Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت اول
✍ مهران خسروزاده
نخستین و مهمترین ایراد فاحش متن فوق ناشی از عدم اطلاع یا درک نگارنده از تفاوت «نظریه اقتصاد اتریشی» و «نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین» است.
یک فرد لیبرتارین اتریشی پدیده رایجی است اما لیبرتارین غیراتریشی یا اتریشیهای با گرایش سیاسی متفاوت هم وجود دارند و تعدادشان کم نیست.
نظریه اقتصادی، از مجموعهای از گزارههای اگر-آنگاه تشکیل شده است؛ این نظریه ارزشبار نیست و اساسا برای توصیف رفتار بشر ساخته شده است. در ساحت اقتصاد هیچگونه گزاره باید/ نباید یا مجاز/غیرمجاز وجود ندارد. اقتصاددانان اتریشی میتوانند استدلال اخلاقی داشته باشند، از باید و نباید صحبت کنند و در استدلالهایشان از آموزههای نظریه اقتصادی نیز بهره بگیرند، اما این موضوع به نظریه اقتصادی ارتباطی ندارد و آن را ارزشبار نمیسازد.
روتبارد در این باره مینویسد:
همچنین:
در مقابل، لیبرتارینیسم یک نظریه اخلاق سیاسی است و درباره نحوه مجاز اعمال خشونت در روابط بینفردی صحبت میکند. این نظریه است که درباره باید و نبایدها صحبت میکند و قرار است در دفاع از آزادی، سخنان ارزشبار بگوید. این نظریه نیز از اصول موضوعه مشخصی کار خود را آغاز کرده و بنای سازگاری را شکل میدهد. (دفاع از این اصول موضوعه در ادامه بررسی میشود).
روتبارد در این باره مینویسد:
بنابراین، اشتباه گرفتن نظریه اقتصادی با نظریه اخلاق سیاسی، اشاره به ارزشبار نبودن یا ناکافی بودن نظریه اقتصادی برای دفاع از آزادی و همزمان وجود این اشارههای روشن در آثار نظریهپردازان آن، از عدماطلاع یا عدم درک مطلب صحیح از سوی نگارنده جوابیه فوق باز میگردد.
@Mehrannotes
قسمت اول
✍ مهران خسروزاده
نخستین و مهمترین ایراد فاحش متن فوق ناشی از عدم اطلاع یا درک نگارنده از تفاوت «نظریه اقتصاد اتریشی» و «نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین» است.
یک فرد لیبرتارین اتریشی پدیده رایجی است اما لیبرتارین غیراتریشی یا اتریشیهای با گرایش سیاسی متفاوت هم وجود دارند و تعدادشان کم نیست.
نظریه اقتصادی، از مجموعهای از گزارههای اگر-آنگاه تشکیل شده است؛ این نظریه ارزشبار نیست و اساسا برای توصیف رفتار بشر ساخته شده است. در ساحت اقتصاد هیچگونه گزاره باید/ نباید یا مجاز/غیرمجاز وجود ندارد. اقتصاددانان اتریشی میتوانند استدلال اخلاقی داشته باشند، از باید و نباید صحبت کنند و در استدلالهایشان از آموزههای نظریه اقتصادی نیز بهره بگیرند، اما این موضوع به نظریه اقتصادی ارتباطی ندارد و آن را ارزشبار نمیسازد.
روتبارد در این باره مینویسد:
درک این نکته مهم است که اقتصاد، هیچ قانونی در مورد محتوای اهداف انسان طرح نمیکند. حقایق نظریه اقتصادی به روابط صوری میان اهداف و ابزارها مربوط میشود و به محتوای خاص آنها ارتباط پیدا نمیکند. بنابراین، پراکسیولوژی با روانشناسی یا فلسفه اخلاق متفاوت است. روانشناسی و اخلاق با محتوای اهداف انسانی سروکار دارند؛ آنها میپرسند که چرا انسان چنین و چنان اهدافی را انتخاب میکند، یا انسانها باید برای چه اهدافی ارزش قائل باشند؟ (Men, Economy and State p.74)
همچنین:
هدف ما نشان دادن این نکته است که حتی کوچکترین قضاوتهای اخلاقی نیز در علم اقتصاد کاملا نامشروعاند.(individualism and the philosophy of the social sciences p.26)
در مقابل، لیبرتارینیسم یک نظریه اخلاق سیاسی است و درباره نحوه مجاز اعمال خشونت در روابط بینفردی صحبت میکند. این نظریه است که درباره باید و نبایدها صحبت میکند و قرار است در دفاع از آزادی، سخنان ارزشبار بگوید. این نظریه نیز از اصول موضوعه مشخصی کار خود را آغاز کرده و بنای سازگاری را شکل میدهد. (دفاع از این اصول موضوعه در ادامه بررسی میشود).
روتبارد در این باره مینویسد:
به طور خاص،کتاب «انسان، اقتصاد و دولت» من، تحلیل جامعی از اقتصاد بازار آزاد ارائه میکند؛ این تحلیل در حالی که پراکسیولوژیک و فارغ از جهتگیری ارزشی است و به طور مستقیم بر هیچ نتیجهگیری سیاسی صحه نمیگذارد.
من به این نکته آگاه بودم که به شدت نیاز است تا یک نظریه اخلاقی درباره آزادی ارائه شود. زیرا هیچگاه باور نداشتهام که تحلیل فاقد جهتگیری ارزشی، اقتصاد یا فایدهگرایی (فلسفه اجتماعی معیار اقتصاددانان) بتواند از پس اثبات آزادی برآید. اقتصاد میتواند به تامین بسیاری از دادهها برای یک موضع لیبرتارینی کمک کند اما قادر به اثبات خود آن فلسفه سیاسی نیست. قضاوتهای سیاسی، لزوما قضاوتهای ارزشی هستند، بنابراین فلسفه سیاسی لزوما اخلاقی است و از این رو باید یک نظام اخلاقی غیرقابل تردید برای اثبات آزادی فردی تنظیم شود. (Ethics of Liberty p.43)
بنابراین، اشتباه گرفتن نظریه اقتصادی با نظریه اخلاق سیاسی، اشاره به ارزشبار نبودن یا ناکافی بودن نظریه اقتصادی برای دفاع از آزادی و همزمان وجود این اشارههای روشن در آثار نظریهپردازان آن، از عدماطلاع یا عدم درک مطلب صحیح از سوی نگارنده جوابیه فوق باز میگردد.
@Mehrannotes
❤4👏2👍1
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت دوم
✍مهران خسروزاده
در دومین قسمت از این یادداشت، به این نکته میپردازیم که درستی یک نظام منطقی نمیتواند تنها از سازگاری آن نتیجه گرفته شود، ساحت بحث یک اصل موضوعه به آن اعتباری نمیدهد و برخلاف تصور نگارنده جوابیه فوق، اصول موضوعه نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین، آنتولوژیک یا «هستیشناسانه» است که در قسمتهای بعد تشریح خواهد شد.
جوابیه یادشده اینگونه به ذهن متبادر میسازد که صرف هستیشناسانه بودن یک اصل موضوعه و پرداختن آن به موضوعاتی چون چیستی انسان یا چیستی واقعیت، به خودی خود میتواند برای اصول موضوعه مد نظر خود کسب اعتبار کند؛ در مقابل، چون طبق برداشت محدود و نادرست او، مباحث اتریشیها به سطح معرفتشناسی محدود است، پس هر اصل موضوعه متعلق به سطح هستیشناسانه به خودی خود ارجحیت دارد.
اما در وهله نخست، همانطور که در قسمت اول نشان دادیم، نگارنده دچار مغلطه پهلوانپنبه میشود و به جای نقد اندیشه سیاسی لیبرتارین، به سراغ اتریشیها میرود. متعاقبا، به واسطه برداشت نادرست خود، فلسفه سیاسی لیبرتارین را فاقد اصول موضوعه هستیشناسانه میداند.
در مرحله دوم، او پا را فراتر میگذارد و به شکلی ناروا تصور میکند به صرف داشتن اصول موضوعه آنتولوژیک، برتری نسبی خود را نشان داده و دیگر احتیاجی به اثبات صحت یا دفاع از اصول موضوعه خود را ندارد و میتواند از آن شانه خالی کند.
با این حال، رد یا نشان دادن ضعف سایر اصول موضوعه، موجب تایید خودکار اصول موضوعه شما نمیشود.
او در دفاع از اصول موضوعه برگرفته از دین، منطقا دو راه دارد؛ نخست آن را دربست بپذیرد و بگوید به آنها ایمان دارد، یا که به سازگاری نتایج حاصل از آن ارجاع دهد.
در این یادداشت به مورد دوم میپردازیم و بررسی ایمان به اصول موضوعه را به یادداشت بعدی ارجاع میدهیم.
مهمترین استدلال علیه برهان سازگاری، وجود نظامهای سازگاری است که بر اصول موضوعه به وضوح نادرستی پایهگذاری شدند و میتوانستند پیشبینیهای درستی نیز انجام دهند.
هیئت بطلمیوسی و فیزیک نیوتنی دو نمونه تاریخی مهم از نظامهای سازگاری هستند که بر اصول موضوعه نادرستی بنا شدهاند که نادرستی آنها بعدها به تجربه معلوم شد، اما توانستند دستاوردهای قابلتوجهی را برای بشر به ارمغان بیاورند که همچنان نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
از طرفی، حتی اگر فرض نگارنده جوابیه درباره عدم کفایت اندیشه سیاسی لیبرتارین در دفاع از مالکیت خصوصی را مفروض در نظر بگیریم و با نادرستی اصول موضوعه آن همدل باشیم، آنگاه با یک نظام کاملا سازگار مواجهیم که ضعف و عدمکفایت آن را تنها از عدم اعتبار اصول موضوعه آن میتوان اقتباس کرد.
از این موضوع، روشن میشود که به سازگاری نمیتوان اکتفا کرد و دفاع از صحت اصول موضوعه الزامی است. به عبارت دیگر، برای دفاع از یک دستگاه سازگار، باید بتوان از اصول موضوعه آن دفاع کرد.
این دفاع از اصول موضوعه میتواند مطلق یا نسبی باشد و به شیوههای مختلفی انجام شود، در اما اصل دفاع از صحت آنها را بلاموضوع نمیسازد.
به بیان دیگر، یک نظام منطقی میتواند از درون بسیار منسجم باشد، ولی همزمان مبانی نادرستی داشته باشد. در نتیجه، صحت یک نظام منطقی سازگار،به قابل دفاع بودن صحت اصول موضوعه آن باز میگردد.
@Mehrannotes
قسمت دوم
✍مهران خسروزاده
در دومین قسمت از این یادداشت، به این نکته میپردازیم که درستی یک نظام منطقی نمیتواند تنها از سازگاری آن نتیجه گرفته شود، ساحت بحث یک اصل موضوعه به آن اعتباری نمیدهد و برخلاف تصور نگارنده جوابیه فوق، اصول موضوعه نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین، آنتولوژیک یا «هستیشناسانه» است که در قسمتهای بعد تشریح خواهد شد.
جوابیه یادشده اینگونه به ذهن متبادر میسازد که صرف هستیشناسانه بودن یک اصل موضوعه و پرداختن آن به موضوعاتی چون چیستی انسان یا چیستی واقعیت، به خودی خود میتواند برای اصول موضوعه مد نظر خود کسب اعتبار کند؛ در مقابل، چون طبق برداشت محدود و نادرست او، مباحث اتریشیها به سطح معرفتشناسی محدود است، پس هر اصل موضوعه متعلق به سطح هستیشناسانه به خودی خود ارجحیت دارد.
اما در وهله نخست، همانطور که در قسمت اول نشان دادیم، نگارنده دچار مغلطه پهلوانپنبه میشود و به جای نقد اندیشه سیاسی لیبرتارین، به سراغ اتریشیها میرود. متعاقبا، به واسطه برداشت نادرست خود، فلسفه سیاسی لیبرتارین را فاقد اصول موضوعه هستیشناسانه میداند.
در مرحله دوم، او پا را فراتر میگذارد و به شکلی ناروا تصور میکند به صرف داشتن اصول موضوعه آنتولوژیک، برتری نسبی خود را نشان داده و دیگر احتیاجی به اثبات صحت یا دفاع از اصول موضوعه خود را ندارد و میتواند از آن شانه خالی کند.
با این حال، رد یا نشان دادن ضعف سایر اصول موضوعه، موجب تایید خودکار اصول موضوعه شما نمیشود.
او در دفاع از اصول موضوعه برگرفته از دین، منطقا دو راه دارد؛ نخست آن را دربست بپذیرد و بگوید به آنها ایمان دارد، یا که به سازگاری نتایج حاصل از آن ارجاع دهد.
در این یادداشت به مورد دوم میپردازیم و بررسی ایمان به اصول موضوعه را به یادداشت بعدی ارجاع میدهیم.
مهمترین استدلال علیه برهان سازگاری، وجود نظامهای سازگاری است که بر اصول موضوعه به وضوح نادرستی پایهگذاری شدند و میتوانستند پیشبینیهای درستی نیز انجام دهند.
هیئت بطلمیوسی و فیزیک نیوتنی دو نمونه تاریخی مهم از نظامهای سازگاری هستند که بر اصول موضوعه نادرستی بنا شدهاند که نادرستی آنها بعدها به تجربه معلوم شد، اما توانستند دستاوردهای قابلتوجهی را برای بشر به ارمغان بیاورند که همچنان نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
از طرفی، حتی اگر فرض نگارنده جوابیه درباره عدم کفایت اندیشه سیاسی لیبرتارین در دفاع از مالکیت خصوصی را مفروض در نظر بگیریم و با نادرستی اصول موضوعه آن همدل باشیم، آنگاه با یک نظام کاملا سازگار مواجهیم که ضعف و عدمکفایت آن را تنها از عدم اعتبار اصول موضوعه آن میتوان اقتباس کرد.
از این موضوع، روشن میشود که به سازگاری نمیتوان اکتفا کرد و دفاع از صحت اصول موضوعه الزامی است. به عبارت دیگر، برای دفاع از یک دستگاه سازگار، باید بتوان از اصول موضوعه آن دفاع کرد.
این دفاع از اصول موضوعه میتواند مطلق یا نسبی باشد و به شیوههای مختلفی انجام شود، در اما اصل دفاع از صحت آنها را بلاموضوع نمیسازد.
به بیان دیگر، یک نظام منطقی میتواند از درون بسیار منسجم باشد، ولی همزمان مبانی نادرستی داشته باشد. در نتیجه، صحت یک نظام منطقی سازگار،به قابل دفاع بودن صحت اصول موضوعه آن باز میگردد.
@Mehrannotes
❤3
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت سوم
✍مهران خسروزاده
در سومین بخش از این یادداشت به مغالطه همارز گرفتن تعهد-پذیرش متداول در ریاضیات و هندسه با ایمان وجودی در دین، اشتباه در یکسانانگاری سطح موضوعات پذیرفتهشده، برداشت ناروا از قضیه ناتمامیت گودل و عدم کفایت تعیینکنندگی ارجاع به ایمان در پذیرش اصول موضوعه میپردازیم.
اینکه ادعا کنیم مبنای اصول موضوعه در ریاضیات یا هندسه نوعی ایمان است، و از این گزاره مستمسک رجوع به ایمان دینی را فراهم کنیم، هم در جنس و هم در سطح «ایمان» دچار مغالطه همارزی یا معادلسازی کاذب شدهایم. به زبان ساده، این مغالطه زمانی رخ میدهد که دو موضوع متفاوت را جایگزین و مشابه یکدیگر جا بزنیم؛ مثلا بگوییم «دانشمند اشتباه میکند، پس علم هم مثل طالعبینی است»، «سانسور دولتی و بلاککردن آدمهای مزاحم در شبکههای اجتماعی یکی است» یا «اگر شرکتها داده جمع میکنند، پس انتقاد از نظارت دولتی ریاکارانه است».
در واقع، نویسنده ادعا میکند چون هر دو ساحت ریاضیات و دین در نهایت به یک «نقطه شروع بدون اثبات» میرسند، نتیجه میگیرد که جنس، وزن و ماهیت این دو نقطه شروع با هم برابر است. اما اولا ایمان در ریاضیات یک «پذیرش فرضی و ابزاری» بوده و به عنوان یک قرارداد شروع بازی نگریسته میشود؛ در آن خبری از تعهد وجودی و عاطفی نیست و در صورت عدم صدق آن (مانند اصول هندسه اقلیدسی)، به راحتی کنار گذاشته میشود. عموما این فروش در شهود عقلی محض و گریزناپذیر ریشه دارند.
اما ایمان دینی یک فرض سرد نیست و مجموعهای از ساحتهای زندگی، اخلاق، ارزشها، عواطف و هویت انسان را در بر میگیرد. شما هیچگاه نمیگویید«امروز فرضا توحید را میپذیرم تا کارم راه بیفتد، فردا فرض را عوض میکنم».
از طرفی، در اصول اولیه ریاضیات و منطق، سنجههایی متافیزیکی مانند اصل عدمتناقض وجود دارد که امکان نوعی دفاع از آنها را فراهم میآورد، اما درباره اصول دین میتوان جهانی را تصور کرد که در پس از مرگ جهان دیگری نباشد و تناقض منطقی صلبی به وجود نیاید. روشن است که بدیهی بودن این دو اصل همارز نیست.
بسیاری برای دفاع از این ایده سست خود، ناشیانه پشت قضیه ناتمامیت گودل موضع میگیرند. گودل اثبات کرد که هیچ نظام صوری ریاضیاتی نمیتواند سازگاری خود را از درون خود اثبات کند و همیشه گزارههای اثباتناپذیر وجود دارند. مغلطه اینجاست که از این قضیه نتیجه گرفته میشود که «چون ریاضیات همهچیز را اثبات نمیکند، پس هر ادعای اثباتناپذیر دیگری (مثل قصههای اساطیری یا اصول هر دینی) با ریاضیات همارز است!».
این ادعا یک «مغالطهی شیب لغزنده» به حساب میآید و فرار از بار اثبات است. ناتمامیت ریاضی به این معنی نیست که دروازههای منطق باز شده تا هر ادعای بزرگی بدون سنجش و به عنوان اصل موضوعه پذیرفته شود. در ریاضیات، لنگر نظام منطقی در شهود عقلی محض قرار دارد؛ در حالی که در دین، لنگر نظام منطقی در شهود وجودی، تاریخی و وحیانی قرار دارد.
در یادداشت قبل، عدمکفایت رجوع به سازگاری را بررسی کردیم. اکنون به عدم کفایت ایمان میپردازیم و نشان میدهیم در صورت رجوع به ایمان، واگرایی و آشفتگی تازه شروع خواهد شد.
فرض کنید نگارنده جوابیه درباب منشأ اصول موضوعه خود به ایمان رجوع کند؛ در این صورت دو حالت رخ میدهد: اگر طرف مقابل پاسخ دهد من چنین ایمانی ندارم، بحث به بنبست منطقی میرسد. هیچ چیز دیگری در ساحت عقل وجود ندارد که بررسی شود و سنجهای منطقی برای ترجیح یکی از آنها در دسترس نیست.
از طرفی، در این صورت اصول دین در نگاه او، نه برآمده از وحی، بلکه ساخته عقل بشر است و (اگر آن را طبق باور نگارنده جوابیه، تنها نظام صوری سازگار بدانیم) با گزاره اولیه که عقل بشر نمیتواند چنین نظامی را تولید کند، در تعارض خواهد بود.
در مقابل، اگر حتی اصل ایمان را هم بپذیریم، این موضوع دلالتی بر اصول دین خاصی ندارد؛ یعنی انتخاب اصول دین اسلام به همان اندازه دلبخواهی خواهد بود که انتخاب بودیسم یا شریعت یهود دلبخواهی است. در اینجا، با عدم کفایت سنجه سازگاری، هر مجموعهای از باورهای دینی که بتواند نتایج سازگار تولید کند، میتواند اصول موضوعه نظام منطقی سازگار ما قرار بگیرد. در این حالت، ارجاع به ایمان، هیچ سنجهای برای انتخاب میان آنها به دست نمیدهد.
از آن گذشته، فرض کنید روتبارد ادعای پیغمبری میکرد و به جای دفاع عقلی، اصول موضوعه خود را دستور خدا مینامید. در این صورت میان این نظام سازگار و نظام مبتنی بر اسلام، کدام را انتخاب کنیم؟ مگر نه این است که تیغ اوکام رای به نظام عامتر روتباردی میدهد؟
@Mehrannotes
قسمت سوم
✍مهران خسروزاده
در سومین بخش از این یادداشت به مغالطه همارز گرفتن تعهد-پذیرش متداول در ریاضیات و هندسه با ایمان وجودی در دین، اشتباه در یکسانانگاری سطح موضوعات پذیرفتهشده، برداشت ناروا از قضیه ناتمامیت گودل و عدم کفایت تعیینکنندگی ارجاع به ایمان در پذیرش اصول موضوعه میپردازیم.
اینکه ادعا کنیم مبنای اصول موضوعه در ریاضیات یا هندسه نوعی ایمان است، و از این گزاره مستمسک رجوع به ایمان دینی را فراهم کنیم، هم در جنس و هم در سطح «ایمان» دچار مغالطه همارزی یا معادلسازی کاذب شدهایم. به زبان ساده، این مغالطه زمانی رخ میدهد که دو موضوع متفاوت را جایگزین و مشابه یکدیگر جا بزنیم؛ مثلا بگوییم «دانشمند اشتباه میکند، پس علم هم مثل طالعبینی است»، «سانسور دولتی و بلاککردن آدمهای مزاحم در شبکههای اجتماعی یکی است» یا «اگر شرکتها داده جمع میکنند، پس انتقاد از نظارت دولتی ریاکارانه است».
در واقع، نویسنده ادعا میکند چون هر دو ساحت ریاضیات و دین در نهایت به یک «نقطه شروع بدون اثبات» میرسند، نتیجه میگیرد که جنس، وزن و ماهیت این دو نقطه شروع با هم برابر است. اما اولا ایمان در ریاضیات یک «پذیرش فرضی و ابزاری» بوده و به عنوان یک قرارداد شروع بازی نگریسته میشود؛ در آن خبری از تعهد وجودی و عاطفی نیست و در صورت عدم صدق آن (مانند اصول هندسه اقلیدسی)، به راحتی کنار گذاشته میشود. عموما این فروش در شهود عقلی محض و گریزناپذیر ریشه دارند.
اما ایمان دینی یک فرض سرد نیست و مجموعهای از ساحتهای زندگی، اخلاق، ارزشها، عواطف و هویت انسان را در بر میگیرد. شما هیچگاه نمیگویید«امروز فرضا توحید را میپذیرم تا کارم راه بیفتد، فردا فرض را عوض میکنم».
از طرفی، در اصول اولیه ریاضیات و منطق، سنجههایی متافیزیکی مانند اصل عدمتناقض وجود دارد که امکان نوعی دفاع از آنها را فراهم میآورد، اما درباره اصول دین میتوان جهانی را تصور کرد که در پس از مرگ جهان دیگری نباشد و تناقض منطقی صلبی به وجود نیاید. روشن است که بدیهی بودن این دو اصل همارز نیست.
بسیاری برای دفاع از این ایده سست خود، ناشیانه پشت قضیه ناتمامیت گودل موضع میگیرند. گودل اثبات کرد که هیچ نظام صوری ریاضیاتی نمیتواند سازگاری خود را از درون خود اثبات کند و همیشه گزارههای اثباتناپذیر وجود دارند. مغلطه اینجاست که از این قضیه نتیجه گرفته میشود که «چون ریاضیات همهچیز را اثبات نمیکند، پس هر ادعای اثباتناپذیر دیگری (مثل قصههای اساطیری یا اصول هر دینی) با ریاضیات همارز است!».
این ادعا یک «مغالطهی شیب لغزنده» به حساب میآید و فرار از بار اثبات است. ناتمامیت ریاضی به این معنی نیست که دروازههای منطق باز شده تا هر ادعای بزرگی بدون سنجش و به عنوان اصل موضوعه پذیرفته شود. در ریاضیات، لنگر نظام منطقی در شهود عقلی محض قرار دارد؛ در حالی که در دین، لنگر نظام منطقی در شهود وجودی، تاریخی و وحیانی قرار دارد.
در یادداشت قبل، عدمکفایت رجوع به سازگاری را بررسی کردیم. اکنون به عدم کفایت ایمان میپردازیم و نشان میدهیم در صورت رجوع به ایمان، واگرایی و آشفتگی تازه شروع خواهد شد.
فرض کنید نگارنده جوابیه درباب منشأ اصول موضوعه خود به ایمان رجوع کند؛ در این صورت دو حالت رخ میدهد: اگر طرف مقابل پاسخ دهد من چنین ایمانی ندارم، بحث به بنبست منطقی میرسد. هیچ چیز دیگری در ساحت عقل وجود ندارد که بررسی شود و سنجهای منطقی برای ترجیح یکی از آنها در دسترس نیست.
از طرفی، در این صورت اصول دین در نگاه او، نه برآمده از وحی، بلکه ساخته عقل بشر است و (اگر آن را طبق باور نگارنده جوابیه، تنها نظام صوری سازگار بدانیم) با گزاره اولیه که عقل بشر نمیتواند چنین نظامی را تولید کند، در تعارض خواهد بود.
در مقابل، اگر حتی اصل ایمان را هم بپذیریم، این موضوع دلالتی بر اصول دین خاصی ندارد؛ یعنی انتخاب اصول دین اسلام به همان اندازه دلبخواهی خواهد بود که انتخاب بودیسم یا شریعت یهود دلبخواهی است. در اینجا، با عدم کفایت سنجه سازگاری، هر مجموعهای از باورهای دینی که بتواند نتایج سازگار تولید کند، میتواند اصول موضوعه نظام منطقی سازگار ما قرار بگیرد. در این حالت، ارجاع به ایمان، هیچ سنجهای برای انتخاب میان آنها به دست نمیدهد.
از آن گذشته، فرض کنید روتبارد ادعای پیغمبری میکرد و به جای دفاع عقلی، اصول موضوعه خود را دستور خدا مینامید. در این صورت میان این نظام سازگار و نظام مبتنی بر اسلام، کدام را انتخاب کنیم؟ مگر نه این است که تیغ اوکام رای به نظام عامتر روتباردی میدهد؟
@Mehrannotes
❤2
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت چهارم
✍مهران خسروزاده
در این بخش برآنیم تا اثبات اصول موضوعه روتباردی بر اساس هستیشناسی ارسطویی را شرح دهیم و بگوییم او چگونه با استفاده از گزارههای برهانی یا آپودیکتیکال استوار بر اصل عدمتناقض، تلاش میکند تا با برهان خلف از دستگاه اخلاق سیاسی و همچنین نظریه اقتصادی خود دفاع کند.
در هستیشناسی ارسطویی، هدف شناخت «موجود بماهو موجود» یا تاروپود بنیادین واقعیت است. به زعم او گزارههایی یقینی یا آپودیکتیکال وجود دارد که صحت آنها مشروط به چیز دیگری نیست و انکار آنها محال منطقی است. او برای حل مسئله تسلسل، با تکیه بر اصل عدم تناقض، اثبات منفی یا برهان خلف را بهکار برد؛ یعنی نشان داد شخصی که این اصل را انکار میکند، برای بیان انکار خود مجبور به پذیرش همان اصل است.
روتبارد از این ابزار ارسطویی حداکثر بهره را میبرد و اصل کنش، وجود اراده آزاد را اثبات میکند و جهت اثبات مالکیت بر بدن خود و اشیاء، استدلالهایی را مطرح میسازد که ادامه و تکاملش را در آثار امثال هوپه میتوان دید.
برای مثال، روتبارد در دفاع از اراده آزاد مینویسد:
یا او در جای دیگر، معیار بدیهی بودن را همین قاعده ارسطویی معرفی میکند:
یا در توضیحی کوتاه:
در اینجا روتبارد اصول موضوعه خود را، چه در اقتصاد و چه در اخلاق سیاسی فرض نمیگیرد و به آن ایمان ندارد؛ برای آن استدلالی منطقی و هستیشناسانه دارد؛ بله میتوان ادعا کرد هر آن انتقادی که بر هستیشناسی ارسطو وارد است، تمام و کمال بر روتبارد نیز وارد میشود؛ این یک استدلال قابلبررسی و تاملبرانگیز است، اما به وضوح با باور ایمانگونه به اصول دین یا ارتباط دادن آن به ساحتهایی فراعقلی و غیرقابلبررسی تفاوت دارد و به لحاظ منطقی به درستی از آن برتر است.
در این میان، دانش اقتصادی بینشی قوی برای درک صحیح جهان و متاثرساختن سازه منطقی اخلاق سیاسی فراهم میآورد اما با آن نظریه سیاسی یکی نیست.
نتیجه منطقی آنچه گفتیم، نادرستی پاراگراف اولیه جوابیه است. به وضوح عقل در طراحی سازههای صوری سازگاری که اصول موضوعه خود را به ساحت وحی و ایمان نگرفته باشد، تواناست.
این موضوع زمانی محرز میشود که اعتقادی به ایمان و وحی نداشته باشیم و گزارههای دینی را ساخته و پرداخته عقل بشر بدانیم. با وجود ناکارایی ابزار سازگاری و عدم توانایی تمیز دادن با ابزار ابزار ایمان، بنبست منطقی این نگاه دینی به اخلاق سیاسی را میتوان دریافت.
@Mehrannotes
قسمت چهارم
✍مهران خسروزاده
در این بخش برآنیم تا اثبات اصول موضوعه روتباردی بر اساس هستیشناسی ارسطویی را شرح دهیم و بگوییم او چگونه با استفاده از گزارههای برهانی یا آپودیکتیکال استوار بر اصل عدمتناقض، تلاش میکند تا با برهان خلف از دستگاه اخلاق سیاسی و همچنین نظریه اقتصادی خود دفاع کند.
در هستیشناسی ارسطویی، هدف شناخت «موجود بماهو موجود» یا تاروپود بنیادین واقعیت است. به زعم او گزارههایی یقینی یا آپودیکتیکال وجود دارد که صحت آنها مشروط به چیز دیگری نیست و انکار آنها محال منطقی است. او برای حل مسئله تسلسل، با تکیه بر اصل عدم تناقض، اثبات منفی یا برهان خلف را بهکار برد؛ یعنی نشان داد شخصی که این اصل را انکار میکند، برای بیان انکار خود مجبور به پذیرش همان اصل است.
روتبارد از این ابزار ارسطویی حداکثر بهره را میبرد و اصل کنش، وجود اراده آزاد را اثبات میکند و جهت اثبات مالکیت بر بدن خود و اشیاء، استدلالهایی را مطرح میسازد که ادامه و تکاملش را در آثار امثال هوپه میتوان دید.
برای مثال، روتبارد در دفاع از اراده آزاد مینویسد:
این اتکای جبرگرایی به نقیض آن، خود نمونهای از یک حقیقت کلیتر است: این که هر تلاشی برای زیرسوال بردن اعتبار عقل، به عنوان ابزاری برای دستیابی به معرفت، با استفاده از عقل یک تلاش خودمتناقض است. چنین تناقضی به صورت تلویحی در دیدگاههای رایج فعلی مانند «عقل به ما نشان میدهد که چقدر ناتوان است» یا «هرچه بیشتر میدانیم، بیشتر درمییابیم که چقدر کم میدانیم» نیز به چشم میخورند.(Individualism and the philosophy of the social sciences p.7)
یا او در جای دیگر، معیار بدیهی بودن را همین قاعده ارسطویی معرفی میکند:
فضیلت برابری بدون هیچ توجیهی بدیهی تلقی میشود؛ و این تلقی نه با درک حسی از واقعیت یا نشان دادن این که نفی آن خودمتناقض است – یعنی معیارهای واقعی بدیهی بودن – بلکه با ادعای این که هرکس که با آن مخالفت میکند یک انسان حیلهگر و سرکش است اثبات میشود. (Individualism and the philosophy of the social sciences p.25)
یا در توضیحی کوتاه:
یک پیشفرض، زمانی در جایگاه یک اکسیوم قرار میگیرد که کسی که آن را انکار میکند، در همان فرایند انکار از آن پیشفرض استفاده کند.(Ethics of Liberty p.32)
در اینجا روتبارد اصول موضوعه خود را، چه در اقتصاد و چه در اخلاق سیاسی فرض نمیگیرد و به آن ایمان ندارد؛ برای آن استدلالی منطقی و هستیشناسانه دارد؛ بله میتوان ادعا کرد هر آن انتقادی که بر هستیشناسی ارسطو وارد است، تمام و کمال بر روتبارد نیز وارد میشود؛ این یک استدلال قابلبررسی و تاملبرانگیز است، اما به وضوح با باور ایمانگونه به اصول دین یا ارتباط دادن آن به ساحتهایی فراعقلی و غیرقابلبررسی تفاوت دارد و به لحاظ منطقی به درستی از آن برتر است.
در این میان، دانش اقتصادی بینشی قوی برای درک صحیح جهان و متاثرساختن سازه منطقی اخلاق سیاسی فراهم میآورد اما با آن نظریه سیاسی یکی نیست.
نتیجه منطقی آنچه گفتیم، نادرستی پاراگراف اولیه جوابیه است. به وضوح عقل در طراحی سازههای صوری سازگاری که اصول موضوعه خود را به ساحت وحی و ایمان نگرفته باشد، تواناست.
این موضوع زمانی محرز میشود که اعتقادی به ایمان و وحی نداشته باشیم و گزارههای دینی را ساخته و پرداخته عقل بشر بدانیم. با وجود ناکارایی ابزار سازگاری و عدم توانایی تمیز دادن با ابزار ابزار ایمان، بنبست منطقی این نگاه دینی به اخلاق سیاسی را میتوان دریافت.
@Mehrannotes
❤5
📄 آیا میتوان گفت روایت آصف بیات فاشیستی است؟
👤 کاوه کاردگر
زمانی که من نخستین تحریر از این متن را نوشتم روزهای آغازین جنگ بود. رادیو زمانه متنی از آصف بیات منتشر کردهبود و من در حالیکه عمیقا ناراحت و خشمگین بودم شروع به نوشتن کردم. در ذهنم آن بود تا بازگشتن وضعیت اینترنت ایران به پیش از جنگ (باید دقت کرد وضعیت اینترنت پیش از جنگ نیز در ایران آزاد و عادی نبود) صبرکنم و بعد بنا به شرایط در مورد انتشارش تصمیم بگیرم. با این حال شرایط طوری پیش رفت که خاموشی اجباری ایرانیان همچنان ادامه دارد. در این میان اما بحثها و گفتگوها میان ایرانیان خارج از کشور، برخورداران از آپارتاید دیجیتال در ایران، و معدود مردم عادی که توانستند به اینترنت جهانی وصل شوند ادامه پیدا کرد. مضاف بر آن، جناب بیات متنی را به زبان انگلیسی که در واقع ترجمه همان متن فارسی بود با کمی تغییرات و اضافات منتشر کردند و این خود زمینه بحثهای جدیدی شد. از این رو من نیز تصمیم گرفتم دستی به سر و روی نسخه ابتدایی نوشتهام بکشم و آن را منتشر کنم.
◽️@utfinance◽️
👤 کاوه کاردگر
زمانی که من نخستین تحریر از این متن را نوشتم روزهای آغازین جنگ بود. رادیو زمانه متنی از آصف بیات منتشر کردهبود و من در حالیکه عمیقا ناراحت و خشمگین بودم شروع به نوشتن کردم. در ذهنم آن بود تا بازگشتن وضعیت اینترنت ایران به پیش از جنگ (باید دقت کرد وضعیت اینترنت پیش از جنگ نیز در ایران آزاد و عادی نبود) صبرکنم و بعد بنا به شرایط در مورد انتشارش تصمیم بگیرم. با این حال شرایط طوری پیش رفت که خاموشی اجباری ایرانیان همچنان ادامه دارد. در این میان اما بحثها و گفتگوها میان ایرانیان خارج از کشور، برخورداران از آپارتاید دیجیتال در ایران، و معدود مردم عادی که توانستند به اینترنت جهانی وصل شوند ادامه پیدا کرد. مضاف بر آن، جناب بیات متنی را به زبان انگلیسی که در واقع ترجمه همان متن فارسی بود با کمی تغییرات و اضافات منتشر کردند و این خود زمینه بحثهای جدیدی شد. از این رو من نیز تصمیم گرفتم دستی به سر و روی نسخه ابتدایی نوشتهام بکشم و آن را منتشر کنم.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
آیا میتوان گفت روایت آصف بیات فاشیستی است؟
زمانی که من نخستین تحریر از این متن را نوشتم روزهای آغازین جنگ بود. رادیو زمانه متنی از آصف بیات منتشر کردهبود و من در حالیکه عمیقا ناراحت و خشمگین بودم شروع به نوشتن کردم. در ذهنم آن بود تا بازگشتن وضعیت اینترنت ایران به پیش از جنگ (باید دقت کرد وضعیت اینترنت…
👍6❤1🔥1
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
جمعبندی
✍مهران خسروزاده
به پیشنهاد دوستی، چکیده کوتاه چهار پست قبل(1 2 3 4) را اینجا مینویسم:
1.میتوان ادعا کرد قضیه گودل به این معنا نیست که نظام سازگاری که خود را اثبات کند در فلسفه وجود ندارد. (مثلا استدلالی که هوپه از آن بهره میگیرد)
2. میتوان پذیرفت که چنین نظام سازگاری وجود ندارد. اما این موضوع فضیلت یا امتیازی برای دین و ساحت ایمان ایجاد نمیکند و به آنها در مقابل گزینههای رقیب موجود و در صف، اولویت نمیدهد.
1-2. در فقدان ایمان به منشأ فرابشری، گزارههای دینی، لزوما گزارههای دلبخواهی ساخت ذهن بشر تلقی میشوند که در جامعیت، حداقلی بودن فروض، انسجام و قابلیت دفاع منطقی و نتایج حاصل، هیچ برتری نسبت به سایر اصول موضوعه یا نظامهای سازگار رقیب ندارند؛ اتفاقا در موضع ضعیفتری هستند.
3. در جمعبندی میتوان گفت که (الف) امکان ساخت نظام سازگار با 5، 6 یا هر عدد دلخواه اصل موضوعه امکانپذیر است، (ب) اما نتیجه صرفا یکی از موارد ممکن بهشمار میرود و لزوما بهترین آن نیست یا برتری فلسفی ویژهای ندارد.
مورد (الف) بدیهی بوده و جدید نیست. ادعای خلاف مورد (ب) صحبت گزافه دوزندگان آزادی به دین است که در بحث ما مورد مناقشه قرار گرفت.
(اصولا این بحث درباره یک دین شریعتمند که خروار خروار گزارههای ضدبشری و احکام ضدآزادی، ناقض مالکیت و غارتسالارانه را در خود گنجانده بلاموضوع است)
در دکان این شیادان، چیز بیشتری برای بررسی وجود ندارد. احتمالا آخرین مطلب این کانال در این باره است.
@Mehrannotes
جمعبندی
✍مهران خسروزاده
به پیشنهاد دوستی، چکیده کوتاه چهار پست قبل(1 2 3 4) را اینجا مینویسم:
1.میتوان ادعا کرد قضیه گودل به این معنا نیست که نظام سازگاری که خود را اثبات کند در فلسفه وجود ندارد. (مثلا استدلالی که هوپه از آن بهره میگیرد)
2. میتوان پذیرفت که چنین نظام سازگاری وجود ندارد. اما این موضوع فضیلت یا امتیازی برای دین و ساحت ایمان ایجاد نمیکند و به آنها در مقابل گزینههای رقیب موجود و در صف، اولویت نمیدهد.
1-2. در فقدان ایمان به منشأ فرابشری، گزارههای دینی، لزوما گزارههای دلبخواهی ساخت ذهن بشر تلقی میشوند که در جامعیت، حداقلی بودن فروض، انسجام و قابلیت دفاع منطقی و نتایج حاصل، هیچ برتری نسبت به سایر اصول موضوعه یا نظامهای سازگار رقیب ندارند؛ اتفاقا در موضع ضعیفتری هستند.
3. در جمعبندی میتوان گفت که (الف) امکان ساخت نظام سازگار با 5، 6 یا هر عدد دلخواه اصل موضوعه امکانپذیر است، (ب) اما نتیجه صرفا یکی از موارد ممکن بهشمار میرود و لزوما بهترین آن نیست یا برتری فلسفی ویژهای ندارد.
مورد (الف) بدیهی بوده و جدید نیست. ادعای خلاف مورد (ب) صحبت گزافه دوزندگان آزادی به دین است که در بحث ما مورد مناقشه قرار گرفت.
(اصولا این بحث درباره یک دین شریعتمند که خروار خروار گزارههای ضدبشری و احکام ضدآزادی، ناقض مالکیت و غارتسالارانه را در خود گنجانده بلاموضوع است)
در دکان این شیادان، چیز بیشتری برای بررسی وجود ندارد. احتمالا آخرین مطلب این کانال در این باره است.
@Mehrannotes
Telegram
A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت اول
✍ مهران خسروزاده
نخستین و مهمترین ایراد فاحش متن فوق ناشی از عدم اطلاع یا درک نگارنده از تفاوت «نظریه اقتصاد اتریشی» و «نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین» است.
یک فرد لیبرتارین اتریشی پدیده رایجی است اما لیبرتارین غیراتریشی یا اتریشیهای…
قسمت اول
✍ مهران خسروزاده
نخستین و مهمترین ایراد فاحش متن فوق ناشی از عدم اطلاع یا درک نگارنده از تفاوت «نظریه اقتصاد اتریشی» و «نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین» است.
یک فرد لیبرتارین اتریشی پدیده رایجی است اما لیبرتارین غیراتریشی یا اتریشیهای…
👏5👍1
📄 مقاله
سوسیالیسم: علم یا سیانور؟
👤 لارنس رید / رئیس پیشین بنیاد FEE
ترجمه از ai studio
📌 ماریانا داویدویچ، رئیس روابط خارجی در FEE (بنیاد آموزش اقتصادی)، اخیراً کتابچهای با عنوان «داستانهای پنهان کمونیسم و سوسیالیسم» را منتشر کرده است که در آمازون در دسترس است. مقاله زیر که توسط رئیس بازنشستهی FEE، لارنس دبلیو رید، نوشته شده است، به عنوان مؤخره در آن آمده است.
◽️@utfinance◽️
سوسیالیسم: علم یا سیانور؟
👤 لارنس رید / رئیس پیشین بنیاد FEE
ترجمه از ai studio
📌 ماریانا داویدویچ، رئیس روابط خارجی در FEE (بنیاد آموزش اقتصادی)، اخیراً کتابچهای با عنوان «داستانهای پنهان کمونیسم و سوسیالیسم» را منتشر کرده است که در آمازون در دسترس است. مقاله زیر که توسط رئیس بازنشستهی FEE، لارنس دبلیو رید، نوشته شده است، به عنوان مؤخره در آن آمده است.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
سوسیالیسم: علم یا سیانور؟
وقتی تمامیتخواهی در لباس عقلانیت پنهان میشود.
👍1
📄 فیلسوف مارکسیسیتی که مارکس را خوب و کامل خواند
✍🏻 Students For Liberty
حزب کمونیست لهستان او را طوری آموزش داد که تا آخر عمر از مارکسیسم دفاع کند.
در عوض، او ویرانگرترین نقد را ارائه داد؛ سه جلد، بیش از ۱۵۰۰ صفحه، و نتیجهگیری اصلی او هنوز رد نشده است.
نام او لشک کولاکوفسکی بود.
🔗 INSTATNT VIEW
◽️@utfinance◽️
✍🏻 Students For Liberty
حزب کمونیست لهستان او را طوری آموزش داد که تا آخر عمر از مارکسیسم دفاع کند.
در عوض، او ویرانگرترین نقد را ارائه داد؛ سه جلد، بیش از ۱۵۰۰ صفحه، و نتیجهگیری اصلی او هنوز رد نشده است.
نام او لشک کولاکوفسکی بود.
🔗 INSTATNT VIEW
◽️@utfinance◽️
Telegraph
فیلسوف مارکسیسیتی که مارکس را خوب و کامل خواند
حزب کمونیست لهستان او را طوری آموزش داد که تا آخر عمر از مارکسیسم دفاع کند. در عوض، او ویرانگرترین نقد را ارائه داد؛ سه جلد، بیش از ۱۵۰۰ صفحه، و نتیجهگیری اصلی او هنوز رد نشده است. نام او لشک کولاکوفسکی بود. پس از جنگ جهانی دوم، لهستان به یکی از اقمار شوروی…
👏7👎1
📄 دولتگرایی راست یا چپ؟ نقدی بر پروژهٔ توسعهٔ شاه در ایران
Statism, Left or Right? A Critique of the Development Project of the Shah in Iran
👤 مهرپویا علا
توضیح نویسنده:
https://qjae.mises.org/article/159272-statism-left-or-right-a-critique-of-the-development-project-of-the-shah-in-iran
◽️@utfinance◽️
Statism, Left or Right? A Critique of the Development Project of the Shah in Iran
👤 مهرپویا علا
توضیح نویسنده:
این مقاله با عنوان «دولتگرایی راست یا چپ؟ نقدی بر پروژهٔ توسعهٔ شاه در ایران» در فصلنامه اقتصاد اتریشی (qjae) وابسته به انستیتو میزس منتشر شد. (خودم هم با نزدیک یک ماه تأخیر تازه دیروز متوجه انتشارش شدم. به علت وضعیت آپارتاید دیجیتال موجود، برای مراحل ویرایش مقاله که نیاز به پاسخ به ویراستاران دارد، دچار مشکل شده بودم و اگر اینترنت محل کار نبود، اصلاً نمیتوانستم به ایمیلهای ویراستاران پاسخ دهم و مقاله منتشر نمیشد. ویرایشها را شب در خانه آماده میکرد و در «بله» ذخیره میکردم، تا فردا صبح بروم ارسال کنم!)
در اینجا کوشش کردم از منظر مباحث نظریه اقتصاد اتریشی، درواقع تنها نظریهٔ معتبر اقتصادی، نگاهی به دورهای از تاریخ معاصر ایران بیندازم.
مقاله متنباز است و فایل پیدیاف آن را در پست بعدی بارگزاری میکنم. یک برنامهام این است که مباحث همین مقاله را با تفصیل و توضیح بیشتر، شواهد بیشتر، همچنین دفاع از مفروضات نظری آن و بیان سادهٔ آن مفروضات به صورت کتاب در بیاورم.
https://qjae.mises.org/article/159272-statism-left-or-right-a-critique-of-the-development-project-of-the-shah-in-iran
◽️@utfinance◽️
qjae.mises.org
Statism, Left or Right? A Critique of the Development Project of the Shah in Iran | Published in Quarterly Journal of Austrian…
By Mehrpouya Ala. This article examines the development program during Mohammad Reza Shah Pahlavi’s period, and its relationship with modernization theory, as a case study of modernization theory's relationship with statism.
❤11
📄 رابین هودهای ویرانگر؛ پشت پرده شعار «عدالت اجتماعی» که اقتصاد و آزادی را با هم میبلعد
وقتی اسم «سرمایه داری» یا «بازار آزاد» را میشنوید، اولین چیزی که به ذهنتان وارد میشود چیست؟ آدم پولدار با شمایل «عاقبت نقد فروشی»؟ ساختمانی مجلل و بلندمرتبه؟ یا مفاهیمی مثل نابرابری و بیعدالتی؟
بسیاری از مردم وقتی به جامعه اطرافشان نگاه میکنند، ثروتمندان را میبینند که در رفاه کامل زندگی میکنند و در مقابل، افراد بسیاری را مشاهده میکنند که برای تأمین نیازهای اولیه خود در تقلا هستند. در این لحظه، یک نتیجهگیری بسیار سریع و به ظاهر منطقی در ذهن شکل میگیرد: «اقتصاد کشور یک سیستم ظالمانه است که در آن ثروتمندان هر روز ثروتمندتر و فقرا هر روز فقیرتر میشوند، بنابراین باید نیرویی برتر وجود داشته باشد تا این ثروت را به شکلی عادلانه میان همه توزیع کند».
این ایده که اغلب تحت عنوان «عدالت اجتماعی» مطرح میشود، بسیار جذاب، انسانی و اخلاقی به نظر میرسد. چه کسی میتواند با ایده زیبای برابر بودن انسانها و از بین رفتن فقر مخالفت کند؟ اما واقعیت این است که این دیدگاه، بر پایه یک سری سوءتفاهمهای عمیق و بنیادی درباره ماهیت ثروت، نحوه عملکرد اقتصاد و رفتار انسانها بنا شده است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
وقتی اسم «سرمایه داری» یا «بازار آزاد» را میشنوید، اولین چیزی که به ذهنتان وارد میشود چیست؟ آدم پولدار با شمایل «عاقبت نقد فروشی»؟ ساختمانی مجلل و بلندمرتبه؟ یا مفاهیمی مثل نابرابری و بیعدالتی؟
بسیاری از مردم وقتی به جامعه اطرافشان نگاه میکنند، ثروتمندان را میبینند که در رفاه کامل زندگی میکنند و در مقابل، افراد بسیاری را مشاهده میکنند که برای تأمین نیازهای اولیه خود در تقلا هستند. در این لحظه، یک نتیجهگیری بسیار سریع و به ظاهر منطقی در ذهن شکل میگیرد: «اقتصاد کشور یک سیستم ظالمانه است که در آن ثروتمندان هر روز ثروتمندتر و فقرا هر روز فقیرتر میشوند، بنابراین باید نیرویی برتر وجود داشته باشد تا این ثروت را به شکلی عادلانه میان همه توزیع کند».
این ایده که اغلب تحت عنوان «عدالت اجتماعی» مطرح میشود، بسیار جذاب، انسانی و اخلاقی به نظر میرسد. چه کسی میتواند با ایده زیبای برابر بودن انسانها و از بین رفتن فقر مخالفت کند؟ اما واقعیت این است که این دیدگاه، بر پایه یک سری سوءتفاهمهای عمیق و بنیادی درباره ماهیت ثروت، نحوه عملکرد اقتصاد و رفتار انسانها بنا شده است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
رابین هودهای ویرانگر؛ پشت پرده شعار «عدالت اجتماعی» که اقتصاد و آزادی را با هم میبلعد | سرمایهداری فقط «سرمایهداران» را منتفع…
اقتصادنیوز: وقتی اسم «سرمایه داری» یا «بازار آزاد» را میشنوید، اولین چیزی که به ذهنتان وارد میشود چیست؟ آدم پولدار با شمایل «عاقبت نقد فروشی»؟ ساختمانی مجلل و بلندمرتبه؟ یا مفاهیمی مثل نابرابری و بیعدالتی؟
👍7💔1
📕 معرفی کتاب
من بدون دولت بزرگ شدم
/دفاعی از آنارکوکاپیتالیسم/
👤 نوشته: میگل آنخو باستوس
🔗 لینک کتاب - نسخه اسپانیولی - لینک آماذون
🔗 لینک کتاب - نسخه پرتغالی
میگل آنخو باستوس، اقتصاددان اسپانیایی و استاد اقتصاد دانشگاه «سانتیاگو د کامپوستلا» است.
دیگر کتاب معروف باستوس، «کوچک بودن ممکن است: چگونه اندازه، آینده یک ملت را تعریف میکند» است.
◽️@utfinance◽️
من بدون دولت بزرگ شدم
/دفاعی از آنارکوکاپیتالیسم/
👤 نوشته: میگل آنخو باستوس
🔗 لینک کتاب - نسخه اسپانیولی - لینک آماذون
🔗 لینک کتاب - نسخه پرتغالی
میگل آنخو باستوس، اقتصاددان اسپانیایی و استاد اقتصاد دانشگاه «سانتیاگو د کامپوستلا» است.
دیگر کتاب معروف باستوس، «کوچک بودن ممکن است: چگونه اندازه، آینده یک ملت را تعریف میکند» است.
◽️@utfinance◽️
👌14👎9❤1
📄 لنینیسم؛ ایدئولوژی سرکوب
«لنین کسی بود که نه تنها ابزارهای سرکوب را به کار گرفت، بلکه آنها را تقدیس کرد».
این را لشک کولاکوفسکی میگوید که در کتاب سه جلدی «جریانهای اصلی مارکسیسم» به تفصیل مارکسیسم و لنینیسم را کاویده است.
◽️@utfinance◽️
«لنین کسی بود که نه تنها ابزارهای سرکوب را به کار گرفت، بلکه آنها را تقدیس کرد».
این را لشک کولاکوفسکی میگوید که در کتاب سه جلدی «جریانهای اصلی مارکسیسم» به تفصیل مارکسیسم و لنینیسم را کاویده است.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
لنینیسم؛ ایدئولوژی سرکوب
«لنین کسی بود که نه تنها ابزارهای سرکوب را به کار گرفت، بلکه آنها را تقدیس کرد». این را لشک کولاکوفسکی میگوید که در کتاب سه جلدی «جریانهای اصلی مارکسیسم» به تفصیل مارکسیسم و لنینیسم را کاویده است. ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، مشهور به لنین، از تأثیرگذارترین…
👍8
🖥 روشنفکران جهادی علیه مردم؛ از ۵۷ تا امروز
با حضور:
👤 شهلا شفیق
👤 البرز زاهدی
👤 مهرداد محمدی
© پادکست زیرورو
🔗 نسخه صوتی
#شهلا_شفیق
◽️@utfinance◽️
با حضور:
👤 شهلا شفیق
👤 البرز زاهدی
👤 مهرداد محمدی
© پادکست زیرورو
🔗 نسخه صوتی
#شهلا_شفیق
◽️@utfinance◽️
YouTube
#24 روشنفکران جهادی علیه مردم؛ از ۵۷ تا امروز
شماره ۲۴: روشنفکران جهادی علیه مردم؛ از ۵۷ تا امروز
با حضور:
شهلا شفیق
البرز زاهدی
مهرداد محمدی
در هنگام ضبط این گفتوگو، تیم فوتبال آرسنال پس از ۲۲ سال قهرمان لیگ برتر انگلیس شد. برای همین تصمیم گرفتیم که این شماره را به جاویدنام عارف جعفرزاده، از کشتهشدگان…
با حضور:
شهلا شفیق
البرز زاهدی
مهرداد محمدی
در هنگام ضبط این گفتوگو، تیم فوتبال آرسنال پس از ۲۲ سال قهرمان لیگ برتر انگلیس شد. برای همین تصمیم گرفتیم که این شماره را به جاویدنام عارف جعفرزاده، از کشتهشدگان…
👍1
📕 تازههای نشر
کمونیسم نازی
چرا مارکسیستها، لنینیستها و فاشیستهای نازی دوقلوهای ایدئولوژیک هستند
👤 نوشته اکسل کایزر
کمونیسم و نازیسم اغلب به عنوان ایدئولوژیهایی که قطبهای مخالف یکدیگرند، درک میشوند، اما آیا واقعاً اینقدر از هم دور هستند؟
در این کتاب، که در می 2026 منتشر شده، #اکسل_کایزر یکی از اسطورههای بزرگ قرن بیستم را از طریق تحلیلی دقیق که توسط منابع تاریخی، فلسفی و اقتصادی پشتیبانی میشود، از هم میپاشد.
کایزر نشان میدهد که هر دو ایدئولوژی ریشههای ایدئولوژیک مشابه و جوهره مخرب و تمامیتخواه مشترکی دارند.
او همچنین استاندارد دوگانهای را که به درستی جنایات #نازیسم را محکوم میکند اما در مقابل وحشت #کمونیسم سکوت میکند، محکوم میکند.
نویسنده با ارجاعات متعدد به هیتلر، گوبلز، روزنبرگ، لنین، مارکس و انگلس و دیگران، مارکسیسم-لنینیسم را به عنوان دوقلوی ایدئولوژیک ضدسرمایهداری، ضدفردگرایی، ضدخردگرایی، ضدمسیحی و ضدانسانگرایی افشا میکند، در حالی که همزمان نسبت به تهدیدی که نظریههای جمعگرایانه برای بقای آزادی و تمدن ایجاد میکنند، هشدار میدهد.
◽️@utfinance◽️
کمونیسم نازی
چرا مارکسیستها، لنینیستها و فاشیستهای نازی دوقلوهای ایدئولوژیک هستند
👤 نوشته اکسل کایزر
کمونیسم و نازیسم اغلب به عنوان ایدئولوژیهایی که قطبهای مخالف یکدیگرند، درک میشوند، اما آیا واقعاً اینقدر از هم دور هستند؟
در این کتاب، که در می 2026 منتشر شده، #اکسل_کایزر یکی از اسطورههای بزرگ قرن بیستم را از طریق تحلیلی دقیق که توسط منابع تاریخی، فلسفی و اقتصادی پشتیبانی میشود، از هم میپاشد.
کایزر نشان میدهد که هر دو ایدئولوژی ریشههای ایدئولوژیک مشابه و جوهره مخرب و تمامیتخواه مشترکی دارند.
او همچنین استاندارد دوگانهای را که به درستی جنایات #نازیسم را محکوم میکند اما در مقابل وحشت #کمونیسم سکوت میکند، محکوم میکند.
نویسنده با ارجاعات متعدد به هیتلر، گوبلز، روزنبرگ، لنین، مارکس و انگلس و دیگران، مارکسیسم-لنینیسم را به عنوان دوقلوی ایدئولوژیک ضدسرمایهداری، ضدفردگرایی، ضدخردگرایی، ضدمسیحی و ضدانسانگرایی افشا میکند، در حالی که همزمان نسبت به تهدیدی که نظریههای جمعگرایانه برای بقای آزادی و تمدن ایجاد میکنند، هشدار میدهد.
◽️@utfinance◽️
👌14❤6👎4
📄 پُتکی بر سر روشنفکران کافهنشین
روایتی از کتابی که سارتر را خشمگین کرد؛ «نه مارکس، نه عیسی»|چرا روشنفکران اروپایی عاشق دیکتاتوریهای خونین بودند؟
ژان پل سارتر زمانی گفته بود که «هر ضد کمونیستی، یک سگ است». در زمانهای که #سارتر پیامبر فرهنگی اروپا بود، #ژان_فرانسوا_رول با نوشتن کتاب «نه مارکس، نه عیسی» علیه روشنفکری چپ شورش کرد و نشان داد که چگونه یک ایدئولوژی که ادعای رهایی انسان را دارد، به ابزاری برای سرکوب و طرد و کشتار انسانها تبدیل شده است.
تصور کنید در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی زندگی میکنید. جهان به دو نیمه تاریک و روشن، یا بهتر است بگوییم به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شده است: از یک سو بلوک شرق با محوریت اتحاد جماهیر شوروی که شعار برابری و رهایی کارگران را سر میدهد، و از سوی دیگر بلوک غرب با محوریت ایالات متحده آمریکا که خود را پرچمدار جهان آزاد و سرمایهداری میداند. در چنین فضایی، تب «انقلاب» در سراسر جهان داغ است. در ویتنام جنگی خونین در جریان است، در خیابانهای پاریس دانشجویان در ماه می ۱۹۶۸ سنگربندی کردهاند و خواهان سرنگونی نظام سرمایهداری هستند، و در کشورهای جهان سوم، چریکهای چپگرا با الهام از چه گوارا و فیدل کاسترو در کوهها و جنگلها میجنگند.
در این دوران، اگر شما یک فرد به اصطلاح «روشنفکر» در اروپا بودید، تقریباً شک نداشتید که آینده جهان متعلق به سوسیالیسم و مارکسیسم است. همه منتظر یک انقلاب بزرگ جهانی بودند که از مسکو، پکن یا هاوانا آغاز شود و طومار سرمایهداری را در هم بپیچد.
درست در همین اوضاع و احوال، در سال ۱۹۷۰، یک روزنامهنگار و فیلسوف فرانسوی به نام «ژان فرانسوا رُوِل» کتابی منتشر کرد که مانند یک سطل آب یخ روی سر روشنفکران چپگرای اروپا بود. نام این کتاب «نه مارکس، نه عیسی: انقلاب جهانی جدید در آمریکا آغاز شده است» بود.
◽️@utfinance◽️
#نه_مارکس_نه_عیسی
روایتی از کتابی که سارتر را خشمگین کرد؛ «نه مارکس، نه عیسی»|چرا روشنفکران اروپایی عاشق دیکتاتوریهای خونین بودند؟
ژان پل سارتر زمانی گفته بود که «هر ضد کمونیستی، یک سگ است». در زمانهای که #سارتر پیامبر فرهنگی اروپا بود، #ژان_فرانسوا_رول با نوشتن کتاب «نه مارکس، نه عیسی» علیه روشنفکری چپ شورش کرد و نشان داد که چگونه یک ایدئولوژی که ادعای رهایی انسان را دارد، به ابزاری برای سرکوب و طرد و کشتار انسانها تبدیل شده است.
تصور کنید در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی زندگی میکنید. جهان به دو نیمه تاریک و روشن، یا بهتر است بگوییم به دو اردوگاه متخاصم تقسیم شده است: از یک سو بلوک شرق با محوریت اتحاد جماهیر شوروی که شعار برابری و رهایی کارگران را سر میدهد، و از سوی دیگر بلوک غرب با محوریت ایالات متحده آمریکا که خود را پرچمدار جهان آزاد و سرمایهداری میداند. در چنین فضایی، تب «انقلاب» در سراسر جهان داغ است. در ویتنام جنگی خونین در جریان است، در خیابانهای پاریس دانشجویان در ماه می ۱۹۶۸ سنگربندی کردهاند و خواهان سرنگونی نظام سرمایهداری هستند، و در کشورهای جهان سوم، چریکهای چپگرا با الهام از چه گوارا و فیدل کاسترو در کوهها و جنگلها میجنگند.
در این دوران، اگر شما یک فرد به اصطلاح «روشنفکر» در اروپا بودید، تقریباً شک نداشتید که آینده جهان متعلق به سوسیالیسم و مارکسیسم است. همه منتظر یک انقلاب بزرگ جهانی بودند که از مسکو، پکن یا هاوانا آغاز شود و طومار سرمایهداری را در هم بپیچد.
درست در همین اوضاع و احوال، در سال ۱۹۷۰، یک روزنامهنگار و فیلسوف فرانسوی به نام «ژان فرانسوا رُوِل» کتابی منتشر کرد که مانند یک سطل آب یخ روی سر روشنفکران چپگرای اروپا بود. نام این کتاب «نه مارکس، نه عیسی: انقلاب جهانی جدید در آمریکا آغاز شده است» بود.
◽️@utfinance◽️
#نه_مارکس_نه_عیسی
اقتصادنیوز
پُتکی بر سر روشنفکران کافهنشین | روایتی از کتابی که سارتر را خشمگین کرد؛ «نه مارکس، نه عیسی» | چرا روشنفکران اروپایی عاشق دیکتاتوریهای…
اقتصادنیوز: سارتر زمانی گفته بود که «هر ضد کمونیستی، یک سگ است». در زمانهای که سارتر پیامبر فرهنگی اروپا بود، ژان فرانسوا رُوِل با نوشتن کتاب «نه مارکس، نه عیسی» علیه روشنفکری چپ شورش کرد و نشان داد که چگونه یک ایدئولوژی که ادعای رهایی انسان را دارد، به…
❤17👏1
📕 تازههای نشر
بچههای لوس پنجاهوهفت
شیرینعقلها، ایرانستیزان و رویافروشان
👤 اشکان زارع
📌 انتشار بهصورت الکترونیکی
◽️@utfinance◽️
بچههای لوس پنجاهوهفت
شیرینعقلها، ایرانستیزان و رویافروشان
👤 اشکان زارع
📌 انتشار بهصورت الکترونیکی
◽️@utfinance◽️
1👍32❤6👌5👎4
📄 اتوپیای سوئدی
👤 محمد طاهری
سوئد کشوری است که برخی روشنفکران ایرانی به شیوه حکمرانی آن علاقه نشان میدهند و زمانی که میخواهند نمونهای از یک کشور توسعهیافته غیرسرمایهداری معرفی کنند، از این کشور نام میبرند و اغلب، تصورشان این است که سوئد بر پایه نظامی سوسیالیستی اداره میشود. این برداشت تا حدی ناشی از نقش تاریخی حزب سوسیالدموکرات در شکلگیری پایههای حکمرانی سوئد و گسترش دولت رفاه در این کشور است. بااینحال، ساختار اقتصادی سوئد در دهههای اخیر بهروشنی بر پایه اقتصاد بازار، مالکیت خصوصی، آزادی تجارت و رقابت شکل گرفته است.
سوئد در کنار نظام گسترده تامین اجتماعی و خدمات عمومی، یکی از بازترین اقتصادهای اروپا را دارد. شاخصهای مربوط به آزادی اقتصادی، سهولت کسبوکار، حمایت از حقوق مالکیت و آزادی تجارت خارجی نشان میدهد که این کشور از نظر ساختاری به اقتصادهای بازارمحور نزدیک است. بسیاری از صنایع بزرگ سوئد در فضای رقابتی و خصوصی فعالیت میکنند و نقش دولت عمدتاً در تنظیمگری و ارائه خدمات عمومی تعریف میشود، نه در مالکیت مستقیم ابزار تولید.
در واقع، تجربه سوئد بیش از آنکه نمونهای از سوسیالیسم باشد، مصداقی از ترکیب اقتصاد بازار آزاد با نظام رفاه اجتماعی گسترده است.
لیبرالیسم سوئدی
برخلاف تصور روشنفکران ایرانی، دفاع از اندیشه آزادی، تجارت آزاد و مبارزه با انحصار و تمرکز دولتی، سنتی ریشهدار در کشورهای اسکاندیناوی، بهویژه در سوئد است. سنتی که از «آندرس کیودنیوس» آغاز شده و تا روزگار ما با اندیشمندانی چون «یوهان نوربرگ» ادامه یافته است. در قرن هجدهم، کیودنیوس با نقد نظام امتیازها و محدودیتهای تجاری، از آزادی مبادله و برابری حقوق اقتصادی دفاع کرد. استدلالش این بود که شکوفایی کشورها از دل آزادی افراد برمیخیزد، نه از نظارتهای گسترده حکومتی. در قرن بیستم و بیستویکم نیز، همزمان با گسترش دولت رفاه، بحثها درباره حدود و کارآمدی مداخله دولت ادامه یافت. بحران اقتصادی دهه ۱۹۹۰ در سوئد، به اصلاحات ساختاری مهمی ختم شد که شامل آزادسازی بازارها، تقویت رقابت، افزایش استقلال بانک مرکزی و بازنگری اساسی در سیاستهای اقتصادی بود. همین چهارچوبها هستند که در حال حاضر این امکان را فراهم کردهاند تا صنایع رقابتی، نوآوری و رشد پایدار اقتصادی در سوئد تداوم داشته باشد.
شکلگیری این وضعیت بدون شک، مدیون اندیشمندان لیبرال و بهطور مشخص، آندرس کیودنیوس است. کشیش، اقتصاددان و سیاستمدار عصر روشنگری که در بخش فنلاند پادشاهی سوئد زندگی میکرد. او از نخستین مدافعان جدی آزادی تجارت، حقوق مدنی و محدودسازی قدرت دولت در شمال اروپا بهشمار میآید و برخی او را پیشگام لیبرالیسم اقتصادی در اسکاندیناوی میدانند. کیودنیوس، در خانوادهای روحانی به دنیا آمد و افزون بر الهیات، به علوم طبیعی، پزشکی و اقتصاد نیز علاقهمند بود و ذهنی تجربی و دادهمحور داشت. زندگی و فعالیت در مناطق نسبتاً محروم پادشاهی سوئد باعث شد از نزدیک با پیامدهای سیاستهای تجاری محدودکننده و امتیازهای انحصاری آشنا شود و به نقد آنها بپردازد. شهرت اصلی او بهسبب رساله معروفش با عنوان «منفعت ملی» است. او در این اثر، با استدلالی روشن و مبتنی بر منافع عمومی، از آزادی تجارت، حذف امتیازهای انحصاری و کاهش مداخلات دولت دفاع کرد و معتقد بود، اگر افراد آزاد باشند منافع شخصی خود را دنبال کنند، درنهایت «نفع ملی» نیز افزایش مییابد. این ایدهها پیش از انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت مطرح شده بود و شباهتهایی با مفهوم «دست نامرئی» دارد.
کیودنیوس فقط یک نظریهپرداز نبود و در پارلمان سوئد نیز حضوری فعال داشت. یکی از مهمترین دستاوردهایش، نقشآفرینی در تصویب قانون آزادی مطبوعات سوئد در سال ۱۷۶۶ بود که از نخستین قوانین آزادی مطبوعات در جهان بهشمار میآید. او همچنین از آزادی مذهبی برای اقلیتها، برابری حقوق اقتصادی و رفع محدودیتهای صنفی حمایت کرد.
اندیشه کیودنیوس بر این باور استوار بود که رفاه عمومی نه از طریق کنترل گسترده حکومتها، بلکه از راه آزادی اقتصادی، رقابت و حاکمیت قانون حاصل میشود. هرچند نام او به اندازه متفکران علم اقتصاد چون آدام اسمیت شناختهشده نیست، اما در تاریخ اندیشه اقتصادی اسکاندیناوی جایگاهی ویژه دارد و امروز نیز در فنلاند و سوئد بهعنوان یکی از پیشگامان آزادیهای اقتصادی و مدنی مورد احترام است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
👤 محمد طاهری
سوئد کشوری است که برخی روشنفکران ایرانی به شیوه حکمرانی آن علاقه نشان میدهند و زمانی که میخواهند نمونهای از یک کشور توسعهیافته غیرسرمایهداری معرفی کنند، از این کشور نام میبرند و اغلب، تصورشان این است که سوئد بر پایه نظامی سوسیالیستی اداره میشود. این برداشت تا حدی ناشی از نقش تاریخی حزب سوسیالدموکرات در شکلگیری پایههای حکمرانی سوئد و گسترش دولت رفاه در این کشور است. بااینحال، ساختار اقتصادی سوئد در دهههای اخیر بهروشنی بر پایه اقتصاد بازار، مالکیت خصوصی، آزادی تجارت و رقابت شکل گرفته است.
سوئد در کنار نظام گسترده تامین اجتماعی و خدمات عمومی، یکی از بازترین اقتصادهای اروپا را دارد. شاخصهای مربوط به آزادی اقتصادی، سهولت کسبوکار، حمایت از حقوق مالکیت و آزادی تجارت خارجی نشان میدهد که این کشور از نظر ساختاری به اقتصادهای بازارمحور نزدیک است. بسیاری از صنایع بزرگ سوئد در فضای رقابتی و خصوصی فعالیت میکنند و نقش دولت عمدتاً در تنظیمگری و ارائه خدمات عمومی تعریف میشود، نه در مالکیت مستقیم ابزار تولید.
در واقع، تجربه سوئد بیش از آنکه نمونهای از سوسیالیسم باشد، مصداقی از ترکیب اقتصاد بازار آزاد با نظام رفاه اجتماعی گسترده است.
لیبرالیسم سوئدی
برخلاف تصور روشنفکران ایرانی، دفاع از اندیشه آزادی، تجارت آزاد و مبارزه با انحصار و تمرکز دولتی، سنتی ریشهدار در کشورهای اسکاندیناوی، بهویژه در سوئد است. سنتی که از «آندرس کیودنیوس» آغاز شده و تا روزگار ما با اندیشمندانی چون «یوهان نوربرگ» ادامه یافته است. در قرن هجدهم، کیودنیوس با نقد نظام امتیازها و محدودیتهای تجاری، از آزادی مبادله و برابری حقوق اقتصادی دفاع کرد. استدلالش این بود که شکوفایی کشورها از دل آزادی افراد برمیخیزد، نه از نظارتهای گسترده حکومتی. در قرن بیستم و بیستویکم نیز، همزمان با گسترش دولت رفاه، بحثها درباره حدود و کارآمدی مداخله دولت ادامه یافت. بحران اقتصادی دهه ۱۹۹۰ در سوئد، به اصلاحات ساختاری مهمی ختم شد که شامل آزادسازی بازارها، تقویت رقابت، افزایش استقلال بانک مرکزی و بازنگری اساسی در سیاستهای اقتصادی بود. همین چهارچوبها هستند که در حال حاضر این امکان را فراهم کردهاند تا صنایع رقابتی، نوآوری و رشد پایدار اقتصادی در سوئد تداوم داشته باشد.
شکلگیری این وضعیت بدون شک، مدیون اندیشمندان لیبرال و بهطور مشخص، آندرس کیودنیوس است. کشیش، اقتصاددان و سیاستمدار عصر روشنگری که در بخش فنلاند پادشاهی سوئد زندگی میکرد. او از نخستین مدافعان جدی آزادی تجارت، حقوق مدنی و محدودسازی قدرت دولت در شمال اروپا بهشمار میآید و برخی او را پیشگام لیبرالیسم اقتصادی در اسکاندیناوی میدانند. کیودنیوس، در خانوادهای روحانی به دنیا آمد و افزون بر الهیات، به علوم طبیعی، پزشکی و اقتصاد نیز علاقهمند بود و ذهنی تجربی و دادهمحور داشت. زندگی و فعالیت در مناطق نسبتاً محروم پادشاهی سوئد باعث شد از نزدیک با پیامدهای سیاستهای تجاری محدودکننده و امتیازهای انحصاری آشنا شود و به نقد آنها بپردازد. شهرت اصلی او بهسبب رساله معروفش با عنوان «منفعت ملی» است. او در این اثر، با استدلالی روشن و مبتنی بر منافع عمومی، از آزادی تجارت، حذف امتیازهای انحصاری و کاهش مداخلات دولت دفاع کرد و معتقد بود، اگر افراد آزاد باشند منافع شخصی خود را دنبال کنند، درنهایت «نفع ملی» نیز افزایش مییابد. این ایدهها پیش از انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت مطرح شده بود و شباهتهایی با مفهوم «دست نامرئی» دارد.
کیودنیوس فقط یک نظریهپرداز نبود و در پارلمان سوئد نیز حضوری فعال داشت. یکی از مهمترین دستاوردهایش، نقشآفرینی در تصویب قانون آزادی مطبوعات سوئد در سال ۱۷۶۶ بود که از نخستین قوانین آزادی مطبوعات در جهان بهشمار میآید. او همچنین از آزادی مذهبی برای اقلیتها، برابری حقوق اقتصادی و رفع محدودیتهای صنفی حمایت کرد.
اندیشه کیودنیوس بر این باور استوار بود که رفاه عمومی نه از طریق کنترل گسترده حکومتها، بلکه از راه آزادی اقتصادی، رقابت و حاکمیت قانون حاصل میشود. هرچند نام او به اندازه متفکران علم اقتصاد چون آدام اسمیت شناختهشده نیست، اما در تاریخ اندیشه اقتصادی اسکاندیناوی جایگاهی ویژه دارد و امروز نیز در فنلاند و سوئد بهعنوان یکی از پیشگامان آزادیهای اقتصادی و مدنی مورد احترام است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
هفته نامه تجارت فردا
اتوپیای سوئدی
محمد طاهری / سردبیر
سوئد کشوری است که برخی روشنفکران ایرانی به شیوه حکمرانی آن علاقه نشان میدهند و زمانی که میخواهند
👍10❤1
📑 سهم حق بیمه کارفرما کاهش مییابد
احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در مکاتبهای با وزیر امور اقتصادی و دارایی، جزئیات اصلاحات این وزارتخانه برای گنجاندن در «لایحه ایجاد نظام جدید تأمین اجتماعی» را تشریح کرد.
بر این اساس سهم حق بیمه پرداختی کارفرمایان از 23 درصد به 7 درصد کاهش می یابد. هدف از این اقدام کاهش هزینههای تولید، تسهیل فعالیت بنگاههای اقتصادی و افزایش انگیزه برای جذب نیروی کار عنوان شده است.
براین اساس حق بیمه کارفرما و بیمه شده به صورت برابر 7 درصد و در مجموع 14 درصد است. همچنین 16 درصد مابقی حق بیمه از محل درامدهای مالیاتی تامین خواهد شد.
◽️@utfinance◽️
احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در مکاتبهای با وزیر امور اقتصادی و دارایی، جزئیات اصلاحات این وزارتخانه برای گنجاندن در «لایحه ایجاد نظام جدید تأمین اجتماعی» را تشریح کرد.
بر این اساس سهم حق بیمه پرداختی کارفرمایان از 23 درصد به 7 درصد کاهش می یابد. هدف از این اقدام کاهش هزینههای تولید، تسهیل فعالیت بنگاههای اقتصادی و افزایش انگیزه برای جذب نیروی کار عنوان شده است.
براین اساس حق بیمه کارفرما و بیمه شده به صورت برابر 7 درصد و در مجموع 14 درصد است. همچنین 16 درصد مابقی حق بیمه از محل درامدهای مالیاتی تامین خواهد شد.
◽️@utfinance◽️
👎2