° انجمن نویسندگان ونوس °
4.78K subscribers
353 photos
37 videos
8 files
879 links
🔱انجمن نویسندگان ونوس🔱

توهین به گرایش و نویسنده ها ممنوع❌
انتقاد و نظرات:

@VENUSWrite_bot

https://t.me/SendHarfBot?start=MIRA


شرایط عضویت:
@Venus_vwa
Download Telegram
لیست 𝐅𝐚𝐧 𝐟𝐚𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 انجمن ونوس🌼🥂

🕊️1.رمان : 𝘾𝙝𝙚𝙧𝙧𝙮🍒
نویسنده :miura
ژانر : بی ال،امگاورس،،مسابقه ای،اکشن
انیگمای چرم پوش هاتی که باید مخ تک امگای ماشین سوار کیم ها رو بزنه و از طریق اون پدر و برادرشو دستگیر کنه غافل ازینکه...
✦ ────── ✧ ────── ✦
☕️2.رمان: راهزن - Eşkiya
نویسنده: Mavi 🦋
ژانر: بی ال، مافیایی، فن فیکشن
من عاشق مردی شده بودم که برای به قدرت رسیدن می‌خواست خا‌نواده‌ی من رو بکشه اما با این وجود، ادعا داشت که من رو دوست داره!🫧
✦ ────── ✧ ────── ✦
📇3.رمان:قلب تبعیدی
ژانر:عاشقانه/سیاسی/فیکشن(استری کیدز)
نویسنده:Velvet
شاهزاده‌ای که خون بکجه توی رگ هاشه، عاشق شاهزاده‌ی گوریو میشه که گروگان شیلا هست

✦ ────── ✧ ────── ✦
📖4.رمان: مافیای مغرور و محبوب من
ژانر: بی ال/مافیایی/امگاورس/هیجانی
نویسنده: تارا
او را برای پایان جنگ فرستادند؛ اما کسی نمی‌دانست این تبعید، سرنوشت سه پادشاهی را برای همیشه تغییر خواهد داد.

✦ ────── ✧ ────── ✦
✉️5.رمان:?Where is love
نویسنده: ترانه(Sun shine)
ژانر: گی، رمانتیک، عاشقانه، مافیایی
داستان پسری که کل زندگیش رو دنبال معنی واقعی عشق تو دوست دختراش گشته و حالا اون رو در آغوش پسر رئیس مافیا پیدا کرده...
✦ ────── ✧ ────── ✦
🤍6.رمان: جنون عشق
نویسنده: یاسی
ژانر: دارک رمنس، روانشناختی، BDSM
عشق خطرناک و جنون‌آور یک رئیس شرکت، که حاضره برای نگهداشتن عشقش از هر روشی استفاده کنه.

✦ ────── ✧ ────── ✦
🖊️7. رمان: آن سوی تاج
ژانر: عاشقانه، امگاورس، فانتزی سلطنتی
نویسنده: دنیز
گرگ‌ها قبل از صاحبانشان، یکدیگر را شناخته بودند.

✦ ────── ✧ ────── ✦
😇8.رمان: زیر پوست خدایان
نویسنده: ایلیا
ژانر: فن‌فیکشن Exo، تاریخی، بی‌ال, امپرگ
چانیول، باستان شناسی از قرن نوزدهم، گردنبندی عجیب پیدا می‌کنه که رازی رو در خودش پنهان کرده

✦ ────── ✧ ────── ✦
📚9.رمان : دِلاکرُوا (𝕯𝖊𝖑𝖆𝖈𝖗𝖔𝖎𝖝)
نویسنده: دِلیار
ژانر: دارک رومنس ، کمدی، مثلث عشقی
هیچ‌کس چهره‌ی واقعی بزرگ‌ترین مافیای کره جنوبی را ندیده ! اما وقتی پای عشق و نفرت به میان می‌آید

✦ ────── ✧ ────── ✦
☕️10.رمان: اینترلود (Interlude)
ژانر : رمنس، پزشکی، جنایی، معمایی
نویسنده : تیدا
جئون جونگکوک فکرش رو هم نمیکرد قلبش رو برای اولین بار به یک مرد بده که بچه داره !

✦ ────── ✧ ────── ✦
🦋11. رمان: شکوفه شوکران
ژانر: تاریخی، عاشقانهBL، تخیلی_فانتزی، فن‌فیکی از منظومه شعر ناظر و منظور
عشق ممنوعه ولیعهد و پسر وزیر با مرگ یکیشون به دست ملکه به پایان رسید.
و ولیعهد یه شاگرد گستاخ و زیر یه تپه پر از دیو پیدا کرد که زیادی شبیه معشوقه‌اشه

✦ ────── ✧ ────── ✦
📝14. رمان: The Heir of Black Lotus
نويسنده: Mahyar (Mahya)
ژانر: Mafia • Omegaverse • Drama
وقتی حقیقتِ وارث بلک لوتوس آشکار می‌شود، بارکد میان سرنوشت، قدرت و عشقی که با ورود جف آغاز می‌شود، باید مسیر خودش را انتخاب کند.
✦ ────── ✧ ────── ✦
📖15. رمان: سایه‌های میستیک فالز
نویسنده: پانته‌آ برهانی (Lilith)
ژانر: تخیلی، فانتزی، جنایی
وقتی یک شکارچی، یک خون‌آشام و دختری با گذشته‌ای تاریک مجبور می‌شوند کنار هم بایستند، مرز میان عشق، اعتماد و دشمنی از بین می‌رود.
اما موجودی ناشناخته در سایه‌ها بیدار شده؛ موجودی که ذهنشان را هدف گرفته و آن‌ها را علیه یکدیگر می‌کند.
در «سایه‌های میستیک فالز»، هر راز بهایی دارد... و گاهی خطرناک‌ترین دشمن، همان کسی‌ست که کنارت ایستاده.

✦ ────── ✧ ────── ✦
✉️16. رمان : BASTARD
ژانر : تاریخی، رمنس ، انگست ، بی‌ال
«سرنوشتِ یک حرامزاده، شاهزاده‌ای طردشده و عشقی ممنوعه، دو پادشاهی را در گرداب انتقام، سیاست و رازهای مرگبار فرو می‌برد.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16
❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
حمایت از رمانای جدید فراموش نشه آفتاب‌گردونای ناز🌻

شب بخیر✨🌙
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22
تسلیت؛ واقعا واژه‌ی غریبیه.

تا زمانی که مجبور نشی به عزیزترین های زندگیت تسلیت بگی، یا اینکه خودت کسی باشی که تسلیت رو می‌شنوی؛ متوجه نمی‌شی که غریب بودن این واژه کجاست.

تسلیت گفتن واقعا میتونه حال بد و غم سنگینی که یک نفر تحمل میکنه رو خوب کنه؟
شنیدن تسلیت دردی رو دوا میکنه؟

نمیتونم اطمینان کامل بدم اما جز تسلیت گفتن چاره‌ی دیگه‌ای ندارم.

به رسم ادب، احترام، همراهی و همدلی از طرف خودم و الباقی تیم ونوس به فرشته‌ی عزیزم تسلیت میگم.

فرشته‌ی قشنگم؛ درگذشت پدر عزیزت، عمو جونیِ ما رو به خودت و خانواده‌ات تسلیت میگم عزیزم.
امیدوارم به سلامت از این غم بگذرید و خدا صبر و تحمل عظیمی بهتون بده🖤
💔78😭20❤3
سلام به ونوسی های عزیزم خوبید؟🤗

ما یکم سخت می‌گذرونیم اما می‌گذرونیم🙏🏻
برگردیم به فعالیت، چون مدت‌هاست به یک نویسنده‌ی عزیزمون قول معرفی رمانش رو دادم و هی امروز و فردا می‌کنم، دیگه خودمم شرمنده‌اش شدم.


امروز یه رمان خفن، که تو سبک ناول های چینی هست رو براتون معرفی می‌کنیم🥰💋
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥23❤2🔥2😍1😭1
آماده‌ای برای #معرفی_رمان ؟
❤‍🔥13❤4🍓3👍1🔥1
‼️اینبار یه رمان متفاوت داریم...‼️

تو هر رمانی تاپ داستان ارباب بود اما تو این رمان باتم داستانمون اربابه...🔥🤌

با هر اتفاقی شوکه میشی و نمیتونی هیچ چیزی پیش‌بینی کنی...
❤18😈2🔥1
اینکه آدما تصمیم میگیرن بد باشن تا بتونن زخم های گذشته‌اشون رو بپوشونن و کمی، فقط کمی التیامش بدن خیلی چیز عجیبیه.
تو خودخواسته تصمیم میگیری بشی یه آدم بی‌رحم و سنگ‌دل تا دیگه مثل گذشته آسیب نبینی.
حاضری به بقیه آسیب بزنی تا دیگه گزندی بهت وارد نشه.
حاضری تبدیل بشی به بدترین آدمی که وجود داره اما کسی دیگه جرات نکنه آزارت بده.

مثلا، حاضری تبدیل بشی به زهرآگین!
❤13❤‍🔥4😍2🔥1
من، یوان‌ژو پسر نامشروع ارباب بزرگم.
پسری که در کودکی بسیار آسیب دیده و تحقیر شده و کسی بهش بها نداده.


هیچ وقت جدی گرفته نشدم، هیچ‌وقت هیچ‌کس بهم بها نداده و حتی از نزدیک ترین آدم های زندگیم هم آسیب دیدم.
برای اینکه خودم رو ثابت کنم، برای اینکه بتونم به رسمیت شناخته بشم و به هدفم برسم باید خیلی سنگ‌دل می‌بودم.

همین کینه‌ی قدیمی من رو تبدیل کرد به چیزی که هستم، زهرآگین.
کسی که از کشتن و قتل عام کردن هیچ ابایی نداشت، کسی که فقط اسمش کافی بود لرزه به جون بقیه بندازه.

برای رسیدن به هدفم، فقط خون‌خوار بودن کفایت نمی‌کرد. باید از چیز دیگه‌ای کمک می‌گرفتم.
چیزی مثل یک وین، وین جهش یافته‌ای که با آزمایشاتی روی یک برده ساخته شده بود و تبدیل شده بود به هیولایی غیر قابل کنترل و وحشی.

که البته، افسار این هیولا فقط توی دست یک نفر بود، اربابش یا بهتر بگم ... خودم!
❤12❤‍🔥2🔥2👍1
هایان، همون برده‌ای که تبدیل شده بود به وین جهش یافته، من رو ارباب خودش میدونست.
من برای رسیدن به هدفم، رسیدن به چیزی که میخواستم به اون هیولای دست ساز نیاز داشتم و باید تربیتش می‌کردم.
اما همه چیز قرار نبود خوب پیش بره!

این وین احمق چیزی جز دردسر برام نداشت، اما اونقدری مهم بود که نخوام از دستش بدم حتی اگر شده سختی تنبیه شدن رو به جون می‌خریدم اما نمیذاشتم بهش آسیبی برسه.

اون وین، درست یا غلط به من وابسته شده بود و حتی عاشق!
این خیلی بده که من از این موضوع استفاده کنم تا برسم به هدف های خودم؟

خیلی بده که بهش یه دروغ بزرگ بگم و فریبش بدم و اون دردسرسازِ شیرین رو مطیع خودم بکنم؟

من فکر نمی‌کردم همه چیز انقدر پیچیده بشه، فکر نمی‌کردم قراره بهم وابسته بشه و خودمم قراره برای اینکه از دستش ندم هر کاری بکنم، فکر نمی‌کردم به جایی برسم که هر ماری بکنم تا متوجه‌ی دروغی که بهش گفتم نشه ... .

یا نکنه خودمم عاشق شدم؟!
❤13❤‍🔥2🔥1😭1
یک عاشقانه فانتزی تاریخی با طعم زهر و دلباختگی...🍂

من کسیم که باید ازش دوری کنی نه اینکه در آغوش بگیریش...🩸🥀

اما تو درست جایی ایستادی که نباید می‌ایستادی؛ کنار من...

هایان اگه روزی بفهمی من همون زهراگینی هستم
که ازش متنفری و حالا عاشقش شدی...بازم اینجوری نگاهم می‌کنی؟



برای خوندن ادامه‌ی ماجرای هایان و یوان‌ژو، ناول زیبا و جذاب یادت نمیاد؟ رو بخونید🤗
❤14👍1🔥1🎃1
عکس شخصیت ها

هایان و یوان‌ژو👀🔥
❤18👍1🔥1
Khorshido Mah ~ UpMusic
Haamim ~ UpMusic
آهنگایی که به وایب داستان نزدیکهه✨👀😉
❤‍🔥7❤2👍1🔥1🎃1
وایب ناول «یادت نمیاد؟» یه همچین چیزیه😉


خوبی این ناول اینه که نویسنده برای هر پارت و فضای جدیدی که می‌نویسه عکس هم میذاره و این به تصور کردن خواننده خیلی کمک میکنه👏🏻👀
❤20🔥1
دیالوگی از ناول زیبای «یادت نمیاد؟» :


-ارباب چرا هر بار میگم عاشقتم تو چیزی نمیگی؟

-اینو وقتی میگم که اون موقعه لحظه‌ی مرگم باشه تا هیچ حسرتی نداشته باشم!

هایان لبخند تلخی زد و سری به نشونه نه تکون داد:
-با اینکه آرزومه بشنومش...اما الان دیگه هیچوقت نمیخوام بشنومش!
❤15❤‍🔥2😭2
✨پارتی از ناول جذاب «یادت نمیاد؟»✨ :



نمیتونست بفهمه الان دقیقا هایان چی میخواد؟
یه برده که ادعای مالکیت روی اربابش داره؟!

عجیب‌تر از این ندیده بود، یوان‌ژو دستشو سمت گونه‌ هایان برد اما اون مچ دستشو گرفت

و کنار سرش قفل کرد محکم‌ مچ دستشو فشار داد فرصتی به یوان‌ژو نداد لب‌هاشو کام گرفت.

یوان‌ژو اخم محوی کرد ولی تقلا نکرد اما وقتی لب پایینش اسیر اون دندونای تیز شد

قبل اینکه حرکت کنه هایان لبشو گازش گرفت طعم فلزی خون تو دهنشون پیچید.

هایان خون لیس زد یوان‌ژو سرشو چرخوند اما چونه‌اش اسیر دست وینی که روش خیمه زده بود شد

و مجبورش کرد به زور سمتش برگرده، یوان‌ژو دید چشم‌های هایان تغییر کردن.
اما اینبار اون چشم آبی‌ رنگش به حالت سرخ کمرنگ در اومده بود.

-هایان...به خودت مسلط باش!

هایان بی‌اهمیت فشار دستشو بیشتر کرد فک یوان‌ژو از درد منقبض شد.
مچ دستش یکم با شکستن فاصله داشت قروچه کرد.

-درد داره؟ قلب منم همینقدر درد میکنه!

هایان همزمان با گفتن حرفش سرشو کج کرد و چونه یوان‌ژو ول کرد، اون یکی دستشو گرفت

آروم مثل کاری که دفعه قبل یوان‌ژو انجامش داد انگشتاشون تو هم قفل کرد گفت:

-از این که یکی دیگه بهت نگاه کنه متنفرم...از اینکه اسم تو رو بیاره متنفرم!

-هایان دیگه کافیه.

اما اون بی‌توجه با صدای تقریبا بلند تو صورت یوان‌ژو حرفشو ادامه داد:
-از اینکه فکر میکنه منو کنار بزنه و جام باشه متنفرم!
❤14🔥2😈1
سلام آفتابگردونا بریم برای لیست این هفته‌مون🤗😍
🔥6❤‍🔥3❤2