«برای هر چیزی زمانی هست.»
بعضی تجربهها در تقویم تمام میشوند، اما در ما هنوز ادامه دارند.
رابطهای تمام شده، اما گفتوگوهایش هنوز در ذهنمان جریان دارد. از شهری رفتهایم، اما بخشی از ما هنوز صبحها در همان خیابانها بیدار میشود. تصمیمی گرفتهایم، اما هنوز زندگیای را که با انتخاب دیگر میتوانستیم داشته باشیم، در خیال دنبال میکنیم.
حتی بعضی تغییرهای خوب هم چیزی برای سوگواری دارند.
شغل تازهای پیدا کردهایم، اما باید با نسخهای از خودمان خداحافظی کنیم. مهاجرت کردهایم، اما زندگی تازه نمیتواند فوراً جای تمام آنچه پشت سر گذاشتهایم را بگیرد. انسانی شدهایم که مدتها میخواستیم باشیم، اما بخشی از وجودمان هنوز برای کسی که دیگر نیستیم دلتنگ است.
ذهن دوست دارد برای این تجربهها زمان تعیین کند.
«دیگه باید گذشته باشه.»
«خیلی وقته تموم شده.»
«چرا هنوز بهش فکر میکنم؟»
«باید بتونم رهاش کنم.»
و به این ترتیب، درد اولیه آرامآرام با رنج دیگری همراه میشود:
قضاوت کردن خودمان به خاطر اینکه هنوز چیزی در ما تمام نشده است.
اما روان همیشه با سرعتِ تصمیمهای ما حرکت نمیکند.
ممکن است عقل بداند رابطهای تمام شده و دل هنوز به زمان نیاز داشته باشد.
ممکن است تصمیمی درست گرفته باشی و همچنان برای چیزی که با آن تصمیم از دست دادهای اندوهگین باشی.
ممکن است بدانی بازگشتی وجود ندارد و هنوز بخشی از تو هر از چند وقت به عقب نگاه کند.
اینها الزاماً نشانهی گیر کردن نیستند.
بعضی چیزها باید آنقدر در ما بمانند تا بتوانند شکل دیگری پیدا کنند.
رها کردن همیشه یک تصمیم نیست.
بیشتر شبیه فرایندی است که در آن چیزی را بارها به یاد میآوریم، احساس میکنیم، دربارهاش حرف میزنیم، معنایش را دوباره میفهمیم و کمکم متوجه میشویم دیگر همان جای سابق را در وجودمان اشغال نمیکند.
یک روز به یادش میآوری و بدنت مثل قبل منقبض نمیشود.
یک روز میتوانی دربارهاش حرف بزنی، بدون اینکه تمام روزت را با خودش ببرد.
یک روز متوجه میشوی چند ساعت، چند روز، اصلاً به آن فکر نکردهای.
چیزی پاک نشده است.
فقط آرامآرام در زندگی تو جایی پیدا کرده که دیگر تمام زندگیات را نمیگیرد.
برای امروز
یک چیز را به یاد بیاور که مدتی است از خودت میخواهی «دیگر تمامش کنی».
لازم نیست دردناکترین تجربهی زندگیات باشد. چیزی را انتخاب کن که امروز ظرفیت نزدیک شدن به آن را داری.
برای چند لحظه، به جای پرسیدنِ «چرا هنوز رهایش نکردهام؟» توجهت را به تجربهی همین حالا بیاور.
وقتی به آن فکر میکنی، در بدنت چه اتفاقی میافتد؟
نفست تغییر میکند؟
چیزی در گلو، سینه یا شکمت احساس میکنی؟
اجازه بده چند نفس همانجا باشد، بدون اینکه مجبورش کنی کمتر شود.
بعد از خودت بپرس:
«چه چیزی در این تجربه هنوز برای من تمام نشده است؟»
ممکن است پاسخش یک احساس باشد.
حرفی که هیچوقت گفته نشد.
خشمی که فرصت حضور پیدا نکرد.
اندوه چیزی که از دست رفت.
یا حتی قدردانی از چیزی که خوب بود و دیگر وجود ندارد.
امروز قرار نیست آن را حل کنی.
فقط ببین آیا میتوانی به آن بخش از خودت کمی بیشتر زمان بدهی.
و اگر مراقبتی لازم دارد، آن را کوچک نگه دار: چند خط دربارهاش بنویس، کمی راه برو، با کسی امن حرف بزن، گریهای را که میآید متوقف نکن، یا فقط امروز جملهی «دیگه باید گذشته باشه» را به خودت نگو.
بعضی چیزها با فشار دادنِ خودمان تمام نمیشوند.
با دیده شدن، احساس شدن و زمان، آرامآرام جای تازهای در ما پیدا میکنند.
شاید رها کردن همین باشد:
فراموش نکردن آنچه بوده و رسیدن به جایی که بتوانیم آن را با خود داشته باشیم، بدون اینکه مجبور باشیم هر روز درونش زندگی کنیم.
متن از کانال جان
@UTpsychologic
بعضی تجربهها در تقویم تمام میشوند، اما در ما هنوز ادامه دارند.
رابطهای تمام شده، اما گفتوگوهایش هنوز در ذهنمان جریان دارد. از شهری رفتهایم، اما بخشی از ما هنوز صبحها در همان خیابانها بیدار میشود. تصمیمی گرفتهایم، اما هنوز زندگیای را که با انتخاب دیگر میتوانستیم داشته باشیم، در خیال دنبال میکنیم.
حتی بعضی تغییرهای خوب هم چیزی برای سوگواری دارند.
شغل تازهای پیدا کردهایم، اما باید با نسخهای از خودمان خداحافظی کنیم. مهاجرت کردهایم، اما زندگی تازه نمیتواند فوراً جای تمام آنچه پشت سر گذاشتهایم را بگیرد. انسانی شدهایم که مدتها میخواستیم باشیم، اما بخشی از وجودمان هنوز برای کسی که دیگر نیستیم دلتنگ است.
ذهن دوست دارد برای این تجربهها زمان تعیین کند.
«دیگه باید گذشته باشه.»
«خیلی وقته تموم شده.»
«چرا هنوز بهش فکر میکنم؟»
«باید بتونم رهاش کنم.»
و به این ترتیب، درد اولیه آرامآرام با رنج دیگری همراه میشود:
قضاوت کردن خودمان به خاطر اینکه هنوز چیزی در ما تمام نشده است.
اما روان همیشه با سرعتِ تصمیمهای ما حرکت نمیکند.
ممکن است عقل بداند رابطهای تمام شده و دل هنوز به زمان نیاز داشته باشد.
ممکن است تصمیمی درست گرفته باشی و همچنان برای چیزی که با آن تصمیم از دست دادهای اندوهگین باشی.
ممکن است بدانی بازگشتی وجود ندارد و هنوز بخشی از تو هر از چند وقت به عقب نگاه کند.
اینها الزاماً نشانهی گیر کردن نیستند.
بعضی چیزها باید آنقدر در ما بمانند تا بتوانند شکل دیگری پیدا کنند.
رها کردن همیشه یک تصمیم نیست.
بیشتر شبیه فرایندی است که در آن چیزی را بارها به یاد میآوریم، احساس میکنیم، دربارهاش حرف میزنیم، معنایش را دوباره میفهمیم و کمکم متوجه میشویم دیگر همان جای سابق را در وجودمان اشغال نمیکند.
یک روز به یادش میآوری و بدنت مثل قبل منقبض نمیشود.
یک روز میتوانی دربارهاش حرف بزنی، بدون اینکه تمام روزت را با خودش ببرد.
یک روز متوجه میشوی چند ساعت، چند روز، اصلاً به آن فکر نکردهای.
چیزی پاک نشده است.
فقط آرامآرام در زندگی تو جایی پیدا کرده که دیگر تمام زندگیات را نمیگیرد.
برای امروز
یک چیز را به یاد بیاور که مدتی است از خودت میخواهی «دیگر تمامش کنی».
لازم نیست دردناکترین تجربهی زندگیات باشد. چیزی را انتخاب کن که امروز ظرفیت نزدیک شدن به آن را داری.
برای چند لحظه، به جای پرسیدنِ «چرا هنوز رهایش نکردهام؟» توجهت را به تجربهی همین حالا بیاور.
وقتی به آن فکر میکنی، در بدنت چه اتفاقی میافتد؟
نفست تغییر میکند؟
چیزی در گلو، سینه یا شکمت احساس میکنی؟
اجازه بده چند نفس همانجا باشد، بدون اینکه مجبورش کنی کمتر شود.
بعد از خودت بپرس:
«چه چیزی در این تجربه هنوز برای من تمام نشده است؟»
ممکن است پاسخش یک احساس باشد.
حرفی که هیچوقت گفته نشد.
خشمی که فرصت حضور پیدا نکرد.
اندوه چیزی که از دست رفت.
یا حتی قدردانی از چیزی که خوب بود و دیگر وجود ندارد.
امروز قرار نیست آن را حل کنی.
فقط ببین آیا میتوانی به آن بخش از خودت کمی بیشتر زمان بدهی.
و اگر مراقبتی لازم دارد، آن را کوچک نگه دار: چند خط دربارهاش بنویس، کمی راه برو، با کسی امن حرف بزن، گریهای را که میآید متوقف نکن، یا فقط امروز جملهی «دیگه باید گذشته باشه» را به خودت نگو.
بعضی چیزها با فشار دادنِ خودمان تمام نمیشوند.
با دیده شدن، احساس شدن و زمان، آرامآرام جای تازهای در ما پیدا میکنند.
شاید رها کردن همین باشد:
فراموش نکردن آنچه بوده و رسیدن به جایی که بتوانیم آن را با خود داشته باشیم، بدون اینکه مجبور باشیم هر روز درونش زندگی کنیم.
متن از کانال جان
@UTpsychologic
❤27💔2👍1
😢19❤4💔4
عذرخواهی موثر فقط گفتن ببخشید نیست.
عذرخواهی موثر یعنی شناختن رفتار اشتباه، پذیرفتن اثر آن و تلاش برای تکرار نکردنش.
دکتر شهرام محمد خانی ( روانشناس بالینی)
@UTpsychologic
عذرخواهی موثر یعنی شناختن رفتار اشتباه، پذیرفتن اثر آن و تلاش برای تکرار نکردنش.
دکتر شهرام محمد خانی ( روانشناس بالینی)
@UTpsychologic
👍23❤5
Premarital 12
Drs Omid Amani & Sana Peykani
💭 چرا عاشق میشیم!؟ و چطور یه انتخاب آگاهانه داشته باشیم!؟
🔻چرا جذب آدمهای خاصی میشم؟
◾️الگوهای اولیه عشق چطور رو انتخابهای ما اثر میذارن؟
🔻 چطور آگاهانه انتخاب کنیم؟
دکتر امید امانی( روانشناس بالینی)
@UTpsychologic
🔻چرا جذب آدمهای خاصی میشم؟
◾️الگوهای اولیه عشق چطور رو انتخابهای ما اثر میذارن؟
🔻 چطور آگاهانه انتخاب کنیم؟
دکتر امید امانی( روانشناس بالینی)
@UTpsychologic
👍10❤1😱1
❤20
✅ مولفه های رابطه دوستی
✍️مصطفی ملکیان
🔹یکی از انواعِ پرشمارِ روابطِ شخصی رابطهیِ دوستی است. رابطهیِ دوستی میانِ دو شخص 4 مؤلّفه دارد: دو دوست الف) یکدیگر را میشناسند، ب) نیکخواهِ یکدیگر اند، پ) نسبت به یکدیگر عاطفه دارند، و ت) به هم وفادار اند. امّا، چنانکه ارسطو گفته است، علّتِ دوستشدنِ دو شخص با یکدیگر یکی از این سه چیز میتواند بود: الف) منفعترسانیِ متقابل: به این معنا که هر یک از دو دوست از دیگری نفعی میبرد، مانندِ دوستیِ میان مریض و طبیب، شاگرد و استاد، و مرئوس و رئیس؛ ب) لذّتِ حضور، به این معنا که هر یک از دو دوست از حضورِ دوستِ دیگرِ خود لذّت میبرد و از غیابِ او رنج؛ و پ) یکدیگر را دارایِ سلامتِ روانی و فضیلتِ اخلاقی یافتن، به این معنا که هر یک از دو دوست شخصیّت و منشِ دوستِ دیگر را میپسندد و خوش دارد.
🔹واژهیِ «عشق»و معادلهایِ آن در زبانهایِ دیگر معانیِ بسیار متعدّد دارند؛ امّا، رایجترین و متداولترین معنایِ این واژه از سنخِ دوستیِ از نوعِ دوم است. به عبارتِ دیگر، «عشق» یک نوع دوستی است که در آن، اوّلاً لذّتِ حضور هست، به این معنا که هر یک از دو طرف سخت طالب و مشتاقِ آن است که در حضورِ دیگری باشد و اگر این حضور پیش نیاید آشفته و پریشان میشود (مؤلّفهیِ شور و شیدایی)؛ ثانیاً، التزام و تعهّد هست، به این معنا که هر یک از دو طرف درد و رنجِ دیگری را درد و رنجِ خود میداند و لذّت، خوشی، شادمانی، و رضایتِ دیگری را، نیز، از آنِ خود میداند و، بنابراین، برای کاستن از موجباتِ درد و رنجِ دیگری و افزودن بر موجباتِ لذّت، خوشی، شادمانی، و رضایتِ او از هیچ کاری مضایقه نمیکند؛ و ثالثاً، صمیمیّت و مَحرَمیّت هست، به این معنا که هر یک از دو طرف نهفقط حاضر، بل، راغب است که در نزدِ دیگری کاملاً شفّاف و بلوروار شود: یعنی همهیِ باورها، احساسات و عواطف، و خواستههای خود را در دیدرسِ او قرار دهد و هیچ چیز از شخصیّت و منشِ خود را از او پوشیده ندارد. جمعِ 3 مؤلّفهیِ شور و شیدایی، التزام و تعهّد، و صمیمیّت و مَحرَمیّت عشق را از دیگر اقسامِ دوستیِ از نوعِ دوم متمایز میکند.
💢گفت و گوی روزنامه اعتماد با استاد مصطفی ملکیان با عنوان «اصلاح فرهنگ و دگرگونی های پایدار»
@UTpsychologic
✍️مصطفی ملکیان
🔹یکی از انواعِ پرشمارِ روابطِ شخصی رابطهیِ دوستی است. رابطهیِ دوستی میانِ دو شخص 4 مؤلّفه دارد: دو دوست الف) یکدیگر را میشناسند، ب) نیکخواهِ یکدیگر اند، پ) نسبت به یکدیگر عاطفه دارند، و ت) به هم وفادار اند. امّا، چنانکه ارسطو گفته است، علّتِ دوستشدنِ دو شخص با یکدیگر یکی از این سه چیز میتواند بود: الف) منفعترسانیِ متقابل: به این معنا که هر یک از دو دوست از دیگری نفعی میبرد، مانندِ دوستیِ میان مریض و طبیب، شاگرد و استاد، و مرئوس و رئیس؛ ب) لذّتِ حضور، به این معنا که هر یک از دو دوست از حضورِ دوستِ دیگرِ خود لذّت میبرد و از غیابِ او رنج؛ و پ) یکدیگر را دارایِ سلامتِ روانی و فضیلتِ اخلاقی یافتن، به این معنا که هر یک از دو دوست شخصیّت و منشِ دوستِ دیگر را میپسندد و خوش دارد.
🔹واژهیِ «عشق»و معادلهایِ آن در زبانهایِ دیگر معانیِ بسیار متعدّد دارند؛ امّا، رایجترین و متداولترین معنایِ این واژه از سنخِ دوستیِ از نوعِ دوم است. به عبارتِ دیگر، «عشق» یک نوع دوستی است که در آن، اوّلاً لذّتِ حضور هست، به این معنا که هر یک از دو طرف سخت طالب و مشتاقِ آن است که در حضورِ دیگری باشد و اگر این حضور پیش نیاید آشفته و پریشان میشود (مؤلّفهیِ شور و شیدایی)؛ ثانیاً، التزام و تعهّد هست، به این معنا که هر یک از دو طرف درد و رنجِ دیگری را درد و رنجِ خود میداند و لذّت، خوشی، شادمانی، و رضایتِ دیگری را، نیز، از آنِ خود میداند و، بنابراین، برای کاستن از موجباتِ درد و رنجِ دیگری و افزودن بر موجباتِ لذّت، خوشی، شادمانی، و رضایتِ او از هیچ کاری مضایقه نمیکند؛ و ثالثاً، صمیمیّت و مَحرَمیّت هست، به این معنا که هر یک از دو طرف نهفقط حاضر، بل، راغب است که در نزدِ دیگری کاملاً شفّاف و بلوروار شود: یعنی همهیِ باورها، احساسات و عواطف، و خواستههای خود را در دیدرسِ او قرار دهد و هیچ چیز از شخصیّت و منشِ خود را از او پوشیده ندارد. جمعِ 3 مؤلّفهیِ شور و شیدایی، التزام و تعهّد، و صمیمیّت و مَحرَمیّت عشق را از دیگر اقسامِ دوستیِ از نوعِ دوم متمایز میکند.
💢گفت و گوی روزنامه اعتماد با استاد مصطفی ملکیان با عنوان «اصلاح فرهنگ و دگرگونی های پایدار»
@UTpsychologic
❤13👍8
🔷 در چالشها و در هنگام برانگیختگی، چگونه هیجاناتم را تنظیم کنم؟
✅ احساسات و واکنشهای بدنتان را بدون قضاوت مشاهده کنید و به خودتان یادآوری کنید که آنچه در حال رخ دادن است نشانهی فعال شدن سیستم تهدید در مغزتان است:
👈مثال: همین الان دارم متوجه میشوم که قلبم تند میزند، تنش را در بدنم احساس میکنم، حالتی از تحریکپذیری یا میل به کنارهگیری در من وجود دارد. این واکنشها نشانهای از «سیستم تهدید» در مغزم هستند که برای محافظت از من فعال شده است.
✅ ببینید ذهنتان از موقعیت پیش آمده چه روایتی میسازد و بعد به خودتان یادآوری کنید که این روایت برخاسته از تلاش مغز من برای درک شرایط و پیشبینی خطرات احتمالی است. اما آیا این تنها تفسیر ممکن از موقعیت است؟
✅ مشفقانه وخردمندانه، آسیبها و تروماهای گذشتهتان و اثر آنها بر شکلگیری ترسها و نحوه واکنشتان به ترسها را به یاد بیاورید:
👈 مثال: در گذشته، تجربههایی از طرد شدن یا نادیده گرفته شدن از سوی افراد مهم و مورد اعتمادِ زندگیام داشتهام. اکنون و در این لحظه تفسیر ذهن من از این موقعیت بر اساس آسیبها، ترسها و تروماهای گذشتهی من است، اما مهم است که به خودم یادآوری کنم که داستانی که ذهنم میسازد، لزوماً حقیقت ندارد. این، صدای گذشته است، نه لزوماً حقیقتِ اکنون.
✅ به بدنتان کمک کنید تا هیجان را پردازش کند:
👈 مثال: میتوانید بدنتان را تکان بدهید، حرکات کششی انجام بدهید، فریاد بزنید، بدوید، برقصید یا چند نفس عمیق و آرام بکشید. این کارها به سیستم عصبیتان کمک میکنند تا از حالت تهدید خارج شده و به تعادل برسد.
✅ انتخاب کنید که به جای واکنشهای همیشگیِ ناسالم به آشفتگیهایتان، واکنشهای جایگزینِ سالم نشان دهید و از خودتان مراقبت کنید:
👈مثال: به جای سرزنش خودم، یا ماندن در افکار نشخوارگونه، یا فرار از موقعیت، یا کنترل کردن، چه روشهای سالمی برای واکنش و یا حل مساله وجود دارد که میتوانم آنها را انتخاب کنم؟
✨ تنظیم هیجان با این روشها، یک مهارت است که نیاز به تمرین و تکرار دارد. در این مسیر، به جای سرزنش و قضاوت، با خردمندی، ملایمت و شجاعت در کنار خودتان بمانید.
🖌️دکتر مهرنوش اثباتی؛ روانشناس
📌 پینوشت: هرچند این روشها میتوانند بسیار کمککننده باشند، اما برای برخی افراد، بهویژه کسانی که تجربههای آسیبزای عمیقی داشتهاند، این روشها بهتنهایی کافی نخواهند بود. در اینصورت بهتر است از یک رواندرمانگر متخصص کمک بگیرید. حمایت تخصصی میتواند به شما کمک کند تا ریشهی هیجانات خود را بهتر درک کنید و راهکارهایی متناسب با نیازهای خود بیابید.
@UTpsychologic
✅ احساسات و واکنشهای بدنتان را بدون قضاوت مشاهده کنید و به خودتان یادآوری کنید که آنچه در حال رخ دادن است نشانهی فعال شدن سیستم تهدید در مغزتان است:
👈مثال: همین الان دارم متوجه میشوم که قلبم تند میزند، تنش را در بدنم احساس میکنم، حالتی از تحریکپذیری یا میل به کنارهگیری در من وجود دارد. این واکنشها نشانهای از «سیستم تهدید» در مغزم هستند که برای محافظت از من فعال شده است.
✅ ببینید ذهنتان از موقعیت پیش آمده چه روایتی میسازد و بعد به خودتان یادآوری کنید که این روایت برخاسته از تلاش مغز من برای درک شرایط و پیشبینی خطرات احتمالی است. اما آیا این تنها تفسیر ممکن از موقعیت است؟
✅ مشفقانه وخردمندانه، آسیبها و تروماهای گذشتهتان و اثر آنها بر شکلگیری ترسها و نحوه واکنشتان به ترسها را به یاد بیاورید:
👈 مثال: در گذشته، تجربههایی از طرد شدن یا نادیده گرفته شدن از سوی افراد مهم و مورد اعتمادِ زندگیام داشتهام. اکنون و در این لحظه تفسیر ذهن من از این موقعیت بر اساس آسیبها، ترسها و تروماهای گذشتهی من است، اما مهم است که به خودم یادآوری کنم که داستانی که ذهنم میسازد، لزوماً حقیقت ندارد. این، صدای گذشته است، نه لزوماً حقیقتِ اکنون.
✅ به بدنتان کمک کنید تا هیجان را پردازش کند:
👈 مثال: میتوانید بدنتان را تکان بدهید، حرکات کششی انجام بدهید، فریاد بزنید، بدوید، برقصید یا چند نفس عمیق و آرام بکشید. این کارها به سیستم عصبیتان کمک میکنند تا از حالت تهدید خارج شده و به تعادل برسد.
✅ انتخاب کنید که به جای واکنشهای همیشگیِ ناسالم به آشفتگیهایتان، واکنشهای جایگزینِ سالم نشان دهید و از خودتان مراقبت کنید:
👈مثال: به جای سرزنش خودم، یا ماندن در افکار نشخوارگونه، یا فرار از موقعیت، یا کنترل کردن، چه روشهای سالمی برای واکنش و یا حل مساله وجود دارد که میتوانم آنها را انتخاب کنم؟
✨ تنظیم هیجان با این روشها، یک مهارت است که نیاز به تمرین و تکرار دارد. در این مسیر، به جای سرزنش و قضاوت، با خردمندی، ملایمت و شجاعت در کنار خودتان بمانید.
🖌️دکتر مهرنوش اثباتی؛ روانشناس
📌 پینوشت: هرچند این روشها میتوانند بسیار کمککننده باشند، اما برای برخی افراد، بهویژه کسانی که تجربههای آسیبزای عمیقی داشتهاند، این روشها بهتنهایی کافی نخواهند بود. در اینصورت بهتر است از یک رواندرمانگر متخصص کمک بگیرید. حمایت تخصصی میتواند به شما کمک کند تا ریشهی هیجانات خود را بهتر درک کنید و راهکارهایی متناسب با نیازهای خود بیابید.
@UTpsychologic
👍10❤3
سه تا از رایجترین جاهایی که آدما پا پس میکشن وقتیه که:
۱. حس تهدید بکنن.
۲. بهشون بیاحترامی بشه.
۳. ازشون خواسته بشه که مسئولیتپذیر باشن.
@UTpsychologic
۱. حس تهدید بکنن.
۲. بهشون بیاحترامی بشه.
۳. ازشون خواسته بشه که مسئولیتپذیر باشن.
@UTpsychologic
❤22👍12
از نامهی ونگوگ به برادرش تئو:
«من اجتماع را دوست ندارم. معاشرت و مصاحبت با مردم اغلب روحم را عذاب میدهد... اما درعینحال احساس میکنم احتیاج به همدردی و شفقت دیگران دارم و تشنهی لطف و مهربانیام.»
کتابِ "نامههای ونگوگ" ترجمهی رضا فروزی
@UTpsychologic
«من اجتماع را دوست ندارم. معاشرت و مصاحبت با مردم اغلب روحم را عذاب میدهد... اما درعینحال احساس میکنم احتیاج به همدردی و شفقت دیگران دارم و تشنهی لطف و مهربانیام.»
کتابِ "نامههای ونگوگ" ترجمهی رضا فروزی
@UTpsychologic
💔28👍10❤5😢2
افسردگی در مردان با افسردگی در زنان تفاوت دارد.
افسردگی در مردان اغلب اوقات ریشه در درماندگی آموختهشده دارد؛ اما متخصصان سلامت روان معمولاً با آن مشابه افسردگی در زنان برخورد میکنند و بهجای اینکه به مردان کمک کنند احساس توانمندی و کنترل بیشتری بر زندگیشان داشته باشند، تلاش میکنند به آنها احساس دوستداشتهشدن بدهند.
- آدام لین اسمیت، روانشناس خانواده
@UTpsychologic
افسردگی در مردان اغلب اوقات ریشه در درماندگی آموختهشده دارد؛ اما متخصصان سلامت روان معمولاً با آن مشابه افسردگی در زنان برخورد میکنند و بهجای اینکه به مردان کمک کنند احساس توانمندی و کنترل بیشتری بر زندگیشان داشته باشند، تلاش میکنند به آنها احساس دوستداشتهشدن بدهند.
- آدام لین اسمیت، روانشناس خانواده
@UTpsychologic
❤19👍13🤔2
گاهی آنچه به ترمیم روان کمک میکند، پیدا کردن یک راهحل تازه نیست؛ بلکه تجربهی این است که دیگری واقعاً تلاش کند ما را بفهمد.
اینکه کسی بتواند، حتی برای لحظاتی، جهان را از زاویهی دید ما ببیند؛ بدون اینکه بلافاصله قضاوت کند، نصیحت کند یا بخواهد رنج ما را برطرف کند.
انسان همیشه به راهحل نیاز ندارد. گاهی پیش از هر چیز نیاز دارد تجربهای که در درونش میگذرد، توسط دیگری دیده و فهمیده شود.
شاید یکی از دشوارترین بخشهای رنج روانی، خودِ رنج نباشد؛ بلکه تجربهی تنها ماندن با چیزی باشد که هیچکس واقعاً آن را نفهمیده است.
@UTpsychologic
اینکه کسی بتواند، حتی برای لحظاتی، جهان را از زاویهی دید ما ببیند؛ بدون اینکه بلافاصله قضاوت کند، نصیحت کند یا بخواهد رنج ما را برطرف کند.
انسان همیشه به راهحل نیاز ندارد. گاهی پیش از هر چیز نیاز دارد تجربهای که در درونش میگذرد، توسط دیگری دیده و فهمیده شود.
شاید یکی از دشوارترین بخشهای رنج روانی، خودِ رنج نباشد؛ بلکه تجربهی تنها ماندن با چیزی باشد که هیچکس واقعاً آن را نفهمیده است.
@UTpsychologic
❤21👍7🔥5💔2
Audio
👍6🔥2