Finance & Economics
12.6K subscribers
1.69K photos
945 videos
1.15K files
3.15K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
📄 تکنولوژی کنترل تورم؛ فرمول جهانی برای رهایی از تله ۵۰ ساله

◽️ در ۵۰ سال اخیر، نرخ #تورم اقتصاد ایران (به استثنای دوره‌هایی کوتاه) همواره دو رقمی بوده است. در حالی که میانگین تورم جهانی امروز به کمتر از ۶ درصد رسیده و بیش از ۱۳۰ کشور دنیا تورم‌های تک‌رقمی پایدار را تجربه می‌کنند. #تکنولوژی_کنترل_تورم چیست؟ آیا می‌توانیم فرمولی که کشورهای دیگر به کار برده‌اند را در ایران به کار بگیریم؟

◽️ اقتصاددانان تورم مزمن اقتصاد ایران را حاصل بی‌توجهی به دستاوردهای علم اقتصاد درباره شیوه‌های کنترل تورم می‌دانند، شیوه‌هایی که می‌توان آن را «تکنولوژی کنترل تورم» نامید.

◽️ بررسی تجربه‌های جهانی می‌تواند به ما پاسخ دهد که چرا اقتصاد ایران ۵۰ سال است با تورم دو رقمی دست‌وپنجه نرم می‌کند، در حالی که میانگین تورم جهانی امروز به کمتر از ۶ درصد رسیده و بیش از ۱۳۰ کشور دنیا تورم‌های تک‌رقمی پایدار را تجربه می‌کنند.

◽️ کشورهای موفق، کنترل تورم را نه یک موضوع اخلاقی یا ناشی از گران فروشی و احتکار بازاریان، بلکه یک مسئله پولی می‌دانند. آن‌ها به جای راه‌اندازی قرارگاه و گشت‌های نظارتی برای کنترل قیمت مرغ و گوشت، کسری بودجه خود را از طریق فروش اوراق قرضه به مردم یا کاهش هزینه‌های زائد جبران می‌کنند و هرگز به بانک مرکزی اجازه چاپ اسکناس بدون پشتوانه را نمی‌دهند.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@UTfinance◽️
👌5
📄 مقاله

Why People Hoard: The economics of scarcity

چرا احتکار رخ می‌دهد، چه چیزی درباره اقتصاد به ما می‌گوید و آیا باید آن را رفتاری مخل اقتصاد دانست؟

👤 Ehsan Mousavi احسان موسوی

منتشر شده در وبسایت بنیاد آموزش اقتصاد (FEE)

◽️@UTfinance◽️
3👍3
📄 برای مردم بی‌دوربین

👤 مهدی تدینی

این جمله «چرا نمی‌ذارید آدم کار کنه» را هر کسی که در ایران زندگی کرده می‌تواند بگوید - از وانتی محترم میوه فروش تا برترین متخصصان پیچیده‌ترین حوزه‌ها.
واقعیت این است که وضعیت ایران بیشتر برای عدم موفقیت طراحی شده است تا برای موفقیت و قشر خاصی هستند که از این وضعیت سود می‌برند یا مهارت‌های خاصی برای بندبازی در این شرایط دارند که از شهروند عادی، زحمتکش یا شریف برنمی‌آید.

تجمعات صدها هزار نفری ایرانیان در سه قاره -از استرالیا وسط اقیانوس آرام تا آن سوی اقیانوس آرام در لس آنجلس و در شهرهای بزرگ کانادا و در نقاط مختلف اروپا- چه معنایی دارد جز اینکه در پس هر چهره‌ای دقیقا همین پرسش دردناک نهفته است: «چرا نمی‌ذارید آدم کار کنه؟» فکر می‌کنید اگر این میلیون‌ها متخصص ایرانی می‌توانستند راحت کار کنند و درآمدی شایسته داشته باشند، رنج جلای وطن را به جان می‌خریدند؟ اما هر روز باید با مشکلات ایرانی بودن -که پر از دست انداز است- می‌ساختند و می‌سوختند. کمترینش این است که هر روز درگیر فیلترینگ نیستند.

اقتصاد ایران -که مردم مثل قفس در آن گیر افتاده‌اند- چه معنایی دارد جز اینکه «#چرا_نمی‌ذارید_آدم_کار_کنه؟». دویدن و نرسیدن برای گذشته بود، ما دچار دویدن و دورتر شدنیم؛ دچار دویدن و گم شدنیم؛ دویدن و فقیرتر شدن. کدام کشور مانند ایران دچار سقوط درآمد سرانه و تورم بی‌وقفه بوده؟ این یعنی دویدیم و از یک متر آپارتمان دورتر شدیم؛ دویدیم و از کالاهای مصرفی دورتر شدیم - این یعنی نتیجه کار ما سوخت.

اگر صفی باشد برای کسانی که می‌توانند گله کنند «چرا نگذاشتید کار کنیم؟»، #فردوسی‌پور احتمالاً یا کاملاً ته صف است یا اواخر صف. پس کسانی که حتی از جلوی در صداوسیما هم نمی‌توانستند رد شوند، چه بگویند؟ میلیون‌ها زنی که به شرط پوشش دستوری می‌توانستند کار کنند چه بگویند؟ میلیون‌ها ایرانی که توان انکار عقایدشان را نداشتند و در نتیجه راهی به بسیاری از فرصت‌های شغلی نداشتند چه بگویند؟ و کسانی که از دی ماه حالا اصلاً دیگر زنده نیستند تا کسی نگذارد کار کنند چه بگویند؟

متأسفانه دوربینی نیست تا اشک بقیه ایرانیان را ثبت کند، و گرنه همه ما یک سهمیه گریستن جلوی دوربین داریم؛ شاید هم چند سهمیه. اما این غم را زندگی بر چهره ما حک کرد؛ اندوهی در چشمان اکثریتی از ایرانیان ثبت شده است؛ اکثریتی که اقلیتی نگذاشت کار کند.

◽️@utfinance◽️
👍1039👌2👎1
Finance & Economics
📄 مقاله Why People Hoard: The economics of scarcity چرا احتکار رخ می‌دهد، چه چیزی درباره اقتصاد به ما می‌گوید و آیا باید آن را رفتاری مخل اقتصاد دانست؟ 👤 Ehsan Mousavi احسان موسوی منتشر شده در وبسایت بنیاد آموزش اقتصاد (FEE) ◽️@UTfinance◽️
📄 اقتصاد نایابی / چرا مردم احتکار می‌کنند؟

متن زیر (اینجا) برگردان فارسی مقاله‌ای با عنوان «Why People Hoard: The economics of scarcity» نوشته پژوهشگر جوان ایرانی، احسان موسوی، است که در وبسایت بنیاد آموزش اقتصاد (FEE) منتشر شده است.

احسان موسوی دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد و تحلیل داده‌ها در دانشگاه برگامو، ایتالیا است. تمرکز دانشگاهی او اقتصاد سیاسی و اقتصاد پولی است. او عضو مرکز مرکاتوس و انجمن هیوم است. تحقیقات او برای کنفرانس انجمن مون پلرن ۲۰۲۴ انتخاب شده و نوشته‌های او در واشنگتن تایمز و YSI INET منتشر شده است. همچنین کتاب «درک سازوکارهای پول» نوشته رابرت مورفی، با ترجمه فارسی احسان موسوی در ایران به چاپ رسیده است.

◽️@UTfinance◽️
2
📄 درباره پروفسور شاندل

#علی_شریعتی ابتدای دهه 1330 که جوانی بیست ساله بود اشعارش را با نام مستعار «#شمع» در روزنامه خراسان به چاپ می‌رساند.
یان ریشارد (ایران‌شناس فرانسوی) در مقاله‌ای با عنوان «شریعتی و ماسینیون» در كتاب «لوئی ماسینیون و ایران» درباره‌ جست‌وجوی بی‌حاصل برای یافتن پروفسور #شاندل می‌‌نویسد:

«در گفتگوهای تنهایی بارها به تأملات عمیقی در خصوصِ حلول مسیح و بارداری مریم برمی‌خوریم. این تأملات به پروفسور شاندل نسبت داده می‌شوند. من كه به چنین گفتاری كنجكاو شده بودم، كوشیدم به جستجوی این متفكر برآیم كه چنین الهام‌بخش تأملات شریعتی بوده است، متفكری كه شریعتی به‌دور از دنیای سیاست، هیاهو و تلاطم‌هایش، خود را مرید وی معرفی می‌كند. پس از جستجوهای خستگی‌ناپذیر، سرانجام به‌دنبال انتشار چندین اثر در خصوص شریعتی، دریافتم كه شاندل تنها در عالم خیال علی شریعتی مزینانی، یعنی همان «شمع» وجود داشته است. در عربی و در فارسی شمع همان شاندل فرانسوی است. از طرفی، شریعتی در سال‌هایی كه در فرانسه زندگی می‌كرد، در نشریات جبهه ملی ایران با تخلص شمع قلم می‌زد.»

◽️@UTfinance◽️
👍31🤬72👏2
📄 گزارش تصویری از شام اهدای جوایز در جشن 80 سالگی موسسه FEE

در این مراسم، وینسنت گلوسو، به عنوان اقتصاددان سال انتخاب شد.
گلوسو، اقتصاددان، استاد دانشگاه جرج میسون، دانش‌آموخته دکتری تاریخ اقتصادی از مدرسه اقتصاد لندن (LSE) است.

او پیش از این، محقق پسادکتری در دانشگاه فناوری تگزاس، استادیار مدعو اقتصاد در کالج بیتس و استادیار اقتصاد در کالج دانشگاه کینگز بود.

◽️@UTfinance◽️
3
📄 ۱۳ باور عمومی غلط در اقتصاد | چرا شهود ما برای درک اقتصاد کافی نیست؟

باورهای عمومی درباره مسائل اقتصادی، به‌ویژه در جوامعی که آگاهی عمومی از مفاهیم بنیادین علم اقتصاد در سطح محدودی قرار دارد، اغلب به کلیشه‌هایی تبدیل می‌شوند که نه تنها فهم دقیق از فرآیندهای اقتصادی را مختل می‌کنند، بلکه در بسیاری موارد مبنای تصمیم‌گیری‌های سیاستی نیز قرار می‌گیرند.

همین مسئله به شکل جدی پیامدهایی برای توسعه اقتصادی، رفاه اجتماعی و حتی پایداری نظام سیاسی به همراه دارد. ریشه این باورها در ساده‌سازی بیش از حد واقعیت‌های پیچیده اقتصادی و نیز در گرایش ذاتی انسان به پذیرش توضیحاتی است که با شهود و درک روزمره هم‌خوانی دارد.

اقتصاد، برخلاف بسیاری از حوزه‌های دیگر دانش انسانی، اغلب دارای منطقی خلاف شهود است و این نکته‌ای است که اقتصاددانان همواره بر آن تأکید کرده‌اند. از این رو آنچه به نظر عموم افراد طبیعی، عادلانه یا منطقی می‌رسد، در بسیاری مواقع با بنیان‌های واقعی علم اقتصاد در تضاد است. اینجا جایی است که تضاد میان «دانش عمومی» و «دانش تخصصی» در اقتصاد آشکار می‌شود.

◽️@UTfinance◽️
👌53
📄 دیوار برلین؛ یک اعتراف‌نامه بتنی | وقتی سوسیالیسم دور خود دیوار کشید | چرا مردم از شرق به غرب فرار می‌کردند، نه برعکس؟

◽️ دیوار برلین در تاریخ به عنوان نماد کمونیسم شناخته می‌شود، تا جایی که فروریختن آن به نماد شکست #کمونیسم شناخته می‌شود، حتی نمادین‌تر از فروپاشی شوروی.

◽️ #دیوار_برلین نه یک ابزار دفاعی، بلکه یک اعتراف‌نامه آشکار و عینی به ورشکستگی ساختاری اقتصادهای برنامه‌ریزی‌شده مرکزی بود. 
این دیوار که در سال ۱۹۶۱ بنا شد، در واقع واکنشی بود به تحولات دهه ۱۹۵۰؛ دوره‌ای که اصلاحات بازار آزاد #لودویگ_ارهارد در سال ۱۹۴۸، شامل حذف کنترل قیمت‌ها و جایگزینی رایش‌مارکِ بی‌ارزش با واحد پولی جدید یعنی دویچه-مارک در #آلمان_غربی، پدیده‌ای را رقم زد که اقتصاددانان آن را به عنوان نمونه‌ای از موفقیت نیروهای بازار در تولید رفاه تحلیل می‌کند.
 
◽️ در مقابل، #آلمان_شرقی تحت حاکمیت حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان (SED)، مدل استالینیستی برنامه‌ریزی متمرکز، اشتراکی‌سازی اجباری کشاورزی و ملی کردن صنایع را پی گرفت که نتیجه ناگزیر آن، فروپاشی مکانیزم قیمت‌ها و شکل‌گیری قحطی‌ها و کمبودهای ادواری در کالاهای مصرفی بود. این عدم تعادل سیستمی منجر به #بحران_مهاجرت و فرار گسترده شد؛ بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱، نزدیک به ۲.۷ میلیون نفر -معادل حدود ۱۵ درصد از کل جمعیت آلمان شرقی- به آلمان غربی فرار کردند که نرخ‌های رشد بالایی را تجربه می‌کرد. بخش عمده‌ای از مهاجرت کنندگان را نخبگان اقتصادی، پزشکان، مهندسان و کارگران ماهر تشکیل می‌دادند (تنها در سال ۱۹۶۰، بیش از ۱۸ هزار تخصص فنی و دانشگاهی کشور را ترک کردند)، امری که به طور مستقیم پتانسیل رشد آلمان شرقی را نابود کرد و نشان داد که چگونه سیستم‌های سوسیالیستی در حفظ و انگیزش کارآفرینان و نیروهای مولد شکست می‌خورند. 

◽️بحران مهاجرت در آلمان شرقی با یک معضل پولی همزمان بود که ریشه در دستکاری ارزش پول و کنترل‌های ارزی داشت. آلمان شرقی با معرفی واحد پولی مارکِ شرق (DDM) تلاش کرد یک سیستم پولی کاملاً ایزوله و دستوری ایجاد کند، اما نرخ ارز در بازار آزاد برلین (پیش از ساخت دیوار) به شدت علیه مارک شرق حرکت می‌کرد و ارزش آن گاه به نسبت ۱ به ۴ یا ۱ به ۵ در مقابل دویچه-مارک آلمان غربی سقوط می‌کرد.

◽️ از منظر اقتصادی، وقتی یک دولت نرخ مبادله پول خود را به طور مصنوعی و فراتر از قدرت خرید واقعی آن تثبیت می‌کند، ناگزیر به سرکوب مالی و ایجاد بازار سیاه منجر می‌شود. شهروندان آلمان شرقی با دسترسی به برلین غربی، عملاً می‌توانستند از مالیات تورمی و مصادره ارزش پول خود توسط رژیم سوسیالیستی فرار کنند؛ آنها یارانه کالاهای اساسی در شرق را با مارک غربیِ قوی خریداری می‌کردند و این آربیتراژ ساختاری، منابع مالی آلمان شرقی را به سرعت تخلیه می‌کرد.

◽️ بنابراین، ساخت دیوار برلین را می‌توانیم نهایی‌ترین و خشن‌ترین شکل از «کنترل سرمایه» و «کنترل ارز» در قرن بیستم تلقی کنیم.

◽️ رژیم سوسیالیستی که قادر نبود از طریق انضباط پولی و ثبات ارزش پول با غرب رقابت کند، مجبور شد مرزهای فیزیکی را ببندد تا انحصار پولی خود را حفظ کند و مانع از سقوط کامل ارزش مارک شرق شود. این دیوار عملاً ابزاری برای به دام انداختن شهروندان در یک سیستم مالی بسته بود تا دولت بتواند به چاپ پول بی‌ارزش و تأمین مالی مخارج برنامه‌ریزی‌شده خود ادامه دهد، بدون اینکه نگران خروج سرمایه باشد.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@UTfinance◽️
7👍6
📄 مورخ اتریشی

مارک اسکوسن چگونه در کنار بزرگان مکتب اتریش جای گرفت؟

✍🏻 صدیقه نژادقربان

◽️سال ۱۹۸۰ بود که یک اقتصاددان جوان، که تازه چند سالی از دوران کارش در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا فاصله گرفته بود، از موری روتبارد خواست کتابی بنویسد که بتواند جای اثر مشهور رابرت هایلبرونر، «فیلسوفان دنیوی»، را در قفسه کتابفروشی‌ها بگیرد؛ کتابی که به باور او تاریخ اندیشه اقتصادی را با نگاهی جانبدارانه به نفع دولت روایت کرده بود. روتبارد پذیرفت و حاصل کار، اثری دوجلدی و از منظر علمی درخشان شد، اما 15 سال طول کشید و حتی به دوران مارکس هم نرسید. همان اقتصاددان جوان، که آن روزها کمتر کسی نامش را می‌شناخت، تصمیم گرفت خودش دست به‌کار شود. نتیجه این تصمیم، کتابی شد که تاریخ اقتصاد را به داستانی پرکشش تبدیل کرد و نام «مارک اسکوسن» را برای همیشه در کنار بزرگان مکتب اتریش نشاند.

◽️نقطه عطف شهرت اسکوسن را باید در همان کتابی جست‌وجو کرد که در مقدمه به آن اشاره شد: «ساخت اقتصاد مدرن: زندگی و اندیشه‌های متفکران بزرگ»، اثری که نخستین‌بار در سال ۲۰۰۱ منتشر شد و تاکنون به چاپ چهارم رسیده است. کتاب روتبارد که سرانجام به نام «دیدگاهی اتریشی درباره تاریخ اندیشه اقتصادی» منتشر شد، اگرچه از نظر علمی اثری معتبر بود، اما ناتمام ماندنش خلئی به‌جا گذاشت که اسکوسن تصمیم گرفت خودش آن را با اثری جامع‌تر و در دسترس‌تر پر کند. آنچه «ساخت اقتصاد مدرن» را از دیگر تاریخ‌های اندیشه اقتصادی متمایز می‌کند، ساختار روایی آن است.

◽️اسکوسن هرگز نظریه اقتصادی را جدا از کاربرد عملی آن ندید. کتاب «والس وینی در وال‌استریت: اقتصاد اتریشی برای سرمایه‌گذاران» که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، شاید بهترین نمونه این رویکرد باشد. پیام مرکزی کتاب آن است که اقتصاد اتریشی، برخلاف بسیاری از مکاتب رقیب، انسان و رفتار او را در مرکز تحلیل قرار می‌دهد و همین ویژگی است که آن را برای بازارهای مالی و تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران بسیار کاربردی می‌‌کند. اسکوسن در این اثر مفاهیمی مانند نظریه ارزش ذهنی، مطلوبیت نهایی و نظریه چرخه تجاری را از قاب انتزاعی کتاب‌های درسی بیرون می‌کشد و آنها را با مثال‌های واقعی از تجربه 40ساله خود در بازارهای مالی توضیح می‌دهد.

◽️اسکوسن درواقع نقشی شبیه به مورخان بزرگ علم ایفا کرده؛ کسانی که شاید خود کاشف قوانین بنیادین نباشند، اما با روایتگری دقیق و ماهرانه، آن قوانین را برای نسل‌های بعدی قابل‌فهم و در دسترس می‌کنند. کتاب‌های او درباره تاریخ اندیشه اقتصادی، مدل تحلیلی‌اش درباره ساختار تولید و تلاش‌های نهادی‌اش برای گسترش گفتمان آزادی اقتصادی، هر یک به سهم خود بخشی از این پازل بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند.


متن کامل یادداشت را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.

◽️@UTfinance◽️
4👌1
📄 آزادی‌خواهی چیست؟ -قسمت سوم

👤 موسی غنی‌نژاد

◽️ سرمایه‌داری ممکن است در واقع و در عمل از نوع انحصاری، مرکانتیلیستی و دولتی یا سوسیالیستی باشد که جملگی در تضاد با نظام اقتصاد #بازار_آزاد و #لیبرالیسم است.

◽️ به رغم اینکه اصطلاح #سرمایه‌داری را مخالفان آن ابداع کردند اما این مفهوم به هر دلیلی مقبولیت عام یافت به طوری‌که حتی سرسخت‌ترین نظریه‌پردازان لیبرال و مدافع نظام بازار رقابتی نیز از آن استفاده می‌کنند. مشکلی که اینجا پدید می‌آید تحت‌الشعاع قرار گرفتن مفهوم بازار آزاد در برابر مفهوم #سرمایه است، به این معنی که گویی در اقتصاد مدرن یا سرمایه‌داری آنچه اهمیت درجه نخست دارد صرفاً سرمایه است و #آزادی فرع بر قضیه است و اهمیت بنیادی ندارد.

◽️ در انقلاب‌های سوسیالیستی از سده نوزدهم میلادی تا به امروز آنچه در واقع تحقق یافت شکل‌گیری نوعی نظام سرمایه‌داری دولتی با رهبری انقلابیون سوسیالیست/کمونیست بود. البته انقلابیون چپ‌گرا در نخستین گام مالکیت خصوصی بر وسایل تولید را لغو و آن‌را دولتی می‌کردند و همراه با آن قیمت‌های دستوری را جایگزین بازار آزاد می‌ساختند؛ اما در هر صورت، ساختار سرمایه‌ای نظام تولید (پس‌انداز/سرمایه) تداوم پیدا می‌کرد. به این ترتیب، آنچه در عمل تحت عنوان نظام سوسیالیستی تحقق می‌یافت نوعی سرمایه‌داری دولتی بسیار ناکاآمد و فاسد بود. به سخن دیگر، «سوسیالیسم واقعاً موجود» هر جا که برپا شد در واقع چیزی جز سرمایه‌داری پر و بال شکسته و محروم از نظام اطلاع‌رسانی حیاتی بازار آزاد نبود. وانگهی، باید توجه کرد که سر برآوردن انواع گرایش‌های موسوم به «#سرمایه‌داری_رفاقتی» و «#سرمایه‌داری_سیاسی» در کشورهای اقتصادی پیشرفتهِ مبتنی بر دموکراسی‌های لیبرال، در حقیقت، گویای انحراف از اصول آزادی‌خواهی (لیبرالیسم) و نظام بازار آزاد است. بنابراین، به نظر می‌رسد امروزه برای دوری جستن از افتادن در دام کژفهمی‌های زیانبار بهتر است حتی‌الامکان به جای نظام سرمایه‌داری از نظام بازار آزاد استفاده شود.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

#سوسیالیسم
#موسی_غنی‌نژاد


🔗 بخش نخست را اینجا بخوانید

🔗 بخش دوم را اینجا بخوانید

◽️@UTfinance◽️
10👍1👎1
👤 محبوبه داوودی، اقتصاددان:

محمدرضا شاه پهلوی کشور رو در وضعیت ابرتورم، قحطی و اشغال تحویل گرفت و فقط در ۱۸ سال آخر حکومتش که داده داریم، #شاخص_رفاه (درآمد سرانه هر ایرانی) رو شش و نیم برابر کرد، شاخصی که از اون زمان تا الان نصف شده!

حالا بعد ۴۷ سال در خیابون‌ها، در داخل و خارج، مردم اسم #پهلوی رو صدا می‌زنند.
صرف نظر از هر اتفاقی که بعدا بیفته، انگار دنیا این صحنه‌ها را به #محمدرضاشاه بدهکار بود.

◽️@utfinance◽️

#درآمد_سرانه
#محبوبه_داوودی
85👎15👍5👏1
🔷 علی شریعتی، استاد ترهات ِ بی سر و ته

🔹 سرمایه‌داری، انسان را از "بودن" به "داشتن" می‌برد. (علی شریعتی، کتاب هبوط)

🔹 امثال همین شعارها و ترهات ِ بی سر و ته و بی‌معنی و تمسخر تولید و مصرف، کشور را به "نداشتن" آب و برق و گاز و هوا و احتمالا به زودی نداشتن غذا رسانده و تا حتی "بودن"‌مان هم در ابهام قرار بگیرد!


@tarikh_eghtesaad1
38👍17👎9🤬3
📄 داستان دو صندوق، دو سرنوشت متفاوت؛ از صندوق نفت نروژ تا صندوق توسعه ملی ایران | راز موفقیت نروژ در مدیریت نفت | نروژ نفت را سرمایه کرد، ایران هزینه!

نفت برای برخی کشورها سکوی پرتاب به سوی رفاه بوده و برای برخی دیگر به چرخه‌ای از تورم، فساد و وابستگی انجامیده است؛ تفاوتی که نه در حجم ذخایر زیرزمینی، بلکه در کیفیت حکمرانی و شیوه مدیریت این ثروت نهفته است. مقایسه صندوق ثروت ملی نروژ با صندوق توسعه ملی ایران، تصویری روشن از دو رویکرد متفاوت در مدیریت ثروت‌های ملی ارائه می‌دهد؛ دو مسیری که یکی به انباشت سرمایه انجامیده و دیگری به فرسایش آن که نشان می‌دهد سرنوشت نفت را نه خودِ نفت، بلکه نهادها، قوانین و کیفیت حکمرانی تعیین می‌کنند.

وجود منابع طبیعی زیرزمینی، مانند نفت و گاز، به‌خودی‌خود به معنای ثروت و رفاه برای یک ملت نیست. اگر چنین بود، باید کشورهایی مانند ونزوئلا، نیجریه یا عراق از مرفه ترین جوامع جهان می‌بودند.

نفت زمانی رفاه می‌سازد که با سرمایه‌گذاری اقتصادی، با منطق بازاری و از همه مهم‌تر با نهادهای کارآمد، به ارزش افزوده تبدیل شود. ناتوانی بسیاری از جوامع در تبدیل این منابع به ثروت پایدار، مفهومی را به وجود آورده که به «نفرین منابع» معروف است؛ پدیده‌ای که در آن دارندگی منابع طبیعی به جای رشد اقتصادی، به فساد، ناکارآمدی و تضعیف سایر بخش‌های تولیدی می‌انجامد.

◽️@utfinance◽️
5👍3👌2👎1
📄 سروش و تفرج صنع

👤 محمد طاهری

۱/ یکی از جالب‌ترین روایت‌ها درباره #عبدالکریم_سروش مربوط به سفر گروهی از مدیران و روشنفکران ایرانی به ژاپن در اوایل دهه ۷۰ است. سفری که به دعوت محمد حسین عادلی-سفیر وقت ایران- برای آشنایی با تجربه بازسازی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم انجام شد.

۲/ در این سفر، چهره‌هایی مانند عبدالکریم سروش، رضا داوری اردکانی، سیدهادی خامنه‌ای، محقق داماد و تعدادی از مدیران و کارشناسان اقتصادی حضور داشتند. پس از بازگشت، قرار شد هر یک گزارشی از مشاهدات خود بنویسند.

۳/ گزارش عبدالکریم سروش بعدها با عنوان «صناعت و قناعت» در کتاب «تفرج صنع» منتشر شد. متنی که با الهام از مولوی، نگاه انتقادی به صنعت، توسعه و تکنولوژی جدید داشت.

۴/ محمد طبیبیان می‌گوید وقتی آن گزارش را خواندم، «بسیار برآشفته شدم». به گفته او، سروش در گزارشش حتی به شعر معروف مولوی درباره «آخور» استناد کرده بود و نسبت به صنعتی‌شدن و توسعه مدرن رویکردی انتقادی داشت.

۵/ اما بخش جالب ماجرا، خاطره‌ای است که طبیبیان از همان سفر تعریف می‌کند. او می‌گوید: هر روز که برای بازدید از نمایشگاه فناوری می‌رفتیم، می‌دیدیم آقای سروش همراه ما نیست. بعد متوجه شدیم که با خودروی سفارت به کتاب‌فروشی‌ها می‌رود.

۶/ روایت طبیبیان از فرودگاه تهران شنیدنی است: «همه ما با یک چمدان نیمه‌خالی برگشته بودیم. اما آقای سروش با گاری وارد شد. جعبه‌های وسایل برقی را روی هم چیده بودند. آن‌قدر که از قد پاسدار گمرک هم بالاتر بود.»

۷/ظاهرا وقتی مقاله «صناعت و قناعت» را می‌نوشت، گاری فرودگاه مهر‌آباد و سوغاتی‌های ژاپن را فراموش کرده بود.

به گفتار دانندگان راه جوی
به کردار، با خرد، هم‌پایه باش

◽️@utfinance◽️
23👍9👌4
👤 عباس سوری:

‏متن سراسر بی‌ادبانهٔ عبدالکریم دباغ [نخوانیدش سروش] بر علیه دکتر موسی غنی‌نژاد را خواندم. این متن مرا به یاد خاطره‌ای از علی شریعتی انداخت که در آن نقل شده است در کافه‌ای در فرانسه، فردی را که اقتصاد خوانده بود به تمسخر می‌گیرد. به نظر می‌رسد این همان نگرشی است که در آن «اقتصاد برای خر است». اگر امروز این سرزمین با تورم ۹۰ درصدی و بحران‌های اقتصادی دست‌به‌گریبان است، نمی‌توان از نقش چنین طرز فکرهایی در شکل‌گیری فضای فکری و سیاست‌گذاری اقتصادی به‌سادگی چشم پوشید.

#موسی_غنی‌نژاد
#شریعتی
#عبدالکریم_سروش
#عبدالکریم_دباغ

◽️@utfinance◽️
👍64👎83👏3
📄 در باب گستاخی و ناسزاگویی عبدالکریم سروش

👤 سبحان لطفی

چه شگفت حکایتی است که مردی، تمام عمر قلم را به دشنام و تخفیف و تحقیر رانده است، حال در لباس معلم اخلاق درآمده، این لباس بر تن تو زار می‌زند؛ حسین حاج‌فرج دباغ.

شگفتا، روزگاری بر مسند ستاد انقلاب فرهنگی نشسته باشی و امروز، به جای آنکه پاسخگوی خیانت‌ها و جنایت‌هایت باشی، تیغ ملامت بر دیگری بکشی و زبان به درشتی بگشایی.

گویی کارنامه سیاه دیروز خود را می‌توان با هیاهوی امروز تسویه کرد و هر حریف منتقدی را با تندیِ کلام از میان برداشت.

شگفتا که در نظر این جماعت کم‌خرد پنجاه‌وهفتی، علی شریعتی، که «شیاد» محترمانه‌ترین توصیف از اوست، امروز در جایگاه معصومان و امامزادگان نشسته است.

سروش و امثال او می‌کوشند گذشته در پرده سکوت بماند، اندیشه ویرانگر شریعتی‌ها در هاله‌ی قدسی محفوظ شود و همه تیزی زبان متوجه کسانی باشد که نه در مقام و قدرت بوده‌اند و نه دخلی در به تباهی کشاندن وطن داشتند.

پرسش از #سروش، پرسش از نسبتِ میان مسئولیت و داوری است. ملک و مملکت در ویرانی و تباهی و فقر غوطه‌ور است، آیا به سهم خود در بنا کردن عمارت این حکومت خانه‌خراب‌کن معترف می‌شوید؟
آیا #شریعتی «معلم انقلاب» نبود؟

تاریخ را نه با تندیِ عبارت می‌توان از نو نوشت و نه با حمله به اشخاص می‌توان از بار مسئولیت کاست.
امروز، سروش و شریعتی و... در پیشگاه داوری ملت ایران مردود و مطرودند.
اعتبار سخن نیز، نه در بلندی صدا، که در سازگاری گفتار با کردار و در آمادگی برای پاسخ‌گویی به کارنامه خویش است.

#علی_شریعتی
#موسی_غنی‌نژاد
#عبدالکریم_سروش

◽️@utfinance◽️
33👍18👎85👌3
📄 قیامت سروش

👤 ساسان آقایی

چه عمری بسوخت و چه ذهن‌های درخشان ایران‌خواهی به تیغ زهرآگین، چاک چاک شد، تا پرده تزویر و ریای زاهد جمع و فاسق خلوت قدرت برافتاد:

برای سال‌ها و دهه‌ها، گجستکی تازی‌خو و قلم‌به‌مزدی بندتنبانی را که از آبریز اندیشه‌اش، انبانی نجاست می‌تراود، به جای احسان یارشاطرها و داریوش شایگان‌ها و پرویز خانلری‌ها، یک واژه‌ی روشنفکر به پالانش بستند تا مبال ۵۷ را رنگ و جلایی بخشند و ملتی را بفریبند.

همو که در "انقلاب فرهنگی" بی‌خردان و خُردکان، چماق‌داری میدان می‌کرد و به رسم پدران تازی و مغولش، مدال دانش‌ستیزی و کتاب‌سوزی، بر سینه آویخته بود را «باسواد» و «فرهیخته» جا زدند و خری را از ته، در صف «استادی دانشگاه» کردند تا با مزد نوکری‌اش در آن فتنه‌ی ایران‌سوز، جاه و مقام و مال و منال یابد و نامی در کند و بعد هم به ماموریت جهادی به آن سوی آب‌ها رود و غربیِ ساده‌ذهن را در افیونِ عنبرنسای خورجینش تخدیر کند.

همه چیز به دود وافور استاد می‌چرخید و روزگاری در عیش و خوش داشت تا ایران، به تقلا و جهدِ جان‌های پاک و مردمان هشیارش، از زیر خروارِ آوار این تبر به‌دستانِ ریش‌دارِ ریشه‌سوز، آرام آرام برخاست و قصد بازگشت کرد؛ بازگشت به هر آن‌چه بود، به هر آن‌چه باید باشد، به شکوه گذشته، به آينده فرخنده. بازگشت به هر آن‌چه پایان تازی‌پرستان است، به هر کجا که در آن نمازگزاران پلیدی و تلاوت‌گران قحبگی و ستایش‌گران تاریکی، جایی ندارند! و نزدیک است که تمامی ایشان در صفِ جهنم برپاشده به دست ایرانِ جوان، یک به یک با کارنامه‌های ننگ و عار، به لهیب آتش بسوزند.

ناله‌ی این کفتار پیر، بی‌جهت نیست، می‌داند قیامت ما نزدیک است!

◽️@utfinance◽️
40👍29👎10🔥2