توی فاصلهی ۲۰۲۱ تا امروز، من دقیقا ۳۶ تا سریال (انیمهها رو حساب نکردم) رو دیدم. از این ۳۶تا، ۱۲ تاشون قدیمی بودن، ۱۷ تا رو هم نصفه ول کردم، ۳ تا هم کنسل شدن، ۹ تا هم هنوز در حال پخشن. در نتیجه میتونین حدس بزنین که من دقیقا تمام سریالهای خوب و موفق چند سال اخیر رو ندیدم، اما اونقدر هم باهاشون ناآشنا نیستم. به جاش تلویزیونِ نیمهی اول دههی پیش رو خیلی خوب میشناسم. در نتیجه سوییچ کردن اونها از روشهای قدیمی به جدید رو کامل یادمه.
خب، ادامهش...
من حدود ۲۰۰۹-۲۰۱۰ بود که شروع کردم به دیدن فیلم و سریال، دوران اوجم هم بین ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ بود که تونستم حجم خیلی زیادی از آثار روز رو ببینم. اما بعدش به دلیلهای مختلف (توضیحش مال یه روز دیگهس) علاقهم کمتر شد. توی فاصلهی ۲۰۲۱ تا امروز، من دقیقا ۳۶ تا سریال (انیمهها رو حساب نکردم) رو دیدم. از این ۳۶تا، ۱۲ تاشون قدیمی بودن، ۱۷ تا رو هم نصفه ول کردم، ۳ تا هم کنسل شدن، ۹ تا هم هنوز در حال پخشن. در نتیجه میتونین حدس بزنین که من دقیقا تمام سریالهای خوب و موفق چند سال اخیر رو ندیدم، اما اونقدر هم باهاشون ناآشنا نیستم. به جاش تلویزیونِ نیمهی اول دههی پیش رو خیلی خوب میشناسم. در نتیجه سوییچ کردن اونها از روشهای قدیمی به جدید رو کامل یادمه.
خب، ادامهش...
یادمه اون زمانی که بیشتر سریال میدیدم، عادت داشتم که متوسط تعداد قسمتهای یک سریال بین ۱۸ تا ۲۴ اپیزود باشه. همینطور فاصلهی بین فصلها معمولا کمتر از یکسال بودن. برای همین زمانی که یک سریال رو شروع میکردم مطمئن بودم که قراره وقتی که تموم شد اونقدر هم منتظر نمونم. برگشتن فصل جدید همیشه قبل از این بود که همه یادشون بره فصل قبل چی شده.
ساختار سریالها هم تا حدود شبیه هم بودن و به شکل اپیزودیک پیش میرفتن. هر قسمت شروع، میانه و پایان داشت. همزمان باهاش یک خط روایت کلی هم توی سریال بود که داستان رو از نقطهی A به B میبرد. این دوتا در کنار هم باعث میشدن که داستان جلو بره.
تعداد زیاد قسمتها و کم بودن فاصلهی فصلها هم باعث میشد که مخاطب خیلی راحتتر با شخصیتها ارتباط برقرار کنه. یادمه زمان انتشار برکینگ بد، سریالش بخشی از زندگی مخاطبها شده بود چون که نهایتا چند ماه بین فصلها فاصله میافتاد. این رو الان مخاطبهای استرنجر تینگز یا هاوس اف دراگونز نمیتونن بگن، چون مشخصا سریال فقط موقع انتشارش بخشی از زندگیشونه و به محض تموم شدنش، از ذهن مردم هم میره.
عکس: برکینگ بد، یکی از بهترین شخصیتپردازیهای تاریخ توی تمام مدیاها. اینقدر خوب بود که اسپین آفش هم تبدیل به یکی از بهترین سریالهای تاریخ شد.
ساختار سریالها هم تا حدود شبیه هم بودن و به شکل اپیزودیک پیش میرفتن. هر قسمت شروع، میانه و پایان داشت. همزمان باهاش یک خط روایت کلی هم توی سریال بود که داستان رو از نقطهی A به B میبرد. این دوتا در کنار هم باعث میشدن که داستان جلو بره.
تعداد زیاد قسمتها و کم بودن فاصلهی فصلها هم باعث میشد که مخاطب خیلی راحتتر با شخصیتها ارتباط برقرار کنه. یادمه زمان انتشار برکینگ بد، سریالش بخشی از زندگی مخاطبها شده بود چون که نهایتا چند ماه بین فصلها فاصله میافتاد. این رو الان مخاطبهای استرنجر تینگز یا هاوس اف دراگونز نمیتونن بگن، چون مشخصا سریال فقط موقع انتشارش بخشی از زندگیشونه و به محض تموم شدنش، از ذهن مردم هم میره.
عکس: برکینگ بد، یکی از بهترین شخصیتپردازیهای تاریخ توی تمام مدیاها. اینقدر خوب بود که اسپین آفش هم تبدیل به یکی از بهترین سریالهای تاریخ شد.