Forwarded from مرتضی کاظمی
کدام کشورها چنین وزارت نفتی دارند؟
توضیحاتی دربارهی تعطیلی وزارت نفت
در یادداشت قبلی با عنوان راهکار اصولی در مسأله بنزین یکی از پنج پیشنهادی که مطرح کردم پیشنهاد «تعطیلی وزارت نفت» بود. این پیشنهاد شاید در نگاه اول رادیکال بهنظر برسد، اما بهنظر من اینطور نیست. چون یک واقعیت ساده وجود دارد:👇
تقریباً هیچ کشوری در جهان دارای چنین وزارتخانهای با ساختاری شبیه به وزارت نفتِ ایران، نیست.
وزارت نفت ایران یک موجود عجیب است: هم سیاستگذار است، هم ناظر، هم تولیدکننده، هم مدیر پالایشگاهها، هم واردکننده، هم صادرکننده، هم قیمتگذار، هم بنزینفروش، هم اجراکننده پروژه، هم پیمانکار، و هم کنترلکننده مصرفِ شهروندان.
ترکیبی از قدرت و مسئولیت که در هیچ اقتصاد مدرنی یا غیر مدرنی قابل تصور نیست.
🔹 کشورهایی که «وزارت نفت» دارند اما شبیه ایران نیستند: عربستان، امارات، کویت، عراق
- وزارتخانه دارند، اما تولید و فروش در اختیار شرکتهای تجاری مانند Aramco، ADNOC و KPC است.
- وزارتخانه فقط سیاستگذار و تنظیمگر است، نه بنگاهدار.
🔹 کشورهای نفتی که اصلاً وزارت نفت ندارند: ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، نروژ، مالزی، اندونزی، برزیل
- تولید، عرضه و مدیریت انرژی در این کشورها برعهده بازار، رگولاتورهای مستقل و شرکتهای تجاری است.
- در این کشورها دولت نه تولیدکننده و نه فروشنده است اما در ایران، دولت هم تولیدکننده و هم فروشنده است.
🔹 ونزوئلا را مطمئن نیستم ولی بررسی اولیهام نشان میدهد حتی وزارت نفت در ونزوئلا به گستردگی این موجود در ایران نیست.
پس سؤال اصلی چیست؟
کدام کشور در جهان ساختاری شبیه وزارت نفت ایران دارد؟
تقریباً هیچ کشوری چنین وزارتخانهای ندارد.
ایران تنها نمونهای است که وزارتخانهای دارد که همزمان
سیاستگذار، تنظیمگر، مالک، تولیدکننده، فروشنده، واردکننده، صادرکننده و قیمتگذار است.
هیچ اقتصادی در چنین ساختاری امکان اصلاح ندارد.
چرا تعطیلی وزارت نفت یک پیشنهاد افراطی نیست؟
چون هدف، بازگشت به تجربه عادی کشورهای دنیا است؛ جایی که حکومت کار خودش را میکند میکند و این بازار و بنگاه تجاری هستند که مسئول تولید و فروش انرژی میباشند.
🔹 درخواست میکنم اگر مطالعه، پژوهش یا ایدهای در این مورد دارید برایم بفرستید تا در این مورد همفکری و گفتگو داشته باشیم.
✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۵ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
توضیحاتی دربارهی تعطیلی وزارت نفت
در یادداشت قبلی با عنوان راهکار اصولی در مسأله بنزین یکی از پنج پیشنهادی که مطرح کردم پیشنهاد «تعطیلی وزارت نفت» بود. این پیشنهاد شاید در نگاه اول رادیکال بهنظر برسد، اما بهنظر من اینطور نیست. چون یک واقعیت ساده وجود دارد:👇
تقریباً هیچ کشوری در جهان دارای چنین وزارتخانهای با ساختاری شبیه به وزارت نفتِ ایران، نیست.
وزارت نفت ایران یک موجود عجیب است: هم سیاستگذار است، هم ناظر، هم تولیدکننده، هم مدیر پالایشگاهها، هم واردکننده، هم صادرکننده، هم قیمتگذار، هم بنزینفروش، هم اجراکننده پروژه، هم پیمانکار، و هم کنترلکننده مصرفِ شهروندان.
ترکیبی از قدرت و مسئولیت که در هیچ اقتصاد مدرنی یا غیر مدرنی قابل تصور نیست.
🔹 کشورهایی که «وزارت نفت» دارند اما شبیه ایران نیستند: عربستان، امارات، کویت، عراق
- وزارتخانه دارند، اما تولید و فروش در اختیار شرکتهای تجاری مانند Aramco، ADNOC و KPC است.
- وزارتخانه فقط سیاستگذار و تنظیمگر است، نه بنگاهدار.
🔹 کشورهای نفتی که اصلاً وزارت نفت ندارند: ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، نروژ، مالزی، اندونزی، برزیل
- تولید، عرضه و مدیریت انرژی در این کشورها برعهده بازار، رگولاتورهای مستقل و شرکتهای تجاری است.
- در این کشورها دولت نه تولیدکننده و نه فروشنده است اما در ایران، دولت هم تولیدکننده و هم فروشنده است.
🔹 ونزوئلا را مطمئن نیستم ولی بررسی اولیهام نشان میدهد حتی وزارت نفت در ونزوئلا به گستردگی این موجود در ایران نیست.
پس سؤال اصلی چیست؟
کدام کشور در جهان ساختاری شبیه وزارت نفت ایران دارد؟
تقریباً هیچ کشوری چنین وزارتخانهای ندارد.
ایران تنها نمونهای است که وزارتخانهای دارد که همزمان
سیاستگذار، تنظیمگر، مالک، تولیدکننده، فروشنده، واردکننده، صادرکننده و قیمتگذار است.
هیچ اقتصادی در چنین ساختاری امکان اصلاح ندارد.
چرا تعطیلی وزارت نفت یک پیشنهاد افراطی نیست؟
چون هدف، بازگشت به تجربه عادی کشورهای دنیا است؛ جایی که حکومت کار خودش را میکند میکند و این بازار و بنگاه تجاری هستند که مسئول تولید و فروش انرژی میباشند.
🔹 درخواست میکنم اگر مطالعه، پژوهش یا ایدهای در این مورد دارید برایم بفرستید تا در این مورد همفکری و گفتگو داشته باشیم.
✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۵ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
👍9❤3👎1
Forwarded from اشکان زارع
هایک در مقام حقوقدان محافظه کار.docx
28.4 KB
فردریش فون هایک در مقام حقوقدان محافظهکار
در گفت و گو اشکان زارع با موسی غنینژاد
https://t.me/iranpazhohi
در گفت و گو اشکان زارع با موسی غنینژاد
https://t.me/iranpazhohi
👎6👍3
Forwarded from A New Liberty
لیبرالکلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (7)
✍️مهران خسروزاده
یک استدلال رایج برای تاکید بر افتراق لیبرتارینها و اسلاف لیبرالشان، بدبینی به مشروعیت نهاد دولت است.
این استدلال نه تنها خوانش آنارشیستی را به همه این نحله ربط میدهد، بلکه آن را یکسره مستقل از نگاه لیبرالی به نهاد دولت تعبیر میکند. اما این موضوع تنها اشتباه آن نیست؛ این خوانش دچار ایراد تاریخی نیز هست. بدگمانی به نهاد دولت و خاستگاه آن، ویژگی جداییناپذیر لیبرالهایی است که سعی میشود با پسوند «کلاسیک»، متفاوت از لیبرتارینها نشان داده شوند.
در این نوشتار سعی دارم با ارجاع به پیش از انقلاب آمریکا، نشان دهم این نگاه بدبینانه به نهاد دولت قدمتی به درازای تاریخ اندیشه لیبرال دارد.
میتوان ادعا کرد که اولین خشت این بدبینی را جان لاک در «دو رساله درباب حکومت» بنیان نهاد:
در حالی که دلالت این سخن لاک، مشروعیت اقدام به سرنگونی «دولتِ ناقض آزادی» است، توماس ترنچارد و جان گوردون، دو بریتانیایی عضو حزب ویگ راستین، به این نکته اشاره کردند که دولت «همیشه» به نقض حقوق فردی متمایل است. این دو در «نامههای کیتو» مینویسند که تاریخ بشر، عرصه کشمکش غیرقابلمهار میان قدرت و آزادی است که در آن، قدرت (دولت) همیشه آماده است تا با تعرض به حقوق افراد و دستدرازی به آزادیهایشان، حوزه تحت نفوذش را گسترش دهد. از این رو قدرت باید کوچک نگه داشته شود و با هوشیاری و خصومت همیشگی مردم مواجه باشد تا بتوان اطمینان حاصل کرد که همیشه در چارچوب محدود خود باقی خواهد ماند:
این که نامههای کیتو به پرتیراژترین مکتوب مستعمره آمریکا در سالهای منتهی به جنگ استقلال تبدیل شد، امری اتفاقی نبود.
این نگاه منفی درباره خاستگاه دولت، در میان پدران بنیانگذار آمریکا هم به چشم میخورد. برای مثال، توماس پین در «عقل سلیم» مینویسد:
اوج تبلور این نگاه را میتوان در توماسجفرسون و اعلامیه استقلال آمریکا یافت:
در نهایت، مورخ، برنارد بایلین، در کتاب «ریشههای ایدئولوژیک انقلاب آمریکا» مینویسد:
✍️مهران خسروزاده
یک استدلال رایج برای تاکید بر افتراق لیبرتارینها و اسلاف لیبرالشان، بدبینی به مشروعیت نهاد دولت است.
این استدلال نه تنها خوانش آنارشیستی را به همه این نحله ربط میدهد، بلکه آن را یکسره مستقل از نگاه لیبرالی به نهاد دولت تعبیر میکند. اما این موضوع تنها اشتباه آن نیست؛ این خوانش دچار ایراد تاریخی نیز هست. بدگمانی به نهاد دولت و خاستگاه آن، ویژگی جداییناپذیر لیبرالهایی است که سعی میشود با پسوند «کلاسیک»، متفاوت از لیبرتارینها نشان داده شوند.
در این نوشتار سعی دارم با ارجاع به پیش از انقلاب آمریکا، نشان دهم این نگاه بدبینانه به نهاد دولت قدمتی به درازای تاریخ اندیشه لیبرال دارد.
میتوان ادعا کرد که اولین خشت این بدبینی را جان لاک در «دو رساله درباب حکومت» بنیان نهاد:
آدمیان، چون بهطور طبیعی آزاد، برابر و مستقلاند، هیچکس بدون رضایت خود نمیتواند تحت قدرت سیاسی دیگری قرار گیرد.(بند 95)و
بنابراین، هرگاه قانونگذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را تحت قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند ... مردم از هرگونه اطاعت بعدی معافند...[در این صورت] قدرت دوباره به مردم بازمیگردد، که حق دارند آزادی نخستین خویش را بازیابند... (بند 222)
در حالی که دلالت این سخن لاک، مشروعیت اقدام به سرنگونی «دولتِ ناقض آزادی» است، توماس ترنچارد و جان گوردون، دو بریتانیایی عضو حزب ویگ راستین، به این نکته اشاره کردند که دولت «همیشه» به نقض حقوق فردی متمایل است. این دو در «نامههای کیتو» مینویسند که تاریخ بشر، عرصه کشمکش غیرقابلمهار میان قدرت و آزادی است که در آن، قدرت (دولت) همیشه آماده است تا با تعرض به حقوق افراد و دستدرازی به آزادیهایشان، حوزه تحت نفوذش را گسترش دهد. از این رو قدرت باید کوچک نگه داشته شود و با هوشیاری و خصومت همیشگی مردم مواجه باشد تا بتوان اطمینان حاصل کرد که همیشه در چارچوب محدود خود باقی خواهد ماند:
«ما به واسطه نمونههای تاریخی و تجارب بیشمار، میدانیم که انسانهای صاحبقدرت به جای دلکندن از آن، به هر کاری، اعم از بدترین و سیاهترین اعمال، دست میزنند تا آن را حفظ کنند؛ و به ندرت انسانی پیدا میشود که مادامی که در موضع قدرت میتواند به میل خود عمل کند، خود آن را کنار بگذارد... به نظر مسلم است که در میان انگیزههای این افراد برای حفظ قدرت یا کنارهگیری از آن، خیر و کامیابی جهان یا مردمشان جایی ندارد.
این طبیعت قدرت است که همیشه در حال دستدرازی باشد و هر قدرت فوقالعاده را، که در اوقات خاص و موقعیتهای بخصوصی اعطا میشود، به یک قدرت متداول و عادی تبدیل کند تا در همه زمانها به کار گرفته شود؛ و زمانی که هیچ موقعیت خاصی وجود ندارد، آن قدرت را به هیچ قیمتی داوطلبانه از خود جدا نمیکند...»
این که نامههای کیتو به پرتیراژترین مکتوب مستعمره آمریکا در سالهای منتهی به جنگ استقلال تبدیل شد، امری اتفاقی نبود.
این نگاه منفی درباره خاستگاه دولت، در میان پدران بنیانگذار آمریکا هم به چشم میخورد. برای مثال، توماس پین در «عقل سلیم» مینویسد:
اگر میتوانستیم حجاب ظلمت دوران باستان کنار بزنیم و رد آنها را تا نخستین پیدایششان پی بگیریم، به چیزی بهتر از سرکرده تعدادی باند جنایتکار نمیرسیدیم؛ فردی که رفتارهای وحشیانه یا ظرافت به خرج دادنش او را به ریاست غارتگران رسانده است و با افزایش قدرت و گسترش غارتهایش، مردم ساکت و بی دفاع را تحت فشار قرار میداده تا با پرداختهای مکرر امنیتشان را بخرند.
اوج تبلور این نگاه را میتوان در توماسجفرسون و اعلامیه استقلال آمریکا یافت:
برای محفوظ داشتن این حقوق دولتها بین انسانها نهادینه شدهاند، که قدرت مشروعشان را از رضایت شهروندان به دست میآورند – که هر زمان هر دولتی این اهداف را نابود کند، حق مردم است که آن را تغییر دهند یا از بین ببرند و دولتی جدید بنیان گذارند ... این حق آنهاست، وظیفهی آنهاست، که چنین دولتی را دور بیندازند و پاسدارانی جدید برای امنیت آیندهشان فراهم آورند.
در نهایت، مورخ، برنارد بایلین، در کتاب «ریشههای ایدئولوژیک انقلاب آمریکا» مینویسد:
رهبران آمریکایی به سرعت و با گسست اجتماعی اندک، به اجرای ناممکنترین ایدههایی که در سراسر طیف لیبرتارینیسم رادیکال پیدا میشود، اقدام کردند. در این فرایند، ایدههای یادشده به فرهنگ سیاسی آمریکا وارد شد ... مضامین اصلی لیبرتارینیسم رادیکال قرن هجدهمی در اینجا جامه عمل پوشید. نخستین مضمون، باور به شر بودن قدرت است؛ شاید این قدرت یک ضرورت باشد اما در نهایت یک شر ضروری خواهد بود که بینهایت موجب فساد میشود و باید آن را از هر طریقی که با کمترین سطح از نظم اجتماعی سازگار است، منحصر و محدود کرد و تحت کنترل درآورد.
👍5
Forwarded from A New Liberty
لیبرالکلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (8)
✍️مهران خسروزاده
نگاه منفی به نهاد دولت در میان لیبرالها، به دوران پیش از انقلاب آمریکا و این سرزمین محدود نیست. مثالهای متعددی برای نشان دادن این موضوع وجود دارد. مثلا، هربرت اسپنسر بریتانیایی حق نادیده انگاشتن دولت را توسعه داد:
و
او برای نهاد دولت، قانون و قانونگذار، امتیاز استثنایی قائل نمیشود و اساسا حقوق و آزادی را ذیل دولت و قانون آن تعریف نمیکند، بلکه دولت و قانونش را ذیل حقوق و آزادی میبرد:
او چنین قانونی را مصداق نفی آزادی میداند:
او عناوین رایج برای چپاول قانونی را نام میبرد:
به این ترتیب، او به وضوح هشدار میدهد که نهاد دولت و قانون آن نهتنها نمیتوانند معیار حقوق باشند:
به این ترتیب میتوان دید که نگاه منفی به دولت، قانون دولتبنیاد و حتی نگاه دولتستیزانه، امری جدید در ایدئولوژی لیبرال نیست و نقطه افتراق لیبرالهای «کلاسیک» و لیبرتارینها به شمار نمیرود.
در یادداشتهای بعدی نشان خواهم داد که اصولا نحلههای آنارشیست لیبرالیسم، کاری فراتر از بسطِ نظاممند اصول لیبرالیسم به حوزههای جدید انجام نمیدهند و نمیتوان میان آنها و اسلافشان تفاوتی بنیادین قائل شد.
✍️مهران خسروزاده
نگاه منفی به نهاد دولت در میان لیبرالها، به دوران پیش از انقلاب آمریکا و این سرزمین محدود نیست. مثالهای متعددی برای نشان دادن این موضوع وجود دارد. مثلا، هربرت اسپنسر بریتانیایی حق نادیده انگاشتن دولت را توسعه داد:
اگر هر انسان آزاد است مادامی که آزادی برابر دیگران را نقض نکرده، هر کاری بخواهد بکند، پس او همچنین حق دارد ارتباط خود را با دولت قطع کند، از حمایت دولت صرفنظر کند و از پرداخت هزینههای آن امتناع ورزد.شاید بتوان فردریک باستیای فرانسوی را منسجمترین نمونه از یک لیبرال قرن نوزدهمیِ بدبین به دولت تلقی کرد. او را به واسطه توسعه مفهوم هزینهفرصت و استدلالهای ساده اما قاطع علیه مرکانتیلیستها میشناسند. جزئیات دو رساله «قانون» و «دولت» او، در این باره قابل توجه است. او مینویسد:
دولت جعل بزرگی است که هر کس درصدد آن است که بهپشتوانه آن، به هزینهی دیگران زندگی کند.
و
همه میخواهند به خرج «دولت» زندگی کنند و رفاهشان را به خرج «دولت» بالاتر ببرند. آنها فراموش میکنند که همواره «دولت» است که دارد به خرج «همه» زندگی میکند.»
او برای نهاد دولت، قانون و قانونگذار، امتیاز استثنایی قائل نمیشود و اساسا حقوق و آزادی را ذیل دولت و قانون آن تعریف نمیکند، بلکه دولت و قانونش را ذیل حقوق و آزادی میبرد:
هنگامیکه قسمتی از ثروت، از فردی که مالک آن است، بدون رضایت و غرامت و یا با اجبار و یا کلاهبرداری و تقلّب، گرفته میشود و به هر کسی که مالک آن نیست، منتقل میشود، مالکیت نقض شده و عمل چپاول صورت گرفته است. این دقیقا همان چیزی است که تصور میشود که قانون باید آن را همیشه و در همهجا سرکوب کند.
اما قانون همیشه این کار را نمیکند. بعضی اوقات قانون از چپاول دفاع میکند و در آن سهیم میشود. بنابراين از سودجویان، شرمساری، خطر و تردید یا بیمی که درخور اعمال آنهاست مضایقه میشود. گاه قانون، تمامی ابزارها و دستگاههای قضات، پلیس، زندان و امنیه را در خدمت چپاولگران قرار میدهد و با قربانی -هنگامیکه او از خود دفاع میکند- همچون یک مجرم برخورد میکند.
او چنین قانونی را مصداق نفی آزادی میداند:
وقتی قانون بهوسیله نماینده ضروری خود، یعنی اجبار، بر مردم، مقرراتِ کار، روش یا موضوع آموزش، آیین و عقیدهی مذهبی را تحمیل میکند، دیگر قانون عدمی نیست، بلکه به صورت ایجابی بر مردم اعمال میشود. قانون، اراده قانونگذار را به جای اراده مردم، و ابتکار قانونگذار را بهجای ابتکار آنها جایگزین میسازد. اگر چنین شود، مردم دیگر نیازی به بحث، مقایسه يا برنامهریزی از قبل ندارند؛ قانون همه این کارها را برای آنها انجام میدهد. فراست مانعی بیاستفاده برای مردم میشود؛ آنها دیگر انسان نیستند، شخصیت، آزادی و مالکیت خود را از دست میدهند.
او عناوین رایج برای چپاول قانونی را نام میبرد:
اکنون چپاول قانونی به اشکال نامحدودی صورت میپذیرد، بنابراین تعداد نامحدودی طرح و نقشه برای سازماندهی کردن آن وجود دارد: تعرفههای قانونی، حمایت، سود و بهره، کمکهای مالی، تشویقها، مالیاتهای پشت سر هم، مدارس عمومی، شغلهای تضمینشده، حداقل دستمزد، حق معافیت، حق بر ابزارهای کار، اعتبار رایگان و موارد بسیار دیگر.
به این ترتیب، او به وضوح هشدار میدهد که نهاد دولت و قانون آن نهتنها نمیتوانند معیار حقوق باشند:
قانون، در کنار تمام نیروهای انتظامی کشور، فاسد شده! قانون نهتنها از هدف درست خود برگشته است؛ بلکه کاملاً در جستوجوی هدف متضادی حرکت میکند! قانون به اسلحه هر نوع حرص و آز تبدیل شده است! قانون بهجای اینکه جرایم را تعقیب کند خود مرتکب اعمال بدی میشود که فرض این است که باید مجازات کند. اگر این درست باشد، واقعیتی جدی و مهم است و وظیفه اخلاقی من ایجاب میکند که توجه همنوعان خود را بدان جلب کنم.
به این ترتیب میتوان دید که نگاه منفی به دولت، قانون دولتبنیاد و حتی نگاه دولتستیزانه، امری جدید در ایدئولوژی لیبرال نیست و نقطه افتراق لیبرالهای «کلاسیک» و لیبرتارینها به شمار نمیرود.
در یادداشتهای بعدی نشان خواهم داد که اصولا نحلههای آنارشیست لیبرالیسم، کاری فراتر از بسطِ نظاممند اصول لیبرالیسم به حوزههای جدید انجام نمیدهند و نمیتوان میان آنها و اسلافشان تفاوتی بنیادین قائل شد.
👍8😱2❤1👎1
📄 علم اقتصاد و رفاه انسانها
👤 مهرپویا علا
کره شمالی به همان دلیلی رشد نکرد که کرۀ جنوبی رشد کرد. اگر کسانی هدفی جز زندگی مرفهتر دارند ما نمیتوانیم استدلالی علیه هدف آنها ذکر کنیم. ما نمیتوانیم برای دزد استدلال کنیم که دزدی بد است یا برای قاتل استدلال کنیم که قتل بد است. اما اگر یک نفر معتقد باشد بهوسیلۀ ترویج قتل و دزدی در یک کشور میتوان آن کشور را مرفه کرد ما میتوانیم نشان دهیم که وسیلۀ نادرستی برای هدف خود انتخاب کرده است. اهداف را نمیتوان با عقل سنجید ولی وسیلهها را میتوان.
ولی اگر هدف همان زندگی در یک جامعۀ مرفهتر باشد، اینجا لیبرالیسم و شعبۀ اقتصادی آن حرف برای گفتن دارند و اینجا باید علمی به قضایا نگاه کرد. ویژگی علم نیز این است که در همه جا و در همه زمانها درست است. اینکه مردم کرۀ جنوبی رفاه بیشتری از مردم کرۀ شمالی دارند توضیح یکسانی میطلبد. اینگونه نیست که برای کرۀ شمالی یک علم اقتصاد کار کند و برای کرۀ جنوبی یک علم اقتصاد دیگر. تاریخ کره شمالی تنها به این کار میآید که بفهمیم چگونه به اینجا رسید، موانع اقتصاد آزاد در آنجا چیست و کدام نهادها دستوپای افراد را بستهاند تا بدانیم کدام نهادها را باید در آنجا به سطل زباله انداخت. اینکه یک نهادی در کره شمالی هفتاد سال قدمت داشته باشد اهمیتی ندارد. اگر مناسبات اجتماعی کنونی در کره شمالی هفتصد سال دیگر هم تداوم یابد مردم در آنجا از این که امروز هستند فقیرتر خواهند شد و شاید جمعیت آنجا به زیر یک میلیون نفر تنزل کند. اما در سال ۷۰۱ام باز راهحل همان است که نهادِ مانع آزادیِ ۷۰۰ سالۀ تبدیل به «سنت» شده را دور بریزید. اینکه امر غلط یک سال قدمت داشته باشد یا هزار سال تفاوتی در غلط بودن آن ایجاد نمیکند.
اقتصاد این را که رفاه و آزادی به یکدیگر گره خوردهاند به خوبی میتواند نشان دهد. اگر برای کسی زندگی در یک کشور مرفهتر مهم نیست یا اولویت ندارد این را صادقانه بگوید بسیار بهتر است. ولی وقتی پشت گزارههای بیمعنای اقتصادی و سیاسی و فلسفی پنهان میشود با این کار ثابت میکند که به هیچ «ارزشی» هم که ادعا میکند پایبندی ندارد. علم اقتصاد راستین چنین کسانی را رسوا میکند. دلیل دشمنی فراگیر با علم اقتصاد و لیبرالیسم همین است.
◽️@utfinance◽️
👤 مهرپویا علا
کره شمالی به همان دلیلی رشد نکرد که کرۀ جنوبی رشد کرد. اگر کسانی هدفی جز زندگی مرفهتر دارند ما نمیتوانیم استدلالی علیه هدف آنها ذکر کنیم. ما نمیتوانیم برای دزد استدلال کنیم که دزدی بد است یا برای قاتل استدلال کنیم که قتل بد است. اما اگر یک نفر معتقد باشد بهوسیلۀ ترویج قتل و دزدی در یک کشور میتوان آن کشور را مرفه کرد ما میتوانیم نشان دهیم که وسیلۀ نادرستی برای هدف خود انتخاب کرده است. اهداف را نمیتوان با عقل سنجید ولی وسیلهها را میتوان.
ولی اگر هدف همان زندگی در یک جامعۀ مرفهتر باشد، اینجا لیبرالیسم و شعبۀ اقتصادی آن حرف برای گفتن دارند و اینجا باید علمی به قضایا نگاه کرد. ویژگی علم نیز این است که در همه جا و در همه زمانها درست است. اینکه مردم کرۀ جنوبی رفاه بیشتری از مردم کرۀ شمالی دارند توضیح یکسانی میطلبد. اینگونه نیست که برای کرۀ شمالی یک علم اقتصاد کار کند و برای کرۀ جنوبی یک علم اقتصاد دیگر. تاریخ کره شمالی تنها به این کار میآید که بفهمیم چگونه به اینجا رسید، موانع اقتصاد آزاد در آنجا چیست و کدام نهادها دستوپای افراد را بستهاند تا بدانیم کدام نهادها را باید در آنجا به سطل زباله انداخت. اینکه یک نهادی در کره شمالی هفتاد سال قدمت داشته باشد اهمیتی ندارد. اگر مناسبات اجتماعی کنونی در کره شمالی هفتصد سال دیگر هم تداوم یابد مردم در آنجا از این که امروز هستند فقیرتر خواهند شد و شاید جمعیت آنجا به زیر یک میلیون نفر تنزل کند. اما در سال ۷۰۱ام باز راهحل همان است که نهادِ مانع آزادیِ ۷۰۰ سالۀ تبدیل به «سنت» شده را دور بریزید. اینکه امر غلط یک سال قدمت داشته باشد یا هزار سال تفاوتی در غلط بودن آن ایجاد نمیکند.
اقتصاد این را که رفاه و آزادی به یکدیگر گره خوردهاند به خوبی میتواند نشان دهد. اگر برای کسی زندگی در یک کشور مرفهتر مهم نیست یا اولویت ندارد این را صادقانه بگوید بسیار بهتر است. ولی وقتی پشت گزارههای بیمعنای اقتصادی و سیاسی و فلسفی پنهان میشود با این کار ثابت میکند که به هیچ «ارزشی» هم که ادعا میکند پایبندی ندارد. علم اقتصاد راستین چنین کسانی را رسوا میکند. دلیل دشمنی فراگیر با علم اقتصاد و لیبرالیسم همین است.
◽️@utfinance◽️
❤4👍3👎1
📄 سیمکارت سفید و فرهنگ اطاعت
👤 محمد الف
برخورداری از اینترنت سفید، فرد را حقیر میکند. هانا آرنت میگوید که سیستمهای بسته با ایجاد تفاوتهای کوچک، اطاعت را به یک منطق هر روزه تبدیل میکنند. پاداشی که سیستم به افراد میدهد، دائمی نیست، قابل پس گرفتن است و به عملکرد فرد وابسته است. سیستم با خلق یک موقعیت خودی-غیرخودی افراد برخوردار را برای ماندن در وضعیت خودی، تحت فشار میگذارد. البته تحلیل نیاز نیست، بسیاری از اینهایی که از دیروز به در و دیوار میزنند تا رسوا شدن اینترنت سفیدشان را توجیه کنند، از قبل روح، اخلاق و وجدان خود را فروختهاند و تلاش برای باقی ماندن در حلقه «خودیها» برایشان یک امر پیش پا افتاده است که حتی نیاز به توجیه ندارد. افراد در چنین سیستمهایی شاید به خودی خود کاری شرورانه انجام ندهند، اما با همکاری در ساز و کارهای پاداشبگیری، ادامه حیات را برای سیستم تضمین میکنند. آنها حق تحقیر و بالادستبودن نسبت به هموطنانشان را خریدهاند.
در «سیستمهای بسته قدرت» افراد به صرف نزدیکی، همکاری، اطاعت از قواعد بازی یا پادویی، پاداش دریافت میکنند. پاداش لزوما بزرگ نیست، اما آنقدر هست که افرادی که همین حالا هم با پیروی از قدرت، وجدان و اخلاق را فروختهاند در مدار حرکت باقی بمانند. چرایی اینکه سیستم باید به افراد پاداش بدهد از آن جهت است که ترس و تهدید که عنصر اصلی در برخورد با مخالفان است، برای ایجاد یک «فرهنگ اطاعت پایدار» در برخورد با پادوها جای خود را به پاداش میدهد. پادو حق تحقیر دیگران را به دست میآورد تا دون بودن اخلاقی خود را مخفی کند.
◽️@utfinance◽️
👤 محمد الف
برخورداری از اینترنت سفید، فرد را حقیر میکند. هانا آرنت میگوید که سیستمهای بسته با ایجاد تفاوتهای کوچک، اطاعت را به یک منطق هر روزه تبدیل میکنند. پاداشی که سیستم به افراد میدهد، دائمی نیست، قابل پس گرفتن است و به عملکرد فرد وابسته است. سیستم با خلق یک موقعیت خودی-غیرخودی افراد برخوردار را برای ماندن در وضعیت خودی، تحت فشار میگذارد. البته تحلیل نیاز نیست، بسیاری از اینهایی که از دیروز به در و دیوار میزنند تا رسوا شدن اینترنت سفیدشان را توجیه کنند، از قبل روح، اخلاق و وجدان خود را فروختهاند و تلاش برای باقی ماندن در حلقه «خودیها» برایشان یک امر پیش پا افتاده است که حتی نیاز به توجیه ندارد. افراد در چنین سیستمهایی شاید به خودی خود کاری شرورانه انجام ندهند، اما با همکاری در ساز و کارهای پاداشبگیری، ادامه حیات را برای سیستم تضمین میکنند. آنها حق تحقیر و بالادستبودن نسبت به هموطنانشان را خریدهاند.
در «سیستمهای بسته قدرت» افراد به صرف نزدیکی، همکاری، اطاعت از قواعد بازی یا پادویی، پاداش دریافت میکنند. پاداش لزوما بزرگ نیست، اما آنقدر هست که افرادی که همین حالا هم با پیروی از قدرت، وجدان و اخلاق را فروختهاند در مدار حرکت باقی بمانند. چرایی اینکه سیستم باید به افراد پاداش بدهد از آن جهت است که ترس و تهدید که عنصر اصلی در برخورد با مخالفان است، برای ایجاد یک «فرهنگ اطاعت پایدار» در برخورد با پادوها جای خود را به پاداش میدهد. پادو حق تحقیر دیگران را به دست میآورد تا دون بودن اخلاقی خود را مخفی کند.
◽️@utfinance◽️
👍14❤2
Forwarded from مرتضی کاظمی
پرونده «دولتِ بنزینفروش»
هشت یادداشت دربارهی مسأله بنزین
✍️ مرتضی کاظمی
۱. دولتِ بنزینفروش
دولت در ایران هم تولیدکننده، هم فروشنده و هم قیمتگذار بنزین است؛ ترکیبی که در هیچ اقتصادِ کارآمدی وجود ندارد.
۲. بنزین؛ گروگان رابطه معیوبِ حکومت و مردم
چرا بنزین پیش از آنکه مسأله مالی-فنی باشد، یک ماجرای سیاسی است؟
۳. فناوری، جایگزین دروغین بازار
چرا کارت سوخت، سامانهها و هوشمندسازی نمیتوانند جایگزین بازار شوند؟
۴. راهحل موقتی یعنی تداوم اشتباه
چرا «بهینه دوم» یک توهّم است و چگونه همه فرصتهای اصلاح را نابود کرده؟
۵. سیاست غیرقیمتی؛ راهکاری انحرافی برای فرار از راهکار درست
سیاست غیرقیمتی یعنی حکومت میکوشد با ابزارهای فنی و اداری، مصرف را «مدیریت» کند.
۶. اصلاح را از حکومت شروع کنید؛ نه از مردم
چرا تمرکز بر مصرفکننده، انحراف از نقطهی اصلیِ اصلاح است.
۷. راهکار اصولی در مسأله بنزین چیست؟
پنج پیشنهاد:
– شفافیت زنجیره نفت
– تجاریسازی شرکت نفت
– خروج دولت از تولید و فروش
– حذف کامل سیاستهای غیرقیمتی
– تعطیلی وزارت نفت
۸. کدام کشور چنین وزارت نفتی دارد؟
چرا وزارت نفتِ ایران در جهان بینظیر است؟ چرا باید به تعطیلیِ وزارت نفت فکر کنیم؟
🗓 ۷ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
هشت یادداشت دربارهی مسأله بنزین
✍️ مرتضی کاظمی
۱. دولتِ بنزینفروش
دولت در ایران هم تولیدکننده، هم فروشنده و هم قیمتگذار بنزین است؛ ترکیبی که در هیچ اقتصادِ کارآمدی وجود ندارد.
۲. بنزین؛ گروگان رابطه معیوبِ حکومت و مردم
چرا بنزین پیش از آنکه مسأله مالی-فنی باشد، یک ماجرای سیاسی است؟
۳. فناوری، جایگزین دروغین بازار
چرا کارت سوخت، سامانهها و هوشمندسازی نمیتوانند جایگزین بازار شوند؟
۴. راهحل موقتی یعنی تداوم اشتباه
چرا «بهینه دوم» یک توهّم است و چگونه همه فرصتهای اصلاح را نابود کرده؟
۵. سیاست غیرقیمتی؛ راهکاری انحرافی برای فرار از راهکار درست
سیاست غیرقیمتی یعنی حکومت میکوشد با ابزارهای فنی و اداری، مصرف را «مدیریت» کند.
۶. اصلاح را از حکومت شروع کنید؛ نه از مردم
چرا تمرکز بر مصرفکننده، انحراف از نقطهی اصلیِ اصلاح است.
۷. راهکار اصولی در مسأله بنزین چیست؟
پنج پیشنهاد:
– شفافیت زنجیره نفت
– تجاریسازی شرکت نفت
– خروج دولت از تولید و فروش
– حذف کامل سیاستهای غیرقیمتی
– تعطیلی وزارت نفت
۸. کدام کشور چنین وزارت نفتی دارد؟
چرا وزارت نفتِ ایران در جهان بینظیر است؟ چرا باید به تعطیلیِ وزارت نفت فکر کنیم؟
🗓 ۷ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
❤8👎1
📄 دربارۀ بنزین: اصلاحات اقتصادی جزیرهای مشکل را بزرگتر میکند
👤 مهرپویا علا
آنچه ما باید از آن دفاع کنیم نه آزادسازی یا گرانسازی قیمت این و آن کالای خاص بلکه آزادسازی تمام ساختار اقتصادی کشور است.
◼️ @alamehrpouia
◽️@utfinance◽️
👤 مهرپویا علا
آنچه ما باید از آن دفاع کنیم نه آزادسازی یا گرانسازی قیمت این و آن کالای خاص بلکه آزادسازی تمام ساختار اقتصادی کشور است.
◼️ @alamehrpouia
◽️@utfinance◽️
اکوایران
دربارۀ بنزین: اصلاحات اقتصادی جزیرهای مشکل را بزرگتر میکند
شمار بسیار بالایی از مردم این را دریافتهاند که حق نداریم ازیکطرف قیمت بنزین در کشورهای دیگر را با قیمت بنزین در ایران مقایسه کنیم، ولی وقتی نوبت کالاهای دیگر میشود، از جمله خودروهای سواری باکیفیت بالاتر و مصرف بنزین پایینتر، مقایسه یادمان برود.
❤7👌3
🖥 همه حرفهای درست و نادرست درباره رابطه اخلاق و فرهنگ با اقتصاد
👤 موسی غنینژاد
👤 مسعود نیلی
©️ فردای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
👤 موسی غنینژاد
👤 مسعود نیلی
©️ فردای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
YouTube
همه حرفهای درست و نادرست درباره رابطه اخلاق و فرهنگ با اقتصاد/ دکتر موسی غنینژاد و دکتر مسعود نیلی
◻️رابطه «اخلاق و اقتصاد» و نیز رابطه «فرهنگ و اقتصاد» از جمله مباحثی است که نگاه نادرستی در هر دو مورد از سوی روشنفکران ایران ترویج شده و میشود. تا جایی که برخی از اهالی شبهعلم هیچ ابایی ندارند که علم اقتصاد را علمی غیراخلاقی توصیف کنند و این حقیقت را…
❤3
Forwarded from A New Liberty
لیبرالکلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه
✍️مهران خسروزاده
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت پایانی
✍️مهران خسروزاده
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم
قسمت پنجم
قسمت ششم
قسمت هفتم
قسمت هشتم
قسمت پایانی
❤6👍3
📄 قدمت یک امر غلط اعتباری به آن نمیدهد
👤 مهرپویا علا
مهندسی اجتماعی این است که شما بخواهید مغز اعضای جامعه را به زور تغییر دهید تا طوری فکر و عمل کنند که اقتضای طرح باشد. اینکه کسی حق ندارند در طبیعت یا در سنت دست ببرد یک حرف مندرآوردی است که منطقاً به نفی انسان بودن میانجامد چون اصلاً انسان یک موجود «غیرطبیعی» است. خود عمل فکر کردن غیرطبیعی است؛ مگر آنکه فکر کردن را در امتداد طبیعت انسان بدانیم که در آن صورت تمایز طبیعی و غیرطبیعی بیمعنا و بحث مختومه میشود. مثلاً سگ آبی از روی غریزه سد درست میکند و راه آب را میبندد. او این کار را از روی فکر انجام نمیدهد. چند وقت پیش کلیپی میدیدم که یک سگ آبی که از ابتدا در آزمایشگاهی بزرگ شده بود میرفت هر وسیلهای را از این طرف و آن طرف میآورد و در یک راهرو کنار هم میچید و سد درست میکرد، بدون آنکه آبی در کار باشد! این یعنی او فکر نمیکند که اینجا جریان آب هست و بیایم چیزی بسازم که آب را مهار کند تا من به هدفی که در ذهنم دارم برسم. همین در مورد کندوی زنبور و لانه مورچه و تار عنکبوت صدق میکند. ممکن است زیستشناسها رفتارهایی دال بر فکر کردن و برخورداری از ذهن را در مورد شامپانزهها تشخیص دهند. اگر هم این موارد درست باشند باز بسیار ابتداییاند و قابل مقایسه با ذهن انسان نیستند.
بنابراین میتوانیم بگوییم انسان به این معنا که شرح دادم غیرطبیعی یا حتی شاید ضدطبیعی باشد. آتش روشن کردن ما هم دست بردن در طبیعت است. میوه کندن ما از درخت هم همچنین. ما به جز شماری واکنشهای غیرارادی زیستی مانند عطسه یا هضم غذا اساساً نمیتوانیم کار «طبیعی» به آن معنایی که حیوانات انجام میدهند انجام دهیم. بهعبارتدیگر نمیتوانیم عملکرد ذهن خود را متوقف کنیم، مگر در مواردی که برای مثال دچار ضربه مغزی شده باشیم و زیست نباتی پیدا کنیم.
پس این حرف که در طبیعت دست نبرید بیربط است. این حرف که در سنت دست نبرید حتی از آن هم بیربطتر است. سنت چند هزار سالۀ بردهداری را در سال چند هزار و یکم با هر وسیلهای که میتوانید و با هر میزان از خونریزی باید بر بیاندازید. اینکه در عمل چقدر شدنی باشد یا مثلاً باید قدری سیاست به خرج داد و ائتلاف کرد و جایی کوتاه آمد و جایی جلو رفت، ربطی به موضوع ندارند. اینها وسیلۀ رسیدن به هدف هستند. اگر سلاح بهتر داشتید و توانستید سنت بردهداری را به جای ده سال ظرف یک سال از میان ببرید دیگر نیازی نیست مذاکره کنید. یا مثلاً ممکن است پای حقوقی دیگر در میان باشد و قدری کار دشوار شود. مثلاً ممکن است از میان بردن سنت مغایر با آزادی مستلزم کشتار وسیع بیگناهان باشد. درست است که اینجا باید تأمل کرد ولی این هم باز به اصل موضوع بیربط است. اگر توانستید با سیاست، کلک یا سلاح بهتر کشتار بیگناهان را کاهش دهید یا حذف کنید و همزمان سنت چند هزار ساله مغایر با آزادی را از میان ببرید حتماً این کار را انجام دهید. این مهندسی اجتماعی نیست، برعکس از میان بردن مهندسی اجتماعیای است که چند هزار سال در حال اجرا بود.
قدمت یک امر غلط اعتباری به آن نمیدهد. اگر یک رویۀ مغایر با آزادی ده هزار سال قدمت داشته باشد یا ۱۰۰ سال فرقی ندارد و شما در سال ۱۰۰۰۱ام یا ۱۰۱ام باید اگر زورتان رسید آن را از میان ببرید. این حرف هم باز مبتنی بر منطق است. اگر حکومت بتواند پنجاه سال دیگر فیلترینگ اینترنت را ادامه دهد و به عدهای سیمکارت سفید بدهد این بر مشروعیت آن کار نمیافزاید. در سال ۵۱ام باز این کار نامش «محدودیت آزادی» و تبعیض است و نه «خرد پیشینیان»؛ شاید «بیعرضگی پیشینیان» در ستاندن حق خود عنوان مناسبی باشد. اینگونه نیست که یک کار غلط در سال اول اجرای آن اگر مغایر با عقل بود اشکال داشته باشد، ولی در ۱۰۰۰امین سال اجرای آن باید عقل را در آن موضوع دور انداخت.
تمام حرفهای مغایر با آزادی را از هر نظرگاهی که بیان شوند، اگر قدری جملات بیربط و زبانبازیها را از آن بزدایید، همین اندازه سست و مضحک از آب در میآیند.
◽️@utfinance◽️
👤 مهرپویا علا
مهندسی اجتماعی این است که شما بخواهید مغز اعضای جامعه را به زور تغییر دهید تا طوری فکر و عمل کنند که اقتضای طرح باشد. اینکه کسی حق ندارند در طبیعت یا در سنت دست ببرد یک حرف مندرآوردی است که منطقاً به نفی انسان بودن میانجامد چون اصلاً انسان یک موجود «غیرطبیعی» است. خود عمل فکر کردن غیرطبیعی است؛ مگر آنکه فکر کردن را در امتداد طبیعت انسان بدانیم که در آن صورت تمایز طبیعی و غیرطبیعی بیمعنا و بحث مختومه میشود. مثلاً سگ آبی از روی غریزه سد درست میکند و راه آب را میبندد. او این کار را از روی فکر انجام نمیدهد. چند وقت پیش کلیپی میدیدم که یک سگ آبی که از ابتدا در آزمایشگاهی بزرگ شده بود میرفت هر وسیلهای را از این طرف و آن طرف میآورد و در یک راهرو کنار هم میچید و سد درست میکرد، بدون آنکه آبی در کار باشد! این یعنی او فکر نمیکند که اینجا جریان آب هست و بیایم چیزی بسازم که آب را مهار کند تا من به هدفی که در ذهنم دارم برسم. همین در مورد کندوی زنبور و لانه مورچه و تار عنکبوت صدق میکند. ممکن است زیستشناسها رفتارهایی دال بر فکر کردن و برخورداری از ذهن را در مورد شامپانزهها تشخیص دهند. اگر هم این موارد درست باشند باز بسیار ابتداییاند و قابل مقایسه با ذهن انسان نیستند.
بنابراین میتوانیم بگوییم انسان به این معنا که شرح دادم غیرطبیعی یا حتی شاید ضدطبیعی باشد. آتش روشن کردن ما هم دست بردن در طبیعت است. میوه کندن ما از درخت هم همچنین. ما به جز شماری واکنشهای غیرارادی زیستی مانند عطسه یا هضم غذا اساساً نمیتوانیم کار «طبیعی» به آن معنایی که حیوانات انجام میدهند انجام دهیم. بهعبارتدیگر نمیتوانیم عملکرد ذهن خود را متوقف کنیم، مگر در مواردی که برای مثال دچار ضربه مغزی شده باشیم و زیست نباتی پیدا کنیم.
پس این حرف که در طبیعت دست نبرید بیربط است. این حرف که در سنت دست نبرید حتی از آن هم بیربطتر است. سنت چند هزار سالۀ بردهداری را در سال چند هزار و یکم با هر وسیلهای که میتوانید و با هر میزان از خونریزی باید بر بیاندازید. اینکه در عمل چقدر شدنی باشد یا مثلاً باید قدری سیاست به خرج داد و ائتلاف کرد و جایی کوتاه آمد و جایی جلو رفت، ربطی به موضوع ندارند. اینها وسیلۀ رسیدن به هدف هستند. اگر سلاح بهتر داشتید و توانستید سنت بردهداری را به جای ده سال ظرف یک سال از میان ببرید دیگر نیازی نیست مذاکره کنید. یا مثلاً ممکن است پای حقوقی دیگر در میان باشد و قدری کار دشوار شود. مثلاً ممکن است از میان بردن سنت مغایر با آزادی مستلزم کشتار وسیع بیگناهان باشد. درست است که اینجا باید تأمل کرد ولی این هم باز به اصل موضوع بیربط است. اگر توانستید با سیاست، کلک یا سلاح بهتر کشتار بیگناهان را کاهش دهید یا حذف کنید و همزمان سنت چند هزار ساله مغایر با آزادی را از میان ببرید حتماً این کار را انجام دهید. این مهندسی اجتماعی نیست، برعکس از میان بردن مهندسی اجتماعیای است که چند هزار سال در حال اجرا بود.
قدمت یک امر غلط اعتباری به آن نمیدهد. اگر یک رویۀ مغایر با آزادی ده هزار سال قدمت داشته باشد یا ۱۰۰ سال فرقی ندارد و شما در سال ۱۰۰۰۱ام یا ۱۰۱ام باید اگر زورتان رسید آن را از میان ببرید. این حرف هم باز مبتنی بر منطق است. اگر حکومت بتواند پنجاه سال دیگر فیلترینگ اینترنت را ادامه دهد و به عدهای سیمکارت سفید بدهد این بر مشروعیت آن کار نمیافزاید. در سال ۵۱ام باز این کار نامش «محدودیت آزادی» و تبعیض است و نه «خرد پیشینیان»؛ شاید «بیعرضگی پیشینیان» در ستاندن حق خود عنوان مناسبی باشد. اینگونه نیست که یک کار غلط در سال اول اجرای آن اگر مغایر با عقل بود اشکال داشته باشد، ولی در ۱۰۰۰امین سال اجرای آن باید عقل را در آن موضوع دور انداخت.
تمام حرفهای مغایر با آزادی را از هر نظرگاهی که بیان شوند، اگر قدری جملات بیربط و زبانبازیها را از آن بزدایید، همین اندازه سست و مضحک از آب در میآیند.
◽️@utfinance◽️
👍17👎9
Audio
🎧 پادکست
ایدهها و پدیدهها
7️⃣1️⃣ قسمت هفدهم
🎙 امیررضا عبدلی
در قسمت هفدهم از پادکست ایدهها و پدیدهها زمینههای تئوریک چند موضوع بهینگی اجتماعی، اثرات خارجی و کالاهای عمومی را بررسی میکنیم. این بررسی شامل نگاهی کوتاه به اندیشههای اقتصاددانانی نظیر آدام اسمیت، ویلفردو پارتو، آرتور پیگو، و پل ساموئلسون در رابطه با این موضوعات است.
1️⃣ قسمت نخست را اینجا گوش دهید
2️⃣ قسمت دوم را اینجا گوش دهید
3️⃣ قسمت سوم را اینجا گوش دهید
4️⃣ قسمت چهارم را اینجا گوش دهید
5️⃣ قسمت پنجم را اینجا گوش دهید
6️⃣ قسمت ششم را اینجا گوش دهید
7️⃣ قسمت هفتم را اینجا گوش دهید
8️⃣ قسمت هشتم را اینجا گوش دهید
9️⃣ قسمت نهم را اینجا گوش دهید
🔟 قسمت دهم را اینجا گوش دهید
1️⃣1️⃣ قسمت یازدهم را اینجا گوش دهید
2️⃣1️⃣ قسمت دوازدهم را اینجا گوش دهید
3️⃣1️⃣ قسمت سیزدهم را اینجا گوش دهید
4️⃣1️⃣ قسمت چهاردهم را اینجا گوش دهید
5️⃣1️⃣ قسمت پانزدهم را اینجا گوش دهید
6️⃣1️⃣ قسمت شانزدهم را اینجا گوش دهید
◽️@utfinance◽️
◼️@Amirrezaabdolipodcast◼️
ایدهها و پدیدهها
7️⃣1️⃣ قسمت هفدهم
🎙 امیررضا عبدلی
«ایدهها و پدیدهها» پادکستی درباره تاریخ اندیشههای اقتصادی است.
در قسمت هفدهم از پادکست ایدهها و پدیدهها زمینههای تئوریک چند موضوع بهینگی اجتماعی، اثرات خارجی و کالاهای عمومی را بررسی میکنیم. این بررسی شامل نگاهی کوتاه به اندیشههای اقتصاددانانی نظیر آدام اسمیت، ویلفردو پارتو، آرتور پیگو، و پل ساموئلسون در رابطه با این موضوعات است.
1️⃣ قسمت نخست را اینجا گوش دهید
2️⃣ قسمت دوم را اینجا گوش دهید
3️⃣ قسمت سوم را اینجا گوش دهید
4️⃣ قسمت چهارم را اینجا گوش دهید
5️⃣ قسمت پنجم را اینجا گوش دهید
6️⃣ قسمت ششم را اینجا گوش دهید
7️⃣ قسمت هفتم را اینجا گوش دهید
8️⃣ قسمت هشتم را اینجا گوش دهید
9️⃣ قسمت نهم را اینجا گوش دهید
🔟 قسمت دهم را اینجا گوش دهید
1️⃣1️⃣ قسمت یازدهم را اینجا گوش دهید
2️⃣1️⃣ قسمت دوازدهم را اینجا گوش دهید
3️⃣1️⃣ قسمت سیزدهم را اینجا گوش دهید
4️⃣1️⃣ قسمت چهاردهم را اینجا گوش دهید
5️⃣1️⃣ قسمت پانزدهم را اینجا گوش دهید
6️⃣1️⃣ قسمت شانزدهم را اینجا گوش دهید
◽️@utfinance◽️
◼️@Amirrezaabdolipodcast◼️
❤2👍1
📕 در دست انتشار
اقتصاد از دیدگاه انسانی
سیری در جهان اندیشه پیرامون مکنت و عسرت
👤 محمد طبیبیان
نشر نی
◽️@utfinance◽️
اقتصاد از دیدگاه انسانی
سیری در جهان اندیشه پیرامون مکنت و عسرت
👤 محمد طبیبیان
نشر نی
◽️@utfinance◽️
👌9👎4
📄 تناقض بنیادین در دکترین مارکس؛ سهم ژرژ سورل در تولد خشونت انقلابی قرن بیستم
👤 اویس ارشادیان
آیا میان سوسیالیسم، مارکسیسم و کمونیسم تفاوتی وجود دارد؟ برخی تمام فجایع و شکستهای عملی را به نام «کمونیسم» ثبت میکنند و «سوسیالیسم» را از این کارنامه جدا میکنند؛ گویی کمونیسم تجربهای ناخوشایند و منحرف بود، اما سوسیالیسم همچنان قابل دفاع و قابل تکرار است. این تمایزگذاریِ امروزین، بیشتر تلاشی برای تطهیر سوسیالیسم است تا بیان یک تفاوت واقعی.
◼️@oveissershadian
◽️@utfinance◽️
👤 اویس ارشادیان
آیا میان سوسیالیسم، مارکسیسم و کمونیسم تفاوتی وجود دارد؟ برخی تمام فجایع و شکستهای عملی را به نام «کمونیسم» ثبت میکنند و «سوسیالیسم» را از این کارنامه جدا میکنند؛ گویی کمونیسم تجربهای ناخوشایند و منحرف بود، اما سوسیالیسم همچنان قابل دفاع و قابل تکرار است. این تمایزگذاریِ امروزین، بیشتر تلاشی برای تطهیر سوسیالیسم است تا بیان یک تفاوت واقعی.
◼️@oveissershadian
◽️@utfinance◽️
اکوایران
تناقض بنیادین در دکترین مارکس / سهم ژرژ سورل در تولد خشونت انقلابی قرن بیستم
آیا میان سوسیالیسم، مارکسیسم و کمونیسم تفاوتی وجود دارد؟ برخی تمام فجایع و شکستهای عملی را به نام «کمونیسم» ثبت میکنند و «سوسیالیسم» را از این کارنامه جدا میکنند؛ گویی کمونیسم تجربهای ناخوشایند و منحرف بود، اما سوسیالیسم همچنان قابل دفاع و قابل تکرار…
👍4❤2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ویدیویی از خانه لاکچری آیتالله مدرس
آیتالله سیدحسن مدرس، نماینده ۵ دوره مجلس شورای ملی، حدود ۸۰ سال پیش در این ساختمان زندگی میکرده است.
مدرس از جمله کسانی بود که در مجلس دوم مشروطه مانع اعطای حق رأی به زنان شد. گرفتن این حق چند دهه به تأخیر افتاد و سرانجام در دوره محمدرضاشاه پهلوی، در اسفند ۱۳۴۱، حق رأی زنان تصویب شد که باز هم با مخالفت و اعتراض علما و مراجع حوزه علمیه مواجه شد.
◽️@utfinance◽️
آیتالله سیدحسن مدرس، نماینده ۵ دوره مجلس شورای ملی، حدود ۸۰ سال پیش در این ساختمان زندگی میکرده است.
مدرس از جمله کسانی بود که در مجلس دوم مشروطه مانع اعطای حق رأی به زنان شد. گرفتن این حق چند دهه به تأخیر افتاد و سرانجام در دوره محمدرضاشاه پهلوی، در اسفند ۱۳۴۱، حق رأی زنان تصویب شد که باز هم با مخالفت و اعتراض علما و مراجع حوزه علمیه مواجه شد.
◽️@utfinance◽️
👍15🤬13👎5❤2
حذف_رانت_و_عادلانهسازی_یارانه_انرژی_خلاصه.pdf
233 KB
📄 خلاصه طرح اصلاح قیمت بنزین
📌 تدوین شده توسط معاونت بهینه سازی و مدیریت راهبردی انرژی ریاست جمهوری
◽️@utfinance◽️
📌 تدوین شده توسط معاونت بهینه سازی و مدیریت راهبردی انرژی ریاست جمهوری
◽️@utfinance◽️
❤1👍1😱1
📈 امید به زندگی در اروپای شرقی در دوره دولتهای سوسیالیستی و پس از آن
نرخ امید به زندگی در کشورهای اروپای شرقی پس از سقوط شوروی در پایان دهه ۸۰ و برانداختن دولتهای سوسیالیستی در این کشورها رشد کرده است.
◽️@utfinance◽️
نرخ امید به زندگی در کشورهای اروپای شرقی پس از سقوط شوروی در پایان دهه ۸۰ و برانداختن دولتهای سوسیالیستی در این کشورها رشد کرده است.
◽️@utfinance◽️
👍22👎1😱1
🖥 قیمتگذاری دستوری در کدام تئوری مارکس ریشه دارد و چه پیامدهای مخربی بر اقتصاد تحمیل میکند؟
👤 علی میرزاخانی
◻️تئوری غلط قیمت مهمترین سلاح تخریب اقتصادها به ویژه در ۱۰۰ سال اخیر بوده است. «نظریه ارزش-کار» به عنوان اولین تئوری قیمت اگرچه بعدها با اجماع اقتصاددانان منسوخ شد اما توسط مارکس در آن دمیده شد و مبنای اصلی قیمتگذاری دستوری در لباس جدید «نظریه ارزش-هزینه» شد.
©️ فردای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
👤 علی میرزاخانی
◻️تئوری غلط قیمت مهمترین سلاح تخریب اقتصادها به ویژه در ۱۰۰ سال اخیر بوده است. «نظریه ارزش-کار» به عنوان اولین تئوری قیمت اگرچه بعدها با اجماع اقتصاددانان منسوخ شد اما توسط مارکس در آن دمیده شد و مبنای اصلی قیمتگذاری دستوری در لباس جدید «نظریه ارزش-هزینه» شد.
©️ فردای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
YouTube
قیمتگذاری دستوری در کدام تئوری مارکس ریشه دارد و چه پیامدهای مخربی بر اقتصاد تحمیل میکند؟
◻️تئوری غلط قیمت مهمترین سلاح تخریب اقتصادها به ویژه در ۱۰۰ سال اخیر بوده است. «نظریه ارزش-کار» به عنوان اولین تئوری قیمت اگرچه بعدها با اجماع اقتصاددانان منسوخ شد اما توسط مارکس در آن دمیده شد و مبنای اصلی قیمتگذاری دستوری در لباس جدید «نظریه ارزش-هزینه»…
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 پاسخ به یوسف اباذریِ کمونیست
👤 پوریا تاجیک
#سوسیالیسم
#کمونیسم
#یوسف_اباذری
#کارآفرین
#آنتروپرونر
🆔@PouriaTajik_AntiCommunist
◽️@utfinance◽️
👤 پوریا تاجیک
#سوسیالیسم
#کمونیسم
#یوسف_اباذری
#کارآفرین
#آنتروپرونر
🆔@PouriaTajik_AntiCommunist
◽️@utfinance◽️
👌24👎7😢1
◽️ بیانیه جبهه ملی در مخالفت با بازگرداندن جزایر سهگانه ابوموسی، تنب کوچک و تنب بزرگ به ایران
۹ آذر ماه سالروز بازگشت جزایر سهگانه به خاک وطن است.
جبهه ملی در بیانیهای که تیرماه ۱۳۵۰ (ژوئیه ۱۹۷۱) در ارگان مطبوعاتی خود -باختر امروز- منتشر کرده بود به صراحت اعلام کرد: «با تسلط شاه بر جزایر مخالف است».
باختر امروز که در انتهای دهه ۲۰ شمسی توسط حسین فاطمی بنیان گذاشته شد، در مقطع زمانی انتشار بیانیه (۱۳۵۰) خود را ارگان «سازمانهاى جبهه ملى ايران در خاور ميانه» معرفی میکرد كه در بغداد چاپ و منتشر مىشد.
◽️@utfinance◽️
۹ آذر ماه سالروز بازگشت جزایر سهگانه به خاک وطن است.
جبهه ملی در بیانیهای که تیرماه ۱۳۵۰ (ژوئیه ۱۹۷۱) در ارگان مطبوعاتی خود -باختر امروز- منتشر کرده بود به صراحت اعلام کرد: «با تسلط شاه بر جزایر مخالف است».
باختر امروز که در انتهای دهه ۲۰ شمسی توسط حسین فاطمی بنیان گذاشته شد، در مقطع زمانی انتشار بیانیه (۱۳۵۰) خود را ارگان «سازمانهاى جبهه ملى ايران در خاور ميانه» معرفی میکرد كه در بغداد چاپ و منتشر مىشد.
◽️@utfinance◽️
🤬24❤9👍3👎1
📄 معضل اقتصادی و مسیر دیپلماسی
👤 موسی غنینژاد
گزارشهایی که درباره ابعاد فساد و اتلاف منابع اخیرا منتشر شده است، نشان از این واقعیت انکارناپذیر دارد که برداشتن تحریمهای اقتصادی شرط لازم برای اصلاح اقتصادی، حداقل در حوزه نفت و گاز و تجارت خارجی است. تا زمانی که تحریمها باقی است، دور زدن تحریمها هم عملا ضرورتی اجتنابناپذیر خواهد بود و دور زدن تحریمها طبیعتا متضمن نتایج اسفبار اقتصادی است. اخیرا عضوی از شورای عالی انقلاب فرهنگی به درستی هشدار داده که «فروش موازی نفت از مسیرهایی غیر از شرکت ملی نفت آسیب زیادی به منافع ملی زده است. وقتش رسیده شورای سران یا شعام جلوی این رویه فسادزا و ناکارآمد را بگیرند.» هشدار وی با این پرسش ادامه مییابد «تمام فساد نفت در حمل از ایران تا مقصد است. به بهانه تحریم نفت را میبریم تا چین، با منت. هیچکس حاضر به فروش فوب نیست؛ چون تمام پورسانتها در مسیر حمل پرداخت میشود. این پورسانتها در اعداد جعلی دموراژ، اجاره مخزن، انتقال کشتی به کشتی و موارد مشابه پنهان میشود. آیا سران قوا یا شعام ورود خواهند کرد؟» این علامت سوال در خصوص امکان برخورد مسوولان بسیار معنادار است و حکایت از تردید پرسشگر و البته ابعاد بسیار پیچیده معضل مورد اشاره دارد.
◽️@utfinance◽️
👤 موسی غنینژاد
گزارشهایی که درباره ابعاد فساد و اتلاف منابع اخیرا منتشر شده است، نشان از این واقعیت انکارناپذیر دارد که برداشتن تحریمهای اقتصادی شرط لازم برای اصلاح اقتصادی، حداقل در حوزه نفت و گاز و تجارت خارجی است. تا زمانی که تحریمها باقی است، دور زدن تحریمها هم عملا ضرورتی اجتنابناپذیر خواهد بود و دور زدن تحریمها طبیعتا متضمن نتایج اسفبار اقتصادی است. اخیرا عضوی از شورای عالی انقلاب فرهنگی به درستی هشدار داده که «فروش موازی نفت از مسیرهایی غیر از شرکت ملی نفت آسیب زیادی به منافع ملی زده است. وقتش رسیده شورای سران یا شعام جلوی این رویه فسادزا و ناکارآمد را بگیرند.» هشدار وی با این پرسش ادامه مییابد «تمام فساد نفت در حمل از ایران تا مقصد است. به بهانه تحریم نفت را میبریم تا چین، با منت. هیچکس حاضر به فروش فوب نیست؛ چون تمام پورسانتها در مسیر حمل پرداخت میشود. این پورسانتها در اعداد جعلی دموراژ، اجاره مخزن، انتقال کشتی به کشتی و موارد مشابه پنهان میشود. آیا سران قوا یا شعام ورود خواهند کرد؟» این علامت سوال در خصوص امکان برخورد مسوولان بسیار معنادار است و حکایت از تردید پرسشگر و البته ابعاد بسیار پیچیده معضل مورد اشاره دارد.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
معضل اقتصادی و مسیر دیپلماسی
گزارشهایی که درباره ابعاد فساد و اتلاف منابع اخیرا منتشر شده است، نشان از این واقعیت انکارناپذیر دارد که برداشتن تحریمهای اقتصادی شرط لازم برای اصلاح اقتصادی، حداقل در حوزه نفت و گاز و تجارت خارجی است. تا زمانی که تحریمها باقی است، دور زدن تحریمها هم…
🤬3