📓 تازههای نشر
سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی
👤 ترجمه: سیدجواد طباطبایی
تجدید چاپ: نشر هرمس (لینک خرید کتاب در وبسایت نشر هرمس)
لینک خرید کتاب در سایت ایران کتاب
◽️@utfinance◽️
سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی
👤 ترجمه: سیدجواد طباطبایی
تجدید چاپ: نشر هرمس (لینک خرید کتاب در وبسایت نشر هرمس)
لینک خرید کتاب در سایت ایران کتاب
◽️@utfinance◽️
❤6👎3
📄 تبارشناسی فاشیسم چپ
فاشیسم چپ، یک جنبش سیاسی سازمانیافته با یونیفرم و رژه نبود اما گفتمان و گفتار آن همچنان و در قرن بیست و یکم نیز در میان چپگرایان دیده میشود، به طوری که میتوان از شبح فاشیسم چپ بر فراز چپ قرن بیست و یکمی سخن گفت.
فاشیسم چپ، در واقع یک وسوسهی فکری بود که در آن، بخشهایی از روشنفکران چپ، بهویژه در دوران پساساختارگرایی و در فرانسه به بازتولید و ترویج مفاهیمی پرداختهاند که ریشههای مستقیم در سنت ضدروشنگری و تفکر فاشیستی دارد.
◽️@utfinance◽️
#فاشیسم
#فاشیسم_چپ
#کارل_اشمیت
#ژرژ_باتای
فاشیسم چپ، یک جنبش سیاسی سازمانیافته با یونیفرم و رژه نبود اما گفتمان و گفتار آن همچنان و در قرن بیست و یکم نیز در میان چپگرایان دیده میشود، به طوری که میتوان از شبح فاشیسم چپ بر فراز چپ قرن بیست و یکمی سخن گفت.
فاشیسم چپ، در واقع یک وسوسهی فکری بود که در آن، بخشهایی از روشنفکران چپ، بهویژه در دوران پساساختارگرایی و در فرانسه به بازتولید و ترویج مفاهیمی پرداختهاند که ریشههای مستقیم در سنت ضدروشنگری و تفکر فاشیستی دارد.
◽️@utfinance◽️
#فاشیسم
#فاشیسم_چپ
#کارل_اشمیت
#ژرژ_باتای
اکوایران
تبارشناسی فاشیسم چپ
فاشیسم چپ، یک جنبش سیاسی سازمانیافته با یونیفرم و رژه نبود اما گفتمان و گفتار آن همچنان و در قرن بیست و یکم نیز در میان چپگرایان دیده میشود، به طوری که میتوان از شبح فاشیسم چپ بر فراز چپ قرن بیست و یکمی سخن گفت.
👌9❤3👎2
🖥 سخنرانی تاریخی خاویر میلی در شام سالانه بنیاد آزادی ۲۰۲۶
رئیس جمهور آرژانتین در ابتدای مراسم، جایزه لیبرتاد 2026 را از آلبرتو بنگاس لینچ دریافت کرد.
خاویر میلی در ضیافت شام سالانه بنیاد لیبرتاد، در حضور بیش از هزار نفر از رهبران تجاری، سیاسی و فکری، سخنرانی تاریخی ایراد کرد. میلی دستاوردهای اصلی دولت خود را مرور کرد، علیه کرشنریسم موضع گرفت، از برنامه اصلاحات دفاع کرد و اطمینان داد که تورم شکست خواهد خورد.
◽️@utfinance◽️
رئیس جمهور آرژانتین در ابتدای مراسم، جایزه لیبرتاد 2026 را از آلبرتو بنگاس لینچ دریافت کرد.
خاویر میلی در ضیافت شام سالانه بنیاد لیبرتاد، در حضور بیش از هزار نفر از رهبران تجاری، سیاسی و فکری، سخنرانی تاریخی ایراد کرد. میلی دستاوردهای اصلی دولت خود را مرور کرد، علیه کرشنریسم موضع گرفت، از برنامه اصلاحات دفاع کرد و اطمینان داد که تورم شکست خواهد خورد.
◽️@utfinance◽️
YouTube
HISTÓRICO DISCURSO DEL PRESIDENTE MILEI EN LA CENA ANUAL DE LA FUNDACIÓN LIBERTAD 2026
¡SUSCRIBITE A LA DERECHA DIARIO! ¡Dejá tu comentario, tu like y activá la campanita! ¡Ayudanos a crecer!
Para más información léenos en derechadiario.com.ar
Twitter 𝕏: @laderechadiario
Instagram: laderechadiario
Tiktok: laderechadiario
WhatsApp: La Derecha…
Para más información léenos en derechadiario.com.ar
Twitter 𝕏: @laderechadiario
Instagram: laderechadiario
Tiktok: laderechadiario
WhatsApp: La Derecha…
👍9👎3❤1😱1
📄 به یاد راجر گریسون
👤 امیررضا عبدلی
◽️@utfinance◽️
👤 امیررضا عبدلی
۱۳ فوریه ۲۰۲۶ راجر گریسون اقتصاددان آمریکایی، استاد دانشگاه آبرن و یکی از چهرههای شاخص مکتب اتریش در ۸۲ سالگی از دنیا رفت. اهل فن معمولا گریسون را با یک ساختار نموداری میشناسند که در جوانی برای توضیح اقتصاد کلان اتریشی ابداع کرد. او در کتاب «زمان و پول» که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد با کمک همین نمودارها نظریات اقتصاد کلان مکاتب مختلف اندیشه اقتصادی معاصر (از جمله اتریشیها، کینزیها و پولگرایان) را کنار هم گذاشت و توانست با سرراستی کمنظیری فرصت مقایسه این دیدگاههای متعارض تئوریک را برای خواننده فراهم کند.
گریسون در تمام طول عمر یک اقتصاددان و یک آموزگار اقتصاد باقی ماند و حیطه فعالیتش را به امور تخصصی آکادمیک محدود کرد، و شاید به همین جهت است که دامنه شهرت و نفوذ فکریاش با کسانی مثل میزس و هایک و روتبارد قابل مقایسه نیست. آن چهرههای صاحبنام مطالبشان را خطاب به بخش بزرگی از علاقهمندان علوم اجتماعی و گاه خطاب به عموم کتابخوانها مینوشتند، ولی مخاطب آثار گریسون فقط متخصصان اقتصاد کلان بودند. البته یکی دیگر از تفاوتهای راجر گریسون با بزرگان نامدار مکتب اتریش نیز این است که او هرگز تلخکامیها، هول و هراسها، و تلاطمهای عالمسوز دوره و زمانه آنها را تجربه نکرد و زندگی شخصی و حرفهایاش تقریبا به آرامش سپری شد.
◽️@utfinance◽️
روزنامه دنیای اقتصاد
به یاد راجر گریسون
13 فوریه 2026 راجر گریسون اقتصاددان آمریکایی، استاد دانشگاه آبرن و یکی از چهرههای شاخص مکتب اتریش در 82 سالگی از دنیا رفت. اهل فن معمولا گریسون را با یک ساختار نموداری میشناسند که در جوانی برای توضیح اقتصاد کلان اتریشی ابداع کرد. او در کتاب «زمان و پول»…
❤9
👤 راجر گریسون:
همه مسائل اقتصاد کلان، فقط راهحلهای اقتصاد خرد دارند
◽️ راجر دبلیو. گریسون مدرک دکترای خود را در سال 1981 از دانشگاه ویرجینیا دریافت کرد. او عضو موسسه میزس و استاد بازنشسته اقتصاد در دانشگاه آبرن در آلاباما بود جایی که از سال 1978 تا 2012 اقتصاد کلان و تاریخ اندیشه اقتصادی (در میان سایر دروس) را تدریس میکرد.
او در سال 1981 در دانشگاه نیویورک برنده جایزه اسمیت در اقتصاد اتریشی برای کتاب «زمان و پول: اقتصاد کلان ساختار سرمایه» شد. همچنین در سال 2004 به عنوان رئیس انجمن توسعه اقتصاد اتریشی خدمت کرد.
گریسون 13 فوریه 2026 در 82 سالگی درگذشت.
◽️@utfinance◽️
همه مسائل اقتصاد کلان، فقط راهحلهای اقتصاد خرد دارند
زمان، واسطه عمل و پول واسطه مبادله است. ماهیت واحد اقتصاد کلان دقیقا از تقاطع «بازار زمان» و «بازار پول» معنا میگیرد.
◽️ راجر دبلیو. گریسون مدرک دکترای خود را در سال 1981 از دانشگاه ویرجینیا دریافت کرد. او عضو موسسه میزس و استاد بازنشسته اقتصاد در دانشگاه آبرن در آلاباما بود جایی که از سال 1978 تا 2012 اقتصاد کلان و تاریخ اندیشه اقتصادی (در میان سایر دروس) را تدریس میکرد.
او در سال 1981 در دانشگاه نیویورک برنده جایزه اسمیت در اقتصاد اتریشی برای کتاب «زمان و پول: اقتصاد کلان ساختار سرمایه» شد. همچنین در سال 2004 به عنوان رئیس انجمن توسعه اقتصاد اتریشی خدمت کرد.
گریسون 13 فوریه 2026 در 82 سالگی درگذشت.
◽️@utfinance◽️
❤8
📘 بریدهای از کتاب «زمان و پول»:
«در حالی که کینز بر تصویر کوتاه مدت اقتصاد تمرکز کرده است و اقتصاددانان کلاسیک تصویر بلندمدت را مد نظر قرار دادهاند، اقتصاددانان اتریشی (به ویژه هایک) توجه خود را به ارتباط حقیقی بین این دو تصویر معطوف کردهاند.
توصیف هایک از این ارتباط، نظریه سرمایه را شکل داده است؛ نظریه ساختار سرمایه توسط کارل منگر مطرح شد و توسط بوم باورک بسط یافت. دههها قبل از ظهور اقتصاد کلان، بوم باورک بینش اساسی منگر درباره یک نظریه اقتصاد کلان را مدل سازی کرد تا توزیع درآمد بین عوامل تولید را توضیح دهد.
از اواخر دهه ۱۹۲۰، هایک به پیروی از میزس این نظریه را با ملاحظات پولی ساخته و پرداخته کرد. او نشان داد سیاست اعتباری که توسط یک مرجع پولی مرکزی پیگیری میشود میتواند منشأ اعوجاجات در تخصیص بین دورهای منابع در سطح کل اقتصاد باشد و بنابراین یک علت مهم ادوار تجاری باشد».
📘 زمان و پول | راجر گریسون | ترجمه: محمد جوادی و امیررضا عبدلی
◽️@utfinance◽️
«در حالی که کینز بر تصویر کوتاه مدت اقتصاد تمرکز کرده است و اقتصاددانان کلاسیک تصویر بلندمدت را مد نظر قرار دادهاند، اقتصاددانان اتریشی (به ویژه هایک) توجه خود را به ارتباط حقیقی بین این دو تصویر معطوف کردهاند.
توصیف هایک از این ارتباط، نظریه سرمایه را شکل داده است؛ نظریه ساختار سرمایه توسط کارل منگر مطرح شد و توسط بوم باورک بسط یافت. دههها قبل از ظهور اقتصاد کلان، بوم باورک بینش اساسی منگر درباره یک نظریه اقتصاد کلان را مدل سازی کرد تا توزیع درآمد بین عوامل تولید را توضیح دهد.
از اواخر دهه ۱۹۲۰، هایک به پیروی از میزس این نظریه را با ملاحظات پولی ساخته و پرداخته کرد. او نشان داد سیاست اعتباری که توسط یک مرجع پولی مرکزی پیگیری میشود میتواند منشأ اعوجاجات در تخصیص بین دورهای منابع در سطح کل اقتصاد باشد و بنابراین یک علت مهم ادوار تجاری باشد».
📘 زمان و پول | راجر گریسون | ترجمه: محمد جوادی و امیررضا عبدلی
◽️@utfinance◽️
❤7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ملت، دولت و حکومت قانون - بخش نخست
👥 گفتوگوی مصطفی صادق و ابراهیم صحافی
برنامه سروستان
◽️@utfinance◽️
👥 گفتوگوی مصطفی صادق و ابراهیم صحافی
برنامه سروستان
◽️@utfinance◽️
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 فردریش هایک توضیح میدهد که چرا #عدالت_اجتماعی اصطلاحی بیمعنی است:
«عدالت ویژگی عمل فردی است. من میتوانم نسبت به همنوعانم عادل یا ظالم باشم.»
«اما مفهوم عدالت اجتماعی - انتظار نتیجهای عادلانه از یک فرآیند غیرشخصی که هیچکس نمیتواند آن را کنترل کند - بیمعنی و کاملاً غیرممکن است.»
“Justice is an attribute of individual action. I can be just or unjust towards my fellow men.”
“But the conception of a social justice—to expect a just result from an impersonal process which nobody can control—is meaningless and completely impossible.”
◽️@utfinance◽️
«عدالت ویژگی عمل فردی است. من میتوانم نسبت به همنوعانم عادل یا ظالم باشم.»
«اما مفهوم عدالت اجتماعی - انتظار نتیجهای عادلانه از یک فرآیند غیرشخصی که هیچکس نمیتواند آن را کنترل کند - بیمعنی و کاملاً غیرممکن است.»
“Justice is an attribute of individual action. I can be just or unjust towards my fellow men.”
“But the conception of a social justice—to expect a just result from an impersonal process which nobody can control—is meaningless and completely impossible.”
◽️@utfinance◽️
❤24👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 «اگر دولت فدرال ۴۵۰ میلیارد دلار هزینه کند و فقط ۴۰۰ میلیارد دلار مالیات جمع کند، فکر میکنید آن ۵۰ میلیارد دلار دیگر را چه کسی پرداخت میکند؟ فکر میکنید یک پری دندان این کار را میکند؟»
👤 میلتون فریدمن
“If the federal government spends $450 billion and only raises $400 billion in taxes, who do you suppose pays that other $50 billion? Do you suppose a tooth fairy does?”
◽️@utfinance◽️
👤 میلتون فریدمن
“If the federal government spends $450 billion and only raises $400 billion in taxes, who do you suppose pays that other $50 billion? Do you suppose a tooth fairy does?”
◽️@utfinance◽️
👍12👎2👌2❤1
📄 کیفرخواست علیه اقتصاد کلان | اقتصاد علم مشاوره به دولت نیست
اقتصاد کلان، در رویکردهای مسلط و ارتدوکس خود، غالباً به گونهای نظریهپردازی میکند که گویی متغیرهای کلان و تجمیعشده -نظیر تولید ناخالص داخلی، سطح عمومی قیمتها، نرخ بیکاری کل و تقاضای کل- دارای حیات، عاملیت و روابط علّی و معلولی مستقلی از انتخابها و کنشهای فردی هستند. این رویکرد مکانیکی، اقتصاد را به مثابه یک ماشین هیدرولیک یا یک سیستم مهندسی مینگرد که در آن، سیاستگذار میتواند با دستکاری چند اهرم کلان، خروجیهای مطلوب را به دست آورد. در حالی که هرگونه نظریهپردازی و مدلسازی در اقتصاد کلان، چنانچه فاقد پایههای مستحکم و ارگانیک در اقتصاد خرد باشد، نه تنها از تبیین واقعیت باز میماند، بلکه به تجویزهای سیاستی مخرب و بحرانسازی منجر میشود که تعادل و هماهنگی ساختاری اقتصاد را از بین میبرد.
مدلهایی که اقتصاد را تنها از منظر کلهای تجمیعی و با فرضِ عقلانیتِ کاملِ نمایندههای اقتصادی تحلیل میکردند، به دلیل بیتوجهی به انباشتِ ریسکهای خرد، ساختارهای پاداشدهیِ معیوب در درون نهادهای مالی، و اعوجاج در تخصیص سرمایه ناشی از سیاستهای پولی انبساطی، به طور کامل از پیشبینی و حتی درک بحرانهایی مثل رکود بزرگ در سال 1929 و بحران مالی 2008 بازماندند. آنها تصور میکردند تا زمانی که شاخص قیمت مصرفکننده (تورم کلان) پایین است و تولید ناخالص داخلی رشد میکند، اقتصاد در وضعیت ثبات و سلامت قرار دارد. آنها حبابهای دارایی و سرمایهگذاریهای نادرستی که در عمق ساختار ناهمگن اقتصاد خرد در حال شکلگیری بود را نمیدیدند، زیرا لنز تحلیلی آنها قادر به زوم کردن بر روی جزئیاتِ زمانمند و ساختاریِ فرآیند تولید نبود.
◽️@utfinance◽️
اقتصاد کلان، در رویکردهای مسلط و ارتدوکس خود، غالباً به گونهای نظریهپردازی میکند که گویی متغیرهای کلان و تجمیعشده -نظیر تولید ناخالص داخلی، سطح عمومی قیمتها، نرخ بیکاری کل و تقاضای کل- دارای حیات، عاملیت و روابط علّی و معلولی مستقلی از انتخابها و کنشهای فردی هستند. این رویکرد مکانیکی، اقتصاد را به مثابه یک ماشین هیدرولیک یا یک سیستم مهندسی مینگرد که در آن، سیاستگذار میتواند با دستکاری چند اهرم کلان، خروجیهای مطلوب را به دست آورد. در حالی که هرگونه نظریهپردازی و مدلسازی در اقتصاد کلان، چنانچه فاقد پایههای مستحکم و ارگانیک در اقتصاد خرد باشد، نه تنها از تبیین واقعیت باز میماند، بلکه به تجویزهای سیاستی مخرب و بحرانسازی منجر میشود که تعادل و هماهنگی ساختاری اقتصاد را از بین میبرد.
مدلهایی که اقتصاد را تنها از منظر کلهای تجمیعی و با فرضِ عقلانیتِ کاملِ نمایندههای اقتصادی تحلیل میکردند، به دلیل بیتوجهی به انباشتِ ریسکهای خرد، ساختارهای پاداشدهیِ معیوب در درون نهادهای مالی، و اعوجاج در تخصیص سرمایه ناشی از سیاستهای پولی انبساطی، به طور کامل از پیشبینی و حتی درک بحرانهایی مثل رکود بزرگ در سال 1929 و بحران مالی 2008 بازماندند. آنها تصور میکردند تا زمانی که شاخص قیمت مصرفکننده (تورم کلان) پایین است و تولید ناخالص داخلی رشد میکند، اقتصاد در وضعیت ثبات و سلامت قرار دارد. آنها حبابهای دارایی و سرمایهگذاریهای نادرستی که در عمق ساختار ناهمگن اقتصاد خرد در حال شکلگیری بود را نمیدیدند، زیرا لنز تحلیلی آنها قادر به زوم کردن بر روی جزئیاتِ زمانمند و ساختاریِ فرآیند تولید نبود.
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
کیفرخواست علیه اقتصاد کلان | اقتصاد علم مشاوره به دولت نیست | اهمیت ترجیحات زمانی افراد و مسئله «سرمایهگذاریهای نادرست»
اقتصادنیوز: مدلهایی که اقتصاد را تنها از منظر کلهای تجمیعی و با فرضِ عقلانیتِ کاملِ نمایندههای اقتصادی تحلیل میکردند، به دلیل بیتوجهی به انباشتِ ریسکهای خرد، ساختارهای پاداشدهیِ معیوب در درون نهادهای مالی، و اعوجاج در تخصیص سرمایه ناشی از سیاستهای…
👍2
📄 کنترل اجاره؛ کارآمدترین تکنیک نابودی شهرها | وضعیت استثنایی، توجیهی برای مداخله در بازار مسکن | تجربه شکست مداخله دولت آمریکا در بازار مسکن در میانه دو جنگ جهانی
◽️همواره جنگ و وضعیت استثنایی دلیلی موجه برای افزایش مداخلات دولت در اقتصاد معرفی شده است، به ویژه اگر دولتها بتوانند به افکار عمومی بقبولانند که این مداخلات به سود عموم مردم یا دست کم طبقات پایین جامعه است. اما این مداخلات چه تبعاتی برای اقتصاد کشورها داشته است؟ تجربههای تاریخی به ما چه میگوید؟
◽️تجربه ایالات متحده در فاصله سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹، مثال جالبی است. وقوع جنگ جهانی اول، شوک عظیمی به اقتصاد آمریکا و به طور خاص بازار مسکن وارد کرد.
با پایان جنگ و امضای قرارداد ترک مخاصمه در نوامبر ۱۹۱۸، بحران مسکن نه تنها فروکش نکرد، بلکه با بازگشت صدها هزار سرباز از اروپا و تلاش آنها برای تشکیل خانواده و یافتن شغل در شهرها، تشدید شد. در حالی که تورم عمومی در اقتصاد آمریکا در فاصله سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۰ به دلیل سیاستهای پولی انبساطی دوران جنگ به شدت افزایش یافته بود، اجارهبها نیز با تأخیری کوتاه اما با شتابی بیسابقه شروع به رشد کرد. در برخی از محلههای کارگرنشین نیویورک، گزارشها حاکی از افزایش ۵۰ تا ۱۰۰ درصدی اجارهبها در فاصله کوتاه سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ بود. این فشار اقتصادی سنگین بر طبقه کارگر و متوسط، موجی از نارضایتیهای اجتماعی، اعتصابات مستأجران و فشارهای سیاسی فزایندهای را برای مداخله دولت ایجاد کرد. سیاستمداران که با خطر از دست دادن پایگاه رأی خود و بیثباتی اجتماعی مواجه بودند، به جای اتخاذ سیاستهای زمانبر طرف عرضه، به سریعترین و در عین حال مخربترین ابزار ممکن یعنی تصویب قوانین کنترل اجاره متوسل شدند.
آمارها نشان میدهد که در سال ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۲۱، سرمایهگذاری در ساخت و ساز آپارتمانهای چندخانواری که مشمول کنترل اجاره میشدند، در شهرهای درگیر قانون به شدت افت کرد. سرمایهگذاران نهادی و سازندگان خصوصی، سرمایههای خود را از بازار مسکن استیجاری خارج کرده و به سمت ساخت و سازهای تجاری، اداری، یا مناطق حومهای که خارج از حوزه استحفاظی قوانین کنترل اجاره بودند، هدایت کردند. این پدیده، که نمونه بارز اثر جانشینی در سرمایهگذاری است، باعث شد تا بحران کمبود مسکن که دلیل اصلی وضع قوانین بود، نه تنها حل نشود، بلکه برای چندین سال در اوایل دهه ۱۹۲۰ تثبیت گردد. در همین دوره، دیوان عالی ایالات متحده در پروندههای متعددی با استناد به شرایط اضطراری، دخالت در حقوق قراردادها و مالکیت خصوصی را تایید کرد که این امر به لحاظ حقوقی، ریسک سیستماتیک سرمایهگذاری در بخش مسکن را در چشمانداز سرمایهگذاران به شدت بالا برد.
1/2
◽️همواره جنگ و وضعیت استثنایی دلیلی موجه برای افزایش مداخلات دولت در اقتصاد معرفی شده است، به ویژه اگر دولتها بتوانند به افکار عمومی بقبولانند که این مداخلات به سود عموم مردم یا دست کم طبقات پایین جامعه است. اما این مداخلات چه تبعاتی برای اقتصاد کشورها داشته است؟ تجربههای تاریخی به ما چه میگوید؟
◽️تجربه ایالات متحده در فاصله سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹، مثال جالبی است. وقوع جنگ جهانی اول، شوک عظیمی به اقتصاد آمریکا و به طور خاص بازار مسکن وارد کرد.
با پایان جنگ و امضای قرارداد ترک مخاصمه در نوامبر ۱۹۱۸، بحران مسکن نه تنها فروکش نکرد، بلکه با بازگشت صدها هزار سرباز از اروپا و تلاش آنها برای تشکیل خانواده و یافتن شغل در شهرها، تشدید شد. در حالی که تورم عمومی در اقتصاد آمریکا در فاصله سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۰ به دلیل سیاستهای پولی انبساطی دوران جنگ به شدت افزایش یافته بود، اجارهبها نیز با تأخیری کوتاه اما با شتابی بیسابقه شروع به رشد کرد. در برخی از محلههای کارگرنشین نیویورک، گزارشها حاکی از افزایش ۵۰ تا ۱۰۰ درصدی اجارهبها در فاصله کوتاه سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۰ بود. این فشار اقتصادی سنگین بر طبقه کارگر و متوسط، موجی از نارضایتیهای اجتماعی، اعتصابات مستأجران و فشارهای سیاسی فزایندهای را برای مداخله دولت ایجاد کرد. سیاستمداران که با خطر از دست دادن پایگاه رأی خود و بیثباتی اجتماعی مواجه بودند، به جای اتخاذ سیاستهای زمانبر طرف عرضه، به سریعترین و در عین حال مخربترین ابزار ممکن یعنی تصویب قوانین کنترل اجاره متوسل شدند.
آمارها نشان میدهد که در سال ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۲۱، سرمایهگذاری در ساخت و ساز آپارتمانهای چندخانواری که مشمول کنترل اجاره میشدند، در شهرهای درگیر قانون به شدت افت کرد. سرمایهگذاران نهادی و سازندگان خصوصی، سرمایههای خود را از بازار مسکن استیجاری خارج کرده و به سمت ساخت و سازهای تجاری، اداری، یا مناطق حومهای که خارج از حوزه استحفاظی قوانین کنترل اجاره بودند، هدایت کردند. این پدیده، که نمونه بارز اثر جانشینی در سرمایهگذاری است، باعث شد تا بحران کمبود مسکن که دلیل اصلی وضع قوانین بود، نه تنها حل نشود، بلکه برای چندین سال در اوایل دهه ۱۹۲۰ تثبیت گردد. در همین دوره، دیوان عالی ایالات متحده در پروندههای متعددی با استناد به شرایط اضطراری، دخالت در حقوق قراردادها و مالکیت خصوصی را تایید کرد که این امر به لحاظ حقوقی، ریسک سیستماتیک سرمایهگذاری در بخش مسکن را در چشمانداز سرمایهگذاران به شدت بالا برد.
1/2
❤3👍1
2/2
◽️ در سالهای پس از سقوط بازار سهام در ۱۹۲۹، اقتصاد آمریکا با بحران کاهش تقاضای مؤثر، افت شدید درآمدها، و بیکاری گسترده (که در سال ۱۹۳۳ به حدود ۲۵ درصد رسید) روبهرو شد. در این دوره، مشکل بازار مسکن دیگر افزایش اجارهبها یا کمبود فیزیکی نبود، بلکه ناتوانی خانوارها در پرداخت اجارههای موجود و بازپرداخت وامهای رهنی بود. ارزش املاک به شدت سقوط کرد و موج بیسابقهای از مصادره املاک توسط بانکها به راه افتاد.
دولت تحت برنامههای «نیو دیل» (New Deal) فرانکلین روزولت، به جای بازگشت به سیاست کنترل اجاره، تمرکز خود را بر اصلاح ساختار مالی و نهادی بازار مسکن قرار داد. تأسیس نهادهایی مانند «شرکت وام مالکان خانه» در سال ۱۹۳۳ برای بازتأمین مالی وامهای در آستانه نکول، و مهمتر از آن، ایجاد «اداره مسکن فدرال» (Federal Housing Administration - FHA) در سال ۱۹۳۴، نشاندهنده یک تغییر پارادایم اساسی در سیاستگذاری مسکن بود. FHA با بیمه کردن وامهای رهنی، ریسک وامدهی را برای بانکها به شدت کاهش داد و باعث استانداردسازی وامهای بلندمدت (۲۰ تا ۳۰ ساله) با نرخ بهره ثابت و پیشپرداخت پایین شد. سیاستهای تبعیضآمیز FHA در رتبهبندی اعتباری مناطق، تبعات اجتماعی و نژادی مخربی در بلندمدت به همراه داشت که منجر به عدم توسعه متوازن شهری گردید.
◽️با نزدیک شدن به پایان دهه ۱۹۳۰ و آغاز جنگ جهانی دوم، سایه شوم کنترل قیمتها بار دیگر بر اقتصاد آمریکا سنگینی کرد. تاسیس «اداره مدیریت قیمتها» (Office of Price Administration - OPA) در سال ۱۹۴۱ و اعمال مجدد سقفهای قیمتی بر اجارهبها در سراسر کشور آمریکا، نشان داد که فشارهای اقتصاد سیاسی و پوپولیسم در دوران بحران، غالباً بر عقلانیت اقتصادی و تجربیات تاریخی غلبه میکند. تجربیات تلخ فاصله دو جنگ، به ویژه آسیبهای وارد شده به زیرساختهای مسکن استیجاری در اوایل دهه ۱۹۲۰ در نیویورک، به عنوان هشداری برای اقتصاددانان مطرح بود، اما سیاستگذاران جنگی مهار تورم در کوتاهمدت را بر سلامت بلندمدت بازار مسکن ترجیح دادند. پیامدهای کنترل اجاره در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن، دقیقاً تکرار الگوهای مخرب مشاهده شده در میان دو جنگ بود، با این تفاوت که به دلیل گستردگی ابعاد جغرافیایی، آثار آن عمیقتر بود.
◽️ مطالعات تجربی متعدد توسط اقتصاددانانی چون میلتون فریدمن و جورج استیگلر در مقاله مشهورشان در سال ۱۹۴۶ تحت عنوان «سقفها در برابر سقفها» (Roofs or Ceilings)، با بررسی دقیق دادههای شهری آمریکا پس از جنگ، اثبات کردند که بحران کمبود مسکن در سال ۱۹۴۶ به هیچ وجه ناشی از تخریب فیزیکی در جنگ (چرا که خاک آمریکا از بمباران در امان بود) یا صرفاً رشد جمعیت نبود، بلکه محصول مستقیم سهمیهبندی فضایی و عدم تطابق ایجاد شده توسط کنترل قیمتها بود.
فریدمن و استیگلر با ارائه آمارهای دقیق نشان دادند که چگونه سقفهای قیمتی باعث شده است تا افراد مجرد و خانوادههای کوچک، فضای بسیار بیشتری از نیاز خود را اشغال کنند، در حالی که خانوادههای بازگشته از جنگ فضایی برای سکونت پیدا نمیکنند. این تحلیل که ریشه در مشاهدات دقیق رفتار بازار در دوره میان دو جنگ نیز داشت، نشان داد که کشش قیمتی تقاضا برای مسکن، در تخصیص بهینه فضای موجود نقش حیاتی ایفا میکند و از کار انداختن این مکانیسم، به فاجعه رفاهی منجر میشود.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
◽️ در سالهای پس از سقوط بازار سهام در ۱۹۲۹، اقتصاد آمریکا با بحران کاهش تقاضای مؤثر، افت شدید درآمدها، و بیکاری گسترده (که در سال ۱۹۳۳ به حدود ۲۵ درصد رسید) روبهرو شد. در این دوره، مشکل بازار مسکن دیگر افزایش اجارهبها یا کمبود فیزیکی نبود، بلکه ناتوانی خانوارها در پرداخت اجارههای موجود و بازپرداخت وامهای رهنی بود. ارزش املاک به شدت سقوط کرد و موج بیسابقهای از مصادره املاک توسط بانکها به راه افتاد.
دولت تحت برنامههای «نیو دیل» (New Deal) فرانکلین روزولت، به جای بازگشت به سیاست کنترل اجاره، تمرکز خود را بر اصلاح ساختار مالی و نهادی بازار مسکن قرار داد. تأسیس نهادهایی مانند «شرکت وام مالکان خانه» در سال ۱۹۳۳ برای بازتأمین مالی وامهای در آستانه نکول، و مهمتر از آن، ایجاد «اداره مسکن فدرال» (Federal Housing Administration - FHA) در سال ۱۹۳۴، نشاندهنده یک تغییر پارادایم اساسی در سیاستگذاری مسکن بود. FHA با بیمه کردن وامهای رهنی، ریسک وامدهی را برای بانکها به شدت کاهش داد و باعث استانداردسازی وامهای بلندمدت (۲۰ تا ۳۰ ساله) با نرخ بهره ثابت و پیشپرداخت پایین شد. سیاستهای تبعیضآمیز FHA در رتبهبندی اعتباری مناطق، تبعات اجتماعی و نژادی مخربی در بلندمدت به همراه داشت که منجر به عدم توسعه متوازن شهری گردید.
◽️با نزدیک شدن به پایان دهه ۱۹۳۰ و آغاز جنگ جهانی دوم، سایه شوم کنترل قیمتها بار دیگر بر اقتصاد آمریکا سنگینی کرد. تاسیس «اداره مدیریت قیمتها» (Office of Price Administration - OPA) در سال ۱۹۴۱ و اعمال مجدد سقفهای قیمتی بر اجارهبها در سراسر کشور آمریکا، نشان داد که فشارهای اقتصاد سیاسی و پوپولیسم در دوران بحران، غالباً بر عقلانیت اقتصادی و تجربیات تاریخی غلبه میکند. تجربیات تلخ فاصله دو جنگ، به ویژه آسیبهای وارد شده به زیرساختهای مسکن استیجاری در اوایل دهه ۱۹۲۰ در نیویورک، به عنوان هشداری برای اقتصاددانان مطرح بود، اما سیاستگذاران جنگی مهار تورم در کوتاهمدت را بر سلامت بلندمدت بازار مسکن ترجیح دادند. پیامدهای کنترل اجاره در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن، دقیقاً تکرار الگوهای مخرب مشاهده شده در میان دو جنگ بود، با این تفاوت که به دلیل گستردگی ابعاد جغرافیایی، آثار آن عمیقتر بود.
◽️ مطالعات تجربی متعدد توسط اقتصاددانانی چون میلتون فریدمن و جورج استیگلر در مقاله مشهورشان در سال ۱۹۴۶ تحت عنوان «سقفها در برابر سقفها» (Roofs or Ceilings)، با بررسی دقیق دادههای شهری آمریکا پس از جنگ، اثبات کردند که بحران کمبود مسکن در سال ۱۹۴۶ به هیچ وجه ناشی از تخریب فیزیکی در جنگ (چرا که خاک آمریکا از بمباران در امان بود) یا صرفاً رشد جمعیت نبود، بلکه محصول مستقیم سهمیهبندی فضایی و عدم تطابق ایجاد شده توسط کنترل قیمتها بود.
فریدمن و استیگلر با ارائه آمارهای دقیق نشان دادند که چگونه سقفهای قیمتی باعث شده است تا افراد مجرد و خانوادههای کوچک، فضای بسیار بیشتری از نیاز خود را اشغال کنند، در حالی که خانوادههای بازگشته از جنگ فضایی برای سکونت پیدا نمیکنند. این تحلیل که ریشه در مشاهدات دقیق رفتار بازار در دوره میان دو جنگ نیز داشت، نشان داد که کشش قیمتی تقاضا برای مسکن، در تخصیص بهینه فضای موجود نقش حیاتی ایفا میکند و از کار انداختن این مکانیسم، به فاجعه رفاهی منجر میشود.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
اقتصادنیوز
کنترل اجاره؛ کارآمدترین تکنیک نابودی شهرها | وضعیت استثنایی، توجیهی برای مداخله در بازار مسکن | تجربه شکست مداخله دولت آمریکا در…
اقتصادنیوز: همواره جنگ و وضعیت استثنایی دلیلی موجه برای افزایش مداخلات دولت در اقتصاد معرفی شده است، به ویژه اگر دولتها بتوانند به افکار عمومی بقبولانند که این مداخلات به سود عموم مردم یا دست کم طبقات پایین جامعه است. اما این مداخلات چه تبعاتی برای اقتصاد…
❤3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 میلتون فریدمن:
«من محافظهکار نیستم. من هرگز محافظهکار نبودهام. هایک محافظهکار نبود.»
«ما لیبرالها به معنای واقعی کلمه هستیم: دغدغه آزادی داریم. ما لیبرالها به معنای تحریفشدهی فعلی (آن لیبرالهایی که با پول دیگران کار میکنند) نیستیم.»
Milton Friedman: “I am not a conservative. I’ve never been a conservative. Hayek was not a conservative.”
“We are liberals in the true meaning of that term: concerned with freedom. We are not liberals in the current distorted sense—those liberal with other people’s money.”
◽️@utfinance◽️
«من محافظهکار نیستم. من هرگز محافظهکار نبودهام. هایک محافظهکار نبود.»
«ما لیبرالها به معنای واقعی کلمه هستیم: دغدغه آزادی داریم. ما لیبرالها به معنای تحریفشدهی فعلی (آن لیبرالهایی که با پول دیگران کار میکنند) نیستیم.»
Milton Friedman: “I am not a conservative. I’ve never been a conservative. Hayek was not a conservative.”
“We are liberals in the true meaning of that term: concerned with freedom. We are not liberals in the current distorted sense—those liberal with other people’s money.”
◽️@utfinance◽️
❤16👌3
◽️ تلاش عربستان برای دور زدن تنگه هرمز
بزرگترین شرکت کشتیرانی کانتینری جهان مسیر جدیدی را اتخاذ میکند که از تنگه هرمز و باب المندب عبور نمیکند.
شرکت کشتیرانی مدیترانه (MSC)، بزرگترین شرکت کشتیرانی کانتینری جهان، از راهاندازی یک مسیر اصلی جدید که اروپا را از طریق عربستان سعودی به خاورمیانه متصل میکند و تنگه هرمز و باب المندب را دور میزند، خبر میدهد.
به گفته این شرکت، این مسیر جدید، حمل و نقل دریایی و زمینی را در داخل عربستان سعودی ترکیب میکند؛ کشتیهایی که از اروپا میآیند در بنادر جده و ملک عبدالله در رابغ در دریای سرخ توقف خواهند کرد و از آنجا کالاها قبل از توزیع در بنادر کشورهای خلیج فارس، توسط کامیونها به دمام منتقل میشوند.
◽️@utfinance◽️
بزرگترین شرکت کشتیرانی کانتینری جهان مسیر جدیدی را اتخاذ میکند که از تنگه هرمز و باب المندب عبور نمیکند.
شرکت کشتیرانی مدیترانه (MSC)، بزرگترین شرکت کشتیرانی کانتینری جهان، از راهاندازی یک مسیر اصلی جدید که اروپا را از طریق عربستان سعودی به خاورمیانه متصل میکند و تنگه هرمز و باب المندب را دور میزند، خبر میدهد.
به گفته این شرکت، این مسیر جدید، حمل و نقل دریایی و زمینی را در داخل عربستان سعودی ترکیب میکند؛ کشتیهایی که از اروپا میآیند در بنادر جده و ملک عبدالله در رابغ در دریای سرخ توقف خواهند کرد و از آنجا کالاها قبل از توزیع در بنادر کشورهای خلیج فارس، توسط کامیونها به دمام منتقل میشوند.
◽️@utfinance◽️
❤6👏2😱2
📄 افسانه مصدق: کودتایی که هرگز اتفاق نیفتاد
بعضی داستانها آنقدر زیاد گفته شدهاند که دیگر کسی از واقعیت آنها نمیپرسد. داستان کودتای سیا علیه محمد مصدق یکی از آنهاست.
داستان تقریباً به این شکل است: در اوت ۱۹۵۳، سیا و MI6، به نمایندگی از منافع آمریکا و بریتانیا، نخستوزیر منتخب دموکراتیک ایران را سرنگون کردند. آنها شاه را به عنوان عروسک خیمهشببازی به قدرت رساندند. با این کار، آینده دموکراتیک ایران را نابود کردند و زمینه را برای انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، برای آمریکاستیزی، برای ملاها، برای هر چیزی که از آن زمان به بعد اشتباه پیش رفته است، فراهم کردند.
در طول چند دهه گذشته، این روایت به یک دگم غربی تبدیل شده است. این روایت در کتابهای درسی مدارس، در روزنامهنگاری جریان اصلی آمریکا و در خاطرات کسانی که سیاست ایالات متحده را شکل دادهاند، دیده میشود. نیویورک تایمز، سیانان و بیبیسی (خیلی خیلی خوب) آن را به عنوان گناه اصلی سیاست غرب در خاورمیانه تقدیس کردهاند. هالیوود نیز همین فیلمنامه را اقتباس کرد: فیلم آرگو (۲۰۱۲) ساخته بن افلک، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم، با یک مقدمه انیمیشن سه دقیقهای آغاز میشود که مخاطب را در سال ۱۹۵۳ به عنوان عامل محرک همه اتفاقات بعدی همراهی میکند. به گفته کریس تریو، فیلمنامهنویس، اعضای کنگره بعداً هنگام رأی دادن به توافق هستهای ۲۰۱۵، از این مقدمه به عنوان منبع آنچه در مورد تاریخ ایران میدانستند، یاد کردند. حتی کنت اف. مککنزی جونیور، فرمانده سنتکام که دستور حمله به قاسم سلیمانی را داد، فیلم نقطه ذوب (۲۰۲۴) را با اشارهای به سال ۱۹۵۳ آغاز میکند.
اینجا در آلمان، همخوانی آرامتر از این نیست: اولاف شولتز اخیراً اعلام کرد که کل معضل ایران به سرنگونی دولت دموکراتیک ایران توسط بریتانیا و آمریکا برمیگردد، که بدون آن ایران امروز "یک کشور غربی بسیار موفق" بود. ریچارد دیوید پرشت همین جمله را در مارکوس لانز و پادکست او تکرار میکند. ناتالی امیری و دیگر افراد موسوم به «کارشناسان ایران» در مصاحبههای خود با ARD به سال ۱۹۵۳ به عنوان تاریخ کلیدی اشاره میکنند که بدون آن نمیتوان ایران را درک کرد. اینس شوردتنر از حزب چپ آلمان نیز همین خط را در مجلس فدرال ترسیم کرد. حتی «آژانس فدرال آموزش مدنی» آلمان، سال ۱۹۵۳ را «فاجعه اولیه» ایران مینامد.
تنها مشکل این است: این داستان درست نیست.
◽️@utfinance◽️
بعضی داستانها آنقدر زیاد گفته شدهاند که دیگر کسی از واقعیت آنها نمیپرسد. داستان کودتای سیا علیه محمد مصدق یکی از آنهاست.
داستان تقریباً به این شکل است: در اوت ۱۹۵۳، سیا و MI6، به نمایندگی از منافع آمریکا و بریتانیا، نخستوزیر منتخب دموکراتیک ایران را سرنگون کردند. آنها شاه را به عنوان عروسک خیمهشببازی به قدرت رساندند. با این کار، آینده دموکراتیک ایران را نابود کردند و زمینه را برای انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، برای آمریکاستیزی، برای ملاها، برای هر چیزی که از آن زمان به بعد اشتباه پیش رفته است، فراهم کردند.
در طول چند دهه گذشته، این روایت به یک دگم غربی تبدیل شده است. این روایت در کتابهای درسی مدارس، در روزنامهنگاری جریان اصلی آمریکا و در خاطرات کسانی که سیاست ایالات متحده را شکل دادهاند، دیده میشود. نیویورک تایمز، سیانان و بیبیسی (خیلی خیلی خوب) آن را به عنوان گناه اصلی سیاست غرب در خاورمیانه تقدیس کردهاند. هالیوود نیز همین فیلمنامه را اقتباس کرد: فیلم آرگو (۲۰۱۲) ساخته بن افلک، برنده جایزه اسکار بهترین فیلم، با یک مقدمه انیمیشن سه دقیقهای آغاز میشود که مخاطب را در سال ۱۹۵۳ به عنوان عامل محرک همه اتفاقات بعدی همراهی میکند. به گفته کریس تریو، فیلمنامهنویس، اعضای کنگره بعداً هنگام رأی دادن به توافق هستهای ۲۰۱۵، از این مقدمه به عنوان منبع آنچه در مورد تاریخ ایران میدانستند، یاد کردند. حتی کنت اف. مککنزی جونیور، فرمانده سنتکام که دستور حمله به قاسم سلیمانی را داد، فیلم نقطه ذوب (۲۰۲۴) را با اشارهای به سال ۱۹۵۳ آغاز میکند.
اینجا در آلمان، همخوانی آرامتر از این نیست: اولاف شولتز اخیراً اعلام کرد که کل معضل ایران به سرنگونی دولت دموکراتیک ایران توسط بریتانیا و آمریکا برمیگردد، که بدون آن ایران امروز "یک کشور غربی بسیار موفق" بود. ریچارد دیوید پرشت همین جمله را در مارکوس لانز و پادکست او تکرار میکند. ناتالی امیری و دیگر افراد موسوم به «کارشناسان ایران» در مصاحبههای خود با ARD به سال ۱۹۵۳ به عنوان تاریخ کلیدی اشاره میکنند که بدون آن نمیتوان ایران را درک کرد. اینس شوردتنر از حزب چپ آلمان نیز همین خط را در مجلس فدرال ترسیم کرد. حتی «آژانس فدرال آموزش مدنی» آلمان، سال ۱۹۵۳ را «فاجعه اولیه» ایران مینامد.
تنها مشکل این است: این داستان درست نیست.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
افسانه مصدق: کودتایی که هرگز اتفاق نیفتاد
بعضی داستانها آنقدر زیاد گفته شدهاند که دیگر کسی از واقعیت آنها نمیپرسد. داستان کودتای سیا علیه محمد مصدق یکی از آنهاست. داستان تقریباً به این شکل است: در اوت ۱۹۵۳، سیا و MI6، به نمایندگی از منافع آمریکا و بریتانیا، نخستوزیر منتخب دموکراتیک ایران را سرنگون…
❤27👍9👎6⚡1👏1
📄 دفاع بلاک از میلی؛ یادداشت «والتر بلاک» در واکنش به مقاله نیویورکتایمز درباره «خاویر میلی»
دنبالکنندگان خاویر میلی، از جمله خود من، از اینکه نیویورک تایمز مقالهای درباره او منتشر کرده، بسیار خوشحال هستند. در مجموع، این مقاله کاملاً دقیق است. مقاله درست گفته که او از سرمایهداری مقررات زدایی شده، حقوق مالکیت خصوصی، انگیزه سود و هر چیز دیگری که فلسفه بازار آزاد به همراه دارد، دفاع میکند. و بله، او همچنین با تورم آرژانتین تا مرز غلبه بر آن مبارزه کرده است. همچنین درست است که در گذشته، او نادیده گرفته میشد. این با دقت قابل توجهی (در مقاله نیویورک تایمز) بیان شده است:
«... در سال ۲۰۱۹، ... میلی یک اقتصاددان آزادیخواه و چهره مشهور رسانهای کمتر شناخته شده بود که از حاشیه طبقه سیاسی که او را جدی نمیگرفتند، فریاد میزد. از آن زمان، او با یک صعود برقآسا به ریاست جمهوری، جهان را شگفتزده کرده است.»
هرگز سخنان درستتری گفته نشده است. و همچنین نمیتوان انکار کرد، همانطور که اما بوبولا (نویسنده مقاله نیویورک تایمز) به درستی ادعا میکند، فریدریش هایک، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، یکی از درخشانترین ستارگان آسمان اوست. لودویگ فون میزس نیز همینطور.
با این حال، نویسنده در برخی موارد، رئیس جمهور میلی و دیدگاه آزادیخواهانه او را به اشتباه تفسیر میکند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
دنبالکنندگان خاویر میلی، از جمله خود من، از اینکه نیویورک تایمز مقالهای درباره او منتشر کرده، بسیار خوشحال هستند. در مجموع، این مقاله کاملاً دقیق است. مقاله درست گفته که او از سرمایهداری مقررات زدایی شده، حقوق مالکیت خصوصی، انگیزه سود و هر چیز دیگری که فلسفه بازار آزاد به همراه دارد، دفاع میکند. و بله، او همچنین با تورم آرژانتین تا مرز غلبه بر آن مبارزه کرده است. همچنین درست است که در گذشته، او نادیده گرفته میشد. این با دقت قابل توجهی (در مقاله نیویورک تایمز) بیان شده است:
«... در سال ۲۰۱۹، ... میلی یک اقتصاددان آزادیخواه و چهره مشهور رسانهای کمتر شناخته شده بود که از حاشیه طبقه سیاسی که او را جدی نمیگرفتند، فریاد میزد. از آن زمان، او با یک صعود برقآسا به ریاست جمهوری، جهان را شگفتزده کرده است.»
هرگز سخنان درستتری گفته نشده است. و همچنین نمیتوان انکار کرد، همانطور که اما بوبولا (نویسنده مقاله نیویورک تایمز) به درستی ادعا میکند، فریدریش هایک، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، یکی از درخشانترین ستارگان آسمان اوست. لودویگ فون میزس نیز همینطور.
با این حال، نویسنده در برخی موارد، رئیس جمهور میلی و دیدگاه آزادیخواهانه او را به اشتباه تفسیر میکند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
Telegraph
دفاع بلاک از میلی؛ یادداشت «والتر بلاک» در واکنش به مقاله نیویورکتایمز درباره «خاویر میلی»
دنبالکنندگان خاویر میلی، از جمله خود من، از اینکه نیویورک تایمز مقالهای درباره او منتشر کرده، بسیار خوشحال هستند. در مجموع، این مقاله کاملاً دقیق است. مقاله درست گفته که او از سرمایهداری مقررات زدایی شده، حقوق مالکیت خصوصی، انگیزه سود و هر چیز دیگری که…
❤10👍5👎1
📄 عبرت تاریخ
| چرا باید کتاب چالشهای صنعتی شدن ایران را خواند؟ |
👤 محمد طاهری
وقتی درباره پیشرفت شگرف کشورها صحبت میکنیم، این پرسش در ذهنمان نقش میبندد؛ چرا ایران که بهطور جدی میخواست صنعتی شود، صنعتی نشد؟
بسیاری شرح دادهاند که ایران در طول تاریخ معاصر چند بار تلاش کرده مسیر صنعتی شدن را دنبال کند، هر بار با شدت و ضعف متفاوت، اما موفق نشده است. نخستین گامها به دوران قاجار بازمیگردد؛ زمانی که برنامههای محدود برای تولید داخلی و ایجاد صنایع سبک آغاز شد، اما زیرساختها و سرمایهگذاری کافی وجود نداشت. در دوره پهلوی اول، با تمرکز بیشتر بر نوسازی و مدرنسازی کشور، پروژههای صنعتی بزرگتری راهاندازی شد؛ ایجاد کارخانههای نساجی، سیمان، فولاد و صنایع غذایی نمونههایی از این تلاشها بود که با حمایت دولت و سرمایهگذاری خارجی پیش رفت. در این دوره، علی زاهدی، فارغالتحصیل مهندسی معدن از فرانسه، در سال ۱۳۱۰ برنامهای هفتساله با عنوان «لزوم پروگرام صنعتی» به دولت ارائه داد. این برنامه شامل مجموعهای از پروژههای صنعتی بود که هدف آن ایجاد زیرساختهای توسعه اقتصادی در ایران بود، اما مورد توجه مقامات قرار نگرفت و اجرایی نشد. چند سال بعد، معجزه صنعتی ایران در دهه ۱۳۴۰ رخ داد. این دهه نزد برخی اقتصاددانان، از جمله موسی غنینژاد، به «دهه طلایی اقتصاد ایران» مشهور است؛ دههای که میانگین رشد اقتصادی سالانه بالای ۱۰ درصد و میانگین نرخ تورم سالانه کمتر از سه درصد بود. دولت در این دوره، به برنامهریزی جامع برای تخصیص کل منابع اقتصادی کشور روی آورد و سرمایهگذاری در صنایع مادر و صنایع استراتژیک را عمدتاً در اختیار خود قرار داد، اما همزمان فضا را برای فعالیت بخش خصوصی در صنایع تبدیلی کوچک و متوسط باز کرد. فعالان این بخش از طریق سیاستهای حمایتی و استراتژی جایگزینی واردات مورد پشتیبانی جدی دولت قرار گرفتند. نقش سرمایهگذاری و فناوری پیشرفته خارجی، که از اواسط دهه ۱۳۳۰ آغاز شده بود، نیز در پیشرفت صنعتی کشور چشمگیر بود و هم در بخش خصوصی و هم در بخش دولتی اثرگذار بود. دادههای آماری نشان میدهد رشد اقتصادی ایران در دهه ۱۳۴۰ بیسابقه بود و در سطح جهانی نیز کمنظیر بهشمار میرفت. این رشد عمدتاً در بخش صنعت و خدمات رخ داد و چهره اقتصادی جامعه ایرانی را دگرگون کرد.
اما روند صنعتی شدن ایران، یک دهه بعد و با افزایش نقش نفت در اقتصاد نهفقط متوقف شد که خیلیها تخریب آن را نیز منسوب به این دوره میدانند که بیماری هلندی در اقتصاد کشور رخ داد و نخستین فرآیند صنعتزدایی در این دوره آغاز شد. بیماری هلندی به وضعیتی اقتصادی اشاره دارد که در آن افزایش ناگهانی درآمدهای حاصل از منابع طبیعی، بهویژه نفت، باعث تقویت ارزش پول ملی، کاهش رقابتپذیری بخشهای تولیدی مانند صنعت و کشاورزی، و تورم شدید میشود. این پدیده معمولاً با تزریق سریع درآمدها به اقتصاد، افزایش تقاضا و بههمریختن تعادل اقتصادی همراه است.
اوایل دهه ۱۳۵۰ برای اقتصاد ایران دورهای متفاوت بود که با جهش قابلتوجه درآمدهای نفتی همراه شد. درآمد نفتی ایران از 5 /2 میلیارد دلار در سال ۱۳۵۱ به بیش از ۲۰ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ افزایش یافت. اقتصاد ایران در سالهای ابتدایی دهه 1350 با در نظر گرفتن قیمتهای امروز، از درآمدهای 18 و 23 میلیارددلاری یکباره به درآمدهای 120 تا 200 میلیارد دلار رسید که به معنای 10 برابر شدن درآمدها بود؛ یا افزایش شدید واردات و اینکه بودجه دولت در دو دهه 1340 و 1350، 10 برابر شد، همه اینها مشابه یک تزریق سریع بود که به جامعه شوک وارد کرد.
بنا به مطالعاتی که در کتاب چالشهای صنعتی شدن ایران صورت گرفته، این جریان سریع درآمدها به عدم توازن ساختاری، معروف به «بیماری هلندی» منجر شد. هزینههای سنگین دولت و تورم سالانه ۱۵درصدی، وابستگی به واردات را تشدید و رشد صنایع غیرنفتی را متوقف کرد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت تازهتاسیس با تمرکز بر توسعه صنایع سنگین، نفت و گاز، خودرو و فولاد، بار دیگر صنعتی شدن را در دستور کار قرار داد. از دهه ۱۳۷۰ تا میانههای دهه ۱۳۸۰، شمار قابلتوجهی از بنگاههای صنعتی در کشور شکل گرفت و سیاستهای خصوصیسازی و تلاش برای جذب سرمایههای داخلی و خارجی بهعنوان راهبردی برای تقویت بخش صنعت دنبال شد. بااینحال، همزمانی این روند با اوجگیری درآمدهای نفتی و گرفتار شدن اقتصاد ایران در موج دوم بیماری هلندی، به تضعیف بخش صنعت انجامید. افزایش وابستگی به منابع نفتی، تقویت نرخ ارز واقعی و رشد واردات، رقابتپذیری تولید داخلی را کاهش داد و درنهایت، بار دیگر نشانههای صنعتزدایی در اقتصاد ایران پدیدار شد. به اینها، تشدید محدودیتهای بینالمللی و تحریمها را نیز اضافه کنید که از میانههای دهه 1380 به اقتصاد ایران تحمیل شد و همچنان ادامه دارد.
1/2
| چرا باید کتاب چالشهای صنعتی شدن ایران را خواند؟ |
👤 محمد طاهری
وقتی درباره پیشرفت شگرف کشورها صحبت میکنیم، این پرسش در ذهنمان نقش میبندد؛ چرا ایران که بهطور جدی میخواست صنعتی شود، صنعتی نشد؟
بسیاری شرح دادهاند که ایران در طول تاریخ معاصر چند بار تلاش کرده مسیر صنعتی شدن را دنبال کند، هر بار با شدت و ضعف متفاوت، اما موفق نشده است. نخستین گامها به دوران قاجار بازمیگردد؛ زمانی که برنامههای محدود برای تولید داخلی و ایجاد صنایع سبک آغاز شد، اما زیرساختها و سرمایهگذاری کافی وجود نداشت. در دوره پهلوی اول، با تمرکز بیشتر بر نوسازی و مدرنسازی کشور، پروژههای صنعتی بزرگتری راهاندازی شد؛ ایجاد کارخانههای نساجی، سیمان، فولاد و صنایع غذایی نمونههایی از این تلاشها بود که با حمایت دولت و سرمایهگذاری خارجی پیش رفت. در این دوره، علی زاهدی، فارغالتحصیل مهندسی معدن از فرانسه، در سال ۱۳۱۰ برنامهای هفتساله با عنوان «لزوم پروگرام صنعتی» به دولت ارائه داد. این برنامه شامل مجموعهای از پروژههای صنعتی بود که هدف آن ایجاد زیرساختهای توسعه اقتصادی در ایران بود، اما مورد توجه مقامات قرار نگرفت و اجرایی نشد. چند سال بعد، معجزه صنعتی ایران در دهه ۱۳۴۰ رخ داد. این دهه نزد برخی اقتصاددانان، از جمله موسی غنینژاد، به «دهه طلایی اقتصاد ایران» مشهور است؛ دههای که میانگین رشد اقتصادی سالانه بالای ۱۰ درصد و میانگین نرخ تورم سالانه کمتر از سه درصد بود. دولت در این دوره، به برنامهریزی جامع برای تخصیص کل منابع اقتصادی کشور روی آورد و سرمایهگذاری در صنایع مادر و صنایع استراتژیک را عمدتاً در اختیار خود قرار داد، اما همزمان فضا را برای فعالیت بخش خصوصی در صنایع تبدیلی کوچک و متوسط باز کرد. فعالان این بخش از طریق سیاستهای حمایتی و استراتژی جایگزینی واردات مورد پشتیبانی جدی دولت قرار گرفتند. نقش سرمایهگذاری و فناوری پیشرفته خارجی، که از اواسط دهه ۱۳۳۰ آغاز شده بود، نیز در پیشرفت صنعتی کشور چشمگیر بود و هم در بخش خصوصی و هم در بخش دولتی اثرگذار بود. دادههای آماری نشان میدهد رشد اقتصادی ایران در دهه ۱۳۴۰ بیسابقه بود و در سطح جهانی نیز کمنظیر بهشمار میرفت. این رشد عمدتاً در بخش صنعت و خدمات رخ داد و چهره اقتصادی جامعه ایرانی را دگرگون کرد.
اما روند صنعتی شدن ایران، یک دهه بعد و با افزایش نقش نفت در اقتصاد نهفقط متوقف شد که خیلیها تخریب آن را نیز منسوب به این دوره میدانند که بیماری هلندی در اقتصاد کشور رخ داد و نخستین فرآیند صنعتزدایی در این دوره آغاز شد. بیماری هلندی به وضعیتی اقتصادی اشاره دارد که در آن افزایش ناگهانی درآمدهای حاصل از منابع طبیعی، بهویژه نفت، باعث تقویت ارزش پول ملی، کاهش رقابتپذیری بخشهای تولیدی مانند صنعت و کشاورزی، و تورم شدید میشود. این پدیده معمولاً با تزریق سریع درآمدها به اقتصاد، افزایش تقاضا و بههمریختن تعادل اقتصادی همراه است.
اوایل دهه ۱۳۵۰ برای اقتصاد ایران دورهای متفاوت بود که با جهش قابلتوجه درآمدهای نفتی همراه شد. درآمد نفتی ایران از 5 /2 میلیارد دلار در سال ۱۳۵۱ به بیش از ۲۰ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ افزایش یافت. اقتصاد ایران در سالهای ابتدایی دهه 1350 با در نظر گرفتن قیمتهای امروز، از درآمدهای 18 و 23 میلیارددلاری یکباره به درآمدهای 120 تا 200 میلیارد دلار رسید که به معنای 10 برابر شدن درآمدها بود؛ یا افزایش شدید واردات و اینکه بودجه دولت در دو دهه 1340 و 1350، 10 برابر شد، همه اینها مشابه یک تزریق سریع بود که به جامعه شوک وارد کرد.
بنا به مطالعاتی که در کتاب چالشهای صنعتی شدن ایران صورت گرفته، این جریان سریع درآمدها به عدم توازن ساختاری، معروف به «بیماری هلندی» منجر شد. هزینههای سنگین دولت و تورم سالانه ۱۵درصدی، وابستگی به واردات را تشدید و رشد صنایع غیرنفتی را متوقف کرد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، حکومت تازهتاسیس با تمرکز بر توسعه صنایع سنگین، نفت و گاز، خودرو و فولاد، بار دیگر صنعتی شدن را در دستور کار قرار داد. از دهه ۱۳۷۰ تا میانههای دهه ۱۳۸۰، شمار قابلتوجهی از بنگاههای صنعتی در کشور شکل گرفت و سیاستهای خصوصیسازی و تلاش برای جذب سرمایههای داخلی و خارجی بهعنوان راهبردی برای تقویت بخش صنعت دنبال شد. بااینحال، همزمانی این روند با اوجگیری درآمدهای نفتی و گرفتار شدن اقتصاد ایران در موج دوم بیماری هلندی، به تضعیف بخش صنعت انجامید. افزایش وابستگی به منابع نفتی، تقویت نرخ ارز واقعی و رشد واردات، رقابتپذیری تولید داخلی را کاهش داد و درنهایت، بار دیگر نشانههای صنعتزدایی در اقتصاد ایران پدیدار شد. به اینها، تشدید محدودیتهای بینالمللی و تحریمها را نیز اضافه کنید که از میانههای دهه 1380 به اقتصاد ایران تحمیل شد و همچنان ادامه دارد.
1/2
2/2
ادامه:
چنان که نیلی و همکارانش شرح دادهاند، چند دهه از اولین تلاشها برای صنعتی سازی اقتصاد ایران میگذرد. این در حالی است که مدتی است در فرآیند افول صنعتی قرار گرفتهایم. صنعت نقشی در رشد اقتصادی ایفا نمیکند، محصولات صنعتی ما از قدرت رقابت پایینی در بازار جهانی برخوردارند و بسیاری از آنها، حتی در بازار داخل، فقط با اعمال تعرفههای بالا و موانع غیرتعرفهای میتوانند به فروش برسند. بنگاههای بزرگ و مهم صنعتی که سهم اصلی را در ارزش افزوده صنعت ایفا میکنند، عمدتاً غیرخصوصیاند و تعداد مهمی از آنها، بهرغم در اختیار داشتن نسبتاً بدون رقیب بازار داخلی، زیانده و دارای بدهیهای بزرگ به نهادهای مالی هستند. بخش مسلط صنعت ایران را واحدهای تولیدکننده مواد خام تشکیل میدهند و تحولات شگرف جهانی، هنوز نتوانسته خود را در ارقام عملکرد صنعت ایران منعکس کند. تعداد کثیر واحدهای تولیدی در مقیاس خرد با خلق ارزش افزوده ناچیز، مشغول فعالیتاند، بدون آنکه رشد کرده و به تولیدکنندگان بزرگ تبدیل شوند. صنعت ایران، در مواجهه با انواع محدودیتهای خارج از کنترل خود، به منابع ارزی نفت، انرژی برآمده از گاز و منابع زیرزمینی آب، پناه برده است. اینک محدودیتهای برآمده از هر سه منبع ذکرشده، صنعت ایران را در معرض تهدید جدیِ موجودیتی قرار داده است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
ادامه:
چنان که نیلی و همکارانش شرح دادهاند، چند دهه از اولین تلاشها برای صنعتی سازی اقتصاد ایران میگذرد. این در حالی است که مدتی است در فرآیند افول صنعتی قرار گرفتهایم. صنعت نقشی در رشد اقتصادی ایفا نمیکند، محصولات صنعتی ما از قدرت رقابت پایینی در بازار جهانی برخوردارند و بسیاری از آنها، حتی در بازار داخل، فقط با اعمال تعرفههای بالا و موانع غیرتعرفهای میتوانند به فروش برسند. بنگاههای بزرگ و مهم صنعتی که سهم اصلی را در ارزش افزوده صنعت ایفا میکنند، عمدتاً غیرخصوصیاند و تعداد مهمی از آنها، بهرغم در اختیار داشتن نسبتاً بدون رقیب بازار داخلی، زیانده و دارای بدهیهای بزرگ به نهادهای مالی هستند. بخش مسلط صنعت ایران را واحدهای تولیدکننده مواد خام تشکیل میدهند و تحولات شگرف جهانی، هنوز نتوانسته خود را در ارقام عملکرد صنعت ایران منعکس کند. تعداد کثیر واحدهای تولیدی در مقیاس خرد با خلق ارزش افزوده ناچیز، مشغول فعالیتاند، بدون آنکه رشد کرده و به تولیدکنندگان بزرگ تبدیل شوند. صنعت ایران، در مواجهه با انواع محدودیتهای خارج از کنترل خود، به منابع ارزی نفت، انرژی برآمده از گاز و منابع زیرزمینی آب، پناه برده است. اینک محدودیتهای برآمده از هر سه منبع ذکرشده، صنعت ایران را در معرض تهدید جدیِ موجودیتی قرار داده است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
هفته نامه تجارت فردا
عبرت تاریخ
محمد طاهری / سردبیر
طی قرنهای متمادی، سطح زندگی انسانها در سراسر جهان تقریباً در وضعیتی ایستا قرار داشت و تحولی در کیفیت معیشت
❤1👎1