#تکثیر و فرهنگ سازی (duplicate)
درس مهم در بازاریابی شبکه ای
شاید مهمترین اصل در این تجارت دانستن این نکته است
که هرچیزی که در مجموعه شما رخ میدهد به شما برمیگردد.
اگر از اتفاقی در مجموعه خود راضی نیستید فکر کنید در گذشته چه زمانی آن اتفاق برای خود شما ٱفتاده،
مطمئن باشید باعث و بانی همه چیز خود شما هستید. همه چیز از شما شروع میشود.
اگر یک لیدر موفق و باانگیزه و پرانرژی باشید مطمئنا زیرمجموعه هایتان هم به شما نگاه می کنند و تبدیل به لیدرهای کارکشته ای می شوند.
اگر تا ظهر بخوابید آنها هم تا ظهر میخوابند.
اگر خوب پیگیری کنید آنها هم خوب پیگیری میکنند اگر زیاد شوخی و لودگی کنید آنها هم شوخ و لوده خواهند شد.
کاش امتحانش مجانی بود ،درحالی که بسیار پرهزینه است
وگرنه پیشنهاد میدادیم امتحان کنید. اگر محکم و مصمم باشید آنها هم خواهند شد اگر هدف داشته باشید آنها هم دارند. همه چیز به شما برمیگردد همه چیز.
حالا دوست دارید مجموعه تان چگونه باشد ؟
چه ویژگی هایی را برای آنها می پسندید .
آنها را لیست کنید ،
آنگاه آن ویژگی ها را در خود جست و جو کنید و اگر نیافتید در خود به وجود آورید.
این ویژگی ها میتواند شامل این موارد باشد:
منش و شخصیت نتورکی،
رفتار مناسب اجتماعی،
پوشش مناسب و در شأن کار،
پرانرژی و پرانگیزه بودن،
اطلاعات کافی داشتن،
مصمم بودن،
هدفمند بودن،
قدرت رهبری،
عامل بودن و …
تمام تغییرات را باید از همین امروز در خود ایجاد کنید
چون فردا خیلی دیر است اگر تغییرات مثبت را هم اکنون در خود به وجود نیاورید ، همان رفتارهای غلط در مجموعه شما داپلیکیت (همانندسازی) شده و زمانی به فکر تغییر می ٱفتید که کار از کار گذشته است و خیلی دیر است و دیگر حتی اگر بخواهید نمیتوانید چیزی را در خود و سپس در مجموعه تغییر دهید. پس حالا که نسل ها (levels) به شما نگاه میکنند تغییرات ➕ را در خود ایجاد کنید.
"تنها راه ترویج یک فرهنگ این است که از خودمان شروع کنیم".
همیشه سعی کنید در دسترس مجموعه تان باشید و همیشه از وضعیت سازمان فروشتان آگاه و مطلع باشید.
برای اینکار می توانید از تلفن همراه و یا جلساتی که جهت هماهنگی با راهبرانتان ترتیب می دهید بهره ببرید، این کار باعث بالا رفتن حس اعتماد به نفس مجموعه شما می شود...
@VisionTeam
درس مهم در بازاریابی شبکه ای
شاید مهمترین اصل در این تجارت دانستن این نکته است
که هرچیزی که در مجموعه شما رخ میدهد به شما برمیگردد.
اگر از اتفاقی در مجموعه خود راضی نیستید فکر کنید در گذشته چه زمانی آن اتفاق برای خود شما ٱفتاده،
مطمئن باشید باعث و بانی همه چیز خود شما هستید. همه چیز از شما شروع میشود.
اگر یک لیدر موفق و باانگیزه و پرانرژی باشید مطمئنا زیرمجموعه هایتان هم به شما نگاه می کنند و تبدیل به لیدرهای کارکشته ای می شوند.
اگر تا ظهر بخوابید آنها هم تا ظهر میخوابند.
اگر خوب پیگیری کنید آنها هم خوب پیگیری میکنند اگر زیاد شوخی و لودگی کنید آنها هم شوخ و لوده خواهند شد.
کاش امتحانش مجانی بود ،درحالی که بسیار پرهزینه است
وگرنه پیشنهاد میدادیم امتحان کنید. اگر محکم و مصمم باشید آنها هم خواهند شد اگر هدف داشته باشید آنها هم دارند. همه چیز به شما برمیگردد همه چیز.
حالا دوست دارید مجموعه تان چگونه باشد ؟
چه ویژگی هایی را برای آنها می پسندید .
آنها را لیست کنید ،
آنگاه آن ویژگی ها را در خود جست و جو کنید و اگر نیافتید در خود به وجود آورید.
این ویژگی ها میتواند شامل این موارد باشد:
منش و شخصیت نتورکی،
رفتار مناسب اجتماعی،
پوشش مناسب و در شأن کار،
پرانرژی و پرانگیزه بودن،
اطلاعات کافی داشتن،
مصمم بودن،
هدفمند بودن،
قدرت رهبری،
عامل بودن و …
تمام تغییرات را باید از همین امروز در خود ایجاد کنید
چون فردا خیلی دیر است اگر تغییرات مثبت را هم اکنون در خود به وجود نیاورید ، همان رفتارهای غلط در مجموعه شما داپلیکیت (همانندسازی) شده و زمانی به فکر تغییر می ٱفتید که کار از کار گذشته است و خیلی دیر است و دیگر حتی اگر بخواهید نمیتوانید چیزی را در خود و سپس در مجموعه تغییر دهید. پس حالا که نسل ها (levels) به شما نگاه میکنند تغییرات ➕ را در خود ایجاد کنید.
"تنها راه ترویج یک فرهنگ این است که از خودمان شروع کنیم".
همیشه سعی کنید در دسترس مجموعه تان باشید و همیشه از وضعیت سازمان فروشتان آگاه و مطلع باشید.
برای اینکار می توانید از تلفن همراه و یا جلساتی که جهت هماهنگی با راهبرانتان ترتیب می دهید بهره ببرید، این کار باعث بالا رفتن حس اعتماد به نفس مجموعه شما می شود...
@VisionTeam
#رعایت سلسله مراتب
( لول ها )
به طور کلی تمام ساپورتهایی که از سوی آپلاین ها برای افراد زیر مجموعه شما صورت می پذیرد باید از پل ارتباطی شما عبور کند. احتیاجات زیرمجموعه شما باید اول از شما خواسته شود.
اگر شما توانایی انجام آن ساپورت را نداشتید باز خود شمایید که باید از آپلاین مستقیم خود درخواست کنید تا با هم نیاز زیرمجموعه تان را برطرف کنید. بعنوان مثال اگر زیر مجموعه مستقیمتان از شما سوالی کرد و شما جواب آن سوال را نمی دانستید نباید به او بگویید برو از بالاسری من بپرس. بلکه باید خودتان آن را از بالاسری خود بپرسید و آنگاه جواب صحیح را یاد گرفته و در اختیار او قرار دهید.
اگر او هم نمی دانست از وی بخواهید که جواب را بیابد و برای شما بیاورد. طبیعی است شما در ابتدای کار هستید و اطلاعاتتان به خوبی اطلاعات لیدرها نیست.
پس این طبیعی است که یک تازه وارد بخواهد همه را دور بزند و با لیدرها به طور مستقیم ارتباط برقرار کند.
ولی این موضوع یک ایراد بزرگ دارد و آن اینست که اگر همه تازه واردها همه آپلاین های خود را دور بزنند و سراغ لیدرها بروند،
دیگر لیدری در مجموعه ساخته نمی شود چون فرصت رشد فکری، اطلاعاتی و مدیریتدی از همه گرفته شده و ضمنا لیدرها هم توان پاسخگویی به تعداد زیاد نفرات تازه وارد را ندارند.
بنابراین مجموعه متوقف می شود.
پس هرگز نه آپلاین خود را دور بزنید و نه اجازه دهید که دور زده شوید.
اما در مقابل درخواست زیرمجموعه هایتان مبنی بر گفتگوی مستقیم آنها با لیدرها مقاومت نکنید و اجازه بدهید گهگاهی اینکار صورت گیرد.
پس در کل، سلسله مراتب را رعایت کنید.
هر چیز منفی را به بالا انتقال دهید
و هر چیز مثبت را به پایین.
همانطور که قبلا گفته شد،
شرکت و پلن بی عیب و نقص وجود ندارد.
این موضوع در مورد آپلاین ها هم صادق است. هیچکس 100% موفق نیست.
از آنها انتظار نداشته باشید که انسانهای کاملی باشند.
پس همیشه امکان وقوع پیشامدهای ناخوشایند را در نظر بگیرید.
اما در موقع وقوع یک اتفاق منفی چه می کنید؟
آن را به افراد زیرمجموعه خود انتقال می دهید؟
اینکار چه سودی دارد؟
مگر آنها می توانند پاسخ شما را بدهند و شما را مثبت کنند؟
قطعا نه.
با اینکار فقط آنها را نسبت به کار بدبین کرده اید و انرژی آنها را گرفته اید.
از همه مهمتر آنهایی که به شما تکیه کرده اند،
با تکیه گاهی مواجه می شوند که خود متزلزل است و اتفاقی منفی او را منفی کرده است.
پس اعتمادشان نسبت به شما سلب می شود.
پس کار عاقلانه چیست؟
هر اتفاق منفی را به بالاسری خود انتقال دهید و از آنها توضیح بخواهید. ولی با رعایت سلسله مراتب نسلی. یعنی اول موضوع را به آپلاین مستقیم خود بگویید.
@VisionTeam
( لول ها )
به طور کلی تمام ساپورتهایی که از سوی آپلاین ها برای افراد زیر مجموعه شما صورت می پذیرد باید از پل ارتباطی شما عبور کند. احتیاجات زیرمجموعه شما باید اول از شما خواسته شود.
اگر شما توانایی انجام آن ساپورت را نداشتید باز خود شمایید که باید از آپلاین مستقیم خود درخواست کنید تا با هم نیاز زیرمجموعه تان را برطرف کنید. بعنوان مثال اگر زیر مجموعه مستقیمتان از شما سوالی کرد و شما جواب آن سوال را نمی دانستید نباید به او بگویید برو از بالاسری من بپرس. بلکه باید خودتان آن را از بالاسری خود بپرسید و آنگاه جواب صحیح را یاد گرفته و در اختیار او قرار دهید.
اگر او هم نمی دانست از وی بخواهید که جواب را بیابد و برای شما بیاورد. طبیعی است شما در ابتدای کار هستید و اطلاعاتتان به خوبی اطلاعات لیدرها نیست.
پس این طبیعی است که یک تازه وارد بخواهد همه را دور بزند و با لیدرها به طور مستقیم ارتباط برقرار کند.
ولی این موضوع یک ایراد بزرگ دارد و آن اینست که اگر همه تازه واردها همه آپلاین های خود را دور بزنند و سراغ لیدرها بروند،
دیگر لیدری در مجموعه ساخته نمی شود چون فرصت رشد فکری، اطلاعاتی و مدیریتدی از همه گرفته شده و ضمنا لیدرها هم توان پاسخگویی به تعداد زیاد نفرات تازه وارد را ندارند.
بنابراین مجموعه متوقف می شود.
پس هرگز نه آپلاین خود را دور بزنید و نه اجازه دهید که دور زده شوید.
اما در مقابل درخواست زیرمجموعه هایتان مبنی بر گفتگوی مستقیم آنها با لیدرها مقاومت نکنید و اجازه بدهید گهگاهی اینکار صورت گیرد.
پس در کل، سلسله مراتب را رعایت کنید.
هر چیز منفی را به بالا انتقال دهید
و هر چیز مثبت را به پایین.
همانطور که قبلا گفته شد،
شرکت و پلن بی عیب و نقص وجود ندارد.
این موضوع در مورد آپلاین ها هم صادق است. هیچکس 100% موفق نیست.
از آنها انتظار نداشته باشید که انسانهای کاملی باشند.
پس همیشه امکان وقوع پیشامدهای ناخوشایند را در نظر بگیرید.
اما در موقع وقوع یک اتفاق منفی چه می کنید؟
آن را به افراد زیرمجموعه خود انتقال می دهید؟
اینکار چه سودی دارد؟
مگر آنها می توانند پاسخ شما را بدهند و شما را مثبت کنند؟
قطعا نه.
با اینکار فقط آنها را نسبت به کار بدبین کرده اید و انرژی آنها را گرفته اید.
از همه مهمتر آنهایی که به شما تکیه کرده اند،
با تکیه گاهی مواجه می شوند که خود متزلزل است و اتفاقی منفی او را منفی کرده است.
پس اعتمادشان نسبت به شما سلب می شود.
پس کار عاقلانه چیست؟
هر اتفاق منفی را به بالاسری خود انتقال دهید و از آنها توضیح بخواهید. ولی با رعایت سلسله مراتب نسلی. یعنی اول موضوع را به آپلاین مستقیم خود بگویید.
@VisionTeam
#تصور غلط ...!!!
قبل از هر چیز باید یک تصور غلط را در مورد حرفه بازاریابی شبکه ای و کالا و خدمات مربوط آن برطرف کنیم. این تصور غلط این است که : "بازاریابی شبکه ای آنقدر پرسود است که بحث کالا دیگر چندان اهمیتی ندارد و کافی است مجموعهای متشکل از افراد هدفمند بسازی که آنها هر چیزی را می فروشند"
قبل از هر چیز باید یک تصور غلط را در مورد حرفه بازاریابی شبکه ای و کالا و خدمات مربوط آن برطرف کنیم. این تصور غلط این است که : "بازاریابی شبکه ای آنقدر پرسود است که بحث کالا دیگر چندان اهمیتی ندارد و کافی است مجموعهای متشکل از افراد هدفمند بسازی که آنها هر چیزی را می فروشند"
این چنین نیست... !!!
کلیفتون جالی، دکتر و استاد بازنشسته دانشگاه و کسی که سابقه طولانی در ارائه مشاوره به شرکت های بازاریابی شبکه ای دارد،می گوید:
" این نوع طرز تفکر موجب تصور کلاهبرداری در مورد این حرفه می گردد.
اساس بازاریابی شبکه ای همیشه بر پایه ی کالاهای پر جذبه بوده است و هنگام ارزیابی کالاها باید مدام از خود پرسید که آیا چشمهای کسی با دیدن کالاها برق می زند؟
آیا کالا منحصر به فرد است؟
آیا کالاهای شرکت توجه مرا به خود جلب کرده است؟
آیا کالای شرکت کالایی است که خودم هم از آن استفاده خواهم کرد؟
اگر اینطور نیست به دنبال فرصت دیگری باشید"
شاید شما با چنین جمله ای برخورد کرده باشید:
"میدانم که شما میتوانید هر چیزی را به هرکسی بفروشید."
عکس العمل یک توزیع کننده و مشاور حرفهای با طرز نگرش درست این است که: " نه کاملاً اشتباه فکر می کنید، در آن صورت من یک کلاهبردار به حساب می آیم."
یک متقلب، درکی از ارزش های اخلاقی ندارد و فقط به فکر خودش است.
یک توزیع کننده و مشاور حرفه ای بازاریابی شبکه ای، کسی که می تواند بنای تجارتی را بگذارد، حقوق مشتریان را در نظر بگیرد و خواهان یک زندگی آرام باشد، کسی است که هیچ وقت کالایی را که خودش قبول ندارد به دیگری نمی فروشد.
این نوع فروشنده معتقد است که در این رابطه ی دو نفره مشتری منفعت بیشتری کسب مینماید و می تواند این اطمینان را به مشتری هم بدهد.
این نوع توانایی در بازاریابی شبکه ای از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چون مخصوصاً در کشور ما افراد بر اساس این تصور غلط که کیفیت کالا و خدمات مهم نیست، فعالیت می کردند اما در حقیقت کیفیت کالا فقط مهم نیست بلکه حیاتی است ...!!!
@VisionTeam
قبل از هر چیز باید یک تصور غلط را در مورد حرفه بازاریابی شبکه ای و کالا و خدمات مربوط آن برطرف کنیم. این تصور غلط این است که : "بازاریابی شبکه ای آنقدر پرسود است که بحث کالا دیگر چندان اهمیتی ندارد و کافی است مجموعهای متشکل از افراد هدفمند بسازی که آنها هر چیزی را می فروشند"
قبل از هر چیز باید یک تصور غلط را در مورد حرفه بازاریابی شبکه ای و کالا و خدمات مربوط آن برطرف کنیم. این تصور غلط این است که : "بازاریابی شبکه ای آنقدر پرسود است که بحث کالا دیگر چندان اهمیتی ندارد و کافی است مجموعهای متشکل از افراد هدفمند بسازی که آنها هر چیزی را می فروشند"
این چنین نیست... !!!
کلیفتون جالی، دکتر و استاد بازنشسته دانشگاه و کسی که سابقه طولانی در ارائه مشاوره به شرکت های بازاریابی شبکه ای دارد،می گوید:
" این نوع طرز تفکر موجب تصور کلاهبرداری در مورد این حرفه می گردد.
اساس بازاریابی شبکه ای همیشه بر پایه ی کالاهای پر جذبه بوده است و هنگام ارزیابی کالاها باید مدام از خود پرسید که آیا چشمهای کسی با دیدن کالاها برق می زند؟
آیا کالا منحصر به فرد است؟
آیا کالاهای شرکت توجه مرا به خود جلب کرده است؟
آیا کالای شرکت کالایی است که خودم هم از آن استفاده خواهم کرد؟
اگر اینطور نیست به دنبال فرصت دیگری باشید"
شاید شما با چنین جمله ای برخورد کرده باشید:
"میدانم که شما میتوانید هر چیزی را به هرکسی بفروشید."
عکس العمل یک توزیع کننده و مشاور حرفهای با طرز نگرش درست این است که: " نه کاملاً اشتباه فکر می کنید، در آن صورت من یک کلاهبردار به حساب می آیم."
یک متقلب، درکی از ارزش های اخلاقی ندارد و فقط به فکر خودش است.
یک توزیع کننده و مشاور حرفه ای بازاریابی شبکه ای، کسی که می تواند بنای تجارتی را بگذارد، حقوق مشتریان را در نظر بگیرد و خواهان یک زندگی آرام باشد، کسی است که هیچ وقت کالایی را که خودش قبول ندارد به دیگری نمی فروشد.
این نوع فروشنده معتقد است که در این رابطه ی دو نفره مشتری منفعت بیشتری کسب مینماید و می تواند این اطمینان را به مشتری هم بدهد.
این نوع توانایی در بازاریابی شبکه ای از اهمیت ویژه ای برخوردار است، چون مخصوصاً در کشور ما افراد بر اساس این تصور غلط که کیفیت کالا و خدمات مهم نیست، فعالیت می کردند اما در حقیقت کیفیت کالا فقط مهم نیست بلکه حیاتی است ...!!!
@VisionTeam
7# ویژگی شخصیتی رهبران لیدرهای بزرگ
اگر می خواهید به رهبری تبدیل شوید که افراد با کیفیت را جذب کنید، ابتدا باید خودتان با کیفیت و قدرتمند باشید. مدیریت و رهبری یعنی توانایی جذب افراد برای انجام دادن کارها به گونه ای که آن افراد از استعدادها و توانشان بهترین استفاده را در جهت پیشبرد اهداف سازمان بکار بگیرند.
جیم ران می گوید رهبری و لیدر بودن بزرگترین چالش زندگی است.
نکته مهمی که در رهبری مهم است، تهذیب کردن مهارت هایتان است. همه لیدرهای بزرگ به کارکردن برروی خود ادامه می دهند تا مادامی که آنها به یک فرد تأثیر گذار تبدیل شوند.
1- یاد بگیرید قوی باشید ولی هیچ وقت رفتارهای خشن نداشته باشید:
این یک قدم اضافه است که شما باید بردارید تا به یک لیدر قدرتمند و توانا با طیف وسیعی از دسترسی تبدیل شوید
بعضی افراد قدرت را ، با گستاخی و رفتارهای خشن اشتباه میگیرند. این کار بسیار زننده است
2- یاد بگیرید که مهربان باشید ولی هیچ وقت ضعیف نباشید.
هیچ وقت نباید ضعف را با مهربانی کردن اشتباه گرفت. مهربانی، ضعف نیست. مهربانی نوعی از قدرت است. باید با افراد آنقدر مهربان بود که به آنها واقعیت را گفت. باید آنقدر مهربان بود که با ملاحظه افراد را برای انجام کارها به خط کرد.
3- یاد بگیرید شجاع باشید ولی هیچگاه قلدر نباشید.
برای پیروز شدن در انتهای روز، نیاز به شجاعت دارید. برای اینکه در گروه خود نفوذ داشته باشید باید شجاعت آنرا داشته باشید که در مقابل آنها قدم بزنید. باید آنقدر شجاع و باهوش باشید که اولین نفر باشید که در مقابل مشکلات می ایستد، لیدر اولین نشانه های مشکل را میفهمد و در مقابل آن می ایستد. مثل یک کشاورز، اگر پاداشی در زمان درو میخواهید باید در مقابل باد و طوفان و علفهای هرز شجاع باشید و پا پس نکشید.
4- یاد بگیرید متواضع باشید اما ترسو نباشید.
نمیتوانید با ترس به زندگی سطح بالایی برسید. برخی از مردم تواضع را با ترسو بودن و بزدل بودن اشتباه میگیرند. اما تواضع یک فضیلت است و بزدلی و ترسو بودن یک مریضی، یک رنج است میتوان آنرا درمان کرد.
5- یاد بگیرید به خودتان افتخار کنید اما مغرور نباشید.
ساخت آرزوهایمان زمان می برد. طول میکشد تا جامعه مان به ما افتخار کند و... .
اما هنگامی که به خواسته های مختلف دست پیدا می کنیم خیلی مهم است که به خودمان مغرور نشویم.
آیا بدترین نوع غرور و خودبینی را می شناسید؟ اینکه دیگران را کوچک بشماریم!
این کار غیر قابل بخشش است.
6-یاد بگیرید شوخ طبع باشید بدون اینکه سفیه جلوه دهید : در رهبری کردن ما یاد میگیریم که شوخ طبع باشیم ولی هرگز احمقانه رفتارنکنیم.
7- یاد بگیرید با واقعیت ها کنار بیایید خود را از عذاب توهم نجات دهید زندگی را فقط به عنوان زندگی بپذیرید، اینگونه جذاب تر است.
زندگی منحصر به فرد است. رهبری منحصر به فرد است.
یاد بگیرید یک رهبر منحصر به فرد باشید.
@VisionTeam
اگر می خواهید به رهبری تبدیل شوید که افراد با کیفیت را جذب کنید، ابتدا باید خودتان با کیفیت و قدرتمند باشید. مدیریت و رهبری یعنی توانایی جذب افراد برای انجام دادن کارها به گونه ای که آن افراد از استعدادها و توانشان بهترین استفاده را در جهت پیشبرد اهداف سازمان بکار بگیرند.
جیم ران می گوید رهبری و لیدر بودن بزرگترین چالش زندگی است.
نکته مهمی که در رهبری مهم است، تهذیب کردن مهارت هایتان است. همه لیدرهای بزرگ به کارکردن برروی خود ادامه می دهند تا مادامی که آنها به یک فرد تأثیر گذار تبدیل شوند.
1- یاد بگیرید قوی باشید ولی هیچ وقت رفتارهای خشن نداشته باشید:
این یک قدم اضافه است که شما باید بردارید تا به یک لیدر قدرتمند و توانا با طیف وسیعی از دسترسی تبدیل شوید
بعضی افراد قدرت را ، با گستاخی و رفتارهای خشن اشتباه میگیرند. این کار بسیار زننده است
2- یاد بگیرید که مهربان باشید ولی هیچ وقت ضعیف نباشید.
هیچ وقت نباید ضعف را با مهربانی کردن اشتباه گرفت. مهربانی، ضعف نیست. مهربانی نوعی از قدرت است. باید با افراد آنقدر مهربان بود که به آنها واقعیت را گفت. باید آنقدر مهربان بود که با ملاحظه افراد را برای انجام کارها به خط کرد.
3- یاد بگیرید شجاع باشید ولی هیچگاه قلدر نباشید.
برای پیروز شدن در انتهای روز، نیاز به شجاعت دارید. برای اینکه در گروه خود نفوذ داشته باشید باید شجاعت آنرا داشته باشید که در مقابل آنها قدم بزنید. باید آنقدر شجاع و باهوش باشید که اولین نفر باشید که در مقابل مشکلات می ایستد، لیدر اولین نشانه های مشکل را میفهمد و در مقابل آن می ایستد. مثل یک کشاورز، اگر پاداشی در زمان درو میخواهید باید در مقابل باد و طوفان و علفهای هرز شجاع باشید و پا پس نکشید.
4- یاد بگیرید متواضع باشید اما ترسو نباشید.
نمیتوانید با ترس به زندگی سطح بالایی برسید. برخی از مردم تواضع را با ترسو بودن و بزدل بودن اشتباه میگیرند. اما تواضع یک فضیلت است و بزدلی و ترسو بودن یک مریضی، یک رنج است میتوان آنرا درمان کرد.
5- یاد بگیرید به خودتان افتخار کنید اما مغرور نباشید.
ساخت آرزوهایمان زمان می برد. طول میکشد تا جامعه مان به ما افتخار کند و... .
اما هنگامی که به خواسته های مختلف دست پیدا می کنیم خیلی مهم است که به خودمان مغرور نشویم.
آیا بدترین نوع غرور و خودبینی را می شناسید؟ اینکه دیگران را کوچک بشماریم!
این کار غیر قابل بخشش است.
6-یاد بگیرید شوخ طبع باشید بدون اینکه سفیه جلوه دهید : در رهبری کردن ما یاد میگیریم که شوخ طبع باشیم ولی هرگز احمقانه رفتارنکنیم.
7- یاد بگیرید با واقعیت ها کنار بیایید خود را از عذاب توهم نجات دهید زندگی را فقط به عنوان زندگی بپذیرید، اینگونه جذاب تر است.
زندگی منحصر به فرد است. رهبری منحصر به فرد است.
یاد بگیرید یک رهبر منحصر به فرد باشید.
@VisionTeam
#فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
همراهان عزیز دوستان فرهیخته
مقاله ای با عنوان فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
که از تجربیات نتورکرهای موفق هست. در 11 بخش مفید،مقاله ای بسیار خوب و تاثیر گذار برای رشد شما در این صنعت.
دوستان نتورکر خودتون رو به کانال دعوت کنید تا همگی از این فرصت بهره ببریم.
@VisionTeam
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
همراهان عزیز دوستان فرهیخته
مقاله ای با عنوان فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
که از تجربیات نتورکرهای موفق هست. در 11 بخش مفید،مقاله ای بسیار خوب و تاثیر گذار برای رشد شما در این صنعت.
دوستان نتورکر خودتون رو به کانال دعوت کنید تا همگی از این فرصت بهره ببریم.
@VisionTeam
🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
( قسمت اول)
بدون هیچ تعارفی، شما باید محصولات شرکت را به مصرف کننده نهایی بفروشید . با توجه به اینکه در بازاریابی شبکه ای هر یک از بازاریابان بایستی در طول یک ماه حداقل میزان مشخصی از محصولات را بفروشند پس نیاز به برگزاری جلسات یا ملاقات هایی برای فروش محصولاتتان دارید. اما خبر خوب اینکه ، لازم نیست برای فراگیری بازاریابی ، در دوره های تخصصی و خسته کننده ، شرکت کنید ! آموختن حداقلی از مهارت ها برای رسیدن به این هدف کافی است و در این جزوه سعی کردیم تا آنچه را برای یک فروش موفق و مطلوب نیاز دارید در اختیارتان قرار دهیم ، با دقت و حوصله مطالعه کنید :
1- از همین حالا عزت نفس خود را پرورش دهید چون با میزان فروش شما رابطه مستقیم دارد.
پردرآمدترین فروشندگان از « عزت نفس » بالایی برخوردارند. همه چیز بستگی به این دارد که خودتان را چقدر دوست دارید. هرچه خودتان را بیشتر دوست بدارید، بهتر کار می کنید، بیشتر پول در می آورید. هرچه بیشتر پول در آورید، خودتان را بیشتر دوست می دارید. اینها هرکدام یکدیگر را تقویت می کنند.
مصمم باشید در هر کاری که می کنید در بهترین حد خود ظاهر شوید. کارتان را با روشی که دارید مُهر بزنید. بگذارید "برتری و امتیاز" برند تجاری شما باشد.
شاید مهم ترین قدمی را که در حوزه « فروش » می توانید بردارید، این است که مصمم و متعهد شوید که در ردیف « بهترینها » قرار بگیرید، تصمیم بگیرید که در حوزه کاری تان بهترین شوید. از همین امروز مصمم شوید که
می خواهید به جمع ۲۰ درصد بالای صنعت خود برسید و از آنجا به جمع ۱۰ درصد برتر بپیوندید. دنیا پر از کسانی است که امیدوارند به زندگی بهتری برسند، با این حال « هرگز تصمیم نمی گیرند » در زندگی خود پیشرفت کنند. باید به تکرار به خود بگویید : « من بهترین هستم!» و آن قدر این حرف را تکرار کنید تا در زندگی شما « مصداق » پیدا کند.
@VisionTeam
( قسمت اول)
بدون هیچ تعارفی، شما باید محصولات شرکت را به مصرف کننده نهایی بفروشید . با توجه به اینکه در بازاریابی شبکه ای هر یک از بازاریابان بایستی در طول یک ماه حداقل میزان مشخصی از محصولات را بفروشند پس نیاز به برگزاری جلسات یا ملاقات هایی برای فروش محصولاتتان دارید. اما خبر خوب اینکه ، لازم نیست برای فراگیری بازاریابی ، در دوره های تخصصی و خسته کننده ، شرکت کنید ! آموختن حداقلی از مهارت ها برای رسیدن به این هدف کافی است و در این جزوه سعی کردیم تا آنچه را برای یک فروش موفق و مطلوب نیاز دارید در اختیارتان قرار دهیم ، با دقت و حوصله مطالعه کنید :
1- از همین حالا عزت نفس خود را پرورش دهید چون با میزان فروش شما رابطه مستقیم دارد.
پردرآمدترین فروشندگان از « عزت نفس » بالایی برخوردارند. همه چیز بستگی به این دارد که خودتان را چقدر دوست دارید. هرچه خودتان را بیشتر دوست بدارید، بهتر کار می کنید، بیشتر پول در می آورید. هرچه بیشتر پول در آورید، خودتان را بیشتر دوست می دارید. اینها هرکدام یکدیگر را تقویت می کنند.
مصمم باشید در هر کاری که می کنید در بهترین حد خود ظاهر شوید. کارتان را با روشی که دارید مُهر بزنید. بگذارید "برتری و امتیاز" برند تجاری شما باشد.
شاید مهم ترین قدمی را که در حوزه « فروش » می توانید بردارید، این است که مصمم و متعهد شوید که در ردیف « بهترینها » قرار بگیرید، تصمیم بگیرید که در حوزه کاری تان بهترین شوید. از همین امروز مصمم شوید که
می خواهید به جمع ۲۰ درصد بالای صنعت خود برسید و از آنجا به جمع ۱۰ درصد برتر بپیوندید. دنیا پر از کسانی است که امیدوارند به زندگی بهتری برسند، با این حال « هرگز تصمیم نمی گیرند » در زندگی خود پیشرفت کنند. باید به تکرار به خود بگویید : « من بهترین هستم!» و آن قدر این حرف را تکرار کنید تا در زندگی شما « مصداق » پیدا کند.
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکهای
(قسمت دوم)
2-شجاع باشید و برای پیروزی ، اعتماد به نفس و اشتیاق داشته باشید.
شجاعت به معنای « مقاومت در برابر ترس و تسلط بر آن » است ، این طور نیست که ترسی وجود خارجی نداشته باشد. بزرگ ترین ترسها « ترس از شکست خوردن ، و ترس از رد شدن » است. اینها « دشمنان اصلی» شما هستند که باید بر آنها غلبه کنید. اگر کاری را که از آن می ترسید انجام ندهید ، ترس زندگی شما را در اختیار می گیرد. اگر می خواهید به موفقیت عظیم دست پیدا کنید ، عادت کنید در تمام مدت زندگی تان کارهایی را که از آن
می ترسید، انجام بدهید.
هرگاه عبارت « می توانم این کار را انجام دهم » را صرف کنید، ترستان فروکش می کند و « اعتماد به نفستان » افزایش می یابد. وقتی به تکرار می گویید: « خودم را دوست دارم! من بهترین هستم! می توانم این کار را انجام دهم!» ، بر اعتماد به نفس خود می افزایید ، تصویر ذهنی بهتری پیدا می کنید، احساس می کنید « هیچ عاملی » نمی تواند شما را متوقف سازد. به قول ارسطو: « طوری عمل کنید که انگار آن کیفیتی را که آرزو دارید ، دارا هستید . مطمئن باشید به خواسته خود می رسید. »
بر اساس یک نقل قول معروف : « شما هرگز آرزویی نمی کنید ، مگر آنکه قدرت تحقق بخشیدن به آن را در اختیار داشته باشید.»
اغلب اوقات فروش را انتقال اشتیاق تعریف کرده اند. هرچه درباره کالایی که می فروشید « مجاب تر و متقاعدتر» باشید ، اشتیاق شما مسری تر می شود و مشتریانتان بیشتر احساس می کنند که باید برای خرید آن اقدام کنند.
انسانها در هر کاری که می کنند و هر حرفی که می زنند ، احساسی ، عمل می کنند. به همین دلیل است که "علاقه نشان دادن "به مشتریان برای موفقیت فروش ضرورت دارد.
از آن جایی که به هر چه در اغلب اوقات فکر کنید همان می شوید ، باید عبارت « کارم را دوست دارم! » را تکرار کنید. هر چه بیشتر این عبارت را تحویل خودتان بدهید ، به فروشنده بهتری تبدیل می شوید و بیشتر از فعالیتهای فروش خود لذت می برید. هرچه از کارتان بیشتر « لذت » ببرید، کارتان را بهتر انجام می دهید و نسبت به مشتریانتان متعهدتر می شوید. این گونه فروش کردن برایتان ساده تر و باز هم ساده تر می شود.
همه فروشندگان بزرگ « خودشان و کارشان » را دوست دارند. این را مشتریان آنها احساس می کنند. در نتیجه مشتریانشان می خواهند که از آنها خرید کنند و آنها را به دوستانشان توصیه نمایند.
@VisionTeam
(قسمت دوم)
2-شجاع باشید و برای پیروزی ، اعتماد به نفس و اشتیاق داشته باشید.
شجاعت به معنای « مقاومت در برابر ترس و تسلط بر آن » است ، این طور نیست که ترسی وجود خارجی نداشته باشد. بزرگ ترین ترسها « ترس از شکست خوردن ، و ترس از رد شدن » است. اینها « دشمنان اصلی» شما هستند که باید بر آنها غلبه کنید. اگر کاری را که از آن می ترسید انجام ندهید ، ترس زندگی شما را در اختیار می گیرد. اگر می خواهید به موفقیت عظیم دست پیدا کنید ، عادت کنید در تمام مدت زندگی تان کارهایی را که از آن
می ترسید، انجام بدهید.
هرگاه عبارت « می توانم این کار را انجام دهم » را صرف کنید، ترستان فروکش می کند و « اعتماد به نفستان » افزایش می یابد. وقتی به تکرار می گویید: « خودم را دوست دارم! من بهترین هستم! می توانم این کار را انجام دهم!» ، بر اعتماد به نفس خود می افزایید ، تصویر ذهنی بهتری پیدا می کنید، احساس می کنید « هیچ عاملی » نمی تواند شما را متوقف سازد. به قول ارسطو: « طوری عمل کنید که انگار آن کیفیتی را که آرزو دارید ، دارا هستید . مطمئن باشید به خواسته خود می رسید. »
بر اساس یک نقل قول معروف : « شما هرگز آرزویی نمی کنید ، مگر آنکه قدرت تحقق بخشیدن به آن را در اختیار داشته باشید.»
اغلب اوقات فروش را انتقال اشتیاق تعریف کرده اند. هرچه درباره کالایی که می فروشید « مجاب تر و متقاعدتر» باشید ، اشتیاق شما مسری تر می شود و مشتریانتان بیشتر احساس می کنند که باید برای خرید آن اقدام کنند.
انسانها در هر کاری که می کنند و هر حرفی که می زنند ، احساسی ، عمل می کنند. به همین دلیل است که "علاقه نشان دادن "به مشتریان برای موفقیت فروش ضرورت دارد.
از آن جایی که به هر چه در اغلب اوقات فکر کنید همان می شوید ، باید عبارت « کارم را دوست دارم! » را تکرار کنید. هر چه بیشتر این عبارت را تحویل خودتان بدهید ، به فروشنده بهتری تبدیل می شوید و بیشتر از فعالیتهای فروش خود لذت می برید. هرچه از کارتان بیشتر « لذت » ببرید، کارتان را بهتر انجام می دهید و نسبت به مشتریانتان متعهدتر می شوید. این گونه فروش کردن برایتان ساده تر و باز هم ساده تر می شود.
همه فروشندگان بزرگ « خودشان و کارشان » را دوست دارند. این را مشتریان آنها احساس می کنند. در نتیجه مشتریانشان می خواهند که از آنها خرید کنند و آنها را به دوستانشان توصیه نمایند.
@VisionTeam
❤1
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت سوم)
3-با محصولات شرکت آشنا شوید ، چون در غیر این صورت فروش مطمئنی نخواهید داشت . سبد کالای شرکت را بررسی کنید و مشخصات محصولات را مطالعه کنید ، هرچه اطلاعاتتان از محصولات بیشتر باشد هنگام معرفی آن به مشتری از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارید . تا جایی که می توانید ، اطلاعاتتان را در باره محصولات افزایش دهید و هرگز این کار را متوقف نکنید ، برای کسب اطلاعات بیشتر از معرف و لیدرهایتان کمک بگیرید ، کاتالوگ محصولات را مطالعه کنید ، در جلسات معرفی محصولات جدید به طور فعال شرکت کنید یا حداقل فایل های صوتی و تصویری این جلسات را تهیه کنید و بارها ببینید و گوش دهید ، از تجربه کسانی که مصرف کننده محصولات بودند کمک بگیرید حتی می توانید با اجازه خودشان ، گزارش تصویری از آن ها تهیه کرده و هنگام معرفی به مشتری جدید ارائه کنید. گواهی نامه های مربوط به هر محصول را تهیه کنید ، اگر می توانید گواهی نامه های جدیدی هم به آن ها اضافه کنید ، برای این کار می توانید محصولات ویژه شرکت را نزد متخصصین برده و از آن ها بخواهید پس از بررسی ، در صورت رضایت به شما تاییدیه بدهند . به عنوان مثال یک پزشک متخصص پوست و مو می تواند در مورد محصولات بهداشتی و آرایشی که شما می فروشید اظهار نظر نماید ...
@VisionTeam
(قسمت سوم)
3-با محصولات شرکت آشنا شوید ، چون در غیر این صورت فروش مطمئنی نخواهید داشت . سبد کالای شرکت را بررسی کنید و مشخصات محصولات را مطالعه کنید ، هرچه اطلاعاتتان از محصولات بیشتر باشد هنگام معرفی آن به مشتری از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارید . تا جایی که می توانید ، اطلاعاتتان را در باره محصولات افزایش دهید و هرگز این کار را متوقف نکنید ، برای کسب اطلاعات بیشتر از معرف و لیدرهایتان کمک بگیرید ، کاتالوگ محصولات را مطالعه کنید ، در جلسات معرفی محصولات جدید به طور فعال شرکت کنید یا حداقل فایل های صوتی و تصویری این جلسات را تهیه کنید و بارها ببینید و گوش دهید ، از تجربه کسانی که مصرف کننده محصولات بودند کمک بگیرید حتی می توانید با اجازه خودشان ، گزارش تصویری از آن ها تهیه کرده و هنگام معرفی به مشتری جدید ارائه کنید. گواهی نامه های مربوط به هر محصول را تهیه کنید ، اگر می توانید گواهی نامه های جدیدی هم به آن ها اضافه کنید ، برای این کار می توانید محصولات ویژه شرکت را نزد متخصصین برده و از آن ها بخواهید پس از بررسی ، در صورت رضایت به شما تاییدیه بدهند . به عنوان مثال یک پزشک متخصص پوست و مو می تواند در مورد محصولات بهداشتی و آرایشی که شما می فروشید اظهار نظر نماید ...
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت چهارم)
4-از محصولات خود استفاده کنید ، خوشبختانه سبد محصولی شرکت ها بسیار متنوع و با کیفیت بوده و از کالاهایی تشکیل شده که اکثراً جزو نیاز های روزمره محسوب می شوند .
یکی از بهترین راه های آشنایی با محصولات این است که خودتان مصرف کنید تا به میزان مشخصی از اطمینان رسیده و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید به دیگران معرفی کنید.وقتی شما از محصولی استفاده کرده و تاثیر آن را تجربه کرده باشید ،
در حقیقت یک داستان شخصی دارید که می توانید آن را ، صادقانه برای مشتری خود تعریف کنید . مگر به دنبال مشتری نیستید ؟!
خوب، خودتان اولین مشتری خودتان باشید !
@VisionTeam
(قسمت چهارم)
4-از محصولات خود استفاده کنید ، خوشبختانه سبد محصولی شرکت ها بسیار متنوع و با کیفیت بوده و از کالاهایی تشکیل شده که اکثراً جزو نیاز های روزمره محسوب می شوند .
یکی از بهترین راه های آشنایی با محصولات این است که خودتان مصرف کنید تا به میزان مشخصی از اطمینان رسیده و با اعتماد به نفس بیشتری بتوانید به دیگران معرفی کنید.وقتی شما از محصولی استفاده کرده و تاثیر آن را تجربه کرده باشید ،
در حقیقت یک داستان شخصی دارید که می توانید آن را ، صادقانه برای مشتری خود تعریف کنید . مگر به دنبال مشتری نیستید ؟!
خوب، خودتان اولین مشتری خودتان باشید !
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت پنجم)
5-یک ویترین خانگی داشته باشید ، وقتی با کسب تجربیات شخصی و اطلاعاتی که به دست آوردید ،
تا حدودی نسبت به محصولات اشراف پیدا کردید ، حالا باید مشتری پیدا کنید . مشتری یابی یا همان بازاریابی مهارت جذابی است که اگر درست آن را بیاموزید و انجام دهید ،
سرشار از لذت خواهید شد !
اما قبل از روبرو شدن با مشتری ،
به این فکر کنید که اگر مشتری شما درخواست دیدن محصولتان را داشت می خواهید چگونه محصولتان را به او نشان دهید ؟
یا اگر در همان لحظه تصمیم به خرید گرفت ،
می خواهید چطور به او محصول بفروشید؟!
برای حل این مسئله ، می توانید ، تعدادی از محصولات را به عنوان نمونه برای ارائه به مشتری تهیه کنید ، به این ترتیب هنگام معرفی محصولات ، غافلگیر نمی شوید ،
در ضمن چنانچه مشتری شما محصولاتتان را خرید کرد با پولی که از وی می گیرید می توانید خرید جدیدی را در دفتر کارتان ثبت کنید ،
در واقع داشتن یک ویترین کوچک و خانگی از محصولات ، راهکار خوبی است تا مشتری هایتان را همواره راضی نگه دارید، یه خاطر داشته باشید که اغلب مردم دوست دارند هنگام پرداخت پول ، محصولشان را تحویل بگیرند !
@VisionTeam
(قسمت پنجم)
5-یک ویترین خانگی داشته باشید ، وقتی با کسب تجربیات شخصی و اطلاعاتی که به دست آوردید ،
تا حدودی نسبت به محصولات اشراف پیدا کردید ، حالا باید مشتری پیدا کنید . مشتری یابی یا همان بازاریابی مهارت جذابی است که اگر درست آن را بیاموزید و انجام دهید ،
سرشار از لذت خواهید شد !
اما قبل از روبرو شدن با مشتری ،
به این فکر کنید که اگر مشتری شما درخواست دیدن محصولتان را داشت می خواهید چگونه محصولتان را به او نشان دهید ؟
یا اگر در همان لحظه تصمیم به خرید گرفت ،
می خواهید چطور به او محصول بفروشید؟!
برای حل این مسئله ، می توانید ، تعدادی از محصولات را به عنوان نمونه برای ارائه به مشتری تهیه کنید ، به این ترتیب هنگام معرفی محصولات ، غافلگیر نمی شوید ،
در ضمن چنانچه مشتری شما محصولاتتان را خرید کرد با پولی که از وی می گیرید می توانید خرید جدیدی را در دفتر کارتان ثبت کنید ،
در واقع داشتن یک ویترین کوچک و خانگی از محصولات ، راهکار خوبی است تا مشتری هایتان را همواره راضی نگه دارید، یه خاطر داشته باشید که اغلب مردم دوست دارند هنگام پرداخت پول ، محصولشان را تحویل بگیرند !
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت ششم)
6-به سودهای بزرگ فکر کنید ،
یکی از راه های موثر در فروش یک محصول ، شناساندن آن به سایرین است ، شاید شما هم فروشندگانی را دیده باشید که برای جلب نظر مشتریانشان ، امتیازاتی را برای خریدهای اولیه
قائل می شوند ،
حتی گاهی نمونه محصولاتشان را به تعداد محدودی ، رایگان در اختیار عموم قرار می دهند تا افراد بیشتری با محصولاتشان آشنا شوند . شاید در نظر اول این کار نوعی ضرر و زیان محسوب شود اما در واقع این فروشندگان ، چون مطمئن هستند که محصولشان کیفیت بالایی دارد ، ایمان دارند که مردم پس از یک بار مصرف ، مشتری دائم آنان خواهند بود به این ترتیب با گذشتن از سودهای کوچک و زود گذر ، زمینه را برای کسب یک سود بزرگ و دائمی فراهم می کنند .
@VisionTeam
(قسمت ششم)
6-به سودهای بزرگ فکر کنید ،
یکی از راه های موثر در فروش یک محصول ، شناساندن آن به سایرین است ، شاید شما هم فروشندگانی را دیده باشید که برای جلب نظر مشتریانشان ، امتیازاتی را برای خریدهای اولیه
قائل می شوند ،
حتی گاهی نمونه محصولاتشان را به تعداد محدودی ، رایگان در اختیار عموم قرار می دهند تا افراد بیشتری با محصولاتشان آشنا شوند . شاید در نظر اول این کار نوعی ضرر و زیان محسوب شود اما در واقع این فروشندگان ، چون مطمئن هستند که محصولشان کیفیت بالایی دارد ، ایمان دارند که مردم پس از یک بار مصرف ، مشتری دائم آنان خواهند بود به این ترتیب با گذشتن از سودهای کوچک و زود گذر ، زمینه را برای کسب یک سود بزرگ و دائمی فراهم می کنند .
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت هفتم)
7-ترویج کننده محصولاتتان باشید ، همه ما میدانیم که SONY یکی از برندهای معتبر و بین المللی در زمینه محصولات صوتی و تصویری است ، به همین خاطر ، فروشندگان آن برای معرفی و فروش این محصولات کار سختی پیش رو ندارند ، اما سوال اصلی اینجاست که چه اتفاقی افتاده که همه مردم SONY را می شناسند ؟ پاسخ روشن است ، SONY برای تبدیل شدن به یک برند جهانی هزینه های زیادی را پرداخت کرده و سودی که امروز نصیبش می شود نتیجه هزینه ای است که برای معروف شدنش پرداخته است ! امروز بیشترین سود SONY متعلق به کسانی است که برای معروف شدن این برند همکاری داشته اند .جالب اینجاست که ، سودی که SONY به نمایندگان فروش خود در سراسر جهان می پردازد در مقایسه با سود سرشاری که نصیب شرکت اصلی می شود بسیار ناچیز است ، چون آن ها محصولی را می فروشند که نیاز به بازاریابی ندارد ! در بازاریابی شبکه ای هم ، شما نماینده مستقل شرکتتان محسوب می شوید ، به این معنی که شرکت ، نمایندگی فروش محصولاتش را به شما واگذار کرده است ، اگر چه امروز محصولات شما هنوز برند نشده اند ولی با توجه به رشد این حرفه و افزایش تعداد بازاریابان ، به زودی به یک برند معتبر تبدیل خواهند شد و آن روز ، سود اصلی نصیب کسانی می شود که امروز برای برند شدن این محصولات تلاش کرده اند ! یکی از موثرترین راه های برند شدن یک محصول ، ترویج مصرف آن در بین عموم مردم است ، و شما به عنوان نماینده شرکت می توانید در ترویج این کالا سهیم باشید . اگر نماینده SONY بودید ، دلتان می خواست که اطرافیانتان تلویزیون SAMSUNG داشته باشند؟! لطفاً در جواب این سوال نگوییدکه : مردم آزادند تا هر چه می خواهند بخرند ! منظور این نیست که باید کالایتان را به زور به کسی بفروشید ! هدف از این نکته این است که شما باید بدانید ، فقط فروشنده ساده محصولاتتان نیستید ، شما نماینده شرکت در میان نزدیکانتان هستید ! پس مانند یک نماینده کارکشته ، محصولتان را با هیجان وافتخار معرفی کنید ! مروج محصولاتتان باشید تا به یک برند تبدیل شود و در نظر داشته باشید که برند شدن این محصولات در آینده نزدیک ، چه سودی را نصیبتان می کند !
@VisionTeam
(قسمت هفتم)
7-ترویج کننده محصولاتتان باشید ، همه ما میدانیم که SONY یکی از برندهای معتبر و بین المللی در زمینه محصولات صوتی و تصویری است ، به همین خاطر ، فروشندگان آن برای معرفی و فروش این محصولات کار سختی پیش رو ندارند ، اما سوال اصلی اینجاست که چه اتفاقی افتاده که همه مردم SONY را می شناسند ؟ پاسخ روشن است ، SONY برای تبدیل شدن به یک برند جهانی هزینه های زیادی را پرداخت کرده و سودی که امروز نصیبش می شود نتیجه هزینه ای است که برای معروف شدنش پرداخته است ! امروز بیشترین سود SONY متعلق به کسانی است که برای معروف شدن این برند همکاری داشته اند .جالب اینجاست که ، سودی که SONY به نمایندگان فروش خود در سراسر جهان می پردازد در مقایسه با سود سرشاری که نصیب شرکت اصلی می شود بسیار ناچیز است ، چون آن ها محصولی را می فروشند که نیاز به بازاریابی ندارد ! در بازاریابی شبکه ای هم ، شما نماینده مستقل شرکتتان محسوب می شوید ، به این معنی که شرکت ، نمایندگی فروش محصولاتش را به شما واگذار کرده است ، اگر چه امروز محصولات شما هنوز برند نشده اند ولی با توجه به رشد این حرفه و افزایش تعداد بازاریابان ، به زودی به یک برند معتبر تبدیل خواهند شد و آن روز ، سود اصلی نصیب کسانی می شود که امروز برای برند شدن این محصولات تلاش کرده اند ! یکی از موثرترین راه های برند شدن یک محصول ، ترویج مصرف آن در بین عموم مردم است ، و شما به عنوان نماینده شرکت می توانید در ترویج این کالا سهیم باشید . اگر نماینده SONY بودید ، دلتان می خواست که اطرافیانتان تلویزیون SAMSUNG داشته باشند؟! لطفاً در جواب این سوال نگوییدکه : مردم آزادند تا هر چه می خواهند بخرند ! منظور این نیست که باید کالایتان را به زور به کسی بفروشید ! هدف از این نکته این است که شما باید بدانید ، فقط فروشنده ساده محصولاتتان نیستید ، شما نماینده شرکت در میان نزدیکانتان هستید ! پس مانند یک نماینده کارکشته ، محصولتان را با هیجان وافتخار معرفی کنید ! مروج محصولاتتان باشید تا به یک برند تبدیل شود و در نظر داشته باشید که برند شدن این محصولات در آینده نزدیک ، چه سودی را نصیبتان می کند !
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت هشتم)
8-هدف گیری کنید و فروش هوشمند داشته باشید ، خرید ، فرآیندی است که در نتیجه اعتماد صورت می گیرد، اعتماد به فروشنده یا اعتماد به محصول ، به هر حال یکی از این دو را باید ایجاد کنید . اعتماد به محصولات بیشتر هنگامی اتفاق می افتد که یا مشتری قبلاً از محصول استفاده کرده و تاثیراتش را تجربه کرده باشد و یا به اصطلاح برند و مارک محصول را بشناسد ، با توجه به اینکه محصولات شما جدید بوده و هنوز برند شناخته شده ای نیست ، نمی توانید انتظار داشته باشید که مشتری شما در اولین خرید خود ، به محصولتان اعتماد کند . پس باید به دلیل اعتماد به شما خرید کند ، اما شما که نمی توانید در یک جلسه اعتماد دیگران را به خودتان جلب کنید ! بنابراین بهترین راهکار این است که محصولاتتان را به کسانی ارائه کنید که به شما اعتماد دارند ! اگر شما از معرفی و فروش محصولاتتان به این افراد می ترسید مفهومش این است که به محصول خود اعتماد ندارید و از خراب شدن اعتبارتان واهمه دارید ، پس در این صورت این محصول را به هیچ کس نباید ارائه کنید! ولی اگر مطمئنید که محصول خوب و با کیفیتی دارید چرا باید از ارائه آن وحشت داشته باشید؟! به عبارت دقیق تر ، مشتریان شما در بازاریابی شبکه ای ، بیشتر نزدیکانتان هستند که ما از این به بعد آن ها را بازار گرم می گوییم . بازار گرم شما دو ویژگی بارز دارد: اول اینکه به شما اعتماد دارند و دوم اینکه ، تعدادشان محدود است ، یعنی افرادی که به شما اعتماد دارند محدودند به همین دلیل نباید بی گدار به آب بزنید ! چون در این صورت مشتریان شما روز به روز کمتر و کمتر خواهند شد! شما پیش از این ، لیستی از بهترین مشتریان احتمالی خود تهیه کرده اید ، اکنون وقت آن است که با هماهنگی لیدرتان از آنان دعوت کنید.
@VisionTeam
(قسمت هشتم)
8-هدف گیری کنید و فروش هوشمند داشته باشید ، خرید ، فرآیندی است که در نتیجه اعتماد صورت می گیرد، اعتماد به فروشنده یا اعتماد به محصول ، به هر حال یکی از این دو را باید ایجاد کنید . اعتماد به محصولات بیشتر هنگامی اتفاق می افتد که یا مشتری قبلاً از محصول استفاده کرده و تاثیراتش را تجربه کرده باشد و یا به اصطلاح برند و مارک محصول را بشناسد ، با توجه به اینکه محصولات شما جدید بوده و هنوز برند شناخته شده ای نیست ، نمی توانید انتظار داشته باشید که مشتری شما در اولین خرید خود ، به محصولتان اعتماد کند . پس باید به دلیل اعتماد به شما خرید کند ، اما شما که نمی توانید در یک جلسه اعتماد دیگران را به خودتان جلب کنید ! بنابراین بهترین راهکار این است که محصولاتتان را به کسانی ارائه کنید که به شما اعتماد دارند ! اگر شما از معرفی و فروش محصولاتتان به این افراد می ترسید مفهومش این است که به محصول خود اعتماد ندارید و از خراب شدن اعتبارتان واهمه دارید ، پس در این صورت این محصول را به هیچ کس نباید ارائه کنید! ولی اگر مطمئنید که محصول خوب و با کیفیتی دارید چرا باید از ارائه آن وحشت داشته باشید؟! به عبارت دقیق تر ، مشتریان شما در بازاریابی شبکه ای ، بیشتر نزدیکانتان هستند که ما از این به بعد آن ها را بازار گرم می گوییم . بازار گرم شما دو ویژگی بارز دارد: اول اینکه به شما اعتماد دارند و دوم اینکه ، تعدادشان محدود است ، یعنی افرادی که به شما اعتماد دارند محدودند به همین دلیل نباید بی گدار به آب بزنید ! چون در این صورت مشتریان شما روز به روز کمتر و کمتر خواهند شد! شما پیش از این ، لیستی از بهترین مشتریان احتمالی خود تهیه کرده اید ، اکنون وقت آن است که با هماهنگی لیدرتان از آنان دعوت کنید.
@VisionTeam
فروش ساده در بازایابی شبکه ای
(قسمت نهم)
9-تصویر ذهنی خود را اصلاح کنید ، فروشندگی ، شغل کم ارزشی نیست ، تصور کنید که فروشندگان پوشاک ، اغذیه ، دارو ویا سایر کالاهای مورد نیاز ما ، نبودند ! به این ترتیب ما نیازهایمان را چگونه تامین می کردیم ؟! متاسفانه امروزه خیلی ها به غلط ، این حرفه جذاب و پول ساز را ، در رده " مشاغل بی پرستیژ " قرار می دهند ! مهمترین دلیلش این است که بعضی ها می خواهند شما از فروشندگی بدتان بیاید تا خودشان بیشتر بفروشند و پول بیشتری در بیاورند ! دلیل دیگرش ، رفتار غیر حرفه ای و سودجویانه ی بعضی از فروشندگان تازه کار یا متقلب است که تلاش می کنند به هر ترتیبی شده جیب مشتری را خالی کرده و محصولشان را تحت هر شرایطی به او بفروشند ! همین امر باعث شده تا فروشنده ها در نگاه اغلب مردم ، افرادی سودجو و فرصت طلب جلوه کنند ! اگر شما هم همینطور فکر می کنید لازم است همین الان در تعریفتان از فروشندگی تجدید نظر کنید ! فروشندگی وقتی برای سودجویی باشد جذابیتش را از دست می دهد اما اگر به منظور تامین نیاز خریدار انجام شود نه تنها ناپسند نیست بلکه بسیار هم پسندیده و زیباست . تصویر ذهنی روی « شخصیت و رفتار انسان » تاثیر اساسی بر جای می گذارد. تصویر ذهنی تان را عوض کنید تا شخصیت و رفتارتان تغییر کند.
فروشندگان بزرگ خودشان را نه فروشنده ، بلکه « مشاور » می بینند. آنها خود را دوست خریداران در نظر
می گیرند. آنها خود را بیش از هر چیز حلال مسئله تلقی می کنند. از دهها هزار مشتری سوال شده است درباره فروشندگان بزرگی که به آنها فروش می کنند چه برداشتی دارند. آنها می گویند بهترین فروشندگان را نه فروشنده، بلکه « مشاور » خود احساس می کنند. آنها را « منابعی با علم و اطلاع » در زندگی شخصی و تجاری خود ارزیابی می کنند. یک اصل روانشناختی « حیرت انگیز » وجود دارد که معتقد است : مردم با توجه به نگرشی که شما در قبال خود دارید ، شما را ارزیابی می کنند. به عبارت دیگر، حرفی که درباره خودتان می زنید و هر طور که خود را توصیف می کنید، اشخاص شما را به همان شکل قبول می کنند. بعد از آن ، روی شما « دقیق » می شوند تا مطمئن شوند گفتار و رفتارتان هماهنگ است یا نه !؟ من تا آن زمان که خودم را یک فروشنده معرفی می کردم، واکنشهای متفاوت مشتریان را متوجه می شدم. در ملاقات بعدی به مشتری ام گفتم: « از اینکه وقتتان را به من دادید ، متشکرم. لطفا راحت باشید. من نیامده ام که چیزی به شما بفروشم. من بیش از اینکه خودم را یک فروشنده ببینم، یک مشاور احساس می کنم. در نهایت می خواهم از شما چند سوال بپرسم. می خواهم بدانم آیا شرکت من می تواند به شما کمک کند تا میزان هزینه های شما بکاهید. اما من بیشتر خودم را یک مشاور می دانم تا یک فروشنده . از حالا به بعد ، خودتان را یک مشاور در نظر بگیرید. مانند یک مشاور حرف بزنید ، راه بروید و رفتار کنید. لباسهای خوب بپوشید. خودتان را برای هر جلسه فروش به گونه ای آماده کنید که « انگار یک مشاور عالی رتبه » هستید و حقوق خوبی می گیرید. و واقعیت هم همین است. وقتی دیگران از شما می پرسند که چه
می کنید، در جوابشان بگویید: "من یک مشاور هستم " .وقتی خودتان را یک مشاور معرفی کردید و مشتریان شما این را پذیرفتند، به آنها « اطلاعات ارزشمند » بدهید. کاری کنید تحولی در کار و زندگی آنها ایجاد شود. وقتی مانند یک مشاور حرف می زنید، راه می روید و رفتار می کنید، از بقیه کسانی که خودشان را یک فروشنده می دانند حسابتان جدا می شود. این گونه شما را در جمع ۱۰ درصد بالای فروشندگان در حرفه خود می پذیرند.
به جای اینکه سعی کنید کالایتان را بفروشید، « از مشتریانتان سوالهای خوب بکنید ». با توجه به جوابهایی که
می گیرید، سعی کنید به آنها کمک کنید. خود را یک مشاور بدانید که برای مشتری کار می کنید، او را راهنمایی می کنید تا متوجه کار درستی که باید انجام بشود، گردد. از کلمات جمع استفاده کنید. به آنها بگویید : « پیشنهاد من این است که ما به اتفاق از این روش استفاده کنیم ». به جای فروشنده بودن، برای مشتریانتان یک یاور و مشاور باشید.
خود را « حلال » مسئله معرفی کنید. سعی کنید مسئله و مشکل مشتری خود را متوجه شوید و بعد به او راه حلهای ایده آل پیشنهاد کنید.به او نشان دهید که اگر کالای شما را خریداری کند تا چه اندازه به سودش کار کرده است.
اگر همه روزه زمانی را به مطالعه، فکر کردن و برنامه ریزی اختصاص بدهید، می توانید به قدرتی دست پیدا کنید تا جریان مقصد و سرنوشت شما را تغییر بدهد...
@VisionTeam
(قسمت نهم)
9-تصویر ذهنی خود را اصلاح کنید ، فروشندگی ، شغل کم ارزشی نیست ، تصور کنید که فروشندگان پوشاک ، اغذیه ، دارو ویا سایر کالاهای مورد نیاز ما ، نبودند ! به این ترتیب ما نیازهایمان را چگونه تامین می کردیم ؟! متاسفانه امروزه خیلی ها به غلط ، این حرفه جذاب و پول ساز را ، در رده " مشاغل بی پرستیژ " قرار می دهند ! مهمترین دلیلش این است که بعضی ها می خواهند شما از فروشندگی بدتان بیاید تا خودشان بیشتر بفروشند و پول بیشتری در بیاورند ! دلیل دیگرش ، رفتار غیر حرفه ای و سودجویانه ی بعضی از فروشندگان تازه کار یا متقلب است که تلاش می کنند به هر ترتیبی شده جیب مشتری را خالی کرده و محصولشان را تحت هر شرایطی به او بفروشند ! همین امر باعث شده تا فروشنده ها در نگاه اغلب مردم ، افرادی سودجو و فرصت طلب جلوه کنند ! اگر شما هم همینطور فکر می کنید لازم است همین الان در تعریفتان از فروشندگی تجدید نظر کنید ! فروشندگی وقتی برای سودجویی باشد جذابیتش را از دست می دهد اما اگر به منظور تامین نیاز خریدار انجام شود نه تنها ناپسند نیست بلکه بسیار هم پسندیده و زیباست . تصویر ذهنی روی « شخصیت و رفتار انسان » تاثیر اساسی بر جای می گذارد. تصویر ذهنی تان را عوض کنید تا شخصیت و رفتارتان تغییر کند.
فروشندگان بزرگ خودشان را نه فروشنده ، بلکه « مشاور » می بینند. آنها خود را دوست خریداران در نظر
می گیرند. آنها خود را بیش از هر چیز حلال مسئله تلقی می کنند. از دهها هزار مشتری سوال شده است درباره فروشندگان بزرگی که به آنها فروش می کنند چه برداشتی دارند. آنها می گویند بهترین فروشندگان را نه فروشنده، بلکه « مشاور » خود احساس می کنند. آنها را « منابعی با علم و اطلاع » در زندگی شخصی و تجاری خود ارزیابی می کنند. یک اصل روانشناختی « حیرت انگیز » وجود دارد که معتقد است : مردم با توجه به نگرشی که شما در قبال خود دارید ، شما را ارزیابی می کنند. به عبارت دیگر، حرفی که درباره خودتان می زنید و هر طور که خود را توصیف می کنید، اشخاص شما را به همان شکل قبول می کنند. بعد از آن ، روی شما « دقیق » می شوند تا مطمئن شوند گفتار و رفتارتان هماهنگ است یا نه !؟ من تا آن زمان که خودم را یک فروشنده معرفی می کردم، واکنشهای متفاوت مشتریان را متوجه می شدم. در ملاقات بعدی به مشتری ام گفتم: « از اینکه وقتتان را به من دادید ، متشکرم. لطفا راحت باشید. من نیامده ام که چیزی به شما بفروشم. من بیش از اینکه خودم را یک فروشنده ببینم، یک مشاور احساس می کنم. در نهایت می خواهم از شما چند سوال بپرسم. می خواهم بدانم آیا شرکت من می تواند به شما کمک کند تا میزان هزینه های شما بکاهید. اما من بیشتر خودم را یک مشاور می دانم تا یک فروشنده . از حالا به بعد ، خودتان را یک مشاور در نظر بگیرید. مانند یک مشاور حرف بزنید ، راه بروید و رفتار کنید. لباسهای خوب بپوشید. خودتان را برای هر جلسه فروش به گونه ای آماده کنید که « انگار یک مشاور عالی رتبه » هستید و حقوق خوبی می گیرید. و واقعیت هم همین است. وقتی دیگران از شما می پرسند که چه
می کنید، در جوابشان بگویید: "من یک مشاور هستم " .وقتی خودتان را یک مشاور معرفی کردید و مشتریان شما این را پذیرفتند، به آنها « اطلاعات ارزشمند » بدهید. کاری کنید تحولی در کار و زندگی آنها ایجاد شود. وقتی مانند یک مشاور حرف می زنید، راه می روید و رفتار می کنید، از بقیه کسانی که خودشان را یک فروشنده می دانند حسابتان جدا می شود. این گونه شما را در جمع ۱۰ درصد بالای فروشندگان در حرفه خود می پذیرند.
به جای اینکه سعی کنید کالایتان را بفروشید، « از مشتریانتان سوالهای خوب بکنید ». با توجه به جوابهایی که
می گیرید، سعی کنید به آنها کمک کنید. خود را یک مشاور بدانید که برای مشتری کار می کنید، او را راهنمایی می کنید تا متوجه کار درستی که باید انجام بشود، گردد. از کلمات جمع استفاده کنید. به آنها بگویید : « پیشنهاد من این است که ما به اتفاق از این روش استفاده کنیم ». به جای فروشنده بودن، برای مشتریانتان یک یاور و مشاور باشید.
خود را « حلال » مسئله معرفی کنید. سعی کنید مسئله و مشکل مشتری خود را متوجه شوید و بعد به او راه حلهای ایده آل پیشنهاد کنید.به او نشان دهید که اگر کالای شما را خریداری کند تا چه اندازه به سودش کار کرده است.
اگر همه روزه زمانی را به مطالعه، فکر کردن و برنامه ریزی اختصاص بدهید، می توانید به قدرتی دست پیدا کنید تا جریان مقصد و سرنوشت شما را تغییر بدهد...
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت دهم)
10-اکنون مشتری در راه است و زمان آن رسیده تا جلسه معرفی محصول را ترتیب بدهید . این جلسه الزاماً یک جلسه چند ساعته در لابی یک هتل یا یک فروشگاه مجهز نیست ! یک دیدار خانگی چند دقیقه ای با عمو ، خاله یا یکی از دوستان نزدیک هم می تواند یک جلسه فروش باشد ! حتی در مهمانی ها و دید و بازدید ها می توانید محصولتان را به دیگران معرفی کنید ، جلسات معرفی محصولات به اشکال گوناگون قابل اجراست . تعدادی از انواع این جلسات عبارتند از : جلسه انفرادی بین شما و یک مشتری در محل کار یا زندگی خودتان ، جلسات شو محصول در خانه با حضور یک یا چند نفر از اقوام و نزدیکان ، جلسات شو محصول در دفاتر نمایندگی شرکت ، جلسه معرفی در نمایشگاههایی که به مناسبتهای مختلف برگزار می شوند ، مراجعه حضوری شما به محل زندگی یا کار مشتری .
در جلسه معرفی محصول ، موارد زیر را رعایت کنید :
- حتماً نمونه محصولات را به همراه داشته باشید ، بدون نمونه جلسه معرفی محصولات را برگزار نکنید.
- با ظاهری آراسته در جلسات فروش شرکت کنید .
- با تمرکز کامل و نگرش مثبت وارد جلسه شوید.
- از همان ابتدا فروشتان را قطعی بدانید ، یعنی باور کنید که می توانید یک جلسه فروش موفق برگزار کنید.
@VisionTeam
(قسمت دهم)
10-اکنون مشتری در راه است و زمان آن رسیده تا جلسه معرفی محصول را ترتیب بدهید . این جلسه الزاماً یک جلسه چند ساعته در لابی یک هتل یا یک فروشگاه مجهز نیست ! یک دیدار خانگی چند دقیقه ای با عمو ، خاله یا یکی از دوستان نزدیک هم می تواند یک جلسه فروش باشد ! حتی در مهمانی ها و دید و بازدید ها می توانید محصولتان را به دیگران معرفی کنید ، جلسات معرفی محصولات به اشکال گوناگون قابل اجراست . تعدادی از انواع این جلسات عبارتند از : جلسه انفرادی بین شما و یک مشتری در محل کار یا زندگی خودتان ، جلسات شو محصول در خانه با حضور یک یا چند نفر از اقوام و نزدیکان ، جلسات شو محصول در دفاتر نمایندگی شرکت ، جلسه معرفی در نمایشگاههایی که به مناسبتهای مختلف برگزار می شوند ، مراجعه حضوری شما به محل زندگی یا کار مشتری .
در جلسه معرفی محصول ، موارد زیر را رعایت کنید :
- حتماً نمونه محصولات را به همراه داشته باشید ، بدون نمونه جلسه معرفی محصولات را برگزار نکنید.
- با ظاهری آراسته در جلسات فروش شرکت کنید .
- با تمرکز کامل و نگرش مثبت وارد جلسه شوید.
- از همان ابتدا فروشتان را قطعی بدانید ، یعنی باور کنید که می توانید یک جلسه فروش موفق برگزار کنید.
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت یازدهم - بخش اول)
11-نکاتی که باید در طی مذاکره و نهایی کردن فروش به آن ها توجه کنید :
- در باره محصولاتتان اغراق نکنید و هرگز صداقت را قربانی سود نکنید.
- تحت هیچ شرایطی جلسه را به سمت بحث و جدل هدایت نکنید .
- بیش از حد به مشتری اصرار نکنید .
- در باره محصولاتتان با اعتماد و ایمان صحبت کنید .
- در اعلام قیمت عجله نکنید اما از بیان قیمت محصولاتتان واهمه نداشته باشید.
- بیشتر ، از فایده ای که محصولتان برای مشتری دارد حرف بزنید ، مثلاً به طور مشخص به او بگویید که چون من میدانستم که از خشکی پوست رنج میبرید این کرم را به شما معرفی کردم.
- حتماً لازم نیست که محصولتان واقعاً منحصر به فرد باشد. بلکه مسئله مهم این است که این محصول را مشتری ها منحصر به فرد تلقی می کنند. مردم تمایل دارند محصولاتی را خریداری کنند که احساس خوبی به آنها می دهند و باعث از بین رفتن حس ترس یا عدم امنیت در آنها می شوند. اگر بتوانید این نیازها را برآورده کنید، می توانید در انتظار فروش خوبی باشید .
- اعتراضات و انتقادات مشتری را با حوصله گوش کنید .
- در برابر اعتراضات ، گارد نگیرید .
- اعتراضات مشتریان به طور کلی دو دسته اند :
یا واقعی اند
یا بهانه جویی ،
برای پی بردن به این موضوع ، از تکنیک فرض کردن استفاده کنید ، به عنوان مثال وقتی مشتری اعتراض یا انتقادی به محصولتان وارد می کند در کمال خوشرویی از او بپرسید : خوب ، فرض کنید که این اشکالی که شما وارد کردید در محصولات من نبود، آیا این محصول را می خریدید ؟ پاسخ به این سوال تا حدود زیادی مشخص می کند که اعتراض مشتری واقعی است یا نه ! اگر در جواب شما بگوید: بله ، این اعتراض واقعی است ولی اگر با فرضی که شما کردید باز هم ایراد جدیدی وارد کرد معلوم می شود که قصدش بهانه گیری است .
- اگر اعتراض مشتری را واقعی دیدید باید اشکالی که به محصولتان گرفته را بررسی کنید ، اشکالات واقعی هم به دو دسته تقسیم می شوند :
گاهی محصول شما واقعاً از نظر مشتری اشکال دارد مثلاً به شما می گوید : شامپوهای شما نسبت به شامپوهای موجود در بازار گرانتر است ، در این صورت وظیفه شما اینست که ابتدا این اعتراض را بپذیرید مثلاً بگویید : من قبول دارم که کمی تفاوت قیمت وجود دارد اما ... و سپس ویژگی های شامپوهایتان را برایش بشمارید و تفاوت آن را با سایر شامپوهای موجود در بازار عنوان کنید ،
گاهی اشکالی که مشتری میگیرد نتیجه یک سوءتفاهم است ، در این صورت باید با کمک خود مشتری این سوء تفاهم را برطرف کنید ، مثلاً مشتری شما میگوید : گمان نکنم این عسل صددرصد طبیعی باشد ! در این حالت بهترین کاری که می توانید بکنید این است که یک شیشه عسل به او بدهید و از او بخواهید آن را امتحان کند یا اگر مایل بود به آزمایشگاه ببرد ! در هر دو صورت مطمئن باشید که محصول شما ، سربلندتان می کند !
- در برابر بهانه گیری و اعتراضات غیرواقعی مشتری ، جبهه نگیرید در عوض به آرامی محور گفتگو را از روی محصولتان به سمت مشتری و ویژگیهای فردی وی هدایت کنید ، اغلب افراد وقتی مورد تعریف و تمجید قرار می گیرند بهتر به حرفهای طرف مقابلشان گوش می دهند البته به هیچ عنوان نباید اغراق کنید مثلاً به او بگویید: به نظر من شخص شیک پوشی مثل شما ، با یک ادکلن اصل فرانسوی جذابتر به نظر می رسد!در اکثر مواقع این تکنیک منجر به قطعی کردن فروش می شود . مردم عاشق خریدن چیزهایی هستند که افراد کمی آنها را در اختیار دارند. این ماهیت و طبیعت انسان است و شما می توانید از آن بهره بگیرید.
- تحت هیچ شرایطی انتهای جلسه فروشتان را نبندید ، در بیشتر مواقع مشتری ها در همان جلسه اول خرید نمی کنند اما این بدین معنی نیست که هیچوقت دیگری هم خرید نمی کنند ! حال اگر شما در پایان جلسه به خاطر خرید نکردن ، با ترشرویی و گلایه حرف بزنید می توانید مطمئن باشید که این مشتری هرگز از شما خرید نخواهد کرد
@VisionTeam
(قسمت یازدهم - بخش اول)
11-نکاتی که باید در طی مذاکره و نهایی کردن فروش به آن ها توجه کنید :
- در باره محصولاتتان اغراق نکنید و هرگز صداقت را قربانی سود نکنید.
- تحت هیچ شرایطی جلسه را به سمت بحث و جدل هدایت نکنید .
- بیش از حد به مشتری اصرار نکنید .
- در باره محصولاتتان با اعتماد و ایمان صحبت کنید .
- در اعلام قیمت عجله نکنید اما از بیان قیمت محصولاتتان واهمه نداشته باشید.
- بیشتر ، از فایده ای که محصولتان برای مشتری دارد حرف بزنید ، مثلاً به طور مشخص به او بگویید که چون من میدانستم که از خشکی پوست رنج میبرید این کرم را به شما معرفی کردم.
- حتماً لازم نیست که محصولتان واقعاً منحصر به فرد باشد. بلکه مسئله مهم این است که این محصول را مشتری ها منحصر به فرد تلقی می کنند. مردم تمایل دارند محصولاتی را خریداری کنند که احساس خوبی به آنها می دهند و باعث از بین رفتن حس ترس یا عدم امنیت در آنها می شوند. اگر بتوانید این نیازها را برآورده کنید، می توانید در انتظار فروش خوبی باشید .
- اعتراضات و انتقادات مشتری را با حوصله گوش کنید .
- در برابر اعتراضات ، گارد نگیرید .
- اعتراضات مشتریان به طور کلی دو دسته اند :
یا واقعی اند
یا بهانه جویی ،
برای پی بردن به این موضوع ، از تکنیک فرض کردن استفاده کنید ، به عنوان مثال وقتی مشتری اعتراض یا انتقادی به محصولتان وارد می کند در کمال خوشرویی از او بپرسید : خوب ، فرض کنید که این اشکالی که شما وارد کردید در محصولات من نبود، آیا این محصول را می خریدید ؟ پاسخ به این سوال تا حدود زیادی مشخص می کند که اعتراض مشتری واقعی است یا نه ! اگر در جواب شما بگوید: بله ، این اعتراض واقعی است ولی اگر با فرضی که شما کردید باز هم ایراد جدیدی وارد کرد معلوم می شود که قصدش بهانه گیری است .
- اگر اعتراض مشتری را واقعی دیدید باید اشکالی که به محصولتان گرفته را بررسی کنید ، اشکالات واقعی هم به دو دسته تقسیم می شوند :
گاهی محصول شما واقعاً از نظر مشتری اشکال دارد مثلاً به شما می گوید : شامپوهای شما نسبت به شامپوهای موجود در بازار گرانتر است ، در این صورت وظیفه شما اینست که ابتدا این اعتراض را بپذیرید مثلاً بگویید : من قبول دارم که کمی تفاوت قیمت وجود دارد اما ... و سپس ویژگی های شامپوهایتان را برایش بشمارید و تفاوت آن را با سایر شامپوهای موجود در بازار عنوان کنید ،
گاهی اشکالی که مشتری میگیرد نتیجه یک سوءتفاهم است ، در این صورت باید با کمک خود مشتری این سوء تفاهم را برطرف کنید ، مثلاً مشتری شما میگوید : گمان نکنم این عسل صددرصد طبیعی باشد ! در این حالت بهترین کاری که می توانید بکنید این است که یک شیشه عسل به او بدهید و از او بخواهید آن را امتحان کند یا اگر مایل بود به آزمایشگاه ببرد ! در هر دو صورت مطمئن باشید که محصول شما ، سربلندتان می کند !
- در برابر بهانه گیری و اعتراضات غیرواقعی مشتری ، جبهه نگیرید در عوض به آرامی محور گفتگو را از روی محصولتان به سمت مشتری و ویژگیهای فردی وی هدایت کنید ، اغلب افراد وقتی مورد تعریف و تمجید قرار می گیرند بهتر به حرفهای طرف مقابلشان گوش می دهند البته به هیچ عنوان نباید اغراق کنید مثلاً به او بگویید: به نظر من شخص شیک پوشی مثل شما ، با یک ادکلن اصل فرانسوی جذابتر به نظر می رسد!در اکثر مواقع این تکنیک منجر به قطعی کردن فروش می شود . مردم عاشق خریدن چیزهایی هستند که افراد کمی آنها را در اختیار دارند. این ماهیت و طبیعت انسان است و شما می توانید از آن بهره بگیرید.
- تحت هیچ شرایطی انتهای جلسه فروشتان را نبندید ، در بیشتر مواقع مشتری ها در همان جلسه اول خرید نمی کنند اما این بدین معنی نیست که هیچوقت دیگری هم خرید نمی کنند ! حال اگر شما در پایان جلسه به خاطر خرید نکردن ، با ترشرویی و گلایه حرف بزنید می توانید مطمئن باشید که این مشتری هرگز از شما خرید نخواهد کرد
@VisionTeam
فروش ساده در بازاریابی شبکه ای
(قسمت یازدهم ، بخش دوم)
- مردم به دلیل ترس از ضرر ، خرید نمی کنند و به دلیل میل به سود بردن ، خرید می کنند! وظیفه یک فروشنده این است که ترس از ضرر کردن را در مشتری کاهش دهد و در عوض میل به سود بردن را تقویت نماید ! تعریف کردن یک داستان شخصی ، اشاره به نیازهای مشتری ، بیان خواص محصولات و فایده ای که برای مشتری دارد ، ارائه امتیازات خرید ، بیان تجربیات دیگران در استفاده از محصولات ، به شما کمک میکند تا مشتری را به سمت خرید هدایت کنید .
- یکی از کارهایی که می توانید انجام دهید این است که همواره تضمین دهید که در صورت نارضایتی مشتری حاضر هستید پول او را پس بدهید و کالا را مرجوع کنید.
- وقتی مشتری نظر مثبت خود را برای خرید اعلام کرد ، دیگر نباید معطل کنید ، بعضی افراد به دلیل احساسی که به آن کم رویی می گویند ، علی رغم اینکه مشتری برای خرید آمادگی دارد، با جملاتی مانند : حالا اگه میخواین تا فردا فکرتون رو بکنید ! یا : دیگه من همه چی رو به شما گفتم ، تصمیم با خودتونه ! تمام زحماتشان را به باد می دهند ! اگر قرار نیست به مهمانتان محصول بفروشید ، پس چرا دعوتش کردید و برایش جلسه ترتیب دادید ؟! اگر مشتری شما پاسخ تمام سوالاتش را گرفته و نظرش برای خرید مثبت است ، حالا نوبت شماست که ضربه نهایی را بزنید ، مستقیماً و با اطمینان به او بگویید : من یقین دارم که شما با یکبار استفاده از این صابون ، مشتری دائمی من میشید ! یا در کمال آرامش بگویید : من مطمئنم که این یکی از بهترین خریدهایی میشه که تا به حال کردی !
- اگر باز هم نمی توانید مستقیماً فروشتان را قطعی کنید ، از روش های غیر مستقیم استفاده کنید ، مثلاً با تکیه بر مشخصات ثانویه ی محصول به سمت قطعی کردن فروش بروید : عسل 500 گرمی بدم یا 900 گرمی ؟ یا:خوشبو کننده هوا را برای سالن پذیرایی میخوای یا برای اتاق خواب ؟!
- همیشه برای خرید ، پیشنهاد یا راه حل داشته باشید ، مثلاً گاه مشتریان می گویند که “پول نقد ندارند”
می توانید بگویید: (( اگر بتوانیم شرایطی فراهم کنیم که در زمان طولانی تری پول کالا را بپردازید، مسئله شما حل می شود؟)) و یا می توانید بگویید: (( شاید بتوانیم کاری کنیم که شما بتوانید خریدتونو در 2 مرحله انجام بدین))
- گاهی فاصلۀ آنچه شما می گویید با آنچه مشتری می خواهد بسیار کم است ، ولی چون حرف مشتری را نشنیده اید ، قادر به برطرف نمودن این فاصله نیستید . در این مواقع بهتر است از تکنیک پل زدن استفاده کنید ، مثلاً : وقتی مشتری می گوید، (( این بیش از رقمی است که فکر می کردم باید بپردازم )) از او بپرسید: (( آقای مشتری، ما تا چه اندازه با هم فاصله داریم ؟)) یا می توانید بپرسید: (( آقای مشتری، چه می توانیم بکنیم که این معامله امروز سر بگیرد؟ تا شما از اینجا خوشحال تشریف ببرید شما بفرمایید حداکثر تا چه مبلغی را می توانید پرداخت کنید تا من بگویم بهترین انتخاب کدام کالاها میباشد )). در بسیاری از موارد تفاوت زیاد نیست و فروش می تواند انجام شود. اما باید بدانید که مشتری چه نظری دارد.
- در پایان جلسه ، از خرید مشتری تشکر کنید و به انتخابش تبریک بگویید.
- اغلب افراد ، بعد از خرید یک محصول ، چشم انتظار پیگیری فروشنده ها هستند اما اکثر فروشنده ها به این نکته توجه نمی کنند ! شما اینگونه نباشید ، حتماً یکی دو روز پس از خرید با مشتریتان تماس بگیرید و نظرش را در مورد استفاده از محصولتان جویا شوید ، اگر لازم بود نحوه استفاده بهتر از محصولاتتان را به او بگویید ، حتی ممکن است مشتری پس از خرید ، ناراضی باشد ، در این حالت وظیفه دارید رضایتش را جلب کنید ، حتی اگر لازم بود محصول را پس گرفته و یا تعویض کنید ، به این ترتیب به او ثابت می کنید که رضایت او برایتان مهم تر از سودتان است و با این عمل شما یک مشتری دائم برای محصولاتتان دست و پا خواهید کرد توجه داشته باشید که یک مشتری در صورت رضایت می تواند مشتری های جدیدی به شما معرفی کند و یا بالعکس در صورت عدم رضایت ، می تواند بازار محصولات شما را نزد سایرین خراب کند.
(دوستان فرهیخته ؛
مجموعه آموزشهای فروش ساده در بازاریابی شبکه ای که بصورت۱۱ بخش مفید و کافی در اختیارتان قرار گرفت. امیدواریم توانسته باشیم گامی کوچک در جهت آموزش فروش که یقیناً یکی از دغدغه های شماست برداشته باشیم. همرا همیشگی شما "ویژن تیم")
@VisionTeam
(قسمت یازدهم ، بخش دوم)
- مردم به دلیل ترس از ضرر ، خرید نمی کنند و به دلیل میل به سود بردن ، خرید می کنند! وظیفه یک فروشنده این است که ترس از ضرر کردن را در مشتری کاهش دهد و در عوض میل به سود بردن را تقویت نماید ! تعریف کردن یک داستان شخصی ، اشاره به نیازهای مشتری ، بیان خواص محصولات و فایده ای که برای مشتری دارد ، ارائه امتیازات خرید ، بیان تجربیات دیگران در استفاده از محصولات ، به شما کمک میکند تا مشتری را به سمت خرید هدایت کنید .
- یکی از کارهایی که می توانید انجام دهید این است که همواره تضمین دهید که در صورت نارضایتی مشتری حاضر هستید پول او را پس بدهید و کالا را مرجوع کنید.
- وقتی مشتری نظر مثبت خود را برای خرید اعلام کرد ، دیگر نباید معطل کنید ، بعضی افراد به دلیل احساسی که به آن کم رویی می گویند ، علی رغم اینکه مشتری برای خرید آمادگی دارد، با جملاتی مانند : حالا اگه میخواین تا فردا فکرتون رو بکنید ! یا : دیگه من همه چی رو به شما گفتم ، تصمیم با خودتونه ! تمام زحماتشان را به باد می دهند ! اگر قرار نیست به مهمانتان محصول بفروشید ، پس چرا دعوتش کردید و برایش جلسه ترتیب دادید ؟! اگر مشتری شما پاسخ تمام سوالاتش را گرفته و نظرش برای خرید مثبت است ، حالا نوبت شماست که ضربه نهایی را بزنید ، مستقیماً و با اطمینان به او بگویید : من یقین دارم که شما با یکبار استفاده از این صابون ، مشتری دائمی من میشید ! یا در کمال آرامش بگویید : من مطمئنم که این یکی از بهترین خریدهایی میشه که تا به حال کردی !
- اگر باز هم نمی توانید مستقیماً فروشتان را قطعی کنید ، از روش های غیر مستقیم استفاده کنید ، مثلاً با تکیه بر مشخصات ثانویه ی محصول به سمت قطعی کردن فروش بروید : عسل 500 گرمی بدم یا 900 گرمی ؟ یا:خوشبو کننده هوا را برای سالن پذیرایی میخوای یا برای اتاق خواب ؟!
- همیشه برای خرید ، پیشنهاد یا راه حل داشته باشید ، مثلاً گاه مشتریان می گویند که “پول نقد ندارند”
می توانید بگویید: (( اگر بتوانیم شرایطی فراهم کنیم که در زمان طولانی تری پول کالا را بپردازید، مسئله شما حل می شود؟)) و یا می توانید بگویید: (( شاید بتوانیم کاری کنیم که شما بتوانید خریدتونو در 2 مرحله انجام بدین))
- گاهی فاصلۀ آنچه شما می گویید با آنچه مشتری می خواهد بسیار کم است ، ولی چون حرف مشتری را نشنیده اید ، قادر به برطرف نمودن این فاصله نیستید . در این مواقع بهتر است از تکنیک پل زدن استفاده کنید ، مثلاً : وقتی مشتری می گوید، (( این بیش از رقمی است که فکر می کردم باید بپردازم )) از او بپرسید: (( آقای مشتری، ما تا چه اندازه با هم فاصله داریم ؟)) یا می توانید بپرسید: (( آقای مشتری، چه می توانیم بکنیم که این معامله امروز سر بگیرد؟ تا شما از اینجا خوشحال تشریف ببرید شما بفرمایید حداکثر تا چه مبلغی را می توانید پرداخت کنید تا من بگویم بهترین انتخاب کدام کالاها میباشد )). در بسیاری از موارد تفاوت زیاد نیست و فروش می تواند انجام شود. اما باید بدانید که مشتری چه نظری دارد.
- در پایان جلسه ، از خرید مشتری تشکر کنید و به انتخابش تبریک بگویید.
- اغلب افراد ، بعد از خرید یک محصول ، چشم انتظار پیگیری فروشنده ها هستند اما اکثر فروشنده ها به این نکته توجه نمی کنند ! شما اینگونه نباشید ، حتماً یکی دو روز پس از خرید با مشتریتان تماس بگیرید و نظرش را در مورد استفاده از محصولتان جویا شوید ، اگر لازم بود نحوه استفاده بهتر از محصولاتتان را به او بگویید ، حتی ممکن است مشتری پس از خرید ، ناراضی باشد ، در این حالت وظیفه دارید رضایتش را جلب کنید ، حتی اگر لازم بود محصول را پس گرفته و یا تعویض کنید ، به این ترتیب به او ثابت می کنید که رضایت او برایتان مهم تر از سودتان است و با این عمل شما یک مشتری دائم برای محصولاتتان دست و پا خواهید کرد توجه داشته باشید که یک مشتری در صورت رضایت می تواند مشتری های جدیدی به شما معرفی کند و یا بالعکس در صورت عدم رضایت ، می تواند بازار محصولات شما را نزد سایرین خراب کند.
(دوستان فرهیخته ؛
مجموعه آموزشهای فروش ساده در بازاریابی شبکه ای که بصورت۱۱ بخش مفید و کافی در اختیارتان قرار گرفت. امیدواریم توانسته باشیم گامی کوچک در جهت آموزش فروش که یقیناً یکی از دغدغه های شماست برداشته باشیم. همرا همیشگی شما "ویژن تیم")
@VisionTeam
#از کجا شروع کنیم -1
دوستان فرهیخته به جملات زیر دقت کنید:
“بچه ها ویژناتون تیک می خوره؟”
“حاجی من دیروز یه نگرش زدم بدجوری جواب داد”
“من ماهی 5 میلیون اکانت می کشم!”
“پلن ما ام ال امه!” که البته منظور پلن بونی لول می باشد!
“من دیروز از تو خونه نگرش زدم مجموعه ام تو ابرقو رشد کرد”
“خطاب به راهبران پیش قدم: به خدا قسم همتونو می گیرم!”
“یه تست زدم که از تو سیستم رشد بکشم بیرون!” منظور از تست کلمه Testimony به معنای گواه و شاهد (منظور مدرکی دال بر درآمدزا بودن این سیستم ها) می باشد. که البته گروه دیگر Testimony را به صورت testimoney مطرح می نمایند و اتوماتیک i را به قرینه معنوی حذف می نمایند و moneyرا هم مالی ترجمه می نمایند و اینگونه است که کلمه ای در فرهنگ ایشان ایجاد می گردد که به آن تست مالی و یا به اختصار تست می گویند!
“داداش تا کی می خوای تو کار سنتی جون بکنی؟”
“من می خوام یه مجموعه بسازم که دو سال دیگه بازنشست شم!”
“استاد رندی گیج می فرماید:….”
“تو سی دی جو اومده که….”
“ما تا دو سال دیگه ام وی رو می خوایم بگیریم”
“مدیر فلان شرکت نمی دونه نتورک چیه!”
“من دکتر فلانی (با تحصیلات دیپلم) هستم تا امروز 48 تا جزوه نوشتم. 25 تا سمینار در ناف آمریکا برگزار کرده ام”
“بدبختا تا کی می خواید این طوری کارکنید؟ تا کی می خوای جوری زندگی کنی که لنگ اجاره خونت باشی؟ هیچی نیستی! بیا یه چیزی باش!” (نمونه ای از ایجاد انگیزش توسط راهبری قدرتمند و بسیار دانا!)
پرزنت، فالو، ادیقای، سوئیچ آف، اینوایت، پراسپکت و……….
اینها جملات امروز ماست! کلمات و جملاتی که به راحتی بر سر زبان می آوریم!
هدف اینجانب از این مقاله به چالش کشیدن سبک و لحن صحبت هیچ فرد خاصی نیست. تنها نیتم رو به رو کردن خودمان با واژگانی است که هر ساعت و هر لحظه به کار می بریم.
از ابتدای تاریخ بشریت تا به امروز هر صنف بسته به خرده فرهنگی که برای خود ایجاد کرده است به صفتی معروف است. صنفی را بد قول، صنفی را خوشحساب، صنفی را باکلاس، صنفی را بی ادب، صنفی را موفق و صنفی را درمانده می شناسند. بیایید از خود بپرسیم که امروز ما به عنوان نماینده مستقل فروش یک شرکت بازاریابی شبکه ای صنف خود را به جامعه چگونه شناسانده ایم؟
بیایید خرده فرهنگی از خود بسازیم که هنگامی که فردی از ما پرسید شغل شما چیست به راحتی بتوانیم در جامعه سر بلند کنیم و بگوییم “من نماینده مستقل فروش یک شرکت بازاریابی شبکه ای هستم و به آنچه که هستم افتخار می کنم!”
یک بازاریاب شبکه ای اگر هم اکانت نکشید می تواند تصویر بکشد. تصویری بزرگ از صنفی بزرگ با محتوایی بزرگ!
اولین قدم برای شروع درست کردن همه چیز ایجاد الگویی ایرانی است! ایجاد خرده فرهنگی که نه ادعای خارق العاده بودن دارد و نه ادعای خاص بودن بلکه ادعای سالم بودن دارد.
واژگانمان را اصلاح کنیم!
@VisionTeam
دوستان فرهیخته به جملات زیر دقت کنید:
“بچه ها ویژناتون تیک می خوره؟”
“حاجی من دیروز یه نگرش زدم بدجوری جواب داد”
“من ماهی 5 میلیون اکانت می کشم!”
“پلن ما ام ال امه!” که البته منظور پلن بونی لول می باشد!
“من دیروز از تو خونه نگرش زدم مجموعه ام تو ابرقو رشد کرد”
“خطاب به راهبران پیش قدم: به خدا قسم همتونو می گیرم!”
“یه تست زدم که از تو سیستم رشد بکشم بیرون!” منظور از تست کلمه Testimony به معنای گواه و شاهد (منظور مدرکی دال بر درآمدزا بودن این سیستم ها) می باشد. که البته گروه دیگر Testimony را به صورت testimoney مطرح می نمایند و اتوماتیک i را به قرینه معنوی حذف می نمایند و moneyرا هم مالی ترجمه می نمایند و اینگونه است که کلمه ای در فرهنگ ایشان ایجاد می گردد که به آن تست مالی و یا به اختصار تست می گویند!
“داداش تا کی می خوای تو کار سنتی جون بکنی؟”
“من می خوام یه مجموعه بسازم که دو سال دیگه بازنشست شم!”
“استاد رندی گیج می فرماید:….”
“تو سی دی جو اومده که….”
“ما تا دو سال دیگه ام وی رو می خوایم بگیریم”
“مدیر فلان شرکت نمی دونه نتورک چیه!”
“من دکتر فلانی (با تحصیلات دیپلم) هستم تا امروز 48 تا جزوه نوشتم. 25 تا سمینار در ناف آمریکا برگزار کرده ام”
“بدبختا تا کی می خواید این طوری کارکنید؟ تا کی می خوای جوری زندگی کنی که لنگ اجاره خونت باشی؟ هیچی نیستی! بیا یه چیزی باش!” (نمونه ای از ایجاد انگیزش توسط راهبری قدرتمند و بسیار دانا!)
پرزنت، فالو، ادیقای، سوئیچ آف، اینوایت، پراسپکت و……….
اینها جملات امروز ماست! کلمات و جملاتی که به راحتی بر سر زبان می آوریم!
هدف اینجانب از این مقاله به چالش کشیدن سبک و لحن صحبت هیچ فرد خاصی نیست. تنها نیتم رو به رو کردن خودمان با واژگانی است که هر ساعت و هر لحظه به کار می بریم.
از ابتدای تاریخ بشریت تا به امروز هر صنف بسته به خرده فرهنگی که برای خود ایجاد کرده است به صفتی معروف است. صنفی را بد قول، صنفی را خوشحساب، صنفی را باکلاس، صنفی را بی ادب، صنفی را موفق و صنفی را درمانده می شناسند. بیایید از خود بپرسیم که امروز ما به عنوان نماینده مستقل فروش یک شرکت بازاریابی شبکه ای صنف خود را به جامعه چگونه شناسانده ایم؟
بیایید خرده فرهنگی از خود بسازیم که هنگامی که فردی از ما پرسید شغل شما چیست به راحتی بتوانیم در جامعه سر بلند کنیم و بگوییم “من نماینده مستقل فروش یک شرکت بازاریابی شبکه ای هستم و به آنچه که هستم افتخار می کنم!”
یک بازاریاب شبکه ای اگر هم اکانت نکشید می تواند تصویر بکشد. تصویری بزرگ از صنفی بزرگ با محتوایی بزرگ!
اولین قدم برای شروع درست کردن همه چیز ایجاد الگویی ایرانی است! ایجاد خرده فرهنگی که نه ادعای خارق العاده بودن دارد و نه ادعای خاص بودن بلکه ادعای سالم بودن دارد.
واژگانمان را اصلاح کنیم!
@VisionTeam
از کجا شروع کنیم -2
شغل من چیست؟
شاید منطقی ترین چیز در ابتدای امر در انجام یک کسب و کار تعریف دقیقی از آن کسب و کار است. به راستی هنگامی که فردی از شما بپرسد شغل شما چیست چه پاسخی به او می دهید؟
آیا می توانید 5 دقیقه در رابطه با کسب و کار خود و ویژگی های آن صحبت کنید؟ آیا به تعریف دقیقی از این کسب و کار رسیده اید؟ چه ویژگی های جذابی در کار شما وجود دارد که می تواند انسان های دیگر را جذب آن کند؟ تاریخچه فروش مستقیم چیست؟ فرق بازاریابی شبکه ای با مدل های مشابه چیست؟
علت گرایش نزدیک به 100 میلیون نفر در دنیا به این نوع از کار چیست؟ علت عضویت روزانه 70 هزار نفر در دنیا در این شرکت ها چیست؟ بزرگان این صنعت چه کسانی هستند؟ تاریخچه این کسب و کار در کشور ما چیست؟ علت گرایش زیاد زنان به این نوع از کار چیست؟ آزادی زمان چیست؟ آزادی مالی چیست؟ نقش فروش مستقیم و بازاریابی شبکه ای در پیشرفت کشورها چیست؟ تقویت نظام توزیع از طریق بازاریابی شبکه ای چگونه اتفاق می افتد؟ تقویت تولید چه رابطه ای با بازاریابی شبکه ای دارد؟ بهترین نوع حضور در بازاریابی شبکه ای چیست؟ بازاریابی شبکه ای برای کیست؟ و…..
شرکت من چیست؟
آیا دلایل خود برای انتخاب شرکتتان را می دانید؟ چشم انداز آن چیست؟ چه ماموریتی برای خود برگزیده است؟ کالاهای آن دارای چه ویژگی هایی است؟ راهکار و ابزارآلات آموزشی آن چیست؟ طرح درآمدزایی آن از چه قاعده ای پیروی می کند؟ از چه سیستم مدیریتی پیروی می کند؟ راهکارهای آن برای گسترش جغرافیایی شبکه چیست؟ نگرش قالب بر شبکه چیست؟ سمینارها و برنامه های آموزشی آن چیست؟ و….
راهکار من برای پیشرفت در این شرکت و صنعت چیست؟
اهداف من چیست؟ چارچوب ذهنی من چگونه است؟ میزان تعهد من چه قدر است؟ نقش خرده فروشی در پیشبرد این کار چیست؟ مشتریان وفادار محصولات من چه سانی هستند؟ نقش عضوگیری در گسترش میزان فروش چیست؟ بهترین استراتژی انجام این کار چیست؟ درصد موفقیت افراد در این کار چه قدر است؟ موفقیت در این کسب و کار تابع چه عواملی است؟ برنامه های جمعی من برای برقراری شبه ای منسجم چیست؟ و…..
شیرین ترین نکته این کسب و کار از دیدگاه من آزادی عمل و انتخاب در این صنعت است. زیرا که در این صنعت شما تبدیل به نیروی کارآفرینی می شوید که خود می توانید با برنامه ها و اهداف خود شبکه ای منسجم از فروش را بسازید که با انجام کسب و کاری طبیعی به پیش می رود و هر کس می خواهد تبدیل به نیرویی کارآفرین شود جذب شما می شود. کارآفرینی مهارت جامعه مدرن امروزی است. در بازاریابی شبکه ای می توان با ارائه طرح ها و برنامه های آموزشی از انسان ها نیروهای کارآفرینی ساخت که بتوانند در جامعه مدرن امروزی گلیم خود را از آب بیرون بکشند. شاید عصر کنونی را بتوان عصر از بین رفتن شغل ها نامید. در عصر از بین رفتن شغل ها آنهایی پیروزند که به مهارت کارآفرینی دست یافته باشند. انسان کارآفرین انسانی است که خلق می کند. انسانی است که با مهارت های خود که ناشی از افزایش هوش هیجانی اوست میتواند فکر کند، عمل کند و خلق کند و چه زیبا که در تجارتی طبیعی آنگاه که خلق می کند به انسانی دیگر هم فایده می رساند. پاداش در بازاریابی شبکه ای بابت موفق کردن دیگران است.
هنگامی که شرکت ده ساله بازاریابی شبکه ای به نام Excel Communications در نوامبر 2004 ورشکست شد سیستم حسابرسی از شرکت گزارش داد که در اکتبر 2004 این شرکت 106426 نماینده مستقل فروش واجد شرایط دریافت پاداش داشته است. که از این میان پورسانت 64967 نفر از آنها “بد نبوده است” و این “بد نبوده است” این طور معنی شد که 63733 نفر (98%) از این افراد درآمدی کمتر از 100$ در آن ماه داشته اند و فقط کسری از یک درصد این افراد (99 نفر از 63733 نفر) پورسانتی بیش از 1000$ درآن ماه داشته اند.
پس چرا مردم در این کار مانده اند؟ پاسخ در چیزی فراتر از پول نهفته است!
اکثر مشتریان احتمالی که با جوسازی های درآمد میلیونی به این تجارت آمده اند بعد از مدتی این کار را رها کرده اند چون در عمل به نتیجه ای نرسیده اند. این افراد شکست خورده نیستند. بلکه به آن چیزی که به آنها قول داده شده بود دست نیافته اند. به هر حال درصد کمی می مانند. اما چرا این افراد وفادارانه ادامه می دهند در حالی که درآمد زیادی کسب نمی کنند؟
دلایل همان دلایل مردم بسیاری است که می خواهند کارآفرین شوند.
@VisionTeam
شغل من چیست؟
شاید منطقی ترین چیز در ابتدای امر در انجام یک کسب و کار تعریف دقیقی از آن کسب و کار است. به راستی هنگامی که فردی از شما بپرسد شغل شما چیست چه پاسخی به او می دهید؟
آیا می توانید 5 دقیقه در رابطه با کسب و کار خود و ویژگی های آن صحبت کنید؟ آیا به تعریف دقیقی از این کسب و کار رسیده اید؟ چه ویژگی های جذابی در کار شما وجود دارد که می تواند انسان های دیگر را جذب آن کند؟ تاریخچه فروش مستقیم چیست؟ فرق بازاریابی شبکه ای با مدل های مشابه چیست؟
علت گرایش نزدیک به 100 میلیون نفر در دنیا به این نوع از کار چیست؟ علت عضویت روزانه 70 هزار نفر در دنیا در این شرکت ها چیست؟ بزرگان این صنعت چه کسانی هستند؟ تاریخچه این کسب و کار در کشور ما چیست؟ علت گرایش زیاد زنان به این نوع از کار چیست؟ آزادی زمان چیست؟ آزادی مالی چیست؟ نقش فروش مستقیم و بازاریابی شبکه ای در پیشرفت کشورها چیست؟ تقویت نظام توزیع از طریق بازاریابی شبکه ای چگونه اتفاق می افتد؟ تقویت تولید چه رابطه ای با بازاریابی شبکه ای دارد؟ بهترین نوع حضور در بازاریابی شبکه ای چیست؟ بازاریابی شبکه ای برای کیست؟ و…..
شرکت من چیست؟
آیا دلایل خود برای انتخاب شرکتتان را می دانید؟ چشم انداز آن چیست؟ چه ماموریتی برای خود برگزیده است؟ کالاهای آن دارای چه ویژگی هایی است؟ راهکار و ابزارآلات آموزشی آن چیست؟ طرح درآمدزایی آن از چه قاعده ای پیروی می کند؟ از چه سیستم مدیریتی پیروی می کند؟ راهکارهای آن برای گسترش جغرافیایی شبکه چیست؟ نگرش قالب بر شبکه چیست؟ سمینارها و برنامه های آموزشی آن چیست؟ و….
راهکار من برای پیشرفت در این شرکت و صنعت چیست؟
اهداف من چیست؟ چارچوب ذهنی من چگونه است؟ میزان تعهد من چه قدر است؟ نقش خرده فروشی در پیشبرد این کار چیست؟ مشتریان وفادار محصولات من چه سانی هستند؟ نقش عضوگیری در گسترش میزان فروش چیست؟ بهترین استراتژی انجام این کار چیست؟ درصد موفقیت افراد در این کار چه قدر است؟ موفقیت در این کسب و کار تابع چه عواملی است؟ برنامه های جمعی من برای برقراری شبه ای منسجم چیست؟ و…..
شیرین ترین نکته این کسب و کار از دیدگاه من آزادی عمل و انتخاب در این صنعت است. زیرا که در این صنعت شما تبدیل به نیروی کارآفرینی می شوید که خود می توانید با برنامه ها و اهداف خود شبکه ای منسجم از فروش را بسازید که با انجام کسب و کاری طبیعی به پیش می رود و هر کس می خواهد تبدیل به نیرویی کارآفرین شود جذب شما می شود. کارآفرینی مهارت جامعه مدرن امروزی است. در بازاریابی شبکه ای می توان با ارائه طرح ها و برنامه های آموزشی از انسان ها نیروهای کارآفرینی ساخت که بتوانند در جامعه مدرن امروزی گلیم خود را از آب بیرون بکشند. شاید عصر کنونی را بتوان عصر از بین رفتن شغل ها نامید. در عصر از بین رفتن شغل ها آنهایی پیروزند که به مهارت کارآفرینی دست یافته باشند. انسان کارآفرین انسانی است که خلق می کند. انسانی است که با مهارت های خود که ناشی از افزایش هوش هیجانی اوست میتواند فکر کند، عمل کند و خلق کند و چه زیبا که در تجارتی طبیعی آنگاه که خلق می کند به انسانی دیگر هم فایده می رساند. پاداش در بازاریابی شبکه ای بابت موفق کردن دیگران است.
هنگامی که شرکت ده ساله بازاریابی شبکه ای به نام Excel Communications در نوامبر 2004 ورشکست شد سیستم حسابرسی از شرکت گزارش داد که در اکتبر 2004 این شرکت 106426 نماینده مستقل فروش واجد شرایط دریافت پاداش داشته است. که از این میان پورسانت 64967 نفر از آنها “بد نبوده است” و این “بد نبوده است” این طور معنی شد که 63733 نفر (98%) از این افراد درآمدی کمتر از 100$ در آن ماه داشته اند و فقط کسری از یک درصد این افراد (99 نفر از 63733 نفر) پورسانتی بیش از 1000$ درآن ماه داشته اند.
پس چرا مردم در این کار مانده اند؟ پاسخ در چیزی فراتر از پول نهفته است!
اکثر مشتریان احتمالی که با جوسازی های درآمد میلیونی به این تجارت آمده اند بعد از مدتی این کار را رها کرده اند چون در عمل به نتیجه ای نرسیده اند. این افراد شکست خورده نیستند. بلکه به آن چیزی که به آنها قول داده شده بود دست نیافته اند. به هر حال درصد کمی می مانند. اما چرا این افراد وفادارانه ادامه می دهند در حالی که درآمد زیادی کسب نمی کنند؟
دلایل همان دلایل مردم بسیاری است که می خواهند کارآفرین شوند.
@VisionTeam
👍1
#هفت قانون طلاییNLP برای موفقیت
🌺🍃 قانون اعتقادات
به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمههوشیار ذهن تأثیر میگذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در میآید. هر امر باید ابتدا در غالب اعتقاد درآید تا به آن عمل شود.
🌺🍃 قانون انتظارات
هر آنچه که انتظارش را میکشید به سرتان میآید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را میکشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیدهاید.
🌺🍃 قانون جاذبه
منفیها، منفیها را جذب میکنند و مثبت ها، مثبتها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب میکنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبتاندیش را.
🌺🍃قانون جانشینی
ذهن نیمههوشیار در یک لحظه میتواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که میخواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.
🌺🍃 قانون کارما
آدمی تنها آنچه را که میدهد باز میستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز میگردد.
کارما واژهای است سانسکریت به معنای «بازگشت». آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.
🌺🍃 قانون بخشایش
این قانون میگوید خطاهای خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطاهای خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمیشود.
هر اندیشهی خشک و محدودکنندهای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمههوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت میشود.
🌺🍃قانون پرهیز از تردید و هراس
جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و آرمانهایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزوهایش تلاش کند، بیدرنگ برآورده خواهد شد.
ترس، دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستی، ترس از بدبختی، ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس از دست دادن و …
@VisionTeam
🌺🍃 قانون اعتقادات
به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمههوشیار ذهن تأثیر میگذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در میآید. هر امر باید ابتدا در غالب اعتقاد درآید تا به آن عمل شود.
🌺🍃 قانون انتظارات
هر آنچه که انتظارش را میکشید به سرتان میآید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را میکشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیدهاید.
🌺🍃 قانون جاذبه
منفیها، منفیها را جذب میکنند و مثبت ها، مثبتها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب میکنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبتاندیش را.
🌺🍃قانون جانشینی
ذهن نیمههوشیار در یک لحظه میتواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که میخواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.
🌺🍃 قانون کارما
آدمی تنها آنچه را که میدهد باز میستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز میگردد.
کارما واژهای است سانسکریت به معنای «بازگشت». آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.
🌺🍃 قانون بخشایش
این قانون میگوید خطاهای خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطاهای خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمیشود.
هر اندیشهی خشک و محدودکنندهای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمههوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت میشود.
🌺🍃قانون پرهیز از تردید و هراس
جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و آرمانهایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزوهایش تلاش کند، بیدرنگ برآورده خواهد شد.
ترس، دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستی، ترس از بدبختی، ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس از دست دادن و …
@VisionTeam
👍1