لیست رمانهای 𝐆𝐋 انجمن ونوس🌼 🌱
😍 1. رمان: نالههای خونین
ژانر: عاشقانه-فانتزی-ترسناک
نویسنده: مونی
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
⚪️ 2. رمان: بیگـانگان
نویسنده: ترانه(Sun shine)
ژانر: تخیلی، ترسناک، رومنس(جی ال)
💖 3.رمان: 𝑽𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 𝑹𝒆𝒅
ژانر: عاشقانه،بیال، جیال، رازآلود، مدرسهای
نویسنده: کلاد
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
💜 4. رمان: قلب من سایه چشمان سبزت
ژانر : لزبین، عاشقانه، مافیایی، اس ام
نویسنده : آرزو فضلی
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
💗 5.رمان: اسم من، سِلیپا
نویسنده: ناشا
ژانر: جیال، فانتزی، درام، اروتیک
🔹 6.رمان: "لیلیوم سمی🏳️🌈"
نویسنده: Lomiran
ژانر: لزبین، عاشقانه، اجتماعی
😈 7. رمان: آن شب کریسمس
ژانر: معمایی، عاشقانه، درام
نویسنده: رها
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
💙 8. رمان: Connection Love
نویسنده: liana
ژانر:GL, Romance, Comedy, Slice of Life, Friendship
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
🔹 9. رمان: یـکــ🦋آرزو
ژانر: فانتزی، هیجانی، ماجراجویی
نویسنده: مهدیس
😍 10. رمان:زنجیر های پنهان🌱🔗
نویسنده: نیدا
ژانر:جی ال|انتقامی|بایسکشوال
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
😂 11. رمان: رقص سایه و روشنایی
نویسنده: ساغر
ژانر : فانتزی | درام | سیاسی | عاشقانه |ماجراجویی
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
🔷 12. رمان: با من بمان
نویسنده: آنیسا
ژانر: جیال، درام، عاشقانه
💗 13.رمان:Kissing behind the racing
ژانر: لزبین، رومنس، رقابتی
نویسنده: ترانه(SunShine)
ژانر: عاشقانه-فانتزی-ترسناک
نویسنده: مونی
عشقش همانقدر سرد بود که مهی که روی گورستان مینشست، و نمیتوانستم دل بکنم.
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: ترانه(Sun shine)
ژانر: تخیلی، ترسناک، رومنس(جی ال)
عشق در دنیایی که بیگانگان نه در آسمان، بلکه در چند متری تو زندگی میکند، حکم بازی با آتش را دارد. ولی من عاشق شدم حتی اگر او آتش مرگ من باشد⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
ژانر: عاشقانه،بیال، جیال، رازآلود، مدرسهای
نویسنده: کلاد
به آکادمی بینالمللی و شبانه روزی بلکوود خوش امدید.
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
ژانر : لزبین، عاشقانه، مافیایی، اس ام
نویسنده : آرزو فضلی
آیسان زنی خشکو سرد سردسته یه مافیسات که این مابین قلبشو میبازه به چشمای سبز یه دختر
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: ناشا
ژانر: جیال، فانتزی، درام، اروتیک
سلیپا، دختری که توی جزیرهی دور افتادهای زندگی میکنه، در تلاشه تا ماهیتی که مردهای قبیله برای زنها ساختن رو تغییر بده اما ملاقات با یه نفر، سرنوشتش رو تغییر میده...⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: Lomiran
ژانر: لزبین، عاشقانه، اجتماعی
دختری خلاق که قرار بود فقط بخشی از پروژه باشه، اما کم کم بیشتر از چیزی که فکرش رو میکرد توی زندگیش جا باز میکنه..⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
ژانر: معمایی، عاشقانه، درام
نویسنده: رها
دختری که تصمیم میگیره به گرایشش اعتراف کنه.
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: liana
ژانر:GL, Romance, Comedy, Slice of Life, Friendship
ستایش فکر میکرد آخرین سال دبیرستان قراره با امتحان بگذره تا اینکه رستا وارد زندگیش شد.
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
ژانر: فانتزی، هیجانی، ماجراجویی
نویسنده: مهدیس
عشقی که پایانش، آغاز پیمانی میان انسان و شیطان میشود؛ رو آوردن به یک پیمان کهن و نفرین شده به خاطر عشق و بقاء...⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: نیدا
ژانر:جی ال|انتقامی|بایسکشوال
ده سال بعد از یک مرگ و هشت سال بعد یک ناپدید شدن،بر گشت تارا همه چیز رو تغییر میده.
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: ساغر
ژانر : فانتزی | درام | سیاسی | عاشقانه |ماجراجویی
شاهدختی میان تاجوتخت، توطئه و عشقی که نباید شکل میگرفت.
⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
نویسنده: آنیسا
ژانر: جیال، درام، عاشقانه
مادر نورا، باید تمام تلاشش رو بکنه تا بتونه یه زندگی بهتر برای فرزند اوتیسمش فراهم کنه وقتی هیچ حمایتی نداره و هیچ کس درکش نمیکنه..شوهری که بهش خیانت میکنه..و زنی از جنس فرشته نه برای ترحم، بلکه برای عشق همراهش میشه..⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒⭑⭒
ژانر: لزبین، رومنس، رقابتی
نویسنده: ترانه(SunShine)
سانی قرار بود با به مسابقه سرونوشتش رو بسازه، ولی یه بوسه اون رو تغییر داد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤7
لیست 𝐅𝐚𝐧 𝐟𝐚𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 انجمن ونوس🌼 🥂
🕊️ 1.رمان : 𝘾𝙝𝙚𝙧𝙧𝙮🍒
نویسنده :miura
ژانر : بی ال،امگاورس،،مسابقه ای،اکشن
☕️ 2.رمان: راهزن - Eşkiya
نویسنده: Mavi 🦋
ژانر: بی ال، مافیایی، فن فیکشن
📇 3.رمان:قلب تبعیدی
ژانر:عاشقانه/سیاسی/فیکشن(استری کیدز)
نویسنده:Velvet
✦ ────── ✧ ────── ✦
📖 4.رمان: مافیای مغرور و محبوب من
ژانر: بی ال/مافیایی/امگاورس/هیجانی
نویسنده: تارا
✦ ────── ✧ ────── ✦
✉️ 5.رمان:?Where is love
نویسنده: ترانه(Sun shine)
ژانر: گی، رمانتیک، عاشقانه، مافیایی
🤍 6.رمان: جنون عشق
نویسنده: یاسی
ژانر: دارک رمنس، روانشناختی، BDSM
✦ ────── ✧ ────── ✦
🖊️ 7. رمان: آن سوی تاج
ژانر: عاشقانه، امگاورس، فانتزی سلطنتی
نویسنده: دنیز
✦ ────── ✧ ────── ✦
😇 8.رمان: زیر پوست خدایان
نویسنده: ایلیا
ژانر: فنفیکشن Exo، تاریخی، بیال, امپرگ
✦ ────── ✧ ────── ✦
📚 9.رمان : دِلاکرُوا (𝕯𝖊𝖑𝖆𝖈𝖗𝖔𝖎𝖝)
نویسنده: دِلیار
ژانر: دارک رومنس ، کمدی، مثلث عشقی
✦ ────── ✧ ────── ✦
☕️ 10.رمان: اینترلود (Interlude)
ژانر : رمنس، پزشکی، جنایی، معمایی
نویسنده : تیدا
✦ ────── ✧ ────── ✦
🦋 11. رمان: شکوفه شوکران
ژانر: تاریخی، عاشقانهBL، تخیلی_فانتزی، فنفیکی از منظومه شعر ناظر و منظور
📝 14. رمان: The Heir of Black Lotus
نويسنده: Mahyar (Mahya)
ژانر: Mafia • Omegaverse • Drama
📖 15. رمان: سایههای میستیک فالز
نویسنده: پانتهآ برهانی (Lilith)
ژانر: تخیلی، فانتزی، جنایی
✉️ 16. رمان : BASTARD
ژانر : تاریخی، رمنس ، انگست ، بیال
نویسنده :miura
ژانر : بی ال،امگاورس،،مسابقه ای،اکشن
انیگمای چرم پوش هاتی که باید مخ تک امگای ماشین سوار کیم ها رو بزنه و از طریق اون پدر و برادرشو دستگیر کنه غافل ازینکه...✦ ────── ✧ ────── ✦
نویسنده: Mavi 🦋
ژانر: بی ال، مافیایی، فن فیکشن
من عاشق مردی شده بودم که برای به قدرت رسیدن میخواست خانوادهی من رو بکشه اما با این وجود، ادعا داشت که من رو دوست داره!🫧✦ ────── ✧ ────── ✦
ژانر:عاشقانه/سیاسی/فیکشن(استری کیدز)
نویسنده:Velvet
شاهزادهای که خون بکجه توی رگ هاشه، عاشق شاهزادهی گوریو میشه که گروگان شیلا هست
✦ ────── ✧ ────── ✦
ژانر: بی ال/مافیایی/امگاورس/هیجانی
نویسنده: تارا
او را برای پایان جنگ فرستادند؛ اما کسی نمیدانست این تبعید، سرنوشت سه پادشاهی را برای همیشه تغییر خواهد داد.
✦ ────── ✧ ────── ✦
نویسنده: ترانه(Sun shine)
ژانر: گی، رمانتیک، عاشقانه، مافیایی
داستان پسری که کل زندگیش رو دنبال معنی واقعی عشق تو دوست دختراش گشته و حالا اون رو در آغوش پسر رئیس مافیا پیدا کرده...✦ ────── ✧ ────── ✦
نویسنده: یاسی
ژانر: دارک رمنس، روانشناختی، BDSM
عشق خطرناک و جنونآور یک رئیس شرکت، که حاضره برای نگهداشتن عشقش از هر روشی استفاده کنه.
✦ ────── ✧ ────── ✦
ژانر: عاشقانه، امگاورس، فانتزی سلطنتی
نویسنده: دنیز
گرگها قبل از صاحبانشان، یکدیگر را شناخته بودند.
✦ ────── ✧ ────── ✦
نویسنده: ایلیا
ژانر: فنفیکشن Exo، تاریخی، بیال, امپرگ
چانیول، باستان شناسی از قرن نوزدهم، گردنبندی عجیب پیدا میکنه که رازی رو در خودش پنهان کرده
✦ ────── ✧ ────── ✦
نویسنده: دِلیار
ژانر: دارک رومنس ، کمدی، مثلث عشقی
هیچکس چهرهی واقعی بزرگترین مافیای کره جنوبی را ندیده ! اما وقتی پای عشق و نفرت به میان میآید
✦ ────── ✧ ────── ✦
ژانر : رمنس، پزشکی، جنایی، معمایی
نویسنده : تیدا
جئون جونگکوک فکرش رو هم نمیکرد قلبش رو برای اولین بار به یک مرد بده که بچه داره !
✦ ────── ✧ ────── ✦
ژانر: تاریخی، عاشقانهBL، تخیلی_فانتزی، فنفیکی از منظومه شعر ناظر و منظور
عشق ممنوعه ولیعهد و پسر وزیر با مرگ یکیشون به دست ملکه به پایان رسید.✦ ────── ✧ ────── ✦
و ولیعهد یه شاگرد گستاخ و زیر یه تپه پر از دیو پیدا کرد که زیادی شبیه معشوقهاشه
نويسنده: Mahyar (Mahya)
ژانر: Mafia • Omegaverse • Drama
وقتی حقیقتِ وارث بلک لوتوس آشکار میشود، بارکد میان سرنوشت، قدرت و عشقی که با ورود جف آغاز میشود، باید مسیر خودش را انتخاب کند.✦ ────── ✧ ────── ✦
نویسنده: پانتهآ برهانی (Lilith)
ژانر: تخیلی، فانتزی، جنایی
وقتی یک شکارچی، یک خونآشام و دختری با گذشتهای تاریک مجبور میشوند کنار هم بایستند، مرز میان عشق، اعتماد و دشمنی از بین میرود.✦ ────── ✧ ────── ✦
اما موجودی ناشناخته در سایهها بیدار شده؛ موجودی که ذهنشان را هدف گرفته و آنها را علیه یکدیگر میکند.
در «سایههای میستیک فالز»، هر راز بهایی دارد... و گاهی خطرناکترین دشمن، همان کسیست که کنارت ایستاده.
ژانر : تاریخی، رمنس ، انگست ، بیال
«سرنوشتِ یک حرامزاده، شاهزادهای طردشده و عشقی ممنوعه، دو پادشاهی را در گرداب انتقام، سیاست و رازهای مرگبار فرو میبرد.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16
حمایت از رمانای جدید فراموش نشه آفتابگردونای ناز🌻
شب بخیر✨ 🌙
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22
تسلیت؛ واقعا واژهی غریبیه.
تا زمانی که مجبور نشی به عزیزترین های زندگیت تسلیت بگی، یا اینکه خودت کسی باشی که تسلیت رو میشنوی؛ متوجه نمیشی که غریب بودن این واژه کجاست.
تسلیت گفتن واقعا میتونه حال بد و غم سنگینی که یک نفر تحمل میکنه رو خوب کنه؟
شنیدن تسلیت دردی رو دوا میکنه؟
نمیتونم اطمینان کامل بدم اما جز تسلیت گفتن چارهی دیگهای ندارم.
به رسم ادب، احترام، همراهی و همدلی از طرف خودم و الباقی تیم ونوس به فرشتهی عزیزم تسلیت میگم.
فرشتهی قشنگم؛ درگذشت پدر عزیزت، عمو جونیِ ما رو به خودت و خانوادهات تسلیت میگم عزیزم.
امیدوارم به سلامت از این غم بگذرید و خدا صبر و تحمل عظیمی بهتون بده🖤
تا زمانی که مجبور نشی به عزیزترین های زندگیت تسلیت بگی، یا اینکه خودت کسی باشی که تسلیت رو میشنوی؛ متوجه نمیشی که غریب بودن این واژه کجاست.
تسلیت گفتن واقعا میتونه حال بد و غم سنگینی که یک نفر تحمل میکنه رو خوب کنه؟
شنیدن تسلیت دردی رو دوا میکنه؟
نمیتونم اطمینان کامل بدم اما جز تسلیت گفتن چارهی دیگهای ندارم.
به رسم ادب، احترام، همراهی و همدلی از طرف خودم و الباقی تیم ونوس به فرشتهی عزیزم تسلیت میگم.
فرشتهی قشنگم؛ درگذشت پدر عزیزت، عمو جونیِ ما رو به خودت و خانوادهات تسلیت میگم عزیزم.
امیدوارم به سلامت از این غم بگذرید و خدا صبر و تحمل عظیمی بهتون بده🖤
💔78😭20❤3
سلام به ونوسی های عزیزم خوبید؟🤗
ما یکم سخت میگذرونیم اما میگذرونیم🙏🏻
برگردیم به فعالیت، چون مدتهاست به یک نویسندهی عزیزمون قول معرفی رمانش رو دادم و هی امروز و فردا میکنم، دیگه خودمم شرمندهاش شدم.
امروز یه رمان خفن، که تو سبک ناول های چینی هست رو براتون معرفی میکنیم🥰 💋
ما یکم سخت میگذرونیم اما میگذرونیم🙏🏻
برگردیم به فعالیت، چون مدتهاست به یک نویسندهی عزیزمون قول معرفی رمانش رو دادم و هی امروز و فردا میکنم، دیگه خودمم شرمندهاش شدم.
امروز یه رمان خفن، که تو سبک ناول های چینی هست رو براتون معرفی میکنیم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥23❤2🔥2😍1😭1
‼️اینبار یه رمان متفاوت داریم...‼️
تو هر رمانی تاپ داستان ارباب بود اما تو این رمان باتم داستانمون اربابه...🔥🤌
با هر اتفاقی شوکه میشی و نمیتونی هیچ چیزی پیشبینی کنی...
تو هر رمانی تاپ داستان ارباب بود اما تو این رمان باتم داستانمون اربابه...🔥🤌
با هر اتفاقی شوکه میشی و نمیتونی هیچ چیزی پیشبینی کنی...
❤18😈2🔥1
اینکه آدما تصمیم میگیرن بد باشن تا بتونن زخم های گذشتهاشون رو بپوشونن و کمی، فقط کمی التیامش بدن خیلی چیز عجیبیه.
تو خودخواسته تصمیم میگیری بشی یه آدم بیرحم و سنگدل تا دیگه مثل گذشته آسیب نبینی.
حاضری به بقیه آسیب بزنی تا دیگه گزندی بهت وارد نشه.
حاضری تبدیل بشی به بدترین آدمی که وجود داره اما کسی دیگه جرات نکنه آزارت بده.
مثلا، حاضری تبدیل بشی به زهرآگین!
تو خودخواسته تصمیم میگیری بشی یه آدم بیرحم و سنگدل تا دیگه مثل گذشته آسیب نبینی.
حاضری به بقیه آسیب بزنی تا دیگه گزندی بهت وارد نشه.
حاضری تبدیل بشی به بدترین آدمی که وجود داره اما کسی دیگه جرات نکنه آزارت بده.
مثلا، حاضری تبدیل بشی به زهرآگین!
❤13❤🔥4😍2🔥1
من، یوانژو پسر نامشروع ارباب بزرگم.
پسری که در کودکی بسیار آسیب دیده و تحقیر شده و کسی بهش بها نداده.
هیچ وقت جدی گرفته نشدم، هیچوقت هیچکس بهم بها نداده و حتی از نزدیک ترین آدم های زندگیم هم آسیب دیدم.
برای اینکه خودم رو ثابت کنم، برای اینکه بتونم به رسمیت شناخته بشم و به هدفم برسم باید خیلی سنگدل میبودم.
همین کینهی قدیمی من رو تبدیل کرد به چیزی که هستم، زهرآگین.
کسی که از کشتن و قتل عام کردن هیچ ابایی نداشت، کسی که فقط اسمش کافی بود لرزه به جون بقیه بندازه.
برای رسیدن به هدفم، فقط خونخوار بودن کفایت نمیکرد. باید از چیز دیگهای کمک میگرفتم.
چیزی مثل یک وین، وین جهش یافتهای که با آزمایشاتی روی یک برده ساخته شده بود و تبدیل شده بود به هیولایی غیر قابل کنترل و وحشی.
که البته، افسار این هیولا فقط توی دست یک نفر بود، اربابش یا بهتر بگم ... خودم!
❤12❤🔥2🔥2👍1
هایان، همون بردهای که تبدیل شده بود به وین جهش یافته، من رو ارباب خودش میدونست.
من برای رسیدن به هدفم، رسیدن به چیزی که میخواستم به اون هیولای دست ساز نیاز داشتم و باید تربیتش میکردم.
اما همه چیز قرار نبود خوب پیش بره!
این وین احمق چیزی جز دردسر برام نداشت، اما اونقدری مهم بود که نخوام از دستش بدم حتی اگر شده سختی تنبیه شدن رو به جون میخریدم اما نمیذاشتم بهش آسیبی برسه.
اون وین، درست یا غلط به من وابسته شده بود و حتی عاشق!
این خیلی بده که من از این موضوع استفاده کنم تا برسم به هدف های خودم؟
خیلی بده که بهش یه دروغ بزرگ بگم و فریبش بدم و اون دردسرسازِ شیرین رو مطیع خودم بکنم؟
من فکر نمیکردم همه چیز انقدر پیچیده بشه، فکر نمیکردم قراره بهم وابسته بشه و خودمم قراره برای اینکه از دستش ندم هر کاری بکنم، فکر نمیکردم به جایی برسم که هر ماری بکنم تا متوجهی دروغی که بهش گفتم نشه ... .
یا نکنه خودمم عاشق شدم؟!
من برای رسیدن به هدفم، رسیدن به چیزی که میخواستم به اون هیولای دست ساز نیاز داشتم و باید تربیتش میکردم.
اما همه چیز قرار نبود خوب پیش بره!
این وین احمق چیزی جز دردسر برام نداشت، اما اونقدری مهم بود که نخوام از دستش بدم حتی اگر شده سختی تنبیه شدن رو به جون میخریدم اما نمیذاشتم بهش آسیبی برسه.
اون وین، درست یا غلط به من وابسته شده بود و حتی عاشق!
این خیلی بده که من از این موضوع استفاده کنم تا برسم به هدف های خودم؟
خیلی بده که بهش یه دروغ بزرگ بگم و فریبش بدم و اون دردسرسازِ شیرین رو مطیع خودم بکنم؟
من فکر نمیکردم همه چیز انقدر پیچیده بشه، فکر نمیکردم قراره بهم وابسته بشه و خودمم قراره برای اینکه از دستش ندم هر کاری بکنم، فکر نمیکردم به جایی برسم که هر ماری بکنم تا متوجهی دروغی که بهش گفتم نشه ... .
یا نکنه خودمم عاشق شدم؟!
❤13❤🔥2🔥1😭1
یک عاشقانه فانتزی تاریخی با طعم زهر و دلباختگی...🍂
من کسیم که باید ازش دوری کنی نه اینکه در آغوش بگیریش...🩸🥀
اما تو درست جایی ایستادی که نباید میایستادی؛ کنار من...
هایان اگه روزی بفهمی من همون زهراگینی هستم
که ازش متنفری و حالا عاشقش شدی...بازم اینجوری نگاهم میکنی؟
من کسیم که باید ازش دوری کنی نه اینکه در آغوش بگیریش...🩸🥀
اما تو درست جایی ایستادی که نباید میایستادی؛ کنار من...
هایان اگه روزی بفهمی من همون زهراگینی هستم
که ازش متنفری و حالا عاشقش شدی...بازم اینجوری نگاهم میکنی؟
برای خوندن ادامهی ماجرای هایان و یوانژو، ناول زیبا و جذاب یادت نمیاد؟ رو بخونید🤗
❤14👍1🔥1🎃1
Khorshido Mah ~ UpMusic
Haamim ~ UpMusic
آهنگایی که به وایب داستان نزدیکهه✨👀😉
❤🔥7❤2👍1🔥1🎃1
وایب ناول «یادت نمیاد؟» یه همچین چیزیه😉
خوبی این ناول اینه که نویسنده برای هر پارت و فضای جدیدی که مینویسه عکس هم میذاره و این به تصور کردن خواننده خیلی کمک میکنه👏🏻👀
خوبی این ناول اینه که نویسنده برای هر پارت و فضای جدیدی که مینویسه عکس هم میذاره و این به تصور کردن خواننده خیلی کمک میکنه👏🏻👀
❤20🔥1
دیالوگی از ناول زیبای «یادت نمیاد؟» :
-ارباب چرا هر بار میگم عاشقتم تو چیزی نمیگی؟
-اینو وقتی میگم که اون موقعه لحظهی مرگم باشه تا هیچ حسرتی نداشته باشم!
هایان لبخند تلخی زد و سری به نشونه نه تکون داد:
-با اینکه آرزومه بشنومش...اما الان دیگه هیچوقت نمیخوام بشنومش!
❤15❤🔥2😭2
✨پارتی از ناول جذاب «یادت نمیاد؟»✨ :
نمیتونست بفهمه الان دقیقا هایان چی میخواد؟
یه برده که ادعای مالکیت روی اربابش داره؟!
عجیبتر از این ندیده بود، یوانژو دستشو سمت گونه هایان برد اما اون مچ دستشو گرفت
و کنار سرش قفل کرد محکم مچ دستشو فشار داد فرصتی به یوانژو نداد لبهاشو کام گرفت.
یوانژو اخم محوی کرد ولی تقلا نکرد اما وقتی لب پایینش اسیر اون دندونای تیز شد
قبل اینکه حرکت کنه هایان لبشو گازش گرفت طعم فلزی خون تو دهنشون پیچید.
هایان خون لیس زد یوانژو سرشو چرخوند اما چونهاش اسیر دست وینی که روش خیمه زده بود شد
و مجبورش کرد به زور سمتش برگرده، یوانژو دید چشمهای هایان تغییر کردن.
اما اینبار اون چشم آبی رنگش به حالت سرخ کمرنگ در اومده بود.
-هایان...به خودت مسلط باش!
هایان بیاهمیت فشار دستشو بیشتر کرد فک یوانژو از درد منقبض شد.
مچ دستش یکم با شکستن فاصله داشت قروچه کرد.
-درد داره؟ قلب منم همینقدر درد میکنه!
هایان همزمان با گفتن حرفش سرشو کج کرد و چونه یوانژو ول کرد، اون یکی دستشو گرفت
آروم مثل کاری که دفعه قبل یوانژو انجامش داد انگشتاشون تو هم قفل کرد گفت:
-از این که یکی دیگه بهت نگاه کنه متنفرم...از اینکه اسم تو رو بیاره متنفرم!
-هایان دیگه کافیه.
اما اون بیتوجه با صدای تقریبا بلند تو صورت یوانژو حرفشو ادامه داد:
-از اینکه فکر میکنه منو کنار بزنه و جام باشه متنفرم!
یه برده که ادعای مالکیت روی اربابش داره؟!
عجیبتر از این ندیده بود، یوانژو دستشو سمت گونه هایان برد اما اون مچ دستشو گرفت
و کنار سرش قفل کرد محکم مچ دستشو فشار داد فرصتی به یوانژو نداد لبهاشو کام گرفت.
یوانژو اخم محوی کرد ولی تقلا نکرد اما وقتی لب پایینش اسیر اون دندونای تیز شد
قبل اینکه حرکت کنه هایان لبشو گازش گرفت طعم فلزی خون تو دهنشون پیچید.
هایان خون لیس زد یوانژو سرشو چرخوند اما چونهاش اسیر دست وینی که روش خیمه زده بود شد
و مجبورش کرد به زور سمتش برگرده، یوانژو دید چشمهای هایان تغییر کردن.
اما اینبار اون چشم آبی رنگش به حالت سرخ کمرنگ در اومده بود.
-هایان...به خودت مسلط باش!
هایان بیاهمیت فشار دستشو بیشتر کرد فک یوانژو از درد منقبض شد.
مچ دستش یکم با شکستن فاصله داشت قروچه کرد.
-درد داره؟ قلب منم همینقدر درد میکنه!
هایان همزمان با گفتن حرفش سرشو کج کرد و چونه یوانژو ول کرد، اون یکی دستشو گرفت
آروم مثل کاری که دفعه قبل یوانژو انجامش داد انگشتاشون تو هم قفل کرد گفت:
-از این که یکی دیگه بهت نگاه کنه متنفرم...از اینکه اسم تو رو بیاره متنفرم!
-هایان دیگه کافیه.
اما اون بیتوجه با صدای تقریبا بلند تو صورت یوانژو حرفشو ادامه داد:
-از اینکه فکر میکنه منو کنار بزنه و جام باشه متنفرم!
❤14🔥2😈1