This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ویدیو
مشروطیت ایران از کجا آغاز شد؟
👤 جواد طباطبایی
برشی از سخنرانی جواد طباطبایی -فیلسوف سیاسی ایران- دربارهی پیدایشِ مفهوم مشروطه در ایران
◽️@utfinance◽️
مشروطیت ایران از کجا آغاز شد؟
👤 جواد طباطبایی
برشی از سخنرانی جواد طباطبایی -فیلسوف سیاسی ایران- دربارهی پیدایشِ مفهوم مشروطه در ایران
◽️@utfinance◽️
❤11👎4🤬2👏1
👤 چهره روز
زنی در مرکز قاب؛ مروری بر زندگی قمرالملوک وزیری
✍🏻 فاطمه اشعری
◽️ تابستان ۱۳۰۳، تهران.
سالهاییست که زن، «حضور» ندارد. نه در شناسنامه، نه در خیابان.
حجاب، قانون نیست؛ اما قرارداد نانوشتهایست، سنگینتر از قانون. نافرمانی از آن، توهینیست به غیرت مردانه.
همهجا و همهچیز، برای مردان است. حتی موسیقی.
اما آن شب، در یکی از شبهای گرم تابستان، در گراندهتل، زنی روی صحنه میآید که تمام قاعدهها را زیر پا میگذارد.
قمرالملوک وزیری، با موهایی نمایان و لباسی متفاوت، مقابل مردانی میایستد که عادت ندارند زنی را جز پشت پرده ببینند.
◽️ در ۱۴ مرداد ۱۳۳۸، قمرالملوک وزیری، در فقر و انزوا از دنیا میرود. اما قمر نمیمیرد؛ صدایش در حافظهی زن ایرانی باقی میماند. در حنجرهی دختری که هنوز باید آرام بخواند. در تمرین شبانهی زنی که هنوز، شنیدهشدن برایش جسارت میطلبد. قمر، برای همیشه در صحنه میماند.
◽️@utfinance◽️
زنی در مرکز قاب؛ مروری بر زندگی قمرالملوک وزیری
✍🏻 فاطمه اشعری
◽️ تابستان ۱۳۰۳، تهران.
سالهاییست که زن، «حضور» ندارد. نه در شناسنامه، نه در خیابان.
حجاب، قانون نیست؛ اما قرارداد نانوشتهایست، سنگینتر از قانون. نافرمانی از آن، توهینیست به غیرت مردانه.
همهجا و همهچیز، برای مردان است. حتی موسیقی.
اما آن شب، در یکی از شبهای گرم تابستان، در گراندهتل، زنی روی صحنه میآید که تمام قاعدهها را زیر پا میگذارد.
قمرالملوک وزیری، با موهایی نمایان و لباسی متفاوت، مقابل مردانی میایستد که عادت ندارند زنی را جز پشت پرده ببینند.
◽️ در ۱۴ مرداد ۱۳۳۸، قمرالملوک وزیری، در فقر و انزوا از دنیا میرود. اما قمر نمیمیرد؛ صدایش در حافظهی زن ایرانی باقی میماند. در حنجرهی دختری که هنوز باید آرام بخواند. در تمرین شبانهی زنی که هنوز، شنیدهشدن برایش جسارت میطلبد. قمر، برای همیشه در صحنه میماند.
◽️@utfinance◽️
اکوایران
زنی در مرکز قاب؛ مروری بر زندگی قمرالملوک وزیری
در ۱۴ مرداد ۱۳۳۸، قمرالملوک وزیری، در فقر و انزوا از دنیا میرود. اما قمر نمیمیرد؛ صدایش در حافظهی زن ایرانی باقی میماند. در حنجرهی دختری که هنوز باید آرام بخواند. در تمرین شبانهی زنی که هنوز، شنیدهشدن برایش جسارت میطلبد. قمر، برای همیشه در صحنه میماند.
❤13👎2
📄 مقاله
نبرد فروتنان با بلندپروازها
کتاب «تعارض بینشها» درباره ایدئولوژی درهمآمیخته چه میگوید؟
👤 آرنولد کلینگ - اقتصاددان فارغ التحصیل MIT
✍🏻 ترجمه و تنظیم: کیوان حسینوند
◽️@utfinance◽️
نبرد فروتنان با بلندپروازها
کتاب «تعارض بینشها» درباره ایدئولوژی درهمآمیخته چه میگوید؟
👤 آرنولد کلینگ - اقتصاددان فارغ التحصیل MIT
✍🏻 ترجمه و تنظیم: کیوان حسینوند
◽️@utfinance◽️
Telegraph
کتاب «تعارض بینشها» درباره ایدئولوژی درهمآمیخته چه میگوید؟
نبرد فروتنان با بلندپروازها توماس سول در کتاب «تعارض بینشها» (۱۹۸۶) دو چارچوب فکری را برای تحلیل اختلافات سیاسی معرفی میکند: «بینش مقید» که بر محدودیتهای ذاتی بشر، ضرورت بدهبستانها (trade-offs)، و برتری دانش فرهنگی نهفته در نهادها و سنتهای تکاملیافته…
👍3❤1
🖥 چرا خصوصیسازی در ایران شکست خورد؟
👥 گفتوگوی شهریار صحاف با امیر جوادی -اقتصاددان، نویسنده و مترجم-
©️ برنامه اکونومیکس | رسانه آوش
◽️@utfinance◽️
👥 گفتوگوی شهریار صحاف با امیر جوادی -اقتصاددان، نویسنده و مترجم-
©️ برنامه اکونومیکس | رسانه آوش
◽️@utfinance◽️
YouTube
برنامه اکونومیکس | چرا خصوصیسازی در ایران شکست خورد؟ (گفتگو با امیر جوادی، اقتصاددان)
چرا خصوصیسازی در ایران شکست خورد؟
در روزهای اخیر سیدعلی مدنیزاده، وزیر اقتصاد اعلام کرده است که اولویت اول برنامهاش، کاهش تصدیگری دولت و توسعهبخش خصوصی و افزایش نقش و مشارکت مردم در اقتصاد است. او همچنین گفته: وزارت امور اقتصادی و دارایی، آنچه که بهصورت…
در روزهای اخیر سیدعلی مدنیزاده، وزیر اقتصاد اعلام کرده است که اولویت اول برنامهاش، کاهش تصدیگری دولت و توسعهبخش خصوصی و افزایش نقش و مشارکت مردم در اقتصاد است. او همچنین گفته: وزارت امور اقتصادی و دارایی، آنچه که بهصورت…
👍4❤1👎1
Forwarded from شاهنامهکاوی (Arman Fateh)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«زنان در شاهنامه: زن و اژدها هر دو در خاک به»
@fateharman
https://www.instagram.com/reel/DM4Q2WICxPe/?igsh=OWp4ZHBldHk1NWgw
@fateharman
https://www.instagram.com/reel/DM4Q2WICxPe/?igsh=OWp4ZHBldHk1NWgw
❤5👍3
📄 مقاله
اهمیت تدریس مقدمات اقتصاد
/یک استاد اقتصاد به کاستیهای کتب درسی دانشگاهی پرداخت/
👤 جاش هندریکسون - اقتصاددان -
✍🏻 ترجمه: مهران خسروزاده
◽️@utfinance◽️
اهمیت تدریس مقدمات اقتصاد
/یک استاد اقتصاد به کاستیهای کتب درسی دانشگاهی پرداخت/
👤 جاش هندریکسون - اقتصاددان -
✍🏻 ترجمه: مهران خسروزاده
◽️@utfinance◽️
Telegraph
یک استاد اقتصاد به کاستیهای کتب درسی دانشگاهی پرداخت؛
اهمیت تدریس مقدمات اقتصاد انتقادی رایج (و به عقیده من عجیب) در مورد کلاسهای مقدماتی در دانشگاهها وجود دارد. این انتقاد در تمامی رشتهها فراگیر به نظر میرسد. اساسا این انتقاد بر این است که دروس مقدماتی بیش از حد ساده هستند.
📄 مقاله
ماتریالیسم مارکسی در برابر ایدهگرایی میزسی
کتاب «نظریه و تاریخ» میزس درباره تکامل اجتماعی و اقتصادی چه میگوید؟
👤 کیوان حسینوند
◽️@utfinance◽️
ماتریالیسم مارکسی در برابر ایدهگرایی میزسی
کتاب «نظریه و تاریخ» میزس درباره تکامل اجتماعی و اقتصادی چه میگوید؟
👤 کیوان حسینوند
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ماتریالیسم مارکسی در برابر ایدهگرایی میزسی
جستوجوی پیشران تاریخ کتاب «نظریه و تاریخ» میزس درباره تکامل اجتماعی و اقتصادی چه میگوید؟ در کتاب «نظریه و تاریخ»، لودویگ فون میزس در تقابل با دیدگاه مارکسیستی (که تحولات تاریخی را ناشی از تضادهای مادی و ابزار تولید میداند)، استدلال میکند که «ایده»های…
👍7👏1
📄 دست شیطان
👤 میلاد روشنی پایان
دیگو آرماندو مارادونا که احتمالاً بزرگترین فوتبالیست قرن بیستم است و بسیاری از طرفداران آرژانتین در ایران (دست کم متولدین دههی شصت و پیش از آن) با او آرژانتینی شدند.
همانقدر که در زمین فوتبال هیچ بحثی در خصوص نبوغ فوتبالی خودش باقی نمیگذاشت در بیرون از زمین فوتبال یک شارلاتان پوپولیست و بیاندازه وحشی بود که در دوران سوء استفادهی چپ گرایان از سلبریتیها، به یکی دیگر از نمایندگان آنها تبدیل شد.
فوتبال شگفتانگیز او را میتوان در گل دوم او به انگلستان در جام جهانی هشتاد و شش دید و شارلاتانتیسم او را در گل اول او در همین بازی. گلی که با دست وارد دروازه ی انگلستان کرد و بعدها آن را هدیه ی دست خدا برای جبران جنگ فالکلند میان آرژانتین و بریتانیا خواند.
در آن زمان هیچ کس به حق پایمال شدهی تیم انگلستان در آن جام نپرداخت (که اگر این حق مربوط به یکی از کشورهای عقب ماندهی محبوب چپها بود رسانههای آنها روزگار را سیاه میکردند). و نیز آن زمان هیچ کدام از فنهای مارادونا و آرژانتین نمیدانستند یا نمیخواستند بدانند که جنگ فالکلند نتیجهی تجاوز وحشیانهی ارتش آرژانتین به یکی از جزایر تحت قیمومت بریتانیا بود که حدود یک قرن با رواداری بریتانیایی اداره میشد.
هیچ کس بعدها هم به این نپرداخت که در رفراندوم عمومی در جزایر فالکلند بیش از نود درصد ساکنان جزیره خواستار باقی ماندن زیر پرچم بریتانیا شدند اما چپها تا توانستند از تصویرهای مارادونا در کنار کاسترو و سایر رهبران تمدن ستیز آن دوران بهره برداری کردند و عامهی مردم نیز با اسطورهی مارادونا مسخ شدند.
مردم عادی که چندان در پی سیاست و تاریخ و فرهنگ نیز نبودند آنچنان مجذوب فیگور مارادونا شده بودند که ناخودآگاه در پی تقدیس شارلاتانیسم او بودند و به همین ترتیب بسیاری از آنها ناخودآگاه سمپات چپ و استعمارستیزی و غرب ستیزی در روایت چپ شدند. آنها ناچار بودند چنین شوند چون در غیر این صورت باید به بت محبوبشان پشت میکردند. طبیعتاً منظورم این نیست که تمام أشکال چپ دوستی چنین ماجرایی دارند بلکه صرفاً خواستم تا تاکیدی دوباره بر این گزارهی روشنتر از آفتاب کنم که ایدئولوژی همیشه از سوراخهای ظاهراً بیخطر وارد میشود.
◽️@utfinance◽️
👤 میلاد روشنی پایان
دیگو آرماندو مارادونا که احتمالاً بزرگترین فوتبالیست قرن بیستم است و بسیاری از طرفداران آرژانتین در ایران (دست کم متولدین دههی شصت و پیش از آن) با او آرژانتینی شدند.
همانقدر که در زمین فوتبال هیچ بحثی در خصوص نبوغ فوتبالی خودش باقی نمیگذاشت در بیرون از زمین فوتبال یک شارلاتان پوپولیست و بیاندازه وحشی بود که در دوران سوء استفادهی چپ گرایان از سلبریتیها، به یکی دیگر از نمایندگان آنها تبدیل شد.
فوتبال شگفتانگیز او را میتوان در گل دوم او به انگلستان در جام جهانی هشتاد و شش دید و شارلاتانتیسم او را در گل اول او در همین بازی. گلی که با دست وارد دروازه ی انگلستان کرد و بعدها آن را هدیه ی دست خدا برای جبران جنگ فالکلند میان آرژانتین و بریتانیا خواند.
در آن زمان هیچ کس به حق پایمال شدهی تیم انگلستان در آن جام نپرداخت (که اگر این حق مربوط به یکی از کشورهای عقب ماندهی محبوب چپها بود رسانههای آنها روزگار را سیاه میکردند). و نیز آن زمان هیچ کدام از فنهای مارادونا و آرژانتین نمیدانستند یا نمیخواستند بدانند که جنگ فالکلند نتیجهی تجاوز وحشیانهی ارتش آرژانتین به یکی از جزایر تحت قیمومت بریتانیا بود که حدود یک قرن با رواداری بریتانیایی اداره میشد.
هیچ کس بعدها هم به این نپرداخت که در رفراندوم عمومی در جزایر فالکلند بیش از نود درصد ساکنان جزیره خواستار باقی ماندن زیر پرچم بریتانیا شدند اما چپها تا توانستند از تصویرهای مارادونا در کنار کاسترو و سایر رهبران تمدن ستیز آن دوران بهره برداری کردند و عامهی مردم نیز با اسطورهی مارادونا مسخ شدند.
مردم عادی که چندان در پی سیاست و تاریخ و فرهنگ نیز نبودند آنچنان مجذوب فیگور مارادونا شده بودند که ناخودآگاه در پی تقدیس شارلاتانیسم او بودند و به همین ترتیب بسیاری از آنها ناخودآگاه سمپات چپ و استعمارستیزی و غرب ستیزی در روایت چپ شدند. آنها ناچار بودند چنین شوند چون در غیر این صورت باید به بت محبوبشان پشت میکردند. طبیعتاً منظورم این نیست که تمام أشکال چپ دوستی چنین ماجرایی دارند بلکه صرفاً خواستم تا تاکیدی دوباره بر این گزارهی روشنتر از آفتاب کنم که ایدئولوژی همیشه از سوراخهای ظاهراً بیخطر وارد میشود.
◽️@utfinance◽️
👍20👎7👏3❤1
📕 تازههای نشر
دگرگونی نظام تجارت جهانی و پیامدهای آن بر بازارهای انرژی
👤 علیرضا پیروردی زاده
انتشارات Liberty Academic Publishers در نیویورک
◽️@utfinance◽️
دگرگونی نظام تجارت جهانی و پیامدهای آن بر بازارهای انرژی
👤 علیرضا پیروردی زاده
انتشارات Liberty Academic Publishers در نیویورک
◽️@utfinance◽️
❤4🔥2
📕 دگرگونی نظام تجارت جهانی و پیامدهای آن بر بازارهای انرژی
👤 علیرضا پیروردی زاده
کتاب جدیدی با عنوان «دگرگونیهای نظاممند در تجارت جهانی و پیامدهای آن بر بازارهای انرژی» توسط انتشارات Liberty Academic Publishers در نیویورک و با دسترسی آزاد منتشر شد.
در فصل اول این کتاب با عنوان «تحول نظام تجارت جهانی و تأثیر آن بر بازارهای انرژی»، نویسندگان به بررسی پیوند پیچیده و فزاینده میان تحولات تجاری و ساختارهای نوین بازار انرژی میپردازند.
این فصل با رویکردی بینرشتهای، از نظریه اقتصاد سیاسی جهانی، نظریه گذار انرژی و تحلیل نهادی بهره میگیرد تا نشان دهد چگونه عواملی مانند شتابگیری تجارت دیجیتال، تنشهای ژئوپلیتیکی، و فشارهای اقلیمی، باعث بازآرایی بازارهای انرژی و تجارت جهانی شدهاند.
در جهانی که همزمان با چالشهای امنیت انرژی، رقابت ژئوپلیتیکی، و گذار به اقتصاد کمکربن روبهروست، فهم پیوند ساختاری میان سیاستهای تجاری و سیاستهای انرژی، برای حکمرانی مؤثر و عادلانه حیاتی است. این فصل همچنین نقش کشورهای جنوب جهانی در این تحولات را با نگاهی تحلیلی برجسته میسازد.
🔗 دسترسی آزاد به نسخه کامل کتاب:
https://www.researchgate.net/publication/393973842_Transformation_of_the_Global_Trade_System_and_Its_Impact_on_Energy_Markets
◽️@utfinance◽️
👤 علیرضا پیروردی زاده
کتاب جدیدی با عنوان «دگرگونیهای نظاممند در تجارت جهانی و پیامدهای آن بر بازارهای انرژی» توسط انتشارات Liberty Academic Publishers در نیویورک و با دسترسی آزاد منتشر شد.
در فصل اول این کتاب با عنوان «تحول نظام تجارت جهانی و تأثیر آن بر بازارهای انرژی»، نویسندگان به بررسی پیوند پیچیده و فزاینده میان تحولات تجاری و ساختارهای نوین بازار انرژی میپردازند.
این فصل با رویکردی بینرشتهای، از نظریه اقتصاد سیاسی جهانی، نظریه گذار انرژی و تحلیل نهادی بهره میگیرد تا نشان دهد چگونه عواملی مانند شتابگیری تجارت دیجیتال، تنشهای ژئوپلیتیکی، و فشارهای اقلیمی، باعث بازآرایی بازارهای انرژی و تجارت جهانی شدهاند.
در جهانی که همزمان با چالشهای امنیت انرژی، رقابت ژئوپلیتیکی، و گذار به اقتصاد کمکربن روبهروست، فهم پیوند ساختاری میان سیاستهای تجاری و سیاستهای انرژی، برای حکمرانی مؤثر و عادلانه حیاتی است. این فصل همچنین نقش کشورهای جنوب جهانی در این تحولات را با نگاهی تحلیلی برجسته میسازد.
🔗 دسترسی آزاد به نسخه کامل کتاب:
https://www.researchgate.net/publication/393973842_Transformation_of_the_Global_Trade_System_and_Its_Impact_on_Energy_Markets
◽️@utfinance◽️
❤4🔥2
👤 آزاد عندلیبی:
سیاستهای مترقیِ سوسیالیستی؟
بفرمایید: جمعی از مسئولان و مقامات لطف کردهاند و یک کولر آبیِ کارکرده به یک روستایی اهلِ روستای هامون هدیه دادهاند و با حضور در محل عکسِ یادگاری و ثبتِ سوابق و افتخارات هم انجام دادهاند. از این خلقیتر؟
واکنشِ نخبگان و متفکرانِ اصلاحطلب؟
بفرمایید: چرا کولر بهاندازهٔ کافی درزگیری و آببندی نشده تا ناترازیِ آب رو بیشتر نکنه. در «سامانهٔ آبینو» ثبتنام کنید و بستهٔ پیشنهادی را دانلود کنید.
جداً باعثِ نگرانیست. دردمندانه تقاضا میشود که آقا محمدِ فاضلی زودتر یک برنامهٔ یوتیوبی به این فاجعه اختصاص دهند و معاونتِ راهبردیِ ریاست جمهوری را در این موردِ سرنوشتساز جوابگو کنند.
◽️@utfinance◽️
سیاستهای مترقیِ سوسیالیستی؟
بفرمایید: جمعی از مسئولان و مقامات لطف کردهاند و یک کولر آبیِ کارکرده به یک روستایی اهلِ روستای هامون هدیه دادهاند و با حضور در محل عکسِ یادگاری و ثبتِ سوابق و افتخارات هم انجام دادهاند. از این خلقیتر؟
واکنشِ نخبگان و متفکرانِ اصلاحطلب؟
بفرمایید: چرا کولر بهاندازهٔ کافی درزگیری و آببندی نشده تا ناترازیِ آب رو بیشتر نکنه. در «سامانهٔ آبینو» ثبتنام کنید و بستهٔ پیشنهادی را دانلود کنید.
جداً باعثِ نگرانیست. دردمندانه تقاضا میشود که آقا محمدِ فاضلی زودتر یک برنامهٔ یوتیوبی به این فاجعه اختصاص دهند و معاونتِ راهبردیِ ریاست جمهوری را در این موردِ سرنوشتساز جوابگو کنند.
◽️@utfinance◽️
❤9🤬4
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
نجات آینده
کار جمشید نجات با آتش گرفتن کارخانهاش در پایان فصل اول سریال تاسیان به پایان نرسیده و مصیبتهای او تازه آغاز شده است.
او نماد کارآفرینان وطنپرستی بود که از دل سختیها و محدودیتها برخاستند و پایههای صنعت مدرن ایران را بنا نهادند.
آیا جمشید نجات در فصلهای بعدی سریال میتواند بنگاهش را از گزند حوادث پیشرو سالم نگه دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
کار جمشید نجات با آتش گرفتن کارخانهاش در پایان فصل اول سریال تاسیان به پایان نرسیده و مصیبتهای او تازه آغاز شده است.
او نماد کارآفرینان وطنپرستی بود که از دل سختیها و محدودیتها برخاستند و پایههای صنعت مدرن ایران را بنا نهادند.
آیا جمشید نجات در فصلهای بعدی سریال میتواند بنگاهش را از گزند حوادث پیشرو سالم نگه دارد؟
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
❤11👍1👎1
Forwarded from هفتهنامه تجارتفردا
هفتهنامه تجارتفردا
نجات آینده کار جمشید نجات با آتش گرفتن کارخانهاش در پایان فصل اول سریال تاسیان به پایان نرسیده و مصیبتهای او تازه آغاز شده است. او نماد کارآفرینان وطنپرستی بود که از دل سختیها و محدودیتها برخاستند و پایههای صنعت مدرن ایران را بنا نهادند. آیا جمشید…
آیا جمشید نجات میتواند بنگاهش را حفظ کند؟
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹«تاسیان» به پایان رسید؛ سریالی که با عبور از خط قرمزهای دیرینه تلویزیون و سینمای ایران، نام خود را در حافظه مخاطبان ثبت کرد. فارغ از بحثهای فنی و هنری، آنچه تاسیان را متمایز میکند، جسارت آن در به چالش کشیدن کلیشههای رایج درباره کارآفرینان و سرمایهدارانی است که سالها در فیلمها و سریالهای ایرانی، نقش منفی داستانها را بر دوش داشتند.
درحالیکه سینمای ایران، بهویژه در دهههای گذشته، کارآفرینان را اغلب با چهرهای منفی چون «زالوصفت»، «مرفه بیدرد» یا شخصیتهای بیاخلاق و بیرحم به تصویر میکشید، تاسیان با خلق شخصیت جمشید نجات، این کلیشهها را درهم شکست. خانم تینا پاکروان، کارگردان سریال، نهتنها از سنت فیلمسازان چپگرا فاصله گرفت، بلکه از چارچوبهای کلیشهای صداوسیما نیز عبور کرد.
🔹جمشید نجات، کارآفرینی خودساخته با ارادهای پولادین، نمادی از پشتکار و تلاش کارآفرین ایرانی بود. این سریال با ظرافت، او را از دل شخصیتهای بدنام سینمای ایران بیرون کشید و چهرهای متفاوت از صنعتگر ایرانی ارائه داد؛ مردی میهندوست، عاشق خانواده و دلبسته به کار و تلاش که روزگاری خود کارگری ساده در کسبوکار خاندان خسروشاهی بود. در سکانسی کلیدی، وقتی کارخانه در آستانه توقف و کارگران در اعتصاب بودند، جمشید از گذشتهاش سخن گفت؛ از روزهایی که با تلاش شبانهروزی و بدون دسترسی به رانت، کارخانهاش را بنا نهاد تا جوانان را استخدام کند. او قصد داشت به کارگران ناراضیاش بفهماند که حفظ کارخانه از گزند حوادث مختلف، چقدر مهم است و زندگی حال و آینده آنها به کار کردن بدون وقفه این کارخانه بستگی دارد. این سکانس، نهفقط مهمترین بخش از داستان زندگی او، بلکه بخشی از تاریخ فراموششده کارآفرینی ایران را روایت کرد.
🔹خاندان خسروشاهی در «تاسیان» نمادی از تاجرانی سختکوش بودند که از اواخر قاجار تا پهلوی، مسیر دشواری را در کسبوکار خود پیمودند اما بسیار موفق بودند. جمشید نجات که زمانی کارگری ساده در این چرخه بود، خود را تجسم این روحیه میدانست؛ صنعتگری که برای آبادانی وطن و بهبود زندگی کارگرانش تلاش میکند. بااینحال، سریال به شکافی عمیق اشاره داشت؛ کارگرانی که با وجود داشتن کار و درآمد، تحت تأثیر تبلیغات جریانهای چپ، احساس نابرابری میکردند. تاسیان در به تصویر کشیدن ریشههای این احساس موفق بود.
🔹سرنوشت جمشید نجات اما تلخ بود. او که زندگیاش را وقف کارخانه و کارگرانش کرده بود، در نهایت تنها ماند؛ نه کارگرانش عشق عمیق او را درک کردند و نه موفق شد خانوادهاش و به خصوص دخترش را از گزند حوادث حفظ کند. شیرین در پایان مرد و کارخانهاش نیز در آتش سوخت و این پایان، بازتابی از سرنوشت بسیاری از کارآفرینان ایرانی بود که در طوفان تغییرات سیاسی و اجتماعی رنج کشیدند و تحقیر شدند. تاسیان با نمایش این رنج، یادآوری کرد که پشت هر کارخانه، داستانی از تلاش، عشق و فداکاری نهفته است؛ داستانی که شاید هرگز به گوش نسلهای بعد نرسد، اما در تاریخ اقتصاد ایران جاودانه خواهد ماند.
🔹اگر فرض کنیم جمشید نجات از طوفان اولیه انقلاب جان به در برده باشد، فصل دوم سریال میتواند او را در مواجهه با چالشهای کسبوکار در سالهای پس از انقلاب نشان دهد. احتمالا کارخانه نساجی او، که زمانی فرصتهای شغلی بسیاری ایجاد کرده بود و محصولاتش صادر میشد، به اتهام ارتباط مالکانش با نظامیان رژیم پهلوی مصادره میشود. دولت انقلابی، مدیریت کارخانه را به سازمانهای دولتی میسپارد و جمشید، با پایبندی به آرمانهایش، برای حفظ بنگاهش تلاش میکند. شاید جمشید نجات هرگز موفق به پس گرفتن کارخانهاش نشود. شاید هم مانند محسن خلیلیعراقی، 254 بار در دادگاهها حاضر شود تا کارخانهاش را پس بگیرد. شاید مانند اصغر قندچی که کارخانهاش مصادره شد، به نیروهای پشتیبان جنگ بپیوندد و در کارخانه خودش به عنوان کارگر برای وطن تلاش کند. یا شاید پس از جنگ، به کشور بازگردد و کارخانهاش را احیا کند، چنانکه محمدتقی توکلی انجام داد.
آیا او در فصلهای بعدی سریال تاسیان میتواند بنگاهش را از گزند حوادث حفظ کند؟ پاسخ به این پرسش، نهتنها سرنوشت یک شخصیت داستانی، بلکه روایتی از مقاومت و امید کارآفرینان ایرانی در برابر طوفانهای تاریخ است و شاید به تصویر کشیدن این مقاومت، مأموریت بعدی خانم تینا پاکروان باشد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
✍️ محمد طاهری/ سردبیر
🔹«تاسیان» به پایان رسید؛ سریالی که با عبور از خط قرمزهای دیرینه تلویزیون و سینمای ایران، نام خود را در حافظه مخاطبان ثبت کرد. فارغ از بحثهای فنی و هنری، آنچه تاسیان را متمایز میکند، جسارت آن در به چالش کشیدن کلیشههای رایج درباره کارآفرینان و سرمایهدارانی است که سالها در فیلمها و سریالهای ایرانی، نقش منفی داستانها را بر دوش داشتند.
درحالیکه سینمای ایران، بهویژه در دهههای گذشته، کارآفرینان را اغلب با چهرهای منفی چون «زالوصفت»، «مرفه بیدرد» یا شخصیتهای بیاخلاق و بیرحم به تصویر میکشید، تاسیان با خلق شخصیت جمشید نجات، این کلیشهها را درهم شکست. خانم تینا پاکروان، کارگردان سریال، نهتنها از سنت فیلمسازان چپگرا فاصله گرفت، بلکه از چارچوبهای کلیشهای صداوسیما نیز عبور کرد.
🔹جمشید نجات، کارآفرینی خودساخته با ارادهای پولادین، نمادی از پشتکار و تلاش کارآفرین ایرانی بود. این سریال با ظرافت، او را از دل شخصیتهای بدنام سینمای ایران بیرون کشید و چهرهای متفاوت از صنعتگر ایرانی ارائه داد؛ مردی میهندوست، عاشق خانواده و دلبسته به کار و تلاش که روزگاری خود کارگری ساده در کسبوکار خاندان خسروشاهی بود. در سکانسی کلیدی، وقتی کارخانه در آستانه توقف و کارگران در اعتصاب بودند، جمشید از گذشتهاش سخن گفت؛ از روزهایی که با تلاش شبانهروزی و بدون دسترسی به رانت، کارخانهاش را بنا نهاد تا جوانان را استخدام کند. او قصد داشت به کارگران ناراضیاش بفهماند که حفظ کارخانه از گزند حوادث مختلف، چقدر مهم است و زندگی حال و آینده آنها به کار کردن بدون وقفه این کارخانه بستگی دارد. این سکانس، نهفقط مهمترین بخش از داستان زندگی او، بلکه بخشی از تاریخ فراموششده کارآفرینی ایران را روایت کرد.
🔹خاندان خسروشاهی در «تاسیان» نمادی از تاجرانی سختکوش بودند که از اواخر قاجار تا پهلوی، مسیر دشواری را در کسبوکار خود پیمودند اما بسیار موفق بودند. جمشید نجات که زمانی کارگری ساده در این چرخه بود، خود را تجسم این روحیه میدانست؛ صنعتگری که برای آبادانی وطن و بهبود زندگی کارگرانش تلاش میکند. بااینحال، سریال به شکافی عمیق اشاره داشت؛ کارگرانی که با وجود داشتن کار و درآمد، تحت تأثیر تبلیغات جریانهای چپ، احساس نابرابری میکردند. تاسیان در به تصویر کشیدن ریشههای این احساس موفق بود.
🔹سرنوشت جمشید نجات اما تلخ بود. او که زندگیاش را وقف کارخانه و کارگرانش کرده بود، در نهایت تنها ماند؛ نه کارگرانش عشق عمیق او را درک کردند و نه موفق شد خانوادهاش و به خصوص دخترش را از گزند حوادث حفظ کند. شیرین در پایان مرد و کارخانهاش نیز در آتش سوخت و این پایان، بازتابی از سرنوشت بسیاری از کارآفرینان ایرانی بود که در طوفان تغییرات سیاسی و اجتماعی رنج کشیدند و تحقیر شدند. تاسیان با نمایش این رنج، یادآوری کرد که پشت هر کارخانه، داستانی از تلاش، عشق و فداکاری نهفته است؛ داستانی که شاید هرگز به گوش نسلهای بعد نرسد، اما در تاریخ اقتصاد ایران جاودانه خواهد ماند.
🔹اگر فرض کنیم جمشید نجات از طوفان اولیه انقلاب جان به در برده باشد، فصل دوم سریال میتواند او را در مواجهه با چالشهای کسبوکار در سالهای پس از انقلاب نشان دهد. احتمالا کارخانه نساجی او، که زمانی فرصتهای شغلی بسیاری ایجاد کرده بود و محصولاتش صادر میشد، به اتهام ارتباط مالکانش با نظامیان رژیم پهلوی مصادره میشود. دولت انقلابی، مدیریت کارخانه را به سازمانهای دولتی میسپارد و جمشید، با پایبندی به آرمانهایش، برای حفظ بنگاهش تلاش میکند. شاید جمشید نجات هرگز موفق به پس گرفتن کارخانهاش نشود. شاید هم مانند محسن خلیلیعراقی، 254 بار در دادگاهها حاضر شود تا کارخانهاش را پس بگیرد. شاید مانند اصغر قندچی که کارخانهاش مصادره شد، به نیروهای پشتیبان جنگ بپیوندد و در کارخانه خودش به عنوان کارگر برای وطن تلاش کند. یا شاید پس از جنگ، به کشور بازگردد و کارخانهاش را احیا کند، چنانکه محمدتقی توکلی انجام داد.
آیا او در فصلهای بعدی سریال تاسیان میتواند بنگاهش را از گزند حوادث حفظ کند؟ پاسخ به این پرسش، نهتنها سرنوشت یک شخصیت داستانی، بلکه روایتی از مقاومت و امید کارآفرینان ایرانی در برابر طوفانهای تاریخ است و شاید به تصویر کشیدن این مقاومت، مأموریت بعدی خانم تینا پاکروان باشد.
#تجارت_فردا
@tejaratefarda
👏15👍5❤1
📄 مقاله
افسانه ریگانومیکس
آیا رونالد ریگان همانند شهرتش بازارگرایانه عمل میکرد؟
👤 موری روتبارد / اقتصاددان
✍🏻 ترجمه: مهران خسروزاده
🔗 همچنین بخوانید:
رونالد ریگان، یک بازنگری
◽️@utfinance◽️
افسانه ریگانومیکس
آیا رونالد ریگان همانند شهرتش بازارگرایانه عمل میکرد؟
👤 موری روتبارد / اقتصاددان
✍🏻 ترجمه: مهران خسروزاده
🔗 همچنین بخوانید:
رونالد ریگان، یک بازنگری
◽️@utfinance◽️
Telegraph
آیا رونالد ریگان همانند شهرتش بازارگرایانه عمل میکرد؟
افسانه ریگانومیکس متن پیشرو نگاهی انتقادی به کارنامه اقتصاد رونالد ریگان در هفت سال نخست ریاستجمهوری خود است. نویسنده خود از طرفداران سرسخت سیاستهای اقتصادی بازارگرا است و این مطلب را در سال ۱۹۸۷ به نگارش درآورده است. ترجمه بخشهای مهمی از مقاله The myth…
❤4🔥2
📄 اقتصاددان روزنامهنگار
کارل منگر، اقتصاددان اتریشی است که او را بنیانگذار مکتب اتریش میشناسیم.
قبل از اینکه بهعنوان اقتصاددان و نویسنده کتاب معروف اصول علم اقتصاد Principles of Economics شناخته شود، مدتی بهطور جدی در روزنامهنگاری فعالیت داشت و همین تجربه تأثیر قابل توجهی بر شکلگیری نگاه اقتصادی او گذاشت.
کار در Lemberger Zeitung
در حدود سالهای ۱۸۶۳–۱۸۶۵، منگر بهعنوان خبرنگار و تحلیلگر اقتصادی در روزنامه Lemberger Zeitung (چاپ شهر لمبرگ، که در آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود) کار میکرد.
وظیفه اصلی او تهیه گزارشهای بازار بود: او قیمت غلات، فلزات، کالاهای وارداتی و صادراتی و همچنین وضعیت بازار بورس و نرخ ارز را گزارش میداد.
این گزارشها فقط ثبت قیمت نبودند؛ منگر سعی میکرد روندها را تحلیل کند و علل تغییرات را توضیح دهد، که در آن زمان برای یک خبرنگار اقتصادی کاری نسبتاً نوآورانه بود.
فعالیت در Wiener Zeitung
پس از لمبرگ، او به وین رفت و در روزنامه دولتی Wiener Zeitung که یکی از قدیمیترین روزنامههای جهان است (تأسیس ۱۷۰۳)، به کار پرداخت.
در این دوره، او بیشتر در بخش اقتصادی و تجاری نوشت، ولی گاهی مقالات تحلیلیتری درباره سیاستهای تجاری دولت اتریش و وضعیت کشاورزی مینوشت.
منگر در این مقالات، بارها از عدم هماهنگی آمار رسمی با واقعیتهای بازار انتقاد کرد.
تأثیر روزنامهنگاری بر نظریهپردازی او
منگر بعدها خود گفته بود که تجربه روزنامهنگاری باعث شد بفهمد که آمار و دادههای خام بازار بدون فهم رفتار انسانی ناقصاند.
این تجربه دو نتیجه مهم برایش داشت:
تمرکز بر تحلیل رفتار فردی: او دید که تغییر قیمتها را نمیتوان فقط با عرضه و تقاضای کلی توضیح داد، بلکه باید ترجیحات و ارزیابیهای ذهنی افراد را شناخت. همین ایده بعدها به نظریه «ارزش ذهنی» او انجامید.
شک به دادههای رسمی دولت: چون در زمان خبرنگاری با دادههای غلط یا ناقص روبهرو شد، نسبت به برنامهریزی مرکزی و تصمیمگیری بر اساس ارقام جمعآوریشده توسط دولت بدبین شد—موضعی که هسته اصلی تفکر مکتب اتریش شد.
اثر روزنامهنگاری بر نوشتههای علمی منگر
توانایی نوشتن شفاف و ساده: نوشتههای او حتی در مباحث فنی، وضوحی شبیه گزارشهای خبری داشت.
ارتباط با فعالان اقتصادی: او بهطور مستقیم با بازرگانان، کارگزاران بورس و کشاورزان صحبت میکرد و دیدگاههای آنها را میشنید.
نگاه تجربی به نظریه: بر خلاف برخی اقتصاددانان همعصر که صرفاً کتابخانهای کار میکردند، منگر از مشاهده و تجربه بازارهای واقعی شروع کرده بود.
◽️@utfinance◽️
کارل منگر، اقتصاددان اتریشی است که او را بنیانگذار مکتب اتریش میشناسیم.
قبل از اینکه بهعنوان اقتصاددان و نویسنده کتاب معروف اصول علم اقتصاد Principles of Economics شناخته شود، مدتی بهطور جدی در روزنامهنگاری فعالیت داشت و همین تجربه تأثیر قابل توجهی بر شکلگیری نگاه اقتصادی او گذاشت.
کار در Lemberger Zeitung
در حدود سالهای ۱۸۶۳–۱۸۶۵، منگر بهعنوان خبرنگار و تحلیلگر اقتصادی در روزنامه Lemberger Zeitung (چاپ شهر لمبرگ، که در آن زمان بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود) کار میکرد.
وظیفه اصلی او تهیه گزارشهای بازار بود: او قیمت غلات، فلزات، کالاهای وارداتی و صادراتی و همچنین وضعیت بازار بورس و نرخ ارز را گزارش میداد.
این گزارشها فقط ثبت قیمت نبودند؛ منگر سعی میکرد روندها را تحلیل کند و علل تغییرات را توضیح دهد، که در آن زمان برای یک خبرنگار اقتصادی کاری نسبتاً نوآورانه بود.
فعالیت در Wiener Zeitung
پس از لمبرگ، او به وین رفت و در روزنامه دولتی Wiener Zeitung که یکی از قدیمیترین روزنامههای جهان است (تأسیس ۱۷۰۳)، به کار پرداخت.
در این دوره، او بیشتر در بخش اقتصادی و تجاری نوشت، ولی گاهی مقالات تحلیلیتری درباره سیاستهای تجاری دولت اتریش و وضعیت کشاورزی مینوشت.
منگر در این مقالات، بارها از عدم هماهنگی آمار رسمی با واقعیتهای بازار انتقاد کرد.
تأثیر روزنامهنگاری بر نظریهپردازی او
منگر بعدها خود گفته بود که تجربه روزنامهنگاری باعث شد بفهمد که آمار و دادههای خام بازار بدون فهم رفتار انسانی ناقصاند.
این تجربه دو نتیجه مهم برایش داشت:
تمرکز بر تحلیل رفتار فردی: او دید که تغییر قیمتها را نمیتوان فقط با عرضه و تقاضای کلی توضیح داد، بلکه باید ترجیحات و ارزیابیهای ذهنی افراد را شناخت. همین ایده بعدها به نظریه «ارزش ذهنی» او انجامید.
شک به دادههای رسمی دولت: چون در زمان خبرنگاری با دادههای غلط یا ناقص روبهرو شد، نسبت به برنامهریزی مرکزی و تصمیمگیری بر اساس ارقام جمعآوریشده توسط دولت بدبین شد—موضعی که هسته اصلی تفکر مکتب اتریش شد.
اثر روزنامهنگاری بر نوشتههای علمی منگر
توانایی نوشتن شفاف و ساده: نوشتههای او حتی در مباحث فنی، وضوحی شبیه گزارشهای خبری داشت.
ارتباط با فعالان اقتصادی: او بهطور مستقیم با بازرگانان، کارگزاران بورس و کشاورزان صحبت میکرد و دیدگاههای آنها را میشنید.
نگاه تجربی به نظریه: بر خلاف برخی اقتصاددانان همعصر که صرفاً کتابخانهای کار میکردند، منگر از مشاهده و تجربه بازارهای واقعی شروع کرده بود.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
اقتصاددان روزنامهنگار
کارل منگر، اقتصاددان اتریشی است که او را بنیانگذار مکتب اتریش میشناسیم.
❤8👍1
📄 شکاف رسانههای داخلی و خارجی؛ فریب یا واقعیت؟
در فضای رسانهای ایران همواره از دوگانهای سخن گفته میشود: رسانههای داخلی در برابر رسانههای خارجی.
این تقسیمبندی در گفتار رسمی و غیررسمی بهعنوان یک خطکشی هویتی معرفی میشود؛ گویی مرزهای جغرافیایی یا وابستگیهای سازمانی رسانه، مرز حقیقت و دروغ را نیز تعیین میکنند.
اما پرسش اصلی این است: آیا این دوگانه واقعاً یک شکاف حقیقی است یا بیشتر ابزاری برای جهتدهی افکار عمومی و انحراف بحثهای اساسی است؟
تجربه جهانی نشان داده است که مرزبندی میان «رسانه داخلی» و «رسانه خارجی» عمدتاً یک برساختهی سیاسی–ایدئولوژیک است. این برساختگی چند کارکرد مهم دارد:
◽️ ایجاد هویت خودی/غیرخودی: القای اینکه «رسانه داخلی» همواره حافظ منافع ملی است و «رسانه خارجی» لزوماً معاند و مغرض و آلت دست دشمنان.
◽️ جابهجایی موضوع بحث: به جای نقد محتوا، اعتبار یا روش خبرنگاری، منبع خبر بر اساس محل ثبت یا پخش آن قضاوت میشود.
◽️ توجیه کنترل رسانه: با ایجاد هراس از «رسانههای خارجی»، محدودیتهای داخلی مشروع جلوه داده میشود.
اگر معیار ما صرفاً «جغرافیا» یا «محل ثبت» رسانه باشد، باید بپذیریم که در عصر دیجیتال، این معیار عملاً بیمعنا شده است.
بسیاری از «رسانههای داخلی» وابسته به بودجه و سیاستهای مراکز دولتی و حکومتی هستند و در موارد بسیاری متأثر از نزاعهای سیاسی میان گروهها و جریانهای قدرت هستند.
«رسانههای خارجی» فارسی زبان نیز با شبکهای از خبرنگاران ایرانی اما با مدیریت رسانههای بینالمللی مستقل فعالیت میکنند. این رسانهها در مواردی وابسته به دولتها هستند و برخی نیز مدیریت مستقل از دولتها دارند.
استانداردهای حرفهای -یا فقدان آن- در هر دو سوی این تقسیمبندی به یک اندازه میتواند مسئلهساز باشد؛ رسانه داخلی میتواند پروپاگاندا تولید کند، همانطور که رسانه خارجی میتواند.
آدرس اشتباه برای مسأله اصلی
طرح مداوم این دوگانه، بهجای پرداختن به مسائل بنیادین رسانه، افکار عمومی را به سمت یک مجادلهی کمفایده سوق میدهد:
مسأله اصلی این نیست که رسانه «کجاست»، بلکه این است که چگونه کار میکند: آیا شفاف است؟ آیا منابع خبر را ذکر میکند؟ آیا فرصت پاسخ به طرف مقابل میدهد؟ آیا روشی برای تشخیص اخبار درست و غلط دارد؟
کیفیت خبرنگاری، صحتسنجی اخبار، تنوع دیدگاهها و استقلال از منافع سیاسی یا اقتصادی معیارهای واقعی سنجش اعتبار رسانهاند.
روزنامهنگاری ایدئولوژیک
در اتحاد جماهیر شوروی، دولت از دوگانهی «رسانههای داخلی» و «رادیوهای امپریالیستی» برای تخطئه بیچونوچرای هر روایت بیرونی استفاده میکرد. در کشورهای بلوک شرق شهروندان گرفتار فیلترهای ایدئولوژیک بودند و در نهایت، تشخیص حقیقت برای بسیاری از مردم بسیار سخت بود.
پیامدهای پذیرش دوگانه داخلی-خارجی
پذیرفتن بیچونوچرای این تقسیمبندی چند پیامد منفی دارد:
◽️ کاهش سواد رسانهای: مخاطب به جای یادگیری مهارت تحلیل محتوا، فقط به «برچسب» رسانه نگاه میکند.
◽️ قطبیسازی اجتماعی: جامعه به دو اردوگاه خبری بسته تقسیم میشود که هر کدام دیگری را نامشروع میدانند.
◽️ تضعیف آزادی بیان: هر صدای منتقدی که در داخل شنیده نشود، با برچسب «صدای رسانه خارجی» حذف میشود.
بنابراین، در عصر اطلاعات شبکهای، مرز میان «رسانه داخلی» و «رسانه خارجی» بیش از آنکه یک واقعیت عینی باشد، ابزاری برای کنترل روایتها و هدایت افکار عمومی است. حقیقت را باید با معیارهای حرفهای و اخلاقی روزنامهنگاری سنجید، نه با محل ثبت دامنهی وبسایت یا ملیت سرمایهگذار.
اصرار بر این دوگانه، فریب خطرناکی است که توجه ما را از پرسش اصلی منحرف میکند:
آیا رسانه، فارغ از محل جغرافیاییاش، به حقیقت وفادار است یا نه؟
◽️@utfinance◽️
در فضای رسانهای ایران همواره از دوگانهای سخن گفته میشود: رسانههای داخلی در برابر رسانههای خارجی.
این تقسیمبندی در گفتار رسمی و غیررسمی بهعنوان یک خطکشی هویتی معرفی میشود؛ گویی مرزهای جغرافیایی یا وابستگیهای سازمانی رسانه، مرز حقیقت و دروغ را نیز تعیین میکنند.
اما پرسش اصلی این است: آیا این دوگانه واقعاً یک شکاف حقیقی است یا بیشتر ابزاری برای جهتدهی افکار عمومی و انحراف بحثهای اساسی است؟
تجربه جهانی نشان داده است که مرزبندی میان «رسانه داخلی» و «رسانه خارجی» عمدتاً یک برساختهی سیاسی–ایدئولوژیک است. این برساختگی چند کارکرد مهم دارد:
◽️ ایجاد هویت خودی/غیرخودی: القای اینکه «رسانه داخلی» همواره حافظ منافع ملی است و «رسانه خارجی» لزوماً معاند و مغرض و آلت دست دشمنان.
◽️ جابهجایی موضوع بحث: به جای نقد محتوا، اعتبار یا روش خبرنگاری، منبع خبر بر اساس محل ثبت یا پخش آن قضاوت میشود.
◽️ توجیه کنترل رسانه: با ایجاد هراس از «رسانههای خارجی»، محدودیتهای داخلی مشروع جلوه داده میشود.
اگر معیار ما صرفاً «جغرافیا» یا «محل ثبت» رسانه باشد، باید بپذیریم که در عصر دیجیتال، این معیار عملاً بیمعنا شده است.
بسیاری از «رسانههای داخلی» وابسته به بودجه و سیاستهای مراکز دولتی و حکومتی هستند و در موارد بسیاری متأثر از نزاعهای سیاسی میان گروهها و جریانهای قدرت هستند.
«رسانههای خارجی» فارسی زبان نیز با شبکهای از خبرنگاران ایرانی اما با مدیریت رسانههای بینالمللی مستقل فعالیت میکنند. این رسانهها در مواردی وابسته به دولتها هستند و برخی نیز مدیریت مستقل از دولتها دارند.
استانداردهای حرفهای -یا فقدان آن- در هر دو سوی این تقسیمبندی به یک اندازه میتواند مسئلهساز باشد؛ رسانه داخلی میتواند پروپاگاندا تولید کند، همانطور که رسانه خارجی میتواند.
آدرس اشتباه برای مسأله اصلی
طرح مداوم این دوگانه، بهجای پرداختن به مسائل بنیادین رسانه، افکار عمومی را به سمت یک مجادلهی کمفایده سوق میدهد:
مسأله اصلی این نیست که رسانه «کجاست»، بلکه این است که چگونه کار میکند: آیا شفاف است؟ آیا منابع خبر را ذکر میکند؟ آیا فرصت پاسخ به طرف مقابل میدهد؟ آیا روشی برای تشخیص اخبار درست و غلط دارد؟
کیفیت خبرنگاری، صحتسنجی اخبار، تنوع دیدگاهها و استقلال از منافع سیاسی یا اقتصادی معیارهای واقعی سنجش اعتبار رسانهاند.
روزنامهنگاری ایدئولوژیک
در اتحاد جماهیر شوروی، دولت از دوگانهی «رسانههای داخلی» و «رادیوهای امپریالیستی» برای تخطئه بیچونوچرای هر روایت بیرونی استفاده میکرد. در کشورهای بلوک شرق شهروندان گرفتار فیلترهای ایدئولوژیک بودند و در نهایت، تشخیص حقیقت برای بسیاری از مردم بسیار سخت بود.
پیامدهای پذیرش دوگانه داخلی-خارجی
پذیرفتن بیچونوچرای این تقسیمبندی چند پیامد منفی دارد:
◽️ کاهش سواد رسانهای: مخاطب به جای یادگیری مهارت تحلیل محتوا، فقط به «برچسب» رسانه نگاه میکند.
◽️ قطبیسازی اجتماعی: جامعه به دو اردوگاه خبری بسته تقسیم میشود که هر کدام دیگری را نامشروع میدانند.
◽️ تضعیف آزادی بیان: هر صدای منتقدی که در داخل شنیده نشود، با برچسب «صدای رسانه خارجی» حذف میشود.
بنابراین، در عصر اطلاعات شبکهای، مرز میان «رسانه داخلی» و «رسانه خارجی» بیش از آنکه یک واقعیت عینی باشد، ابزاری برای کنترل روایتها و هدایت افکار عمومی است. حقیقت را باید با معیارهای حرفهای و اخلاقی روزنامهنگاری سنجید، نه با محل ثبت دامنهی وبسایت یا ملیت سرمایهگذار.
اصرار بر این دوگانه، فریب خطرناکی است که توجه ما را از پرسش اصلی منحرف میکند:
آیا رسانه، فارغ از محل جغرافیاییاش، به حقیقت وفادار است یا نه؟
◽️@utfinance◽️
Telegraph
شکاف رسانههای داخلی و خارجی؛ فریب یا واقعیت؟
در فضای رسانهای ایران همواره از دوگانهای سخن گفته میشود: رسانههای داخلی در برابر رسانههای خارجی. این تقسیمبندی در گفتار رسمی و غیررسمی بهعنوان یک خطکشی هویتی معرفی میشود؛ گویی مرزهای جغرافیایی یا وابستگیهای سازمانی رسانه، مرز حقیقت و دروغ را نیز…
👍9❤3👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 آنونس
گفتوگوی آرته با موسی غنینژاد
یوتیوب:
https://B2n.ir/kg2676
سایت انگلیسی:
https://artebox.org/ghaninejad-01
سایت فارسی:
https://B2n.ir/mt9307
◽️@utfinance◽️
گفتوگوی آرته با موسی غنینژاد
یوتیوب:
https://B2n.ir/kg2676
سایت انگلیسی:
https://artebox.org/ghaninejad-01
سایت فارسی:
https://B2n.ir/mt9307
◽️@utfinance◽️
❤11