◽️ دو استوری از ضیا نبوی
این جملات شاذ و عجیب چه از سر زوال عقل باشد، چه از دست رفتن وجدان و شرافت، چه سندرم استکهلم، چه رذالت اخلاقی و چه پادویی دستگاه امنیتی، در هر حال نمودی از سقوط است، سقوط وجدان و انسانیت در یک به ظاهر انسان.
دردناک است که این موجودات در کنار ما زندگی میکنند، در همین شهر، در همین کشور و به همان زبانی حرف میزنند که ما حرف میزنیم.
◽️@utfinance◽️
#ضیا_نبوی
این جملات شاذ و عجیب چه از سر زوال عقل باشد، چه از دست رفتن وجدان و شرافت، چه سندرم استکهلم، چه رذالت اخلاقی و چه پادویی دستگاه امنیتی، در هر حال نمودی از سقوط است، سقوط وجدان و انسانیت در یک به ظاهر انسان.
دردناک است که این موجودات در کنار ما زندگی میکنند، در همین شهر، در همین کشور و به همان زبانی حرف میزنند که ما حرف میزنیم.
◽️@utfinance◽️
#ضیا_نبوی
🤬78👍20👎19❤5
📄 درباره ضیا نبوی
ما تو کوچه فوتبال بازی میکردیم،
آجر میگذاشتیم جای دروازه،
جدول کنار کوچه هم خط اوت بود.
اگه این وسط ماشین یا موتور یا عابری رد میشد و توپ بهش میخورد یا مانع گل زدن میشد میگفتیم: «عوامل طبیعی».
یعنی چیزیه که هست،
گریزی ازش نیست
و برای هر دو تیم هم احتمال اتفاق افتادنش تقریبا یکسان بود.
پس کسی غر نزنه که آی ماشین اومد آی موتور اومد.
پس ما همیشه بازی میکردیم و عوامل طبیعی رو به رسمیت میشناختیم،
چون راه دیگهای نبود.
تا سالها بعد که جیبمون و سنمون رسید رفتیم سالن گرفتیم اونجا بازی کردیم که عوامل طبیعی مزاحممون نباشه.
این جنس تحلیلها
میگه ببین
یه جمهوری اسلامی هست که بهش میگیم «عوامل طبیعی»
یعنی:
۱- هست.
۲- گریزی ازش نیست.
۳- امکان زدودنش رو نداریم.
و ۴- ما بچهایم، ایشالا بزرگ میشیم پولدار میشیم شرایط جوری میشه که دیگه خبری از این عوامل طبیعی نباشه.
پس دیگه اعتراض نکن،
خودمون میدونیم هست دیگه،
بدیهیه،
پس بهش نپرداز.
۴۰ خط هم که نوشتی،
یک کلمه هم نیازی نیست ازش حرف بزنی.
به مرور دیگه فکر میکنی این ظلم، «عوامل طبیعیه».
آکسسوار صحنهست.
بخشی از بازیه.
بخش جدانشدنی این کوچه و این بازیه.
دیگه ظالمانه بودنش و کثافت بودنش از فرط طبیعی بودن و بدیهی بودن از یاد میره.
کسی مثل #زیدآبادی هم دقیقا با همین تم شد این لجنی که امروز شده.
ینی صد خط مینوشت،
اما دم بر نمیآورد علیه ظلم اصلی،
به مرور دیگه جایگاه ظلم و ظالم رو یادش رفت انگار.
تن داد به این بازی.
و این خیلی دردناکه،
و این خیلی ناراحتکنندهست.
◽️@utfinance◽️
#ضیا_نبوی
ما تو کوچه فوتبال بازی میکردیم،
آجر میگذاشتیم جای دروازه،
جدول کنار کوچه هم خط اوت بود.
اگه این وسط ماشین یا موتور یا عابری رد میشد و توپ بهش میخورد یا مانع گل زدن میشد میگفتیم: «عوامل طبیعی».
یعنی چیزیه که هست،
گریزی ازش نیست
و برای هر دو تیم هم احتمال اتفاق افتادنش تقریبا یکسان بود.
پس کسی غر نزنه که آی ماشین اومد آی موتور اومد.
پس ما همیشه بازی میکردیم و عوامل طبیعی رو به رسمیت میشناختیم،
چون راه دیگهای نبود.
تا سالها بعد که جیبمون و سنمون رسید رفتیم سالن گرفتیم اونجا بازی کردیم که عوامل طبیعی مزاحممون نباشه.
این جنس تحلیلها
میگه ببین
یه جمهوری اسلامی هست که بهش میگیم «عوامل طبیعی»
یعنی:
۱- هست.
۲- گریزی ازش نیست.
۳- امکان زدودنش رو نداریم.
و ۴- ما بچهایم، ایشالا بزرگ میشیم پولدار میشیم شرایط جوری میشه که دیگه خبری از این عوامل طبیعی نباشه.
پس دیگه اعتراض نکن،
خودمون میدونیم هست دیگه،
بدیهیه،
پس بهش نپرداز.
۴۰ خط هم که نوشتی،
یک کلمه هم نیازی نیست ازش حرف بزنی.
به مرور دیگه فکر میکنی این ظلم، «عوامل طبیعیه».
آکسسوار صحنهست.
بخشی از بازیه.
بخش جدانشدنی این کوچه و این بازیه.
دیگه ظالمانه بودنش و کثافت بودنش از فرط طبیعی بودن و بدیهی بودن از یاد میره.
کسی مثل #زیدآبادی هم دقیقا با همین تم شد این لجنی که امروز شده.
ینی صد خط مینوشت،
اما دم بر نمیآورد علیه ظلم اصلی،
به مرور دیگه جایگاه ظلم و ظالم رو یادش رفت انگار.
تن داد به این بازی.
و این خیلی دردناکه،
و این خیلی ناراحتکنندهست.
◽️@utfinance◽️
#ضیا_نبوی
❤69👍33👏11👎6
Finance & Economics
◽️ دو استوری از ضیا نبوی این جملات شاذ و عجیب چه از سر زوال عقل باشد، چه از دست رفتن وجدان و شرافت، چه سندرم استکهلم، چه رذالت اخلاقی و چه پادویی دستگاه امنیتی، در هر حال نمودی از سقوط است، سقوط وجدان و انسانیت در یک به ظاهر انسان. دردناک است که این موجودات…
👤 میلاد روشنی پایان:
این استوری یکی از اصلاح طلبان منتقد جمهوری اسلامی، مشتی نمونهی خروار است.
طبیعتاً نمیتوان رنج زندانی را که ایشان تحمل کردهاند، نادیده گرفت (و اخلاقاً نیز نباید گرفت) اما کافیست روح حاکم بر این استوری را تشخیص دهید تا متوجه شوید که اساساً تمام رنجهای گذشتهی ایشان ناشی از خطاهای تاکتیکی جمهوری اسلامی در شناسایی حامیان واقعیاش بوده است.
جستن راهی برای بهتر شدن وضعیت بدون به خطر افتادن جان انسانها، دقیقاً یعنی کدام راه؟ مثلاً شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی، نه؟ آیا راه دیگری از نظر ایشان وجود دارد که مردم پیشتر نرفتند؟ جمهوری اسلامی اگر میدانست که امثال ایشان پاسداران حقیقی جمهوری اسلامی هستند، مطلقاً دچار این خطا نمیشد.
ایشان ممکن است خود را منتقد جمهوری اسلامی بداند، اما طبیعتاً کسی که پای منبر آخوندهای اصلاح طلب بزرگ شده است، و احتمالاً محرم به محرم شله زرد امام حسین هم میزند و ماه رمضان با آخوندهایی که در نظرش مترقیتر هستند، افطار میکند و با سختکوشی تلاش کرده است تا لزوم استفاده از روسری را با مبنای قرآنی زیر سوال ببرد و این وسط یک واتسلاو هاولی هم خوانده است، قطعاً دچار این سوءتفاهم خواهد شد که دعواهای بیاهمیت خانوادگیاش با جمهوری اسلامی را جدی بگیرد. دعوایی که در نهایت، مثلاً بر سر این است که کدام تفسیر از خط امام درستتر است. حالا اینکه جمهوری اسلامی زمانی تفسیر ایشان را نیز تحمل نمیکرد، حقیقتاً امتیازی برای آزادیخواهی ایشان نیست.
اما واقعیت سادهتر از این چیزهاست، جناب آزاده.
مردم این بار نیز مانند تمام آن مواردی که پیشتر مطلوب شما بود به خیابان آمدند اما این بار در ابعاد میلیونی و این بار شعارهایشان نیز در کنترل اصلاحاتچیها نبود. و گرنه شما چنین چیزی نمینوشتید. ما شواهد معتبر تاریخی داریم، قتل عام دی ماه صرفاً و صرفاً به این دلیل شکل گرفت که حکومت اطمینان داشت شما و بزرگترهایتان آشکار در عمل یا نهان در ذهن، از آن حمایت میکنید و کردید. همانطور که در آبان نود و هشت نیز چنین شد. و این مطلقاً عجیب نیست که چرا قتل عامهایی از این دست همواره در دولتهای اصلاحطلب رخ میدهد و هیچگاه بدون پشتیبانی اصلاحطلبانی که سری به نشانهی تاسف تکان میدهند و اشک تمساح میریزند، پیش نمیرود. پیش نمیرود چون حکومت شما را دارد و شما نیز برخلاف این دک و پز انتقادی حکومت را دارید.
#پس_از_ماه_دی
#تخم_و_ترکههای_اصلاحات
#ضیا_نبوی
◽️@utfinance◽️
این استوری یکی از اصلاح طلبان منتقد جمهوری اسلامی، مشتی نمونهی خروار است.
طبیعتاً نمیتوان رنج زندانی را که ایشان تحمل کردهاند، نادیده گرفت (و اخلاقاً نیز نباید گرفت) اما کافیست روح حاکم بر این استوری را تشخیص دهید تا متوجه شوید که اساساً تمام رنجهای گذشتهی ایشان ناشی از خطاهای تاکتیکی جمهوری اسلامی در شناسایی حامیان واقعیاش بوده است.
جستن راهی برای بهتر شدن وضعیت بدون به خطر افتادن جان انسانها، دقیقاً یعنی کدام راه؟ مثلاً شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی، نه؟ آیا راه دیگری از نظر ایشان وجود دارد که مردم پیشتر نرفتند؟ جمهوری اسلامی اگر میدانست که امثال ایشان پاسداران حقیقی جمهوری اسلامی هستند، مطلقاً دچار این خطا نمیشد.
ایشان ممکن است خود را منتقد جمهوری اسلامی بداند، اما طبیعتاً کسی که پای منبر آخوندهای اصلاح طلب بزرگ شده است، و احتمالاً محرم به محرم شله زرد امام حسین هم میزند و ماه رمضان با آخوندهایی که در نظرش مترقیتر هستند، افطار میکند و با سختکوشی تلاش کرده است تا لزوم استفاده از روسری را با مبنای قرآنی زیر سوال ببرد و این وسط یک واتسلاو هاولی هم خوانده است، قطعاً دچار این سوءتفاهم خواهد شد که دعواهای بیاهمیت خانوادگیاش با جمهوری اسلامی را جدی بگیرد. دعوایی که در نهایت، مثلاً بر سر این است که کدام تفسیر از خط امام درستتر است. حالا اینکه جمهوری اسلامی زمانی تفسیر ایشان را نیز تحمل نمیکرد، حقیقتاً امتیازی برای آزادیخواهی ایشان نیست.
اما واقعیت سادهتر از این چیزهاست، جناب آزاده.
مردم این بار نیز مانند تمام آن مواردی که پیشتر مطلوب شما بود به خیابان آمدند اما این بار در ابعاد میلیونی و این بار شعارهایشان نیز در کنترل اصلاحاتچیها نبود. و گرنه شما چنین چیزی نمینوشتید. ما شواهد معتبر تاریخی داریم، قتل عام دی ماه صرفاً و صرفاً به این دلیل شکل گرفت که حکومت اطمینان داشت شما و بزرگترهایتان آشکار در عمل یا نهان در ذهن، از آن حمایت میکنید و کردید. همانطور که در آبان نود و هشت نیز چنین شد. و این مطلقاً عجیب نیست که چرا قتل عامهایی از این دست همواره در دولتهای اصلاحطلب رخ میدهد و هیچگاه بدون پشتیبانی اصلاحطلبانی که سری به نشانهی تاسف تکان میدهند و اشک تمساح میریزند، پیش نمیرود. پیش نمیرود چون حکومت شما را دارد و شما نیز برخلاف این دک و پز انتقادی حکومت را دارید.
#پس_از_ماه_دی
#تخم_و_ترکههای_اصلاحات
#ضیا_نبوی
◽️@utfinance◽️
👌67👎10❤6👍3👏2
📄 حاشیهها را ول کنید
👤 محمد الف
حاشیهها را ول کنید. آنقدر با عظمت بودید که برای به چشم آمدن مجبورند خودشان را به هر طریقی به شما بچسبانند. از واکنش شما تغذیه میکنند. از عصبانیت شما تغذیه میکنند. اساساً پاسخهای شما هم برایشان اهمیتی ندارد زیرا که فقط قصدشان دیده شدن است. زیر سایه عظمت شما گم شدهاند. از عمد چیزهایی مینویسند و میگویند که از شما پاسخ احساسی بگیرند و دیده شوند. برایشان هر دیدهشدنی به هر قیمتی خوب است.
من در بین شما بیاهمیتترین، بیارزشترین و کمترین هستم، اما همین که کنار چون شماهایی هستم احساس میکنم دنیا مال من است. اصلا یکی از شما بودن چنان سعادتی است که نمیدانم دقیقا چطور بیانش کنم. ما به طرز غریبی ملت بزرگی هستیم.
◽️@utfinance◽️
👤 محمد الف
حاشیهها را ول کنید. آنقدر با عظمت بودید که برای به چشم آمدن مجبورند خودشان را به هر طریقی به شما بچسبانند. از واکنش شما تغذیه میکنند. از عصبانیت شما تغذیه میکنند. اساساً پاسخهای شما هم برایشان اهمیتی ندارد زیرا که فقط قصدشان دیده شدن است. زیر سایه عظمت شما گم شدهاند. از عمد چیزهایی مینویسند و میگویند که از شما پاسخ احساسی بگیرند و دیده شوند. برایشان هر دیدهشدنی به هر قیمتی خوب است.
من در بین شما بیاهمیتترین، بیارزشترین و کمترین هستم، اما همین که کنار چون شماهایی هستم احساس میکنم دنیا مال من است. اصلا یکی از شما بودن چنان سعادتی است که نمیدانم دقیقا چطور بیانش کنم. ما به طرز غریبی ملت بزرگی هستیم.
◽️@utfinance◽️
❤105👎15👌9👍5
📄 دیکتاتوریِ «هیچ»؛ راجر اسکروتن و کالبدشکافیِ جنایتِ نسبیگرایی
👤 اشکان زارع
جهانِ افسونزداییشدهای که اکنون در آن بود و باش داریم، مبدل به دورانی شده است که «حقیقت» به مسلخِ «سلیقه» و «نظرات شخصی» رفته است، در میان اندیشمندان معاصر کمتر کسی چون راجر اسکروتن جرأت کرد تا در برابرِ سیلِ ویرانگرِ نسبیگرایی بایستد.
سِر راجر اسکروتن (Sir Roger Scruton) این اندیشمند محافظهکار بریتانیایی هرگز حقیقت را با عافیت طلبی روشنفکرانه تاخت نزد.
برای اسکروتن، نسبیگرایی (Relativism) نه یک مکتبِ فلسفیِ بیخطر یا نشانهای از رواداری، بلکه یک «بیماریِ اخلاقی» و سلاحی استراتژیک در دستِ روشنفکرانِ چپِ نو برای انهدامِ تمدن بود. نسبیگرایی ویرانگر و جریانی علیه تمدن است چرا که همه دستاوردهای آن را قابل تشکیک، نفی و انهدام میداند. او با تیزبینیِ خاص خودش که خبر از یک شهروند لندنی فرهیخته میدهد، نشان داد که چگونه انکارِ حقیقتِ مطلق، نه به آزادی، بلکه به استبدادِ پوچی ختم میشود.
◼️@iranpazhohi◼️
◽️@utfinance◽️
👤 اشکان زارع
جهانِ افسونزداییشدهای که اکنون در آن بود و باش داریم، مبدل به دورانی شده است که «حقیقت» به مسلخِ «سلیقه» و «نظرات شخصی» رفته است، در میان اندیشمندان معاصر کمتر کسی چون راجر اسکروتن جرأت کرد تا در برابرِ سیلِ ویرانگرِ نسبیگرایی بایستد.
سِر راجر اسکروتن (Sir Roger Scruton) این اندیشمند محافظهکار بریتانیایی هرگز حقیقت را با عافیت طلبی روشنفکرانه تاخت نزد.
برای اسکروتن، نسبیگرایی (Relativism) نه یک مکتبِ فلسفیِ بیخطر یا نشانهای از رواداری، بلکه یک «بیماریِ اخلاقی» و سلاحی استراتژیک در دستِ روشنفکرانِ چپِ نو برای انهدامِ تمدن بود. نسبیگرایی ویرانگر و جریانی علیه تمدن است چرا که همه دستاوردهای آن را قابل تشکیک، نفی و انهدام میداند. او با تیزبینیِ خاص خودش که خبر از یک شهروند لندنی فرهیخته میدهد، نشان داد که چگونه انکارِ حقیقتِ مطلق، نه به آزادی، بلکه به استبدادِ پوچی ختم میشود.
◼️@iranpazhohi◼️
◽️@utfinance◽️
اکوایران
دیکتاتوریِ «هیچ»؛ راجر اسکروتن و کالبدشکافیِ جنایتِ نسبیگرایی
جهانِ افسونزداییشدهای که اکنون در آن بود و باش داریم، مبدل به دورانی شده است که «حقیقت» به مسلخِ «سلیقه» و «نظرات شخصی» رفته است، در میان اندیشمندان معاصر کمتر کسی چون راجر اسکروتن جرأت کرد تا در برابرِ سیلِ ویرانگرِ نسبیگرایی بایستد.
👍29👎2
📄 اصلاحطلبان؛ مهمترین بخش مکمل و دلیل بقای جمهوریاسلامی
✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
سالها چنین فهمی وجود داشت که اصلاحطلبان بخشی از جامعهاند که میکوشند با حضور در ساختار جمهوریاسلامی، برای بهبود رفتار حکومت با مردم چانهزنی کنند. اما از استثنائات که بگذریم آنچه امروز از عملکرد و مواضع این جریان دیده میشود، این پرسش را جدیتر از گذشته پیش میکشد که:
- آیا واقعاً چنین نقشی داشتهاند؟
و
- آیا این نقش همچنان برقرار است؟
یا
چنین نقشی دچار دگرگونی شده است؟
جابهجایی نقش؛ از نمایندگی جامعه تا میانجیگری برای حکومت
حتی اگر بتوانیم بپذیریم که اصلاحطلبان چنین نقشی داشتهاند - یعنی بخشی از جامعه بوده و میکوشیدهاند با حضور در ساختار جمهوریاسلامی، برای بهبود رفتار حکومت با مردم چانهزنی کنند؛ بهنظر میرسد در عمل، نوعی جابهجایی نقش رخ داده باشد؛ به این معنا که اصلاحطلبان در بسیاری از بزنگاهها، نه واسطهی مطالبات جامعه در برابر حکومت، بلکه واسطهی توضیح و تفسیر سیاستهای حکومت برای جامعه شدهاند.
در واقع، اصلاحطلبان الان در تلاش برای اصلاح مردم هستند نه اصلاح حکومت.
اصلاحطلبان درون ساختار، نه بیرون از آن
از این منظر، میتوان گفت اصلاحطلبان بیش از آنکه جریانی بیرون از جمهوریاسلامی باشند، بخشی از درون این ساختار هستند؛ بخشی که منطق کنش سیاسیاش درون همین ساختار تعریف میشود و فاصلهاش با هستهی قدرت، بیشتر اجرایی و تاکتیکی است تا ساختاری.
نسبت اصلاحطلبان با رهبری
در گذشته تصور میشد اصلاحطلبان با حضور در قدرت میتوانند بر تصمیمات کلان، از جمله نسبت دولت با رهبری، اثرگذار باشند یا دستکم نوعی تعادل ایجاد کنند. اما تجربهی سالهای اخیر نشان میدهد نقش غالب آنها بیشتر در جهت حفظ ثبات ساختار و جلوگیری از تشدید بحرانها بوده است، نه تغییر مسیر بنیادین.
سیاست خارجی و اصلاحطلبان
همچنان اسرائیلستیز و غربستیز
در حوزهی سیاست خارجی نیز برداشت مشابهی وجود داشت؛ اینکه اصلاحطلبان حامل نگاهی متفاوت و کمهزینهتر نسبت به جهان بوده و هستند. اما در عمل دیده شد که فاصلهی این جریان با چارچوبهای اصلی سیاست خارجی در جمهوریاسلامی، بسیار شبیه بوده و هست. آنطور که من اصلاحطلبان را میفهمم این گروه با محوریت اسرائیلستیری و غربستیزی متشکل میشوند. شاید گاهی از این استراتژی بهصورت مصلحتاندیشانه دوری کنند ولی واقعیت این است که این گروه از این آرمان نمیگذرند.
دو طیف، یک افق
میتوان اصلاحطلبان را به دو دستهی کلی تقسیم کرد:
گروهی که در ساختار رسمی قدرت حضور دارند و گروهی که در مقاطعی بیرون از قدرت قرار میگیرند، اما همچنان خود را در افق بازگشت یا حمایت از نظم موجود تعریف میکنند.
این تفکیک نشان میدهد که حتی «خارجبودن از قدرت» لزوماً به معنای فاصلهگرفتن از منطق حاکم نیست.
جمعبندی
اصلاحطلبان امروز بیش از آنکه نیروی تغییر باشند، به نیروی مکمل و تنظیمکنندهی وضعیت موجود تبدیل شدهاند؛
نقشی که ممکن است از منظر ثبات قابل بررسی باشد، اما از منظر تحول سیاسی، همچنان محل تردید است. در هر حال؛ جمهوریاسلامی عجیب است اگر از همکاران و حامیان اصلیاش به موقع قدردانی نکند.
◽️@utfinance◽️
✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
سالها چنین فهمی وجود داشت که اصلاحطلبان بخشی از جامعهاند که میکوشند با حضور در ساختار جمهوریاسلامی، برای بهبود رفتار حکومت با مردم چانهزنی کنند. اما از استثنائات که بگذریم آنچه امروز از عملکرد و مواضع این جریان دیده میشود، این پرسش را جدیتر از گذشته پیش میکشد که:
- آیا واقعاً چنین نقشی داشتهاند؟
و
- آیا این نقش همچنان برقرار است؟
یا
چنین نقشی دچار دگرگونی شده است؟
جابهجایی نقش؛ از نمایندگی جامعه تا میانجیگری برای حکومت
حتی اگر بتوانیم بپذیریم که اصلاحطلبان چنین نقشی داشتهاند - یعنی بخشی از جامعه بوده و میکوشیدهاند با حضور در ساختار جمهوریاسلامی، برای بهبود رفتار حکومت با مردم چانهزنی کنند؛ بهنظر میرسد در عمل، نوعی جابهجایی نقش رخ داده باشد؛ به این معنا که اصلاحطلبان در بسیاری از بزنگاهها، نه واسطهی مطالبات جامعه در برابر حکومت، بلکه واسطهی توضیح و تفسیر سیاستهای حکومت برای جامعه شدهاند.
در واقع، اصلاحطلبان الان در تلاش برای اصلاح مردم هستند نه اصلاح حکومت.
اصلاحطلبان درون ساختار، نه بیرون از آن
از این منظر، میتوان گفت اصلاحطلبان بیش از آنکه جریانی بیرون از جمهوریاسلامی باشند، بخشی از درون این ساختار هستند؛ بخشی که منطق کنش سیاسیاش درون همین ساختار تعریف میشود و فاصلهاش با هستهی قدرت، بیشتر اجرایی و تاکتیکی است تا ساختاری.
نسبت اصلاحطلبان با رهبری
در گذشته تصور میشد اصلاحطلبان با حضور در قدرت میتوانند بر تصمیمات کلان، از جمله نسبت دولت با رهبری، اثرگذار باشند یا دستکم نوعی تعادل ایجاد کنند. اما تجربهی سالهای اخیر نشان میدهد نقش غالب آنها بیشتر در جهت حفظ ثبات ساختار و جلوگیری از تشدید بحرانها بوده است، نه تغییر مسیر بنیادین.
سیاست خارجی و اصلاحطلبان
همچنان اسرائیلستیز و غربستیز
در حوزهی سیاست خارجی نیز برداشت مشابهی وجود داشت؛ اینکه اصلاحطلبان حامل نگاهی متفاوت و کمهزینهتر نسبت به جهان بوده و هستند. اما در عمل دیده شد که فاصلهی این جریان با چارچوبهای اصلی سیاست خارجی در جمهوریاسلامی، بسیار شبیه بوده و هست. آنطور که من اصلاحطلبان را میفهمم این گروه با محوریت اسرائیلستیری و غربستیزی متشکل میشوند. شاید گاهی از این استراتژی بهصورت مصلحتاندیشانه دوری کنند ولی واقعیت این است که این گروه از این آرمان نمیگذرند.
دو طیف، یک افق
میتوان اصلاحطلبان را به دو دستهی کلی تقسیم کرد:
گروهی که در ساختار رسمی قدرت حضور دارند و گروهی که در مقاطعی بیرون از قدرت قرار میگیرند، اما همچنان خود را در افق بازگشت یا حمایت از نظم موجود تعریف میکنند.
این تفکیک نشان میدهد که حتی «خارجبودن از قدرت» لزوماً به معنای فاصلهگرفتن از منطق حاکم نیست.
جمعبندی
اصلاحطلبان امروز بیش از آنکه نیروی تغییر باشند، به نیروی مکمل و تنظیمکنندهی وضعیت موجود تبدیل شدهاند؛
نقشی که ممکن است از منظر ثبات قابل بررسی باشد، اما از منظر تحول سیاسی، همچنان محل تردید است. در هر حال؛ جمهوریاسلامی عجیب است اگر از همکاران و حامیان اصلیاش به موقع قدردانی نکند.
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
- یادداشتهایی درباره «اقتصاد» «آزادی» و «ایران»
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
👍28❤6
📚 تازههای نشر: دو کتاب درباره آزادی و سرمایهداری
انتشارات دنیایاقتصاد دو کتاب تازه را روانه بازار نشر میکند:
◽️ کتاب «#قبیله_علیه_آزادی» زندگینامهٔ خودنوشت #ماریو_بارگاس_یوسا نویسنده معروف برنده جایزه نوبل ادبیات است. یوسا در این اثر نشان میدهد چگونه مواجهه با اندیشههای لیبرالی، او را از گرایشهای رادیکال اولیهاش دور کرده و به دفاع از آزادی فردی، دموکراسی و نقد اقتدارگرایی رسانده است.
◽️ کتاب «#مانیفست_سرمایهداری» نوشته #یوهان_نوربرگ نیز دفاعی عقلانی از نظام سرمایهداری است و نشان میدهد که اقتصاد آزاد و رقابتی نهتنها کارآمدترین نظام اقتصادی، بلکه انسانیترین و اخلاقیترین سازوکار برای بهبود زندگی بشر است.
◽️@utfinance◽️
انتشارات دنیایاقتصاد دو کتاب تازه را روانه بازار نشر میکند:
◽️ کتاب «#قبیله_علیه_آزادی» زندگینامهٔ خودنوشت #ماریو_بارگاس_یوسا نویسنده معروف برنده جایزه نوبل ادبیات است. یوسا در این اثر نشان میدهد چگونه مواجهه با اندیشههای لیبرالی، او را از گرایشهای رادیکال اولیهاش دور کرده و به دفاع از آزادی فردی، دموکراسی و نقد اقتدارگرایی رسانده است.
◽️ کتاب «#مانیفست_سرمایهداری» نوشته #یوهان_نوربرگ نیز دفاعی عقلانی از نظام سرمایهداری است و نشان میدهد که اقتصاد آزاد و رقابتی نهتنها کارآمدترین نظام اقتصادی، بلکه انسانیترین و اخلاقیترین سازوکار برای بهبود زندگی بشر است.
◽️@utfinance◽️
❤25👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 بحران بانکی جمهوری اسلامی
👤 بورگان نظامی
◽️@utfinance◽️
👤 بورگان نظامی
دکتر بورگان نظامی، اقتصاددان و از نویسندگان پروژه شکوفایی ایران است.
◽️@utfinance◽️
👍22❤7👌2
📕 در دست انتشار
برای یک آزادی جدید
مانیفست لیبرتارین
👤 مورای روتبارد
✍ ترجمه: رامین احمدی
© نشر آماره
◽️@utfinance◽️
برای یک آزادی جدید
مانیفست لیبرتارین
👤 مورای روتبارد
✍ ترجمه: رامین احمدی
© نشر آماره
◽️@utfinance◽️
❤38👎3👏2👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 کُمِدی درآمد نفتی جمهوری اسلامی
👤 مانی بشرزاد
سود سالانه آرامکو در یک سال نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار است، درآمد ۸ ماه اول جمهوری اسلامی ۲۱ میلیارد دلار بود که ۸ میلیارد دلار آن به کشور برنگشته است.
با این حال، وزیر نفت درآمد نفتی را “رضایت بخش” توصیف کرده، در حالی که پیش بینی درآمد نفتی نسبت به سال قبل، از ۹۳۰ همت به ۲۷۵ همت رسیده است. به قول جورج اورول، کار زبان سیاسی “پوشاندن لباس استحکام به پیراهن باد است”.
◽️@utfinance◽️
👤 مانی بشرزاد
سود سالانه آرامکو در یک سال نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار است، درآمد ۸ ماه اول جمهوری اسلامی ۲۱ میلیارد دلار بود که ۸ میلیارد دلار آن به کشور برنگشته است.
با این حال، وزیر نفت درآمد نفتی را “رضایت بخش” توصیف کرده، در حالی که پیش بینی درآمد نفتی نسبت به سال قبل، از ۹۳۰ همت به ۲۷۵ همت رسیده است. به قول جورج اورول، کار زبان سیاسی “پوشاندن لباس استحکام به پیراهن باد است”.
◽️@utfinance◽️
❤28👍14💔3👌2
👤 بردیا فرهمند
یک نمودار خیلی ساده و پیش افتاده از اینکه چرا «دموکراسی» و گفتن از ان به عنوان و گفتمان حاکمیت قانون و ازادی درست نیست.
چون دموکراسی اصولا در خودش برای چنین پتانسیلی تعریف نشده است. دموکراسی به عنوان یک عنصر در زیر مجموعه ای از عناصر بزرگتر مثل حاکمیت قانون، اولویت آزادی های فردی، حق مالکیت (در بخش اقتصادی) است.
این مولفه ها در «عنصر» دموکراسی وجود ندارند و این یک عنصر فراتر و بزرگتر از دموکراسی به لیبرالیسم هست که به دموکراسی شکل و قوام میدهد.
در ادبیات اکادمیک مثلا هایک یکی از بهترین رویکردها نسبت به زیر مجموعه بودن دموکراسی به عنوان «ابزار» دارد که دموکراسی درون چارچوب لیبرالی عمل می کند.
بعدها رویکردهای دیگر مثل فرید زکریا و یا لری دیاموند هم در بحث «دموکراسی» و رابطه اون با لیبرالیسم شکل گرفت؛ مثل مدل «دموکراسی های غیر لیبرال» و یا «دموکراسی های انتخاباتی» که فقط عنصر اکثریت پر رنگ هست و نه نهادهای لیبرالی.
◽️@utfinance◽️
یک نمودار خیلی ساده و پیش افتاده از اینکه چرا «دموکراسی» و گفتن از ان به عنوان و گفتمان حاکمیت قانون و ازادی درست نیست.
چون دموکراسی اصولا در خودش برای چنین پتانسیلی تعریف نشده است. دموکراسی به عنوان یک عنصر در زیر مجموعه ای از عناصر بزرگتر مثل حاکمیت قانون، اولویت آزادی های فردی، حق مالکیت (در بخش اقتصادی) است.
این مولفه ها در «عنصر» دموکراسی وجود ندارند و این یک عنصر فراتر و بزرگتر از دموکراسی به لیبرالیسم هست که به دموکراسی شکل و قوام میدهد.
در ادبیات اکادمیک مثلا هایک یکی از بهترین رویکردها نسبت به زیر مجموعه بودن دموکراسی به عنوان «ابزار» دارد که دموکراسی درون چارچوب لیبرالی عمل می کند.
بعدها رویکردهای دیگر مثل فرید زکریا و یا لری دیاموند هم در بحث «دموکراسی» و رابطه اون با لیبرالیسم شکل گرفت؛ مثل مدل «دموکراسی های غیر لیبرال» و یا «دموکراسی های انتخاباتی» که فقط عنصر اکثریت پر رنگ هست و نه نهادهای لیبرالی.
◽️@utfinance◽️
❤35👍12👎6
Forwarded from ایرانِ مانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهل روز گذشت…
خواستم قلم به دست بگیرم و چیزی بنویسم؛ اما دیدم هر واژهای که بر صفحه میآورم، در برابر آنچه این زن، این مادر، در این بیستوهشت ثانیه به تصویر کشیده است، رنگ میبازد و فرو میریزد...
او در این قابِ کوتاه، تنها ایستاده است؛ اما ایستادگیاش به وسعتِ یک سرزمین است. در سکوتِ نگاهش، فریادِ دادخواهی یک ملّت موج میزند و در میانهٔ این پرشکوه ترین رقصِ تاریخ و در نهایت ناباوری، ناگاه، حتی ما را نیز به رقص میخواند...
در اینجا او دیگر نه یک زن، یا یک مادر، که تمثالی تمامقد از ایران است...
اشک مجال نمیدهد و به گمانم همین چند خط هم اضافه بود...
#ایران
#انقلاب_ملی
#جاویدنامان
#عرشیا_براری
خواستم قلم به دست بگیرم و چیزی بنویسم؛ اما دیدم هر واژهای که بر صفحه میآورم، در برابر آنچه این زن، این مادر، در این بیستوهشت ثانیه به تصویر کشیده است، رنگ میبازد و فرو میریزد...
او در این قابِ کوتاه، تنها ایستاده است؛ اما ایستادگیاش به وسعتِ یک سرزمین است. در سکوتِ نگاهش، فریادِ دادخواهی یک ملّت موج میزند و در میانهٔ این پرشکوه ترین رقصِ تاریخ و در نهایت ناباوری، ناگاه، حتی ما را نیز به رقص میخواند...
در اینجا او دیگر نه یک زن، یا یک مادر، که تمثالی تمامقد از ایران است...
اشک مجال نمیدهد و به گمانم همین چند خط هم اضافه بود...
#ایران
#انقلاب_ملی
#جاویدنامان
#عرشیا_براری
💔61❤4👎3🤬2
Violin
Toneloom
❤22💔20😢4👎2👍1
📄 شاید خشمتان از مقصد پرریسک
به مقصد کمریسک گسیل شده است!
✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
این روزها در گفتوگوهای سیاسی، یک الگوی تکرارشونده بهچشم میآید: خشم وجود دارد، شدید هم هست؛ ستمگر نیز قابل تشخیص و شناسایی است اما این خشم، لزوماً به کانونِ واقعی نشانه نمیزند.
در این حالت بهجای آنکه خشم مستقیماً متوجه جایی شود که باید بشود؛ بخش بزرگی از آن به سمت اهدافی در دسترستر، امنتر و کمهزینهتر منحرف میشود. حتی گاهی این خشم طوری هدایت میشود که برای شخص دارای منفعت باشد.
این جابهجایی، فقط نشانهی سردرگمی فکری و سیاسی نیست؛ بلکه نشانهی یک محاسبه در وضعیت ناهشیار است.
■ چرا خشم مسیرش را عوض میکند؟
خشمورزی معمولاً پرریسک است.
قدرتمندان میتوانند به خشم دیگران پاسخهای خشن بدهند و آنها را تنبیه کنند. اما اهداف کمقدرت یا بیرون از ساختارهای اقتدارگر، چنین قابلیتی ندارند.
در نتیجه، ذهن ــ بهویژه در شرایط انسداد و عدم توازن قدرت ــ
مسیر کمهزینهتر را انتخاب میکند.
نه از سر شجاعت،
نه از سر موضع اخلاقی؛
بلکه از سر بقا.
■ خشمورزی، گاهی ابزاری برای فرار و دغلبازی است!
در دانش روانشناسی، این پدیده شناختهشده است. وقتی ابراز مستقیم خشم خطرناک باشد خشم «جابهجا» میشود. درنتیجه بهجای حمله به منبع اصلی، به سمت هدفی میرود که:
– در دسترستر است
– پاسخگو نیست و
– هزینهی سیاسی و امنیتی ندارد
به همین دلیل است که «قدرت واقعی کمتر فحش میخورد؛ چون واقعی است.»
■ پشتوانهی نظری این تحلیل چیست؟
- در روانکاوی کلاسیک، مفهوم «جابهجایی» (Displacement)
توضیح میدهد که هیجانِ سرکوبشده، بهجای ناپدیدشدن، تغییر مسیر میدهد.
- در روانشناسی اجتماعی، نظریهی «پرخاشگری جابهجاشده»
(Displaced Aggression)
نشان میدهد ناکامیهای مهارشده معمولاً به سمت اهداف کمقدرتتر تخلیه میشوند.
- در چارچوب «تئوری انتخاب» ویلیامگلاسر نیز تأکید میکند انسانها در مواجهه با خشم، در وضعیت ناهشیار، هزینه-فایدهها را محاسبه میکنند:
در نتیجه اگر خشمورزی پرریسک باشد با «اجتناب از خشم» مسیر امنتر انتخاب میشود.
■ جمعبندی
در این یادداشت، مسأله این نیست که خشم چرا وجود دارد؛ قابل فهم است که خشم قاعدتاً باید متوجه ستمگر باشد. مسأله این است که چرا از کانون واقعی به سمت اهداف کمریسک منحرف شده است.
این انحراف، نه نشانهی بلوغ سیاسی است و نه نشانهی آگاهی بیشتر؛ بلکه علامت انسداد است. تا زمانی که هزینهی نقدِ قدرتِ ستمگر بالاست، خشم مسیر خود را عوض میکند و این، بیش از آنکه یک مسألهی اخلاقی یا سیاسی مبتنی بر دانش و آگاهی باشد یک واقعیت روانشناختی و مربوط به وضعیت ناهشیار است.
◽️@utfinance◽️
به مقصد کمریسک گسیل شده است!
✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
این روزها در گفتوگوهای سیاسی، یک الگوی تکرارشونده بهچشم میآید: خشم وجود دارد، شدید هم هست؛ ستمگر نیز قابل تشخیص و شناسایی است اما این خشم، لزوماً به کانونِ واقعی نشانه نمیزند.
در این حالت بهجای آنکه خشم مستقیماً متوجه جایی شود که باید بشود؛ بخش بزرگی از آن به سمت اهدافی در دسترستر، امنتر و کمهزینهتر منحرف میشود. حتی گاهی این خشم طوری هدایت میشود که برای شخص دارای منفعت باشد.
این جابهجایی، فقط نشانهی سردرگمی فکری و سیاسی نیست؛ بلکه نشانهی یک محاسبه در وضعیت ناهشیار است.
■ چرا خشم مسیرش را عوض میکند؟
خشمورزی معمولاً پرریسک است.
قدرتمندان میتوانند به خشم دیگران پاسخهای خشن بدهند و آنها را تنبیه کنند. اما اهداف کمقدرت یا بیرون از ساختارهای اقتدارگر، چنین قابلیتی ندارند.
در نتیجه، ذهن ــ بهویژه در شرایط انسداد و عدم توازن قدرت ــ
مسیر کمهزینهتر را انتخاب میکند.
نه از سر شجاعت،
نه از سر موضع اخلاقی؛
بلکه از سر بقا.
■ خشمورزی، گاهی ابزاری برای فرار و دغلبازی است!
در دانش روانشناسی، این پدیده شناختهشده است. وقتی ابراز مستقیم خشم خطرناک باشد خشم «جابهجا» میشود. درنتیجه بهجای حمله به منبع اصلی، به سمت هدفی میرود که:
– در دسترستر است
– پاسخگو نیست و
– هزینهی سیاسی و امنیتی ندارد
به همین دلیل است که «قدرت واقعی کمتر فحش میخورد؛ چون واقعی است.»
■ پشتوانهی نظری این تحلیل چیست؟
- در روانکاوی کلاسیک، مفهوم «جابهجایی» (Displacement)
توضیح میدهد که هیجانِ سرکوبشده، بهجای ناپدیدشدن، تغییر مسیر میدهد.
- در روانشناسی اجتماعی، نظریهی «پرخاشگری جابهجاشده»
(Displaced Aggression)
نشان میدهد ناکامیهای مهارشده معمولاً به سمت اهداف کمقدرتتر تخلیه میشوند.
- در چارچوب «تئوری انتخاب» ویلیامگلاسر نیز تأکید میکند انسانها در مواجهه با خشم، در وضعیت ناهشیار، هزینه-فایدهها را محاسبه میکنند:
در نتیجه اگر خشمورزی پرریسک باشد با «اجتناب از خشم» مسیر امنتر انتخاب میشود.
■ جمعبندی
در این یادداشت، مسأله این نیست که خشم چرا وجود دارد؛ قابل فهم است که خشم قاعدتاً باید متوجه ستمگر باشد. مسأله این است که چرا از کانون واقعی به سمت اهداف کمریسک منحرف شده است.
این انحراف، نه نشانهی بلوغ سیاسی است و نه نشانهی آگاهی بیشتر؛ بلکه علامت انسداد است. تا زمانی که هزینهی نقدِ قدرتِ ستمگر بالاست، خشم مسیر خود را عوض میکند و این، بیش از آنکه یک مسألهی اخلاقی یا سیاسی مبتنی بر دانش و آگاهی باشد یک واقعیت روانشناختی و مربوط به وضعیت ناهشیار است.
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
- یادداشتهایی درباره «اقتصاد» «آزادی» و «ایران»
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
❤11👍7👌2
📄 بانکداری آزاد (بخش یکم)
انتشار کتاب «تئوری بانکداری آزاد» اثر جرج سلجین: آیا میتوان بانک مرکزی را منحل کرد؟
👤 مهرپویا علا
مدتی پیش ترجمهی فارسی کتاب «تئوری بانکداری آزاد» اثر کلاسیک جرج سلجین، اقتصاددان و نظریهپرداز پولی هوادار بانکداری آزاد و نظام مالی غیرانحصاری، منتشر شد (1). این کتاب تکمیلشدهی رسالهی دکترای سلجین است و در آن نظریهای مطرح میشود که در شرایط کنونی حاکم بر نظام مالی جهان بسیار رادیکال به شمار میآید، هرچند، چنانکه در ادامه توضیح داده خواهد شد، بیسابقه نیست: مطابق این نظریه، همانگونه که بازار میتواند در ارائهی هر کالایی بهتر از نظام برنامهریزی متمرکز و انحصاری عمل کند، در زمینهی پول و بانکداری هم نیازی به بانکهای مرکزی نیست و یک نظام بانکداری و انتشار پول نامتمرکز، آزاد و غیرانحصاری میتواند بهمراتب بهتر به ثبات بازار و جلوگیری از بروز بحرانهای مالی کمک کند.
ما قصد داریم در یک سلسله یادداشت، شماری از مباحث این کتاب را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم. در اینجا تمرکز ما بهویژه بر مقایسهی این اثر با اثر کلاسیک دیگری در زمینهی نظام پولی و بانکداری است که هرچند در مخالفت با بانکهای مرکزی با اثر سلجین همراستا است، اما برخلاف سلجین، از استاندارد اجباری طلا دفاع میکند. منظور ما کتاب «پول، اعتبار بانکی و چرخههای اقتصادی» (2) اثر خسوس هوئرتا د سوتو است. مطالعهی این دو اثر و بررسی وجوه اشتراک یا افتراق آنها بسیار میتواند در درک عملکرد پول و بانکداری در جهان کنونی مفید واقع گردد.
◼️ @alamehrpouia
◽️@utfinance◽️
انتشار کتاب «تئوری بانکداری آزاد» اثر جرج سلجین: آیا میتوان بانک مرکزی را منحل کرد؟
👤 مهرپویا علا
مدتی پیش ترجمهی فارسی کتاب «تئوری بانکداری آزاد» اثر کلاسیک جرج سلجین، اقتصاددان و نظریهپرداز پولی هوادار بانکداری آزاد و نظام مالی غیرانحصاری، منتشر شد (1). این کتاب تکمیلشدهی رسالهی دکترای سلجین است و در آن نظریهای مطرح میشود که در شرایط کنونی حاکم بر نظام مالی جهان بسیار رادیکال به شمار میآید، هرچند، چنانکه در ادامه توضیح داده خواهد شد، بیسابقه نیست: مطابق این نظریه، همانگونه که بازار میتواند در ارائهی هر کالایی بهتر از نظام برنامهریزی متمرکز و انحصاری عمل کند، در زمینهی پول و بانکداری هم نیازی به بانکهای مرکزی نیست و یک نظام بانکداری و انتشار پول نامتمرکز، آزاد و غیرانحصاری میتواند بهمراتب بهتر به ثبات بازار و جلوگیری از بروز بحرانهای مالی کمک کند.
ما قصد داریم در یک سلسله یادداشت، شماری از مباحث این کتاب را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم. در اینجا تمرکز ما بهویژه بر مقایسهی این اثر با اثر کلاسیک دیگری در زمینهی نظام پولی و بانکداری است که هرچند در مخالفت با بانکهای مرکزی با اثر سلجین همراستا است، اما برخلاف سلجین، از استاندارد اجباری طلا دفاع میکند. منظور ما کتاب «پول، اعتبار بانکی و چرخههای اقتصادی» (2) اثر خسوس هوئرتا د سوتو است. مطالعهی این دو اثر و بررسی وجوه اشتراک یا افتراق آنها بسیار میتواند در درک عملکرد پول و بانکداری در جهان کنونی مفید واقع گردد.
◼️ @alamehrpouia
◽️@utfinance◽️
اکوایران
انتشار کتاب «تئوری بانکداری آزاد» اثر جرج سلجین: آیا میتوان بانک مرکزی را منحل کرد؟
همانگونه که بازار میتواند در ارائهی هر کالایی بهتر از نظام برنامهریزی متمرکز و انحصاری عمل کند، در زمینهی پول و بانکداری هم نیازی به بانکهای مرکزی نیست و یک نظام بانکداری و انتشار پول نامتمرکز، آزاد و غیرانحصاری میتواند بهمراتب بهتر به ثبات بازار…
❤8👍3👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 راه حل مشکلات اقتصادی ایران، سیاسی است؟
👤 محمدرضا جهانپرور
◽️@utfinance◽️
👤 محمدرضا جهانپرور
دکتر محمدرضا جهانپرور، اقتصاددان و از نویسندگان پروژه شکوفایی ایران است.
◽️@utfinance◽️
❤17👎1
📄 شهریار در نیویورک: سمفونیِ ناتمامِ قدرت
بازخوانیِ شکستِ «طرحِ بزرگ» الکساندر همیلتون برای ساختنِ امپراتوریِ آمریکا در جدال با دموکراسی و بخت
👤 اشکان زارع
در حافظهی جمعیِ مدرن، الکساندر همیلتون قربانیِ دو روایتِ متضاد اما به یک اندازه گمراهکننده شده است. از یک سو، فرهنگِ عامه و تئاترهای برادوی او را به یک قهرمانِ موزیکال و مهاجری سختکوش تقلیل دادهاند که تنها گناهش جاهطلبی بود. از سوی دیگر، در دپارتمانهای علوم سیاسی که هنوز زیرِ سایهی سنگینِ مجسمهی دموکراتیکِ توماس جفرسون نفس میکشند، همیلتون به عنوانِ نمایندهی اشرافیتِ ثروتمند، دوستدارِ سلطنت و دشمنِ «مردم» به حاشیه رانده شده است. فیالواقع جریان اصلی علوم سیاسی -مرادم آموزش علوم سیاسی است- از او سیمای یک فرد ضد دمکرات ساخته که در تقابل مدام علیه جفرسون است.
اما حقیقت، همچون همیشه، نه در سرودههای حماسی و نه در جزوههای ایدئولوژیکِ چپگرا نهفته است. وانگهی، حقیقت و راه کشف آن در سیاست در لایههای خاکستریِ «رئالیسمِ سیاسی» جای دارد. جان لمبرتون هارپر، مورخِ برجسته و تیزبین، در اثرِ درخشانِ خود «ماکیاولیِ آمریکایی» (American Machiavelli)، جسورانه گرد و غبارِ این افسانهها را میتکاند و با این گردگیری چهرهای را عریان میکند که برایِ جهانِ امروزِ ما -که دوباره درگیرِ نزاعِ قدرتهای بزرگ است- درسهای حیاتی دارد.
همیلتون نه قدیس بود و نه آن دیو خفته در جزوات درسی چپگرایان است؛ او تجسمِ مدرنِ «شهریار» بود. مردی که یک دهه پیش از بحرانِ ۱۷۹۸، در مقاله ۱۱ فدرالیست، مانیفستِ امپراتوریِ آمریکا را نوشته بود و در پایانِ قرن هجدهم، خیز برداشت تا آن کلمات را با شمشیر به واقعیت بدل کند، اما در نهایت توسطِ دموکراسی، بختِ بد (Fortuna) و کینهی شخصیِ یک رئیسجمهور متوقف شد. شهریاری مدرنی که نخستین تلاش را برای ساختن یک امپراتوری مدرن در آمریکا انجام داد؛ هر چند که در زمان او به بار ننشست اما آیندگان خلف او این کار را انجام دادند.
◼️@iranpazhohi◼️
◽️@utfinance◽️
بازخوانیِ شکستِ «طرحِ بزرگ» الکساندر همیلتون برای ساختنِ امپراتوریِ آمریکا در جدال با دموکراسی و بخت
👤 اشکان زارع
در حافظهی جمعیِ مدرن، الکساندر همیلتون قربانیِ دو روایتِ متضاد اما به یک اندازه گمراهکننده شده است. از یک سو، فرهنگِ عامه و تئاترهای برادوی او را به یک قهرمانِ موزیکال و مهاجری سختکوش تقلیل دادهاند که تنها گناهش جاهطلبی بود. از سوی دیگر، در دپارتمانهای علوم سیاسی که هنوز زیرِ سایهی سنگینِ مجسمهی دموکراتیکِ توماس جفرسون نفس میکشند، همیلتون به عنوانِ نمایندهی اشرافیتِ ثروتمند، دوستدارِ سلطنت و دشمنِ «مردم» به حاشیه رانده شده است. فیالواقع جریان اصلی علوم سیاسی -مرادم آموزش علوم سیاسی است- از او سیمای یک فرد ضد دمکرات ساخته که در تقابل مدام علیه جفرسون است.
اما حقیقت، همچون همیشه، نه در سرودههای حماسی و نه در جزوههای ایدئولوژیکِ چپگرا نهفته است. وانگهی، حقیقت و راه کشف آن در سیاست در لایههای خاکستریِ «رئالیسمِ سیاسی» جای دارد. جان لمبرتون هارپر، مورخِ برجسته و تیزبین، در اثرِ درخشانِ خود «ماکیاولیِ آمریکایی» (American Machiavelli)، جسورانه گرد و غبارِ این افسانهها را میتکاند و با این گردگیری چهرهای را عریان میکند که برایِ جهانِ امروزِ ما -که دوباره درگیرِ نزاعِ قدرتهای بزرگ است- درسهای حیاتی دارد.
همیلتون نه قدیس بود و نه آن دیو خفته در جزوات درسی چپگرایان است؛ او تجسمِ مدرنِ «شهریار» بود. مردی که یک دهه پیش از بحرانِ ۱۷۹۸، در مقاله ۱۱ فدرالیست، مانیفستِ امپراتوریِ آمریکا را نوشته بود و در پایانِ قرن هجدهم، خیز برداشت تا آن کلمات را با شمشیر به واقعیت بدل کند، اما در نهایت توسطِ دموکراسی، بختِ بد (Fortuna) و کینهی شخصیِ یک رئیسجمهور متوقف شد. شهریاری مدرنی که نخستین تلاش را برای ساختن یک امپراتوری مدرن در آمریکا انجام داد؛ هر چند که در زمان او به بار ننشست اما آیندگان خلف او این کار را انجام دادند.
◼️@iranpazhohi◼️
◽️@utfinance◽️
اکوایران
شهریار در نیویورک: سمفونیِ ناتمامِ قدرت
در حافظهی جمعیِ مدرن، الکساندر همیلتون قربانیِ دو روایتِ متضاد اما به یک اندازه گمراهکننده شده است. از یک سو، فرهنگِ عامه و تئاترهای برادوی او را به یک قهرمانِ موزیکال و مهاجری سختکوش تقلیل دادهاند که تنها گناهش جاهطلبی بود. از سوی دیگر، در دپارتمانهای…
❤14👎3
🖥 تلویزیون انقلاب ملی ایران
🔗 پخش اینترنتی
📌 پخش ماهوارهای:
یاهست (1A) · ۵۲.۵° شرقی · ۱۱۸۴۳ · عمودی · ۲۷۵۰۰ · DVB-S2 8PSK
◽️@utfinance◽️
🔗 پخش اینترنتی
📌 پخش ماهوارهای:
یاهست (1A) · ۵۲.۵° شرقی · ۱۱۸۴۳ · عمودی · ۲۷۵۰۰ · DVB-S2 8PSK
نحوه تنظیم گیرنده
۱. به منوی تنظیمات گیرنده دیجیتال خود بروید
۲. گزینه جستجوی دستی را انتخاب کنید
۳. ماهواره یاهست (1A) را در موقعیت ۵۲.۵ درجه شرقی انتخاب کنید
۴. ترانسپوندر ۰۷ را انتخاب کنید
۵. فرکانس ۱۱۸۴۳ و سیمبل ریت ۲۷۵۰۰ را وارد کنید
۶. پلاریزاسیون را روی عمودی (V) تنظیم کنید
۷. مدولاسیون DVB-S2 8PSK 2/3 را تنظیم کنید
۸. جستجو را آغاز کنید و کانال را ذخیره نمایید
◽️@utfinance◽️
ایران را پس میگیریم
کارزار ایران را پس میگیریم | به رهبری شاهزاده رضا پهلوی
پلتفرم رسمی کارزار ایران را پس میگیریم. به میلیونها ایرانی در این کارزار به رهبری شاهزاده رضا پهلوی برای ایرانی آزاد، دموکراتیک و شکوفا بپیوندید.
❤34👎7👍5👌1