Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 از اسطوره تا تاریخ در شاهنامه
▫️واکاوی چهره اسطورهای شاهنامه میتواند دستمایه پرورش اندیشه سیاسی ایرانیان باشد.
▫️چرا که اسطورهها و حماسههای نهفته در داستان آفرینش شاهنامه در بردارنده خویشکاری و رستگاری آدمیزادی است که به بوی زندگی شادکامانه از مینو به گیتی آمده است و درخت زندگی ایرانی را با فلسفه سیاسیِ پیروزی بر اهریمن بالنده نگه میدارد.
◽️@utfinance◽️
▫️واکاوی چهره اسطورهای شاهنامه میتواند دستمایه پرورش اندیشه سیاسی ایرانیان باشد.
▫️چرا که اسطورهها و حماسههای نهفته در داستان آفرینش شاهنامه در بردارنده خویشکاری و رستگاری آدمیزادی است که به بوی زندگی شادکامانه از مینو به گیتی آمده است و درخت زندگی ایرانی را با فلسفه سیاسیِ پیروزی بر اهریمن بالنده نگه میدارد.
◽️@utfinance◽️
👍2🤬1
📄 خبرنگار-کمپرادور؛ نقدی بر واردات ایدئولوژیک و توهمات مد روز در رسانههای ایران
«خبرنگار-کمپرادور» کیست؟
اگر در ادبیات کلاسیک اقتصاد سیاسی، «کمپرادور» به واسطهای اطلاق میشد که منافع سرمایه و کالای خارجی را در بازارهای بومی نمایندگی میکرد و اقتصاد ملی را به زائدهای از بازارهای جهانی تقلیل میداد، خبرنگار-کمپرادورِ امروزین، دلالِ کالاهای مادی نیست؛ او واردکننده دستچندمِ ایدئولوژیها، رتوریکها و افکار مد روزی است که در محافل آکادمیک و رسانههای چپگرای غربی تولید میشوند.
این قشر از روزنامهنگاران، که عمدتاً در طیفهای چپ و اصلاحطلبِ فضای سیاسی ایران جاخوش کردهاند، مفاهیم و دغدغههایی چون «سیاست هویت»، «محیطزیستگرایی رادیکال»، «نقد نئولیبرالیسم» و «فمینیسم تقاطعی» (اینترسکشنالیتی) را بیهیچ اعتنایی به بستر تاریخی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران، به افکار عمومی پمپاژ میکنند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
#خبرنگار_کمپرادور
«خبرنگار-کمپرادور» کیست؟
اگر در ادبیات کلاسیک اقتصاد سیاسی، «کمپرادور» به واسطهای اطلاق میشد که منافع سرمایه و کالای خارجی را در بازارهای بومی نمایندگی میکرد و اقتصاد ملی را به زائدهای از بازارهای جهانی تقلیل میداد، خبرنگار-کمپرادورِ امروزین، دلالِ کالاهای مادی نیست؛ او واردکننده دستچندمِ ایدئولوژیها، رتوریکها و افکار مد روزی است که در محافل آکادمیک و رسانههای چپگرای غربی تولید میشوند.
این قشر از روزنامهنگاران، که عمدتاً در طیفهای چپ و اصلاحطلبِ فضای سیاسی ایران جاخوش کردهاند، مفاهیم و دغدغههایی چون «سیاست هویت»، «محیطزیستگرایی رادیکال»، «نقد نئولیبرالیسم» و «فمینیسم تقاطعی» (اینترسکشنالیتی) را بیهیچ اعتنایی به بستر تاریخی، اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران، به افکار عمومی پمپاژ میکنند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
#خبرنگار_کمپرادور
❤6👍3😱1
📚 معرفی مجموعه «ایدههای بنیادین»
مجموعه ایدههای بنیادین (The Essential) که توسط موسسه فریزر تدوین شده، در ایران توسط انتشارات فراهم ترجمه و منتشر شده است.
◽️ عناوین منتشر شده:
- ادام اسمیت
- دیوید هیوم
- جان لاک
- فردریش فون هایک
- مکتب اقتصادی اتریش
- ژوزف شومپیتر
- رابرت نوزیک
- رونالد کوز
- میلتون فریدمن
- قانون طبیعی
- زنان آزادی
- مکتب اقتصادی یو سی ال ای
- روشنگری
🔗 وبسایت انتشارت فراهم
◽️@utfinance◽️
مجموعه ایدههای بنیادین (The Essential) که توسط موسسه فریزر تدوین شده، در ایران توسط انتشارات فراهم ترجمه و منتشر شده است.
◽️ عناوین منتشر شده:
- ادام اسمیت
- دیوید هیوم
- جان لاک
- فردریش فون هایک
- مکتب اقتصادی اتریش
- ژوزف شومپیتر
- رابرت نوزیک
- رونالد کوز
- میلتون فریدمن
- قانون طبیعی
- زنان آزادی
- مکتب اقتصادی یو سی ال ای
- روشنگری
🔗 وبسایت انتشارت فراهم
◽️@utfinance◽️
👌5❤3🔥1
Audio
🎧 جنگ آصف بیات با واقعیت؛ «پیشروی ناآرام» روی خون دیماه
👤 امیر یحیی آیتاللهی
👤 البرز زاهدی
👤 مهرداد محمدی
© پادکست زیرورو
تماشای این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اسپاتیفای
اپل پادکست
🔗 لینک مقاله آصف بیات
◽️@utfinance◽️
◼️@LiberalPodcast◼️
👤 امیر یحیی آیتاللهی
👤 البرز زاهدی
👤 مهرداد محمدی
© پادکست زیرورو
تماشای این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اسپاتیفای
اپل پادکست
🔗 لینک مقاله آصف بیات
◽️@utfinance◽️
◼️@LiberalPodcast◼️
👍3👎2
📄 چرا برخی کشورها ثروتمندند و ما نیستیم؟
از زمانی که ایرانیان با اروپاییها برخورد نزدیک پیدا کردند، این سؤال مطرح بود که چرا و چگونه آنها پیشرفت کردند و به توسعه رسیدند. در روزگار ما، این سوال نیز مطرح میشود که در میان کشورهای توسعه یافته غربی، چه وجه تمایزی موجب رشد و رفاه بیشتر برخی از آنها شده است؟ آیا الگویی برای پیشرفت و توسعه اقتصادی وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشها را نباید تنها در متغیرهای جغرافیایی یا شانس جستوجو کرد، بلکه ریشه اصلی این تفاوت فاحش در مفهومی به نام «آزادی اقتصادی» نهفته است؛ مفهومی که نشان میدهد هرچه دست و پای افراد در فعالیتهای اقتصادی بازتر باشد و دولت کمتر در جزئیات معیشت مردم دخالت کند، موتور تولید ثروت با قدرت بیشتری به حرکت در میآید.
وقتی از آزادی اقتصادی حرف میزنیم، در واقع از حقی سخن میگوییم که به یک شهروند اجازه میدهد بدون ترس از مصادره اموالش توسط قدرتمندان، سرمایهگذاری کند، بدون عبور از هفتخوان مجوزهای دولتی کسبوکار راه بیندازد و بدون محدودیتهای سنگین تعرفهای، با دنیا داد و ستد کند.
◽️@utfinance◽️
از زمانی که ایرانیان با اروپاییها برخورد نزدیک پیدا کردند، این سؤال مطرح بود که چرا و چگونه آنها پیشرفت کردند و به توسعه رسیدند. در روزگار ما، این سوال نیز مطرح میشود که در میان کشورهای توسعه یافته غربی، چه وجه تمایزی موجب رشد و رفاه بیشتر برخی از آنها شده است؟ آیا الگویی برای پیشرفت و توسعه اقتصادی وجود دارد؟
پاسخ به این پرسشها را نباید تنها در متغیرهای جغرافیایی یا شانس جستوجو کرد، بلکه ریشه اصلی این تفاوت فاحش در مفهومی به نام «آزادی اقتصادی» نهفته است؛ مفهومی که نشان میدهد هرچه دست و پای افراد در فعالیتهای اقتصادی بازتر باشد و دولت کمتر در جزئیات معیشت مردم دخالت کند، موتور تولید ثروت با قدرت بیشتری به حرکت در میآید.
وقتی از آزادی اقتصادی حرف میزنیم، در واقع از حقی سخن میگوییم که به یک شهروند اجازه میدهد بدون ترس از مصادره اموالش توسط قدرتمندان، سرمایهگذاری کند، بدون عبور از هفتخوان مجوزهای دولتی کسبوکار راه بیندازد و بدون محدودیتهای سنگین تعرفهای، با دنیا داد و ستد کند.
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
چرا برخی کشورها ثروتمندند و ما نیستیم؟ | فرمول ثروت ملل در قرن ۲۱ | آزادی اقتصادی؛ حقی که از آن محرومیم یا نسخهای که به آن بیاعتمادیم؟
اقتصادنیوز: وقتی از آزادی اقتصادی حرف میزنیم، در واقع از حقی سخن میگوییم که به یک شهروند اجازه میدهد بدون ترس از مصادره اموالش توسط قدرتمندان، سرمایهگذاری کند، بدون عبور از هفتخوان مجوزهای دولتی کسبوکار راه بیندازد و بدون محدودیتهای سنگین تعرفهای،…
❤3👍2👎1
📄 در باب آزادی و دین!
✍️ مهران خسروزاده
این روزها و با اینترنتی که شرایطش نیاز به گفتن ندارد، به تلاشهای بانمک و بیثمری درباره آشتی دادن لیبرالیسم و دین، یا که سوار کردن مبانی هر یک بر دیگری برمیخورم که لبخند بر لبم مینشاند. گروهی هم که از این حرفها فراتر رفته و آن قضیه سند زدن اکتشافات علمی به نام کتب الهی را، که با پیوست «محققان ژاپنی نشاندادهاند» تزئین میشد، به حوزه علوم اجتماعی کشاندهاند و با زنده کردن یاد امثال گلسرخی، شریعتی و مهدی بازرگان، موجبات شادی و خنده روح آن را فراهم آوردهاند؛ که چه نشستهاید که این لیبرتی و مالکیت و رقابت و چه و چه را که هر دم از آن صحبت میکنید و تحفه غرب و فلان فیلسوف و متالهاش میدانید، بهترش را خودمان داریم؛ حالا اینکه هیچ نشانی از آنها و ترمینولوژیشان را تا همین 10 سال پیش در این سرزمین نمییافتیم هم مشکل خیلی بزرگی نیست؛ به اندک التقاطی (که این یکی در تاریخ این خاک ریشه ستبری دارد) میتوان آن را به زیر فرش هل داد و با اعتماد بهنفس به پریشانگویی ادامه داد.
پس از این مقدمه کوتاه، لازم میدانم چند نکته را برای افرادی که با این پریشانگوییها گیجشدهاند روشن کنم:
1. سازگاری شرط کافی برای معتبر بودن یک ساختار صوری و توانایی آن در توضیح واقعیت نیست. صدق آکسیومها و قابل دفاع بودن آنها نیز اهمیت حیاتی دارد. اینکه این آکسیومها را از امری غیرقابلبررسی و متعلق به ساحت ایمان (وحی) اقتباس کنیم، به همان اندازه اعتبار ساختار صوری را از ساحت عقل خارج و بر ایمان متکی میکند.
تاکید امثال میزس یا روتبارد بر «تردیدناپذیری» آکسیومهای اولیه خود در بنا کردن پراکسیولوژی، از آگاهی ایشان به همین نکته بازمیگردد.
2. در بررسی آراء عمده متفکران لیبرال به صراحت و به طور ضمنی، به این نکته برمیخوریم که آنها در نگاه به جهان، بر نظمی بدون ناظم و بدون غایت تاکید دارند که از اساس با اصول دین، از قبیل وجود یک خالق هوشمند، نبوت، امامت و معاد متعارض یا در خوشبینانه ترین حالت متنافر است. البته لیبرالیسم با باور فرد به اصول دین مشکل خاصی ندارد اما عکس این موضوع برقرار نیست.
3. حتی اگر وجود دین در نظریه یا ایده سیاسی/اخلاقی ما ضرورت داشته باشد، نمیتوان از آن ضرورت، دلالت به دین خاصی را نتیجه گرفت. اشاره (دلبخواهی) بر یک دین خاص نیز به ساحت ایمان بازمیگردد نه عقل. (مورد1)
4. لیبرالیسم در کنه خود یک ایده اخلاقی است که با اخلاق دینی تعارضات غیرقابل حل دارد. در واقع تلاش برای آشتی دادن دین شریعتمند با ایده اخلاقی لیبرال تنها در حالتی ممکن است که شریعت را از احکام آن تهی کنیم که البته نقض غرض است. در واقع احکام بیشماری وجود دارد که درآنها مالکیت افراد بر جان و مالشان به واسطه باورها یا اقداماتشان مورد تبعیض و تعرض قرار میگیرد و ریشه آنها به کتاب مقدس بازمیگردد.
5. در کشوری که انکار قصص قرآنی سابقه دریافت حکم اعدام داشته، بررسی کامل چنین ایدهای ممکن نیست. به عبارت بهتر، سستی این ایده به گونهای است که میتواند موضوع استندآپ کمدیها و شوهای طنز قرار بگیرد و یا در حالتی جدیتر، با مجموعهای از سوالات تمسخرآمیز پوچی آن نمایانده شود.
◽️@utfinance◽️
✍️ مهران خسروزاده
این روزها و با اینترنتی که شرایطش نیاز به گفتن ندارد، به تلاشهای بانمک و بیثمری درباره آشتی دادن لیبرالیسم و دین، یا که سوار کردن مبانی هر یک بر دیگری برمیخورم که لبخند بر لبم مینشاند. گروهی هم که از این حرفها فراتر رفته و آن قضیه سند زدن اکتشافات علمی به نام کتب الهی را، که با پیوست «محققان ژاپنی نشاندادهاند» تزئین میشد، به حوزه علوم اجتماعی کشاندهاند و با زنده کردن یاد امثال گلسرخی، شریعتی و مهدی بازرگان، موجبات شادی و خنده روح آن را فراهم آوردهاند؛ که چه نشستهاید که این لیبرتی و مالکیت و رقابت و چه و چه را که هر دم از آن صحبت میکنید و تحفه غرب و فلان فیلسوف و متالهاش میدانید، بهترش را خودمان داریم؛ حالا اینکه هیچ نشانی از آنها و ترمینولوژیشان را تا همین 10 سال پیش در این سرزمین نمییافتیم هم مشکل خیلی بزرگی نیست؛ به اندک التقاطی (که این یکی در تاریخ این خاک ریشه ستبری دارد) میتوان آن را به زیر فرش هل داد و با اعتماد بهنفس به پریشانگویی ادامه داد.
پس از این مقدمه کوتاه، لازم میدانم چند نکته را برای افرادی که با این پریشانگوییها گیجشدهاند روشن کنم:
1. سازگاری شرط کافی برای معتبر بودن یک ساختار صوری و توانایی آن در توضیح واقعیت نیست. صدق آکسیومها و قابل دفاع بودن آنها نیز اهمیت حیاتی دارد. اینکه این آکسیومها را از امری غیرقابلبررسی و متعلق به ساحت ایمان (وحی) اقتباس کنیم، به همان اندازه اعتبار ساختار صوری را از ساحت عقل خارج و بر ایمان متکی میکند.
تاکید امثال میزس یا روتبارد بر «تردیدناپذیری» آکسیومهای اولیه خود در بنا کردن پراکسیولوژی، از آگاهی ایشان به همین نکته بازمیگردد.
2. در بررسی آراء عمده متفکران لیبرال به صراحت و به طور ضمنی، به این نکته برمیخوریم که آنها در نگاه به جهان، بر نظمی بدون ناظم و بدون غایت تاکید دارند که از اساس با اصول دین، از قبیل وجود یک خالق هوشمند، نبوت، امامت و معاد متعارض یا در خوشبینانه ترین حالت متنافر است. البته لیبرالیسم با باور فرد به اصول دین مشکل خاصی ندارد اما عکس این موضوع برقرار نیست.
3. حتی اگر وجود دین در نظریه یا ایده سیاسی/اخلاقی ما ضرورت داشته باشد، نمیتوان از آن ضرورت، دلالت به دین خاصی را نتیجه گرفت. اشاره (دلبخواهی) بر یک دین خاص نیز به ساحت ایمان بازمیگردد نه عقل. (مورد1)
4. لیبرالیسم در کنه خود یک ایده اخلاقی است که با اخلاق دینی تعارضات غیرقابل حل دارد. در واقع تلاش برای آشتی دادن دین شریعتمند با ایده اخلاقی لیبرال تنها در حالتی ممکن است که شریعت را از احکام آن تهی کنیم که البته نقض غرض است. در واقع احکام بیشماری وجود دارد که درآنها مالکیت افراد بر جان و مالشان به واسطه باورها یا اقداماتشان مورد تبعیض و تعرض قرار میگیرد و ریشه آنها به کتاب مقدس بازمیگردد.
5. در کشوری که انکار قصص قرآنی سابقه دریافت حکم اعدام داشته، بررسی کامل چنین ایدهای ممکن نیست. به عبارت بهتر، سستی این ایده به گونهای است که میتواند موضوع استندآپ کمدیها و شوهای طنز قرار بگیرد و یا در حالتی جدیتر، با مجموعهای از سوالات تمسخرآمیز پوچی آن نمایانده شود.
◽️@utfinance◽️
Telegram
A New Liberty
اینجا تجارب و مطالبی که در روزمره باهاشون برخورد میکنم رو یادداشت میکنم
@mehran_khosrozade
@mehran_khosrozade
❤13👍7👎6🔥4
📄 حقوق طبیعی؛ حقی که در طبیعت وجود ندارد
✍️ مهران خسروزاده
میان خواندن و فهمیدن فاصله زیادی وجود دارد. مثلا امکان دارد با مطالعه اولیه درباب حقوق طبیعی گمان کنید که براساس آراء نظریهپردازانش، آن بیرون این حقوق مانند میوهای از درخت آویزان است و تنها منتظر شماست که آن را بچینید و حظش را ببرید. و لابد چون آن بیرون چیزی جز دریدن ضعفا از سوی اقویا نمیبینید، با خود بیاندیشید که پس این بحث از اساس بیخود است و آن صاحبنظران جملگی گه خوردهاند؛ پس بیایید فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.
اما فهم جهان با شهود و اینجور آسمان و ریسمان بافتنها جلو نمیرود. بله، طبق تجربه روزمره آهن روی آب نمیایستد و متعاقبا کشتیها فولادی چند صدهزار تنی باید در قعر اقیانوس میبودند، اما وجود این شناورها نشان میدهد که جهان پیچیدهتر از آزمایشهای ساده کتابهای علوم دوران ابتدایی است. اصولا اگر شهود کار راه میانداخت، دیگر چه نیازی به استدلال منطقی بود؟
برخلاف تصور رایج، واژه طبیعی در عبارت «حقوق طبیعی» به وجود و استقرار آن در طبیعت یا منشا الهی آن اشاره نمیکند، بلکه بر این نکته دلالت دارد که با توجه به شرایط بشر و جهان پیرامون او، از بدنمندی مادی انسان گرفته تا وجود عنصر زمان و واقعیت محرز و قطعی «کمیابی»، هر تلاش عقلانی برای دستیابی به یک اخلاق «جهانشمول» و «امکانپذیر»، دستیابی به آن را ایجاب میکند.
به عبارت دیگر، در جهانی زیست میکنید که ویژگیهای آن (همان طبیعتش) اقتضا میکند که هر تلاشی برای بنا کردن عمارتی اخلاقی، که درباره هر موجود هوشمندی به یک اندازه صادق باشد و همچنان بتواند برقرار شود، به آنچه «حقوق طبیعی» مینامیم ختم شود. جهانی که تنها نظم عادلانه ممکن قابلتصور در آن، آزادی است. آزمون جامعیت و امکانپذیری، دو غربال اصلی نظام اخلاقی عقلایی است که دست بر قضا مورد نخست اخلاق دینی را مردود میشمارد.
اما سوءتفاهمها به اینجا ختم نمیشود. گروهی که در پست قبلی از آنها یاد کردیم تصور میکنند که متقن نبودن نظریه مانع اصلی برای دفاع از آن چیزی است که زعم آنها آزادی نام دارد.
این مسئله به لحاظ منطقی و تجربی نادرست است؛ باورها و نظامهای ایدئولوژیک متناقض و مضحک بسیاری توانستهاند نظم اجتماعی مد نظر خود را بنا کنند؛ اصولا نظریه اخلاقی و جاری کردن آن در حیات اجتماعی، دو مقوله جدا از هم است؛ این تصور که «حقوق طبیعی یعنی در طبیعت وجود دارد» و «چون در طبیعت وجود دارد، پس برقرار است» تصویری از اساس پوچ و ناشی از کجفهمی است. نویسنده «اخلاق آزادی» نیز از این مسئله غافل نبود.
به زعم روتبارد، برقراری آزادی در حیات اجتماعی مستلزم وجود آزادیخواهان تماموقت و تلاشی فکری و اجتماعی در جهت تبلیغ، اقناع، جذب و اقدام در موقعیت مناسب است و از این جهت مثال از فعالیت راهبان بودایی و فیزیکدانان میآورد(چیزی شبیه به تلاش آخوند و کشیش در تبلیغ دین). اصولا نمیتوان از آراء او چنین برداشت کرد که حقوق طبیعی همین الان در طبیعت وجود دارد؛ بلکه به نظر او، باید با استفاده از عقل این حقوق را فهمید و کشف کرد، جزئیات عملی و نظریاش را صیقل داد، برای استقرار آن کوشید و به دفاع از آن پرداخت.
در جمعبندی خود، باید بگویم که اصولا احساس نیاز به مبنای دینی برای آزادی، از یک کجفهمی عمیق ناشی میشود که بیشتر به مغلطه پهلوان پنبه شبیه است. در مقابل، عقبگرد به وحی و ایمان و خروج از ساحت عقل، بیشتر از آن که راهحلی برای تقویت مبانی باشد، آفت اندیشه آزادی و دروازه تولید شطحیات بیپایه و اساس است؛ عقبگردی که شاید بتواند چند صباحی عدهای کمخرد سطحیاندیش را به خود مشغول کند، اما در بلندمدت، جز ایجاد دافعه برای هر عقل سلیم، نتیجهای ندارد.
◽️@utfinance◽️
✍️ مهران خسروزاده
میان خواندن و فهمیدن فاصله زیادی وجود دارد. مثلا امکان دارد با مطالعه اولیه درباب حقوق طبیعی گمان کنید که براساس آراء نظریهپردازانش، آن بیرون این حقوق مانند میوهای از درخت آویزان است و تنها منتظر شماست که آن را بچینید و حظش را ببرید. و لابد چون آن بیرون چیزی جز دریدن ضعفا از سوی اقویا نمیبینید، با خود بیاندیشید که پس این بحث از اساس بیخود است و آن صاحبنظران جملگی گه خوردهاند؛ پس بیایید فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم.
اما فهم جهان با شهود و اینجور آسمان و ریسمان بافتنها جلو نمیرود. بله، طبق تجربه روزمره آهن روی آب نمیایستد و متعاقبا کشتیها فولادی چند صدهزار تنی باید در قعر اقیانوس میبودند، اما وجود این شناورها نشان میدهد که جهان پیچیدهتر از آزمایشهای ساده کتابهای علوم دوران ابتدایی است. اصولا اگر شهود کار راه میانداخت، دیگر چه نیازی به استدلال منطقی بود؟
برخلاف تصور رایج، واژه طبیعی در عبارت «حقوق طبیعی» به وجود و استقرار آن در طبیعت یا منشا الهی آن اشاره نمیکند، بلکه بر این نکته دلالت دارد که با توجه به شرایط بشر و جهان پیرامون او، از بدنمندی مادی انسان گرفته تا وجود عنصر زمان و واقعیت محرز و قطعی «کمیابی»، هر تلاش عقلانی برای دستیابی به یک اخلاق «جهانشمول» و «امکانپذیر»، دستیابی به آن را ایجاب میکند.
به عبارت دیگر، در جهانی زیست میکنید که ویژگیهای آن (همان طبیعتش) اقتضا میکند که هر تلاشی برای بنا کردن عمارتی اخلاقی، که درباره هر موجود هوشمندی به یک اندازه صادق باشد و همچنان بتواند برقرار شود، به آنچه «حقوق طبیعی» مینامیم ختم شود. جهانی که تنها نظم عادلانه ممکن قابلتصور در آن، آزادی است. آزمون جامعیت و امکانپذیری، دو غربال اصلی نظام اخلاقی عقلایی است که دست بر قضا مورد نخست اخلاق دینی را مردود میشمارد.
اما سوءتفاهمها به اینجا ختم نمیشود. گروهی که در پست قبلی از آنها یاد کردیم تصور میکنند که متقن نبودن نظریه مانع اصلی برای دفاع از آن چیزی است که زعم آنها آزادی نام دارد.
این مسئله به لحاظ منطقی و تجربی نادرست است؛ باورها و نظامهای ایدئولوژیک متناقض و مضحک بسیاری توانستهاند نظم اجتماعی مد نظر خود را بنا کنند؛ اصولا نظریه اخلاقی و جاری کردن آن در حیات اجتماعی، دو مقوله جدا از هم است؛ این تصور که «حقوق طبیعی یعنی در طبیعت وجود دارد» و «چون در طبیعت وجود دارد، پس برقرار است» تصویری از اساس پوچ و ناشی از کجفهمی است. نویسنده «اخلاق آزادی» نیز از این مسئله غافل نبود.
به زعم روتبارد، برقراری آزادی در حیات اجتماعی مستلزم وجود آزادیخواهان تماموقت و تلاشی فکری و اجتماعی در جهت تبلیغ، اقناع، جذب و اقدام در موقعیت مناسب است و از این جهت مثال از فعالیت راهبان بودایی و فیزیکدانان میآورد(چیزی شبیه به تلاش آخوند و کشیش در تبلیغ دین). اصولا نمیتوان از آراء او چنین برداشت کرد که حقوق طبیعی همین الان در طبیعت وجود دارد؛ بلکه به نظر او، باید با استفاده از عقل این حقوق را فهمید و کشف کرد، جزئیات عملی و نظریاش را صیقل داد، برای استقرار آن کوشید و به دفاع از آن پرداخت.
در جمعبندی خود، باید بگویم که اصولا احساس نیاز به مبنای دینی برای آزادی، از یک کجفهمی عمیق ناشی میشود که بیشتر به مغلطه پهلوان پنبه شبیه است. در مقابل، عقبگرد به وحی و ایمان و خروج از ساحت عقل، بیشتر از آن که راهحلی برای تقویت مبانی باشد، آفت اندیشه آزادی و دروازه تولید شطحیات بیپایه و اساس است؛ عقبگردی که شاید بتواند چند صباحی عدهای کمخرد سطحیاندیش را به خود مشغول کند، اما در بلندمدت، جز ایجاد دافعه برای هر عقل سلیم، نتیجهای ندارد.
◽️@utfinance◽️
Telegram
A New Liberty
اینجا تجارب و مطالبی که در روزمره باهاشون برخورد میکنم رو یادداشت میکنم
@mehran_khosrozade
@mehran_khosrozade
❤5👍2👎1
Forwarded from ساسان آقایی
🌀 #توییتباز
به یاد امیرحسین رضایی ایرانخواه که در روزگار سفلِگان، بیباک بود ...
✔️ @SasanAghaei
#رسانه #روزنامهنگاری
به یاد امیرحسین رضایی ایرانخواه که در روزگار سفلِگان، بیباک بود ...
✔️ @SasanAghaei
#رسانه #روزنامهنگاری
❤5
📄 جنگ از نمای اقتصاد آزاد
میزس و هایک، مکانیسمهای جهانشمول جنگ را تبیین میکنند
👥 کریستوفر وستلی، ویلیام ال. اندرسون و اسکات ای. کیار
Westley, Christopher, William L. Anderson, and Scott A. Kjar
ترجمه: دنیای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
میزس و هایک، مکانیسمهای جهانشمول جنگ را تبیین میکنند
👥 کریستوفر وستلی، ویلیام ال. اندرسون و اسکات ای. کیار
Westley, Christopher, William L. Anderson, and Scott A. Kjar
ترجمه: دنیای اقتصاد
Westley, Christopher, William L. Anderson, and Scott A. Kjar. "War and the Austrian School: Ludwig von Mises and Friedrich von Hayek." The Economics of Peace and Security Journal 6.1(2011).
◽️@utfinance◽️
Telegraph
میزس و هایک، مکانیسمهای جهانشمول جنگ را تبیین میکنند
جنگ از نمای اقتصاد آزاد کریستوفر وستلی، ویلیام ال. اندرسون و اسکات ای. کیار: میزس و هایک بهعنوان دو چهره مدافع بازار آزاد، فضای دو جنگجهانی را تجربه کردند. همین تجربه موجب شد تا آنها آثار شناختهشدهای را درباره جنگ خلق کنند و نسبت به آثار ویرانگر آن بر…
❤5👍1👎1
📄 گناه فرانسوی
👤 بریویل لو پوگم
میخواهم از طرف مردم فرانسه به خاطر به دنیا آوردن نظریه فرانسوی (که به نوبه خود بدترین زباله ایدئولوژیک را به وجود آورد: #ووکیسم) عذرخواهی کنم.
ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را دادیم. و سپس، در ویرانههای فکری دوران پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را به دنیا دادیم. سه مرد درخشان که با ظرافت زبان ما، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که غرب امروز را فلج میکند.
ما باید بفهمیم که آنها چه کردند. #فوکو آموخت که حقیقت وجود ندارد، که تنها روابط قدرت در لباس دانش پنهان شدهاند. که علم، عقل، عدالت، موسسه پزشکی، مدرسه، زندان، تمایلات جنسی - همه چیز صرفاً صحنهسازی سلطه است. #دریدا آموخت که متون معنای پایداری ندارند، که هر دالی لغزنده است، که هر خوانشی خیانت است، که نویسنده مرده است، و اینکه خواننده سلطنت میکند. #دلوز آموخت که باید ریزوم را به درخت، کوچنشین را به ساکن، میل به قانون، شدن را به بودن، تفاوت را به هویت ترجیح داد.
اینها به صورت جداگانه، تزهای قابل بحثی هستند. وقتی ترکیب شوند، صادر شوند، عمومی شوند، یک سیستم را تشکیل میدهند. و این سیستم «سم» است.
زیرا اتفاقی که افتاد این بود. این متون که در فرانسه قابل خواندن نبودند، از اقیانوس اطلس عبور کردند. دانشکدههای ییل، برکلی و کلمبیا آنها را در دهه ۱۹۸۰ جذب کردند. در آنجا، آنها زمینه حاصلخیزی یافتند که در فرانسه وجود نداشت: پیوریتانیسم آمریکایی، گناه نژادی آن، وسواس هویت.
نظریه فرانسوی خود را با این بستر پیوند داد و فرزند این پیوند، ووکیسم نامیده میشود.
جودیت باتلر، فوکو میخواند و ژانر نمایشی را ابداع میکند. ادوارد سعید، فوکو میخواند و پسااستعمارگرایی دانشگاهی را ابداع میکند. کیمبرلی کرنشاو این چارچوب را به ارث برد و اینترسکشنالیتی را ابداع کرد. در هر مرحله، اصل اساسی فرانسوی است: هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت، بنابراین همه سلسله مراتب مشکوک هستند، همه نهادها سرکوبگر، همه هنجارها خشونتآمیز، همه هویتها ساخته شده و بنابراین قابل مذاکره هستند و همه اکثریتها گناهکارند.
اینگونه است که سه فیلسوف پاریسی، که احتمالاً هرگز عواقب عملی آن را تصور نمیکردند، نرمافزار عملیاتی را در اختیار یک نسل کامل از فعالان، بوروکراتهای دانشگاهی، مدیران منابع انسانی، روزنامهنگاران و قانونگذاران قرار دادند. اینگونه است که ما به تمدنی رسیدهایم که دیگر نمیتواند بگوید آیا یک زن زن است، آیا داستان خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد یا خیر، یا اینکه حقیقت از نظر متمایز است یا خیر.
این مزخرفات به یک دلیل ساده است و باید با آرامش گفته شود. یک #تمدن بر سه ستون استوار است: باور به اینکه حقیقتی وجود دارد که عقل به آن دسترسی دارد، باور به اینکه خیر از شر متمایز است، و باور به اینکه میراثی برای انتقال وجود دارد.
نظریه فرانسوی قصد داشت هر سه را منفجر کند. نه از روی بدخواهی. به عنوان یک تمرین فکری، از روی شیفتگی به سوءظن، از روی نفرت از #بورژوازی که آنها را پرورش داده بود. اما نتیجه غیرقابل انکار است. یک نسل کامل، #ساختارشکنی را آموخته و هرگز ساختن را نیاموخته است. یک نسل کامل میداند چگونه #شک کند و دیگر نمیداند چگونه تحسین کند. یک نسل کامل، #قدرت را همه جا و #زیبایی را هیچ جا نمیبیند.
من عذرخواهی میکنم زیرا ما فرانسویها مسئولیت ویژهای داریم. زبان ما، دانشگاههای ما، ناشران ما، و اعتبار ما است که به این پوچگرایی، بستهبندی شیک خود را بخشیده است. بدون مشروعیت سوربن و وینسنس، این ایدهها هرگز از اقیانوس عبور نمیکردند. ما شک را صادر کردهایم، همانطور که دیگران سلاح صادر میکنند.
آنچه اکنون در سیلیکون ولی، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی، در استارتاپها، در کارگاهها، در تمام مکانهایی که مردم هنوز به جای جدا کردن چیزها، آنها را میسازند، ساخته میشود، پاسخ است.
یک تمدن توسط سازندگان بازسازی میشود، نه مفسران. توسط کسانی که معتقدند «#حقیقت» وجود دارد و ارزش دنبال کردن را دارد. توسط کسانی که سلسله مراتب زیبایی، حقیقت و خوبی را میپذیرند و از به اشتراک گذاشتن آن شرمنده نیستند.
پس، مرا ببخشید. و بیایید شروع به کار کنیم.
◽️@utfinance◽️
👤 بریویل لو پوگم
میخواهم از طرف مردم فرانسه به خاطر به دنیا آوردن نظریه فرانسوی (که به نوبه خود بدترین زباله ایدئولوژیک را به وجود آورد: #ووکیسم) عذرخواهی کنم.
ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را دادیم. و سپس، در ویرانههای فکری دوران پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را به دنیا دادیم. سه مرد درخشان که با ظرافت زبان ما، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که غرب امروز را فلج میکند.
ما باید بفهمیم که آنها چه کردند. #فوکو آموخت که حقیقت وجود ندارد، که تنها روابط قدرت در لباس دانش پنهان شدهاند. که علم، عقل، عدالت، موسسه پزشکی، مدرسه، زندان، تمایلات جنسی - همه چیز صرفاً صحنهسازی سلطه است. #دریدا آموخت که متون معنای پایداری ندارند، که هر دالی لغزنده است، که هر خوانشی خیانت است، که نویسنده مرده است، و اینکه خواننده سلطنت میکند. #دلوز آموخت که باید ریزوم را به درخت، کوچنشین را به ساکن، میل به قانون، شدن را به بودن، تفاوت را به هویت ترجیح داد.
اینها به صورت جداگانه، تزهای قابل بحثی هستند. وقتی ترکیب شوند، صادر شوند، عمومی شوند، یک سیستم را تشکیل میدهند. و این سیستم «سم» است.
زیرا اتفاقی که افتاد این بود. این متون که در فرانسه قابل خواندن نبودند، از اقیانوس اطلس عبور کردند. دانشکدههای ییل، برکلی و کلمبیا آنها را در دهه ۱۹۸۰ جذب کردند. در آنجا، آنها زمینه حاصلخیزی یافتند که در فرانسه وجود نداشت: پیوریتانیسم آمریکایی، گناه نژادی آن، وسواس هویت.
نظریه فرانسوی خود را با این بستر پیوند داد و فرزند این پیوند، ووکیسم نامیده میشود.
جودیت باتلر، فوکو میخواند و ژانر نمایشی را ابداع میکند. ادوارد سعید، فوکو میخواند و پسااستعمارگرایی دانشگاهی را ابداع میکند. کیمبرلی کرنشاو این چارچوب را به ارث برد و اینترسکشنالیتی را ابداع کرد. در هر مرحله، اصل اساسی فرانسوی است: هیچ حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت، بنابراین همه سلسله مراتب مشکوک هستند، همه نهادها سرکوبگر، همه هنجارها خشونتآمیز، همه هویتها ساخته شده و بنابراین قابل مذاکره هستند و همه اکثریتها گناهکارند.
اینگونه است که سه فیلسوف پاریسی، که احتمالاً هرگز عواقب عملی آن را تصور نمیکردند، نرمافزار عملیاتی را در اختیار یک نسل کامل از فعالان، بوروکراتهای دانشگاهی، مدیران منابع انسانی، روزنامهنگاران و قانونگذاران قرار دادند. اینگونه است که ما به تمدنی رسیدهایم که دیگر نمیتواند بگوید آیا یک زن زن است، آیا داستان خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد یا خیر، یا اینکه حقیقت از نظر متمایز است یا خیر.
این مزخرفات به یک دلیل ساده است و باید با آرامش گفته شود. یک #تمدن بر سه ستون استوار است: باور به اینکه حقیقتی وجود دارد که عقل به آن دسترسی دارد، باور به اینکه خیر از شر متمایز است، و باور به اینکه میراثی برای انتقال وجود دارد.
نظریه فرانسوی قصد داشت هر سه را منفجر کند. نه از روی بدخواهی. به عنوان یک تمرین فکری، از روی شیفتگی به سوءظن، از روی نفرت از #بورژوازی که آنها را پرورش داده بود. اما نتیجه غیرقابل انکار است. یک نسل کامل، #ساختارشکنی را آموخته و هرگز ساختن را نیاموخته است. یک نسل کامل میداند چگونه #شک کند و دیگر نمیداند چگونه تحسین کند. یک نسل کامل، #قدرت را همه جا و #زیبایی را هیچ جا نمیبیند.
من عذرخواهی میکنم زیرا ما فرانسویها مسئولیت ویژهای داریم. زبان ما، دانشگاههای ما، ناشران ما، و اعتبار ما است که به این پوچگرایی، بستهبندی شیک خود را بخشیده است. بدون مشروعیت سوربن و وینسنس، این ایدهها هرگز از اقیانوس عبور نمیکردند. ما شک را صادر کردهایم، همانطور که دیگران سلاح صادر میکنند.
آنچه اکنون در سیلیکون ولی، در آزمایشگاههای هوش مصنوعی، در استارتاپها، در کارگاهها، در تمام مکانهایی که مردم هنوز به جای جدا کردن چیزها، آنها را میسازند، ساخته میشود، پاسخ است.
یک تمدن توسط سازندگان بازسازی میشود، نه مفسران. توسط کسانی که معتقدند «#حقیقت» وجود دارد و ارزش دنبال کردن را دارد. توسط کسانی که سلسله مراتب زیبایی، حقیقت و خوبی را میپذیرند و از به اشتراک گذاشتن آن شرمنده نیستند.
پس، مرا ببخشید. و بیایید شروع به کار کنیم.
◽️@utfinance◽️
👍16❤7👏4
📚 معرفی کتاب
در سالهای گذشته، بارها اعضای کانال درباره یک مسیر مطالعاتی مناسب برای یادگیری اقتصاد پرسیدهاند.
تعداد کتابهای مقدماتی خوب برای شروع مطالعه اقتصاد کم هستند. اما سال گذشته یک کتاب بسیار مناسب برای آغاز مطالعه اقتصاد منتشر شد:
چگونه درباره اقتصاد فکر کنیم
👤 نوشته: پر بایلوند
پر بایلوند، دکترای اقتصاد، عضو ارشد موسسه میزس و دانشیار کارآفرینی و کرسی جانی دی پاپ در دانشکده کارآفرینی در دانشکده بازرگانی اسپیرز در دانشگاه ایالتی اوکلاهاما و عضو وابسته موسسه راتیو در استکهلم است.
او قبلاً در دانشگاه بیلور و دانشگاه میسوری عضو هیئت علمی بوده است. دکتر بایلوند تحقیقاتی را در مجلات برتر در زمینه کارآفرینی و مدیریت و همچنین در فصلنامه اقتصاد اتریش و بررسی اقتصاد اتریش منتشر کرده است.
📌 لینک خرید با تخفیف کتاب از وبسایت انتشارات فراهم
◽️@utfinance◽️
در سالهای گذشته، بارها اعضای کانال درباره یک مسیر مطالعاتی مناسب برای یادگیری اقتصاد پرسیدهاند.
تعداد کتابهای مقدماتی خوب برای شروع مطالعه اقتصاد کم هستند. اما سال گذشته یک کتاب بسیار مناسب برای آغاز مطالعه اقتصاد منتشر شد:
چگونه درباره اقتصاد فکر کنیم
👤 نوشته: پر بایلوند
پر بایلوند، دکترای اقتصاد، عضو ارشد موسسه میزس و دانشیار کارآفرینی و کرسی جانی دی پاپ در دانشکده کارآفرینی در دانشکده بازرگانی اسپیرز در دانشگاه ایالتی اوکلاهاما و عضو وابسته موسسه راتیو در استکهلم است.
او قبلاً در دانشگاه بیلور و دانشگاه میسوری عضو هیئت علمی بوده است. دکتر بایلوند تحقیقاتی را در مجلات برتر در زمینه کارآفرینی و مدیریت و همچنین در فصلنامه اقتصاد اتریش و بررسی اقتصاد اتریش منتشر کرده است.
📌 لینک خرید با تخفیف کتاب از وبسایت انتشارات فراهم
◽️@utfinance◽️
❤8👍2
📄 فراموش نکنیم مدیسون درباره جنگ چه گفت
👤 جیکوب جی. هورنبرگر
بنیانگذار و رئیس بنیاد آینده آزادی (The Future of Freedom Foundation)
◽️@utfinance◽️
👤 جیکوب جی. هورنبرگر
بنیانگذار و رئیس بنیاد آینده آزادی (The Future of Freedom Foundation)
◽️@utfinance◽️
Telegraph
فراموش نکنیم مدیسون درباره جنگ چه گفت
در میان افزایش سرسامآور قیمت بنزین و آسیبهای اقتصادی چشمگیر به مردم آمریکا که از جنگ رئیسجمهور ترامپ علیه ایران ناشی شده، ما هرگز نباید مهمترین عامل در جنگهای خارجی بیپایان آمریکا را فراموش کنیم: نابودی آزادیمان در داخل کشور. در این باره، یادآوری…
👎13👍4❤3
📄 توهم بزرگ دولتها درباره هدایت نقدینگی | چرا پول تزریقی به تولید سر از بازار طلا و دلار درمیآورد؟ | پول را میتوان اهلی کرد؟ | مالیات پنهانی که تولیدکنندگان از جیب فقرا میگیرند!
◽️ روز جمعه، غلامعلی رحیمی، مدیر طرح حمایت از بنگاههای اقتصادی در شرایط اضطرار وزارت اقتصاد و دارایی، در گفتوگو با خبرگزاری فارس، خبر داد که از ابتدای خرداد وام سرمایه در گردش به واحدهای تولیدی پرداخت میشود. این خبر، یادآور طرحهای سالهای گذشته در دولتهای مختلف برای هدایت نقدینگی به بخش تولید است. آیا تزریق پول به یک بخش اقتصاد تبعاتی برای دیگر بخشها ندارد؟ آیا نقدینگی را میتوان هدایت کرد؟
◽️ یکی از پرتکرارترین وعدههایی که سیاستمداران و دولتمردان، به مردم میدهند این است که میخواهند با تزریق پول به بخش تولید، چرخهای اقتصاد را به حرکت درآورند. آنها در سخنرانیهای خود با اطمینان کامل میگویند که این بار چاپ پول یا خلق نقدینگی جدید منجر به تورم نخواهد شد، زیرا این پول قرار نیست وارد بازارهای سفتهبازی، طلا، ارز یا مسکن شود؛ بلکه مستقیماً به دست کارخانهداران و تولیدکنندگان میرسد تا مواد اولیه بخرند، دستگاههای جدید وارد کنند و اشتغال ایجاد کنند.
◽️ این ادعا در نگاه اول و برای مخاطبی که با پیچیدگیهای علم اقتصاد آشنا نیست، بسیار منطقی، دلسوزانه و حتی نجاتبخش به نظر میرسد. اما در پس این وعده شیرین، یکی از بزرگترین توهمات و خطاهای شناختی اقتصاد پنهان شده است: توهمِ امکانِ هدایت و قرنطینه کردن پول در یک بخش خاص از اقتصاد.
◽️@utfinance◽️
◽️ روز جمعه، غلامعلی رحیمی، مدیر طرح حمایت از بنگاههای اقتصادی در شرایط اضطرار وزارت اقتصاد و دارایی، در گفتوگو با خبرگزاری فارس، خبر داد که از ابتدای خرداد وام سرمایه در گردش به واحدهای تولیدی پرداخت میشود. این خبر، یادآور طرحهای سالهای گذشته در دولتهای مختلف برای هدایت نقدینگی به بخش تولید است. آیا تزریق پول به یک بخش اقتصاد تبعاتی برای دیگر بخشها ندارد؟ آیا نقدینگی را میتوان هدایت کرد؟
◽️ یکی از پرتکرارترین وعدههایی که سیاستمداران و دولتمردان، به مردم میدهند این است که میخواهند با تزریق پول به بخش تولید، چرخهای اقتصاد را به حرکت درآورند. آنها در سخنرانیهای خود با اطمینان کامل میگویند که این بار چاپ پول یا خلق نقدینگی جدید منجر به تورم نخواهد شد، زیرا این پول قرار نیست وارد بازارهای سفتهبازی، طلا، ارز یا مسکن شود؛ بلکه مستقیماً به دست کارخانهداران و تولیدکنندگان میرسد تا مواد اولیه بخرند، دستگاههای جدید وارد کنند و اشتغال ایجاد کنند.
◽️ این ادعا در نگاه اول و برای مخاطبی که با پیچیدگیهای علم اقتصاد آشنا نیست، بسیار منطقی، دلسوزانه و حتی نجاتبخش به نظر میرسد. اما در پس این وعده شیرین، یکی از بزرگترین توهمات و خطاهای شناختی اقتصاد پنهان شده است: توهمِ امکانِ هدایت و قرنطینه کردن پول در یک بخش خاص از اقتصاد.
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
چرا پول تزریقی به تولید سر از بازار طلا و دلار درمیآورد؟ | پول را میتوان اهلی کرد؟ | مالیات پنهانی که تولیدکنندگان از جیب فقرا…
اقتصادنیوز: روز جمعه، غلامعلی رحیمی، مدیر طرح حمایت از بنگاههای اقتصادی در شرایط اضطرار وزارت اقتصاد و دارایی، در گفتوگو با خبرگزاری فارس، خبر داد که از ابتدای خرداد وام سرمایه در گردش به واحدهای تولیدی پرداخت میشود. این خبر، یادآور طرحهای سالهای گذشته…
👍7
Finance & Economics
📄 توهم بزرگ دولتها درباره هدایت نقدینگی | چرا پول تزریقی به تولید سر از بازار طلا و دلار درمیآورد؟ | پول را میتوان اهلی کرد؟ | مالیات پنهانی که تولیدکنندگان از جیب فقرا میگیرند! ◽️ روز جمعه، غلامعلی رحیمی، مدیر طرح حمایت از بنگاههای اقتصادی در شرایط…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◽️ پول در یک بخش متوقف نمیماند
اقتصاد یک سیستم بسته با اتاقهای عایق و مجزا نیست، بلکه دقیقاً شبیه به #قانون_ظروف_مرتبطه در فیزیک عمل میکند.
اگر شما چند ظرف آب با شکلها و اندازههای مختلف داشته باشید که از کف به یکدیگر متصل باشند، هرگز نمیتوانید با ریختن آب در یکی از ظرفها، سطح آب را فقط در همان ظرف بالا ببرید. به محض اینکه قطرات آب وارد ظرف اول میشوند، فشار ایجاد شده باعث میشود آب از طریق لولههای ارتباطی به تمام ظروف دیگر نفوذ کند و در نهایت، سطح آب در تمام ظروف به یک اندازه بالا میآید.
اقتصاد یک کشور نیز شبکه در هم تنیدهای از انسانها، کسبوکارها، بازارها و نیازهاست و پول، نقش همان آب را در این سیستم بازی میکند. وقتی دولت از طریق بانک مرکزی پول جدیدی خلق میکند و آن را در قالب وامهای ارزانقیمت یا یارانههای تولیدی به حساب یک کارخانه میریزد، در واقع در حال ریختن آب در یکی از این ظروف مرتبط است و انتظار دارد این آب به ظروف دیگر نشت نکند؛ انتظاری که با قوانین بنیادین رفتار انسانی و مبادلات اقتصادی در تضاد است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
اقتصاد یک سیستم بسته با اتاقهای عایق و مجزا نیست، بلکه دقیقاً شبیه به #قانون_ظروف_مرتبطه در فیزیک عمل میکند.
اگر شما چند ظرف آب با شکلها و اندازههای مختلف داشته باشید که از کف به یکدیگر متصل باشند، هرگز نمیتوانید با ریختن آب در یکی از ظرفها، سطح آب را فقط در همان ظرف بالا ببرید. به محض اینکه قطرات آب وارد ظرف اول میشوند، فشار ایجاد شده باعث میشود آب از طریق لولههای ارتباطی به تمام ظروف دیگر نفوذ کند و در نهایت، سطح آب در تمام ظروف به یک اندازه بالا میآید.
اقتصاد یک کشور نیز شبکه در هم تنیدهای از انسانها، کسبوکارها، بازارها و نیازهاست و پول، نقش همان آب را در این سیستم بازی میکند. وقتی دولت از طریق بانک مرکزی پول جدیدی خلق میکند و آن را در قالب وامهای ارزانقیمت یا یارانههای تولیدی به حساب یک کارخانه میریزد، در واقع در حال ریختن آب در یکی از این ظروف مرتبط است و انتظار دارد این آب به ظروف دیگر نشت نکند؛ انتظاری که با قوانین بنیادین رفتار انسانی و مبادلات اقتصادی در تضاد است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
👍7❤2
◽️ هیئت تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد در بیانیهای اعلام کرد: سناریوهای اقلیمی آخرالزمانی این سازمان درباره گرمایش زمین «غیرمحتمل» بودهاند.
◽️هیئت بینالمللی تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد (IPCC) اذعان کرده که سناریوهای اقلیمی «آخر الزمانی» که بیش از یک دهه سیاست انرژی جهانی، تیتر رسانهها و تریلیونها هزینه را هدایت کردهاند، هرگز واقعبینانه نبودهاند.
در بهروزرسانی بزرگی که IPCC برای چارچوب مدلسازی خود برای گزارش ارزیابی هفتم (CMIP7) که بهزودی منتشر میشود، انجام داده است، سناریوهای «اکتشافی» سطح بالا - از جمله مسیرهای بدنام RCP8.5 و SSP5-8.5 - را به عنوان سناریوهای غیرممکن تنزل رتبه داده است. این سناریوها که تا سال ۲۱۰۰، گرمایش ۴ تا ۵ درجه سانتیگراد را پیشبینی میکردند، سالها بر تحقیقات اقلیمی، سیاستگذاری و گفتمان عمومی حاکم بودند.
◽️@utfinance◽️
◽️هیئت بینالمللی تغییرات اقلیمی سازمان ملل متحد (IPCC) اذعان کرده که سناریوهای اقلیمی «آخر الزمانی» که بیش از یک دهه سیاست انرژی جهانی، تیتر رسانهها و تریلیونها هزینه را هدایت کردهاند، هرگز واقعبینانه نبودهاند.
در بهروزرسانی بزرگی که IPCC برای چارچوب مدلسازی خود برای گزارش ارزیابی هفتم (CMIP7) که بهزودی منتشر میشود، انجام داده است، سناریوهای «اکتشافی» سطح بالا - از جمله مسیرهای بدنام RCP8.5 و SSP5-8.5 - را به عنوان سناریوهای غیرممکن تنزل رتبه داده است. این سناریوها که تا سال ۲۱۰۰، گرمایش ۴ تا ۵ درجه سانتیگراد را پیشبینی میکردند، سالها بر تحقیقات اقلیمی، سیاستگذاری و گفتمان عمومی حاکم بودند.
◽️@utfinance◽️
🤬4
📄 راهپیمایی طولانی از میان نهادها
👤 روتموس Rothmus
نقش محوری مکتب فرانکفورت، در کنار پستمدرنیستهای فرانسوی، در شکلگیری نظریه انتقادی و صدور آن به آمریکا، جایی که به یکی از تأثیرگذارترین و مخربترین ایدئولوژیهای زمان ما تبدیل شد، اغلب نادیده گرفته میشود.
#موسسه_تحقیقات_اجتماعی در سال ۱۹۲۳ در #فرانکفورت به عنوان یک نهاد آشکارا مارکسیستی تأسیس شد.
هنگامی که طبقه کارگر اروپا از تحقق پیشگویی #مارکس در مورد انقلاب خودداری کرد، #ماکس_هورکهایمر و همکارانش مسیر خود را تغییر دادند.
آنها نظریه انتقادی را توسعه دادند: نه ابزاری برای اصلاحات اقتصادی، بلکه یک سلاح فکری پیچیده که برای از بین بردن فرهنگ غربی، خانواده، اقتدار سنتی و مفاهیم عقل عینی و حقیقت طراحی شده بود.
مکتب فرانکفورت که توسط نازیها تبعید شد، به دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده نقل مکان کرد. در آنجا، ایدههای آن در دانشگاه ریشه دواند و به بیرون گسترش یافت.
این چارچوب، پایه فکری مستقیمی برای نظریه انتقادی نژاد (Critical Race Theory) فراهم کرد. CRT به سادگی #طبقه را با #نژاد جایگزین کرد، در حالی که همان فرضیههای اصلی را حفظ کرد:
جامعه یک جنگ قدرت با حاصل جمع صفر بین ستمگران و ستمدیدگان است، حقیقت عینی افسانهای است که توسط قدرتمندان به کار گرفته میشود، و نهادهای غربی ذاتاً نژادپرستانه طراحی شدهاند.
پیامدهای آن ما را احاطه کرده است: کلاسهای درس اشباع شده از شکایات نژادی، شرکتهایی که دستورات تفرقهانگیز «دی ای آی» DEI (Diversity, equity, and inclusion) (گوناگونی، انصاف و شمول) را تحمیل میکنند، و فرهنگی که شایستگی، کوررنگی (بیتوجهی به نژاد و قومیت) و مسئولیت فردی را به نفع برابری، سیاستهای هویتی و گناه موروثی رها کرده است.
مکتب فرانکفورت هرگز قصد بهبود غرب را نداشت. این مکتب نسلها را در هنر ساختارشکنی و در نهایت نابودی آن آموزش داد.
پادزهر، بازپسگیری حقیقت، شایستگی، عقل و ارزشهای بنیادی تمدن غرب است.
«راهپیمایی طولانی از میان نهادها» از اینجا آغاز شد. زمان بازگشت فرا رسیده است.
◽️@utfinance◽️
👤 روتموس Rothmus
نقش محوری مکتب فرانکفورت، در کنار پستمدرنیستهای فرانسوی، در شکلگیری نظریه انتقادی و صدور آن به آمریکا، جایی که به یکی از تأثیرگذارترین و مخربترین ایدئولوژیهای زمان ما تبدیل شد، اغلب نادیده گرفته میشود.
#موسسه_تحقیقات_اجتماعی در سال ۱۹۲۳ در #فرانکفورت به عنوان یک نهاد آشکارا مارکسیستی تأسیس شد.
هنگامی که طبقه کارگر اروپا از تحقق پیشگویی #مارکس در مورد انقلاب خودداری کرد، #ماکس_هورکهایمر و همکارانش مسیر خود را تغییر دادند.
آنها نظریه انتقادی را توسعه دادند: نه ابزاری برای اصلاحات اقتصادی، بلکه یک سلاح فکری پیچیده که برای از بین بردن فرهنگ غربی، خانواده، اقتدار سنتی و مفاهیم عقل عینی و حقیقت طراحی شده بود.
مکتب فرانکفورت که توسط نازیها تبعید شد، به دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده نقل مکان کرد. در آنجا، ایدههای آن در دانشگاه ریشه دواند و به بیرون گسترش یافت.
این چارچوب، پایه فکری مستقیمی برای نظریه انتقادی نژاد (Critical Race Theory) فراهم کرد. CRT به سادگی #طبقه را با #نژاد جایگزین کرد، در حالی که همان فرضیههای اصلی را حفظ کرد:
جامعه یک جنگ قدرت با حاصل جمع صفر بین ستمگران و ستمدیدگان است، حقیقت عینی افسانهای است که توسط قدرتمندان به کار گرفته میشود، و نهادهای غربی ذاتاً نژادپرستانه طراحی شدهاند.
پیامدهای آن ما را احاطه کرده است: کلاسهای درس اشباع شده از شکایات نژادی، شرکتهایی که دستورات تفرقهانگیز «دی ای آی» DEI (Diversity, equity, and inclusion) (گوناگونی، انصاف و شمول) را تحمیل میکنند، و فرهنگی که شایستگی، کوررنگی (بیتوجهی به نژاد و قومیت) و مسئولیت فردی را به نفع برابری، سیاستهای هویتی و گناه موروثی رها کرده است.
مکتب فرانکفورت هرگز قصد بهبود غرب را نداشت. این مکتب نسلها را در هنر ساختارشکنی و در نهایت نابودی آن آموزش داد.
پادزهر، بازپسگیری حقیقت، شایستگی، عقل و ارزشهای بنیادی تمدن غرب است.
«راهپیمایی طولانی از میان نهادها» از اینجا آغاز شد. زمان بازگشت فرا رسیده است.
◽️@utfinance◽️
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 این ویدیو لبخند آینده است
👤 بریویل لو پوگم
وقتی دچار افسردگی میشوم، که به ندرت برای من اتفاق میافتد، چون سوار بر موجی از خوشبینی افراطی نسبت به آینده هستم، این ویدیو را تماشا میکنم.
و فوراً، دوباره خوشحال میشوم.
آنها را تماشا کنید. واقعاً، آنها را تماشا کنید.
دو نفری که امروز بیش از هر کس دیگری، ارزش آزادی را تجسم میکنند.
یکی با حذف کل وزارتخانهها، آزادسازی قیمتها و بازگرداندن پول به جیب مردم، تورم آرژانتین را به یک دهم رسانده است.
دیگری موشکهای قابل استفاده مجدد، ماشینهای برقی تولید انبوه ساخته، میدان عمومی جهان را خریده و قرار است رباتهایی را در خانههای ما قرار دهد که تولید ناخالص داخلی جهانی را 10 برابر میکند و صدها میلیون نفر را از فقر نجات میدهد.
و در این ویدیو، آنها نقشی بازی نمیکنند. آنها نمایشی اجرا نمیکنند. آنها فقط آنجا هستند، با هم، با سیبزمینی سرخ کرده. با شادی یک کودک. با لبخند پسرهایی که میدانند برنده میشوند.
اره برقی یک دهانبند نیست. این یک نماد است.
این ویدیو لبخند آینده است.
ما در زمانهی فوقالعادهای زندگی میکنیم. از آن نهایت استفاده را ببرید.
◽️@utfinance◽️
👤 بریویل لو پوگم
وقتی دچار افسردگی میشوم، که به ندرت برای من اتفاق میافتد، چون سوار بر موجی از خوشبینی افراطی نسبت به آینده هستم، این ویدیو را تماشا میکنم.
و فوراً، دوباره خوشحال میشوم.
آنها را تماشا کنید. واقعاً، آنها را تماشا کنید.
دو نفری که امروز بیش از هر کس دیگری، ارزش آزادی را تجسم میکنند.
یکی با حذف کل وزارتخانهها، آزادسازی قیمتها و بازگرداندن پول به جیب مردم، تورم آرژانتین را به یک دهم رسانده است.
دیگری موشکهای قابل استفاده مجدد، ماشینهای برقی تولید انبوه ساخته، میدان عمومی جهان را خریده و قرار است رباتهایی را در خانههای ما قرار دهد که تولید ناخالص داخلی جهانی را 10 برابر میکند و صدها میلیون نفر را از فقر نجات میدهد.
و در این ویدیو، آنها نقشی بازی نمیکنند. آنها نمایشی اجرا نمیکنند. آنها فقط آنجا هستند، با هم، با سیبزمینی سرخ کرده. با شادی یک کودک. با لبخند پسرهایی که میدانند برنده میشوند.
اره برقی یک دهانبند نیست. این یک نماد است.
این ویدیو لبخند آینده است.
ما در زمانهی فوقالعادهای زندگی میکنیم. از آن نهایت استفاده را ببرید.
◽️@utfinance◽️
👍18👎3❤2
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت اول
✍ مهران خسروزاده
نخستین و مهمترین ایراد فاحش متن فوق ناشی از عدم اطلاع یا درک نگارنده از تفاوت «نظریه اقتصاد اتریشی» و «نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین» است.
یک فرد لیبرتارین اتریشی پدیده رایجی است اما لیبرتارین غیراتریشی یا اتریشیهای با گرایش سیاسی متفاوت هم وجود دارند و تعدادشان کم نیست.
نظریه اقتصادی، از مجموعهای از گزارههای اگر-آنگاه تشکیل شده است؛ این نظریه ارزشبار نیست و اساسا برای توصیف رفتار بشر ساخته شده است. در ساحت اقتصاد هیچگونه گزاره باید/ نباید یا مجاز/غیرمجاز وجود ندارد. اقتصاددانان اتریشی میتوانند استدلال اخلاقی داشته باشند، از باید و نباید صحبت کنند و در استدلالهایشان از آموزههای نظریه اقتصادی نیز بهره بگیرند، اما این موضوع به نظریه اقتصادی ارتباطی ندارد و آن را ارزشبار نمیسازد.
روتبارد در این باره مینویسد:
همچنین:
در مقابل، لیبرتارینیسم یک نظریه اخلاق سیاسی است و درباره نحوه مجاز اعمال خشونت در روابط بینفردی صحبت میکند. این نظریه است که درباره باید و نبایدها صحبت میکند و قرار است در دفاع از آزادی، سخنان ارزشبار بگوید. این نظریه نیز از اصول موضوعه مشخصی کار خود را آغاز کرده و بنای سازگاری را شکل میدهد. (دفاع از این اصول موضوعه در ادامه بررسی میشود).
روتبارد در این باره مینویسد:
بنابراین، اشتباه گرفتن نظریه اقتصادی با نظریه اخلاق سیاسی، اشاره به ارزشبار نبودن یا ناکافی بودن نظریه اقتصادی برای دفاع از آزادی و همزمان وجود این اشارههای روشن در آثار نظریهپردازان آن، از عدماطلاع یا عدم درک مطلب صحیح از سوی نگارنده جوابیه فوق باز میگردد.
@Mehrannotes
قسمت اول
✍ مهران خسروزاده
نخستین و مهمترین ایراد فاحش متن فوق ناشی از عدم اطلاع یا درک نگارنده از تفاوت «نظریه اقتصاد اتریشی» و «نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین» است.
یک فرد لیبرتارین اتریشی پدیده رایجی است اما لیبرتارین غیراتریشی یا اتریشیهای با گرایش سیاسی متفاوت هم وجود دارند و تعدادشان کم نیست.
نظریه اقتصادی، از مجموعهای از گزارههای اگر-آنگاه تشکیل شده است؛ این نظریه ارزشبار نیست و اساسا برای توصیف رفتار بشر ساخته شده است. در ساحت اقتصاد هیچگونه گزاره باید/ نباید یا مجاز/غیرمجاز وجود ندارد. اقتصاددانان اتریشی میتوانند استدلال اخلاقی داشته باشند، از باید و نباید صحبت کنند و در استدلالهایشان از آموزههای نظریه اقتصادی نیز بهره بگیرند، اما این موضوع به نظریه اقتصادی ارتباطی ندارد و آن را ارزشبار نمیسازد.
روتبارد در این باره مینویسد:
درک این نکته مهم است که اقتصاد، هیچ قانونی در مورد محتوای اهداف انسان طرح نمیکند. حقایق نظریه اقتصادی به روابط صوری میان اهداف و ابزارها مربوط میشود و به محتوای خاص آنها ارتباط پیدا نمیکند. بنابراین، پراکسیولوژی با روانشناسی یا فلسفه اخلاق متفاوت است. روانشناسی و اخلاق با محتوای اهداف انسانی سروکار دارند؛ آنها میپرسند که چرا انسان چنین و چنان اهدافی را انتخاب میکند، یا انسانها باید برای چه اهدافی ارزش قائل باشند؟ (Men, Economy and State p.74)
همچنین:
هدف ما نشان دادن این نکته است که حتی کوچکترین قضاوتهای اخلاقی نیز در علم اقتصاد کاملا نامشروعاند.(individualism and the philosophy of the social sciences p.26)
در مقابل، لیبرتارینیسم یک نظریه اخلاق سیاسی است و درباره نحوه مجاز اعمال خشونت در روابط بینفردی صحبت میکند. این نظریه است که درباره باید و نبایدها صحبت میکند و قرار است در دفاع از آزادی، سخنان ارزشبار بگوید. این نظریه نیز از اصول موضوعه مشخصی کار خود را آغاز کرده و بنای سازگاری را شکل میدهد. (دفاع از این اصول موضوعه در ادامه بررسی میشود).
روتبارد در این باره مینویسد:
به طور خاص،کتاب «انسان، اقتصاد و دولت» من، تحلیل جامعی از اقتصاد بازار آزاد ارائه میکند؛ این تحلیل در حالی که پراکسیولوژیک و فارغ از جهتگیری ارزشی است و به طور مستقیم بر هیچ نتیجهگیری سیاسی صحه نمیگذارد.
من به این نکته آگاه بودم که به شدت نیاز است تا یک نظریه اخلاقی درباره آزادی ارائه شود. زیرا هیچگاه باور نداشتهام که تحلیل فاقد جهتگیری ارزشی، اقتصاد یا فایدهگرایی (فلسفه اجتماعی معیار اقتصاددانان) بتواند از پس اثبات آزادی برآید. اقتصاد میتواند به تامین بسیاری از دادهها برای یک موضع لیبرتارینی کمک کند اما قادر به اثبات خود آن فلسفه سیاسی نیست. قضاوتهای سیاسی، لزوما قضاوتهای ارزشی هستند، بنابراین فلسفه سیاسی لزوما اخلاقی است و از این رو باید یک نظام اخلاقی غیرقابل تردید برای اثبات آزادی فردی تنظیم شود. (Ethics of Liberty p.43)
بنابراین، اشتباه گرفتن نظریه اقتصادی با نظریه اخلاق سیاسی، اشاره به ارزشبار نبودن یا ناکافی بودن نظریه اقتصادی برای دفاع از آزادی و همزمان وجود این اشارههای روشن در آثار نظریهپردازان آن، از عدماطلاع یا عدم درک مطلب صحیح از سوی نگارنده جوابیه فوق باز میگردد.
@Mehrannotes
❤4👏2👍1
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت دوم
✍مهران خسروزاده
در دومین قسمت از این یادداشت، به این نکته میپردازیم که درستی یک نظام منطقی نمیتواند تنها از سازگاری آن نتیجه گرفته شود، ساحت بحث یک اصل موضوعه به آن اعتباری نمیدهد و برخلاف تصور نگارنده جوابیه فوق، اصول موضوعه نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین، آنتولوژیک یا «هستیشناسانه» است که در قسمتهای بعد تشریح خواهد شد.
جوابیه یادشده اینگونه به ذهن متبادر میسازد که صرف هستیشناسانه بودن یک اصل موضوعه و پرداختن آن به موضوعاتی چون چیستی انسان یا چیستی واقعیت، به خودی خود میتواند برای اصول موضوعه مد نظر خود کسب اعتبار کند؛ در مقابل، چون طبق برداشت محدود و نادرست او، مباحث اتریشیها به سطح معرفتشناسی محدود است، پس هر اصل موضوعه متعلق به سطح هستیشناسانه به خودی خود ارجحیت دارد.
اما در وهله نخست، همانطور که در قسمت اول نشان دادیم، نگارنده دچار مغلطه پهلوانپنبه میشود و به جای نقد اندیشه سیاسی لیبرتارین، به سراغ اتریشیها میرود. متعاقبا، به واسطه برداشت نادرست خود، فلسفه سیاسی لیبرتارین را فاقد اصول موضوعه هستیشناسانه میداند.
در مرحله دوم، او پا را فراتر میگذارد و به شکلی ناروا تصور میکند به صرف داشتن اصول موضوعه آنتولوژیک، برتری نسبی خود را نشان داده و دیگر احتیاجی به اثبات صحت یا دفاع از اصول موضوعه خود را ندارد و میتواند از آن شانه خالی کند.
با این حال، رد یا نشان دادن ضعف سایر اصول موضوعه، موجب تایید خودکار اصول موضوعه شما نمیشود.
او در دفاع از اصول موضوعه برگرفته از دین، منطقا دو راه دارد؛ نخست آن را دربست بپذیرد و بگوید به آنها ایمان دارد، یا که به سازگاری نتایج حاصل از آن ارجاع دهد.
در این یادداشت به مورد دوم میپردازیم و بررسی ایمان به اصول موضوعه را به یادداشت بعدی ارجاع میدهیم.
مهمترین استدلال علیه برهان سازگاری، وجود نظامهای سازگاری است که بر اصول موضوعه به وضوح نادرستی پایهگذاری شدند و میتوانستند پیشبینیهای درستی نیز انجام دهند.
هیئت بطلمیوسی و فیزیک نیوتنی دو نمونه تاریخی مهم از نظامهای سازگاری هستند که بر اصول موضوعه نادرستی بنا شدهاند که نادرستی آنها بعدها به تجربه معلوم شد، اما توانستند دستاوردهای قابلتوجهی را برای بشر به ارمغان بیاورند که همچنان نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
از طرفی، حتی اگر فرض نگارنده جوابیه درباره عدم کفایت اندیشه سیاسی لیبرتارین در دفاع از مالکیت خصوصی را مفروض در نظر بگیریم و با نادرستی اصول موضوعه آن همدل باشیم، آنگاه با یک نظام کاملا سازگار مواجهیم که ضعف و عدمکفایت آن را تنها از عدم اعتبار اصول موضوعه آن میتوان اقتباس کرد.
از این موضوع، روشن میشود که به سازگاری نمیتوان اکتفا کرد و دفاع از صحت اصول موضوعه الزامی است. به عبارت دیگر، برای دفاع از یک دستگاه سازگار، باید بتوان از اصول موضوعه آن دفاع کرد.
این دفاع از اصول موضوعه میتواند مطلق یا نسبی باشد و به شیوههای مختلفی انجام شود، در اما اصل دفاع از صحت آنها را بلاموضوع نمیسازد.
به بیان دیگر، یک نظام منطقی میتواند از درون بسیار منسجم باشد، ولی همزمان مبانی نادرستی داشته باشد. در نتیجه، صحت یک نظام منطقی سازگار،به قابل دفاع بودن صحت اصول موضوعه آن باز میگردد.
@Mehrannotes
قسمت دوم
✍مهران خسروزاده
در دومین قسمت از این یادداشت، به این نکته میپردازیم که درستی یک نظام منطقی نمیتواند تنها از سازگاری آن نتیجه گرفته شود، ساحت بحث یک اصل موضوعه به آن اعتباری نمیدهد و برخلاف تصور نگارنده جوابیه فوق، اصول موضوعه نظریه اخلاق سیاسی لیبرتارین، آنتولوژیک یا «هستیشناسانه» است که در قسمتهای بعد تشریح خواهد شد.
جوابیه یادشده اینگونه به ذهن متبادر میسازد که صرف هستیشناسانه بودن یک اصل موضوعه و پرداختن آن به موضوعاتی چون چیستی انسان یا چیستی واقعیت، به خودی خود میتواند برای اصول موضوعه مد نظر خود کسب اعتبار کند؛ در مقابل، چون طبق برداشت محدود و نادرست او، مباحث اتریشیها به سطح معرفتشناسی محدود است، پس هر اصل موضوعه متعلق به سطح هستیشناسانه به خودی خود ارجحیت دارد.
اما در وهله نخست، همانطور که در قسمت اول نشان دادیم، نگارنده دچار مغلطه پهلوانپنبه میشود و به جای نقد اندیشه سیاسی لیبرتارین، به سراغ اتریشیها میرود. متعاقبا، به واسطه برداشت نادرست خود، فلسفه سیاسی لیبرتارین را فاقد اصول موضوعه هستیشناسانه میداند.
در مرحله دوم، او پا را فراتر میگذارد و به شکلی ناروا تصور میکند به صرف داشتن اصول موضوعه آنتولوژیک، برتری نسبی خود را نشان داده و دیگر احتیاجی به اثبات صحت یا دفاع از اصول موضوعه خود را ندارد و میتواند از آن شانه خالی کند.
با این حال، رد یا نشان دادن ضعف سایر اصول موضوعه، موجب تایید خودکار اصول موضوعه شما نمیشود.
او در دفاع از اصول موضوعه برگرفته از دین، منطقا دو راه دارد؛ نخست آن را دربست بپذیرد و بگوید به آنها ایمان دارد، یا که به سازگاری نتایج حاصل از آن ارجاع دهد.
در این یادداشت به مورد دوم میپردازیم و بررسی ایمان به اصول موضوعه را به یادداشت بعدی ارجاع میدهیم.
مهمترین استدلال علیه برهان سازگاری، وجود نظامهای سازگاری است که بر اصول موضوعه به وضوح نادرستی پایهگذاری شدند و میتوانستند پیشبینیهای درستی نیز انجام دهند.
هیئت بطلمیوسی و فیزیک نیوتنی دو نمونه تاریخی مهم از نظامهای سازگاری هستند که بر اصول موضوعه نادرستی بنا شدهاند که نادرستی آنها بعدها به تجربه معلوم شد، اما توانستند دستاوردهای قابلتوجهی را برای بشر به ارمغان بیاورند که همچنان نیز مورد استفاده قرار میگیرند.
از طرفی، حتی اگر فرض نگارنده جوابیه درباره عدم کفایت اندیشه سیاسی لیبرتارین در دفاع از مالکیت خصوصی را مفروض در نظر بگیریم و با نادرستی اصول موضوعه آن همدل باشیم، آنگاه با یک نظام کاملا سازگار مواجهیم که ضعف و عدمکفایت آن را تنها از عدم اعتبار اصول موضوعه آن میتوان اقتباس کرد.
از این موضوع، روشن میشود که به سازگاری نمیتوان اکتفا کرد و دفاع از صحت اصول موضوعه الزامی است. به عبارت دیگر، برای دفاع از یک دستگاه سازگار، باید بتوان از اصول موضوعه آن دفاع کرد.
این دفاع از اصول موضوعه میتواند مطلق یا نسبی باشد و به شیوههای مختلفی انجام شود، در اما اصل دفاع از صحت آنها را بلاموضوع نمیسازد.
به بیان دیگر، یک نظام منطقی میتواند از درون بسیار منسجم باشد، ولی همزمان مبانی نادرستی داشته باشد. در نتیجه، صحت یک نظام منطقی سازگار،به قابل دفاع بودن صحت اصول موضوعه آن باز میگردد.
@Mehrannotes
❤3
Forwarded from A New Liberty
لالالند سازگار
قسمت سوم
✍مهران خسروزاده
در سومین بخش از این یادداشت به مغالطه همارز گرفتن تعهد-پذیرش متداول در ریاضیات و هندسه با ایمان وجودی در دین، اشتباه در یکسانانگاری سطح موضوعات پذیرفتهشده، برداشت ناروا از قضیه ناتمامیت گودل و عدم کفایت تعیینکنندگی ارجاع به ایمان در پذیرش اصول موضوعه میپردازیم.
اینکه ادعا کنیم مبنای اصول موضوعه در ریاضیات یا هندسه نوعی ایمان است، و از این گزاره مستمسک رجوع به ایمان دینی را فراهم کنیم، هم در جنس و هم در سطح «ایمان» دچار مغالطه همارزی یا معادلسازی کاذب شدهایم. به زبان ساده، این مغالطه زمانی رخ میدهد که دو موضوع متفاوت را جایگزین و مشابه یکدیگر جا بزنیم؛ مثلا بگوییم «دانشمند اشتباه میکند، پس علم هم مثل طالعبینی است»، «سانسور دولتی و بلاککردن آدمهای مزاحم در شبکههای اجتماعی یکی است» یا «اگر شرکتها داده جمع میکنند، پس انتقاد از نظارت دولتی ریاکارانه است».
در واقع، نویسنده ادعا میکند چون هر دو ساحت ریاضیات و دین در نهایت به یک «نقطه شروع بدون اثبات» میرسند، نتیجه میگیرد که جنس، وزن و ماهیت این دو نقطه شروع با هم برابر است. اما اولا ایمان در ریاضیات یک «پذیرش فرضی و ابزاری» بوده و به عنوان یک قرارداد شروع بازی نگریسته میشود؛ در آن خبری از تعهد وجودی و عاطفی نیست و در صورت عدم صدق آن (مانند اصول هندسه اقلیدسی)، به راحتی کنار گذاشته میشود. عموما این فروش در شهود عقلی محض و گریزناپذیر ریشه دارند.
اما ایمان دینی یک فرض سرد نیست و مجموعهای از ساحتهای زندگی، اخلاق، ارزشها، عواطف و هویت انسان را در بر میگیرد. شما هیچگاه نمیگویید«امروز فرضا توحید را میپذیرم تا کارم راه بیفتد، فردا فرض را عوض میکنم».
از طرفی، در اصول اولیه ریاضیات و منطق، سنجههایی متافیزیکی مانند اصل عدمتناقض وجود دارد که امکان نوعی دفاع از آنها را فراهم میآورد، اما درباره اصول دین میتوان جهانی را تصور کرد که در پس از مرگ جهان دیگری نباشد و تناقض منطقی صلبی به وجود نیاید. روشن است که بدیهی بودن این دو اصل همارز نیست.
بسیاری برای دفاع از این ایده سست خود، ناشیانه پشت قضیه ناتمامیت گودل موضع میگیرند. گودل اثبات کرد که هیچ نظام صوری ریاضیاتی نمیتواند سازگاری خود را از درون خود اثبات کند و همیشه گزارههای اثباتناپذیر وجود دارند. مغلطه اینجاست که از این قضیه نتیجه گرفته میشود که «چون ریاضیات همهچیز را اثبات نمیکند، پس هر ادعای اثباتناپذیر دیگری (مثل قصههای اساطیری یا اصول هر دینی) با ریاضیات همارز است!».
این ادعا یک «مغالطهی شیب لغزنده» به حساب میآید و فرار از بار اثبات است. ناتمامیت ریاضی به این معنی نیست که دروازههای منطق باز شده تا هر ادعای بزرگی بدون سنجش و به عنوان اصل موضوعه پذیرفته شود. در ریاضیات، لنگر نظام منطقی در شهود عقلی محض قرار دارد؛ در حالی که در دین، لنگر نظام منطقی در شهود وجودی، تاریخی و وحیانی قرار دارد.
در یادداشت قبل، عدمکفایت رجوع به سازگاری را بررسی کردیم. اکنون به عدم کفایت ایمان میپردازیم و نشان میدهیم در صورت رجوع به ایمان، واگرایی و آشفتگی تازه شروع خواهد شد.
فرض کنید نگارنده جوابیه درباب منشأ اصول موضوعه خود به ایمان رجوع کند؛ در این صورت دو حالت رخ میدهد: اگر طرف مقابل پاسخ دهد من چنین ایمانی ندارم، بحث به بنبست منطقی میرسد. هیچ چیز دیگری در ساحت عقل وجود ندارد که بررسی شود و سنجهای منطقی برای ترجیح یکی از آنها در دسترس نیست.
از طرفی، در این صورت اصول دین در نگاه او، نه برآمده از وحی، بلکه ساخته عقل بشر است و (اگر آن را طبق باور نگارنده جوابیه، تنها نظام صوری سازگار بدانیم) با گزاره اولیه که عقل بشر نمیتواند چنین نظامی را تولید کند، در تعارض خواهد بود.
در مقابل، اگر حتی اصل ایمان را هم بپذیریم، این موضوع دلالتی بر اصول دین خاصی ندارد؛ یعنی انتخاب اصول دین اسلام به همان اندازه دلبخواهی خواهد بود که انتخاب بودیسم یا شریعت یهود دلبخواهی است. در اینجا، با عدم کفایت سنجه سازگاری، هر مجموعهای از باورهای دینی که بتواند نتایج سازگار تولید کند، میتواند اصول موضوعه نظام منطقی سازگار ما قرار بگیرد. در این حالت، ارجاع به ایمان، هیچ سنجهای برای انتخاب میان آنها به دست نمیدهد.
از آن گذشته، فرض کنید روتبارد ادعای پیغمبری میکرد و به جای دفاع عقلی، اصول موضوعه خود را دستور خدا مینامید. در این صورت میان این نظام سازگار و نظام مبتنی بر اسلام، کدام را انتخاب کنیم؟ مگر نه این است که تیغ اوکام رای به نظام عامتر روتباردی میدهد؟
@Mehrannotes
قسمت سوم
✍مهران خسروزاده
در سومین بخش از این یادداشت به مغالطه همارز گرفتن تعهد-پذیرش متداول در ریاضیات و هندسه با ایمان وجودی در دین، اشتباه در یکسانانگاری سطح موضوعات پذیرفتهشده، برداشت ناروا از قضیه ناتمامیت گودل و عدم کفایت تعیینکنندگی ارجاع به ایمان در پذیرش اصول موضوعه میپردازیم.
اینکه ادعا کنیم مبنای اصول موضوعه در ریاضیات یا هندسه نوعی ایمان است، و از این گزاره مستمسک رجوع به ایمان دینی را فراهم کنیم، هم در جنس و هم در سطح «ایمان» دچار مغالطه همارزی یا معادلسازی کاذب شدهایم. به زبان ساده، این مغالطه زمانی رخ میدهد که دو موضوع متفاوت را جایگزین و مشابه یکدیگر جا بزنیم؛ مثلا بگوییم «دانشمند اشتباه میکند، پس علم هم مثل طالعبینی است»، «سانسور دولتی و بلاککردن آدمهای مزاحم در شبکههای اجتماعی یکی است» یا «اگر شرکتها داده جمع میکنند، پس انتقاد از نظارت دولتی ریاکارانه است».
در واقع، نویسنده ادعا میکند چون هر دو ساحت ریاضیات و دین در نهایت به یک «نقطه شروع بدون اثبات» میرسند، نتیجه میگیرد که جنس، وزن و ماهیت این دو نقطه شروع با هم برابر است. اما اولا ایمان در ریاضیات یک «پذیرش فرضی و ابزاری» بوده و به عنوان یک قرارداد شروع بازی نگریسته میشود؛ در آن خبری از تعهد وجودی و عاطفی نیست و در صورت عدم صدق آن (مانند اصول هندسه اقلیدسی)، به راحتی کنار گذاشته میشود. عموما این فروش در شهود عقلی محض و گریزناپذیر ریشه دارند.
اما ایمان دینی یک فرض سرد نیست و مجموعهای از ساحتهای زندگی، اخلاق، ارزشها، عواطف و هویت انسان را در بر میگیرد. شما هیچگاه نمیگویید«امروز فرضا توحید را میپذیرم تا کارم راه بیفتد، فردا فرض را عوض میکنم».
از طرفی، در اصول اولیه ریاضیات و منطق، سنجههایی متافیزیکی مانند اصل عدمتناقض وجود دارد که امکان نوعی دفاع از آنها را فراهم میآورد، اما درباره اصول دین میتوان جهانی را تصور کرد که در پس از مرگ جهان دیگری نباشد و تناقض منطقی صلبی به وجود نیاید. روشن است که بدیهی بودن این دو اصل همارز نیست.
بسیاری برای دفاع از این ایده سست خود، ناشیانه پشت قضیه ناتمامیت گودل موضع میگیرند. گودل اثبات کرد که هیچ نظام صوری ریاضیاتی نمیتواند سازگاری خود را از درون خود اثبات کند و همیشه گزارههای اثباتناپذیر وجود دارند. مغلطه اینجاست که از این قضیه نتیجه گرفته میشود که «چون ریاضیات همهچیز را اثبات نمیکند، پس هر ادعای اثباتناپذیر دیگری (مثل قصههای اساطیری یا اصول هر دینی) با ریاضیات همارز است!».
این ادعا یک «مغالطهی شیب لغزنده» به حساب میآید و فرار از بار اثبات است. ناتمامیت ریاضی به این معنی نیست که دروازههای منطق باز شده تا هر ادعای بزرگی بدون سنجش و به عنوان اصل موضوعه پذیرفته شود. در ریاضیات، لنگر نظام منطقی در شهود عقلی محض قرار دارد؛ در حالی که در دین، لنگر نظام منطقی در شهود وجودی، تاریخی و وحیانی قرار دارد.
در یادداشت قبل، عدمکفایت رجوع به سازگاری را بررسی کردیم. اکنون به عدم کفایت ایمان میپردازیم و نشان میدهیم در صورت رجوع به ایمان، واگرایی و آشفتگی تازه شروع خواهد شد.
فرض کنید نگارنده جوابیه درباب منشأ اصول موضوعه خود به ایمان رجوع کند؛ در این صورت دو حالت رخ میدهد: اگر طرف مقابل پاسخ دهد من چنین ایمانی ندارم، بحث به بنبست منطقی میرسد. هیچ چیز دیگری در ساحت عقل وجود ندارد که بررسی شود و سنجهای منطقی برای ترجیح یکی از آنها در دسترس نیست.
از طرفی، در این صورت اصول دین در نگاه او، نه برآمده از وحی، بلکه ساخته عقل بشر است و (اگر آن را طبق باور نگارنده جوابیه، تنها نظام صوری سازگار بدانیم) با گزاره اولیه که عقل بشر نمیتواند چنین نظامی را تولید کند، در تعارض خواهد بود.
در مقابل، اگر حتی اصل ایمان را هم بپذیریم، این موضوع دلالتی بر اصول دین خاصی ندارد؛ یعنی انتخاب اصول دین اسلام به همان اندازه دلبخواهی خواهد بود که انتخاب بودیسم یا شریعت یهود دلبخواهی است. در اینجا، با عدم کفایت سنجه سازگاری، هر مجموعهای از باورهای دینی که بتواند نتایج سازگار تولید کند، میتواند اصول موضوعه نظام منطقی سازگار ما قرار بگیرد. در این حالت، ارجاع به ایمان، هیچ سنجهای برای انتخاب میان آنها به دست نمیدهد.
از آن گذشته، فرض کنید روتبارد ادعای پیغمبری میکرد و به جای دفاع عقلی، اصول موضوعه خود را دستور خدا مینامید. در این صورت میان این نظام سازگار و نظام مبتنی بر اسلام، کدام را انتخاب کنیم؟ مگر نه این است که تیغ اوکام رای به نظام عامتر روتباردی میدهد؟
@Mehrannotes
❤2