Tales of the Teenage Mutant Ninja Turtles (2024)
هفتهی پیش سریال جدید لاکپشتهای نینجا اومد که ادامهی فیلم سینمایی آخرشه. منم هر دفعه برق رفتم این سریال رو دیدم (خیلی برق رفت) و امروز تموم شد.
خود فیلم آخری، Mutant Mayhem، که پارسال اومد به نظرم یکی از بهترین انیمیشنهای تاریخ از لحاظ ویژوال و اجرا بود. مشخصه که کمیکهای قدیمی لاکپشتهای نینجا و سری انیمیشنهای اسپایدر-ورس رو گذاشته بودن جلوشون و سعی کرده بودن با کمترین بودجه و الهام گرفتن از ظاهر اونها، بهترین نتیجه رو بگیرن و اتفاقا گرفته بودن. با توجه به اینکه بودجهش حدود ۷۰ میلیون دلار بود (کمتر از نصف اسپایدر-ورس)، تونستن یکسری چیزهای جدید توی انیمیت و رندر بیارن که ارزشمندش کرده بود و قطعا روی صنعت هم تاثیر میذاره. من از دیدن Mutant Mayhem به مراتب بیشتر از Across the Spider-Verse لذت بردم، چون خلاقانهتر با داستان و بقیهی بخشها رفتار کرده بودن. مشخصا ست روگن و ایوا گلدبرگ نویسندههای خیلی باهوشتری هستن به نسبت تیمی که پشت Across the Spider-Verse بودن و همین باعث شده بود یک بخش بزرگی از کیفیتِ بالای Mutant Mayhem به خاطر اونا باشه. قبول دارم که یکم woke بود، اما شوخیای خوبی داشت.
حالا این سریال حتی چندتا پله پایینتره از لحاظ مالی، مشخصه که هزینهی پشت این سریال از میانگینِ سریالهای تلویزیونی انیمیشنی پایینتره. این رو میشه توی سبک انیمیشن (فکر کنم بیشتر وقتا روی ۱۲ فریم یا پایینتر بود) دید. اما بازم تونستن خیلی خوب بسازنش و سریال استایل کاملا خاص خودش رو داره، دقیقا تونسته بودن از همون محدودیتها استفاده کنن. بیشتر صحنهها تحت تاثیر کمیکن و حرکتِ قلم و خطهای رندوم توی ویژوالش تاثیر زیادی داره. من اولش حس کردم دوباره یه سریال لاکپشتهای نینجای آشغال دیگه داریم (زیاد بودن توی این دههی اخیر)، ولی... روی تک تک شاتها فکر شده بود و داستان هم خیلی خوب بود. نمیتونستم از این راضیتر باشم.
فکر کنم بعد از خیلی سال بالاخره لاکپشتهای نینجا داره تبدیل به یک فرانچایزِ مهم میشه (واقعا همیشه خیلی On/Off بوده). حرکتش به سمت اون نقطهای که همه در موردش صحبت کنن کنده، اما حس میکنم مسیر امنی رو انتخاب کردن. اگه پیگیر هم بوده باشین حتما خبر دارین که چندتا انیمیشن سینمایی و سریالی دیگه هم ازش دارن میسازن. احتمالا وقتی Last Ronin بیاد قراره مارکتینگ خوبی داشته باشه و توی دنیا سر و صدا کنه. کمیکهای قدیمی و خوبش هم دوباره با کیفیت بالا چاپ شدن و سریهای جدیدش هم جزو بهترینهای این چند سال بودن. اصلا هم نگاهشون به گذشته و موفقیتهای رانِ موفق ۲۰۰۳ نیست. این سری جدید روح و شخصیت خودش رو داره و سعی نمیکنه از نوستالژی سو استفاده کنه.
هفتهی پیش سریال جدید لاکپشتهای نینجا اومد که ادامهی فیلم سینمایی آخرشه. منم هر دفعه برق رفتم این سریال رو دیدم (خیلی برق رفت) و امروز تموم شد.
خود فیلم آخری، Mutant Mayhem، که پارسال اومد به نظرم یکی از بهترین انیمیشنهای تاریخ از لحاظ ویژوال و اجرا بود. مشخصه که کمیکهای قدیمی لاکپشتهای نینجا و سری انیمیشنهای اسپایدر-ورس رو گذاشته بودن جلوشون و سعی کرده بودن با کمترین بودجه و الهام گرفتن از ظاهر اونها، بهترین نتیجه رو بگیرن و اتفاقا گرفته بودن. با توجه به اینکه بودجهش حدود ۷۰ میلیون دلار بود (کمتر از نصف اسپایدر-ورس)، تونستن یکسری چیزهای جدید توی انیمیت و رندر بیارن که ارزشمندش کرده بود و قطعا روی صنعت هم تاثیر میذاره. من از دیدن Mutant Mayhem به مراتب بیشتر از Across the Spider-Verse لذت بردم، چون خلاقانهتر با داستان و بقیهی بخشها رفتار کرده بودن. مشخصا ست روگن و ایوا گلدبرگ نویسندههای خیلی باهوشتری هستن به نسبت تیمی که پشت Across the Spider-Verse بودن و همین باعث شده بود یک بخش بزرگی از کیفیتِ بالای Mutant Mayhem به خاطر اونا باشه. قبول دارم که یکم woke بود، اما شوخیای خوبی داشت.
حالا این سریال حتی چندتا پله پایینتره از لحاظ مالی، مشخصه که هزینهی پشت این سریال از میانگینِ سریالهای تلویزیونی انیمیشنی پایینتره. این رو میشه توی سبک انیمیشن (فکر کنم بیشتر وقتا روی ۱۲ فریم یا پایینتر بود) دید. اما بازم تونستن خیلی خوب بسازنش و سریال استایل کاملا خاص خودش رو داره، دقیقا تونسته بودن از همون محدودیتها استفاده کنن. بیشتر صحنهها تحت تاثیر کمیکن و حرکتِ قلم و خطهای رندوم توی ویژوالش تاثیر زیادی داره. من اولش حس کردم دوباره یه سریال لاکپشتهای نینجای آشغال دیگه داریم (زیاد بودن توی این دههی اخیر)، ولی... روی تک تک شاتها فکر شده بود و داستان هم خیلی خوب بود. نمیتونستم از این راضیتر باشم.
فکر کنم بعد از خیلی سال بالاخره لاکپشتهای نینجا داره تبدیل به یک فرانچایزِ مهم میشه (واقعا همیشه خیلی On/Off بوده). حرکتش به سمت اون نقطهای که همه در موردش صحبت کنن کنده، اما حس میکنم مسیر امنی رو انتخاب کردن. اگه پیگیر هم بوده باشین حتما خبر دارین که چندتا انیمیشن سینمایی و سریالی دیگه هم ازش دارن میسازن. احتمالا وقتی Last Ronin بیاد قراره مارکتینگ خوبی داشته باشه و توی دنیا سر و صدا کنه. کمیکهای قدیمی و خوبش هم دوباره با کیفیت بالا چاپ شدن و سریهای جدیدش هم جزو بهترینهای این چند سال بودن. اصلا هم نگاهشون به گذشته و موفقیتهای رانِ موفق ۲۰۰۳ نیست. این سری جدید روح و شخصیت خودش رو داره و سعی نمیکنه از نوستالژی سو استفاده کنه.
فکر کنم خیلیها وقتی تایتل اول Hot Pursuit رو میبینن ناخودآگاه آهنگ 30 Seconds to Mars براشون پلی میشه که احتمالا همون چندتا خط اولش بهترین چیزیه که جرد لتو تا حالا نوشته:
You know enough to know the way
Six billion people just one name
I found tomorrow in today
Apocalyptic and insane, my dreams will never change
خیلی نوستالژیه. XD
این چند روز دوباره این نسخه از نید فور اسپید رو بازی کردم و هزاران بار از اون چیزی که یادمه بهتر بود. قبل و بعد از این بازی هیچ بازیای از هیچکدوم سریهای Racing به Hot Pursuit نزدیک هم نمیشن از لحاظ هیجان، مکانیک و ریتم. به عنوان کسی که تقریبا تمام نسخههای نید فور اسپید، فورزا و گرن توریسمو رو بازی کرده میتونم با اطمینان بگم تنها بازیایه که تمام مراحل و Level Designهاش دستی طراحی شدن، برای همین اینقدر تجربهی خوبیه. بازی تا لحظهی آخر نمیذاره خسته کننده بشه، چون هر چیزی به حد کافی استفاده شده. نیازی نیست ۵ ساعت بازی کنین تا مسابقهی جالب باز بشه، کافیه ۲-۳تا از سادهها رو انجام بدین و همه چیز میره جلو.
خیلی دلم تنگ شده بود برای بازیهای Racing که اپن ورلد نیستن، داستانی هم ندارن، فقط برای فان و هیجان درست شدن. امیدوارم نسخههای دیگهی این سری هم از چیزی که یادمه بهتر باشن.
You know enough to know the way
Six billion people just one name
I found tomorrow in today
Apocalyptic and insane, my dreams will never change
خیلی نوستالژیه. XD
این چند روز دوباره این نسخه از نید فور اسپید رو بازی کردم و هزاران بار از اون چیزی که یادمه بهتر بود. قبل و بعد از این بازی هیچ بازیای از هیچکدوم سریهای Racing به Hot Pursuit نزدیک هم نمیشن از لحاظ هیجان، مکانیک و ریتم. به عنوان کسی که تقریبا تمام نسخههای نید فور اسپید، فورزا و گرن توریسمو رو بازی کرده میتونم با اطمینان بگم تنها بازیایه که تمام مراحل و Level Designهاش دستی طراحی شدن، برای همین اینقدر تجربهی خوبیه. بازی تا لحظهی آخر نمیذاره خسته کننده بشه، چون هر چیزی به حد کافی استفاده شده. نیازی نیست ۵ ساعت بازی کنین تا مسابقهی جالب باز بشه، کافیه ۲-۳تا از سادهها رو انجام بدین و همه چیز میره جلو.
خیلی دلم تنگ شده بود برای بازیهای Racing که اپن ورلد نیستن، داستانی هم ندارن، فقط برای فان و هیجان درست شدن. امیدوارم نسخههای دیگهی این سری هم از چیزی که یادمه بهتر باشن.
I Hate Fairyland
من توی دورانِ هایپِ I Hate Fairyland هیچ وقت دلم نخواست بخونمش، هنوزم یادم نمیاد چرا. اما هفتهی پیش رفتم سراغش و فقط هم رانِ اولش (والیوم یک تا چهار) رو خوندم. اگه حالشو ندارین متن رو بخونین فقط همینقدر رو بدونین که "جالب بود، حتی یکسری چیز خوب داشت، اما اونقدری که بهش کردیت میدن خوب نیست." حالا میتونین جای خوندن متن یه کار مفیدتر بکنین، ولی اگه کار مفیدتری ندارین:
این داستان دربارهی یه دختر بچه است که منتقل میشه به سرزمین پریان و تا وقتی یک کلید مخصوص که درِ رو به دنیای خودش رو پیدا نکنه، نمیتونه برگرده به زندگی عادیش. برخلاف بقیه بچهها که سریع کلید رو پیدا میکنن، این دختره به قدری از این دنیا بدش میاد که نمیتونه کلید رو پیدا کنه و نزدیک سی سال توی سرزمین پریان گیر میکنه. داستان خیلی خوب نشون میده چطور یه کاراکتر میتونه هارمونی دنیای "ایدهآل" رو بهم بزنه و بخشهای تاریکش رو بیاره بیرون. روایت طوریه که نمیشه چیزی رو پیشبینی کرد، چون نویسنده از اول هیچ منطق خاصی برای داستانش نذاشته. همین باعث شده که پر از صحنههای کمدی خوب باشه که هیچ دلیل و منطقی ندارن. خرده روایتها هم عالی بودن، یهو سی صفحه میرفت توی یه داستان دیگه که اصلاً دلیل خاصی برای بودنش نبود، ولی اونجا هر چی ایده که توی خط اصلی جا نداده بود رو میریخت.
اما داستان بعد از والیوم دوم کمی افت میکنه، شاید هم بیشتر از چیزی که دوست دارم بگم. خیلی از بخشهای جالب دو کتاب اول رو حذف کرده و بیشتر شخصیتها و داستان رو برده به سمت چیزی شبیه "ریک اند مورتی" و "بوجک هورسمن". این باعث شده دیالوگها و شخصیتپردازیها تکراری بشن، که واقعاً برام عجیب بود. جلد اول خوب پیش میرفت؛ نه اینکه خیلی اورجینال باشه، ولی شخصیت خودش رو داشت. اما توی نیمهی دوم دیگه چیزی از اون شخصیت خاص باقی نمونده.
استایل اسکاتی یانگ هم یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم، از نوع طراحی تا استفادهش از رنگها. اینجا خشنترین کارهایی که ازش دیدم رو داشت، همین خشونت و کنتراستش با دنیایِ شاد و بامزهی داستان چیزی رو که باعث میشد من ادامه بدم. حس میکنم اگه انیمیشن ازش ساخته بشه خیلی موفقتر از تمام انیمیشنهای این نسل میشه.
در کل، میتونم بگم متوسط بود، چیزهای خوب و بد داشت. ارزش زمانی که براش گذاشتم رو داشت، ولی چیزی نیست که دوباره بخونمش یا بهش فکر کنم.
من توی دورانِ هایپِ I Hate Fairyland هیچ وقت دلم نخواست بخونمش، هنوزم یادم نمیاد چرا. اما هفتهی پیش رفتم سراغش و فقط هم رانِ اولش (والیوم یک تا چهار) رو خوندم. اگه حالشو ندارین متن رو بخونین فقط همینقدر رو بدونین که "جالب بود، حتی یکسری چیز خوب داشت، اما اونقدری که بهش کردیت میدن خوب نیست." حالا میتونین جای خوندن متن یه کار مفیدتر بکنین، ولی اگه کار مفیدتری ندارین:
این داستان دربارهی یه دختر بچه است که منتقل میشه به سرزمین پریان و تا وقتی یک کلید مخصوص که درِ رو به دنیای خودش رو پیدا نکنه، نمیتونه برگرده به زندگی عادیش. برخلاف بقیه بچهها که سریع کلید رو پیدا میکنن، این دختره به قدری از این دنیا بدش میاد که نمیتونه کلید رو پیدا کنه و نزدیک سی سال توی سرزمین پریان گیر میکنه. داستان خیلی خوب نشون میده چطور یه کاراکتر میتونه هارمونی دنیای "ایدهآل" رو بهم بزنه و بخشهای تاریکش رو بیاره بیرون. روایت طوریه که نمیشه چیزی رو پیشبینی کرد، چون نویسنده از اول هیچ منطق خاصی برای داستانش نذاشته. همین باعث شده که پر از صحنههای کمدی خوب باشه که هیچ دلیل و منطقی ندارن. خرده روایتها هم عالی بودن، یهو سی صفحه میرفت توی یه داستان دیگه که اصلاً دلیل خاصی برای بودنش نبود، ولی اونجا هر چی ایده که توی خط اصلی جا نداده بود رو میریخت.
اما داستان بعد از والیوم دوم کمی افت میکنه، شاید هم بیشتر از چیزی که دوست دارم بگم. خیلی از بخشهای جالب دو کتاب اول رو حذف کرده و بیشتر شخصیتها و داستان رو برده به سمت چیزی شبیه "ریک اند مورتی" و "بوجک هورسمن". این باعث شده دیالوگها و شخصیتپردازیها تکراری بشن، که واقعاً برام عجیب بود. جلد اول خوب پیش میرفت؛ نه اینکه خیلی اورجینال باشه، ولی شخصیت خودش رو داشت. اما توی نیمهی دوم دیگه چیزی از اون شخصیت خاص باقی نمونده.
استایل اسکاتی یانگ هم یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم، از نوع طراحی تا استفادهش از رنگها. اینجا خشنترین کارهایی که ازش دیدم رو داشت، همین خشونت و کنتراستش با دنیایِ شاد و بامزهی داستان چیزی رو که باعث میشد من ادامه بدم. حس میکنم اگه انیمیشن ازش ساخته بشه خیلی موفقتر از تمام انیمیشنهای این نسل میشه.
در کل، میتونم بگم متوسط بود، چیزهای خوب و بد داشت. ارزش زمانی که براش گذاشتم رو داشت، ولی چیزی نیست که دوباره بخونمش یا بهش فکر کنم.
Paul is Dead - Paolo Baron, Ernesto Carbonetti (2018)
قضیه اینه که خیلیها اعتقاد دارن ۱۹۶۶ پل مک کارتنی توی یک تصادف مرده، سرویسهای امنیتی هم با توجه به تجربهای که سر سلبریتیهای قبلی داشتن حدس میزدن خبرِ مرگ پل میتونه باعث خودکشی خیلیها بشه، چون مشخصا تمامِ اون قبلیها یک هزارم پل مک کارتنی هم محبوب نبودن. پس اعضای بیتلز رو راضی کردن به اینکه بدل پل توی گروه باشه و طوری رفتار کنن که انگار هیچی نشده.
حالا بعد از حدود ۶۰ سال، این تئوری خیلی بیشتر از قبل منطقی به نظر میاد. از اشارههای زیادی اعضای بیتلز توی آهنگها و مصاحبهها به مرگ پل مک کارتنی گرفته تا حرفهای همسر سابقش در موردش تمام این جریانها. شاید یکی از بزرگترین معماهای تاریخ موسیقیه که احتمالا تا چند سال دیگه بالاخره کامل مشخص میشه (میدونین، مک کارتنی پیره. وقتی بمیره خیلی ساده جوابهای قطعی رو میگیریم.).
این کمیک هم دقیقا مربوطه به همون چند ماهی که پل مک کارتنی میمیره و بیتلز هم در حال ضبط کردن آلبومشون بودن. خود کمیک احتمالا برای سلیقهی خیلیها "زیادهروی" به حساب میاد، چون خیلی تجربی با بیشتر بخشها رفتار کرده. ولی در اصل کار خوبیه، نویسندگی قویای داره و طراحیها همون چیزی هستن که به این روایت میخورن. برام یکم عجیبه که اینقدر نقد و ریویوی بد در موردش توی اینترنت هست.
قضیه اینه که خیلیها اعتقاد دارن ۱۹۶۶ پل مک کارتنی توی یک تصادف مرده، سرویسهای امنیتی هم با توجه به تجربهای که سر سلبریتیهای قبلی داشتن حدس میزدن خبرِ مرگ پل میتونه باعث خودکشی خیلیها بشه، چون مشخصا تمامِ اون قبلیها یک هزارم پل مک کارتنی هم محبوب نبودن. پس اعضای بیتلز رو راضی کردن به اینکه بدل پل توی گروه باشه و طوری رفتار کنن که انگار هیچی نشده.
حالا بعد از حدود ۶۰ سال، این تئوری خیلی بیشتر از قبل منطقی به نظر میاد. از اشارههای زیادی اعضای بیتلز توی آهنگها و مصاحبهها به مرگ پل مک کارتنی گرفته تا حرفهای همسر سابقش در موردش تمام این جریانها. شاید یکی از بزرگترین معماهای تاریخ موسیقیه که احتمالا تا چند سال دیگه بالاخره کامل مشخص میشه (میدونین، مک کارتنی پیره. وقتی بمیره خیلی ساده جوابهای قطعی رو میگیریم.).
این کمیک هم دقیقا مربوطه به همون چند ماهی که پل مک کارتنی میمیره و بیتلز هم در حال ضبط کردن آلبومشون بودن. خود کمیک احتمالا برای سلیقهی خیلیها "زیادهروی" به حساب میاد، چون خیلی تجربی با بیشتر بخشها رفتار کرده. ولی در اصل کار خوبیه، نویسندگی قویای داره و طراحیها همون چیزی هستن که به این روایت میخورن. برام یکم عجیبه که اینقدر نقد و ریویوی بد در موردش توی اینترنت هست.
Paul_is_Dead_When_the_Beatles_Lost_McCartney_2020_Digital_Relic.cbz
94.5 MB
Paul is Dead - Paolo Baron, Ernesto Carbonetti
2020 by Image Comics
2020 by Image Comics
Star Trek - The Wrath of Khan (1982)
برخلاف بیشتر طرفدارای قدیمی استار ترک، من همیشه میگم "خشم خان" خیلیم خوب نیست به نسبت قسمت قبلی و بعدیش. اما یه مسئلهای رو میاره که توی فیلمهای سایفای تا اوایل ۲۰۰۰ وجود نداشتن، اونم تروپ "پیروزی تلخ" ـه. کاراکتر اصلی خیلی یک دفعه با مفهوم مرگ و شکست خوردن رو به رو میشه و این از پایه تغییرش میده. کلا به نظرم این فیلم در مورد مفهوم مرگ و دوستیه، سفینهها فقط اونجان تا برای قشنگی.
برخلاف بیشتر طرفدارای قدیمی استار ترک، من همیشه میگم "خشم خان" خیلیم خوب نیست به نسبت قسمت قبلی و بعدیش. اما یه مسئلهای رو میاره که توی فیلمهای سایفای تا اوایل ۲۰۰۰ وجود نداشتن، اونم تروپ "پیروزی تلخ" ـه. کاراکتر اصلی خیلی یک دفعه با مفهوم مرگ و شکست خوردن رو به رو میشه و این از پایه تغییرش میده. کلا به نظرم این فیلم در مورد مفهوم مرگ و دوستیه، سفینهها فقط اونجان تا برای قشنگی.