⦗ ◡̈ ⦘
4.64K subscribers
1.53K photos
1.07K videos
11 files
1.96K links
‌ ‌«خواهشاً برای حفظ حقوق نویسنده، نوشته‌هارو بدون اسم جایی نذارید»
----------
اینجا نوشته‌ها و آهنگ‌های مورد علاقمو باهاتون شریک میشم.
••⚇
••⚉
Download Telegram
از میان آزادی و نان، آزادی را انتخاب می‌کنم تا اگر گرسنه ماندم، بتوانم فریاد بزنم؛ گرسنه‌ام.
-آلبر کامو
حداقل به احترام این همه آدم بیدارِ پای گوشی یک ترقه بنداز بگو بخاطر شما بود.
با جسدِ طفل بی‌گناه و سردخونه و یخ شوخی کردن هم یه نوع خاصی از حرامزادگی رو میطلبه.
قبلاً از این موقع به بعد کم‌کم بویِ عید میومد
‏الان بویِ خون میاد.
ما گفتیم دخل و خرج‌مون باهم نمی‌خونه سفره‌مون کوچیک شده، اومدن آدمای سرِ سفره رو کم کردن.
امروز ۱۸ بهمن است. یک ماه پیش، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند..
چهل روز؟ چهل قرن هم بگذره، خون دی‌ماه پاک نمیشه.
در حال حاضر گرفتن مشروب از خرید قهوه آسونتره.
پارسال این موقع چیکار می‌کردیم؟ احتمالاً از گرونی‌ غر می‌زدیم؛ در حالیکه طلا گرمی ۷ تومن بود. منتظر عید بودیم. شاید اندک امیدی داشتیم. شب‌ها می‌تونستیم بخوابیم. روزها با اندکی بی‌میلی سر کار می‌رفتیم و فکر می‌کردیم دیگه بدتر از این نمی‌شه.
‏از پارسال این موقع هزار سال گذشته.
این چیزی که دارم توی این سن تجربه می‌کنم، حتی یک درصد هم شبیه تصورات بچگیم از بزرگسالی نیست.
در کل تجربه‌ی زیستی جالبی نبود.
چه سیاره خسته کننده‌ای
‏نه جادوگری، نه پری، نه الفی، فقط یه ستاره بهش میدم اونم به خاطر وجود حیوونا.
⦗ ◡̈ ⦘
چهل روز؟ چهل قرن هم بگذره، خون دی‌ماه پاک نمیشه.
دیگران را نمی‌دانم اما برای من روزها دیگر تازه نمی‌شوند؛ انگار در نقطه‌ای از تاریخ جا مانده‌ام؛ انگار قلبم تا ابد در آن دو شب حبس شده‌است.
حتی اگر همین لحظه همه‌چیز گل و بلبل بشه، باز هم بخش‌هایی از زندگی وجود دارن که برای همیشه از دست رفته‌ان. تجربه‌هایی که زمان‌شون گذشته و دیگه هیچ‌وقت، در هیچ کجای آینده منتظر ما نیستن. این جای خالیِ جبران‌ناپذیر، عمیقاً غمگینم میکنه.
رنج‌آورتر از خود رنج این است که چشم‌اندازی برای پایان رنج نیست. انسان تا کی می‌تواند در حبابی از ندانستن زندگی کند؟ تا کی در هوایی خفه‌کننده معلق بماند؟
-colonel
پسر جدی جدی ما نشستیم اینا پولمونو دزدیدن، جوونی و آینده مونو دزدیدن، اینترنتو قطع کردن، از همه لذتای معمولی دنیا محروممون کردن، جلو چشممون آدمارو به بدترین شکل کشتن و میکشن و ما هیچ کاری نمیتونیم بکنیم!

‏آیندگان این یه صفحه از تاریخ رو که بخونن میگن این جاهاش دیگه مبالغه‌اس.
به هر حال این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می‌سوزیم و می‌سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه‌چیز.
- صادق هدایت
می‌دانی مشکل چه بود؟ تمام‌ جهان در من مرده بود؛ اما هنوز مرگ در من می‌زیست و نمی‌گذاشت بمیرم.
باورکردنی نیست، اینترنت ۹۰ میلیون نفر رو تو سال ۲۰۲۶ و اوج علم و تکنولوژی که بشر به خودش دیده ۳ ماهه قطع کردن و عین خیالشون هم نیست!
آیا بهتر نبود که می‌رفت و در قبرِ خود می‌خوابید و می‌گذاشت رویش خاک بریزند؟
بدون وحشت، از خدا می‌پرسید که آیا واقعاً خیال می‌کند مخلوقاتش از آهن درست شده‌اند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!
گابریل گارسیا مارکز
◡̈