Visual Alchemist
2.22K subscribers
1.9K photos
18 videos
241 files
208 links
بیشتر در مورد چیزهایی که دوست دارم و سرم بهشون گرم بوده حرف می‌زنم + نسخه‌ی دیجیتال کارهام که توی پیجم می‌ذارم.

https://instagram.com/hoseinghazii_?igshid=MzMyNGUyNmU2YQ==

همیشه هم می‌تونین برای صحبت و هر سوالی که داشتین بهم پیام بدین.
@hoseinghazi
Download Telegram
اگه داستایوفسکی زنده بود خیلی از این بازی لذت می‌برد. بدون شک یکی از بهترین بازی‌های داستان محور توی چند سال اخیره که خیلی شبیه شاهکارهای ادبیات روسیه‌ی اوایل قرن بیستمه. چیزی که من تا حالا ندیدم منبع الهام ویدیو گیم باشه. فقط در مورد پروسه‌ی ساختش همین رو بگم که اعضای استودیوی سازنده‌ش از روسیه "فرار" کردن به قزاقستان تا بتونن بازی رو کامل کنن. توی مصاحبه‌هایی که داشتن به نظر می‌رسید کلِ قضیه براشون سخت‌تر از اونی بوده که معمولا بازی‌سازها تجربه می‌کنن.

در مورد خود بازی هم دوست ندارم خیلی توضیح بدم، چون تمام توضیحاتم داستان رو اسپویل می‌کنن و برای بازی‌ای مثل ایندیکا که گیم پلی خاصی نداره و همه چیز داستانشه و حدودا سه چهار ساعته کلش، اسپویل کردن کار خوبی نیست. فقط می‌تونم این رو بگم که رئال‌ترین بازی‌هایی که تجربه کردم، همیشه می‌دونستم این اتفاق توی واقعیت نمی‌افته، ممکن نیستن. ایندیکا اولین بازی‌ای بود که می‌دونم تمامش توی واقعیت امکان پذیره، به حدی می‌شد شخصیت‌ها و رفتارشون رو درک کرد که از یکجایی به بعد اذیت کننده می‌شد. همیشه چیز... زیادی واقعی بود، با اینکه رگه‌های فانتزی رو هم داشت.

به نظر میاد سازنده‌هاش هم متوجه این قضیه بودن. مثلا بخش‌های فلش بک بازی پیکسل آرتن و حتی یک سیستم امتیازگیری هم توی بازی هست که به هیچ دردی نمی‌خوره (حتی توی لود اسکرینش می‌نویسه اینو). تمام سعیشونو کردن که یک فاصله‌گذاری بین پلیر و بازی اتفاق بیوفته تا از اذیت‌کننده بودنش کم کنه. درسته که دقیقا مثل هل‌بلید دست گذاشته روی شخصیت اصلی با اسکیزوفرنی، اما میزان ترسناک بودن این بیماری توی این دوتا قابل مقایسه نیست. هل‌بلید بیشتر ترس فیزیکیه، اما اینجا شخصیت اصلی توی ذهنش داره نابود می‌شه و این رو می‌شه حس کرد توی داستان.

ایندیکا برای من فقط جزو بهترین‌های امسال نیست، بین بهترین بازی‌های عمرمه.

پ.ن: بازی خاصیه و برای همه نیست. نمی‌تونم پیشنهادش کنم به همه. به نظرم قبل بازی کردن در موردش تحقیق کنین.
Luke Cage Noir (2010)

حالا که دارم کارهام از شخصیت‌های مارول رو می‌ذارم بد نیست یکسری از کمیک‌های خوبش رو هم معرفی کنم. چون به نظرم خیلی از کمیک‌های کمتر شناخته شدش ارزش خوندن دارن.
مثلا این سری Noir که بیشتر توجه‌ها رو پانیشر و ولورین گرفتن (حقشون بود)، اما رانِ لوک کیج هم خیلی خوب بود. یه کمیک نسبتا کوتاهه که لوک کیج از زندان میاد بیرون و می‌بینه زنش مرده و هر چیزی که داشته از دست داده. داستانش همون حالت کلاسیکِ نوآر رو داره: کاراگاهی و خشونت زیاد.

به نظرم نویسندگی و طراحی این کمیک متوسطن، دوتا دلیل باعث می‌شه که پیشنهادش کنم:

۱. مارول با لوک کیج خیلی بد رفتار کرده. یکی از بدترین و کم بودجه‌ترین سریال‌هاشون بود، حتی به نظر نمیاد به این زودیا بخوان ریبوتش کنن. توی کمیک‌هاشم همیشه نویسنده‌های تازه کار میارن و هیچ‌وقت بهترین طراح‌هاشون رو نمی‌ذارن براش. شاید به طور کلی این کمیک متوسط باشه، ولی به نظرم جزو سه‌تای خوبِ تاریخ لوک کیجه.

۲. اینجا لوک کیج اون حالت مهربون و فداکار رو نداره، عصبانی و خشنه و نمی‌ترسه از کشتن بقیه. دقیقا همون بخش از شخصیت لوک کیجه که جالبه. بدون استثنا هر بار یک کار خوب ازش خوندم اینطوری بوده. اینجا یکی از بهترین نمونه‌هاشه.

از اینجا می‌تونین دانلود کنین.
با الهام زیاد از انیمیشن اسپایدر-ورس. اجرا شده با فتوشاپ، پروکریت و میدجورنی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
پوستر‌های راه آهن بریتانیا، از اواخر قرن نوزده تا دهه‌ی هفتاد
کتاب Railway Posters
Railway Posters.epub
23.9 MB
توی این دوره‌ای که کتاب پوشش میده، پوستر وسایل حمل و نقل خیلی مهم بودن و معمولا بهترین دیزاینرها و نقاش‌های اون منطقه درستشون می‌کردن. کتاب طولانی یا کاملی نیست، اما برای فهمیدن مسیرِ دیزاین پوستر و جنبش‌هایی که هر دوره توی هنر بودن خوبه.
Forwarded from Seraphic diaries
🪿غاز های خوشحال
Flintlock: The Siege of Dawn

فلینت‌لاک یک ماه و نیم پیش اومده و هنوز ندیدم کسی اطرافم در موردش حرف بزنه... که یکم عجیبه، معمولا بازی‌های این مدلی شانس خوبی دارن برای پیدا کردن یکسری طرفدار افراطی که عاشقش می‌شن. حدس می‌زنم بخش بزرگی از اینکه اونقدر دیده نشد به خاطر حضورش از روز اول توی گیم پسه و ایکس باکس کلا اهل مارکتینگ نیست برای بازی‌هاش.

بازی فلینت‌لاک به عنوان یه بازی AA کار قابل قبولیه، مشخصا کیفیت یا جزئیات کارهای AAA رو نداره، ولی به نسبت بقیه‌ی بازی‌هایی که شبیهن بهش کار خوبیه. "تقریبا" جهان بازه، این حس رو القا می‌کرد که پلیر آزاده توی دنیا بگرده، ولی نیست. داستانش هم خوبه، یکسری جاها داره اشاره می‌کنه جریان و lore بزرگتری هم اون پشت هست اما توی یه چارچوب فانتزی کلاسیک می‌مونه که این هم خوبه هم بد. از این جهت که فرمول تست شده‌ایه و پلیرها باهاش آشنان خوبه و به خاطر تکراری بودن یکم قابل حدس می‌شه. شخصیت‌ها خیلی روشون کار نشده ولی اینطوریم نیست که بگم اذیت شدم بابتش، همشون توی سطح قابل قبولی می‌مونن تا آخرش.

گیم‌پلی بازی اصلا توی رده‌ی Souls Like قرار نمی‌گیره، بیشتر شبیه گاد اف وار یا گوست اف تسوشیما بود. به خاطر کیفیت پایین‌تر دنیا (مشخصا چون کمتر خرج کردن براش) نمی‌شه راحت با اون مقایسه‌ش کرد ولی مکانیک‌های گیم‌پلی بعضی وقت‌ها از اون دوتا خیلی جالب‌تر بود. خود بازی‌ هم اونقدر طولانی نبود، فکر کنم یازده ساعت طول کشید تا تمومش کنم.

در کل چیزی نیست که به همه پیشنهادش کنم، مثل بقیه‌ی بازی‌های AA برای طرفدارهای بلاک‌باسترهای گیم یکم ساده‌ و ارزونه، ممکنه خوششون نیاد. برای کسایی هم که عادت به بازی‌های ایندی دارن خلاقیتش کمه. اما بازی خوبیه و لیاقت توجه بیشتر رو داره.
الان داشتم فایل‌هامو مرتب می‌کردم که یه کمیک از باراکا (مورتال کمبت) پیدا کردم. سال ۱۹۹۴ چاپ شده و یکی از بدترین کمیک‌هاییه که خوندم، اینقدر بد که فان باشه و بره سمت خنده‌دار شدن. ظاهرا قرار بوده مجموعه باشه (مثل بقیه‌ی کمیک‌های اون دوره‌ی مورتال کمبت)، ولی کنسلش کردن.
نمی‌دونم چرا اینقدر از کارهای "خجالت‌آور بد" لذت می‌برم. امیدوارم بقیه هم مثل من باشن.