📄 بیژن عبدالکریمی؛ واعظ مرگ و اعدام روشنفکران
آقای عبدالکریمی شما مثل هما ناطق پشیمان نمی شوید؟
👤 کیاوش حافظی
امروز خیلی ناگهانی ویدئویی از #بیژن_عبدالکریمی دیدم که در آن درخواست میکند روشنفکران را به شیوههای قرونوسطایی اعدام کنند.
ایشان فرموده: روشنفکری که خطرات امنیت ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه را درک نمیکند، به نظر من حکمش اعدام است؛ آن هم نه با گلوله، بلکه اول باید کلهاش را با آرپیجی متلاشی کرد سپس کلهاش را زیر گیوتین گذاشت.
برای دقایقی، از جهان اندیشهای که اشخاصی نظیر عبدالکریمی در آن حضور داشته باشند، دچار انزجار شدم.
بعد پیش خودم فکر کردم که آیا این واقعاً همان بیژن عبدالکریمی است که نامش روی جلد کتاب «مشرکی در خانوادهی پیامبر» آمده است؟ این کتاب داستان عاشقانه ابوالعاص بن ربیع و زینب (دختر پیامبر) است که ظاهرا تا سال شش و هفتم هجری با وجود زندگی با دختر پیامبر از مشرکان محسوب میشد. این کتاب که نحوه رویارویی پیامبر اسلام با عشق دخترش به یک مشرک را نشان میدهد، در حقیقت دفاعیهای برای پذیرش تفاوتها و تکثر در جامعه است.
البته این را هم شنیدهام که متن اصلی این کتاب را حسن محدثی جامعهشناس به صورت یک مقاله نوشته بود و بعداً با پیشنهاد عبدالکریمی به شکل کتابی داستانی درآمد.
حرفهای دیگری هم به گوشم خورده است که البته نمیتوانم راست و دروغشان را تأیید کنم و خود آقای عبدالکریمی باید آن درباره آن توضیح دهند. مثلاً اینکه میگویند عبدالکریمی در جمعهای خصوصی تندترین انتقادها را به حاکمیت میکند، اما تا جلوی دوربین مینشیند یکباره به پوزیسیون تبدیل میشود!
با این حال، چند سال پیش فیلم دیگری از او دیدم که خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. آنجا زندگی یک معلم فلسفه را با زندگی فوتبالیستها مقایسه میکرد و میگفت کشور ما بیشتر از اینکه به عبدالکریمیها نیاز داشته باشد، به علی داییها احتیاج دارد.
آن زمان این فیلم را در صفحهی خودم هم منتشر کردم؛ اما بعداً وقتی دیدم عبدالکریمی به توجیهگر شرایط موجود تبدیل شده و اعتراضهای مردم را فقط یک هذیان میداند، در حالی که #علی_دایی صدای مردم شده است، آن فیلم را پاک کردم. با خودم گفتم اگر متفکر ما قرار است عبدالکریمی باشد، پس زندهباد فوتبالیستهایی که قید مال و ثروت را میزنند ولی اخلاق را نمیبازند.
حالا هر بار که عبدالکریمی حرفی میزند، از خودم میپرسم آیا روزی نمیرسد که او از این حرفها پشیمان شود؟
و هر بار با سخنان او یاد #هما_ناطق، روشنفکر چپگرا میافتم که به بهانهی مبارزه با امپریالیسم، استقلال رأی خودش را زیر پا گذاشت و با بعضی از سیاستها همراه شد. هما ناطق بعدها وقتی در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد داشت از رفتارهای گذشتهاش انتقاد میکرد، با صراحت گفت گند زدم و از کرده خود پیشیمانم.
◽️@utfinance◽️
آقای عبدالکریمی شما مثل هما ناطق پشیمان نمی شوید؟
👤 کیاوش حافظی
امروز خیلی ناگهانی ویدئویی از #بیژن_عبدالکریمی دیدم که در آن درخواست میکند روشنفکران را به شیوههای قرونوسطایی اعدام کنند.
ایشان فرموده: روشنفکری که خطرات امنیت ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه را درک نمیکند، به نظر من حکمش اعدام است؛ آن هم نه با گلوله، بلکه اول باید کلهاش را با آرپیجی متلاشی کرد سپس کلهاش را زیر گیوتین گذاشت.
برای دقایقی، از جهان اندیشهای که اشخاصی نظیر عبدالکریمی در آن حضور داشته باشند، دچار انزجار شدم.
بعد پیش خودم فکر کردم که آیا این واقعاً همان بیژن عبدالکریمی است که نامش روی جلد کتاب «مشرکی در خانوادهی پیامبر» آمده است؟ این کتاب داستان عاشقانه ابوالعاص بن ربیع و زینب (دختر پیامبر) است که ظاهرا تا سال شش و هفتم هجری با وجود زندگی با دختر پیامبر از مشرکان محسوب میشد. این کتاب که نحوه رویارویی پیامبر اسلام با عشق دخترش به یک مشرک را نشان میدهد، در حقیقت دفاعیهای برای پذیرش تفاوتها و تکثر در جامعه است.
البته این را هم شنیدهام که متن اصلی این کتاب را حسن محدثی جامعهشناس به صورت یک مقاله نوشته بود و بعداً با پیشنهاد عبدالکریمی به شکل کتابی داستانی درآمد.
حرفهای دیگری هم به گوشم خورده است که البته نمیتوانم راست و دروغشان را تأیید کنم و خود آقای عبدالکریمی باید آن درباره آن توضیح دهند. مثلاً اینکه میگویند عبدالکریمی در جمعهای خصوصی تندترین انتقادها را به حاکمیت میکند، اما تا جلوی دوربین مینشیند یکباره به پوزیسیون تبدیل میشود!
با این حال، چند سال پیش فیلم دیگری از او دیدم که خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. آنجا زندگی یک معلم فلسفه را با زندگی فوتبالیستها مقایسه میکرد و میگفت کشور ما بیشتر از اینکه به عبدالکریمیها نیاز داشته باشد، به علی داییها احتیاج دارد.
آن زمان این فیلم را در صفحهی خودم هم منتشر کردم؛ اما بعداً وقتی دیدم عبدالکریمی به توجیهگر شرایط موجود تبدیل شده و اعتراضهای مردم را فقط یک هذیان میداند، در حالی که #علی_دایی صدای مردم شده است، آن فیلم را پاک کردم. با خودم گفتم اگر متفکر ما قرار است عبدالکریمی باشد، پس زندهباد فوتبالیستهایی که قید مال و ثروت را میزنند ولی اخلاق را نمیبازند.
حالا هر بار که عبدالکریمی حرفی میزند، از خودم میپرسم آیا روزی نمیرسد که او از این حرفها پشیمان شود؟
و هر بار با سخنان او یاد #هما_ناطق، روشنفکر چپگرا میافتم که به بهانهی مبارزه با امپریالیسم، استقلال رأی خودش را زیر پا گذاشت و با بعضی از سیاستها همراه شد. هما ناطق بعدها وقتی در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد داشت از رفتارهای گذشتهاش انتقاد میکرد، با صراحت گفت گند زدم و از کرده خود پیشیمانم.
◽️@utfinance◽️
👍40❤8🤬2👎1
📄 متاسفانه این را کاریش نمیتوانی بکنی
👤 امیررضا عبدلی
چهل سال قبل ایرج قادری فیلمی ساخت به نام تاراج که دهها بار از تلویزیون پخش شد. یکی از دیالوگهای مشهور فیلم، خطاب افسر آگاهی به یک قاچاقچی درباره نحوه اعدام بود: «دولت فشنگ میخره دونهای هفتاد تومن، ولی سم میخره کیلویی دو تومن. تو لایق اولی نیستی، لایق دومی هستی»، و جای دیگری از فیلم به او پیغام داد: «لایق دومی هم نیستی».
حرفهای اخیر #عبدالکریمی مرا یاد آن دیالوگ انداخت. یک فیلمنامهنویس متوسط چهل سال پیش وقتی دیالوگ مینوشت حواسش به ملاحظات اقتصادی معمول آدمها بود. ولی فیلسوف جمهوری اسلامی با خودش فکر نمیکند که با این وضع خزانه چرا باید خرج بیهوده این همه گلوله آرپیجی را هم روی دست نظام مقدس گذاشت.
خیالت راحت باشد آقای #فیلسوف که هیچ نیازی به این زحمتها نیست. این روزها روشنفکری که مثل تو مواجببگیر دستگاه نباشد به احتمال زیاد یا دق میکند، یا سوءتغذیه میگیرد، یا به خاطر گرانی قرص و دوا درمان بیماریهایش را ادامه نمیدهد، و به هر حال خودش میافتد و میمیرد.
درد تو فقط این است که مردهی آن طور روشنفکرهایی هم بیشتر از تو محبوبیت دارد. و متاسفانه این را کاریش نمیتوانی بکنی. پس بیخیال. بنشین و نان نجست را بخور و خونت را کثیفتر از اینی که هست نکن.
◽️@utfinance◽️
👤 امیررضا عبدلی
چهل سال قبل ایرج قادری فیلمی ساخت به نام تاراج که دهها بار از تلویزیون پخش شد. یکی از دیالوگهای مشهور فیلم، خطاب افسر آگاهی به یک قاچاقچی درباره نحوه اعدام بود: «دولت فشنگ میخره دونهای هفتاد تومن، ولی سم میخره کیلویی دو تومن. تو لایق اولی نیستی، لایق دومی هستی»، و جای دیگری از فیلم به او پیغام داد: «لایق دومی هم نیستی».
حرفهای اخیر #عبدالکریمی مرا یاد آن دیالوگ انداخت. یک فیلمنامهنویس متوسط چهل سال پیش وقتی دیالوگ مینوشت حواسش به ملاحظات اقتصادی معمول آدمها بود. ولی فیلسوف جمهوری اسلامی با خودش فکر نمیکند که با این وضع خزانه چرا باید خرج بیهوده این همه گلوله آرپیجی را هم روی دست نظام مقدس گذاشت.
خیالت راحت باشد آقای #فیلسوف که هیچ نیازی به این زحمتها نیست. این روزها روشنفکری که مثل تو مواجببگیر دستگاه نباشد به احتمال زیاد یا دق میکند، یا سوءتغذیه میگیرد، یا به خاطر گرانی قرص و دوا درمان بیماریهایش را ادامه نمیدهد، و به هر حال خودش میافتد و میمیرد.
درد تو فقط این است که مردهی آن طور روشنفکرهایی هم بیشتر از تو محبوبیت دارد. و متاسفانه این را کاریش نمیتوانی بکنی. پس بیخیال. بنشین و نان نجست را بخور و خونت را کثیفتر از اینی که هست نکن.
◽️@utfinance◽️
Telegram
بهلول
amirreza abdoli
👍48❤5🤬1
📄 غرورِ مهلک «فایدهگرایی» | چرا سرانجام «اخلاق غایتگرا» به «راه بندگی» ختم میشود؟
◽️ اندیشه #فایدهگرایی، ناحیهای از #لیبرالیسم است. اما اغلب لیبرالها فایدهگرا نیستند، بلکه علاوه بر تقلیل مرارت و بیشینه کردن خشنودی انسانها، برای تقریر حقیقت و رهایی انسان نیز میکوشند. اندیشه فایدهگرایی با تمرکز صرف بر نتیجه عمل انسان، به اصول بنیادی اخلاق صدمه میزند. در این دیدگاه، هیچ کاری به خودی خود خوب یا بد نیست؛ بلکه ارزش آنها بسته به نتیجه است. به تعبیری، دستگاه اخلاقی فایدهگرایان، «#غایتگرا» است.
◽️ مبانی اندیشه فایدهگرایی با این فرض وسوسهانگیز آغاز میشود که هدف همه نهادها، قوانین و سیاستها باید ایجاد بیشترین میزان خوشبختی و رضایت برای بیشترین تعداد از افراد جامعه باشد. به تعبیری کاستن از مرارتها و بیشینه کردن شادکامیها.
◽️ در نگاه اول، این فرمول بسیار اخلاقی و منطقی به نظر میرسد؛ چه کسی میتواند با کاهش رنج و افزایش خشنودی انسانها مخالفت کند؟ اما خطای فایدهگرایی این است که جامعه را مانند یک ابرانسان واحد تصور میکند که میتوان لذتها و رنجهای اجزای آن را با هم جمع و تفریق کرد، در حالی که در واقعیت، جامعه چیزی جز تکتک انسانهای مستقل با خواستهها، ارزشها و اهداف کاملاً متفاوت نیست.
◽️@utfinance◽️
◽️ اندیشه #فایدهگرایی، ناحیهای از #لیبرالیسم است. اما اغلب لیبرالها فایدهگرا نیستند، بلکه علاوه بر تقلیل مرارت و بیشینه کردن خشنودی انسانها، برای تقریر حقیقت و رهایی انسان نیز میکوشند. اندیشه فایدهگرایی با تمرکز صرف بر نتیجه عمل انسان، به اصول بنیادی اخلاق صدمه میزند. در این دیدگاه، هیچ کاری به خودی خود خوب یا بد نیست؛ بلکه ارزش آنها بسته به نتیجه است. به تعبیری، دستگاه اخلاقی فایدهگرایان، «#غایتگرا» است.
◽️ مبانی اندیشه فایدهگرایی با این فرض وسوسهانگیز آغاز میشود که هدف همه نهادها، قوانین و سیاستها باید ایجاد بیشترین میزان خوشبختی و رضایت برای بیشترین تعداد از افراد جامعه باشد. به تعبیری کاستن از مرارتها و بیشینه کردن شادکامیها.
◽️ در نگاه اول، این فرمول بسیار اخلاقی و منطقی به نظر میرسد؛ چه کسی میتواند با کاهش رنج و افزایش خشنودی انسانها مخالفت کند؟ اما خطای فایدهگرایی این است که جامعه را مانند یک ابرانسان واحد تصور میکند که میتوان لذتها و رنجهای اجزای آن را با هم جمع و تفریق کرد، در حالی که در واقعیت، جامعه چیزی جز تکتک انسانهای مستقل با خواستهها، ارزشها و اهداف کاملاً متفاوت نیست.
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
غرورِ مهلک «فایدهگرایی» | چرا سرانجام «اخلاق غایتگرا» به «راه بندگی» ختم میشود؟ | سرابِ خیر جمعی و توهم مهندسی جامعه
اقتصادنیوز: اندیشه فایدهگرایی، ناحیهای از لیبرالیسم است. اما اغلب لیبرالها فایدهگرا نیستند، بلکه علاوه بر تقلیل مرارت و بیشینه کردن خشنودی انسانها، برای تقریر حقیقت و رهایی انسان نیز میکوشند. اندیشه فایدهگرایی با تمرکز صرف بر نتیجه عمل انسان، به اصول…
👍14❤4👏2
◽️ «شرف اهل قلم» اصلاحطلبان در حال #انسانیتزدایی از کسانی هست که مانند او نمیاندیشند. وقتی از دیگران انسانیتزدایی میکنید؛ در واقع، در حال صاف کردن مسیر کشتار و اعدام آنها هستید. در این مرحله، شما به صورت رسمی و مستقیم جنایتکارید. اینها را از الان میگوییم که فردا روزی اگر جوری با شما برخورد کردند که فراتر از تصوراتتان بود، دلچرکین نشوید و فریاد نکشید که ما «روزنامهنگار» بودیم و بس.
#احمد_زیدآبادی
◽️@utfinance◽️
#احمد_زیدآبادی
◽️@utfinance◽️
👏75🤬14👌8👎5❤3👍2😢1
📄 ردیابی جریان سرمایه در جهان | سرمایهها به کجا میروند؟ | شاخص اعتماد سرمایهگذاری خارجی، آینده را ترسیم میکند
در زنجیره اقتصاد جهانی، علاوه بر کالاها، نیروی کار و سرمایه نیز میان کشورها جابهجا میشود. جریان سرمایه مانند جریان خون در رگهای اقتصاد جهانی عمل میکند و این جابهجایی موجب میشود که سرمایهها در مناطق و حوزههایی به کار گرفته شود که بیشترین بازدهی را ایجاد میکند.
گزارش سالانه شاخص اعتماد سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI) مؤسسه کرنی در سال ۲۰۲۶، نشان میدهد که ترجیحات سرمایهگذاران دچار یک چرخش شده و برای نخستین بار، توانمندیهای فناورانه و نوآوری یک کشور، به عنوان مهمترین فاکتور تصمیمگیری عمل میکند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
در زنجیره اقتصاد جهانی، علاوه بر کالاها، نیروی کار و سرمایه نیز میان کشورها جابهجا میشود. جریان سرمایه مانند جریان خون در رگهای اقتصاد جهانی عمل میکند و این جابهجایی موجب میشود که سرمایهها در مناطق و حوزههایی به کار گرفته شود که بیشترین بازدهی را ایجاد میکند.
گزارش سالانه شاخص اعتماد سرمایهگذاری مستقیم خارجی (FDI) مؤسسه کرنی در سال ۲۰۲۶، نشان میدهد که ترجیحات سرمایهگذاران دچار یک چرخش شده و برای نخستین بار، توانمندیهای فناورانه و نوآوری یک کشور، به عنوان مهمترین فاکتور تصمیمگیری عمل میکند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
❤10👍1
📄 مشروطهخالی
👤 محمدحسین همتپور
مشکل اساسی افرادی که خود را به نام #مشروطهخواه جعل میکنند، عدم شناخت کافی نسبت به تفاوت امر حقوقی و امر سیاسی است.
امر حقوقی محصول امر سیاسی است، نه منشأ آن. در واقع، زمانی که امر سیاسی قرار است به صورت عینی به تایید همگان برسد و از پس آن قراردادی نوشته شود که صاحب وجوه سیاستهای جاری است، #قانون متولد میشود.
پس در زمانی که وضعیت استثنایی است و قانونی وجود ندارد، امر سیاسی (اراده و تصمیم نیروهای میدان قدرت و به تبع آن رهبر فرهمند که به صورت ضمنی به تایید همگان رسیده) بر وضعیت مقدم است. اصولا اگر قانونی در کار بود این وضعیت رخ نمیداد و همه چیز به صورت حقوقی و آیین نامهای جلو میرفت.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
👤 محمدحسین همتپور
مشکل اساسی افرادی که خود را به نام #مشروطهخواه جعل میکنند، عدم شناخت کافی نسبت به تفاوت امر حقوقی و امر سیاسی است.
امر حقوقی محصول امر سیاسی است، نه منشأ آن. در واقع، زمانی که امر سیاسی قرار است به صورت عینی به تایید همگان برسد و از پس آن قراردادی نوشته شود که صاحب وجوه سیاستهای جاری است، #قانون متولد میشود.
پس در زمانی که وضعیت استثنایی است و قانونی وجود ندارد، امر سیاسی (اراده و تصمیم نیروهای میدان قدرت و به تبع آن رهبر فرهمند که به صورت ضمنی به تایید همگان رسیده) بر وضعیت مقدم است. اصولا اگر قانونی در کار بود این وضعیت رخ نمیداد و همه چیز به صورت حقوقی و آیین نامهای جلو میرفت.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
Telegraph
مشروطهخالی
۱. مشکل اساسی افرادی که خود را به نام مشروطهخواه جعل میکنند، عدم شناخت کافی نسبت به تفاوت امر حقوقی و امر سیاسی است. امر حقوقی محصول امر سیاسی است، نه منشا آن. در واقع، زمانی که امر سیاسی قرار است به صورت عینی به تایید همگان برسد و از پس آن قراردادی نوشته…
👏11👎10👍3🤬2
📄 چگونه «میلتون فریدمن» نظریه «کینز» را باطل کرد | مرگ اقتصاد کینزی با وقوع «رکود تورمی»
◽️ وقوع بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰ در ایالات متحده، چارچوب نظری جان مینارد کینز را زیر سوال برد و پدیدهای را آشکار کرد که تئوری کینزی توانایی تبیین آن را نداشت: «#رکود_تورمی».
◽️ تئوری اقتصاد کلان جان مینارد #کینز که پس از رکود بزرگ ابتدای دهه ۱۹۳۰ به عنوان نظریه غالب اقتصادی در جهان غرب ظهور کرد، بر این فرض استوار بود که نوسانات اقتصادی عمدتاً ناشی از تغییرات در تقاضای کل است. کینز و پیروانش استدلال میکردند که مکانیزم بازار آزاد فاقد توانایی خوداصلاحی سریع برای رسیدن به تعادل و دستیابی به اشتغال کامل است، بنابراین، دولتها باید از طریق سیاستهای مالی، مانند افزایش مخارج دولتی و ایجاد کسری بودجه، تقاضا را تحریک کنند تا اقتصاد را از #رکود خارج سازند.
◽️ برای چندین دهه، این رویکرد به نظر موفقیتآمیز میرسید و دورهای از رشد پایدار و بیکاری پایین را رقم زد. مبنای تجربی و ابزار اصلی سیاستگذاری کینزینها در این دوران، #منحنی_فیلیپس بود؛ یک رابطه آماری معکوس میان نرخ تورم و نرخ بیکاری که در سال ۱۹۵۸ توسط ویلیام فیلیپس کشف شد. بر اساس این منحنی، سیاستگذاران تصور میکردند که با یک مبادله یا بده-بستان دائمی روبرو هستند: آنها میتوانند با پذیرش کمی #تورم بیشتر، #بیکاری را کاهش دهند یا برعکس.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
#میلتون_فریدمن
◽️@utfinance◽️
◽️ وقوع بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰ در ایالات متحده، چارچوب نظری جان مینارد کینز را زیر سوال برد و پدیدهای را آشکار کرد که تئوری کینزی توانایی تبیین آن را نداشت: «#رکود_تورمی».
◽️ تئوری اقتصاد کلان جان مینارد #کینز که پس از رکود بزرگ ابتدای دهه ۱۹۳۰ به عنوان نظریه غالب اقتصادی در جهان غرب ظهور کرد، بر این فرض استوار بود که نوسانات اقتصادی عمدتاً ناشی از تغییرات در تقاضای کل است. کینز و پیروانش استدلال میکردند که مکانیزم بازار آزاد فاقد توانایی خوداصلاحی سریع برای رسیدن به تعادل و دستیابی به اشتغال کامل است، بنابراین، دولتها باید از طریق سیاستهای مالی، مانند افزایش مخارج دولتی و ایجاد کسری بودجه، تقاضا را تحریک کنند تا اقتصاد را از #رکود خارج سازند.
◽️ برای چندین دهه، این رویکرد به نظر موفقیتآمیز میرسید و دورهای از رشد پایدار و بیکاری پایین را رقم زد. مبنای تجربی و ابزار اصلی سیاستگذاری کینزینها در این دوران، #منحنی_فیلیپس بود؛ یک رابطه آماری معکوس میان نرخ تورم و نرخ بیکاری که در سال ۱۹۵۸ توسط ویلیام فیلیپس کشف شد. بر اساس این منحنی، سیاستگذاران تصور میکردند که با یک مبادله یا بده-بستان دائمی روبرو هستند: آنها میتوانند با پذیرش کمی #تورم بیشتر، #بیکاری را کاهش دهند یا برعکس.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
#میلتون_فریدمن
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
روزی که «دولت» از راهحل به مشکل تبدیل شد | چگونه «میلتون فریدمن» نظریه «کینز» را باطل کرد | مرگ اقتصاد کینزی با وقوع «رکود تورمی»…
اقتصادنیوز: وقوع بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۷۰ در ایالات متحده، چارچوب نظری جان مینارد کینز را زیر سوال برد و پدیدهای را آشکار کرد که تئوری کینزی توانایی تبیین آن را نداشت: «رکود تورمی»، یعنی همزمانی نرخهای بالای بیکاری و تورم رو به رشد.
👍10❤1
Forwarded from A New Liberty
آموزش رسمی با فرزندانمان چه میکند؟
دوست من در کانال همسایه، مطلبی چند قسمتی درباره آموزش رسمی و درسهایی که به فرزندان ما میآموزد، آماده کرده است. جزئیات آن در خور توجه بوده و از جنبهای کمتر آشنا به آن پرداخته است. در آن میخوانیم:
در مباحث عمومی، هنگامی که بحث از آموزش و پرورش به میان میآید، عموماً مردم پرسشهایی نظیر این پرسشها را مدّنظر قرار میدهند: آیا آموزش و پرورش باید خصوصیسازی شود؟ چگونه آموزش و پرورش ملّی تأسیس کنیم که برای تمامی کودکان و فرهنگهای ایرانی مناسب باشد؟ آیا درست است که برای آموزش و پرورش مالیات بگیریم؟ و هزاران مسئله دیگر از این دست یا در این باره. من در این مطلب نمیخواهم به هیچ یک از این مطالب بپردازم زیرا آنها را حواشیای بر مسئله اصلی میدانم و پرداختن به حواشی را، پیش از روشن شدن مسئله اصلی، بیراهه ارزیابی میکنم. مسئله اصلی که باید بدان پرداخت روش آموزش رسمی کنونی است. به عبارت دیگر؛ پیش از اینکه ثمرات، فرضیات و کارکرد این آموزش مشخّص شود، صحبت از خصوصیسازی با ملّیسازی آن کژراههای بیش نیست.
جان کلامی که میخواهم آن را با شما در میان بگذارم این است: آموزش و پرورش کنونی ما بیمار است و این بیماری امری تصادفی یا عارضی نیست بلکه از ماهیت این آموزش ناشی میشود. به عبارت دیگر؛ حرف من این است که تمامی مباحث پیرامون بد کارکردنِ آموزش و پرورش فعلی بیهوده است زیرا آموزش کنونی دارد کار خود را به خوبی انجام میدهد: تولید انسانهایی میانمایه و بیمار. تا این مسئله به درستی تشخیص داده نشود صحبت درباره سایر مسائل حاشیه است: روش جاری آموزشی روشی است ضد زندگی، ضد خانواده، ضدّ انسانیت. درواقع، روش جاری آموزشی درحال تخریب زندگی و آینده و همچنین نابودی رشد و شکوفایی کودکان ماست.
دسترسی کامل به مطلب:
مقدمه؛ درسهای آموزش رسمی به فرزندانمان
درس اول: همواره راه خود در جهان را گم کنید
درس دوم: چگونه یک برده خوب باشید
درس سوم: به درک! چیز با اهمیتی در جهان وجود ندارد
درس چهارم: شما هیچ حقوقی ندارید
درس پنجم: همواره مقلد بمانید
درس ششم: همیشه محتاج تایید دیگران باشید
درس هفتم: حریم خصوصی حرف مفت است!
جمعبندی
@Mehrannotes
دوست من در کانال همسایه، مطلبی چند قسمتی درباره آموزش رسمی و درسهایی که به فرزندان ما میآموزد، آماده کرده است. جزئیات آن در خور توجه بوده و از جنبهای کمتر آشنا به آن پرداخته است. در آن میخوانیم:
در مباحث عمومی، هنگامی که بحث از آموزش و پرورش به میان میآید، عموماً مردم پرسشهایی نظیر این پرسشها را مدّنظر قرار میدهند: آیا آموزش و پرورش باید خصوصیسازی شود؟ چگونه آموزش و پرورش ملّی تأسیس کنیم که برای تمامی کودکان و فرهنگهای ایرانی مناسب باشد؟ آیا درست است که برای آموزش و پرورش مالیات بگیریم؟ و هزاران مسئله دیگر از این دست یا در این باره. من در این مطلب نمیخواهم به هیچ یک از این مطالب بپردازم زیرا آنها را حواشیای بر مسئله اصلی میدانم و پرداختن به حواشی را، پیش از روشن شدن مسئله اصلی، بیراهه ارزیابی میکنم. مسئله اصلی که باید بدان پرداخت روش آموزش رسمی کنونی است. به عبارت دیگر؛ پیش از اینکه ثمرات، فرضیات و کارکرد این آموزش مشخّص شود، صحبت از خصوصیسازی با ملّیسازی آن کژراههای بیش نیست.
جان کلامی که میخواهم آن را با شما در میان بگذارم این است: آموزش و پرورش کنونی ما بیمار است و این بیماری امری تصادفی یا عارضی نیست بلکه از ماهیت این آموزش ناشی میشود. به عبارت دیگر؛ حرف من این است که تمامی مباحث پیرامون بد کارکردنِ آموزش و پرورش فعلی بیهوده است زیرا آموزش کنونی دارد کار خود را به خوبی انجام میدهد: تولید انسانهایی میانمایه و بیمار. تا این مسئله به درستی تشخیص داده نشود صحبت درباره سایر مسائل حاشیه است: روش جاری آموزشی روشی است ضد زندگی، ضد خانواده، ضدّ انسانیت. درواقع، روش جاری آموزشی درحال تخریب زندگی و آینده و همچنین نابودی رشد و شکوفایی کودکان ماست.
دسترسی کامل به مطلب:
مقدمه؛ درسهای آموزش رسمی به فرزندانمان
درس اول: همواره راه خود در جهان را گم کنید
درس دوم: چگونه یک برده خوب باشید
درس سوم: به درک! چیز با اهمیتی در جهان وجود ندارد
درس چهارم: شما هیچ حقوقی ندارید
درس پنجم: همواره مقلد بمانید
درس ششم: همیشه محتاج تایید دیگران باشید
درس هفتم: حریم خصوصی حرف مفت است!
جمعبندی
@Mehrannotes
Telegram
پراکسیس πρᾶξις
@Praxis1878
«پراگماتیسم فلسفهای است برای عمل، برای انجام دادن، برای تبدیل کردن و برای خلق کردن»
جیوانی پاپینی
آزادی، کنش، شکوفایی🌱✌🏻
لینک گروه:
https://t.me/tekhne22
انبار کتاب هایم:
https://t.me/anbaricapital
«پراگماتیسم فلسفهای است برای عمل، برای انجام دادن، برای تبدیل کردن و برای خلق کردن»
جیوانی پاپینی
آزادی، کنش، شکوفایی🌱✌🏻
لینک گروه:
https://t.me/tekhne22
انبار کتاب هایم:
https://t.me/anbaricapital
👍9❤1👎1👏1
📄 آیا فناوری آمریکا شکاف رفاهی با اروپا را بیشتر کرده است؟
👤 امیرمحمد علوی
مناقشه میان #پل_کروگمن و منتقدان اروپایی او تنها یک اختلاف فنی درباره نحوه محاسبه #بهرهوری نیست. این جدال در لایهای عمیقتر، بازتاب دو نگاه متفاوت به ماهیت شاخصهای کلان اقتصادی و توانایی آنها در بازنمایی واقعیت است؛ همان پرسشی که فریدریش #هایک دههها پیش در نقد رویکردهای کلگرایانه اقتصاد مطرح کرده بود.
◽️@utfinance◽️
👤 امیرمحمد علوی
مناقشه میان #پل_کروگمن و منتقدان اروپایی او تنها یک اختلاف فنی درباره نحوه محاسبه #بهرهوری نیست. این جدال در لایهای عمیقتر، بازتاب دو نگاه متفاوت به ماهیت شاخصهای کلان اقتصادی و توانایی آنها در بازنمایی واقعیت است؛ همان پرسشی که فریدریش #هایک دههها پیش در نقد رویکردهای کلگرایانه اقتصاد مطرح کرده بود.
◽️@utfinance◽️
اکوایران
تحلیل یک مناقشه اقتصادی؛ آیا فناوری آمریکا شکاف رفاهی با اروپا را بیشتر کرده است؟
اکوایران: مناقشه میان پل کروگمن و منتقدان اروپایی او تنها یک اختلاف فنی درباره نحوه محاسبه بهرهوری نیست. این جدال در لایهای عمیقتر، بازتاب دو نگاه متفاوت به ماهیت شاخصهای کلان اقتصادی و توانایی آنها در بازنمایی واقعیت است؛ همان پرسشی که فریدریش هایک…
❤7
Forwarded from A New Liberty
🔻در توجیه پیامدگرایانه اخلاق عینی
هایک ، اقتصاددان طرفدار بازار آزاد، که به هیچوجه یک «افراطی» به حساب نمیآید، به شیوایی تمام درباره اهمیت حیاتی حفظ ایدئولوژی ناب و افراطی، بهعنوان کیشی که هرگز نباید فراموش شود، در موفقیت آزادی قلم زده است. هایک مینویسد که یکی از جنبههای جذاب سوسیالیسم این بوده است که دائما بر هدف «ایدهآل» خود تاکید دارد؛ ایدهآلی که بر تمام کسانی که برای تحققش میکوشند نفوذ دارد، آگاهشان میکند و چراغ راه اقداماتشان است. هایک میافزاید:
در اینجا هایک به حقیقتی مهم و علتی کلیدی اشاره میکند که چرا باید بر هدف نهایی پافشاری کنیم: شور و اشتیاقی که یک نظام منطقی نامتناقض و استوار میتواند القا کند. در مقابل، چه کسی برای کاهش دو درصدی مالیاتها راهی سنگر میشود؟
موری روتبارد، برای یک آزادی نوین، مانیفست لیبرتارین
@Mehrannotes
هایک ، اقتصاددان طرفدار بازار آزاد، که به هیچوجه یک «افراطی» به حساب نمیآید، به شیوایی تمام درباره اهمیت حیاتی حفظ ایدئولوژی ناب و افراطی، بهعنوان کیشی که هرگز نباید فراموش شود، در موفقیت آزادی قلم زده است. هایک مینویسد که یکی از جنبههای جذاب سوسیالیسم این بوده است که دائما بر هدف «ایدهآل» خود تاکید دارد؛ ایدهآلی که بر تمام کسانی که برای تحققش میکوشند نفوذ دارد، آگاهشان میکند و چراغ راه اقداماتشان است. هایک میافزاید:
بار دیگر، باید ساخت یک جامعه آزاد را به یک ماجراجویی فکری و اقدامی از سر شجاعت تبدیل کنیم. آن چه که نداریم یک آرمانشهر لیبرال است؛ یعنی برنامهای که نه یک دفاعِ صرف از آن چه که هست باشد و نه نوعی سوسیالیسم رقیق به شمار بیاید؛ یعنی یک رادیکالیسمِ واقعا لیبرال که چشمش را بر فسادپذیری قدرتمندان (از جمله اتحادیههای تجاری) نمیبندد، بر عملگرایی تاکید بیش از اندازه ندارد، و خود را به آنچه که اکنون به لحاظ سیاسی امکانپذیر به نظر میرسد محدود نمیسازد. ما نیازمند آن دسته از رهبران فکری هستیم که آماده مقاومت در مقابل چاپلوسی قدرت و نفوذ باشند و مشتاقانه خود را وقف آرمانی کنند که ممکن است چشمانداز تحقق آن در آینده نزدیک بعید باشد. آنها باید انسانهایی باشند که میخواهند به اصول پایبند بمانند و برای تحقق کامل آنها، هرقدر بعید، بجنگند. ... «تجارت آزاد» و «آزادی فرصت» آرمانهایی هستند که همچنان میتوانند خیالات انبوهی را برانگیزند، اما صرفِ «آزادی معقول تجارت» یا «تعدیل محدودیتها» نه به لحاظ فکری شایسته احترام است و نه احتمالا بتواند هیچ شور و اشتیاقی را برانگیزد. مهمترین درسی که یک لیبرال راستین باید از موفقیت سوسیالیستها بیاموزد این است که شجاعت آنها برای آرمانشهرگرایی، که حمایت روشنفکران و متعاقبا نفوذ بر افکار عمومی را برایشان به همراه داشت، موجب شد تا چیزی را که مطلقاً دور از دسترس بهنظر میرسید روزبهروز امکانپذیرتر شود. کسانی که خود را صرفا درگیر چیزی میسازند که در چارچوب عقاید موجود عملی بهنظر میرسد، همواره درمییابند که در نتیجه تغییر افکار عمومی – که هیچ کاری برای هدایت آن انجام ندادهاند- حتی این کار نیز از لحاظ سیاسی بهسرعت غیرممکن شده است. چنانچه نتوانیم بنیادهای فلسفی یک جامعه آزاد را باردیگر به یک مسئله فکری زنده تبدیل کنیم، و اجرای آن را به وظیفهای بدل سازیم که نبوغ و خیال سرزندهترین اذهان ما را به چالش میکشند، جای تردید ندارد که چشمانداز آزادی تاریک خواهد بود. اما اگر بتوانیم آن باور به قدرت ایدهها را که نشانه لیبرالیسم در عالیترین دوران خود بود، دوباره به دست بیاوریم نبرد را نباختهایم.
در اینجا هایک به حقیقتی مهم و علتی کلیدی اشاره میکند که چرا باید بر هدف نهایی پافشاری کنیم: شور و اشتیاقی که یک نظام منطقی نامتناقض و استوار میتواند القا کند. در مقابل، چه کسی برای کاهش دو درصدی مالیاتها راهی سنگر میشود؟
موری روتبارد، برای یک آزادی نوین، مانیفست لیبرتارین
@Mehrannotes
❤9👍1👎1
📄 چرا دولتها شکست میخورند؟
👤 امیرمحمد علوی
پدیدهای به نام #شکست_بازار نقل محافل سیاستمداران، فعالان اجتماعی، اقتصاددانان و دیگر گروههای اجتماعی است؛ اینکه بازار در برخی موارد، که البته هر سال تعداد این موردها افزایش مییابد، با شکست مواجه میشود و راهحل، ورود دولت و مداخله این نهاد است؛ گویی که بازار چون یک بیماری در انسان ظهور میکند و دولت مانند طبیبی حاذق به درمان آن میپردازد.
فارغ از اینکه استدلالها در رابطه با شکست بازار چقدر معتبر و دقیق هستند، سوالی که در اینجا میتوان طرح کرد این است که اصلا بر فرض بازار شکست خورد؛ آیا دولت توان این را دارد که این به عبارتی شکست را به پیروزی تبدیل کند؟
#شکست_دولت
◽️@utfinance◽️
👤 امیرمحمد علوی
پدیدهای به نام #شکست_بازار نقل محافل سیاستمداران، فعالان اجتماعی، اقتصاددانان و دیگر گروههای اجتماعی است؛ اینکه بازار در برخی موارد، که البته هر سال تعداد این موردها افزایش مییابد، با شکست مواجه میشود و راهحل، ورود دولت و مداخله این نهاد است؛ گویی که بازار چون یک بیماری در انسان ظهور میکند و دولت مانند طبیبی حاذق به درمان آن میپردازد.
فارغ از اینکه استدلالها در رابطه با شکست بازار چقدر معتبر و دقیق هستند، سوالی که در اینجا میتوان طرح کرد این است که اصلا بر فرض بازار شکست خورد؛ آیا دولت توان این را دارد که این به عبارتی شکست را به پیروزی تبدیل کند؟
#شکست_دولت
◽️@utfinance◽️
اکوایران
چرا دولتها شکست میخورند؟
اکوایران: بارها شده که یک سیاستمدار یا بوروکرات در رسانهها صحبت از طرحی کند که قرار است دولت آن را به مرحله اجرا برساند. او با چنان ذوق و شوقی این برنامه را تبلیغ و در بوق و کرنا میکند که مردم اغلب فکر میکنند احتمالا معجزهای در راه است. اما در بیشتر موارد…
❤8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 قبیلهای بهنام دولت
👤 گفتوگو با مهشید معیری
یکی از دو مترجم کتاب «قبیله علیه آزادی» نوشته ماریو بارگاس یوسا
◽️@utfinance◽️
👤 گفتوگو با مهشید معیری
یکی از دو مترجم کتاب «قبیله علیه آزادی» نوشته ماریو بارگاس یوسا
◽️@utfinance◽️
❤10
Forwarded from برخط بوک (کتابستان برخط)
#منتشر_شد
تراژدی آزادی (تاریخ انقلاب چین 1945-1957)
فرانک دیکوتر
ترجمه امین یوسفی
دبیر مجموعه: احسان عزیزی
کتابستان برخط
چاپ اول 1405
800.000 640.000 ت
پشت پوسترهای تبلیغاتی چینِ مائو چه میگذشت؟
آیا تولد یک حکومت جدید، ارزش نابودی رؤیای میلیونها انسان را داشت؟
همه چیز با وعدهی آزادی، عدالت و رهایی از بند استعمار آغاز شد؛ اما پشت دیوارهای بلند چینِ مائو، رخدادهای تراژیک و متفاوتی در حال رقم خوردن بود. فرانک دیکوتر در کتاب تراژدی رهایی، با دسترسی بیسابقه به آرشیوهای محرمانهی حزب کمونیست، پرده از سالهایی برمیدارد که تا پیش از این در تاریکی تاریخ پنهان مانده بود.
این کتاب، روایتگر داستانِ مردمی است که به نام آزادی، گرفتار یکی از مخوفترین نظامهای توتالیتر جهان شدند. دیکوتر با قلمی پرکشش و مستند، ما را به دل سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۷ میبرد؛ جایی که امید به سرعت جای خود را به وحشت، پاکسازیهای عقیدتی و سکوت مرگبار داد.
تراژدی آزادی صرفاً یک کتاب تاریخی نیست؛ یک هشدار زنده و تکاندهنده است دربارهی اینکه چگونه آرمانشهرهای سیاسی میتوانند به کابوسهای بشری تبدیل شوند.
🔗سفارش از برخط بوک
🆔 @BarkhatBook
تراژدی آزادی (تاریخ انقلاب چین 1945-1957)
فرانک دیکوتر
ترجمه امین یوسفی
دبیر مجموعه: احسان عزیزی
کتابستان برخط
چاپ اول 1405
پشت پوسترهای تبلیغاتی چینِ مائو چه میگذشت؟
آیا تولد یک حکومت جدید، ارزش نابودی رؤیای میلیونها انسان را داشت؟
همه چیز با وعدهی آزادی، عدالت و رهایی از بند استعمار آغاز شد؛ اما پشت دیوارهای بلند چینِ مائو، رخدادهای تراژیک و متفاوتی در حال رقم خوردن بود. فرانک دیکوتر در کتاب تراژدی رهایی، با دسترسی بیسابقه به آرشیوهای محرمانهی حزب کمونیست، پرده از سالهایی برمیدارد که تا پیش از این در تاریکی تاریخ پنهان مانده بود.
این کتاب، روایتگر داستانِ مردمی است که به نام آزادی، گرفتار یکی از مخوفترین نظامهای توتالیتر جهان شدند. دیکوتر با قلمی پرکشش و مستند، ما را به دل سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۷ میبرد؛ جایی که امید به سرعت جای خود را به وحشت، پاکسازیهای عقیدتی و سکوت مرگبار داد.
تراژدی آزادی صرفاً یک کتاب تاریخی نیست؛ یک هشدار زنده و تکاندهنده است دربارهی اینکه چگونه آرمانشهرهای سیاسی میتوانند به کابوسهای بشری تبدیل شوند.
🔗سفارش از برخط بوک
🆔 @BarkhatBook
👍9👎2❤1
Forwarded from Liberal Podcast پادکست لیبرال
۱. مقدمه
اقتصاد در یک درس، هنری هازلیت
🎧 اقتصاد در یک درس
خوانش کتاب «اقتصاد در یک درس» نوشته هنری هازلیت
🎙 اویس ارشادیان
درود دوستان.
این اولین فایل صوتی از کتاب اقتصاد در یک درس، نوشته هنری هازلیته. در ابتدا نکاتی که دونستنش برای شنونده لازم بود رو بیان کردم.
در ادامه، پیشگفتار و مقدمه نویسنده رو خوندم.
در مقدمه نویسنده توضیح میده که هدف کتاب چیه، انگیزهش از نوشتن کتاب چی بوده و از اندیشه کدام اقتصاددانها در نوشتن کتاب استفاده کرده.
#هنری_هازلیت
#اقتصاد_در_یک_درس
#مقدمه
🆔 @oveissershadian | اویس ارشادیان
لینک اینستاگرام و ایکس:
Instagram | X | YouTube
◼️@LiberalPodcast◼️
خوانش کتاب «اقتصاد در یک درس» نوشته هنری هازلیت
🎙 اویس ارشادیان
یک. مقدمه
درود دوستان.
این اولین فایل صوتی از کتاب اقتصاد در یک درس، نوشته هنری هازلیته. در ابتدا نکاتی که دونستنش برای شنونده لازم بود رو بیان کردم.
در ادامه، پیشگفتار و مقدمه نویسنده رو خوندم.
در مقدمه نویسنده توضیح میده که هدف کتاب چیه، انگیزهش از نوشتن کتاب چی بوده و از اندیشه کدام اقتصاددانها در نوشتن کتاب استفاده کرده.
#هنری_هازلیت
#اقتصاد_در_یک_درس
#مقدمه
🆔 @oveissershadian | اویس ارشادیان
لینک اینستاگرام و ایکس:
Instagram | X | YouTube
◼️@LiberalPodcast◼️
❤9👍3
📄 هنری هازلیت؛ روزنامهنگاری که آموزگار اقتصاد میلیونها نفر شد
بهترین آموزگار اقتصاد در آمریکا هرگز حتی در یک کلاس دانشگاهی هم تدریس نکرد.
#هنری_هازلیت (1894-1993) از طریق روزنامهنگاری به مخاطبان بیشتری در مقایسه با آنچه بیشتر اقتصاددانان دانشگاهی در طول عمرشان به آن میرسند، دست یافت. بدین ترتیب او کاری کرد که دیگر کسی نتواند ایدههای پیچیده را نادیده بگیرد.
#روزنامهنگاری مدرن، با یک مشکل انگیزشی روبهروست. ساختار آن سرعت را بر دقت، واکنش هیجانی را بر بینش و گفتن آنچه را که مخاطبان میخواهند بشنوند بر آنچه نیاز دارند بفهمند، ترجیح میدهند. الگوریتمها هرآنچه کلیک ایجاد کند تقویت میکنند. حقیقت به موضوعی درجهدوم تبدیل میشود. هازلیت اما بر اساس اصولی کاملاً متفاوت عمل میکرد.
فلسفه او این بود: وضوح، احترام است. او باور داشت که خوانندگان شایسته آن هستند که حقیقت اقتصادی بهخوبی برایشان توضیح داده شود: نه آنقدر سادهسازی شود که بیمعنا گردد، نه زیر انبوهی از اصطلاحات دانشگاهی دفن شود و نه برای تأیید سوگیریهایشان تحریف شود. هدف او این بود که سازوکارهای پیچیده اقتصادی را آنقدر روشن کند که مردم عادی بتوانند با آنها دنیای خود را بفهمند. وقتی به هوش مخاطبتان احترام بگذارید، آنها هم پاداشتان را با اعتماد به شما میدهند.
#هازلیت از ۱۹۳۴ تا ۱۹۶۶ برای تأثیرگذارترین #نشریات آمریکا نوشت. سرمقالههایش در #نیویورک_تایمز به دست میلیونها نفر میرسیدند. ستونهایش در #نیوزویک بیست سال بیوقفه منتشر شدند. اما نکته مهم این است: در سال ۱۹۴۶ کتاب «#اقتصاد_در_یک_درس» را منتشر کرد. دویست صفحهای که تفکر اقتصادی را به چنان زبانی فشرده میکرد که هرکسی میتوانست درک کند. این کتاب بیش از یک میلیون نسخه فروخت و هشتاد سال بعد همچنان چاپ میشود. این همان میوهای است که وقتی از انتخاب میان دقت علمی یا وضوح سر باز میزنید، به دست میآید.
نوشتههای او شکست دههها سیاستگذاری را با دقتی ناراحتکننده پیشبینی کرد. در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ هشدار میداد که کنترل قیمتها کمبود ایجاد خواهد کرد؛ هشدار میداد که #تورم از گسترش پولی ناشی میشود، نه از طمع شرکتها؛ و اینکه قوانین حداقل دستمزد اشتغال کممهارتترین افراد را کاهش خواهد داد. بسیاری از اقتصاددانان جریان اصلی این استدلالها را ایدئولوژیک میدانستند. پس از آن دهه ۱۹۷۰ فرا رسید و در تکتک موارد حقانیت او را ثابت کرد.
او به مدارک رسمی نیاز نداشت. چیزی بهتر در چنته داشت: توانایی نشان دادن استدلالهایش به زبانی ساده تا خوانندگان خودشان بتوانند منطق را بررسی کنند. این همان صداقت فکری است که عصر الگوریتمها بهشدت به آن نیاز دارد.
رسانههای امروز بیش از هر زمان دیگری به این الگو نیاز دارند. انگیزههایی که به پوشش سطحی امور پاداش میدهند، نهتنها از میان نرفتهاند، بلکه تشدید هم شدهاند. مدلهای کسبوکار سرعت را بر عمق ترجیح میدهند. فشارهای تحریریهای، به چالش کشیدن منافع قدرتمند را دلسرد میکند. الگوریتمها هرآنچه را که تعامل ایجاد کند، فارغ از دقت آن، ترویج میدهند؛ بااینهمه، مخاطبان همچنان تشنه روزنامهنگارانیاند که بتوانند واقعیت اقتصادی را روشن و صادقانه توضیح دهند.
بدون روزنامهنگارانی مانند هازلیت ما سامانهی هشدار زودهنگام خود را از دست میدهیم. وقتی حرفهی روزنامهنگاری به اجرای صرف فروکاسته شود، سیاستگذاریهای بد، بدون چالش باقی میمانند، استدلالهای معیوب بیمهار گسترش مییابند و مردم دیگر به هیچ منبعی اعتماد نمیکنند. راهکار، نه رها کردن روزنامهنگاری، بلکه پرورش نسل جدیدی است که آنچه را که هازلیت میدانست، درک کنند: وضوح و پایبندی به اصول تأثیری میآفریند که از «وایرالشدنهای» لحظهای ماندگارتر است.
🎧 بشنوید: پادکست اقتصاد در یک درس
◽️@utfinance◽️
بهترین آموزگار اقتصاد در آمریکا هرگز حتی در یک کلاس دانشگاهی هم تدریس نکرد.
#هنری_هازلیت (1894-1993) از طریق روزنامهنگاری به مخاطبان بیشتری در مقایسه با آنچه بیشتر اقتصاددانان دانشگاهی در طول عمرشان به آن میرسند، دست یافت. بدین ترتیب او کاری کرد که دیگر کسی نتواند ایدههای پیچیده را نادیده بگیرد.
#روزنامهنگاری مدرن، با یک مشکل انگیزشی روبهروست. ساختار آن سرعت را بر دقت، واکنش هیجانی را بر بینش و گفتن آنچه را که مخاطبان میخواهند بشنوند بر آنچه نیاز دارند بفهمند، ترجیح میدهند. الگوریتمها هرآنچه کلیک ایجاد کند تقویت میکنند. حقیقت به موضوعی درجهدوم تبدیل میشود. هازلیت اما بر اساس اصولی کاملاً متفاوت عمل میکرد.
فلسفه او این بود: وضوح، احترام است. او باور داشت که خوانندگان شایسته آن هستند که حقیقت اقتصادی بهخوبی برایشان توضیح داده شود: نه آنقدر سادهسازی شود که بیمعنا گردد، نه زیر انبوهی از اصطلاحات دانشگاهی دفن شود و نه برای تأیید سوگیریهایشان تحریف شود. هدف او این بود که سازوکارهای پیچیده اقتصادی را آنقدر روشن کند که مردم عادی بتوانند با آنها دنیای خود را بفهمند. وقتی به هوش مخاطبتان احترام بگذارید، آنها هم پاداشتان را با اعتماد به شما میدهند.
#هازلیت از ۱۹۳۴ تا ۱۹۶۶ برای تأثیرگذارترین #نشریات آمریکا نوشت. سرمقالههایش در #نیویورک_تایمز به دست میلیونها نفر میرسیدند. ستونهایش در #نیوزویک بیست سال بیوقفه منتشر شدند. اما نکته مهم این است: در سال ۱۹۴۶ کتاب «#اقتصاد_در_یک_درس» را منتشر کرد. دویست صفحهای که تفکر اقتصادی را به چنان زبانی فشرده میکرد که هرکسی میتوانست درک کند. این کتاب بیش از یک میلیون نسخه فروخت و هشتاد سال بعد همچنان چاپ میشود. این همان میوهای است که وقتی از انتخاب میان دقت علمی یا وضوح سر باز میزنید، به دست میآید.
نوشتههای او شکست دههها سیاستگذاری را با دقتی ناراحتکننده پیشبینی کرد. در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ هشدار میداد که کنترل قیمتها کمبود ایجاد خواهد کرد؛ هشدار میداد که #تورم از گسترش پولی ناشی میشود، نه از طمع شرکتها؛ و اینکه قوانین حداقل دستمزد اشتغال کممهارتترین افراد را کاهش خواهد داد. بسیاری از اقتصاددانان جریان اصلی این استدلالها را ایدئولوژیک میدانستند. پس از آن دهه ۱۹۷۰ فرا رسید و در تکتک موارد حقانیت او را ثابت کرد.
او به مدارک رسمی نیاز نداشت. چیزی بهتر در چنته داشت: توانایی نشان دادن استدلالهایش به زبانی ساده تا خوانندگان خودشان بتوانند منطق را بررسی کنند. این همان صداقت فکری است که عصر الگوریتمها بهشدت به آن نیاز دارد.
رسانههای امروز بیش از هر زمان دیگری به این الگو نیاز دارند. انگیزههایی که به پوشش سطحی امور پاداش میدهند، نهتنها از میان نرفتهاند، بلکه تشدید هم شدهاند. مدلهای کسبوکار سرعت را بر عمق ترجیح میدهند. فشارهای تحریریهای، به چالش کشیدن منافع قدرتمند را دلسرد میکند. الگوریتمها هرآنچه را که تعامل ایجاد کند، فارغ از دقت آن، ترویج میدهند؛ بااینهمه، مخاطبان همچنان تشنه روزنامهنگارانیاند که بتوانند واقعیت اقتصادی را روشن و صادقانه توضیح دهند.
بدون روزنامهنگارانی مانند هازلیت ما سامانهی هشدار زودهنگام خود را از دست میدهیم. وقتی حرفهی روزنامهنگاری به اجرای صرف فروکاسته شود، سیاستگذاریهای بد، بدون چالش باقی میمانند، استدلالهای معیوب بیمهار گسترش مییابند و مردم دیگر به هیچ منبعی اعتماد نمیکنند. راهکار، نه رها کردن روزنامهنگاری، بلکه پرورش نسل جدیدی است که آنچه را که هازلیت میدانست، درک کنند: وضوح و پایبندی به اصول تأثیری میآفریند که از «وایرالشدنهای» لحظهای ماندگارتر است.
🎧 بشنوید: پادکست اقتصاد در یک درس
◽️@utfinance◽️
👍13❤5
🖥 مصدق، عامل نفوذ شوروی در ایران
👤 عباس سوری
©️ رسانه پارسی
#محمد_مصدق
#دکتر_مصدق
#مصدق
#شوروی
◽️@utfinance◽️
👤 عباس سوری
©️ رسانه پارسی
#محمد_مصدق
#دکتر_مصدق
#مصدق
#شوروی
◽️@utfinance◽️
YouTube
مصدق، عامل نفوذ شوروی در ایران
این برنامه به بازخوانی کارنامه سیاسی محمد مصدق پرداخته و او را نه به عنوان یک قهرمان ملیگرا، بلکه به عنوان عامل نفوذ شوروی در ساختار قدرت ایران معرفی میکند. در این گفتگو به سقوط مصدق دقیقاً با مرگ استالین و آشفتگی داخلی در شوروی همزمان شد که نشاندهنده…
👏41👎16👍9❤2🤬2
Forwarded from Liberal Podcast پادکست لیبرال
02. درس
اقتصاد در یک درس. هنری هازلیت
🎧 اقتصاد در یک درس
خوانش کتاب «اقتصاد در یک درس» نوشته هنری هازلیت
🎙 اویس ارشادیان
درود دوستان.
در این فصل، به این موضوعات پرداخته شده:
• منشأ نظریات متوهمانه در اقتصاد چیه؟
• یک اقتصاددان خوب با یک اقتصاددان بد چه تفاوتی داره؟
• چرا همیشه اقتصاددانان بد در جلب نظر عموم موفقتر هستند؟
#خوانش_کتاب #هنری_هازلیت #اقتصاد_در_یک_درس #درس
🆔 @oveissershadian | اویس ارشادیان
◼️@LiberalPodcast◼️
خوانش کتاب «اقتصاد در یک درس» نوشته هنری هازلیت
🎙 اویس ارشادیان
دو. درس
درود دوستان.
در این فصل، به این موضوعات پرداخته شده:
• منشأ نظریات متوهمانه در اقتصاد چیه؟
• یک اقتصاددان خوب با یک اقتصاددان بد چه تفاوتی داره؟
• چرا همیشه اقتصاددانان بد در جلب نظر عموم موفقتر هستند؟
#خوانش_کتاب #هنری_هازلیت #اقتصاد_در_یک_درس #درس
🆔 @oveissershadian | اویس ارشادیان
◼️@LiberalPodcast◼️
❤11