📄 «مهارت تخصصی و تفکر سیاسی»
👤 مهدی تدینی
هنرمند بودن، ورزشکار بودن، شاعر و نویسنده بودن، موسیقیدان بودن... اینها هیچکدوم دلیل نمیشه یک نفر الزاماً دیدگاه سیاسیش هم درست باشه. دیدگاه سیاسی و اجتماعیِ یک شخصیت بزرگِ هنری و علمی و ادبی همونقدر میتونه درست یا غلط باشه، که دیدگاه سیاسی و اجتماعی سایر افراد جامعه میتونه درست یا غلط باشه ــ تازه بگذریم که از اینکه اصلاً شاید تعبیرِ «درست و غلط» خیلی جاها دقیق نباشه؛ یعنی برخی اوقات مسئله اختلاف سلیقهست.
چیزی که یک جامعۀ پیشرفته باید درک کنه اینه که دیدگاه سیاسی و اجتماعی رو از سایر مهارتها و تواناییهای فرد تفکیک کنه. اینکه یک نفر تولیدکنندۀ بزرگی باشه، الزاماً به این معنا نیست که دیدگاه سیاسی و اجتماعیش هم باید اندازۀ توانایی تولیدش ارج و ارزش داشته باشه. ما در دنیایی زندگی میکنیم که بر پایۀ تقسیم کار پیش رفته. هر کسی در یک زمینهای تخصص پیدا کرده. بهترین جراح یک نقش خیلی بزرگ برای جامعه ایفا میکنه و باید به مهارتش در جراحی ارج نهاد، اما مهارت در جراحی نمیتونه دلیلی باشه بر اینکه دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اون فرد هم به اندازۀ مهارتش در جراحی بینقصه.
این «تفکیک» کاریه که جامعۀ ایران یاد گرفته انجام بده. اتفاقاً این از نشانههای بلوغ جامعهست. چیزی که عجیبه اینه که دقیقاً یک بخش از جامعه که میلی ندارند به این دیدگاه پیشرفته گذار کنند، دیگران رو متهم میکنند به اینکه قدر بزرگان رو نمیدونید! هر چقدر یک نفر در هنر و مهارتش بزرگ باشه، در دیدگاه سیاسی و اجتماعی همسطح دیگرانه. اگر کسی نمیتونه این تفکیک رو بین سطح بالای تخصصی و سطح معمولِ نظری انجام بده، دچار «مقدسانگاری» شده؛ به فرد «تقدس» بخشیده.
چیزی که ما نیاز داریم سادهست: احترام به مهارت تخصصی، و نقد دیدگاههای عمومی.
پس از درگذشت شجریان عباس میلانی ادعا کرد شجریان یک قانوناساسی برای دوران گذار در اختیارش قرار داده. اگر آقای میلانی ادعای دروغ کرده باشه که هیچ... اما اگر صحت داشته باشه این یعنی شجریان قصد داشته از نام خودش برای ترویچ دیدگاه سیاسی خودش بهره ببره. پس طبیعیه که دیدگاه سیاسیش «نقد» هم بشه. اگر کسانی براشون سخته که چهرۀ هنری محبوبشون نقد بشه، توانایی این تفکیک میان تفکر سیاسی و مهارت هنری رو ندارند، در حالی که این توانایی تفکیک قطعاً از مصادیق توسعۀ فرهنگ سیاسیه.
پینوشت: اگر هم میخواید بدونید من چه نظری دربارۀ هنر شجریان دارم، باید بگم، در نوجوانی هر موقع پولم اندازۀ خرید یک کاست میشد، با دوچرخه میرفتم میدون انقلاب و یک کاست شجریان میخریدم. یکی از حسرتهای زندگیم اینه که چرا اون نوارها رو بیستوپنج سال پیش که سیدی اومد انداختم دور.
◽️@utfinance◽️
👤 مهدی تدینی
هنرمند بودن، ورزشکار بودن، شاعر و نویسنده بودن، موسیقیدان بودن... اینها هیچکدوم دلیل نمیشه یک نفر الزاماً دیدگاه سیاسیش هم درست باشه. دیدگاه سیاسی و اجتماعیِ یک شخصیت بزرگِ هنری و علمی و ادبی همونقدر میتونه درست یا غلط باشه، که دیدگاه سیاسی و اجتماعی سایر افراد جامعه میتونه درست یا غلط باشه ــ تازه بگذریم که از اینکه اصلاً شاید تعبیرِ «درست و غلط» خیلی جاها دقیق نباشه؛ یعنی برخی اوقات مسئله اختلاف سلیقهست.
چیزی که یک جامعۀ پیشرفته باید درک کنه اینه که دیدگاه سیاسی و اجتماعی رو از سایر مهارتها و تواناییهای فرد تفکیک کنه. اینکه یک نفر تولیدکنندۀ بزرگی باشه، الزاماً به این معنا نیست که دیدگاه سیاسی و اجتماعیش هم باید اندازۀ توانایی تولیدش ارج و ارزش داشته باشه. ما در دنیایی زندگی میکنیم که بر پایۀ تقسیم کار پیش رفته. هر کسی در یک زمینهای تخصص پیدا کرده. بهترین جراح یک نقش خیلی بزرگ برای جامعه ایفا میکنه و باید به مهارتش در جراحی ارج نهاد، اما مهارت در جراحی نمیتونه دلیلی باشه بر اینکه دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اون فرد هم به اندازۀ مهارتش در جراحی بینقصه.
این «تفکیک» کاریه که جامعۀ ایران یاد گرفته انجام بده. اتفاقاً این از نشانههای بلوغ جامعهست. چیزی که عجیبه اینه که دقیقاً یک بخش از جامعه که میلی ندارند به این دیدگاه پیشرفته گذار کنند، دیگران رو متهم میکنند به اینکه قدر بزرگان رو نمیدونید! هر چقدر یک نفر در هنر و مهارتش بزرگ باشه، در دیدگاه سیاسی و اجتماعی همسطح دیگرانه. اگر کسی نمیتونه این تفکیک رو بین سطح بالای تخصصی و سطح معمولِ نظری انجام بده، دچار «مقدسانگاری» شده؛ به فرد «تقدس» بخشیده.
چیزی که ما نیاز داریم سادهست: احترام به مهارت تخصصی، و نقد دیدگاههای عمومی.
پس از درگذشت شجریان عباس میلانی ادعا کرد شجریان یک قانوناساسی برای دوران گذار در اختیارش قرار داده. اگر آقای میلانی ادعای دروغ کرده باشه که هیچ... اما اگر صحت داشته باشه این یعنی شجریان قصد داشته از نام خودش برای ترویچ دیدگاه سیاسی خودش بهره ببره. پس طبیعیه که دیدگاه سیاسیش «نقد» هم بشه. اگر کسانی براشون سخته که چهرۀ هنری محبوبشون نقد بشه، توانایی این تفکیک میان تفکر سیاسی و مهارت هنری رو ندارند، در حالی که این توانایی تفکیک قطعاً از مصادیق توسعۀ فرهنگ سیاسیه.
پینوشت: اگر هم میخواید بدونید من چه نظری دربارۀ هنر شجریان دارم، باید بگم، در نوجوانی هر موقع پولم اندازۀ خرید یک کاست میشد، با دوچرخه میرفتم میدون انقلاب و یک کاست شجریان میخریدم. یکی از حسرتهای زندگیم اینه که چرا اون نوارها رو بیستوپنج سال پیش که سیدی اومد انداختم دور.
◽️@utfinance◽️
❤11👍5👏4
📄 مقاله
شمشیر دولبه
میل به جاودانگی و مخاطرات آن؛ تأملی بر گفتوگوی پینگ و پوتین دربارۀ نامیرایی
👤محمدحسن وکیلی
◽️@utfinance◽️
شمشیر دولبه
میل به جاودانگی و مخاطرات آن؛ تأملی بر گفتوگوی پینگ و پوتین دربارۀ نامیرایی
👤محمدحسن وکیلی
◽️@utfinance◽️
Telegraph
میل به جاودانگی و مخاطرات آن؛ تأملی بر گفتوگوی پینگ و پوتین دربارۀ نامیرایی
شمشیر دولبه چند روز پیش در پکن مراسمی برای هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم برگزار شد. در این مراسم، حاکمان جهان شرق — از جمله دیکتاتورهای چین، روسیه و کرهشمالی — حضور داشتند. در میان آنچه که در طول این مراسم رخ داد، یک واقعه جالب توجه بود. در بخشی…
❤6
📄 جعل تاریخ
شبهکتاب «ایران بین دو انقلاب» چگونه نوشته شد؟
👤 ساسان آقایی
من از آوردن نام این مزدور کاگب پرهیز دارم که مبادا دهانم کثیف شود اما چون ۵۷یها، جعلیات سفارشینویس شوروی را به سان قرآن میپرستند، باید برای چندمین بار یادآوری کنم که مهملات آبراهامیان، بخشی از جنگ کمونیسم با تاریخ و پروژهی "تاریخسازی" و "جعل تاریخ" چپها بود که برای سفید کردن ذهن مردم و سوار کردن کمونیسم به فرمان لنین و استالین اجرا میشد.
از نظر قواعد کمونیستی، یکی از نخستین مرحلههای "خلق کمونیسم" و پیادهسازی آن در یک جامعه، پاک کردن تاریخ ملتها و نوشتن تاریخ جدیدی به روایتی کمونیستی و طبقاتی است. ایده لنین و استالین این بود که اگر حافظه و تاریخ یک ملتی را از آن بگیرید، و تاریخی جدید با خوانش چپ و طبقاتی را بر جای آن بنشانید، خلق کمونیسم تبدیل به یک "جریان طبیعی" در تداوم روند تاریخی آن سرزمین میشود، نه یک تحمیل و اجبار که با استفاده از زور و سرکوب و جنایت و کشتار ممکن شده است.
در خود روسیه/شوروی یکی از نخستین مرحلههای پسا کودتای اکتبر ۱۹۱۷، پاک کردن تاریخ کشور به سرعت، و جعل تاریخ جدیدی برای روسیه بود که تا دههها بعد، شهروندان شوروی به عنوان یک امر مسلم، درستی آن را باور داشتند و تنها زمانی تاریخ جعلی نوشتهی کمونیستها رو به زوال رفت که جنبش "بازنگری تاریخی" در زمان گورباچف به دست روشنفکران روسی به راه افتاد و با پس زدن روایت کمونیستها از تاریخ روسیه، به قول پیتر کنز، نویسندهی کتاب تاریخ شوروی، به یک نتیجه رسید:
«شورش انقلابی ۱۹۱۷ و تمام آلامی که به دنبال آن آمد، لازم نبود.رژیم شوروی در نهایت یک حادثهی تاریخی نامیمون بود».
کمونیستها البته نه تنها در روسیه که در تمام "کشورهای هدف" خود نیز دست به "جعل تاریخ" زدند و یکی از این قربانیان، ایران بود. در ایران، به اعضای حزب توده فرمان "کتابسازی" و خلق یک "تاریخ جدید" داده شد، با هدف ایجاد زمینههای شورش و از ریشه زدن نظام شاهنشاهی که چون سدی در برابر نیت غایی روسیه جهت چنگ انداختن بر ایران، پابرجا بود.
یکی از بهترین نتیجههای صدور این فرمان از سوی "برادر بزرگتر"، مهملات آبراهامیان است که توانست کاملترین چارچوب تاریخنگاری کمونیستی را برای جعلیات خود از تاریخ ایران قواره بزند و این جفنگیات را به کشورهای غربی نیز بفروشد. یک شبهکتاب کاملن مهمل، فاقد هیچگونه متد علمی با پوششی علمینما، با نقلقولهای مستقیم فراوان و انبوهی جملههای جانبهدارانه بدون کوچکترین فکتی که بخش عمدهی آن زاییدهی تفکر ارتجاعی نویسنده است نه ارجاع به سند یا فکتی. عموم منابع آن هم، گزارشهای مقامهای انگلیسی، برگرفته از آرشیو ملی انگلستان است که از سطر سطرشان، نفرت انگلیسیها از خاندان پهلوی به دلیل تحقیرهای تاریخیشان به دست دو پادشاه فقید، پیداست، کمابیش شبیه به این است که کتابی دربارهی "نبرد ترموپیل" با استناد به نوشتههای یونانیها بنویسید و اسمش را بگذارید تاریخ!
به اعتراف خود نویسنده در همان سطرهای آغازین، این اراجیفنامه در ابتدا قرار بوده، پروژهای سفارشی باشد به جهت تمجید و برجستهسازی "حزب توده"، در واقع سازمان عملیات جاسوسی شوروی در ایران، و به نوعی یک روایت رسمی تاریخی از فعالیتهای حزب توده را فرآهم آورد اما پروژه به قدری در بهرهگیری از خطمشی تاریخنگاری کمونیستها خوب پیش رفت که بعد تبدیل شد به پروژهای دربارهی "تاریخ معاصر ایران" با یک هستهی مرکزی که "دشمنی با خاندان پهلوی" باشد.
شیوهی تاریخنگاریای که برای نوشتن این اراجیف استفاده شد هم در حقیقت چیزی نبود جز نسخهای به روزشده با رنگ و لعاب علمیتر از همان متد قدیمی تاریخنویسی کاتبان دربار اموی دربارهی ساسانیان و اسلام آوردن ایرانیان پس از حملهی تازیان به ایران، و خب ارزش علمی آن هم، کمابیش در حد همان اراجیف است که امروز حتا به عنوان جک هم خندهدار نیست.
◽️@utfinance◽️
شبهکتاب «ایران بین دو انقلاب» چگونه نوشته شد؟
👤 ساسان آقایی
من از آوردن نام این مزدور کاگب پرهیز دارم که مبادا دهانم کثیف شود اما چون ۵۷یها، جعلیات سفارشینویس شوروی را به سان قرآن میپرستند، باید برای چندمین بار یادآوری کنم که مهملات آبراهامیان، بخشی از جنگ کمونیسم با تاریخ و پروژهی "تاریخسازی" و "جعل تاریخ" چپها بود که برای سفید کردن ذهن مردم و سوار کردن کمونیسم به فرمان لنین و استالین اجرا میشد.
از نظر قواعد کمونیستی، یکی از نخستین مرحلههای "خلق کمونیسم" و پیادهسازی آن در یک جامعه، پاک کردن تاریخ ملتها و نوشتن تاریخ جدیدی به روایتی کمونیستی و طبقاتی است. ایده لنین و استالین این بود که اگر حافظه و تاریخ یک ملتی را از آن بگیرید، و تاریخی جدید با خوانش چپ و طبقاتی را بر جای آن بنشانید، خلق کمونیسم تبدیل به یک "جریان طبیعی" در تداوم روند تاریخی آن سرزمین میشود، نه یک تحمیل و اجبار که با استفاده از زور و سرکوب و جنایت و کشتار ممکن شده است.
در خود روسیه/شوروی یکی از نخستین مرحلههای پسا کودتای اکتبر ۱۹۱۷، پاک کردن تاریخ کشور به سرعت، و جعل تاریخ جدیدی برای روسیه بود که تا دههها بعد، شهروندان شوروی به عنوان یک امر مسلم، درستی آن را باور داشتند و تنها زمانی تاریخ جعلی نوشتهی کمونیستها رو به زوال رفت که جنبش "بازنگری تاریخی" در زمان گورباچف به دست روشنفکران روسی به راه افتاد و با پس زدن روایت کمونیستها از تاریخ روسیه، به قول پیتر کنز، نویسندهی کتاب تاریخ شوروی، به یک نتیجه رسید:
«شورش انقلابی ۱۹۱۷ و تمام آلامی که به دنبال آن آمد، لازم نبود.رژیم شوروی در نهایت یک حادثهی تاریخی نامیمون بود».
کمونیستها البته نه تنها در روسیه که در تمام "کشورهای هدف" خود نیز دست به "جعل تاریخ" زدند و یکی از این قربانیان، ایران بود. در ایران، به اعضای حزب توده فرمان "کتابسازی" و خلق یک "تاریخ جدید" داده شد، با هدف ایجاد زمینههای شورش و از ریشه زدن نظام شاهنشاهی که چون سدی در برابر نیت غایی روسیه جهت چنگ انداختن بر ایران، پابرجا بود.
یکی از بهترین نتیجههای صدور این فرمان از سوی "برادر بزرگتر"، مهملات آبراهامیان است که توانست کاملترین چارچوب تاریخنگاری کمونیستی را برای جعلیات خود از تاریخ ایران قواره بزند و این جفنگیات را به کشورهای غربی نیز بفروشد. یک شبهکتاب کاملن مهمل، فاقد هیچگونه متد علمی با پوششی علمینما، با نقلقولهای مستقیم فراوان و انبوهی جملههای جانبهدارانه بدون کوچکترین فکتی که بخش عمدهی آن زاییدهی تفکر ارتجاعی نویسنده است نه ارجاع به سند یا فکتی. عموم منابع آن هم، گزارشهای مقامهای انگلیسی، برگرفته از آرشیو ملی انگلستان است که از سطر سطرشان، نفرت انگلیسیها از خاندان پهلوی به دلیل تحقیرهای تاریخیشان به دست دو پادشاه فقید، پیداست، کمابیش شبیه به این است که کتابی دربارهی "نبرد ترموپیل" با استناد به نوشتههای یونانیها بنویسید و اسمش را بگذارید تاریخ!
به اعتراف خود نویسنده در همان سطرهای آغازین، این اراجیفنامه در ابتدا قرار بوده، پروژهای سفارشی باشد به جهت تمجید و برجستهسازی "حزب توده"، در واقع سازمان عملیات جاسوسی شوروی در ایران، و به نوعی یک روایت رسمی تاریخی از فعالیتهای حزب توده را فرآهم آورد اما پروژه به قدری در بهرهگیری از خطمشی تاریخنگاری کمونیستها خوب پیش رفت که بعد تبدیل شد به پروژهای دربارهی "تاریخ معاصر ایران" با یک هستهی مرکزی که "دشمنی با خاندان پهلوی" باشد.
شیوهی تاریخنگاریای که برای نوشتن این اراجیف استفاده شد هم در حقیقت چیزی نبود جز نسخهای به روزشده با رنگ و لعاب علمیتر از همان متد قدیمی تاریخنویسی کاتبان دربار اموی دربارهی ساسانیان و اسلام آوردن ایرانیان پس از حملهی تازیان به ایران، و خب ارزش علمی آن هم، کمابیش در حد همان اراجیف است که امروز حتا به عنوان جک هم خندهدار نیست.
◽️@utfinance◽️
👏24👎17👍3❤1
📄 یادداشت
یک سال از عمر دولت دکتر پزشکیان گذشت
👤 محمد طبیبیان
یک خبرنگار عزیزی پرسیدند که این یک سال کارکرد دولت ایشان را چگونه ارزیابی میکنی؟
عرض کردم که این یک سال هم مثل سالهای قبل کشور در مسیر بحرانهای موجودیتی، عمیقتر فرو رفته است. اما آقای پزشکیان را فردی با شرافت و صداقت میبینم که سعی میکند به تعهد اخلاقی خود در مقابل رای مردم پایبند باشد، در صورتی که در شرایطی قرار دارد که کار چندانی از پیش نمیرود.
شاید اگر فشار سیاسی برای تعیین برخی معاونین و وزرا نبود تیم مدیریتی کارآمدتر و خردورزتری در اختیار میداشت. شاید اگر سیاست خارجی در اختیار دولت میبود حل بحرانهای خارجی بهتر عملی بود. شاید اگر تاجران تحریم و رانتبران بحران، اعمال نظر خفیه و علنی نمیکردند سنگ کمتری در جلوی پای دولت میبود. اما همه این بایدها، نباید است و همه این شایدها قطعی و عملیاتی است. در این چارچوب است که باید ارزیابی کرد.
نمونه این مطلب (اینجا) در مورد ستاد بحران و صدور حکم از طرف مقامات سیاسی را بسیار دیدهایم. در گذشته نه اثر اقتصادی و نه اثر تبلیغاتی چندانی نداشته و گوش مردم پر است. راه چاره حل مشکلات بینالمللی و سپس زدودن اقتصاد از تاجران تحریم و رانتبران بحران و منتفی کردن خرد ستیزان از مسیر تصمیم گیری است و سازماندهی جدید بر اساس کارکرد کارآمد اقتصاد. تا این مراحل اجرا نشود صحبتها و دستورها و غیره کارآمد نخواهد بود.
در عینحال بایستی توجه داشته باشیم که رییسجمهور تنها مقامی است که رای اکثریت مردم جایگاه او را موجه و قابل حمایت مینماید و تا مادام که در مسیر صداقت و اخلاق سیاسی و به صورت بارز دفاع از حقوق ملت فعالیت میکند لازم است مورد حمایت قرار گیرد. و نبایستی با تبلیغات غیر منصفانه مخالفین که خود نقش قابل توجهی در ایجاد و تداوم شرایط موجود داشته اند دست از حمایت او کشید. زیرا به همین دلیلِ رای عمومی مردم یک رشته پیوند و انسجام ملی نیز محسوب میشود.
◽️@utfinance◽️
یک سال از عمر دولت دکتر پزشکیان گذشت
👤 محمد طبیبیان
یک خبرنگار عزیزی پرسیدند که این یک سال کارکرد دولت ایشان را چگونه ارزیابی میکنی؟
عرض کردم که این یک سال هم مثل سالهای قبل کشور در مسیر بحرانهای موجودیتی، عمیقتر فرو رفته است. اما آقای پزشکیان را فردی با شرافت و صداقت میبینم که سعی میکند به تعهد اخلاقی خود در مقابل رای مردم پایبند باشد، در صورتی که در شرایطی قرار دارد که کار چندانی از پیش نمیرود.
شاید اگر فشار سیاسی برای تعیین برخی معاونین و وزرا نبود تیم مدیریتی کارآمدتر و خردورزتری در اختیار میداشت. شاید اگر سیاست خارجی در اختیار دولت میبود حل بحرانهای خارجی بهتر عملی بود. شاید اگر تاجران تحریم و رانتبران بحران، اعمال نظر خفیه و علنی نمیکردند سنگ کمتری در جلوی پای دولت میبود. اما همه این بایدها، نباید است و همه این شایدها قطعی و عملیاتی است. در این چارچوب است که باید ارزیابی کرد.
نمونه این مطلب (اینجا) در مورد ستاد بحران و صدور حکم از طرف مقامات سیاسی را بسیار دیدهایم. در گذشته نه اثر اقتصادی و نه اثر تبلیغاتی چندانی نداشته و گوش مردم پر است. راه چاره حل مشکلات بینالمللی و سپس زدودن اقتصاد از تاجران تحریم و رانتبران بحران و منتفی کردن خرد ستیزان از مسیر تصمیم گیری است و سازماندهی جدید بر اساس کارکرد کارآمد اقتصاد. تا این مراحل اجرا نشود صحبتها و دستورها و غیره کارآمد نخواهد بود.
در عینحال بایستی توجه داشته باشیم که رییسجمهور تنها مقامی است که رای اکثریت مردم جایگاه او را موجه و قابل حمایت مینماید و تا مادام که در مسیر صداقت و اخلاق سیاسی و به صورت بارز دفاع از حقوق ملت فعالیت میکند لازم است مورد حمایت قرار گیرد. و نبایستی با تبلیغات غیر منصفانه مخالفین که خود نقش قابل توجهی در ایجاد و تداوم شرایط موجود داشته اند دست از حمایت او کشید. زیرا به همین دلیلِ رای عمومی مردم یک رشته پیوند و انسجام ملی نیز محسوب میشود.
◽️@utfinance◽️
👎8🤬4👍2❤1
📄 مقاله
درک پیوند میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی
👤 شاهین کارخانه
در تاریخ اندیشه، برخی پیوندهای مفهومی چنان عمیق و بنیادین هستند که درک یکی بدون دیگری تقریباً ناممکن مینماید. این ارتباطات، نه از جنس همنشینیهای تصادفی، بلکه برآمده از یک همریشگی منطقی و هستیشناختی است که در آن، یک موضعگیری در حوزهی متافیزیک، به نحوی اجتنابناپذیر، به اتخاذ یک رویکرد مشخص در حوزهی معرفتشناسی و روششناسی علوم میانجامد.
رابطهی میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی، یکی از بارزترین و در عین حال تأثیرگذارترین نمونههای این همزیستی مفهومی است. این دو جریان فکری که در دو دورهی تاریخی متفاوت و در پاسخ به پرسشهایی ظاهراً نامرتبط سر برآوردهاند، در اعماق خود بر یک شهود بنیادین استوارند: واقعیت، در نهایت، از جزئیات و افراد تشکیل شده است و مفاهیم کلی و ساختارهای جمعی، هرچند ممکن است ابزارهای مفیدی برای اندیشیدن باشند، اما فاقد وجود مستقل و قدرت علّی هستند.
میتوان با کاوش در تبار تاریخی و ساختار منطقی این دو آموزه، نشان داد که فردگرایی روششناختی، به مثابهی یک اصل راهنما در علوم اجتماعی، نه تنها با نومینالیسم متافیزیکی سازگار است، بلکه پیامد مستقیم و ضروری آن به شمار میآید. نومینالیسم، با تهی کردن مفاهیم کلی از هرگونه محتوای هستیشناختی، صحنه را برای یگانه بازیگر واقعی عرصهی اجتماعی، یعنی فرد انسانی کنشگر، آماده میسازد و فردگرایی روششناختی، چیزی نیست جز تدوین قواعد کارگردانی این صحنه و تمرکز بر کنشهای همان بازیگر.
🔗 همچنین بخوانید:
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
◽️@utfinance◽️
درک پیوند میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی
👤 شاهین کارخانه
در تاریخ اندیشه، برخی پیوندهای مفهومی چنان عمیق و بنیادین هستند که درک یکی بدون دیگری تقریباً ناممکن مینماید. این ارتباطات، نه از جنس همنشینیهای تصادفی، بلکه برآمده از یک همریشگی منطقی و هستیشناختی است که در آن، یک موضعگیری در حوزهی متافیزیک، به نحوی اجتنابناپذیر، به اتخاذ یک رویکرد مشخص در حوزهی معرفتشناسی و روششناسی علوم میانجامد.
رابطهی میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی، یکی از بارزترین و در عین حال تأثیرگذارترین نمونههای این همزیستی مفهومی است. این دو جریان فکری که در دو دورهی تاریخی متفاوت و در پاسخ به پرسشهایی ظاهراً نامرتبط سر برآوردهاند، در اعماق خود بر یک شهود بنیادین استوارند: واقعیت، در نهایت، از جزئیات و افراد تشکیل شده است و مفاهیم کلی و ساختارهای جمعی، هرچند ممکن است ابزارهای مفیدی برای اندیشیدن باشند، اما فاقد وجود مستقل و قدرت علّی هستند.
میتوان با کاوش در تبار تاریخی و ساختار منطقی این دو آموزه، نشان داد که فردگرایی روششناختی، به مثابهی یک اصل راهنما در علوم اجتماعی، نه تنها با نومینالیسم متافیزیکی سازگار است، بلکه پیامد مستقیم و ضروری آن به شمار میآید. نومینالیسم، با تهی کردن مفاهیم کلی از هرگونه محتوای هستیشناختی، صحنه را برای یگانه بازیگر واقعی عرصهی اجتماعی، یعنی فرد انسانی کنشگر، آماده میسازد و فردگرایی روششناختی، چیزی نیست جز تدوین قواعد کارگردانی این صحنه و تمرکز بر کنشهای همان بازیگر.
🔗 همچنین بخوانید:
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
◽️@utfinance◽️
اکوایران
درک پیوند میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی
در تاریخ اندیشه، برخی پیوندهای مفهومی چنان عمیق و بنیادین هستند که درک یکی بدون دیگری تقریباً ناممکن مینماید. این ارتباطات، نه از جنس همنشینیهای تصادفی، بلکه برآمده از یک همریشگی منطقی و هستیشناختی است که در آن، یک موضعگیری در حوزهی متافیزیک، به نحوی…
❤2👍1👌1
📄 رانت یا ارز تکنرخی؟
👤 پویا جبلعاملی
«حالا وقت تکنرخی شدن ارز نیست!» این جملهای است که برخی میتوانند همیشه برایش استدلال بیاورند: یک روز تحریم آمریکا، روز دیگر تحریم شورای امنیت، روزی افت درآمد نفتی، صباحی دیگر تورم بالا و… . واقعیت این است که از منظر این گروه هیچ زمانی وقت تکنرخی شدن ارز نیست.
از سوی دیگر هیچ گروه مشاوره بینالمللی و هیچ مرجع معتبری در مورد سیاست ارزی بر حفظ نظام چندنرخی ارز و تسویه تجاری با نرخهای رسمی توصیه نمیکند، بلکه بر عکس همگی اشاره دارند که سیاستگذار بلافاصله به سوی کاهش رانت ارزی و یکسانسازی گام بردارد. البته بسته به اینکه شرایط مالی و وضعیت بودجه به چه شکلی است، فرآیند رسیدن به هدف یکسانسازی میتواند متفاوت باشد. اما به هر رو اجماع به حذف رانت ارزی بهعنوان اولویت ارزی توصیهای مبتنی بر تئوری و تجربه کشورهای مختلف است. آیا دانشمندانی که بر این اولویت تاکید دارند، درکی از اقتصاد ندارند؟ آیا ما بهتر از آنها میفهمیم؟ آیا اقتصاد ایران اصولی دارد که با بقیه کشورها فرق دارد؟
از سوی دیگر برای این گروه از هواداران رانت ارزی، نمیتوان هیچ داده و مدلی را اقامه کرد. مثلا بهراحتی از دادهها میتوان نشان داد از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد قیمت کالاهای مشمول ارز ترجیحی کم و بیش برابر همان تورم عمومی بوده است. اما تا این را بیان کنید پاسخ میدهند، «ببینید اگر ارز ترجیحی نبود روند قیمتی این کالاها چه میشد؟» یا مثلا مگر نرخ ۴۲۰۰تومانی در سال۱۴۰۱ حذف نشد و تقریبا هفتبرابر شد و رانت ارزی به شکل قابلتوجهی کاهش یافت؛ پس چرا به جز یک مقطع در هنگام حذف ارز۴۲۰۰ که ناشی از «اثر سطح» بود، تورم در سال۱۴۰۱ متفاوت از تورم از سال قبل نبود؟ باز این گروه پاسخ میدهند «اگر ارز ۴۲۰۰تومانی حذف نشده بود، تورم سال۱۴۰۱ بهطور محسوسی کمتر میشد!»
از آنسو میتوان با مدلهای مختلف نشان داد که اثر ارز ترجیحی بر کنترل تورم نه تنها مثبت نبوده بلکه با دامن زدن به کسری بودجه بیشتر، منفی نیز بوده است. اما هیچ یک از استدلالات منطقی، دادههای اقتصادی و مدلها برای توقف این روند کافی نیست. رانت ارزی فراتر از تحریک تورم، موجب فساد، ایجاد فرآیندی استثنایی در دنیا برای تخصیص ارز، بر هم زدن سیگنال قیمتی بازار، تقاضای مازاد، هدر رفتن منابع ارزی و کاهش بهرهوری میشود. اما همچنان این وضعیت ادامه یافته است.
بدون تردید بخشی از ماجرا به ذینفعان رانت ارزی برمیگردد که در این سالها دوش به دوش ذینفعان تحریم از این سفره به نام ملت و قشر ضعیف بار خود را بستهاند و حاضر به از دست دادن این نعمت بادآورده نیستند. اما بخش دیگر به دردسرهای عملی و توجیه و پاسخ به نهادهای نظارتی و... برمیگردد که باعث شده تا رانت ارزی برداشته نشود. از این رو رانت ارزی هم مانند ماجرای بنزین به موضوعی تبدیل شده است که سیاستگذاران میدانند اشتباه است، اما تغییری هم رخ نمیدهد.
◽️@utfinance◽️
👤 پویا جبلعاملی
«حالا وقت تکنرخی شدن ارز نیست!» این جملهای است که برخی میتوانند همیشه برایش استدلال بیاورند: یک روز تحریم آمریکا، روز دیگر تحریم شورای امنیت، روزی افت درآمد نفتی، صباحی دیگر تورم بالا و… . واقعیت این است که از منظر این گروه هیچ زمانی وقت تکنرخی شدن ارز نیست.
از سوی دیگر هیچ گروه مشاوره بینالمللی و هیچ مرجع معتبری در مورد سیاست ارزی بر حفظ نظام چندنرخی ارز و تسویه تجاری با نرخهای رسمی توصیه نمیکند، بلکه بر عکس همگی اشاره دارند که سیاستگذار بلافاصله به سوی کاهش رانت ارزی و یکسانسازی گام بردارد. البته بسته به اینکه شرایط مالی و وضعیت بودجه به چه شکلی است، فرآیند رسیدن به هدف یکسانسازی میتواند متفاوت باشد. اما به هر رو اجماع به حذف رانت ارزی بهعنوان اولویت ارزی توصیهای مبتنی بر تئوری و تجربه کشورهای مختلف است. آیا دانشمندانی که بر این اولویت تاکید دارند، درکی از اقتصاد ندارند؟ آیا ما بهتر از آنها میفهمیم؟ آیا اقتصاد ایران اصولی دارد که با بقیه کشورها فرق دارد؟
از سوی دیگر برای این گروه از هواداران رانت ارزی، نمیتوان هیچ داده و مدلی را اقامه کرد. مثلا بهراحتی از دادهها میتوان نشان داد از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد قیمت کالاهای مشمول ارز ترجیحی کم و بیش برابر همان تورم عمومی بوده است. اما تا این را بیان کنید پاسخ میدهند، «ببینید اگر ارز ترجیحی نبود روند قیمتی این کالاها چه میشد؟» یا مثلا مگر نرخ ۴۲۰۰تومانی در سال۱۴۰۱ حذف نشد و تقریبا هفتبرابر شد و رانت ارزی به شکل قابلتوجهی کاهش یافت؛ پس چرا به جز یک مقطع در هنگام حذف ارز۴۲۰۰ که ناشی از «اثر سطح» بود، تورم در سال۱۴۰۱ متفاوت از تورم از سال قبل نبود؟ باز این گروه پاسخ میدهند «اگر ارز ۴۲۰۰تومانی حذف نشده بود، تورم سال۱۴۰۱ بهطور محسوسی کمتر میشد!»
از آنسو میتوان با مدلهای مختلف نشان داد که اثر ارز ترجیحی بر کنترل تورم نه تنها مثبت نبوده بلکه با دامن زدن به کسری بودجه بیشتر، منفی نیز بوده است. اما هیچ یک از استدلالات منطقی، دادههای اقتصادی و مدلها برای توقف این روند کافی نیست. رانت ارزی فراتر از تحریک تورم، موجب فساد، ایجاد فرآیندی استثنایی در دنیا برای تخصیص ارز، بر هم زدن سیگنال قیمتی بازار، تقاضای مازاد، هدر رفتن منابع ارزی و کاهش بهرهوری میشود. اما همچنان این وضعیت ادامه یافته است.
بدون تردید بخشی از ماجرا به ذینفعان رانت ارزی برمیگردد که در این سالها دوش به دوش ذینفعان تحریم از این سفره به نام ملت و قشر ضعیف بار خود را بستهاند و حاضر به از دست دادن این نعمت بادآورده نیستند. اما بخش دیگر به دردسرهای عملی و توجیه و پاسخ به نهادهای نظارتی و... برمیگردد که باعث شده تا رانت ارزی برداشته نشود. از این رو رانت ارزی هم مانند ماجرای بنزین به موضوعی تبدیل شده است که سیاستگذاران میدانند اشتباه است، اما تغییری هم رخ نمیدهد.
◽️@utfinance◽️
👌5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 چه کسی دروغ میگوید؟ حداد عادل یا فرشاد مؤمنی؟
هدیه شوم چپها که اقتصاد ایران را فلج کرد
👤مرسده صفری / اکوایران:
◽️@utfinance◽️
هدیه شوم چپها که اقتصاد ایران را فلج کرد
👤مرسده صفری / اکوایران:
در سال 1383، قانونی تحت عنوان «تثبیت قیمتها» به تصویب مجلس رسید که به عنوان یک هدیه به ملت معرفی شد.
اما فرشاد مومنی، اقتصاددان، در گفتوگو با ایرنا به این نکته اشاره کرد که این طرح هیچگاه به تصویب نرسید و در واقع، تصمیمات مجلس هفتم باعث لغو افزایش قیمتها و ایجاد ناترازی در اقتصاد شد.
آیا این ادعا درست است؟ آیا یکی از جنجالیترین مصوبات تاریخ اقتصادی مجلس ایران، فقط یک «دروغ نهادینه شده» است؟
◽️@utfinance◽️
👌10
👍8👎1
به نظر شما مصاحبه بیبیسی فارسی با دبیر اول حزب کومله اقدامی درست یا حرفهای محسوب میشود؟
Anonymous Poll
58%
غیرحرفهای و غلط است
23%
حرفهای اما غلط است
20%
هم حرفهای و هم درست است
🔗 لینک مرتبط
لینک مصاحبه بیبیسی فارسی با دبیر اول حزب کومله
لینک نظرسنجی: https://t.me/UTfinance/5459
به نظر شما مصاحبه بیبیسی فارسی با دبیر اول حزب کومله اقدامی درست یا حرفهای محسوب میشود؟
◽️@utfinance◽️
لینک مصاحبه بیبیسی فارسی با دبیر اول حزب کومله
لینک نظرسنجی: https://t.me/UTfinance/5459
به نظر شما مصاحبه بیبیسی فارسی با دبیر اول حزب کومله اقدامی درست یا حرفهای محسوب میشود؟
◽️@utfinance◽️
👎16💔1
📄 مقاله
سیاست صنعتی توجیه توزیع رانت است
تجارت آزاد بینالمللی چیزی جز بسط و گسترش اصل بنیادین تبادل داوطلبانه در سراسر جهان نیست. این صرفاً به معنای آن است که به افراد اجازه داده شود تا با هر کس دیگری، در هر کجای جهان، که مایل به معامله باشد، بدون مانع و اجبار، وارد تبادل شوند. مخالفت با تجارت آزاد بینالمللی، در تحلیل نهایی، مخالفت با حق افراد برای بهبود وضعیت خود از طریق توافقات مسالمتآمیز و داوطلبانه است. این مخالفت، دفاع از استفاده از زور برای جلوگیری از کنشهای سودمند متقابل است. بنابراین، هر بحثی در مورد تعرفهها، سهمیهها یا هر شکل دیگری از حمایتگرایی و سیاست صنعتی، بحثی است در مورد توجیه استفاده از خشونت یا تهدید به آن برای مداخله در بازار.
◽️@utfinance◽️
سیاست صنعتی توجیه توزیع رانت است
تجارت آزاد بینالمللی چیزی جز بسط و گسترش اصل بنیادین تبادل داوطلبانه در سراسر جهان نیست. این صرفاً به معنای آن است که به افراد اجازه داده شود تا با هر کس دیگری، در هر کجای جهان، که مایل به معامله باشد، بدون مانع و اجبار، وارد تبادل شوند. مخالفت با تجارت آزاد بینالمللی، در تحلیل نهایی، مخالفت با حق افراد برای بهبود وضعیت خود از طریق توافقات مسالمتآمیز و داوطلبانه است. این مخالفت، دفاع از استفاده از زور برای جلوگیری از کنشهای سودمند متقابل است. بنابراین، هر بحثی در مورد تعرفهها، سهمیهها یا هر شکل دیگری از حمایتگرایی و سیاست صنعتی، بحثی است در مورد توجیه استفاده از خشونت یا تهدید به آن برای مداخله در بازار.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
سیاست صنعتی توجیه توزیع رانت است
بنیان هر تحلیل معنادار از کنش متقابل انسانی، چه در سطح محلی و چه در مقیاس جهانی، باید بر یک واقعیت انکارناپذیر استوار باشد: انسان عمل میکند. این بدان معناست که انسانها به طور هدفمند از ابزارها برای رسیدن به اهداف استفاده میکنند. هدف غایی هر کنش، جایگزین…
❤4👎3👍1
Forwarded from شرق وحشی
مائو؛ دیکتاتور خوششانس را در یوتوب شرق وحشی ببینید:
https://youtu.be/lLBYCM1WgP0?si=Jwgf1kBr4B77e5Y3
*
به مناسبت سالگرد مرگ مائو تسهتونگ، رهبر جمهوری خلق چین، در این ویدیو نگاهی گذرا داشتم به کارنامه مائو تسهتونگ و اینکه چطور این دیکتاتور زیر سایه دیگر دیکتاتورهای قرن بیستم قرار گرفت و کمتر از او بهعنوان دیکتاتور خشنی یاد میشود که بیش از یکپنجم مردم جهان را تحت پرچم سرخ کمونیسم برد و به فلاکت و بدبختی کشاند و جان دهها میلیون نفر را گرفت.
این ویدیو را میتوانید در کانال یوتوبی شرق وحشی ببینید:
https://youtu.be/lLBYCM1WgP0?si=Jwgf1kBr4B77e5Y3
شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
https://youtu.be/lLBYCM1WgP0?si=Jwgf1kBr4B77e5Y3
*
به مناسبت سالگرد مرگ مائو تسهتونگ، رهبر جمهوری خلق چین، در این ویدیو نگاهی گذرا داشتم به کارنامه مائو تسهتونگ و اینکه چطور این دیکتاتور زیر سایه دیگر دیکتاتورهای قرن بیستم قرار گرفت و کمتر از او بهعنوان دیکتاتور خشنی یاد میشود که بیش از یکپنجم مردم جهان را تحت پرچم سرخ کمونیسم برد و به فلاکت و بدبختی کشاند و جان دهها میلیون نفر را گرفت.
این ویدیو را میتوانید در کانال یوتوبی شرق وحشی ببینید:
https://youtu.be/lLBYCM1WgP0?si=Jwgf1kBr4B77e5Y3
شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
👍5👎5👏2
Finance & Economics
📄 مقاله سیاست صنعتی توجیه توزیع رانت است تجارت آزاد بینالمللی چیزی جز بسط و گسترش اصل بنیادین تبادل داوطلبانه در سراسر جهان نیست. این صرفاً به معنای آن است که به افراد اجازه داده شود تا با هر کس دیگری، در هر کجای جهان، که مایل به معامله باشد، بدون مانع…
📄 یادداشت مخاطب
یکی از مخاطبان در نقد مقاله «سیاست صنعتی توجیه توزیع رانت است» یادداشتی ارسال کرده که میتوانید اینجا بخوانید.
◽️@utfinance◽️
یکی از مخاطبان در نقد مقاله «سیاست صنعتی توجیه توزیع رانت است» یادداشتی ارسال کرده که میتوانید اینجا بخوانید.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
در نقد تجارت آزاد جهانی بدون در نظر گیری استثنا ها و تبعات احتمالی
اصل تجارت آزاد بر مبنای تبادل داوطلبانه استوار است؛ یعنی انسانها حق دارند آزادانه با هر شخص یا شرکتی که مایل هستند معامله کنند. این اصل از ستونهای آزادیهای فردی و شکوفایی اقتصادی به شمار میآید. اما در این میان استثناهایی وجود دارد که نادیده گرفتن آنها…
👎2👏2👍1
📄 یادداشت
فقط تو نیستی که خودت را حق میدانی و فقط تو نیستی که بلدی آدم بکشی
👤 مهرپویا علا
هرچقدر بیشتر میگذرد آدم بیشتر به درستی آن حرف میزس در کتاب لیبرالیسم پی میبرد که وقتی طرف مقابل خود را مقید به هیچ قیدی نمیداند و تصور میکند خشونتورزی تنها از آنها ساخته است، برای مثال جواب حرف و استدلال را با گلوله میدهند، آنگاه فاشیسم بهعنوان راهحل موقت ظهور میکند و میتواند نقش مفیدی ایفا کند.
یک طرف دچار این توهم میشود که چون حق با ماست پس خشونت ما نه تنها اشکالی ندارد بلکه با توسل به هنر به آن صورت زیبا و حماسی میبخشد و در مقابل از قربانی خشونت چهرۀ شیطانی میسازد.
بسیار خب چرا تصور میکنند این کار را فقط خودشان بلدند؟ چرا تصور میکنند فقط آنها هستند که خود را طرف حق میدانند؟
وقتی تمام قیدهای یک جامعۀ متمدن را زیر پا میگذاری و قانون جنگل را حاکم میکنی باید این را هم بدانی که در جنگل کسی پیروز است که قدرت درندگی بالاتری داشته باشد.
اگر میخواهی جامعۀ انسانی داشته باشی و چنگ و دندان در آن ابزار پیشبرد کارها نشود، باید به یک اصل بسیار مهم و بنیادین احترام بگذاری که آن نفی و محکومیت مطلق هرگونه آغازگریِ اعمالِ خشونت فیزیکی به هر بهانهای و تحت هر شرایطی و از سوی هر کسی است.
درست یا غلط بودن حرفها در مرحله بعد و پس از پذیرش این اصل بنیادین مورد بحث قرار میگیرد.
در اروپای اوایل قرن بیستم کمونیستهای اروپایی به تأسی از بلشویکهای روسی کارهای مشابهی را انجام میدادند و مانند لنین دکترین تصرف قهرآمیز قدرت را دنبال میکردند. فاشیسم آمد و محکم توی دهانشان زد. فاشیستها اغلب خودشان کمونیست بودند. برای مثال موسولینی خودش فعال مهم حزب کمونیست بود. پس از فاشیست شدنشان هم اعتقاد به اقتصاد دولتی و کنترل همهجانبۀ بازار را از دست ندادند. اما تحمل نمیکردند کاری را که امپراتوری روسیه با ارتش خود نتوانست انجام دهد تعدادی فعال حزبی تروریست برای بلشویکهای حاکم بر مسکو انجام دهند. این نقش تاریخی را ایفا کردند و جلوی کمونیست شدن ایتالیا را در آن مقطع گرفتند. اما مجموع این رویدادها به نفع آزادی فردی و لیبرالیسم و در نهایت به نفع هیچکس نشد. ای کاش امور طور دیگری پیش میرفت و از ابتدا جامعه تبدیل به جنگل نمیشد که بعد مجبور باشند درون آن جنگل دنبال حیوان کمخطرتر بروند. امروز هنوز اوضاع به وخامت آن زمان نشده است ولی مسیر رویدادها همین است. حالا من کاری با آمریکا ندارم ولی در ایران هم اگر میخواهیم از جنگل کنونی به جنگلی دیگر گذار نکنیم و سرانجام جنگل را برای اولین بار تبدیل به جامعه کنیم باید همان اصل بنیادین که اشاره کردم پذیرفته شود.
آن اصل بیش از آنکه اخلاقی باشد منطقی است و منطق آن هم ساده و صریح است: فقط تو نیستی که خودت را حق میدانی و فقط تو نیستی که بلدی آدم بکشی. به فرض که فعلاً در آدم کشتن بهتر باشی همیشه بهتر نخواهی ماند و آنگاه که چنگ و دندان کسی دیگر برندهتر از تو شد دیگر کسی به موعظههای اخلاقی تو گوش نخواهد داد.
◽️@utfinance◽️
فقط تو نیستی که خودت را حق میدانی و فقط تو نیستی که بلدی آدم بکشی
👤 مهرپویا علا
هرچقدر بیشتر میگذرد آدم بیشتر به درستی آن حرف میزس در کتاب لیبرالیسم پی میبرد که وقتی طرف مقابل خود را مقید به هیچ قیدی نمیداند و تصور میکند خشونتورزی تنها از آنها ساخته است، برای مثال جواب حرف و استدلال را با گلوله میدهند، آنگاه فاشیسم بهعنوان راهحل موقت ظهور میکند و میتواند نقش مفیدی ایفا کند.
یک طرف دچار این توهم میشود که چون حق با ماست پس خشونت ما نه تنها اشکالی ندارد بلکه با توسل به هنر به آن صورت زیبا و حماسی میبخشد و در مقابل از قربانی خشونت چهرۀ شیطانی میسازد.
بسیار خب چرا تصور میکنند این کار را فقط خودشان بلدند؟ چرا تصور میکنند فقط آنها هستند که خود را طرف حق میدانند؟
وقتی تمام قیدهای یک جامعۀ متمدن را زیر پا میگذاری و قانون جنگل را حاکم میکنی باید این را هم بدانی که در جنگل کسی پیروز است که قدرت درندگی بالاتری داشته باشد.
اگر میخواهی جامعۀ انسانی داشته باشی و چنگ و دندان در آن ابزار پیشبرد کارها نشود، باید به یک اصل بسیار مهم و بنیادین احترام بگذاری که آن نفی و محکومیت مطلق هرگونه آغازگریِ اعمالِ خشونت فیزیکی به هر بهانهای و تحت هر شرایطی و از سوی هر کسی است.
درست یا غلط بودن حرفها در مرحله بعد و پس از پذیرش این اصل بنیادین مورد بحث قرار میگیرد.
در اروپای اوایل قرن بیستم کمونیستهای اروپایی به تأسی از بلشویکهای روسی کارهای مشابهی را انجام میدادند و مانند لنین دکترین تصرف قهرآمیز قدرت را دنبال میکردند. فاشیسم آمد و محکم توی دهانشان زد. فاشیستها اغلب خودشان کمونیست بودند. برای مثال موسولینی خودش فعال مهم حزب کمونیست بود. پس از فاشیست شدنشان هم اعتقاد به اقتصاد دولتی و کنترل همهجانبۀ بازار را از دست ندادند. اما تحمل نمیکردند کاری را که امپراتوری روسیه با ارتش خود نتوانست انجام دهد تعدادی فعال حزبی تروریست برای بلشویکهای حاکم بر مسکو انجام دهند. این نقش تاریخی را ایفا کردند و جلوی کمونیست شدن ایتالیا را در آن مقطع گرفتند. اما مجموع این رویدادها به نفع آزادی فردی و لیبرالیسم و در نهایت به نفع هیچکس نشد. ای کاش امور طور دیگری پیش میرفت و از ابتدا جامعه تبدیل به جنگل نمیشد که بعد مجبور باشند درون آن جنگل دنبال حیوان کمخطرتر بروند. امروز هنوز اوضاع به وخامت آن زمان نشده است ولی مسیر رویدادها همین است. حالا من کاری با آمریکا ندارم ولی در ایران هم اگر میخواهیم از جنگل کنونی به جنگلی دیگر گذار نکنیم و سرانجام جنگل را برای اولین بار تبدیل به جامعه کنیم باید همان اصل بنیادین که اشاره کردم پذیرفته شود.
آن اصل بیش از آنکه اخلاقی باشد منطقی است و منطق آن هم ساده و صریح است: فقط تو نیستی که خودت را حق میدانی و فقط تو نیستی که بلدی آدم بکشی. به فرض که فعلاً در آدم کشتن بهتر باشی همیشه بهتر نخواهی ماند و آنگاه که چنگ و دندان کسی دیگر برندهتر از تو شد دیگر کسی به موعظههای اخلاقی تو گوش نخواهد داد.
◽️@utfinance◽️
❤11👍6👌4
Forwarded from شرق وحشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه بهزودی منتشر میکند:
نظریههای منفیباف: چگونه پژوهشکنشگری همه چیز را به نژاد، جنسیت و هویت ربط میدهد ... و چرا این مسئله به ضرر همه است
نوشته هلن پلاکرز و جیمز لینزی
ترجمه مسعود یوسفحصیرچین
شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
نظریههای منفیباف: چگونه پژوهشکنشگری همه چیز را به نژاد، جنسیت و هویت ربط میدهد ... و چرا این مسئله به ضرر همه است
نوشته هلن پلاکرز و جیمز لینزی
ترجمه مسعود یوسفحصیرچین
شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
👍9❤3
📄 یادداشت
مهدی نصیری در پاسخ به حمیدرضا جلائیپور چه گفت؟
👤 نیما افشارنادری
مهدی نصیری در پاسخ به مقاله حمیدرضا جلاییپور که او را «وطنفروش» نامیده، ابتدا سوءبرداشتها از گفتوگویش درباره جنگ حماس و اسرائیل را رفع میکند: میگوید هرگز کنش اسرائیل در غزه را توجیه نکرده و فقط توضیح داده که مسئله را نمیتوان یکسویه دید و اسرائیل ممکن است حملهاش را با استناد به قاعده فقهی «تترس» یا قاعده عقلایی «دفع شرّ بزرگتر» توجیه کند؛ نه اینکه او این استدلالها را تأیید کرده باشد. تأکید میکند که باید راهحلی جست تا نه حماس توان بازتولید حملهای مشابه ۷ اکتبر را بیابد و نه مردم غزه قربانی شوند؛ و اگر راهِ بدیلِ کمهزینهای بوده و اسرائیل نرفته، باید محکوم شود.
سپس به نقد مقاله جلاییپور میپردازد و پیشینه سیاسی او و نقش جریانهای «چپِ دهه شصت» را یادآور میشود تا بگوید نسبت دادن «ایرانگرایی» به اصلاحطلبانِ آن دوره تحریف تاریخی است. نصیری با اشاره به شعار «ایران برای همه ایرانیان» میگوید اختلاف اصلی جلاییپور با او، پیشنهاد «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده» است و میپرسد چرا رضا پهلوی جزو «ایرانیان» شمرده نشود؛ ضمن آنکه خودِ شاهزاده در نوشتههایش به کاستیهای پهلوی انتقاد کرده است. او نقش اصلاحطلبانِ امروز را در شکلگیری ولایت مطلقه فقیه، حمایت از سیاست هستهای در دهههای گذشته، و سرکوبهای امنیتی (از جمله آبان ۹۸) یادآوری میکند و دوگانۀ «وطندوستیِ اصلاحطلبان» در برابر «وطنفروشیِ مخالفان» را وارونه میخواند.
در بخش پایانی، نصیری میگوید جنگ اخیر، جنگ اسرائیل با «جمهوری اسلامی» و سیاستهای منطقهای و هستهای آن است، نه با «ملت ایران»؛ نشانهاش نیز ناتوانی حکومت در بسیج افکار عمومی داخل علیه اسرائیل است. او حمله جلاییپور به رسانههایی چون ایراناینترنشنال و روزنامهنگاران منتقد را رد میکند و مسئولیت اصلی وضعیت کنونی را متوجه جمهوری اسلامی میداند؛ از «امتگراییِ» حاکمیت تا تخریب منافع ملی و سرکوب داخلی. نصیری در پایان اصلاحطلبانِ همنزدیک به حاکمیت را فرامیخواند از حکومت فاصله بگیرند، زیرا به باور او توازن به زیان جمهوری اسلامی چرخیده و فرصت برای توضیح نزد افکار عمومی رو به پایان است.
◽️@utfinance◽️
مهدی نصیری در پاسخ به حمیدرضا جلائیپور چه گفت؟
👤 نیما افشارنادری
مهدی نصیری در پاسخ به مقاله حمیدرضا جلاییپور که او را «وطنفروش» نامیده، ابتدا سوءبرداشتها از گفتوگویش درباره جنگ حماس و اسرائیل را رفع میکند: میگوید هرگز کنش اسرائیل در غزه را توجیه نکرده و فقط توضیح داده که مسئله را نمیتوان یکسویه دید و اسرائیل ممکن است حملهاش را با استناد به قاعده فقهی «تترس» یا قاعده عقلایی «دفع شرّ بزرگتر» توجیه کند؛ نه اینکه او این استدلالها را تأیید کرده باشد. تأکید میکند که باید راهحلی جست تا نه حماس توان بازتولید حملهای مشابه ۷ اکتبر را بیابد و نه مردم غزه قربانی شوند؛ و اگر راهِ بدیلِ کمهزینهای بوده و اسرائیل نرفته، باید محکوم شود.
سپس به نقد مقاله جلاییپور میپردازد و پیشینه سیاسی او و نقش جریانهای «چپِ دهه شصت» را یادآور میشود تا بگوید نسبت دادن «ایرانگرایی» به اصلاحطلبانِ آن دوره تحریف تاریخی است. نصیری با اشاره به شعار «ایران برای همه ایرانیان» میگوید اختلاف اصلی جلاییپور با او، پیشنهاد «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده» است و میپرسد چرا رضا پهلوی جزو «ایرانیان» شمرده نشود؛ ضمن آنکه خودِ شاهزاده در نوشتههایش به کاستیهای پهلوی انتقاد کرده است. او نقش اصلاحطلبانِ امروز را در شکلگیری ولایت مطلقه فقیه، حمایت از سیاست هستهای در دهههای گذشته، و سرکوبهای امنیتی (از جمله آبان ۹۸) یادآوری میکند و دوگانۀ «وطندوستیِ اصلاحطلبان» در برابر «وطنفروشیِ مخالفان» را وارونه میخواند.
در بخش پایانی، نصیری میگوید جنگ اخیر، جنگ اسرائیل با «جمهوری اسلامی» و سیاستهای منطقهای و هستهای آن است، نه با «ملت ایران»؛ نشانهاش نیز ناتوانی حکومت در بسیج افکار عمومی داخل علیه اسرائیل است. او حمله جلاییپور به رسانههایی چون ایراناینترنشنال و روزنامهنگاران منتقد را رد میکند و مسئولیت اصلی وضعیت کنونی را متوجه جمهوری اسلامی میداند؛ از «امتگراییِ» حاکمیت تا تخریب منافع ملی و سرکوب داخلی. نصیری در پایان اصلاحطلبانِ همنزدیک به حاکمیت را فرامیخواند از حکومت فاصله بگیرند، زیرا به باور او توازن به زیان جمهوری اسلامی چرخیده و فرصت برای توضیح نزد افکار عمومی رو به پایان است.
◽️@utfinance◽️
👍13👏1
تجزیه_و_تحلیل_نظام_بانکی_در_سال_1403.pdf
1.4 MB
📄 تجزیه و تحلیل عملکرد نظام بانکی در سال ۱۴۰۳
👤 عباس دادجوی توکلی
◼️ محورهای متن:
◽️متغیرهای حوزه پولی :
کل های پولی (پایه پولی و نقدینگی)، انواع نرخهای سود، عملیات بازار باز، سیالیت سپرده ها و ... .
◽️متغیرهای حوزه نظارتی:
نسبت کفایت سرمایه، نسبت مطالبات غیرجاری، نسبت نکول سالانه، نرخ وصول نقدی مطالبات غیرجاری، نرخ درآمدزایی نقدی تسهیلات
◽️متغیرهای حوزه ارزی:
نوسانات نرخ ارز اسمی و علل آن، میزان تخصیص ارز، عملکرد مرکز مبادله در برخی شاخصها
◽️@utfinance◽️
👤 عباس دادجوی توکلی
◼️ محورهای متن:
◽️متغیرهای حوزه پولی :
کل های پولی (پایه پولی و نقدینگی)، انواع نرخهای سود، عملیات بازار باز، سیالیت سپرده ها و ... .
◽️متغیرهای حوزه نظارتی:
نسبت کفایت سرمایه، نسبت مطالبات غیرجاری، نسبت نکول سالانه، نرخ وصول نقدی مطالبات غیرجاری، نرخ درآمدزایی نقدی تسهیلات
◽️متغیرهای حوزه ارزی:
نوسانات نرخ ارز اسمی و علل آن، میزان تخصیص ارز، عملکرد مرکز مبادله در برخی شاخصها
نشست تخصصی «تجزیه و تحلیل عملکرد نظام بانکی در سال ۱۴۰۳»
📌 این نشست در تاریخ ۹ شهریورماه 1404 در موسسه مطبوعاتی بازار پول و ارز برگزار شده است.
◽️@utfinance◽️
👍3