📄 مقاله
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
در پهنهی وسیع تاریخنگاری اندیشه، کمتر اثری توانسته است همچون کتاب «ابداع فرد: خاستگاههای لیبرالیسم غربی» نوشتهی لری سیدنتاپ، روایتهای مسلط و مفروضات بنیادین ما را دربارهی سرآغاز مدرنیته به چالش بکشد. این کتاب، صرفاً یک بازخوانی تاریخی نیست، بلکه یک تبارشناسی جسورانه و ویرانگر است که میکوشد حجاب از چهرهی یک فراموشی بزرگ تاریخی بردارد که به اعتقاد سیدنتاپ، تمدن غرب را در درک چیستی خود و دفاع از ارزشهای بنیادینش دچار بحران کرده است.
تز اصلی کتاب، در عین سادگی، تکاندهنده است: فرد خودمختار، برابر، و برخوردار از حقوق ذاتی که سنگ بنای تمدن مدرن را تشکیل میدهد، محصول دوران رنسانس یا عصر روشنگری نیست. این فرد، ابداع فیلسوفان قرن هفدهم و هجدهم و انقلابیون فرانسوی نبود، بلکه آفریدهی یک انقلاب اخلاقی و مفهومی بسیار کهنتر و تدریجیتر است که ریشههای آن مستقیماً در دل الهیات مسیحی، بهویژه در پیام پولس قدیس و تحولاتی که در بطن کلیسای قرون وسطی رخ داد، نهفته است. سیدنتاپ با شکیبایی یک باستانشناس مفاهیم، لایههای رسوبکردهی تاریخ را کنار میزند تا نشان دهد که ارزشهای لیبرال، نه در مقام نفی و ضدیت با مسیحیت، بلکه بهعنوان وارث ناخوانده و ناآگاه آن، به ثمر نشسته است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
INSTANT VIEW
◽️@utfinance◽️
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
در پهنهی وسیع تاریخنگاری اندیشه، کمتر اثری توانسته است همچون کتاب «ابداع فرد: خاستگاههای لیبرالیسم غربی» نوشتهی لری سیدنتاپ، روایتهای مسلط و مفروضات بنیادین ما را دربارهی سرآغاز مدرنیته به چالش بکشد. این کتاب، صرفاً یک بازخوانی تاریخی نیست، بلکه یک تبارشناسی جسورانه و ویرانگر است که میکوشد حجاب از چهرهی یک فراموشی بزرگ تاریخی بردارد که به اعتقاد سیدنتاپ، تمدن غرب را در درک چیستی خود و دفاع از ارزشهای بنیادینش دچار بحران کرده است.
تز اصلی کتاب، در عین سادگی، تکاندهنده است: فرد خودمختار، برابر، و برخوردار از حقوق ذاتی که سنگ بنای تمدن مدرن را تشکیل میدهد، محصول دوران رنسانس یا عصر روشنگری نیست. این فرد، ابداع فیلسوفان قرن هفدهم و هجدهم و انقلابیون فرانسوی نبود، بلکه آفریدهی یک انقلاب اخلاقی و مفهومی بسیار کهنتر و تدریجیتر است که ریشههای آن مستقیماً در دل الهیات مسیحی، بهویژه در پیام پولس قدیس و تحولاتی که در بطن کلیسای قرون وسطی رخ داد، نهفته است. سیدنتاپ با شکیبایی یک باستانشناس مفاهیم، لایههای رسوبکردهی تاریخ را کنار میزند تا نشان دهد که ارزشهای لیبرال، نه در مقام نفی و ضدیت با مسیحیت، بلکه بهعنوان وارث ناخوانده و ناآگاه آن، به ثمر نشسته است.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
INSTANT VIEW
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
در پهنهی وسیع تاریخنگاری اندیشه، کمتر اثری توانسته است همچون کتاب «ابداع فرد: خاستگاههای لیبرالیسم غربی» نوشتهی لری سیدنتاپ، روایتهای مسلط و مفروضات بنیادین ما را دربارهی سرآغاز مدرنیته به چالش بکشد. این کتاب، صرفاً یک بازخوانی تاریخی نیست، بلکه یک…
❤8👎2
Forwarded from پژوهشگاه مالکیّت و بازار
به زودی...
برای نخستین بار نسخهٔ دیجیتال از ترجمهٔ فارسی «کنش انسانی؛ رسالهای در باب اقتصاد» اثر جاودانهٔ «لودویگ فون میزس» با ترجمهٔ «سلیمان عبدی» بهصورت رایگان از طریق وبسایت و کانال تلگرامی پژوهشگاه مالکیّت و بازار(ایفام) در اختیار عموم علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
همراه با انتشار نسخهٔ دیجیتال این اثر بزرگ، ترجمهٔ رایگان دو اثر دیگر در حوزهٔ پولی مکتب اتریشی اقتصاد با عناوین:
«دولت با پول ما چه کرد؟» اثر موری نیوتن راتبارد
«تورمزدایی و آزادی» اثر یورگ گایدو هالسمن
نیز از طریق وبسایت و کانال تلگرامی ایفام در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
⚜️برای خرید نسخه چاپی کتب ذکر شده مطابق با راهنمای ذکر شده در عکس عمل کنید.⚜️
🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
برای نخستین بار نسخهٔ دیجیتال از ترجمهٔ فارسی «کنش انسانی؛ رسالهای در باب اقتصاد» اثر جاودانهٔ «لودویگ فون میزس» با ترجمهٔ «سلیمان عبدی» بهصورت رایگان از طریق وبسایت و کانال تلگرامی پژوهشگاه مالکیّت و بازار(ایفام) در اختیار عموم علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
همراه با انتشار نسخهٔ دیجیتال این اثر بزرگ، ترجمهٔ رایگان دو اثر دیگر در حوزهٔ پولی مکتب اتریشی اقتصاد با عناوین:
«دولت با پول ما چه کرد؟» اثر موری نیوتن راتبارد
«تورمزدایی و آزادی» اثر یورگ گایدو هالسمن
نیز از طریق وبسایت و کانال تلگرامی ایفام در اختیار علاقهمندان قرار خواهد گرفت.
⚜️برای خرید نسخه چاپی کتب ذکر شده مطابق با راهنمای ذکر شده در عکس عمل کنید.⚜️
▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬🟡➣ @IIFOM_CO
⚫️➣ instagram.com/iifom.co
🌐➣ iifom.com
🔥6❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ضدروایت
«من عرب اهل غزه هستم، فلسطینی نیستم»
👤 مصعب حسن یوسف
مصعب فرزند شیخ حسن یوسف از رهبران حماس، است. در این ویدیو، او روایت غالب درباره مناقشه میان اسرائیل و حماس را به چالش میکشد.
مصعب میگوید: «من توسط پدرم به مرگ محکوم شدهام. او خون مرا مباح اعلام کرده است. چرا؟ چون من حملات انتحاری که غیرنظامیان را هدف گرفته بود، گزارش کردم.»
او در این جلسه سخنرانی که در «آکسفورد یونیون» برگزار میشود، از حاضران میپرسد که اگر از حمله 7 اکتبر آگاه بودید، آن را گزارش میکردید؟ در پاسخ به این سوال، تعداد کمی (به تعبیر سخنران 5 درصد) دستهای خود بالا میبرند.
◽️@utfinance◽️
«من عرب اهل غزه هستم، فلسطینی نیستم»
👤 مصعب حسن یوسف
مصعب فرزند شیخ حسن یوسف از رهبران حماس، است. در این ویدیو، او روایت غالب درباره مناقشه میان اسرائیل و حماس را به چالش میکشد.
مصعب میگوید: «من توسط پدرم به مرگ محکوم شدهام. او خون مرا مباح اعلام کرده است. چرا؟ چون من حملات انتحاری که غیرنظامیان را هدف گرفته بود، گزارش کردم.»
او در این جلسه سخنرانی که در «آکسفورد یونیون» برگزار میشود، از حاضران میپرسد که اگر از حمله 7 اکتبر آگاه بودید، آن را گزارش میکردید؟ در پاسخ به این سوال، تعداد کمی (به تعبیر سخنران 5 درصد) دستهای خود بالا میبرند.
◽️@utfinance◽️
👍22🤬4❤1
📄 آبراهامیان و تاریخنگاری مارکسیستی - شورویستی
👤 سیدجواد طباطبائی
«... این آبراهامیان، هموطن سابق ارمنیتبار، تودهای آمریکایی و استاد ممتاز کالجی در نیویورک آیتی در سفاهت بازمانده چپ وطنی است و با اینکه بیش از شصت سال را در انگلستان و آمریکا گذرانده، حتی یکذره هم از این سفاهت کاسته نشده و به نوعی مصداق آن آسیبشناسی عامیانه از خلق تودهای است که آنان «بر این زادهاند، بر این هم بگذرند»!
تاریخنویسی ایدئولوژیک یکی از رایجترین شیوههای تاریخنویسی معاصر ایران است که با تولیدات نویسندگان شوروی و حزب توده آغاز شده و مرده ریگ آن نیز از طریق نویسندگانی مانند «احسان طبری» به فعالان سازمانهای تروریستی مانند «بیژن جزنی» رسیده و با مهاجرت فعالان سیاسی به اروپا و آمریکا نیز تولّد دوبارهای در غرب پیدا کرده است.
آن چه میان همه این جریانها مشترک است، همانا بیخبری آنان از ایران و تقدّم [بخشیدن] ایدئولوژی بر امر واقع تاریخی است که به صورتهای گوناگون در همه این نوشتهها آمده است. نیازی به گفتن نیست که نه از شوروی اثری باقی مانده، نه از حزب توده اما عقبماندگی، آن هم در کشورهای عقبمانده، چنان فاجعه ای است که مشکل بتوان به اعماق آن رسید.
شیوه تاریخنویسی ایدئولوژیک نوعی از تاریخ سیاسی است که بیشتر فعالان سیاسی برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک خود نوشتهاند. بدیهی است که این نوشتهها را نمیتوان تاریخ در معنای دقیق آن دانست. این شیوه تاریخنویسی، در دهههای اخیر که گروههای بیشتری از ایرانیان فعال سیاسی جایی در دانشگاههای آمریکایی پیدا کردهاند، بیش از پیش رواج پیدا کرده و اگرچه ظاهری علمی دارد اما روایتی خاص- بهتر بگویم: یک روایت یگانه- را در تحلیل تاریخی دنبال میکند.
از نمونههای جالب توجه این نوع تاریخنویسی نوشتههای همین یرواند آبراهامیان است که با تهماندههایی از تاریخنویسی شورویستی-توده ای، در ادامه تاریخنویسان چپ اروپایی، کوشش کرده است روایت سیاسی چپی از تاریخ معاصر ایران عرضه کند. البته، ادعای نویسنده مبنی بر این که روش تحلیل جامعهشناسان چپ جدید را دنبال کرده، گزافی بیش نیست، زیرا او نتوانسته است با میراث تودهای خود تصفیه حساب کند. این اثر، مانند بسیاری از تاریخهای سیاسی با گرایش جامعهشناسی سیاسی، از زمانی آغاز میشود که روایت تاریخی قصد توضیح تاریخ با تکیه بر آن را دارد. از اینرو، تاریخ دو انقلاب ایران ناچار باید با ظهور طبقه کارگر و آرایش جدید در مناسبات طبقاتی آغاز شود.
... این شیوه تاریخنویسی، در کشوری مانند ایران که تاریخی طولانی دارد، روشی یک سره اَبتَر است. در پیش گفتار نویسنده بر کتاب به تصریح آمده است:«نگارش این اثر... به منظور بررسی پایگاه حزب توده، مهمترین سازمان کمونیستی در ایران، آغاز شد.» آن گاه، نویسنده، با اشارهای به شکست حزب توده و این که انقلاب [سال] ۵۷، انقلابی اسلامی بود و حزب توده توان آن را نداشت که قدرت را به دست گیرد، میافزاید: «کتاب حاضر، در واقع، بنیادهای اجتماعی سیاست در ایران را تحلیل و این موضوع را بررسی می کند که چگونه توسعه اقتصادی-سیاسی، به تدریج، ویژگیهای زندگی سیاسی در ایران را از انقلاب مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی شکل داده است.» در واقع، این تاریخ، در اصل، ایرانِ تاریخِ حزبِ توده بوده اما با شکست آن حزب به «تاریخ ایران میان دو انقلاب» تبدیل شده است.»
◽️@utfinance◽️
👤 سیدجواد طباطبائی
«... این آبراهامیان، هموطن سابق ارمنیتبار، تودهای آمریکایی و استاد ممتاز کالجی در نیویورک آیتی در سفاهت بازمانده چپ وطنی است و با اینکه بیش از شصت سال را در انگلستان و آمریکا گذرانده، حتی یکذره هم از این سفاهت کاسته نشده و به نوعی مصداق آن آسیبشناسی عامیانه از خلق تودهای است که آنان «بر این زادهاند، بر این هم بگذرند»!
تاریخنویسی ایدئولوژیک یکی از رایجترین شیوههای تاریخنویسی معاصر ایران است که با تولیدات نویسندگان شوروی و حزب توده آغاز شده و مرده ریگ آن نیز از طریق نویسندگانی مانند «احسان طبری» به فعالان سازمانهای تروریستی مانند «بیژن جزنی» رسیده و با مهاجرت فعالان سیاسی به اروپا و آمریکا نیز تولّد دوبارهای در غرب پیدا کرده است.
آن چه میان همه این جریانها مشترک است، همانا بیخبری آنان از ایران و تقدّم [بخشیدن] ایدئولوژی بر امر واقع تاریخی است که به صورتهای گوناگون در همه این نوشتهها آمده است. نیازی به گفتن نیست که نه از شوروی اثری باقی مانده، نه از حزب توده اما عقبماندگی، آن هم در کشورهای عقبمانده، چنان فاجعه ای است که مشکل بتوان به اعماق آن رسید.
شیوه تاریخنویسی ایدئولوژیک نوعی از تاریخ سیاسی است که بیشتر فعالان سیاسی برای پیشبرد اهداف ایدئولوژیک خود نوشتهاند. بدیهی است که این نوشتهها را نمیتوان تاریخ در معنای دقیق آن دانست. این شیوه تاریخنویسی، در دهههای اخیر که گروههای بیشتری از ایرانیان فعال سیاسی جایی در دانشگاههای آمریکایی پیدا کردهاند، بیش از پیش رواج پیدا کرده و اگرچه ظاهری علمی دارد اما روایتی خاص- بهتر بگویم: یک روایت یگانه- را در تحلیل تاریخی دنبال میکند.
از نمونههای جالب توجه این نوع تاریخنویسی نوشتههای همین یرواند آبراهامیان است که با تهماندههایی از تاریخنویسی شورویستی-توده ای، در ادامه تاریخنویسان چپ اروپایی، کوشش کرده است روایت سیاسی چپی از تاریخ معاصر ایران عرضه کند. البته، ادعای نویسنده مبنی بر این که روش تحلیل جامعهشناسان چپ جدید را دنبال کرده، گزافی بیش نیست، زیرا او نتوانسته است با میراث تودهای خود تصفیه حساب کند. این اثر، مانند بسیاری از تاریخهای سیاسی با گرایش جامعهشناسی سیاسی، از زمانی آغاز میشود که روایت تاریخی قصد توضیح تاریخ با تکیه بر آن را دارد. از اینرو، تاریخ دو انقلاب ایران ناچار باید با ظهور طبقه کارگر و آرایش جدید در مناسبات طبقاتی آغاز شود.
... این شیوه تاریخنویسی، در کشوری مانند ایران که تاریخی طولانی دارد، روشی یک سره اَبتَر است. در پیش گفتار نویسنده بر کتاب به تصریح آمده است:«نگارش این اثر... به منظور بررسی پایگاه حزب توده، مهمترین سازمان کمونیستی در ایران، آغاز شد.» آن گاه، نویسنده، با اشارهای به شکست حزب توده و این که انقلاب [سال] ۵۷، انقلابی اسلامی بود و حزب توده توان آن را نداشت که قدرت را به دست گیرد، میافزاید: «کتاب حاضر، در واقع، بنیادهای اجتماعی سیاست در ایران را تحلیل و این موضوع را بررسی می کند که چگونه توسعه اقتصادی-سیاسی، به تدریج، ویژگیهای زندگی سیاسی در ایران را از انقلاب مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی شکل داده است.» در واقع، این تاریخ، در اصل، ایرانِ تاریخِ حزبِ توده بوده اما با شکست آن حزب به «تاریخ ایران میان دو انقلاب» تبدیل شده است.»
◽️ به تلخیص از: سید جواد طباطبایی (۱۴۰۰)، «ملیتسازی جعلی، سرمقاله شماره شانزدهم سیاستنامه»، فصلنامۀ سیاستنامه، شمارۀ شانزدهم ویژۀ نوروز ۱۴۰۰، صص ۴-۸.
◽️@utfinance◽️
👍19👎6❤1
📄 مقاله
دو دیدگاه متضاد لیبرتارینها نسبت به اسرائیل
چرا اعضای مکتب اقصاد اتریشی در مواجهه با مناقشهی میان اسرائیل و فلسطین، دچار انشقاق شدهاند؟
پاسخ در این واقعیت نهفته است که این نزاع، صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست، بلکه تجلیگاه یک گسل عمیقتر در تفسیر افراد از فلسفهی سیاسی لیبرتارینیسم است؛ نقطهای که در آن، اصول انتزاعی و جهانشمول این مکتب، بهویژه «اصل عدم تجاوز» (Non-Aggression Principle) و «نظریهی حقوق مالکیت» مبتنی بر تملک اولیه (Homesteading)، با واقعیت پیچیده، پرآشوب، و تاریخمند یک منازعهی ارضی و هویتی برخورد میکند.
این برخورد، به جای ایجاد یک اجماع لیبرتارین، به دو تفسیر متضاد انجامیده است که کانون اصلی آن، بهویژه در دهههای اخیر، در تقابل میان اندیشمندان لیبرتارین قرار گرفته است. به نظر میرسد این منازعه، بیش از آنکه دربارهی اسرائیل و فلسطین باشد، دربارهی روح و ماهیت خود فلسفهی لیبرتارین است. حال سوال این است که چگونه استنتاجات منطقی از مقدمات واحد، میتواند به نتایجی متضاد منتهی شود؟
◽️@utfinance◽️
دو دیدگاه متضاد لیبرتارینها نسبت به اسرائیل
چرا اعضای مکتب اقصاد اتریشی در مواجهه با مناقشهی میان اسرائیل و فلسطین، دچار انشقاق شدهاند؟
پاسخ در این واقعیت نهفته است که این نزاع، صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست، بلکه تجلیگاه یک گسل عمیقتر در تفسیر افراد از فلسفهی سیاسی لیبرتارینیسم است؛ نقطهای که در آن، اصول انتزاعی و جهانشمول این مکتب، بهویژه «اصل عدم تجاوز» (Non-Aggression Principle) و «نظریهی حقوق مالکیت» مبتنی بر تملک اولیه (Homesteading)، با واقعیت پیچیده، پرآشوب، و تاریخمند یک منازعهی ارضی و هویتی برخورد میکند.
این برخورد، به جای ایجاد یک اجماع لیبرتارین، به دو تفسیر متضاد انجامیده است که کانون اصلی آن، بهویژه در دهههای اخیر، در تقابل میان اندیشمندان لیبرتارین قرار گرفته است. به نظر میرسد این منازعه، بیش از آنکه دربارهی اسرائیل و فلسطین باشد، دربارهی روح و ماهیت خود فلسفهی لیبرتارین است. حال سوال این است که چگونه استنتاجات منطقی از مقدمات واحد، میتواند به نتایجی متضاد منتهی شود؟
◽️@utfinance◽️
Telegraph
دو دیدگاه متضاد لیبرتارینها نسبت به اسرائیل
چرا اعضای مکتب اقصاد اتریشی در مواجهه با مناقشهی میان اسرائیل و فلسطین، دچار انشقاق شدهاند؟ پاسخ در این واقعیت نهفته است که این نزاع، صرفاً یک اختلاف نظر سیاسی نیست، بلکه تجلیگاه یک گسل عمیقتر در تفسیر افراد از فلسفهی سیاسی لیبرتارینیسم است؛ نقطهای…
👍13❤3
📄 گزارش
شکست سوسیالیسم در بولیوی؛ نقشه سیاسی آمریکای لاتین در حال تغییر است
©️ گزارش اپک تایمز
◽️@utfinance◽️
شکست سوسیالیسم در بولیوی؛ نقشه سیاسی آمریکای لاتین در حال تغییر است
©️ گزارش اپک تایمز
◽️@utfinance◽️
Persian Epoch Times
شکست سوسیالیسم در بولیوی؛ نقشه سیاسی آمریکای لاتین در حال تغییر است
در آمریکای لاتین که نام آن با اعطای یارانههای دولتی عجین شده است، شاهد ظهور افرادی هستیم که با وعده کاهش مخارج دولت، کوچک کردن دولت و افزایش آزادیهای فردی وارد صحنه شدهاند.
👍7
🖥 مجموعه تلویزیونی
امپراتوری: چگونه بریتانیا دنیای مدرن را ساخت
Empire: How Britain Made the Modern World
👤 نیل فرگوسن
1️⃣ قسمت یک
2️⃣ قسمت دو
3️⃣ قسمت سه
4️⃣ قسمت چهار
5️⃣ قسمت پنج
6️⃣ قسمت شش و پایانی
◽️@utfinance◽️
امپراتوری: چگونه بریتانیا دنیای مدرن را ساخت
Empire: How Britain Made the Modern World
👤 نیل فرگوسن
1️⃣ قسمت یک
2️⃣ قسمت دو
3️⃣ قسمت سه
4️⃣ قسمت چهار
5️⃣ قسمت پنج
6️⃣ قسمت شش و پایانی
◽️@utfinance◽️
YouTube
Empire How Britain Made the Modern World 1of6 Why Britain
Once vast swathes of the globe were coloured imperial red and Britannia ruled not just the waves, but the prairies of America, the plains of Asia, the jungles of Africa and the deserts of Arabia. Just how did a small, rainy island in the North Atlantic achieve…
❤6
📄 «مهارت تخصصی و تفکر سیاسی»
👤 مهدی تدینی
هنرمند بودن، ورزشکار بودن، شاعر و نویسنده بودن، موسیقیدان بودن... اینها هیچکدوم دلیل نمیشه یک نفر الزاماً دیدگاه سیاسیش هم درست باشه. دیدگاه سیاسی و اجتماعیِ یک شخصیت بزرگِ هنری و علمی و ادبی همونقدر میتونه درست یا غلط باشه، که دیدگاه سیاسی و اجتماعی سایر افراد جامعه میتونه درست یا غلط باشه ــ تازه بگذریم که از اینکه اصلاً شاید تعبیرِ «درست و غلط» خیلی جاها دقیق نباشه؛ یعنی برخی اوقات مسئله اختلاف سلیقهست.
چیزی که یک جامعۀ پیشرفته باید درک کنه اینه که دیدگاه سیاسی و اجتماعی رو از سایر مهارتها و تواناییهای فرد تفکیک کنه. اینکه یک نفر تولیدکنندۀ بزرگی باشه، الزاماً به این معنا نیست که دیدگاه سیاسی و اجتماعیش هم باید اندازۀ توانایی تولیدش ارج و ارزش داشته باشه. ما در دنیایی زندگی میکنیم که بر پایۀ تقسیم کار پیش رفته. هر کسی در یک زمینهای تخصص پیدا کرده. بهترین جراح یک نقش خیلی بزرگ برای جامعه ایفا میکنه و باید به مهارتش در جراحی ارج نهاد، اما مهارت در جراحی نمیتونه دلیلی باشه بر اینکه دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اون فرد هم به اندازۀ مهارتش در جراحی بینقصه.
این «تفکیک» کاریه که جامعۀ ایران یاد گرفته انجام بده. اتفاقاً این از نشانههای بلوغ جامعهست. چیزی که عجیبه اینه که دقیقاً یک بخش از جامعه که میلی ندارند به این دیدگاه پیشرفته گذار کنند، دیگران رو متهم میکنند به اینکه قدر بزرگان رو نمیدونید! هر چقدر یک نفر در هنر و مهارتش بزرگ باشه، در دیدگاه سیاسی و اجتماعی همسطح دیگرانه. اگر کسی نمیتونه این تفکیک رو بین سطح بالای تخصصی و سطح معمولِ نظری انجام بده، دچار «مقدسانگاری» شده؛ به فرد «تقدس» بخشیده.
چیزی که ما نیاز داریم سادهست: احترام به مهارت تخصصی، و نقد دیدگاههای عمومی.
پس از درگذشت شجریان عباس میلانی ادعا کرد شجریان یک قانوناساسی برای دوران گذار در اختیارش قرار داده. اگر آقای میلانی ادعای دروغ کرده باشه که هیچ... اما اگر صحت داشته باشه این یعنی شجریان قصد داشته از نام خودش برای ترویچ دیدگاه سیاسی خودش بهره ببره. پس طبیعیه که دیدگاه سیاسیش «نقد» هم بشه. اگر کسانی براشون سخته که چهرۀ هنری محبوبشون نقد بشه، توانایی این تفکیک میان تفکر سیاسی و مهارت هنری رو ندارند، در حالی که این توانایی تفکیک قطعاً از مصادیق توسعۀ فرهنگ سیاسیه.
پینوشت: اگر هم میخواید بدونید من چه نظری دربارۀ هنر شجریان دارم، باید بگم، در نوجوانی هر موقع پولم اندازۀ خرید یک کاست میشد، با دوچرخه میرفتم میدون انقلاب و یک کاست شجریان میخریدم. یکی از حسرتهای زندگیم اینه که چرا اون نوارها رو بیستوپنج سال پیش که سیدی اومد انداختم دور.
◽️@utfinance◽️
👤 مهدی تدینی
هنرمند بودن، ورزشکار بودن، شاعر و نویسنده بودن، موسیقیدان بودن... اینها هیچکدوم دلیل نمیشه یک نفر الزاماً دیدگاه سیاسیش هم درست باشه. دیدگاه سیاسی و اجتماعیِ یک شخصیت بزرگِ هنری و علمی و ادبی همونقدر میتونه درست یا غلط باشه، که دیدگاه سیاسی و اجتماعی سایر افراد جامعه میتونه درست یا غلط باشه ــ تازه بگذریم که از اینکه اصلاً شاید تعبیرِ «درست و غلط» خیلی جاها دقیق نباشه؛ یعنی برخی اوقات مسئله اختلاف سلیقهست.
چیزی که یک جامعۀ پیشرفته باید درک کنه اینه که دیدگاه سیاسی و اجتماعی رو از سایر مهارتها و تواناییهای فرد تفکیک کنه. اینکه یک نفر تولیدکنندۀ بزرگی باشه، الزاماً به این معنا نیست که دیدگاه سیاسی و اجتماعیش هم باید اندازۀ توانایی تولیدش ارج و ارزش داشته باشه. ما در دنیایی زندگی میکنیم که بر پایۀ تقسیم کار پیش رفته. هر کسی در یک زمینهای تخصص پیدا کرده. بهترین جراح یک نقش خیلی بزرگ برای جامعه ایفا میکنه و باید به مهارتش در جراحی ارج نهاد، اما مهارت در جراحی نمیتونه دلیلی باشه بر اینکه دیدگاههای سیاسی و اجتماعی اون فرد هم به اندازۀ مهارتش در جراحی بینقصه.
این «تفکیک» کاریه که جامعۀ ایران یاد گرفته انجام بده. اتفاقاً این از نشانههای بلوغ جامعهست. چیزی که عجیبه اینه که دقیقاً یک بخش از جامعه که میلی ندارند به این دیدگاه پیشرفته گذار کنند، دیگران رو متهم میکنند به اینکه قدر بزرگان رو نمیدونید! هر چقدر یک نفر در هنر و مهارتش بزرگ باشه، در دیدگاه سیاسی و اجتماعی همسطح دیگرانه. اگر کسی نمیتونه این تفکیک رو بین سطح بالای تخصصی و سطح معمولِ نظری انجام بده، دچار «مقدسانگاری» شده؛ به فرد «تقدس» بخشیده.
چیزی که ما نیاز داریم سادهست: احترام به مهارت تخصصی، و نقد دیدگاههای عمومی.
پس از درگذشت شجریان عباس میلانی ادعا کرد شجریان یک قانوناساسی برای دوران گذار در اختیارش قرار داده. اگر آقای میلانی ادعای دروغ کرده باشه که هیچ... اما اگر صحت داشته باشه این یعنی شجریان قصد داشته از نام خودش برای ترویچ دیدگاه سیاسی خودش بهره ببره. پس طبیعیه که دیدگاه سیاسیش «نقد» هم بشه. اگر کسانی براشون سخته که چهرۀ هنری محبوبشون نقد بشه، توانایی این تفکیک میان تفکر سیاسی و مهارت هنری رو ندارند، در حالی که این توانایی تفکیک قطعاً از مصادیق توسعۀ فرهنگ سیاسیه.
پینوشت: اگر هم میخواید بدونید من چه نظری دربارۀ هنر شجریان دارم، باید بگم، در نوجوانی هر موقع پولم اندازۀ خرید یک کاست میشد، با دوچرخه میرفتم میدون انقلاب و یک کاست شجریان میخریدم. یکی از حسرتهای زندگیم اینه که چرا اون نوارها رو بیستوپنج سال پیش که سیدی اومد انداختم دور.
◽️@utfinance◽️
❤11👍5👏4
📄 مقاله
شمشیر دولبه
میل به جاودانگی و مخاطرات آن؛ تأملی بر گفتوگوی پینگ و پوتین دربارۀ نامیرایی
👤محمدحسن وکیلی
◽️@utfinance◽️
شمشیر دولبه
میل به جاودانگی و مخاطرات آن؛ تأملی بر گفتوگوی پینگ و پوتین دربارۀ نامیرایی
👤محمدحسن وکیلی
◽️@utfinance◽️
Telegraph
میل به جاودانگی و مخاطرات آن؛ تأملی بر گفتوگوی پینگ و پوتین دربارۀ نامیرایی
شمشیر دولبه چند روز پیش در پکن مراسمی برای هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم برگزار شد. در این مراسم، حاکمان جهان شرق — از جمله دیکتاتورهای چین، روسیه و کرهشمالی — حضور داشتند. در میان آنچه که در طول این مراسم رخ داد، یک واقعه جالب توجه بود. در بخشی…
❤6
📄 جعل تاریخ
شبهکتاب «ایران بین دو انقلاب» چگونه نوشته شد؟
👤 ساسان آقایی
من از آوردن نام این مزدور کاگب پرهیز دارم که مبادا دهانم کثیف شود اما چون ۵۷یها، جعلیات سفارشینویس شوروی را به سان قرآن میپرستند، باید برای چندمین بار یادآوری کنم که مهملات آبراهامیان، بخشی از جنگ کمونیسم با تاریخ و پروژهی "تاریخسازی" و "جعل تاریخ" چپها بود که برای سفید کردن ذهن مردم و سوار کردن کمونیسم به فرمان لنین و استالین اجرا میشد.
از نظر قواعد کمونیستی، یکی از نخستین مرحلههای "خلق کمونیسم" و پیادهسازی آن در یک جامعه، پاک کردن تاریخ ملتها و نوشتن تاریخ جدیدی به روایتی کمونیستی و طبقاتی است. ایده لنین و استالین این بود که اگر حافظه و تاریخ یک ملتی را از آن بگیرید، و تاریخی جدید با خوانش چپ و طبقاتی را بر جای آن بنشانید، خلق کمونیسم تبدیل به یک "جریان طبیعی" در تداوم روند تاریخی آن سرزمین میشود، نه یک تحمیل و اجبار که با استفاده از زور و سرکوب و جنایت و کشتار ممکن شده است.
در خود روسیه/شوروی یکی از نخستین مرحلههای پسا کودتای اکتبر ۱۹۱۷، پاک کردن تاریخ کشور به سرعت، و جعل تاریخ جدیدی برای روسیه بود که تا دههها بعد، شهروندان شوروی به عنوان یک امر مسلم، درستی آن را باور داشتند و تنها زمانی تاریخ جعلی نوشتهی کمونیستها رو به زوال رفت که جنبش "بازنگری تاریخی" در زمان گورباچف به دست روشنفکران روسی به راه افتاد و با پس زدن روایت کمونیستها از تاریخ روسیه، به قول پیتر کنز، نویسندهی کتاب تاریخ شوروی، به یک نتیجه رسید:
«شورش انقلابی ۱۹۱۷ و تمام آلامی که به دنبال آن آمد، لازم نبود.رژیم شوروی در نهایت یک حادثهی تاریخی نامیمون بود».
کمونیستها البته نه تنها در روسیه که در تمام "کشورهای هدف" خود نیز دست به "جعل تاریخ" زدند و یکی از این قربانیان، ایران بود. در ایران، به اعضای حزب توده فرمان "کتابسازی" و خلق یک "تاریخ جدید" داده شد، با هدف ایجاد زمینههای شورش و از ریشه زدن نظام شاهنشاهی که چون سدی در برابر نیت غایی روسیه جهت چنگ انداختن بر ایران، پابرجا بود.
یکی از بهترین نتیجههای صدور این فرمان از سوی "برادر بزرگتر"، مهملات آبراهامیان است که توانست کاملترین چارچوب تاریخنگاری کمونیستی را برای جعلیات خود از تاریخ ایران قواره بزند و این جفنگیات را به کشورهای غربی نیز بفروشد. یک شبهکتاب کاملن مهمل، فاقد هیچگونه متد علمی با پوششی علمینما، با نقلقولهای مستقیم فراوان و انبوهی جملههای جانبهدارانه بدون کوچکترین فکتی که بخش عمدهی آن زاییدهی تفکر ارتجاعی نویسنده است نه ارجاع به سند یا فکتی. عموم منابع آن هم، گزارشهای مقامهای انگلیسی، برگرفته از آرشیو ملی انگلستان است که از سطر سطرشان، نفرت انگلیسیها از خاندان پهلوی به دلیل تحقیرهای تاریخیشان به دست دو پادشاه فقید، پیداست، کمابیش شبیه به این است که کتابی دربارهی "نبرد ترموپیل" با استناد به نوشتههای یونانیها بنویسید و اسمش را بگذارید تاریخ!
به اعتراف خود نویسنده در همان سطرهای آغازین، این اراجیفنامه در ابتدا قرار بوده، پروژهای سفارشی باشد به جهت تمجید و برجستهسازی "حزب توده"، در واقع سازمان عملیات جاسوسی شوروی در ایران، و به نوعی یک روایت رسمی تاریخی از فعالیتهای حزب توده را فرآهم آورد اما پروژه به قدری در بهرهگیری از خطمشی تاریخنگاری کمونیستها خوب پیش رفت که بعد تبدیل شد به پروژهای دربارهی "تاریخ معاصر ایران" با یک هستهی مرکزی که "دشمنی با خاندان پهلوی" باشد.
شیوهی تاریخنگاریای که برای نوشتن این اراجیف استفاده شد هم در حقیقت چیزی نبود جز نسخهای به روزشده با رنگ و لعاب علمیتر از همان متد قدیمی تاریخنویسی کاتبان دربار اموی دربارهی ساسانیان و اسلام آوردن ایرانیان پس از حملهی تازیان به ایران، و خب ارزش علمی آن هم، کمابیش در حد همان اراجیف است که امروز حتا به عنوان جک هم خندهدار نیست.
◽️@utfinance◽️
شبهکتاب «ایران بین دو انقلاب» چگونه نوشته شد؟
👤 ساسان آقایی
من از آوردن نام این مزدور کاگب پرهیز دارم که مبادا دهانم کثیف شود اما چون ۵۷یها، جعلیات سفارشینویس شوروی را به سان قرآن میپرستند، باید برای چندمین بار یادآوری کنم که مهملات آبراهامیان، بخشی از جنگ کمونیسم با تاریخ و پروژهی "تاریخسازی" و "جعل تاریخ" چپها بود که برای سفید کردن ذهن مردم و سوار کردن کمونیسم به فرمان لنین و استالین اجرا میشد.
از نظر قواعد کمونیستی، یکی از نخستین مرحلههای "خلق کمونیسم" و پیادهسازی آن در یک جامعه، پاک کردن تاریخ ملتها و نوشتن تاریخ جدیدی به روایتی کمونیستی و طبقاتی است. ایده لنین و استالین این بود که اگر حافظه و تاریخ یک ملتی را از آن بگیرید، و تاریخی جدید با خوانش چپ و طبقاتی را بر جای آن بنشانید، خلق کمونیسم تبدیل به یک "جریان طبیعی" در تداوم روند تاریخی آن سرزمین میشود، نه یک تحمیل و اجبار که با استفاده از زور و سرکوب و جنایت و کشتار ممکن شده است.
در خود روسیه/شوروی یکی از نخستین مرحلههای پسا کودتای اکتبر ۱۹۱۷، پاک کردن تاریخ کشور به سرعت، و جعل تاریخ جدیدی برای روسیه بود که تا دههها بعد، شهروندان شوروی به عنوان یک امر مسلم، درستی آن را باور داشتند و تنها زمانی تاریخ جعلی نوشتهی کمونیستها رو به زوال رفت که جنبش "بازنگری تاریخی" در زمان گورباچف به دست روشنفکران روسی به راه افتاد و با پس زدن روایت کمونیستها از تاریخ روسیه، به قول پیتر کنز، نویسندهی کتاب تاریخ شوروی، به یک نتیجه رسید:
«شورش انقلابی ۱۹۱۷ و تمام آلامی که به دنبال آن آمد، لازم نبود.رژیم شوروی در نهایت یک حادثهی تاریخی نامیمون بود».
کمونیستها البته نه تنها در روسیه که در تمام "کشورهای هدف" خود نیز دست به "جعل تاریخ" زدند و یکی از این قربانیان، ایران بود. در ایران، به اعضای حزب توده فرمان "کتابسازی" و خلق یک "تاریخ جدید" داده شد، با هدف ایجاد زمینههای شورش و از ریشه زدن نظام شاهنشاهی که چون سدی در برابر نیت غایی روسیه جهت چنگ انداختن بر ایران، پابرجا بود.
یکی از بهترین نتیجههای صدور این فرمان از سوی "برادر بزرگتر"، مهملات آبراهامیان است که توانست کاملترین چارچوب تاریخنگاری کمونیستی را برای جعلیات خود از تاریخ ایران قواره بزند و این جفنگیات را به کشورهای غربی نیز بفروشد. یک شبهکتاب کاملن مهمل، فاقد هیچگونه متد علمی با پوششی علمینما، با نقلقولهای مستقیم فراوان و انبوهی جملههای جانبهدارانه بدون کوچکترین فکتی که بخش عمدهی آن زاییدهی تفکر ارتجاعی نویسنده است نه ارجاع به سند یا فکتی. عموم منابع آن هم، گزارشهای مقامهای انگلیسی، برگرفته از آرشیو ملی انگلستان است که از سطر سطرشان، نفرت انگلیسیها از خاندان پهلوی به دلیل تحقیرهای تاریخیشان به دست دو پادشاه فقید، پیداست، کمابیش شبیه به این است که کتابی دربارهی "نبرد ترموپیل" با استناد به نوشتههای یونانیها بنویسید و اسمش را بگذارید تاریخ!
به اعتراف خود نویسنده در همان سطرهای آغازین، این اراجیفنامه در ابتدا قرار بوده، پروژهای سفارشی باشد به جهت تمجید و برجستهسازی "حزب توده"، در واقع سازمان عملیات جاسوسی شوروی در ایران، و به نوعی یک روایت رسمی تاریخی از فعالیتهای حزب توده را فرآهم آورد اما پروژه به قدری در بهرهگیری از خطمشی تاریخنگاری کمونیستها خوب پیش رفت که بعد تبدیل شد به پروژهای دربارهی "تاریخ معاصر ایران" با یک هستهی مرکزی که "دشمنی با خاندان پهلوی" باشد.
شیوهی تاریخنگاریای که برای نوشتن این اراجیف استفاده شد هم در حقیقت چیزی نبود جز نسخهای به روزشده با رنگ و لعاب علمیتر از همان متد قدیمی تاریخنویسی کاتبان دربار اموی دربارهی ساسانیان و اسلام آوردن ایرانیان پس از حملهی تازیان به ایران، و خب ارزش علمی آن هم، کمابیش در حد همان اراجیف است که امروز حتا به عنوان جک هم خندهدار نیست.
◽️@utfinance◽️
👏24👎17👍3❤1
📄 یادداشت
یک سال از عمر دولت دکتر پزشکیان گذشت
👤 محمد طبیبیان
یک خبرنگار عزیزی پرسیدند که این یک سال کارکرد دولت ایشان را چگونه ارزیابی میکنی؟
عرض کردم که این یک سال هم مثل سالهای قبل کشور در مسیر بحرانهای موجودیتی، عمیقتر فرو رفته است. اما آقای پزشکیان را فردی با شرافت و صداقت میبینم که سعی میکند به تعهد اخلاقی خود در مقابل رای مردم پایبند باشد، در صورتی که در شرایطی قرار دارد که کار چندانی از پیش نمیرود.
شاید اگر فشار سیاسی برای تعیین برخی معاونین و وزرا نبود تیم مدیریتی کارآمدتر و خردورزتری در اختیار میداشت. شاید اگر سیاست خارجی در اختیار دولت میبود حل بحرانهای خارجی بهتر عملی بود. شاید اگر تاجران تحریم و رانتبران بحران، اعمال نظر خفیه و علنی نمیکردند سنگ کمتری در جلوی پای دولت میبود. اما همه این بایدها، نباید است و همه این شایدها قطعی و عملیاتی است. در این چارچوب است که باید ارزیابی کرد.
نمونه این مطلب (اینجا) در مورد ستاد بحران و صدور حکم از طرف مقامات سیاسی را بسیار دیدهایم. در گذشته نه اثر اقتصادی و نه اثر تبلیغاتی چندانی نداشته و گوش مردم پر است. راه چاره حل مشکلات بینالمللی و سپس زدودن اقتصاد از تاجران تحریم و رانتبران بحران و منتفی کردن خرد ستیزان از مسیر تصمیم گیری است و سازماندهی جدید بر اساس کارکرد کارآمد اقتصاد. تا این مراحل اجرا نشود صحبتها و دستورها و غیره کارآمد نخواهد بود.
در عینحال بایستی توجه داشته باشیم که رییسجمهور تنها مقامی است که رای اکثریت مردم جایگاه او را موجه و قابل حمایت مینماید و تا مادام که در مسیر صداقت و اخلاق سیاسی و به صورت بارز دفاع از حقوق ملت فعالیت میکند لازم است مورد حمایت قرار گیرد. و نبایستی با تبلیغات غیر منصفانه مخالفین که خود نقش قابل توجهی در ایجاد و تداوم شرایط موجود داشته اند دست از حمایت او کشید. زیرا به همین دلیلِ رای عمومی مردم یک رشته پیوند و انسجام ملی نیز محسوب میشود.
◽️@utfinance◽️
یک سال از عمر دولت دکتر پزشکیان گذشت
👤 محمد طبیبیان
یک خبرنگار عزیزی پرسیدند که این یک سال کارکرد دولت ایشان را چگونه ارزیابی میکنی؟
عرض کردم که این یک سال هم مثل سالهای قبل کشور در مسیر بحرانهای موجودیتی، عمیقتر فرو رفته است. اما آقای پزشکیان را فردی با شرافت و صداقت میبینم که سعی میکند به تعهد اخلاقی خود در مقابل رای مردم پایبند باشد، در صورتی که در شرایطی قرار دارد که کار چندانی از پیش نمیرود.
شاید اگر فشار سیاسی برای تعیین برخی معاونین و وزرا نبود تیم مدیریتی کارآمدتر و خردورزتری در اختیار میداشت. شاید اگر سیاست خارجی در اختیار دولت میبود حل بحرانهای خارجی بهتر عملی بود. شاید اگر تاجران تحریم و رانتبران بحران، اعمال نظر خفیه و علنی نمیکردند سنگ کمتری در جلوی پای دولت میبود. اما همه این بایدها، نباید است و همه این شایدها قطعی و عملیاتی است. در این چارچوب است که باید ارزیابی کرد.
نمونه این مطلب (اینجا) در مورد ستاد بحران و صدور حکم از طرف مقامات سیاسی را بسیار دیدهایم. در گذشته نه اثر اقتصادی و نه اثر تبلیغاتی چندانی نداشته و گوش مردم پر است. راه چاره حل مشکلات بینالمللی و سپس زدودن اقتصاد از تاجران تحریم و رانتبران بحران و منتفی کردن خرد ستیزان از مسیر تصمیم گیری است و سازماندهی جدید بر اساس کارکرد کارآمد اقتصاد. تا این مراحل اجرا نشود صحبتها و دستورها و غیره کارآمد نخواهد بود.
در عینحال بایستی توجه داشته باشیم که رییسجمهور تنها مقامی است که رای اکثریت مردم جایگاه او را موجه و قابل حمایت مینماید و تا مادام که در مسیر صداقت و اخلاق سیاسی و به صورت بارز دفاع از حقوق ملت فعالیت میکند لازم است مورد حمایت قرار گیرد. و نبایستی با تبلیغات غیر منصفانه مخالفین که خود نقش قابل توجهی در ایجاد و تداوم شرایط موجود داشته اند دست از حمایت او کشید. زیرا به همین دلیلِ رای عمومی مردم یک رشته پیوند و انسجام ملی نیز محسوب میشود.
◽️@utfinance◽️
👎8🤬4👍2❤1
📄 مقاله
درک پیوند میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی
👤 شاهین کارخانه
در تاریخ اندیشه، برخی پیوندهای مفهومی چنان عمیق و بنیادین هستند که درک یکی بدون دیگری تقریباً ناممکن مینماید. این ارتباطات، نه از جنس همنشینیهای تصادفی، بلکه برآمده از یک همریشگی منطقی و هستیشناختی است که در آن، یک موضعگیری در حوزهی متافیزیک، به نحوی اجتنابناپذیر، به اتخاذ یک رویکرد مشخص در حوزهی معرفتشناسی و روششناسی علوم میانجامد.
رابطهی میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی، یکی از بارزترین و در عین حال تأثیرگذارترین نمونههای این همزیستی مفهومی است. این دو جریان فکری که در دو دورهی تاریخی متفاوت و در پاسخ به پرسشهایی ظاهراً نامرتبط سر برآوردهاند، در اعماق خود بر یک شهود بنیادین استوارند: واقعیت، در نهایت، از جزئیات و افراد تشکیل شده است و مفاهیم کلی و ساختارهای جمعی، هرچند ممکن است ابزارهای مفیدی برای اندیشیدن باشند، اما فاقد وجود مستقل و قدرت علّی هستند.
میتوان با کاوش در تبار تاریخی و ساختار منطقی این دو آموزه، نشان داد که فردگرایی روششناختی، به مثابهی یک اصل راهنما در علوم اجتماعی، نه تنها با نومینالیسم متافیزیکی سازگار است، بلکه پیامد مستقیم و ضروری آن به شمار میآید. نومینالیسم، با تهی کردن مفاهیم کلی از هرگونه محتوای هستیشناختی، صحنه را برای یگانه بازیگر واقعی عرصهی اجتماعی، یعنی فرد انسانی کنشگر، آماده میسازد و فردگرایی روششناختی، چیزی نیست جز تدوین قواعد کارگردانی این صحنه و تمرکز بر کنشهای همان بازیگر.
🔗 همچنین بخوانید:
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
◽️@utfinance◽️
درک پیوند میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی
👤 شاهین کارخانه
در تاریخ اندیشه، برخی پیوندهای مفهومی چنان عمیق و بنیادین هستند که درک یکی بدون دیگری تقریباً ناممکن مینماید. این ارتباطات، نه از جنس همنشینیهای تصادفی، بلکه برآمده از یک همریشگی منطقی و هستیشناختی است که در آن، یک موضعگیری در حوزهی متافیزیک، به نحوی اجتنابناپذیر، به اتخاذ یک رویکرد مشخص در حوزهی معرفتشناسی و روششناسی علوم میانجامد.
رابطهی میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی، یکی از بارزترین و در عین حال تأثیرگذارترین نمونههای این همزیستی مفهومی است. این دو جریان فکری که در دو دورهی تاریخی متفاوت و در پاسخ به پرسشهایی ظاهراً نامرتبط سر برآوردهاند، در اعماق خود بر یک شهود بنیادین استوارند: واقعیت، در نهایت، از جزئیات و افراد تشکیل شده است و مفاهیم کلی و ساختارهای جمعی، هرچند ممکن است ابزارهای مفیدی برای اندیشیدن باشند، اما فاقد وجود مستقل و قدرت علّی هستند.
میتوان با کاوش در تبار تاریخی و ساختار منطقی این دو آموزه، نشان داد که فردگرایی روششناختی، به مثابهی یک اصل راهنما در علوم اجتماعی، نه تنها با نومینالیسم متافیزیکی سازگار است، بلکه پیامد مستقیم و ضروری آن به شمار میآید. نومینالیسم، با تهی کردن مفاهیم کلی از هرگونه محتوای هستیشناختی، صحنه را برای یگانه بازیگر واقعی عرصهی اجتماعی، یعنی فرد انسانی کنشگر، آماده میسازد و فردگرایی روششناختی، چیزی نیست جز تدوین قواعد کارگردانی این صحنه و تمرکز بر کنشهای همان بازیگر.
🔗 همچنین بخوانید:
ابداع فردیت؛ چگونه فردگرایی از دل الهیات مسیحی بیرون آمد؟
◽️@utfinance◽️
اکوایران
درک پیوند میان نومینالیسم فلسفی و فردگرایی روششناختی
در تاریخ اندیشه، برخی پیوندهای مفهومی چنان عمیق و بنیادین هستند که درک یکی بدون دیگری تقریباً ناممکن مینماید. این ارتباطات، نه از جنس همنشینیهای تصادفی، بلکه برآمده از یک همریشگی منطقی و هستیشناختی است که در آن، یک موضعگیری در حوزهی متافیزیک، به نحوی…
❤2👍1👌1
📄 رانت یا ارز تکنرخی؟
👤 پویا جبلعاملی
«حالا وقت تکنرخی شدن ارز نیست!» این جملهای است که برخی میتوانند همیشه برایش استدلال بیاورند: یک روز تحریم آمریکا، روز دیگر تحریم شورای امنیت، روزی افت درآمد نفتی، صباحی دیگر تورم بالا و… . واقعیت این است که از منظر این گروه هیچ زمانی وقت تکنرخی شدن ارز نیست.
از سوی دیگر هیچ گروه مشاوره بینالمللی و هیچ مرجع معتبری در مورد سیاست ارزی بر حفظ نظام چندنرخی ارز و تسویه تجاری با نرخهای رسمی توصیه نمیکند، بلکه بر عکس همگی اشاره دارند که سیاستگذار بلافاصله به سوی کاهش رانت ارزی و یکسانسازی گام بردارد. البته بسته به اینکه شرایط مالی و وضعیت بودجه به چه شکلی است، فرآیند رسیدن به هدف یکسانسازی میتواند متفاوت باشد. اما به هر رو اجماع به حذف رانت ارزی بهعنوان اولویت ارزی توصیهای مبتنی بر تئوری و تجربه کشورهای مختلف است. آیا دانشمندانی که بر این اولویت تاکید دارند، درکی از اقتصاد ندارند؟ آیا ما بهتر از آنها میفهمیم؟ آیا اقتصاد ایران اصولی دارد که با بقیه کشورها فرق دارد؟
از سوی دیگر برای این گروه از هواداران رانت ارزی، نمیتوان هیچ داده و مدلی را اقامه کرد. مثلا بهراحتی از دادهها میتوان نشان داد از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد قیمت کالاهای مشمول ارز ترجیحی کم و بیش برابر همان تورم عمومی بوده است. اما تا این را بیان کنید پاسخ میدهند، «ببینید اگر ارز ترجیحی نبود روند قیمتی این کالاها چه میشد؟» یا مثلا مگر نرخ ۴۲۰۰تومانی در سال۱۴۰۱ حذف نشد و تقریبا هفتبرابر شد و رانت ارزی به شکل قابلتوجهی کاهش یافت؛ پس چرا به جز یک مقطع در هنگام حذف ارز۴۲۰۰ که ناشی از «اثر سطح» بود، تورم در سال۱۴۰۱ متفاوت از تورم از سال قبل نبود؟ باز این گروه پاسخ میدهند «اگر ارز ۴۲۰۰تومانی حذف نشده بود، تورم سال۱۴۰۱ بهطور محسوسی کمتر میشد!»
از آنسو میتوان با مدلهای مختلف نشان داد که اثر ارز ترجیحی بر کنترل تورم نه تنها مثبت نبوده بلکه با دامن زدن به کسری بودجه بیشتر، منفی نیز بوده است. اما هیچ یک از استدلالات منطقی، دادههای اقتصادی و مدلها برای توقف این روند کافی نیست. رانت ارزی فراتر از تحریک تورم، موجب فساد، ایجاد فرآیندی استثنایی در دنیا برای تخصیص ارز، بر هم زدن سیگنال قیمتی بازار، تقاضای مازاد، هدر رفتن منابع ارزی و کاهش بهرهوری میشود. اما همچنان این وضعیت ادامه یافته است.
بدون تردید بخشی از ماجرا به ذینفعان رانت ارزی برمیگردد که در این سالها دوش به دوش ذینفعان تحریم از این سفره به نام ملت و قشر ضعیف بار خود را بستهاند و حاضر به از دست دادن این نعمت بادآورده نیستند. اما بخش دیگر به دردسرهای عملی و توجیه و پاسخ به نهادهای نظارتی و... برمیگردد که باعث شده تا رانت ارزی برداشته نشود. از این رو رانت ارزی هم مانند ماجرای بنزین به موضوعی تبدیل شده است که سیاستگذاران میدانند اشتباه است، اما تغییری هم رخ نمیدهد.
◽️@utfinance◽️
👤 پویا جبلعاملی
«حالا وقت تکنرخی شدن ارز نیست!» این جملهای است که برخی میتوانند همیشه برایش استدلال بیاورند: یک روز تحریم آمریکا، روز دیگر تحریم شورای امنیت، روزی افت درآمد نفتی، صباحی دیگر تورم بالا و… . واقعیت این است که از منظر این گروه هیچ زمانی وقت تکنرخی شدن ارز نیست.
از سوی دیگر هیچ گروه مشاوره بینالمللی و هیچ مرجع معتبری در مورد سیاست ارزی بر حفظ نظام چندنرخی ارز و تسویه تجاری با نرخهای رسمی توصیه نمیکند، بلکه بر عکس همگی اشاره دارند که سیاستگذار بلافاصله به سوی کاهش رانت ارزی و یکسانسازی گام بردارد. البته بسته به اینکه شرایط مالی و وضعیت بودجه به چه شکلی است، فرآیند رسیدن به هدف یکسانسازی میتواند متفاوت باشد. اما به هر رو اجماع به حذف رانت ارزی بهعنوان اولویت ارزی توصیهای مبتنی بر تئوری و تجربه کشورهای مختلف است. آیا دانشمندانی که بر این اولویت تاکید دارند، درکی از اقتصاد ندارند؟ آیا ما بهتر از آنها میفهمیم؟ آیا اقتصاد ایران اصولی دارد که با بقیه کشورها فرق دارد؟
از سوی دیگر برای این گروه از هواداران رانت ارزی، نمیتوان هیچ داده و مدلی را اقامه کرد. مثلا بهراحتی از دادهها میتوان نشان داد از سال۱۳۹۷ تاکنون رشد قیمت کالاهای مشمول ارز ترجیحی کم و بیش برابر همان تورم عمومی بوده است. اما تا این را بیان کنید پاسخ میدهند، «ببینید اگر ارز ترجیحی نبود روند قیمتی این کالاها چه میشد؟» یا مثلا مگر نرخ ۴۲۰۰تومانی در سال۱۴۰۱ حذف نشد و تقریبا هفتبرابر شد و رانت ارزی به شکل قابلتوجهی کاهش یافت؛ پس چرا به جز یک مقطع در هنگام حذف ارز۴۲۰۰ که ناشی از «اثر سطح» بود، تورم در سال۱۴۰۱ متفاوت از تورم از سال قبل نبود؟ باز این گروه پاسخ میدهند «اگر ارز ۴۲۰۰تومانی حذف نشده بود، تورم سال۱۴۰۱ بهطور محسوسی کمتر میشد!»
از آنسو میتوان با مدلهای مختلف نشان داد که اثر ارز ترجیحی بر کنترل تورم نه تنها مثبت نبوده بلکه با دامن زدن به کسری بودجه بیشتر، منفی نیز بوده است. اما هیچ یک از استدلالات منطقی، دادههای اقتصادی و مدلها برای توقف این روند کافی نیست. رانت ارزی فراتر از تحریک تورم، موجب فساد، ایجاد فرآیندی استثنایی در دنیا برای تخصیص ارز، بر هم زدن سیگنال قیمتی بازار، تقاضای مازاد، هدر رفتن منابع ارزی و کاهش بهرهوری میشود. اما همچنان این وضعیت ادامه یافته است.
بدون تردید بخشی از ماجرا به ذینفعان رانت ارزی برمیگردد که در این سالها دوش به دوش ذینفعان تحریم از این سفره به نام ملت و قشر ضعیف بار خود را بستهاند و حاضر به از دست دادن این نعمت بادآورده نیستند. اما بخش دیگر به دردسرهای عملی و توجیه و پاسخ به نهادهای نظارتی و... برمیگردد که باعث شده تا رانت ارزی برداشته نشود. از این رو رانت ارزی هم مانند ماجرای بنزین به موضوعی تبدیل شده است که سیاستگذاران میدانند اشتباه است، اما تغییری هم رخ نمیدهد.
◽️@utfinance◽️
👌5❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 چه کسی دروغ میگوید؟ حداد عادل یا فرشاد مؤمنی؟
هدیه شوم چپها که اقتصاد ایران را فلج کرد
👤مرسده صفری / اکوایران:
◽️@utfinance◽️
هدیه شوم چپها که اقتصاد ایران را فلج کرد
👤مرسده صفری / اکوایران:
در سال 1383، قانونی تحت عنوان «تثبیت قیمتها» به تصویب مجلس رسید که به عنوان یک هدیه به ملت معرفی شد.
اما فرشاد مومنی، اقتصاددان، در گفتوگو با ایرنا به این نکته اشاره کرد که این طرح هیچگاه به تصویب نرسید و در واقع، تصمیمات مجلس هفتم باعث لغو افزایش قیمتها و ایجاد ناترازی در اقتصاد شد.
آیا این ادعا درست است؟ آیا یکی از جنجالیترین مصوبات تاریخ اقتصادی مجلس ایران، فقط یک «دروغ نهادینه شده» است؟
◽️@utfinance◽️
👌10
👍8👎1