Usual suspect's notes
33 subscribers
12 photos
4 videos
6 links
do i wanna know ??!!?
Download Telegram
احوال دل، آن زلف دو تا داند و من

راز دل غنچه را، صبا داند و من

بی من تو چگونه ای، ندانم؟ اما

من بی تو در آتشم، خدا داند و من

رهی معیری
جاده بهانه است مقصود چشم توست .
باتو مرگ و بدون تو مرگ است

عشق را هیچ انتخابـی نیست

علیرضا آذر
2
دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است

زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است

عهد تو و توبهٔ من از عشق
می‌بینم و هر دو بی‌ثَبات است

آخر نگهی به سوی ما کن
کاین دولتِ حُسن را زکات است

سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است

#فلسفه_شبکه
❤‍🔥2
تا جنون فاصله‌ای نیست از این‌جا که منم.

مهدی اخوان ثالث
3
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خويش پروا نه

خرد که قيد مجانين عشق می‌فرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه

چه نقشه‌ها که برانگيختيم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه

حافظ
3
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بين که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

حافظ
4🔥1
جام مينايی می سد ره تنگ دليست
منه از دست که سيل غمت از جا ببرد

راه عشق ار چه کمينگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه يار
خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد
🔥2
ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
ميان ماه و رخ يار من مقابله بود

دهان يار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود
🔥2💔1
تیغی که ماه‌روی زند، تاجِ سر بُوَد...

سعدی
🔥2
Usual suspect's notes
تیغی که ماه‌روی زند، تاجِ سر بُوَد... سعدی
یا رب هلاک من مکن الا به دست دوست
تا وقت جان سپردنم اندر نظر بود

ما سر نهاده‌ایم تو دانی و تیغ و تاج
تیغی که ماهروی زند تاج سر بود

مشتاق را که سر برود در وفای یار
آن روز روز دولت و روز ظفر بود
🔥2
Usual suspect's notes
ما ترک جان از اول این کار گفته‌ایم آن را که جان عزیز بود در خطر بود آن کز بلا بترسد و از قتل غم خورد او عاقلست و شیوه مجنون دگر بود
با نیم‌پختگان نتوان گفت سوز عشق
خام از عذاب سوختگان بی‌خبر بود

جانا دل شکسته سعدی نگاه دار
دانی که آه سوختگان را اثر بود
🔥2
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ريخت بی گل رويت بهار عمر

از ديده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر

اين يک دو دم که مهلت ديدار ممکن است
درياب کار ما که نه پيداست کار عمر

حافظ
🔥2
بشارت میدهد هردم ،عصای پیر در دستم

که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا
👏2
Usual suspect's notes
بشارت میدهد هردم ،عصای پیر در دستم که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا
بشارت میدهد هردم ، تلگرام در دستم

که بله اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا
🤣5🐳1
گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست؟
در حلقه‌هایِ آن خَمِ گیسو نهاده‌ایم
2🔥2
کو پيک صبح تا گله‌های شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

اين جان عاريت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش ببينم و تسليم وی کنم
2
به پیشِ آینهٔ دل هر آن چه می‌دارم
به جز خیالِ جمالت، نمی‌نماید باز

بیا که بلبلِ مطبوعِ خاطرِ حافظ
به بویِ گُلبُنِ وصلِ تو می‌سُراید باز
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
شاعر: حسین منزوی
صدا : بهـــروز رضــوی


ای خون اصلیت به شتک ها ز غدیـــران
افشانده شرف ها به بلنــدای دلیـــــران

جـاری شده از کرب و بلا آمــده آنگــــاه
آمیختــه با خون سیــــاووش در ایـــــران

تو اختـــر سرخی که به انگیزه ی تکثیر
ترکیــد بر آیینه ی خورشیـــد ضمیــــران

ای جوهـــر سـرداری سرهای بــریـــــده
وی اصل نمیــــرندگــــی نســل نمیـــران

خرگاه تو می سوخت در اندیشه ی تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه ی شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظــــم تو پراکنـــــده و اردوی تو ویــــــران

و آن روز که با بیـــرقــی از یک سر بی تن
تا شام شـــدی قافلـــه سالار اسیــــران

تا باغ شقــــایــــق بشوند و بشکـــوفنــــد
باید کـــه ز خـــــون تو بنوشنـــد کویـــــران

تا اندکـــــی از حـــــق سخن را بگزارنــــد
بایــــد کــه ز خونــت بنگـــارند دبیـــــــران

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه گیـــــران...

@razavi_behrooz

@Hamidjafarinezhad1356


کانال رسمی بهروز رضوی
👇👇👇👇👇
https://t.me/razavi_behrooz
5
پیر گشته دل ما ، گرچه آغاز جوانیست
💔5