🧠 سایکولاجیک | روانشناسی
4.48K subscribers
76 photos
47 videos
93 links
گریزی بر مطالب علمی روان‌شناسی | کتاب | موسیقی | شعر |

تحت نظر:
امیراحسان سجادی (کارشناسی ارشد روان‌شناسی)
@ehaaat
.
امید رفیعی (دانشجوی دکتری تخصصی روان‌شناسی)
@ravan_projectt
Download Telegram
Nafas Bar Amad
Mohammadreza Shajarian
ساز و آواز - دشتی

آواز : محمدرضا شجریان
تار : حسین علیزاده
کمانچه : کیهان کلهر
شعر : حافظ

~ کانال روانشناسی سایکولاجیک

@UTpsychologic
❤9
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 از دست ندهید

🌿 دکتر امیدی در این ویدیو از یک نکته‌ی کلیدی می‌گوید که شاید تصویر ما از عشق و رابطه را تغییر دهد:

✨ما عاشق آدم‌ها نمی‌شویم — عاشق تجربه‌ای می‌شویم که در کنارشان در خود احساس می‌کنیم.✨

این یعنی وقتی از رابطه‌ای حرف می‌زنیم، شاید مهم‌ترین سوال این نباشد که «او چه کسی است» — بلکه این باشد که «در کنار او چه کسی می‌شوم؟»

~ کانال روانشناسی سایکولاجیک

@UTpsychologic
👍11❤8🤔1
🧠 فقط ۲۰ دقیقه ورزش چه اثری روی مغز دارد؟

یک مطالعه روی ۵۱ مرد جوان و مسن بررسی کرد که آیا یک جلسه ورزش کوتاه می‌تواند عملکرد مغز را بهتر کند یا نه.

شرکت‌کنندگان در یک جلسه ۲۰ دقیقه با شدت متوسط ورزش کردند و در جلسه‌ای دیگر، به‌عنوان شرایط کنترل، ۲۰ دقیقه به تماشای ویدئو پرداختند.

بعد از هر جلسه، آن‌ها یک آزمون Stroop انجام دادند؛ مثلاً کلمه «قرمز» با رنگ آبی نوشته می‌شد و فرد باید رنگ نوشته را می‌گفت، نه خود کلمه را. این آزمون توجه و کنترل شناختی را به چالش می‌کشد.

نتایج جالب بود:

🔹 بعد از ورزش، افراد سریع‌تر پاسخ می‌دادند، بدون اینکه دقتشان کاهش پیدا کند.

🔹 فعالیت مغز در EEG هم تغییراتی نشان داد که با توجه، پردازش اطلاعات و کنترل شناختی مرتبط بود.

🔹 این الگوها نشان می‌دادند مغز بعد از ورزش می‌تواند اطلاعات را با کارایی بیشتری (neural efficiency) پردازش کند.

📌 پس حتی یک جلسه ۲۰ دقیقه‌ای ورزش با شدت متوسط می‌تواند به‌طور موقت مغز را برای توجه و پردازش اطلاعات آماده‌تر کند.


@UTpsychologic
❤19👍7
عباس کیارستمی میگه: «بالاخره من ماندم و من، من از من رنجیده است و هیچ کس نیست پا در میانی کند.»

@UTpsychologic
❤22👍7😢6
انسان درد بی درمان است.

@UTpsychologic
😢22❤1
نگاه تو در آینه نه در جستجوی خودت است و نه در جستجوی کسی که می‌خواهی باشی. نگاه تو در جستجوی موجودی است که خیال می‌کنی اگر به او تبدیل شوی، دیگر با فقدان، اضطراب و شکاف بنیادین وجودت مواجه نخواهی شد.

اما تراژدی انسان از همین‌جا آغاز می‌شود؛ زیرا آن تصویر هرگز وجود نداشته است.

آن‌چه در آینه دیده می‌شود، نه خودِ انسان، بلکه افسانه انسان دربارهٔ امکانِ کامل شدن خویش است.

✍️دکتر کامران یثربی(روانکاو)

@UTpsychologic
👍8❤7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿 تروما فقط چیزی نیست که بر ما گذشته؛
گاهی در شیوه‌ی مواجهه‌ی ما با زندگی ادامه پیدا می‌کند.

اما آیا این شیوه، هنوز با زندگی امروز ما هماهنگ است؟

🎥 دکتر امیدی در این ویدیو درباره‌ی تروما و هشیاری بدنمند پویا صحبت می‌کنند.

@UTpsychologic
👍7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴از «افتخار به فردوسی» تا «آموختن از فردوسی»

✍مصطفی ملکیان

🔹ایران الان ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد. آیا به نظر شما ۱۰۰۰ نفر از این ۸۰ میلیون نفر، شاهنامه را از اول تا آخر خوانده‌اند؟ نخوانده‌اند. یعنی ما از ۸۰ میلیون جمعیتمان، بی‌شک معتقدم هزار نفر هم شاهنامه را از اول تا آخر نخوانده‌اند.

🔹این توقع که ما بخواهیم ۸۰ میلیون نفر شاهنامه را بخوانند، واقع‌بینانه نیست. پس بالیدن تو به فردوسی، بالیدن به چیست؟ بالیدن به کسی است که اصلاً نمی‌دانید چه گفته؛ کسی که حتی یک صفحه از شعرش را نمی‌توانید بخوانید. یعنی به چه چیزی می‌بالید؟ به یک امر موهوم دارید می‌بالید.

@UTpsychologic
❤11👍4🤔2
«برای هر چیزی زمانی هست.»

بعضی تجربه‌ها در تقویم تمام می‌شوند، اما در ما هنوز ادامه دارند.

رابطه‌ای تمام شده، اما گفت‌وگوهایش هنوز در ذهنمان جریان دارد. از شهری رفته‌ایم، اما بخشی از ما هنوز صبح‌ها در همان خیابان‌ها بیدار می‌شود. تصمیمی گرفته‌ایم، اما هنوز زندگی‌ای را که با انتخاب دیگر می‌توانستیم داشته باشیم، در خیال دنبال می‌کنیم.
حتی بعضی تغییرهای خوب هم چیزی برای سوگواری دارند.

شغل تازه‌ای پیدا کرده‌ایم، اما باید با نسخه‌ای از خودمان خداحافظی کنیم. مهاجرت کرده‌ایم، اما زندگی تازه نمی‌تواند فوراً جای تمام آنچه پشت سر گذاشته‌ایم را بگیرد. انسانی شده‌ایم که مدت‌ها می‌خواستیم باشیم، اما بخشی از وجودمان هنوز برای کسی که دیگر نیستیم دلتنگ است.

ذهن دوست دارد برای این تجربه‌ها زمان تعیین کند.

«دیگه باید گذشته باشه.»
«خیلی وقته تموم شده.»
«چرا هنوز بهش فکر می‌کنم؟»
«باید بتونم رهاش کنم.»

و به این ترتیب، درد اولیه آرام‌آرام با رنج دیگری همراه می‌شود:

قضاوت کردن خودمان به خاطر اینکه هنوز چیزی در ما تمام نشده است.

اما روان همیشه با سرعتِ تصمیم‌های ما حرکت نمی‌کند.

ممکن است عقل بداند رابطه‌ای تمام شده و دل هنوز به زمان نیاز داشته باشد.
ممکن است تصمیمی درست گرفته باشی و همچنان برای چیزی که با آن تصمیم از دست داده‌ای اندوهگین باشی.
ممکن است بدانی بازگشتی وجود ندارد و هنوز بخشی از تو هر از چند وقت به عقب نگاه کند.
این‌ها الزاماً نشانه‌ی گیر کردن نیستند.
بعضی چیزها باید آن‌قدر در ما بمانند تا بتوانند شکل دیگری پیدا کنند.

رها کردن همیشه یک تصمیم نیست.
بیشتر شبیه فرایندی است که در آن چیزی را بارها به یاد می‌آوریم، احساس می‌کنیم، درباره‌اش حرف می‌زنیم، معنایش را دوباره می‌فهمیم و کم‌کم متوجه می‌شویم دیگر همان جای سابق را در وجودمان اشغال نمی‌کند.

یک روز به یادش می‌آوری و بدنت مثل قبل منقبض نمی‌شود.
یک روز می‌توانی درباره‌اش حرف بزنی، بدون اینکه تمام روزت را با خودش ببرد.
یک روز متوجه می‌شوی چند ساعت، چند روز، اصلاً به آن فکر نکرده‌ای.
چیزی پاک نشده است.
فقط آرام‌آرام در زندگی تو جایی پیدا کرده که دیگر تمام زندگی‌ات را نمی‌گیرد.

برای امروز
یک چیز را به یاد بیاور که مدتی است از خودت می‌خواهی «دیگر تمامش کنی».

لازم نیست دردناک‌ترین تجربه‌ی زندگی‌ات باشد. چیزی را انتخاب کن که امروز ظرفیت نزدیک شدن به آن را داری.

برای چند لحظه، به جای پرسیدنِ «چرا هنوز رهایش نکرده‌ام؟» توجهت را به تجربه‌ی همین حالا بیاور.

وقتی به آن فکر می‌کنی، در بدنت چه اتفاقی می‌افتد؟
نفست تغییر می‌کند؟
چیزی در گلو، سینه یا شکمت احساس می‌کنی؟

اجازه بده چند نفس همان‌جا باشد، بدون اینکه مجبورش کنی کمتر شود.

بعد از خودت بپرس:
«چه چیزی در این تجربه هنوز برای من تمام نشده است؟»

ممکن است پاسخش یک احساس باشد.
حرفی که هیچ‌وقت گفته نشد.
خشمی که فرصت حضور پیدا نکرد.
اندوه چیزی که از دست رفت.
یا حتی قدردانی از چیزی که خوب بود و دیگر وجود ندارد.

امروز قرار نیست آن را حل کنی.
فقط ببین آیا می‌توانی به آن بخش از خودت کمی بیشتر زمان بدهی.

و اگر مراقبتی لازم دارد، آن را کوچک نگه دار: چند خط درباره‌اش بنویس، کمی راه برو، با کسی امن حرف بزن، گریه‌ای را که می‌آید متوقف نکن، یا فقط امروز جمله‌ی «دیگه باید گذشته باشه» را به خودت نگو.

بعضی چیزها با فشار دادنِ خودمان تمام نمی‌شوند.
با دیده شدن، احساس شدن و زمان، آرام‌آرام جای تازه‌ای در ما پیدا می‌کنند.

شاید رها کردن همین باشد:

فراموش نکردن آنچه بوده و رسیدن به جایی که بتوانیم آن را با خود داشته باشیم، بدون اینکه مجبور باشیم هر روز درونش زندگی کنیم.

متن از کانال جان

@UTpsychologic
❤27💔2👍1
با خشمم نشستم، نشستم، نشستم؛
تا سرانجام اسمش را به من گفت.
اسمش «اندوه» بود.

@UTpsychologic
😢19❤4💔4
عذرخواهی موثر فقط گفتن ببخشید نیست.
عذرخواهی موثر یعنی شناختن رفتار اشتباه، پذیرفتن اثر آن و تلاش برای تکرار نکردنش.

دکتر شهرام محمد خانی ( روانشناس بالینی)

@UTpsychologic
👍23❤5
Premarital 12
Drs Omid Amani & Sana Peykani
💭 چرا عاشق میشیم!؟ و چطور یه انتخاب آگاهانه داشته باشیم!؟

🔻چرا جذب آدم‌های خاصی میشم؟

◾️الگوهای اولیه عشق چطور رو انتخاب‌های ما اثر میذارن؟

🔻 چطور آگاهانه انتخاب کنیم؟

دکتر امید امانی( روانشناس بالینی)


@UTpsychologic
👍10❤1😱1
هیچ کس آن قدر خوب نیست که نتواند کمی بهتر شود.

@UTpsychologic
❤20
✅ مولفه های رابطه دوستی

✍️مصطفی ملکیان

🔹یکی از انواعِ پرشمارِ روابطِ شخصی رابطه‌یِ دوستی است. رابطه‌یِ دوستی میانِ دو شخص 4 مؤلّفه دارد: دو دوست الف) یک‌دیگر را میشناسند، ب) نیک‌خواهِ یک‌دیگر اند، پ) نسبت به یک‌دیگر عاطفه دارند، و ت) به هم وفادار اند. امّا، چنان‌که ارسطو گفته است، علّتِ دوست‌شدنِ دو شخص با یک‌دیگر یکی از این سه چیز میتواند بود: الف) منفعت‌رسانیِ متقابل: به این معنا که هر یک از دو دوست از دیگری نفعی میبرد، مانندِ دوستیِ میان مریض و طبیب، شاگرد و استاد، و مرئوس و رئیس؛ ب) لذّتِ حضور، به این معنا که هر یک از دو دوست از حضورِ دوستِ دیگرِ خود لذّت میبرد و از غیابِ او رنج؛ و پ) یک‎دیگر را دارایِ سلامتِ روانی و فضیلتِ اخلاقی یافتن، به این معنا که هر یک از دو دوست شخصیّت و منشِ دوستِ دیگر را میپسندد و خوش دارد.

🔹واژه‌یِ «عشق»و معادلهایِ آن در زبانهایِ دیگر معانیِ بسیار متعدّد دارند؛ امّا، رایجترین و متداولترین معنایِ این واژه از سنخِ دوستیِ از نوعِ دوم است. به عبارتِ دیگر، «عشق» یک نوع دوستی است که در آن، اوّلاً لذّتِ حضور هست، به این معنا که هر یک از دو طرف سخت طالب و مشتاقِ آن است که در حضورِ دیگری باشد و اگر این حضور پیش نیاید آشفته و پریشان میشود (مؤلّفه‌یِ شور و شیدایی)؛ ثانیاً، التزام و تعهّد هست، به این معنا که هر یک از دو طرف درد و رنجِ دیگری را درد و رنجِ خود میداند و لذّت، خوشی، شادمانی، و رضایتِ دیگری را، نیز، از آنِ خود میداند و، بنابراین، برای کاستن از موجباتِ درد و رنجِ دیگری و افزودن بر موجباتِ لذّت، خوشی، شادمانی، و رضایتِ او از هیچ کاری مضایقه نمیکند؛ و ثالثاً، صمیمیّت و مَحرَمیّت هست، به این معنا که هر یک از دو طرف نه‌فقط حاضر، بل، راغب است که در نزدِ دیگری کاملاً شفّاف و بلوروار شود: یعنی همه‌یِ باورها، احساسات و عواطف، و خواسته‌های خود را در دیدرسِ او قرار دهد و هیچ چیز از شخصیّت و منشِ خود را از او پوشیده ندارد. جمعِ 3 مؤلّفه‌یِ شور و شیدایی، التزام و تعهّد، و صمیمیّت و مَحرَمیّت عشق را از دیگر اقسامِ دوستیِ از نوعِ دوم متمایز میکند.

💢گفت و گوی روزنامه اعتماد با استاد مصطفی ملکیان با عنوان «اصلاح فرهنگ و دگرگونی های پایدار»


@UTpsychologic
❤13👍8