Finance & Economics
12.6K subscribers
1.71K photos
951 videos
1.16K files
3.2K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
Forwarded from A New Liberty
لیبرال‌کلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (4)

✍️مهران خسروزاده

اصولا چرا بر سر دلالت واژه لیبرال اختلاف هست؟ ارزش این واژه چیست و چرا برای انکار ریشه‌های شناخته شدن آن، بر عمق تفاوت میان نام‌های مختلف آن تاکید می‌شود؟ درک این موضوع از امتیازات مصادره این‌ نام نشات می‌گیرد.


کارنامه و میراث لیبرالیسم غیرقابل‌انکار است. تاثیر آن در جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، کاملا محسوس است. چه اندیشه‌ای جز لیبرالیسم می‌توانست ورق را در مکان بعیدی چون آمریکای‌لاتین برگرداند؟

این نقش حیاتی، تاریخی نیز هست. در کشورهای انگلیسی‌زبان، جنبش‌های لیبرال در قرن نوزدهم جهت‌گیری سیاست را تغییر دادند و در قرن بیستم مانعی مهم در برابر سوسیال‌دموکرات‌ها بودند.

در فرانسه و بخش‌هایی از اروپا، لیبرالیسم نیرویی حیاتی در برابر سوسیالیسم و تمامیت‌خواهی بود. اگر تلاش‌های این لیبرال‌ها نبود، شاید فرانسه در قرن نوزدهم یا بیستم کاملا به دامن سوسیالیسم می‌افتاد.

برای دویست سال، لیبرال‌هایی چون کابدن و میزس، صدای عقل در برابر سوسیالیست‌ها، مرکانتیلیست‌ها، فاشیست‌ها و جنگ‌طلبان بوده‌اند. به بیان خلاصه‌تر، اگر تلاش معدودی از اندیشمندان لیبرال نبود، اوضاع می‌توانست بسیار بدتر باشد و شاید ۹۹٪ مردم طرفدار استبداد سوسیالیستی می‌شدند.

موفقیت لیبرالیسم را می‌توان از این واقعیت فهمید که غیرلیبرال‌ها تلاش کرده‌اند این عنوان را از آنِ خود کنند. در جهان انگلیسی‌زبان، اینکه سوسیال‌دموکرات‌ها و دیگر گروه‌ها خود را «لیبرال» بنامند، تصادفی نبود؛ آنها می‌خواستند از محبوبیت تاریخی لیبرالیسم بهره‌برداری کنند. این وضعیت درباره ایران امروز هم صادق است. اینکه صحبت‌های پرهیاهو و معارض با ابتدائیات لیبرالیسم گسترش می‌یابد و تا آنجایی پیش می‌رود که این ایده سیاسی، به عنوان یک ایدئولوژی زمینی، به دین و وحی مرتبط می‌شود، نسخه ایرانیزه شده همین مصادره است.

ما نشانه‌های میراث لیبرالیسم را در بحث‌های مربوط به حقوق بشر، آزادی تجارت و تلاش برای کاهش مداخله دولت می‌بینیم و هرچندوقت یکبار طنین آن را می‌شنویم. اینکه مداخله‌گران گاهی پیروز می‌شوند، نشان‌دهندهٔ «بی‌ربط بودن لیبرالیسم» یا «قدرت‌نافهمی» آن‌ها نیست، بلکه تنها یادآور این نکته است که بدون پیروزی‌های گاه‌گاه لیبرال‌ها، اوضاع چقدر می‌توانست بدتر باشد.

لیبرالیسم یا همان لیبرتارینیسم، تاریخی طولانی و چشم‌گیر دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شود. اما همان‌طور که رایکو می‌گوید، لیبرالیسم بخشی ضروری از «تمدن» مدرن است. بهتر است آن را بهتر بشناسیم.
👍82👎2
Forwarded from A New Liberty
لیبرال‌کلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (5)

✍️مهران خسروزاده

گاهی اوقات تلاش‌هایی برای برقراری ارتباط دادن لیبرالیسم (به معنای اصیل آن) با محافظه‌کاری صورت می‌گیرد. یک پای این تلاش، لیبرال‌های پروگرسیو و سوسیال‌دموکرات‌ هستند که در تلاشند با مصادره نام «لیبرال»، دستاوردها، حسن‌شهرت و میراث زنده این ایدئولوژی را از آن خود کنند. آن‌ها اصولا میان لیبرال کلاسیک، لیبرتارین و محافظه‌کار تفاوت چشم‌گیری قائل نیستند، چرا که اثبات این تفاوت‌ها، جز تراشیدن رقیب برایشان فایده‌ای ندارد؛ بهترین سناریو برای آن‌ها، یک‌کاسه شدن این رقبا تحت عنوان «محافظه‌کار» است.

اما پای دیگر این پیوند میان لیبرالیسم و محافظه‌کاری، خود محافظه‌کاران هستند. هدف آن‌ها از این کار با لیبرال‌‌های پروگرسیو تفاوتی نمی‌کند و جز مصادره میراث و حسن‌شهرت آن چیزی در سر ندارند، اما روش آن‌ها متفاوت است. این تفاوت‌ کلیدی، در دوگانه «لیبرالیسم کلاسیک» و «لیبرتارینیسم» نهفته است و می‌تواند تلاش‌ها برای تاکید بر افتراق مفهومی این دو واژه را توضیح دهد.

البته متفکران شناخته‌شده لیبرال با این موضوع ناآشنا نبودند؛ اصولا آغاز این موضوع به دهه 1950 و 1960 میلادی در ایالات متحده باز می‌گردد و ریشه در آغاز جنگ سرد دارد.

تلاش‌های زیادی شد و مکتوبات بسیاری از متفکران لیبرال به‌جا ماند تا مخالفت صریح آن‌ها با این‌ خوانش بر آیندگان کمابیش عیان باشد. ظهور واژه لیبرتارین هم یکی از اثرات جانبی همین تلاش‌ها آن بود.

برای مثال، لودویگ فون میزس، در نامه‌ای به مدیر یک انجمن محافظه‌کار که او را برای سخنرانی دعوت کرده بود، می‌نویسد:

واژه محافظه کار را واژه ای مناسب برای نمایاندن ایده ها و اصولی که من به آنها اعتقاد دارم نمیدانم. محافظه کاری به معنای حفظ آن چه که وجود دارد است.این برنامه ای خالی از محتوا است نفی صرف است و هیچ تغییری را نمی پذیرد.

این همان واژه‌ای بود که سیاستمداران اروپایی، وقتی از اصلاحات پیشنهادی رادیکال‌ها خوششان نمی‌آمد اما نمی‌دانستند چگونه به نقد ایده‌های آن‌ها بپردازند، به خود اطلاق می‌کردند.

اشاره به حکمت اجداد نمیتواند دلیل کافی برای رد هر پروژه نوآوری باشد. آنچه که لازم است، نقد ایده های نادرست نوآورانه از طریق آشکار کردن خطاهای آن‌ها و جایگزین کردن ایده‌های بهتر به جای ایده های غلط است. این امر بدون تفکر انتزاعی محقق نمی‌شود.

در این کشور (آمریکا) هیچگاه حزبی به نام محافظه کار وجود نداشته است در اروپا واژه محافظه‌کار به احزابی اطلاق میشد که خواهان حفظ نهادهایی بودند که با تمام آرمان‌های سیاسی آمریکا کاملا مخالف بود. زمانی که تلاش‌های حزب توری‌های بریتانیا برای جلوگیری از آزادی سیاسی کاتولیک‌ها و کنار گذاشتن یک نظام رای‌دهی عادلانه‌تر شکست خورد،خود را محافظه‌کار نامیدند.

توری‌ها، تحت عنوان محافظه‌کاران، به رهبری دیزرائیلی، سیاست‌هایی را توسعه دادند که به نام امپریالیسم شناخته می شوند.

در پروس و پس از سال 1871 در امپراتوری آلمان، محافظه‌کاران برای حفظ امتیازات طبقاتی اشراف و سلطنت مطلقه هوهن‌تسولرنها می‌جنگیدند. آن‌ها، حزب بیسمارک و سیاست‌های اجتماعی او بودند که الگوی سیاست‌های دوران نیودیل در آمریکا قرار گرفت.

حال شما نام جامعه محافظه‌کار را برای گروه خود انتخاب کرده‌اید. اگر این مسائل برای من روشن بود، قطعاً دعوت شما را برای سخنرانی در انجمنتان نمی پذیرفتم.

میزس در این وادی تنها نبود؛ هایک نیز نشانه‌های مصادره فکری را در دوران حیاتش دید و به نگارش مقاله «چرا محافظه‌کار نیستم؟» مبادرت ورزید. او در این مقاله، خط بطلانی بر یک کژفهمی رایج سیاسی می‌کشد.

از نگاه هایک، لیبرالیسم جایگاهی مستقل دارد و راس مثلثی است که دو رأس دیگر آن سوسیالیسم و محافظه‌کاری‌اند؛ رئوسی که با اهدافی متفاوت، در تمایل به «اقتدار» و «کنترل جامعه» مشترکند. به باور هایک، اساسی‌ترینن تضاد میان لیبرالیسم و محافظه‌کاری، در شیوه نگاه آن‌ها به «تغییر» و «نیروهای خودجوش» نهفته است. هایک تصریح می‌کند که محافظه‌کاری، بنابر طبیعت خود، فاقد یک اصول راهنما برای حرکت است. محافظه‌کار تنها می‌تواند نومیدانه در تلاش باشد که وضع موجود را حفظ کند.
👍5👎32
Forwarded from A New Liberty
لیبرال‌کلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (6)

✍️مهران خسروزاده

اوج تقابل میان لیبرال‌ها و محافظه‌کاران در روتبارد و لیبرتارینیسم او رخ می‌دهد.

لو راکول، در مقدمه خود بر کتاب «برای آزادی‌نوین» می‌نویسد:

پیشینه تاریخی، نکته‌ای را آشکار می‌سازد که معمولا مورد غفلت واقع می‌شود و آن هم این است که لیبرتارینسم مدرن در واکنش به چپ‌گرایی یا سوسیالیسم متولد نشد؛ هرچند که بدون شک و همانطور که عموما از این اصطلاح برداشت می‌شود، ضد چپ و ضد سوسیالیستی است. بلکه لیبرتارینیسم در پیشینه تاریخی آمریکا، در پاسخ به دولت‌گرایی اندیشه محافظه‌کاری و تجلیل گزینشی آن از برنامه‌ریزی مرکزی به سبک محافظه‌کارانه پا یه عرصه وجود نهاد. محافظه‌کاران آمریکایی ممکن است به دولت رفاه یا مقررات تجاریِ زیاده از حد علاقه‌ای نشان ندهند(که تو دوره ترامپ می‌دهند) اما قدردان قدرت به کار‎گرفته شده به نام ملی‌گرایی، جنگ‌گرایی، سیاست‌های حامی خانواده و تجاوز به آزادی و حریم شخصی هستند. در دوران پس از ریاست‌جمهوری لیندون جانسون در تاریخ آمریکا، روسای جمهور از حزب جمهوری‌خواه، نسبت به همتایان دموکراتشان، مسئولیت بیشتری در بزرگ‌ترین افزایش‌ها در قدرت قضائی و اجرایی دولت داشتند.

اما راکول دقیقا چه می‌گوید؟ برای درک آن باید به این سخنرانی روتبارد در 1956 بازگردیم:

اکنون باید با این پرسش روبه‌رو شویم که در میان «نومحافظه‌کاران»، تفاوت وِلمور کِندال با راسل کِرک چیست؟

کِرک فیلسوفِ انگلستانِ کهنِ پیشاانقلاب صنعتی است؛ سرزمین زمین‌داران، کلیسا، رعیتِ خشنود، و طبقهٔ بوروکراتیکِ اشراف. او در بنیان و اساس، ضددموکراسی است. اما کِندال، برعکس، همان‌گونه که گفته‌ام، نمونهٔ تام‌وتمام «دار و دستهٔ لینچ» است، او یک اَبَردموکرات است؛ یک ژاکوبن که از هرگونه محدودیت بر «اجتماع» محبوب خود بیزار است. او از بوروکراسی نفرت دارد، اما نه به این دلیل که ما از آن متنفریم؛ یعنی به خاطر استبدادی بودن از آن نفرت ندارد؛ بلکه به‌این دلیل که معتقد است بوروکراسی کنترل را از «توده‌های مردم» غصب کرده است.

این تراژدیِ دهه است. چگونه چنین تغییری در «راست» پدید آمد؟ چگونه از حامی آزادی به حامی استبداد تبدیل شدند بی‌آنکه خود متوجه شوند؟

این موضوع، مرا سرانجام به این پرسش می‌رساند که در دههٔ گذشته چه بر سر جناح راست آمده است. راست رشد کرده، اما در عین حال، با سردرگم شدن و با آمیختنِ خود با آموزه‌هایی شرارت‌بار و فاسد، از نظر کیفیت تنزل یافته است.

این تغییر از تمرکز فزایندهٔ راست بر دو مسئلهٔ کمونیسم و مسیحیت ناشی شد. چون در این دهه، بخش عمدهٔ مردم به ضدّکمونیسم روی آوردند، راست‌گرایان توانستند بارِ سنگینِ اقلیتِ تنها بودن را کنار بگذارند، و با کنار گذاشتن لیبرتارینیسم و تمرکز صرف بر کمونیسم‌ستیزی، خود را در کنار اکثریت قرار دهند. همین اتفاق زمانی می‌افتد که مسئلهٔ کاملاً نامربوطِ مسیحیت مطرح می‌شود. هنگامی که راست با تصاحبِ ردای مسیحیت—یا حتی ردای خداباوری—ظاهر می‌شود، باز هم می‌تواند در کنار اکثریت بایستد.
روزنامه‌نگاران دربارهٔ پلیدی‌های مسکو می‌نویسند و «فیلسوفان» دربارهٔ سنت مسیحی سخن می‌گویند. به‌نظر من، برای پیشبرد لیبرتارینیسم، باید کاملاً از راستِ مسیحیِ کمونیسم‌ستیز جدا شویم، و حتی به آن حمله کنیم، زیرا امروز این جریان، مبلغ و نماینده شرارت‌آمیز همان استبدادی است که می‌شناسیم.

کمونیسم‌ستیزی و دین‌فروشی باید به‌عنوان مشتی انحراف و موضوعات انحرافی افشا شوند، و ما باید بر مسئلهٔ اصلی متمرکز شویم: آزادی در برابر استبداد.

این تقابل در دهه‌های بعدی ادامه یافت. هوپه در این باره می‌نویسد:

محافظه‌کاری اساسا به معنی نداشتن، یا حتی رد هرگونه نظریه و استدلال منطقی سفت و سخت است. جای تعجب نیست که روتبارد تحت تاثیر نقد‌های محافظه‌کارانی چون راسل کرک قرار نگرفت؛ کسی که کارهای «نظری» او از دید روتبارد عاری از هرگونه چارچوب تحلیلی یا استدلالی بود. از این رو روتبارد هیچ دلیلی برای رها کردن مواضع اولیه‌ خود ندید.

این نکات می‌تواند تا حدود زیادی آشکار کند که چرا لیبرتارینیسم علی‌رغم اشتراکات گسترده و غیرقابل‌انکار با لیبرالیسم، به عنوان یک جریان انحرافی از سوی محافظه‌کاران مطرح شود و مورد تنفر آن‌ها است.

ریشه‌های پافشاری بر جدایی لیبرالیسم‌کلاسیک از لیبرتارینیسم هم در چارچوب همین نزاع فکری هفتاد ساله قابل درک است. فقر استدلال و اتکای صرف به رتوریک در محافظه‌کاران، تمسک به اعتبار و استدلال لیبرالیسم را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. در این میان، به یک ژیمناستیک کلامی برای عدول از این اصول و توجیه سیاست‌های آشکارا ضدلیبرالی نیاز است که طبقه‌بندی لیبرال‌کلاسیک-لیبرتارین، آن را فراهم می‌سازد.
11👎4👍1
📄 نوجوان‌ها باید با واقعیت نهفته در پسِ کمونیسم و سوسیالیسم آشنا شوند

👤 کریستین میلورد

آیا بیانیه دونالد ترامپ در اوایل ماه جاری مبنی بر اعلام هفته ضد کمونیسم ضرورتی داشته است؟ مگر نه این‌که مسئولان دولت و نمایندگان کنگره باید نسبت به ماهیت حیله‌گرانه کمونیسم و سوسیالیسم آگاه باشند؟ یا شاید این بیانیه به دنبال آن است که توجه افکار عمومی را به پیامدهای ویرانگر کمونیسم و سوسیالیسم از زمان انقلاب ۱۹۱۷ روسیه جلب کند؟

با این‌حال، ممکن است آن‌قدر درباره ناکامی‌های بزرگ سوسیالیسم- که در بستر تاریخی عملاً فرقی با کمونیسم ندارد- برای ملل مختلف صحبت کنید که زبان‌تان مو دربیاورد، اما باز عده‌ای از پذیرش واقعیت امر امتناع کنند. این افراد ممکن است با تمام قوا مدعی شوند که آموزه‌های سوسیالیستی به خوبی اجرا نشده‌اند. می‌گویند انجام مکرر یک کار و انتظارِ دستیابی به نتیجه متفاوت مصداق نابخردی است.

◽️@utfinance◽️
👍5
◽️ پنجم آذر ماه سالروز درگذشت محمدعلی فروغی است

فروغی نقش پررنگی در ساخت دولت مدرن در ایران داشت.

اندیشه سیاسی او بر پایه «لیبرالیسم محافظه‌کارانه» استوار بود؛ او عمیقاً به حاکمیت قانون باور داشت و معتقد بود که هیچ فردی نباید فراتر از قانون باشد، باوری که ریشه در مطالعات حقوقی و فلسفی او داشت و همواره در طول دوران خدمت خود کوشید تا ساختارهای قانونی را نهادینه کند.

◽️@utfinance◽️
39🤬7💔3👎1
Forwarded from Finance & Economics
📕 معرفی کتاب

اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک

👤 محمدعلی فروغی

🗓 انتشار: 1284
◽️@utfinance◽️

📌 این کتاب نخستین کتاب درسی علم اقتصاد در ایران است که یک سال پیش از مشروطه، در سال ۱۲۸۴ شمسی با برگردان و نگارش محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، به چاپ رسیده است. مرجع این کتاب، کتاب اقتصاد سیاسی پل بیوگارد است.

◽️@utfinance◽️
12
Forwarded from Finance & Economics
Finance & Economics
📕 معرفی کتاب اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک 👤 محمدعلی فروغی 🗓 انتشار: 1284 ◽️@utfinance◽️ 📌 این کتاب نخستین کتاب درسی علم اقتصاد در ایران است که یک سال پیش از مشروطه، در سال ۱۲۸۴ شمسی با برگردان و نگارش محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، به چاپ رسیده است.…
📕 معرفی کتاب

اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک

👤 محمدعلی فروغی
◽️@utfinance◽️

کتاب اصول ثروت ملل اولین کتابی است در اقتصاد کلاسیک که از زبان فرانسه به فارسی توسط محمدعلی فروغی ترجمه و در سال ۱۲۸۴ منتشر شده است.

چون ترجمه چنین موضوعی برای اولین بار در ایران صورت گرفته است؛ لذا معادل‌یابی اصطلاحات فرانسه به فارسی در حوزه علوم اقتصادی مهارت خاصی را می‌طلبید که آن هم از عهده ادیبی چون محمد علی فروغی – مصحح کلیات سعدی- بر می‌آمد و به نوعی آن را تالیف نموده و تبدیل به یک اثر با ارزش نموده است.
مرحوم فروغی با توجه به شناختی که از دو جامعه اروپا و ایران داشت تمام تلاش خود را برای هرچه بهتر شدن ترجمه انجام داده است چون در کتاب مباحثی جدید مثل مالیات و بیمه مطرح شده که قطعا با حالت تفصیلی که در اروپا بوده در ایرانِ زمان قاجار مطرح نبوده است. واژگانی که مرحوم فروغی در این کتاب به کار برده پایه‌ای برای معادل‌یابی‌های فارسی در حوزه علوم اقتصادی در سال‌های بعد شده است. مقدمه جامع دکتر یداله دادگر هم به غنای کتاب افزوده و مختصات علم اقتصاد را به صورت عمیق و دقیق به تصویر کشیده است. در این کتاب سعی کردیم مطالبی که نیاز به توضیح داشته و نیز معادل‌های انگلیسی پاورقی‌ها داخل کروشه درج شود و برخی واژه‌ها اعراب‌گذاری شود.

کتاب اصول ثروت ملل (یا درواقع اصول اقتصاد سیاسی) اثر دانشمند معروف مرحوم میرزا محمدعلی‌خان ذکاءالمک معروف به فروغی می‌باشد. هر چند این‌کتاب درواقع نوعی ترجمه و نگارشی جدید از‌کتاب اقتصاد سیاسی اثر «پل بیورگارد» اقتصاددان و نویسنده فرانسوی می‌باشد، اما ترجمه و تدوین عالمانه مرحوم فروغی که آن را به شکلی جدید بازنویسی‌کرده؛ و به صورت متنی مدرن و درسی در رشته اقتصاد ارائه نموده است. در عین حال‌کتاب به سبکی سنتی ولی با محتوایی مدرن تنظیم‌گردیده است. این‌کتاب ۵ بخش (یا به تعبیر نویسنده ۵ باب) دارد‌که تولید، توزیع، مصرف، چرخه اقتصاد و دولت و مالیه را پوشش می‌دهد. این‌ها درواقع مهم‌ترین مباحث قائم به ذات علم اقتصاد و نظام اقتصادی هستند. این ۵ بخش در قالب ۱۷ فصل مهم‌ترین مطالب علم اقتصاد کلاسیک جدید (یا اقتصاد سیاسی) را تشکیل می‌دهند:

در بخش اول (یا باب اول)‌که تولید ثروت نام دارد، علم اقتصاد سیاسی یا علم ثروت تعریف می‌شود. سپس به ارتباط علم اقتصاد با دیگر علوم انسانی و اجتماعی اشاره می‌شود. تولید ثروت و لوازم آن، نقش انسان و دیگر عوامل، جایگاه‌کار و نیروی انسانی در اقتصاد سیاسی، نقش عقلانیت نیروی انسانی در تولید ثروت، تقسیم‌کار و تشریح انواع صنایع مرتبط با‌کار، بحث فصل‌های اول و دوم‌کتاب (از بخش اول) را پوشش می‌دهند. فصل سوم از بخش اول به توصیف ابعاد مختلف سرمایه می‌پردازد. تعریف سرمایه، انواع آن، نقش بشر و عقلانیت وی در ایجاد و‌کاربرد سرمایه، پس‌انداز و حفاظت از سرمایه، دیگر موضوعات فصل مربوطه می‌باشند.

بخش دوم‌که به توزیع ثروت اختصاص دارد با محوریت مالکیت عوامل تولید و سهم عوامل مختلف تولید از محصولات، نقش دولت در توزیع، تعیین دستمزد، نقش عرضه و تقاضا، محوریت نیروی‌کار و شخصیت انسانی در توزیع، مدون‌گردیده و اصلی‌ترین مباحث ارتباطات علم اقتصاد و جامعه انسانی در آن پردازش شده است.

بخش سوم‌که چرخه اقتصاد و چرخه تولید نام دارد تشریح مبادله، ارزش مبادله، شکل‌گیری قیمت، نقش پول، انضباط نظام پولی، نظام اعتباری و بانکی، اوراق قرضه دولتی، اوراق بهادار مالی، بخش‌های مختلف تجارت داخلی و خارجی و نقش دولت در تجارت را بر عهده دارد. بخش چهارم به توصیف مصرف، انواع مصرف، الگوی مصرف، نقش دولت در مصرف و حفاظت از حداقل مصرف فقرا اختصاص دارد.

سرانجام بخش پایانی (یا باب پایانی) به دولت و مالیه مربوط بوده شامل تعریف دولت، وظایف دولت، هزینه‌ها و درآمدهای دولت، انواع مالیات،‌کارآمدی و عادلانه بودن مالیات و موارد مشابه می‌باشد.

منبع: برگرفته از نشر آماره
◽️@utfinance◽️
8👎1
📄 لیبرال محافظه‌کار

پنجم آذرماه سال ۱۳۲۱ خورشیدی، تاریخی است که در آن قلب یکی از استوارترین و خردمندترین مردان تاریخ معاصر ایران از تپش بازایستاد؛ روزی که محمدعلی فروغی، ملقب به ذکاءالملک، دیدگان خود را بر جهانی که سراسر آشوب و تغییر بود فروبست، اما میراثی از خود بر جای گذاشت که همچون چراغی در طوفان‌خیزترین ادوار تاریخ ایران سو سو می‌زد و مسیر کشتی دولت و ملت را در تلاطم امواج سهمگین حوادث روشن نگاه می‌داشت.

سخن گفتن از فروغی، سخن از یک فرد نیست، بلکه سخن از یک جریان فکری، یک متدولوژی سیاسی و یک مکتب فرهنگی است که در حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی، یعنی دوران گذار از سنت قاجاری به تجدد پهلوی، ساخت دولت مدرن و سپس بحران اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، نقشی بی‌بدیل و نجات‌بخش ایفا کرد.

او را معمار ایران نوین، حکیم سیاستمدار و ادیب دولتمرد نامیده‌اند؛ شخصیتی چندوجهی که در وجودش، صلابت سیاست با لطافت ادبیات و دقت فلسفه در هم آمیخته بود تا الگویی از «سیاست‌ورزی خردمندانه» را به نمایش بگذارد.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@utfinance◽️
10👎5🔥1
Forwarded from مرتضی کاظمی
در مسأله بنزین، سیاست غیرقیمتی یعنی انحراف برای فرار از راهکار درست

دو مسیر کلی پیشنهاد می‌شود:

۱- سیاست غیرقیمتی
و
۲- راهکار درست

سیاست غیرقیمتی یعنی حکومت می‌کوشد با ابزارهای فنی و اداری، مصرف را «مدیریت» کند. دهه‌ها است حکومت در ایران در حال اجرای سیاست‌های غیرقیمتی است.

یا اجازه می‌دهیم بازار و قیمت به‌عنوان فشرده‌ترین سیگنال اطلاعاتی مسیر مصرف و تولید را تنظیم کند؛ یا با ابزارهای اداری و غیرقیمتی می‌کوشیم رفتار مردم را از بالا «هدایت» و «کنترل» کنیم.

در دهه‌های گذشته، هر بار که بحث اصلاح در حوزه‌ی انرژی و به‌طور خاص بنزین مطرح شده، دولتِ بنزین‌فروش به‌جای پذیرش راهکار اصولی، به سراغ مجموعه‌ای از سیاست‌های غیرقیمتی رفته است؛ سیاست‌هایی که در ظاهر فنی و دقیق‌ به‌نظر می‌رسد اما در عمل چیزی جز ادامه‌ی همان مسیر غلط گذشته نیستند.

سیاست غیرقیمتی، نه راه اصلاح است و نه مقدمه‌ی اصلاح. سیاست غیرقیمتی یعنی تلاش برای تنظیم مصرف. این سیاست‌ها فقط بحران‌ها را عقب می‌اندازند و اصلاح را دورتر.

سیاست غیرقیمتی یعنی تمرکز بر مردم، نه بر ساختار

حکومت، به‌جای آنکه اصلاح را از خودش یعنی ساختار دولتیِ تولید، پالایش و توزیع آغاز کند، به مصرف‌کنندگان فشار وارد می‌کند. چرا؟
چون اصلاح ساختار حکومت سخت و پرهزینه است؛ اما کنترل مصرف‌کننده ظاهراً آسان، کم‌مسئولیت و بدون پاسخ‌گویی.

مصادیق سیاست‌های غیرقیمتی

مهم‌ترین سیاست‌های غیرقیمتی در حوزه‌ی انرژی که اجرا یا پیشنهاد شده‌:

- سهمیه‌بندی بنزین
- کارت سوخت
- سبد یا کالابرگ انرژی
- توسعه‌ی دستوری مصرف CNG
- محدودیت‌های اداری و ترافیکی برای مدیریت مصرف
- جریمه و الزام‌های غیرقیمتی برای کنترل تقاضا

این سیاست‌ها تقریباً فقط در کشورهای کمونیستی دیده می‌شود. در مقابل، قریب به اتفاق کشورهای جهان، تنظیم مصرف را از مسیر بازار و رقابت انجام می‌دهند.

فنآوری جایگزینِ دروغینِ بازار

هر بار که سیاست غیرقیمتی مطرح می‌شود، به زبان فناوری و هوشمندسازی بسته‌بندی می‌شود:

سامانه هوشمند سوخت
کارت انرژی
کیف پول انرژی
پایش دیجیتال مصرف

اما فناوری اگر در دل یک ساختار متمرکز، کمونیستی یا طالبانی قرار گیرد، فقط کنترل را دقیق‌تر می‌کند، نه اصلاح را ممکن‌تر. این ابزارها کارکرد اقتصادی ندارند؛ کارکرد کنترلی دارند.

بر اساس تجربه کشورهای موفق، اصلاح از ساختار شروع می‌شود، نه از مصرف‌کننده

کشورهایی مانند اندونزی، هند و مالزی سال‌ها با یارانه‌های انرژی درگیر بودند اما مسیر اصلاح را از نقطه درست آغاز کردند:

۱. شفاف‌سازی هزینه‌ها و ساختار حکومت
۲. پذیرش سازوکار بازار
3. تفکیک حکومت از بنگاه‌داری

آن‌ها از مردم شروع نکردند؛ از حکومت شروع کردند. نه کارت و سامانه ساختند، نه سهمیه‌ی پیچیده تعریف کردند. اصلاح را با صداقت آغاز کردند، نه با راهکارهای موقتی.

نتیجه‌گیری: سیاست غیرقیمتی یعنی عقب‌انداختن اصلاح واقعی

سیاست‌گذار تصور می‌کند سیاست غیرقیمتی «وقت می‌خرد».
اما واقعیت ساده است: هر چه سیاست غیرقیمتی بیشتر تکرار شود، اصلاح اصولی دورتر می‌شود. بنزین در ایران، نماد همین دور باطل است:
هر بار که امکان اصلاح بوده، با یک سیاست غیرقیمتی از دست رفته است.

اصلاح واقعی نه با سهمیه و کارت و سامانه، بلکه با اصلاح ساختار و بازگرداندن تصمیم‌گیری به مردم و بازار ممکن می‌شود. تا زمانی که سیاست‌گذار اصلاح را از مردم آغاز می‌کند، نه از خودش، هیچ اصلاح پایداری شکل نخواهد گرفت.

✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۴ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
👍1👎1
Forwarded from مرتضی کاظمی
راهکار اصولی در مسأله بنزین چیست؟
از کجا باید شروع کنیم؟


خلاصه مطلب این است:

اصلاح را از حکومت شروع کنید؛
از مردم شروع نکنید.


برای این منظور، این اقدامات ضروری است:
🔹
۱. شفافیت کامل زنجیره‌ی نفت و سوخت
۲. تجاری‌سازیِ شرکت نفت
۳. رهایی دولت از تولید و فروش بنزین
۴. کنار گذاشتن تمام سیاست‌های غیرقیمتی
۵. تعطیلی وزارت نفت در اولین فرصت
🔹
 

در مجموعه‌ی یادداشت‌های قبلی توضیح داده شد که چرا مسأله‌ی بنزین در ایران پیش از آنکه اقتصادی باشد، یک مسأله‌ی سیاسی است. حکومتی که اراده‌ی مردم را به گروگان بگیرد، خود گروگان تصمیم‌های گذشته‌ی خویش می‌شود. تا زمانی که این رابطه‌ی معیوب میان دولت و جامعه برقرار است، اصلاح اقتصادیِ به‌شکل پایدار شکل نمی‌گیرد.

اما پرسش اساسی و نهایی همین‌جاست:

راهکار اصولی چیست؟
و از کجا باید آغاز کرد؟


پاسخ کوتاه است:

اصلاح را از حکومت شروع کنید؛
از مردم شروع نکنید.


مواجهه اصولی با مسأله‌ی بنزین از «مصرف» آغاز نمی‌شود؛ از «ساختار حکمرانی انرژی» آغاز می‌شود. مشکل آن‌جاست که دولت، از ابتدا تا انتهای زنجیره‌ی نفت و بنزین، هم تولیدکننده، هم فروشنده و هم قیمت‌گذار است. هیچ صنعتی با چنین ترکیبی نه کارآمد و نه قابل اصلاح می‌شود. به همین دلیل است که هر طرح غیرقیمتی—از کارت سوخت تا سهمیه، از سبد انرژی تا سامانه‌های هوشمند—تنها تزئینی بر دیوار ساختاری ناکارآمد است.

چه باید کرد؟

۱. شفافیت کامل زنجیره‌ی نفت و سوخت


بدون انتشار هزینه‌ها، عملکرد پالایشگاه‌ها، تلفات، قیمت تولید و کیفیت بنزین، هیچ اصلاحی قابل ارزیابی نخواهد بود. اولین گام، پایان دادن به تاریکی اطلاعاتی در وزارت نفت و شرکت‌های حکومتی است.

۲. تجاری‌سازیِ شرکت نفت


شرکت نفت باید یک شرکت تجاری باشد. این شرکت، الان یک اداره‌ای دولتی است. لازم است این شرکت‌‌ها علی‌الخصوص شرکت ملی نفت با گزارشات شفاف و مستمر، پاسخگو و تحت نظارت عمومی قرار گیرد. در اولین فرصت، ضروری است که دولت، از بنگاه‌داری در صنعت نفت خارج شود.

۳. رهایی دولت از تولید و فروش بنزین


دولت نه تاجر، نه تولیدکننده و نه فروشنده‌ی خوبی است. همان‌طور که دولت، فروشنده‌ی سیب‌زمینی و گوجه نیست؛ نباید و لازم نیست که بنزین‌فروش باشد.

۴. کنار گذاشتن تمام سیاست‌های غیرقیمتی


سهمیه‌بندی، کارت سوخت، سبد انرژی، اعمال سیاست غیرقیمتی از طریق کالاهایی مثل گاز CNG و هر شکل از کنترل مصرف، نه اصلاح اقتصادی به‌شمار می‌رود و نه مقدمه‌ی این اصلاح است. این سیاست‌ها فقط بحران‌ها را عقب می‌اندازند و بن‌بست را عمیق‌تر می‌کند.

در دهه‌های گذشته، هر بار که امکان اصلاح اصولی وجود داشته با یک سیاست غیرقیمتی از دست رفته است. در حالی‌که بیش از ۹۰ درصد کشورهای دنیا تنظیم مصرف سوخت را صرفاً از طریق بازار و رقابت انجام می‌دهند، دولت ایران همچنان با همان روش‌هایی رفتار می‌کند که مختص چند کشور متمرکز و بسته مانند کوبا و ونزوئلاست.

تا زمانی که «دولتِ بنزین‌فروش» بر کل زنجیره‌ی تولید و توزیع مسلط است، نه فناوری راهگشا خواهد بود، نه سهمیه، نه کارت، نه هیچ فرمولی از جنس بهینه‌ی دوم، هیچکدام می‌تواند راهگشا باشد.

۵. تعطیلی وزارت نفت در اولین فرصت


وزارت نفت بعد از انقلاب اسلامی ایجاد شد. یکی از ریشه‌های ناکارآمدی، همین ترکیب عجیب «وزارتخانه + شرکت تجاری» است. وزارت نفت در ایران عملاً هم سیاست‌گذار است، هم ناظر، هم تولیدکننده، هم واردکننده، هم صادرکننده، هم قیمت‌گذار و هم فروشنده است. در هیچ ساختار کارآمدی چنین تمرکزی از قدرت و مسئولیت در یک نهاد دیده نمی‌شود.

اگر هدف، اصلاح اصولی است باید به این سؤال پاسخ داد:
آیا ادامه‌ی موجودیت وزارت نفت، با این ساختار و اختیارات، منطقی است؟

پاسخ روشن است: خیر.

اصلاح واقعی نیازمند آن است که:

- نقش بنگاه‌داری به شرکت نفتِ تجاری‌شده (و نه مثل یک اداره‌ی دولتی) واگذار گردد،
و
- وزارت نفت در شکل کنونی به فعالیت خود پایان دهد.

به بیان دیگر:
ایران به «بازار آزاد انرژی» نیاز دارد، نه «وزارتخانه‌ای که هم‌زمان بنگاه‌دار، تنظیم‌گر و فروشنده است».

فعلاً شرایط سیاسی فشل است. پنج پیشنهاد بالا می‌تواند موضوعاتی اساسی برای گفت‌وگو باشند. مجبوریم گفت‌وگو و هم‌اندیشی را ادامه دهیم تا زمانیکه شرایط سیاسی مهیا شود. امیدوارم بتوانیم ایرانِ عزیز را برای جهش اقتصادی و انجام اصلاحات ساختاری آماده کنیم.


✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۴ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
👎1
Forwarded from مرتضی کاظمی
کدام کشورها چنین وزارت نفتی دارند؟

توضیحاتی درباره‌ی تعطیلی وزارت نفت

در یادداشت قبلی با عنوان راهکار اصولی در مسأله بنزین یکی از پنج پیشنهادی که مطرح کردم پیشنهاد «تعطیلی وزارت نفت» بود. این پیشنهاد شاید در نگاه اول رادیکال به‌نظر برسد، اما به‌نظر من اینطور نیست. چون یک واقعیت ساده وجود دارد:👇

تقریباً هیچ کشوری در جهان دارای چنین وزارتخانه‌ای با ساختاری شبیه به وزارت نفتِ ایران، نیست.

وزارت نفت ایران یک موجود عجیب است: هم سیاست‌گذار است، هم ناظر، هم تولیدکننده، هم مدیر پالایشگاه‌ها، هم واردکننده، هم صادرکننده، هم قیمت‌گذار، هم بنزین‌فروش، هم اجراکننده پروژه، هم پیمانکار، و هم کنترل‌کننده مصرفِ شهروندان.

ترکیبی از قدرت و مسئولیت که در هیچ اقتصاد مدرنی یا غیر مدرنی قابل تصور نیست.

🔹 کشورهایی که «وزارت نفت» دارند اما شبیه ایران نیستند: عربستان، امارات، کویت، عراق

- وزارتخانه دارند، اما تولید و فروش در اختیار شرکت‌های تجاری مانند Aramco، ADNOC و KPC است.
- وزارتخانه فقط سیاست‌گذار و تنظیم‌گر است، نه بنگاه‌دار.

🔹 کشورهای نفتی که اصلاً وزارت نفت ندارند: ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، نروژ، مالزی، اندونزی، برزیل

- تولید، عرضه و مدیریت انرژی در این کشورها برعهده بازار، رگولاتورهای مستقل و شرکت‌های تجاری است.
- در این کشورها دولت نه تولیدکننده و نه فروشنده است اما در ایران، دولت هم تولیدکننده و هم فروشنده است.

🔹 ونزوئلا را مطمئن نیستم ولی بررسی اولیه‌ام نشان می‌دهد حتی وزارت نفت در ونزوئلا به گستردگی این موجود در ایران نیست.

پس سؤال اصلی چیست؟

کدام کشور در جهان ساختاری شبیه وزارت نفت ایران دارد؟

تقریباً هیچ‌ کشوری چنین وزارتخانه‌ای ندارد.

ایران تنها نمونه‌ای است که وزارتخانه‌ای دارد که هم‌زمان
سیاست‌گذار، تنظیم‌گر، مالک، تولیدکننده، فروشنده، واردکننده، صادرکننده و قیمت‌گذار است.

هیچ اقتصادی در چنین ساختاری امکان اصلاح ندارد.

چرا تعطیلی وزارت نفت یک پیشنهاد افراطی نیست؟

چون هدف، بازگشت به تجربه عادی کشورهای دنیا است؛ جایی که حکومت کار خودش را می‌کند می‌کند و این بازار و بنگاه تجاری هستند که مسئول تولید و فروش انرژی می‌باشند.

🔹 درخواست می‌کنم اگر مطالعه، پژوهش یا ایده‌ای در این مورد دارید برایم بفرستید تا در این مورد همفکری و گفتگو داشته باشیم.

✍️ مرتضی کاظمی
🗓 ۵ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
👍93👎1
Forwarded from اشکان زارع
هایک در مقام حقوقدان محافظه کار.docx
28.4 KB
فردریش فون هایک در مقام حقوق‌دان محافظه‌کار
در گفت و گو اشکان زارع با موسی غنی‌نژاد
https://t.me/iranpazhohi
👎6👍3
Forwarded from A New Liberty
لیبرال‌کلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (7)

✍️مهران خسروزاده

یک استدلال رایج برای تاکید بر افتراق لیبرتارین‌ها و اسلاف لیبرالشان، بدبینی به مشروعیت نهاد دولت است.
این استدلال نه تنها خوانش آنارشیستی را به همه این نحله ربط می‌دهد، بلکه آن را یکسره مستقل از نگاه لیبرالی به نهاد دولت تعبیر می‌کند. اما این موضوع تنها اشتباه آن نیست؛ این خوانش دچار ایراد تاریخی نیز هست. بدگمانی به نهاد دولت و خاستگاه آن، ویژگی جدایی‌ناپذیر لیبرال‌هایی است که سعی می‌شود با پسوند «کلاسیک»، متفاوت از لیبرتارین‌ها نشان داده شوند.

در این نوشتار سعی دارم با ارجاع به پیش از انقلاب آمریکا، نشان دهم این نگاه بدبینانه به نهاد دولت قدمتی به درازای تاریخ اندیشه لیبرال دارد.

می‌توان ادعا کرد که اولین خشت این بدبینی را جان لاک در «دو رساله درباب حکومت» بنیان نهاد:

آدمیان، چون به‌طور طبیعی آزاد، برابر و مستقل‌اند، هیچ‌کس بدون رضایت خود نمی‌تواند تحت قدرت سیاسی دیگری قرار گیرد.(بند 95)
و
بنابراین، هرگاه قانون‌گذاران بکوشند دارایی و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را تحت قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند ... مردم از هرگونه اطاعت بعدی معافند...[در این صورت] قدرت دوباره به مردم بازمی‌گردد، که حق دارند آزادی نخستین خویش را بازیابند... (بند 222)

در حالی که دلالت این سخن لاک، مشروعیت اقدام به سرنگونی «دولتِ ناقض آزادی» است، توماس ترنچارد و جان گوردون، دو بریتانیایی عضو حزب ویگ راستین، به این نکته اشاره کردند که دولت «همیشه» به نقض حقوق فردی متمایل است. این دو در «نامه‌های کیتو» می‌نویسند که تاریخ بشر، عرصه کشمکش غیرقابل‌مهار میان قدرت و آزادی است که در آن، قدرت (دولت) همیشه آماده است تا با تعرض به حقوق افراد و دست‌درازی به آزادی‌هایشان، حوزه تحت نفوذش را گسترش دهد. از این رو قدرت باید کوچک نگه داشته شود و با هوشیاری و خصومت همیشگی مردم مواجه باشد تا بتوان اطمینان حاصل کرد که همیشه در چارچوب محدود خود باقی خواهد ماند:

«ما به واسطه نمونه‌های تاریخی و تجارب بی‌شمار، می‌دانیم که انسان‌های صاحب‌قدرت به جای دل‌کندن از آن، به هر کاری، اعم از بدترین و سیاه‌ترین اعمال، دست می‌زنند تا آن را حفظ کنند؛ و به ندرت انسانی پیدا می‌شود که مادامی که در موضع قدرت می‌تواند به میل خود عمل کند، خود آن را کنار بگذارد... به نظر مسلم است که در میان انگیزه‌های این افراد برای حفظ قدرت یا کناره‌گیری از آن، خیر و کامیابی جهان یا مردمشان جایی ندارد.
این طبیعت قدرت است که همیشه در حال دست‌درازی باشد و هر قدرت فوق‌العاده را، که در اوقات خاص و موقعیت‌های بخصوصی اعطا می‌شود، به یک قدرت متداول و عادی تبدیل کند تا در همه زمان‌‌ها به کار گرفته شود؛ و زمانی که هیچ موقعیت خاصی وجود ندارد، آن قدرت را به هیچ قیمتی داوطلبانه از خود جدا نمی‌کند...»

این که نامه‌های کیتو به پرتیراژترین مکتوب مستعمره آمریکا در سال‌های منتهی به جنگ استقلال تبدیل شد، امری اتفاقی نبود.

این نگاه منفی درباره خاستگاه دولت، در میان پدران بنیانگذار آمریکا هم به چشم می‌خورد. برای مثال، توماس پین در «عقل سلیم» می‌نویسد:

اگر می‌توانستیم حجاب ظلمت دوران باستان کنار بزنیم و رد آن‌ها را تا نخستین پیدایششان پی بگیریم، به چیزی بهتر از سرکرده تعدادی باند جنایتکار نمی‌رسیدیم؛ فردی که رفتارهای وحشیانه یا ظرافت به خرج دادنش او را به ریاست غارتگران رسانده است و با افزایش قدرت و گسترش غارت‌‌هایش، مردم ساکت و بی دفاع را تحت فشار قرار می‌داده تا با پرداخت‌های مکرر امنیتشان را بخرند.

اوج تبلور این نگاه را می‌توان در توماس‌جفرسون و اعلامیه استقلال آمریکا یافت:

برای محفوظ داشتن این حقوق دولت‌ها بین انسان‌ها نهادینه شده‌اند، که قدرت مشروع‌شان را از رضایت شهروندان به دست می‌آورند – که هر زمان هر دولتی این اهداف را نابود کند، حق مردم است که آن را تغییر دهند یا از بین ببرند و دولتی جدید بنیان گذارند ... این حق آن‌هاست، وظیفه‌ی آن‌هاست، که چنین دولتی را دور بیندازند و پاسدارانی جدید برای امنیت آینده‌شان فراهم آورند.

در نهایت، مورخ، برنارد بایلین، در کتاب «ریشه‌های ایدئولوژیک انقلاب آمریکا» می‌نویسد:

رهبران آمریکایی به سرعت و با گسست اجتماعی اندک، به اجرای ناممکن‌ترین ایده‌هایی که در سراسر طیف لیبرتارینیسم رادیکال پیدا می‌شود، اقدام کردند. در این فرایند، ایده‌های یادشده به فرهنگ سیاسی آمریکا وارد شد ... مضامین اصلی لیبرتارینیسم رادیکال قرن هجدهمی در اینجا جامه عمل پوشید. نخستین مضمون، باور به شر بودن قدرت است؛ شاید این قدرت یک ضرورت باشد اما در نهایت یک شر ضروری خواهد بود که بی‌نهایت موجب فساد می‌شود و باید آن را از هر طریقی که با کمترین سطح از نظم اجتماعی سازگار است، منحصر و محدود کرد و تحت کنترل درآورد.
👍5
Forwarded from A New Liberty
لیبرال‌کلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه (8)

✍️مهران خسروزاده

نگاه منفی به نهاد دولت در میان لیبرال‌ها، به دوران پیش از انقلاب آمریکا و این سرزمین محدود نیست. مثال‌های متعددی برای نشان دادن این موضوع وجود دارد. مثلا، هربرت اسپنسر بریتانیایی حق نادیده انگاشتن دولت را توسعه داد:

اگر هر انسان آزاد است مادامی که آزادی برابر دیگران را نقض نکرده، هر کاری بخواهد بکند، پس او همچنین حق دارد ارتباط خود را با دولت قطع کند، از حمایت دولت صرف‌نظر کند و از پرداخت هزینه‌های آن امتناع ورزد.
شاید بتوان فردریک باستیای فرانسوی را منسجم‌ترین نمونه از یک لیبرال قرن نوزدهمیِ بدبین به دولت تلقی کرد. او را به واسطه توسعه مفهوم هزینه‌فرصت و استدلال‌های ساده اما قاطع علیه مرکانتیلیست‌ها می‌شناسند. جزئیات دو رساله «قانون» و «دولت» او، در این باره قابل توجه است. او می‌نویسد:

دولت جعل بزرگی است که هر کس درصدد آن است که به‌پشتوانه‌ آن، به هزینه‌ی دیگران زندگی کند.

و
همه می‌خواهند به خرج «دولت» زندگی کنند و رفاه‌شان را به خرج «دولت» بالاتر ببرند. آن‌ها فراموش می‌کنند که همواره «دولت» است که دارد به خرج «همه» زندگی می‌کند.»

او برای نهاد دولت، قانون و قانون‌گذار، امتیاز استثنایی قائل نمی‌شود و اساسا حقوق و آزادی را ذیل دولت و قانون آن تعریف نمی‌کند، بلکه دولت و قانونش را ذیل حقوق و آزادی می‌برد:

هنگامی‌که قسمتی از ثروت، از فردی که مالک آن است، بدون رضایت و غرامت و یا با اجبار و یا کلاهبرداری و تقلّب، گرفته می‌شود و به هر کسی که مالک آن نیست، منتقل می‌شود، مالکیت نقض شده و عمل چپاول صورت گرفته است. این دقیقا همان چیزی است که تصور می‌شود که قانون باید آن را همیشه و در همه‌جا سرکوب کند.

اما قانون همیشه این کار را نمی‌کند. بعضی اوقات قانون از چپاول دفاع می‌کند و در آن سهیم می‌شود. بنابراين از سودجویان، شرمساری، خطر و تردید یا بیمی که درخور اعمال آن‌هاست مضایقه می‌شود. گاه قانون، تمامی ابزارها و دستگاه‌های قضات، پلیس، زندان و امنیه را در خدمت چپاول‌گران قرار می‌دهد و با قربانی -هنگامی‌که او از خود دفاع می‌کند- هم‌چون یک مجرم برخورد می‌کند.

او چنین قانونی را مصداق نفی آزادی می‌داند:

وقتی قانون به‌وسیله‌ نماینده‌ ضروری خود، یعنی اجبار، بر مردم، مقرراتِ کار، روش یا موضوع آموزش، آیین و عقیده‌ی مذهبی را تحمیل می‌کند، دیگر قانون عدمی نیست، بلکه به صورت ایجابی بر مردم اعمال می‌شود. قانون، اراده‌ قانونگذار را به جای اراده‌ مردم، و ابتکار قانونگذار را به‌جای ابتکار آن‌ها جایگزین می‌سازد. اگر چنین شود، مردم دیگر نیازی به بحث، مقایسه يا برنامه‌ریزی از قبل ندارند؛ قانون همه‌ این کارها را برای آن‌ها انجام می‌دهد. فراست مانعی بی‌استفاده برای مردم می‌شود؛ آن‌ها دیگر انسان نیستند، شخصیت، آزادی و مالکیت خود را از دست می‌دهند.

او عناوین رایج برای چپاول قانونی را نام می‌برد:

اکنون چپاول قانونی به اشکال نامحدودی صورت می‌پذیرد، بنابراین تعداد نامحدودی طرح و نقشه برای سازماندهی کردن آن وجود دارد: تعرفه‌های قانونی، حمایت، سود و بهره، کمک‌های مالی، تشویق‌ها، مالیات‌های پشت سر هم، مدارس عمومی، شغل‌های تضمین‌شده، حداقل دستمزد، حق معافیت، حق بر ابزارهای کار، اعتبار رایگان و موارد بسیار دیگر.

به این ترتیب، او به وضوح هشدار می‌دهد که نهاد دولت و قانون آن نه‌تنها نمی‌توانند معیار حقوق باشند:

قانون، در کنار تمام نیروهای انتظامی کشور، فاسد شده! قانون نه‌تنها از هدف درست خود برگشته است؛ بلکه کاملاً در جست‌وجوی هدف متضادی حرکت می‌کند! قانون به اسلحه هر نوع حرص و آز تبدیل شده است! قانون به‌جای این‌که جرایم را تعقیب کند خود مرتکب اعمال بدی می‌شود که فرض این است که باید مجازات کند. اگر این درست باشد، واقعیتی جدی و مهم است و وظیفه‌ اخلاقی من ایجاب می‌کند که توجه هم‌نوعان خود را بدان جلب کنم.

به این ترتیب می‌توان دید که نگاه منفی به دولت، قانون‌ دولت‌بنیاد و حتی نگاه دولت‌ستیزانه، امری جدید در ایدئولوژی لیبرال نیست و نقطه افتراق لیبرال‌های «کلاسیک» و لیبرتارین‌ها به شمار نمی‌رود.

در یادداشت‌های بعدی نشان خواهم داد که اصولا نحله‌های آنارشیست لیبرالیسم، کاری فراتر از بسطِ نظام‌مند اصول لیبرالیسم به حوزه‌های جدید انجام نمی‌دهند و نمی‌توان میان آن‌ها و اسلافشان تفاوتی بنیادین قائل شد.
👍8😱21👎1
📄 علم اقتصاد و رفاه انسان‌ها

👤 مهرپویا علا

کره شمالی به همان دلیلی رشد نکرد که کرۀ جنوبی رشد کرد. اگر کسانی هدفی جز زندگی مرفه‌تر دارند ما نمی‌توانیم استدلالی علیه هدف آن‌ها ذکر کنیم. ما نمی‌توانیم برای دزد استدلال کنیم که دزدی بد است یا برای قاتل استدلال کنیم که قتل بد است. اما اگر یک نفر معتقد باشد به‌وسیلۀ ترویج قتل و دزدی در یک کشور می‌توان آن کشور را مرفه کرد ما می‌توانیم نشان دهیم که وسیلۀ نادرستی برای هدف خود انتخاب کرده است. اهداف را نمی‌توان با عقل سنجید ولی وسیله‌ها را می‌توان.

ولی اگر هدف همان زندگی در یک جامعۀ مرفه‌تر باشد، اینجا لیبرالیسم و شعبۀ اقتصادی آن حرف برای گفتن دارند و اینجا باید علمی به قضایا نگاه کرد. ویژگی علم نیز این است که در همه جا و در همه زمان‌ها درست است. اینکه مردم کرۀ جنوبی رفاه بیشتری از مردم کرۀ شمالی دارند توضیح یکسانی می‌طلبد. این‌گونه نیست که برای کرۀ شمالی یک علم اقتصاد کار کند و برای کرۀ جنوبی یک علم اقتصاد دیگر. تاریخ کره شمالی تنها به این کار می‌آید که بفهمیم چگونه به اینجا رسید، موانع اقتصاد آزاد در آنجا چیست و کدام نهادها دست‌وپای افراد را بسته‌اند تا بدانیم کدام نهادها را باید در آنجا به سطل زباله انداخت. اینکه یک نهادی در کره شمالی هفتاد سال قدمت داشته باشد اهمیتی ندارد. اگر مناسبات اجتماعی کنونی در کره شمالی هفتصد سال دیگر هم تداوم یابد مردم در آنجا از این که امروز هستند فقیرتر خواهند شد و شاید جمعیت آنجا به زیر یک میلیون نفر تنزل کند. اما در سال ۷۰۱ام باز راه‌حل همان است که نهادِ مانع آزادیِ ۷۰۰ سالۀ تبدیل به «سنت» شده را دور بریزید. اینکه امر غلط یک سال قدمت داشته باشد یا هزار سال تفاوتی در غلط بودن آن ایجاد نمی‌کند.

اقتصاد این را که رفاه و آزادی به یکدیگر گره خورده‌اند به خوبی می‌تواند نشان دهد. اگر برای کسی زندگی در یک کشور مرفه‌تر مهم نیست یا اولویت ندارد این را صادقانه بگوید بسیار بهتر است. ولی وقتی پشت گزاره‌های بی‌معنای اقتصادی و سیاسی و فلسفی پنهان می‌شود با این کار ثابت می‌کند که به هیچ «ارزشی» هم که ادعا می‌کند پایبندی ندارد. علم اقتصاد راستین چنین کسانی را رسوا می‌کند. دلیل دشمنی فراگیر با علم اقتصاد و لیبرالیسم همین است.

◽️@utfinance◽️
4👍3👎1
📄 سیمکارت سفید و فرهنگ اطاعت

👤 محمد الف

برخورداری از اینترنت سفید،‌ فرد را حقیر می‌کند. هانا آرنت می‌گوید که سیستم‌های بسته با ایجاد تفاوت‌های کوچک، اطاعت را به یک منطق هر روزه تبدیل می‌کنند. پاداشی که سیستم به افراد می‌دهد، دائمی نیست، قابل پس گرفتن است و به عملکرد فرد وابسته است. سیستم با خلق یک‌ موقعیت خودی-غیرخودی افراد برخوردار را برای ماندن در وضعیت خودی، تحت فشار می‌گذارد. البته تحلیل نیاز نیست، بسیاری از این‌هایی که از دیروز به در و دیوار می‌زنند تا رسوا شدن اینترنت سفیدشان را توجیه کنند، از قبل روح، اخلاق و وجدان خود را فروخته‌اند و تلاش برای باقی ماندن در حلقه «خودی‌ها» برایشان یک امر پیش پا افتاده است که حتی نیاز به توجیه ندارد. افراد در چنین سیستم‌هایی شاید به خودی خود کاری شرورانه انجام ندهند،‌ اما با همکاری در ساز و کارهای پاداش‌بگیری، ادامه حیات را برای سیستم تضمین می‌کنند. آن‌ها حق تحقیر و بالادست‌بودن نسبت به هموطنانشان را خریده‌اند.

در «سیستم‌های بسته قدرت» افراد به صرف نزدیکی، همکاری، اطاعت از قواعد بازی یا پادویی، پاداش دریافت می‌کنند. پاداش لزوما بزرگ نیست، اما آن‌قدر هست که افرادی که همین حالا هم با پیروی از قدرت، وجدان و اخلاق را فروخته‌اند در مدار حرکت باقی بمانند. چرایی اینکه سیستم باید به افراد پاداش بدهد از آن جهت است که ترس و تهدید که عنصر اصلی در برخورد با مخالفان است، برای ایجاد یک «فرهنگ اطاعت پایدار» در برخورد با پادوها جای خود را به پاداش می‌دهد. پادو حق تحقیر دیگران را به دست می‌آورد تا دون بودن اخلاقی خود را مخفی کند.

◽️@utfinance◽️
👍142
Forwarded from مرتضی کاظمی
پرونده «دولتِ بنزین‌فروش»
هشت یادداشت درباره‌ی مسأله بنزین

✍️ مرتضی کاظمی

۱. دولتِ بنزین‌فروش

دولت در ایران هم تولیدکننده، هم فروشنده و هم قیمت‌گذار بنزین است؛ ترکیبی که در هیچ اقتصادِ کارآمدی وجود ندارد.

۲. بنزین؛ گروگان رابطه معیوبِ حکومت و مردم

چرا بنزین پیش از آنکه مسأله مالی-فنی باشد، یک ماجرای سیاسی است؟

۳. فناوری، جایگزین دروغین بازار

چرا کارت سوخت، سامانه‌ها و هوشمندسازی نمی‌توانند جایگزین بازار شوند؟

۴. راه‌حل موقتی یعنی تداوم اشتباه

چرا «بهینه دوم» یک توهّم است و چگونه همه فرصت‌های اصلاح را نابود کرده؟

۵. سیاست غیرقیمتی؛ راهکاری انحرافی برای فرار از راهکار درست

سیاست غیرقیمتی یعنی حکومت می‌کوشد با ابزارهای فنی و اداری، مصرف را «مدیریت» کند.

۶. اصلاح را از حکومت شروع کنید؛ نه از مردم

چرا تمرکز بر مصرف‌کننده، انحراف از نقطه‌ی اصلیِ اصلاح است.

۷. راهکار اصولی در مسأله بنزین چیست؟

پنج پیشنهاد:
– شفافیت زنجیره نفت
– تجاری‌سازی شرکت نفت
– خروج دولت از تولید و فروش
– حذف کامل سیاست‌های غیرقیمتی
– تعطیلی وزارت نفت

۸. کدام کشور چنین وزارت نفتی دارد؟

چرا وزارت نفتِ ایران در جهان بی‌نظیر است؟ چرا باید به تعطیلیِ وزارت نفت فکر کنیم؟

🗓 ۷ آذر ۱۴۰۴
🔗 t.me/mortezakazemii
8👎1
Forwarded from A New Liberty
لیبرال‌کلاسیک یا لیبرتارین؟ در باب تفاوت دو واژه

✍️مهران خسروزاده

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت پایانی
6👍3