📄 یک ملت دو سرنوشت
سوسیالیسم چگونه سرنوشت متفاوتی برای کرهای ها رقم زد؟
👤 محمدحسن وکیلی
منابع:
1. https://www.heritage.org/index/pages/all-country-scores.
۲. یئانمی پارک، به خاطر زندگی: سفر دختری از کرهی شمالی بهسوی آزادی، ترجمهی مریم علیمحمدی، تهران: کتاب کولهپشتی، ۱۳۹۸، ص ۱۰۵.
۳. ماساجی ایشیکاوا، رودخانهی تباهی: فرار از کرهی شمالی، ترجمهی فرشاد رضایی، تهران: نشر ققنوس، ۱۳۹۸، ص ۷۵-۷۶.
۴. پارک، به خاطر زندگی، ص ۷۵.
۵. ایشیکاوا، رودخانهی تباهی، ص ۱۶۰-۱۶۱.
◽️@utfinance◽️
سوسیالیسم چگونه سرنوشت متفاوتی برای کرهای ها رقم زد؟
👤 محمدحسن وکیلی
منابع:
1. https://www.heritage.org/index/pages/all-country-scores.
۲. یئانمی پارک، به خاطر زندگی: سفر دختری از کرهی شمالی بهسوی آزادی، ترجمهی مریم علیمحمدی، تهران: کتاب کولهپشتی، ۱۳۹۸، ص ۱۰۵.
۳. ماساجی ایشیکاوا، رودخانهی تباهی: فرار از کرهی شمالی، ترجمهی فرشاد رضایی، تهران: نشر ققنوس، ۱۳۹۸، ص ۷۵-۷۶.
۴. پارک، به خاطر زندگی، ص ۷۵.
۵. ایشیکاوا، رودخانهی تباهی، ص ۱۶۰-۱۶۱.
◽️@utfinance◽️
👍3👏1
Forwarded from راهبرد (Amir Hossein KhaleQi)
برنامه زمینه شروع شد
هر دو هفته یک بار همراه با دکتر آرش رئیسینژاد در برنامه زمینه به یک موضوع روز در حوزه سیاست بینالملل و ژئوپلیتیک میپردازیم. این برنامه درباره ترامپ و ترامپیسم صحبت کردیم. ببینید و پیشنهاد بهبود دارید هم که منت بگذارید و بگویید، الله اعلم.
نسخه کامل در تلگرام
نسخه کامل در سایت
@ecoiran_webtv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
هر دو هفته یک بار همراه با دکتر آرش رئیسینژاد در برنامه زمینه به یک موضوع روز در حوزه سیاست بینالملل و ژئوپلیتیک میپردازیم. این برنامه درباره ترامپ و ترامپیسم صحبت کردیم. ببینید و پیشنهاد بهبود دارید هم که منت بگذارید و بگویید، الله اعلم.
نسخه کامل در تلگرام
نسخه کامل در سایت
@ecoiran_webtv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حمایت از راهبرد:
https://bit.ly/2Hja5HY
👎2👍1
📄 آزادی در آموزش چگونه تعریف میشود؟
👤 مرتضی کاظمی
- از انحصار و اجبار تا رقابت و آزادی
در یادداشت قبلی توضیح داده شد که مدرسه و سیستم آموزشی از نظر آزادی میتواند روی یک طیف قرار بگیرد: یک سوی طیف «انحصار و اجبار» و سوی دیگر «رقابت و آزادی».
- مدرسه و استقلال از حکومت
حکومت ممکن است در تأمین مالی یا حمایت عمومی نقش داشته باشد، اما آنچه مهم است سطح آزادی و رقابت در برابر انحصار و اجبار است.
یکی از دیگر شاخصهای کلیدی برای سنجش این موضوع، نقش دولت در تأیید مدرک و برنامه آموزشی است: آیا تنها مدارک صادرشده توسط دولت معتبر هستند یا مدارس و خانوادهها حق دارند سیستم آموزشی خودشان را بسازند و مدرک معادل ارائه دهند؟
شاخصهای بینالمللی مختلف (که در یادداشتی دیگر جداگانه معرفی کردهام) همین معیارها را میسنجند:
آیا خانوادهها میتوانند مدرسه و روش آموزش را آزادانه انتخاب کنند؟
آیا مدارس میتوانند برنامه آموزشی مستقل طراحی کنند؟
آیا مدارک فقط از مسیر دولتی اعتبار دارند یا گزینههای جایگزین وجود دارد؟
آمریکا:
دولت فدرال تقریباً هیچ دخالتی در برنامه درسی ندارد. والدین میتوانند مدارس خصوصی، مدارس چارتر یا آموزش خانگی را انتخاب کنند. تأیید مدرک مسیرهای متنوعی دارد: دیپلم مدرسه، آزمونهای استاندارد (SAT، GED)، یا حتی مدرک خانگی.
هلند:
بیش از ۷۰٪ دانشآموزان در مدارس خصوصی و مستقل هستند که با بودجه عمومی اما بدون کنترل برنامه درسی توسط دولت اداره میشوند. والدین حق انتخاب کامل دارند و مدارک مدارس خصوصی همان اعتبار مدارس دولتی را دارد.
دانمارک:
مدارس آزاد و خصوصی حدود ۱۵٪ دانشآموزان را پوشش میدهند. دولت فقط نتایج پایه را ارزیابی میکند و مدارس آزادی کامل در طراحی محتوا دارند.
استرالیا:
حدود ۳۵٪ دانشآموزان در مدارس خصوصی با استقلال مدیریتی و آموزشی هستند. دولت با مدل کوپن آموزشی نقش تأمین مالی را ایفا میکند، اما برنامه درسی را کنترل نمیکند. وقتی از مدارس «دولتی» در کشورهایی مثل آمریکا، دانمارک یا هلند صحبت میکنیم، نباید آنها را با مدارس دولتی ایران مقایسه کنیم. حتی این مدارس که بودجه عمومی دارند:
معمولاً استقلال بالایی در انتخاب معلم و طراحی برنامه دارند و به جامعه محلی و والدین پاسخگو هستند، نه به وزارتخانه متمرکز ملی،گ و محتوای آموزشیشان در سطح محلی و ایالتی طراحی میشود، نه با یک برنامه واحد دولتی.
به همین دلیل، حتی مدارس دولتی این کشورها به طیف آزادی و رقابت نزدیکترند، در حالی که مدل ایران نمونه کلاسیک انحصار و اجبار کامل است.
➖➖➖
آیا «دولتی و خصوصی» در همه کشورها معنای یکسان دارد؟
خیر؛ تأمین مالی آموزش توسط دولت همیشه یکسان نیست. باید تفاوت گذاشت بین:
▫️ دولتی که از طریق مالیات شفاف و با نمایندگی واقعی جامعه منابع را جمعآوری میکند و بدون دخالت ایدئولوژیک صرفاً دسترسی همگانی به آموزش را تسهیل میکند.
و
▫️ حکومتی که نمایندگی مردم را ندارد و بودجه آموزش را به ابزاری برای کنترل فکری و پیشبرد ایدئولوژی خود تبدیل میکند.
در مدل اول، حتی اگر بودجه از دولت بیاید، مدارس میتوانند آزاد و مستقل باشند (مانند هلند و دانمارک).
در مدل دوم، حتی اگر نام «خصوصی» روی مدرسه باشد، تا وقتی تأمین مالی و کنترل در دست حکومتی بدون نمایندگی است، آموزش در عمل تحت انحصار و اجبار باقی میماند.
آزادی آموزشی یک طیف است که با معیارهایی مثل حق انتخاب والدین، استقلال برنامه درسی و مسیرهای متنوع مدرک سنجیده میشود.
کشورهایی مثل هلند، دانمارک و استرالیا نشان دادهاند که حتی با تأمین مالی دولتی، میتوان سیستمهای آموزشی آزاد و رقابتی ساخت، به شرطی که دولت نقش حامی داشته باشد نه مهندسِ اجتماعی.
ایران و کشورهایی با نظام متمرکز، به دلیل کنترل کامل محتوای درسی و انحصار مدرک، در انتهای طیف آزادی قرار میگیرند.
با این اوصاف، تفاوت اصلی نه در دولتی یا خصوصی بودن نام مدرسه، بلکه در سطح آزادی و استقلال از حکومت و پاسخگویی مستقیم به خانوادهها است.
۱۱ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii
◽️@utfinance◽️
👤 مرتضی کاظمی
- از انحصار و اجبار تا رقابت و آزادی
در یادداشت قبلی توضیح داده شد که مدرسه و سیستم آموزشی از نظر آزادی میتواند روی یک طیف قرار بگیرد: یک سوی طیف «انحصار و اجبار» و سوی دیگر «رقابت و آزادی».
- مدرسه و استقلال از حکومت
حکومت ممکن است در تأمین مالی یا حمایت عمومی نقش داشته باشد، اما آنچه مهم است سطح آزادی و رقابت در برابر انحصار و اجبار است.
یکی از دیگر شاخصهای کلیدی برای سنجش این موضوع، نقش دولت در تأیید مدرک و برنامه آموزشی است: آیا تنها مدارک صادرشده توسط دولت معتبر هستند یا مدارس و خانوادهها حق دارند سیستم آموزشی خودشان را بسازند و مدرک معادل ارائه دهند؟
شاخصهای بینالمللی مختلف (که در یادداشتی دیگر جداگانه معرفی کردهام) همین معیارها را میسنجند:
آیا خانوادهها میتوانند مدرسه و روش آموزش را آزادانه انتخاب کنند؟
آیا مدارس میتوانند برنامه آموزشی مستقل طراحی کنند؟
آیا مدارک فقط از مسیر دولتی اعتبار دارند یا گزینههای جایگزین وجود دارد؟
آمریکا:
دولت فدرال تقریباً هیچ دخالتی در برنامه درسی ندارد. والدین میتوانند مدارس خصوصی، مدارس چارتر یا آموزش خانگی را انتخاب کنند. تأیید مدرک مسیرهای متنوعی دارد: دیپلم مدرسه، آزمونهای استاندارد (SAT، GED)، یا حتی مدرک خانگی.
هلند:
بیش از ۷۰٪ دانشآموزان در مدارس خصوصی و مستقل هستند که با بودجه عمومی اما بدون کنترل برنامه درسی توسط دولت اداره میشوند. والدین حق انتخاب کامل دارند و مدارک مدارس خصوصی همان اعتبار مدارس دولتی را دارد.
دانمارک:
مدارس آزاد و خصوصی حدود ۱۵٪ دانشآموزان را پوشش میدهند. دولت فقط نتایج پایه را ارزیابی میکند و مدارس آزادی کامل در طراحی محتوا دارند.
استرالیا:
حدود ۳۵٪ دانشآموزان در مدارس خصوصی با استقلال مدیریتی و آموزشی هستند. دولت با مدل کوپن آموزشی نقش تأمین مالی را ایفا میکند، اما برنامه درسی را کنترل نمیکند. وقتی از مدارس «دولتی» در کشورهایی مثل آمریکا، دانمارک یا هلند صحبت میکنیم، نباید آنها را با مدارس دولتی ایران مقایسه کنیم. حتی این مدارس که بودجه عمومی دارند:
معمولاً استقلال بالایی در انتخاب معلم و طراحی برنامه دارند و به جامعه محلی و والدین پاسخگو هستند، نه به وزارتخانه متمرکز ملی،گ و محتوای آموزشیشان در سطح محلی و ایالتی طراحی میشود، نه با یک برنامه واحد دولتی.
به همین دلیل، حتی مدارس دولتی این کشورها به طیف آزادی و رقابت نزدیکترند، در حالی که مدل ایران نمونه کلاسیک انحصار و اجبار کامل است.
➖➖➖
آیا «دولتی و خصوصی» در همه کشورها معنای یکسان دارد؟
خیر؛ تأمین مالی آموزش توسط دولت همیشه یکسان نیست. باید تفاوت گذاشت بین:
▫️ دولتی که از طریق مالیات شفاف و با نمایندگی واقعی جامعه منابع را جمعآوری میکند و بدون دخالت ایدئولوژیک صرفاً دسترسی همگانی به آموزش را تسهیل میکند.
و
▫️ حکومتی که نمایندگی مردم را ندارد و بودجه آموزش را به ابزاری برای کنترل فکری و پیشبرد ایدئولوژی خود تبدیل میکند.
در مدل اول، حتی اگر بودجه از دولت بیاید، مدارس میتوانند آزاد و مستقل باشند (مانند هلند و دانمارک).
در مدل دوم، حتی اگر نام «خصوصی» روی مدرسه باشد، تا وقتی تأمین مالی و کنترل در دست حکومتی بدون نمایندگی است، آموزش در عمل تحت انحصار و اجبار باقی میماند.
آزادی آموزشی یک طیف است که با معیارهایی مثل حق انتخاب والدین، استقلال برنامه درسی و مسیرهای متنوع مدرک سنجیده میشود.
کشورهایی مثل هلند، دانمارک و استرالیا نشان دادهاند که حتی با تأمین مالی دولتی، میتوان سیستمهای آموزشی آزاد و رقابتی ساخت، به شرطی که دولت نقش حامی داشته باشد نه مهندسِ اجتماعی.
ایران و کشورهایی با نظام متمرکز، به دلیل کنترل کامل محتوای درسی و انحصار مدرک، در انتهای طیف آزادی قرار میگیرند.
با این اوصاف، تفاوت اصلی نه در دولتی یا خصوصی بودن نام مدرسه، بلکه در سطح آزادی و استقلال از حکومت و پاسخگویی مستقیم به خانوادهها است.
۱۱ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
آموزش و آزادی؛ اجبار، انحصار یا انتخاب؟
شما چه نظری در مورد آموزش
از طریق اجبار و انحصار دارید؟
آموزش دولتی در ایران بر پایه اجبار و انحصار شکل گرفته؛ دولت است که تعیین میکند:
▫️چه باید آموخت
▫️چگونه باید آموخت و
▫️چه کسی اجازه آموزش دارد
نتیجه چنین…
شما چه نظری در مورد آموزش
از طریق اجبار و انحصار دارید؟
آموزش دولتی در ایران بر پایه اجبار و انحصار شکل گرفته؛ دولت است که تعیین میکند:
▫️چه باید آموخت
▫️چگونه باید آموخت و
▫️چه کسی اجازه آموزش دارد
نتیجه چنین…
❤3👍2
Finance & Economics
📄 آزادی در آموزش چگونه تعریف میشود؟ 👤 مرتضی کاظمی - از انحصار و اجبار تا رقابت و آزادی در یادداشت قبلی توضیح داده شد که مدرسه و سیستم آموزشی از نظر آزادی میتواند روی یک طیف قرار بگیرد: یک سوی طیف «انحصار و اجبار» و سوی دیگر «رقابت و آزادی». - مدرسه…
📄 کوپن آموزشی؛ ایدهای برای آزادی و رقابت
👤 مرتضی کاظمی
یکی از مهمترین ابزارهای استفاده شده برای افزایش آزادی و رقابت در آموزش، کوپن آموزشی (School Voucher) است؛ سیاستی که نخستین بار توسط اقتصاددان میلتون فریدمن در دهه ۱۹۵۰ مطرح شد.
فریدمن در کتاب Capitalism and Freedom (1962) نوشت:
🔹 ایده اصلی:
دولت به جای اداره مستقیم مدارس، بودجه آموزش هر کودک را بهصورت کوپن به خانواده میدهد. خانوادهها آزادند این کوپن را در مدرسه دولتی، خصوصی، مذهبی یا حتی مدلهای آموزشی جایگزین خرج کنند. پول «دانشآموزمحور» میشود، نه «مدرسهمحور».
🔹 نمونههای جهانی:
سوئد: تقریباً همه مدارس خصوصی با سیستم کوپن اداره میشوند و دسترسی برابر به آموزش برای همه خانوادهها تضمین شده.
استرالیا: کوپن آموزشی باعث شده حدود ۳۵٪ دانشآموزان در مدارس خصوصی مستقل با بودجه عمومی تحصیل کنند.
آمریکا: برخی ایالتها (مثل فلوریدا و آریزونا) کوپنهای گسترده ارائه میکنند که حتی برای آموزش خانگی هم قابل استفاده است.
🔹 آزادی آموزش و منبع بودجه؛ حلال یا حرام؟
این نکته مهم است: کوپن آموزشی تنها زمانی با آزادی واقعی سازگار است که منبع بودجهای که دولت در اختیار خانوادهها میگذارد مشروع باشد. تفاوت بزرگی وجود دارد بین:
▫️ دولتی که با مالیات شفاف و با نمایندگی واقعی جامعه بودجه را تأمین میکند و نقش حامی آموزش را دارد.
▫️ حکومتی که بدون نمایندگی مردم و با منابع نامشروع، بودجه آموزش را به ابزاری برای مهندسی فکری و پیشبرد ایدئولوژی خود تبدیل میکند.
اگر منبع بودجه آلوده به اجبار یا استفاده ایدئولوژیک باشد، حتی مدل کوپن هم آزادی واقعی ایجاد نمیکند و فقط پوستهای از رقابت بهجا میگذارد.
جمعبندی
کوپن آموزشی همانطور که میلتون فریدمن طراحی کرد، ابزاری است برای انتقال قدرت از دولت به خانوادهها. اما این ابزار تنها وقتی به آزادی آموزشی منجر میشود که همراه با استقلال واقعی مدارس و بودجهای با مشروعیت شفاف باشد.
۱۱ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii
◽️@utfinance◽️
👤 مرتضی کاظمی
یکی از مهمترین ابزارهای استفاده شده برای افزایش آزادی و رقابت در آموزش، کوپن آموزشی (School Voucher) است؛ سیاستی که نخستین بار توسط اقتصاددان میلتون فریدمن در دهه ۱۹۵۰ مطرح شد.
فریدمن در کتاب Capitalism and Freedom (1962) نوشت:
«بودجه عمومی آموزش باید به دانشآموز تعلق بگیرد، نه به مدرسه. والدین باید آزاد باشند این بودجه را در مدرسهای که انتخاب میکنند خرج کنند.»
🔹 ایده اصلی:
دولت به جای اداره مستقیم مدارس، بودجه آموزش هر کودک را بهصورت کوپن به خانواده میدهد. خانوادهها آزادند این کوپن را در مدرسه دولتی، خصوصی، مذهبی یا حتی مدلهای آموزشی جایگزین خرج کنند. پول «دانشآموزمحور» میشود، نه «مدرسهمحور».
🔹 نمونههای جهانی:
سوئد: تقریباً همه مدارس خصوصی با سیستم کوپن اداره میشوند و دسترسی برابر به آموزش برای همه خانوادهها تضمین شده.
استرالیا: کوپن آموزشی باعث شده حدود ۳۵٪ دانشآموزان در مدارس خصوصی مستقل با بودجه عمومی تحصیل کنند.
آمریکا: برخی ایالتها (مثل فلوریدا و آریزونا) کوپنهای گسترده ارائه میکنند که حتی برای آموزش خانگی هم قابل استفاده است.
🔹 آزادی آموزش و منبع بودجه؛ حلال یا حرام؟
این نکته مهم است: کوپن آموزشی تنها زمانی با آزادی واقعی سازگار است که منبع بودجهای که دولت در اختیار خانوادهها میگذارد مشروع باشد. تفاوت بزرگی وجود دارد بین:
▫️ دولتی که با مالیات شفاف و با نمایندگی واقعی جامعه بودجه را تأمین میکند و نقش حامی آموزش را دارد.
▫️ حکومتی که بدون نمایندگی مردم و با منابع نامشروع، بودجه آموزش را به ابزاری برای مهندسی فکری و پیشبرد ایدئولوژی خود تبدیل میکند.
اگر منبع بودجه آلوده به اجبار یا استفاده ایدئولوژیک باشد، حتی مدل کوپن هم آزادی واقعی ایجاد نمیکند و فقط پوستهای از رقابت بهجا میگذارد.
جمعبندی
کوپن آموزشی همانطور که میلتون فریدمن طراحی کرد، ابزاری است برای انتقال قدرت از دولت به خانوادهها. اما این ابزار تنها وقتی به آزادی آموزشی منجر میشود که همراه با استقلال واقعی مدارس و بودجهای با مشروعیت شفاف باشد.
۱۱ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
- یادداشتهایی درباره «اقتصاد» «آزادی» و «ایران»
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
❤4👍3
📄 تغییر کاربری دولت از «آتشنشان» به «آتشفشان» چگونه رخ میدهد؟
👤 محمد طاهری/ سردبیر مجله تجارت فردا
🔹در حال حاضر نهاد دولت-نه دولت چهاردهم- در ضعیفترین وضعیت خود طی چند دهه اخیر قرار دارد. دیگر نشانی از دولتی که با اتکا به درآمدهای نفتی، خود را متصدی همه امور میدانست نیست و این نهاد تضعیف شده، حتی از انجام وظایف بنیادین خود، مانند تأمین کالاهای عمومی، عاجز است. این ضعف، ریشه در روندی دارد که از میانههای دهه 1380 آغاز شد و با شتاب ادامه یافت.
عوامل متعددی، از جمله ناترازیهای اقتصادی، تحریمها، و ناکارآمدیهای ساختاری، به این تضعیف مستمر دامن زدهاند.
پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات سال گذشته، با امیدواریهایی برای تغییر این وضعیت همراه بود. رأیدهندگان انتظار داشتند دولت چهاردهم با اجماعسازی، اصلاحات اقتصادی و حل بحرانها را پیش ببرد. اما یک سال پس از پیروزی آقای پزشکیان، به دلیل بحرانهای عظیم تحمیلی به او و دولت چهاردهم، نهتنها این انتظارات برآورده نشده، بلکه دولت در نقش «آتشنشان» ظاهر شده است.
در ادبیات سیاسی و اقتصادی، «دولت آتشنشان» به دولتی اطلاق میشود که بهجای پیشگیری یا حل ریشهای مشکلات، صرفاً به مدیریت بحرانهای فوری میپردازد. این دولتها واکنشمحورند و بهجای اصلاح ساختارهای معیوب، با مداخلات موقت مانند چاپ و تزریق پول یا کمکهای کوتاهمدت، سعی در کنترل تبعات بحرانها دارند. منتقدان معتقدند این رویکرد، ممکن است مسأله را به صورت کوتاهمدت حل کند اما بحرانها را تداوم میبخشد.
نخستینبار، دکتر مسعود نیلی، در سلسله نشستهای «هماندیشی برای اقتصاد ایران» از اصطلاح «دولت آتشنشان» برای توضیح این وضعیت استفاده کرد. او گفت: «دولت آقای پزشکیان بر اساس ذات تشکیل خود، دولت آتشفشان نیست. دولت آتشنشان هم نباید باشد. شاید این دولت بتواند دولتِ گفتوگو برای اجماعسازی و خروج از ابرچالشها باشد. همه باید این آخرین شانس را برای نجات امید دریابند. این یک اتمام حجت تاریخی است.»
اشاره دکتر نیلی به «آخرین شانس» و «اتمام حجت تاریخی»، عمق بحران و فوریت نیاز به تغییر را نشان میداد اما این تغییر هرگز اتفاق نیفتاد و چنانکه شواهد نشان میدهد، دولت آقای پزشکیان نتوانست از الگوی آتشنشانی فراتر رود.
محدودیت منابع مالی، فشارهای اجتماعی فزاینده و نبود اجماع سیاسی، مانع تغییرات و اصلاحات شدهاند. این وضعیت، در کنار برخی تصمیمهای غلط و تصویب لوایح غیر ضروری، زنگ خطر حرکت دولت چهاردهم را به سمت الگوی «دولت آتشفشان» به صدا درآورده است.
برخلاف دولت آتشنشان که در پی خاموش کردن بحرانهاست، دولت آتشفشان خود به منشأ بحرانها تبدیل میشود. این تحول زمانی رخ میدهد که ناکارآمدیها، تصمیمگیریهای شتابزده یا سیاستهای مخرب، بهجای مهار مشکلات، آنها را تشدید کنند.
هشدار درباره تغییر کاربری دولت آتشنشان به دولت آتشفشان، در شرایطی که اقتصاد با ناترازیهای عمیق و عدم قطعیتهای بزرگ دستوپنجه نرم میکند، بسیار جدی است. اگر دولت نتواند در برابر بحرانها ابتکار عمل را در دست گیرد و به جای تصمیمهایی که از تعداد و عمق بحرانها بکاهد به تصمیمهای اقتضایی و سیاستهای مقطعی رو آورد، این احتمال وجود دارد که در ماههای آینده، نهتنها بحرانها مهار نشوند، بلکه خود به عاملی برای خلق بحرانهای جدید بدل شود. جلوگیری از این سناریو، نیازمند توجه به نظر متخصصان و شفافیت در سیاستگذاری، و اولویت دادن به اصلاحات ساختاری است. آیا این «آخرین شانس» به سرانجام میرسد، یا دولت آتشنشان به دولت آتشفشان تغییر کاربری میدهد؟
◽️@utfinance◽️
👤 محمد طاهری/ سردبیر مجله تجارت فردا
🔹در حال حاضر نهاد دولت-نه دولت چهاردهم- در ضعیفترین وضعیت خود طی چند دهه اخیر قرار دارد. دیگر نشانی از دولتی که با اتکا به درآمدهای نفتی، خود را متصدی همه امور میدانست نیست و این نهاد تضعیف شده، حتی از انجام وظایف بنیادین خود، مانند تأمین کالاهای عمومی، عاجز است. این ضعف، ریشه در روندی دارد که از میانههای دهه 1380 آغاز شد و با شتاب ادامه یافت.
عوامل متعددی، از جمله ناترازیهای اقتصادی، تحریمها، و ناکارآمدیهای ساختاری، به این تضعیف مستمر دامن زدهاند.
پیروزی مسعود پزشکیان در انتخابات سال گذشته، با امیدواریهایی برای تغییر این وضعیت همراه بود. رأیدهندگان انتظار داشتند دولت چهاردهم با اجماعسازی، اصلاحات اقتصادی و حل بحرانها را پیش ببرد. اما یک سال پس از پیروزی آقای پزشکیان، به دلیل بحرانهای عظیم تحمیلی به او و دولت چهاردهم، نهتنها این انتظارات برآورده نشده، بلکه دولت در نقش «آتشنشان» ظاهر شده است.
در ادبیات سیاسی و اقتصادی، «دولت آتشنشان» به دولتی اطلاق میشود که بهجای پیشگیری یا حل ریشهای مشکلات، صرفاً به مدیریت بحرانهای فوری میپردازد. این دولتها واکنشمحورند و بهجای اصلاح ساختارهای معیوب، با مداخلات موقت مانند چاپ و تزریق پول یا کمکهای کوتاهمدت، سعی در کنترل تبعات بحرانها دارند. منتقدان معتقدند این رویکرد، ممکن است مسأله را به صورت کوتاهمدت حل کند اما بحرانها را تداوم میبخشد.
نخستینبار، دکتر مسعود نیلی، در سلسله نشستهای «هماندیشی برای اقتصاد ایران» از اصطلاح «دولت آتشنشان» برای توضیح این وضعیت استفاده کرد. او گفت: «دولت آقای پزشکیان بر اساس ذات تشکیل خود، دولت آتشفشان نیست. دولت آتشنشان هم نباید باشد. شاید این دولت بتواند دولتِ گفتوگو برای اجماعسازی و خروج از ابرچالشها باشد. همه باید این آخرین شانس را برای نجات امید دریابند. این یک اتمام حجت تاریخی است.»
اشاره دکتر نیلی به «آخرین شانس» و «اتمام حجت تاریخی»، عمق بحران و فوریت نیاز به تغییر را نشان میداد اما این تغییر هرگز اتفاق نیفتاد و چنانکه شواهد نشان میدهد، دولت آقای پزشکیان نتوانست از الگوی آتشنشانی فراتر رود.
محدودیت منابع مالی، فشارهای اجتماعی فزاینده و نبود اجماع سیاسی، مانع تغییرات و اصلاحات شدهاند. این وضعیت، در کنار برخی تصمیمهای غلط و تصویب لوایح غیر ضروری، زنگ خطر حرکت دولت چهاردهم را به سمت الگوی «دولت آتشفشان» به صدا درآورده است.
برخلاف دولت آتشنشان که در پی خاموش کردن بحرانهاست، دولت آتشفشان خود به منشأ بحرانها تبدیل میشود. این تحول زمانی رخ میدهد که ناکارآمدیها، تصمیمگیریهای شتابزده یا سیاستهای مخرب، بهجای مهار مشکلات، آنها را تشدید کنند.
هشدار درباره تغییر کاربری دولت آتشنشان به دولت آتشفشان، در شرایطی که اقتصاد با ناترازیهای عمیق و عدم قطعیتهای بزرگ دستوپنجه نرم میکند، بسیار جدی است. اگر دولت نتواند در برابر بحرانها ابتکار عمل را در دست گیرد و به جای تصمیمهایی که از تعداد و عمق بحرانها بکاهد به تصمیمهای اقتضایی و سیاستهای مقطعی رو آورد، این احتمال وجود دارد که در ماههای آینده، نهتنها بحرانها مهار نشوند، بلکه خود به عاملی برای خلق بحرانهای جدید بدل شود. جلوگیری از این سناریو، نیازمند توجه به نظر متخصصان و شفافیت در سیاستگذاری، و اولویت دادن به اصلاحات ساختاری است. آیا این «آخرین شانس» به سرانجام میرسد، یا دولت آتشنشان به دولت آتشفشان تغییر کاربری میدهد؟
◽️@utfinance◽️
👍4❤1
📄 مقاله
چرا خاویر میلی جالبترین سیاستمدار امروز دنیاست؟
👤 گردآوری و ترجمه: مسعود یوسفحصیرچین
◽️@utfinance◽️
چرا خاویر میلی جالبترین سیاستمدار امروز دنیاست؟
👤 گردآوری و ترجمه: مسعود یوسفحصیرچین
◽️@utfinance◽️
Telegraph
چرا خاویر میلی جالبترین سیاستمدار امروز دنیاست؟
رئیسجمهور میلی، پس از تمام اصلاحات رادیکال و نابود کردن مدل اقتصادی پرونیستی که کشور را به خاک سیاه نشانده بود، حالا با محبوبیتی بالا در نظرسنجیها روبهروست. پس نتیجۀ این داستان چیست؟ اینکه لیبرالیسم اقتصادی، موتور رشد، رفاه و موفقیت ملی است.
👍11🔥7❤4😱1
📄 یادداشت
راه سوم یا راه تاریخمصرفگذشته؟
👤 آرمان نوریان
مسئلهی اصلی شما، شکستخویان انتزاع، فقط در مواضع سیاسیتان نیست؛ بلکه در شکل مواجههتان با جامعه است. در اینکه هرگز نخواستید مردم را ببینید، چون دیدن مردم بهمعنای کنار زدن خودتان بود.
فرزند نسلی هستید که پدرانشان نجاتدهندهای را در ماه دیدند و خود را انقلابی پنداشتند. حالا خودتان، توهم رهبری نجاتبخش دارید و امروز فقط صورتمسأله را پاک کردید: نام عوض کردید، واژه تراشیدید، «راه سوم» ساختید، اما خود همان ماندید که بودید.
حالا بیانیه میدهید و بهجای اینکه مسئولیت تاریخیتان را بپذیرید، با اعتمادبهنفسِ مفرط، از «نجات جمهوریت» میگویید؛ در حالیکه نه حکومتی مانده و نه مشروعیتی برای شما.
یک نظام تمامیتخواه دینی که حالا به پایان خود نزدیک میشود و اما شما هنوز خیال حفظ صورت آن را دارید.
میگویید راه سوم؟ بگویید: راهِ بازسازی نظام، با چهرهی آراستهتر.
ما فراموش نکردهایم:
شما همان کسانی هستید که جنبش آزادیخواهی مردم را به رقابتهای انتخاباتی تقلیل دادید؛
که در بزنگاههای تاریخی، لب به اعتراض نگشودید و با سکوتتان، قدرت را تطهیر کردید؛
که از مردم خواستید «برای مهار افراطیها» به همان نظامی رأی بدهند که سرکوبگر اصلی بود.
امروز هم، با تکرار همان الگو، توهم نمایندگی «خرد جمعی» دارید درحالیکه حتی مفهومش را هم نمیفهمید.
خرد جمعی نه در بیانیهنویسی محافل، بلکه در کنشگری جاری مردم ساخته میشود.
شما هنوز در منطق خودی/غیرخودی نفس میکشید؛ هنوز تصور میکنید مبارزه فقط آنجاست که شما درگیرش باشید.
اگر هم فرض را بر صداقتتان بگذاریم، بگویید برنامهتان چیست؟
جز اینکه به خیال خود «میثاق جمهوریت» را بازسازی کنید؟
کدام میثاق؟ حکومتی که هیچوقت مشروعیت نداشت و از آغاز بر سرکوب و گزینش و تفتیش و فریب ایستاد؟
برنامهتان برای مردم چیست؟
جز بازگشت به ایده های پوسیدهای که مردم از آن عبور کردهاند؟
در این بزنگاه تاریخی، «برنامه» یعنی گفتمان جایگزین.
برنامه یعنی گامهای مشخص برای تغییر: آموزش عمومی، پیوند زدن تجربهها، خلق ابزارهای مدنی و ترویج مشارکت سیاسی مسئولانه.
یعنی عبور از نظم موجود، نه تعمیر آن.
یعنی نافرمانی مدنی، نهادسازی مستقل، مشروعیتزدایی از ساختار قدرت، بازسازی اعتماد اجتماعی و شکلدهی به یک بدیل دموکراتیک و پاسخگو.
اگر از "برنامه" سخن میگویید، باید بگویید چطور میخواهید ساختار قدرت را واژگون کنید، نه اینکه در دل همان ساختار «نجاتش» دهید.
برنامه یعنی عبور، نه بازسازی.
از «گذار» سخن بگویید، نه بازگشت.
از نهاد سازی بگویید، نه ریشسفیدی در بالا.
از مواجهه با خشونت ساختاری، از بازتوزیع قدرت، از شفافیت و پاسخگویی بگویید.
وگرنه «راه سوم» شما، چیزی نیست جز نسخهی دیگری از همان راه اول.
نسخهای بیرمق، تکراری، و تاریخمصرفگذشته.
مردم اما دیگر نامها را نمیسنجند؛ کردارها را میسنجند.
اگر حقیقتاً با آنها همسو هستید، در کنارشان بایستید.
وگرنه، فقط کنار بروید.
به امید آزادی و آبادی ملت ایران.
◽️@utfinance◽️
راه سوم یا راه تاریخمصرفگذشته؟
👤 آرمان نوریان
مسئلهی اصلی شما، شکستخویان انتزاع، فقط در مواضع سیاسیتان نیست؛ بلکه در شکل مواجههتان با جامعه است. در اینکه هرگز نخواستید مردم را ببینید، چون دیدن مردم بهمعنای کنار زدن خودتان بود.
فرزند نسلی هستید که پدرانشان نجاتدهندهای را در ماه دیدند و خود را انقلابی پنداشتند. حالا خودتان، توهم رهبری نجاتبخش دارید و امروز فقط صورتمسأله را پاک کردید: نام عوض کردید، واژه تراشیدید، «راه سوم» ساختید، اما خود همان ماندید که بودید.
حالا بیانیه میدهید و بهجای اینکه مسئولیت تاریخیتان را بپذیرید، با اعتمادبهنفسِ مفرط، از «نجات جمهوریت» میگویید؛ در حالیکه نه حکومتی مانده و نه مشروعیتی برای شما.
یک نظام تمامیتخواه دینی که حالا به پایان خود نزدیک میشود و اما شما هنوز خیال حفظ صورت آن را دارید.
میگویید راه سوم؟ بگویید: راهِ بازسازی نظام، با چهرهی آراستهتر.
ما فراموش نکردهایم:
شما همان کسانی هستید که جنبش آزادیخواهی مردم را به رقابتهای انتخاباتی تقلیل دادید؛
که در بزنگاههای تاریخی، لب به اعتراض نگشودید و با سکوتتان، قدرت را تطهیر کردید؛
که از مردم خواستید «برای مهار افراطیها» به همان نظامی رأی بدهند که سرکوبگر اصلی بود.
امروز هم، با تکرار همان الگو، توهم نمایندگی «خرد جمعی» دارید درحالیکه حتی مفهومش را هم نمیفهمید.
خرد جمعی نه در بیانیهنویسی محافل، بلکه در کنشگری جاری مردم ساخته میشود.
شما هنوز در منطق خودی/غیرخودی نفس میکشید؛ هنوز تصور میکنید مبارزه فقط آنجاست که شما درگیرش باشید.
اگر هم فرض را بر صداقتتان بگذاریم، بگویید برنامهتان چیست؟
جز اینکه به خیال خود «میثاق جمهوریت» را بازسازی کنید؟
کدام میثاق؟ حکومتی که هیچوقت مشروعیت نداشت و از آغاز بر سرکوب و گزینش و تفتیش و فریب ایستاد؟
برنامهتان برای مردم چیست؟
جز بازگشت به ایده های پوسیدهای که مردم از آن عبور کردهاند؟
در این بزنگاه تاریخی، «برنامه» یعنی گفتمان جایگزین.
برنامه یعنی گامهای مشخص برای تغییر: آموزش عمومی، پیوند زدن تجربهها، خلق ابزارهای مدنی و ترویج مشارکت سیاسی مسئولانه.
یعنی عبور از نظم موجود، نه تعمیر آن.
یعنی نافرمانی مدنی، نهادسازی مستقل، مشروعیتزدایی از ساختار قدرت، بازسازی اعتماد اجتماعی و شکلدهی به یک بدیل دموکراتیک و پاسخگو.
اگر از "برنامه" سخن میگویید، باید بگویید چطور میخواهید ساختار قدرت را واژگون کنید، نه اینکه در دل همان ساختار «نجاتش» دهید.
برنامه یعنی عبور، نه بازسازی.
از «گذار» سخن بگویید، نه بازگشت.
از نهاد سازی بگویید، نه ریشسفیدی در بالا.
از مواجهه با خشونت ساختاری، از بازتوزیع قدرت، از شفافیت و پاسخگویی بگویید.
وگرنه «راه سوم» شما، چیزی نیست جز نسخهی دیگری از همان راه اول.
نسخهای بیرمق، تکراری، و تاریخمصرفگذشته.
مردم اما دیگر نامها را نمیسنجند؛ کردارها را میسنجند.
اگر حقیقتاً با آنها همسو هستید، در کنارشان بایستید.
وگرنه، فقط کنار بروید.
به امید آزادی و آبادی ملت ایران.
◽️@utfinance◽️
❤9👍5👎1
🖥 چرا چپها از این تبلیغ وحشت کردند؟
/ماجرای سیدنی سویینی و واکنش جی دی ونس/
©️ ویدیوکست 1776
◽️@utfinance◽️
#سیدنی_سویینی
/ماجرای سیدنی سویینی و واکنش جی دی ونس/
©️ ویدیوکست 1776
◽️@utfinance◽️
#سیدنی_سویینی
YouTube
چرا چپها از این تبلیغ وحشت کردند؟ | ماجرای سیدنی سویینی و واکنش جی دی ونس
چرا چپها از یک شلوار جین ترسیدند؟
در این ویدیو ماجرای عجیبی را بررسی میکنیم:
سیدنی سویینی، بازیگر معروف آمریکایی، فقط در یک تبلیغ ساده ظاهر شد. نه حرفی سیاسی زد، نه شعاری داد. فقط یک جمله گفت:
«یه جین خوب دارم.»
اما همین صحنه کافی بود تا موجی از حملات…
در این ویدیو ماجرای عجیبی را بررسی میکنیم:
سیدنی سویینی، بازیگر معروف آمریکایی، فقط در یک تبلیغ ساده ظاهر شد. نه حرفی سیاسی زد، نه شعاری داد. فقط یک جمله گفت:
«یه جین خوب دارم.»
اما همین صحنه کافی بود تا موجی از حملات…
❤15👎4
📄 جدال بر سر حزب توده
پاسخ متین غفاریان به عمادالدین باقی
پاسخ محمد قوچانی به متین غفاریان
👤 عمادالدین باقی با انتشار جلد جدید کتابنامه نوشت:
«این شماره کتابنامه آگاهینو گرچه مانند دیگر شمارهها پر بود از اطلاعات و تحلیلهای تازه اما با توجه به بحث نفوذ که این روزها داغ است، پرونده حزب توده خواندنی است که {تودهایها} چگونه علاوه بر نفوذ ایدئولوژیک در حکومت، کودتا، اعدام، حذف فیزیکی و منکوب کردن احزاب را نیز در پوشش حزباللهی سامان میدادند.»
👤 متین غفاریان، سردبیر مجله کتابروزآروز در واکنش به این مطلب با طعنه نوشت:
«آقای باقی میگوید تودهایها در پوشش حزباللهی حذف و اعدام کردهاند!! حالا چه کسی را حذف و اعدام کردهاند؟ خودشان را :)))))
این مقدار مسئولیتناپذیری و انکار کارهایی که کردهاید واقعا شرمآور است...»
👤 محمد قوچانی سردبیر کتابنامه نیز به طعنهای که آقای غفاریان به آقای باقی و کتابنامه زده بود، واکنش نشان داد و نوشت:
«کاش متین غفاریان پرونده جاسوسی مقربی و افضلی و کبیری و... سازمان افسران تودهای را میخواند و از ترور محمد مسعود به دست خسرو روزبه آگاهی داشت.
کاش متین غفاریان کتابنامه را میخواند و ماجرای همکاری کیانوری و پرتوی با دادستانی در بازجویی را میخواند تا شرمنده باقی نمیشد که هفت سال برای دفاع از حقوق زندانیان و بشر زندانی جمهوری اسلامی شد.
کاش آقای غفاریان کتابنامه را میخواند تا از پاپوش درست کردن سرهنگ کبیری این تودهای مخفی برای صادق قطبزاده که به اعدامش انجامید مطلع میشد و این گونه از همکاری تودهایها با ریشهری ها در تسویه و اعدام ارتش شرمنده نمیشد.»
منبع: کانال تلگرام باشگاه روزنامهنگاران ایران
◽️@utfinance◽️
پاسخ متین غفاریان به عمادالدین باقی
پاسخ محمد قوچانی به متین غفاریان
👤 عمادالدین باقی با انتشار جلد جدید کتابنامه نوشت:
«این شماره کتابنامه آگاهینو گرچه مانند دیگر شمارهها پر بود از اطلاعات و تحلیلهای تازه اما با توجه به بحث نفوذ که این روزها داغ است، پرونده حزب توده خواندنی است که {تودهایها} چگونه علاوه بر نفوذ ایدئولوژیک در حکومت، کودتا، اعدام، حذف فیزیکی و منکوب کردن احزاب را نیز در پوشش حزباللهی سامان میدادند.»
👤 متین غفاریان، سردبیر مجله کتابروزآروز در واکنش به این مطلب با طعنه نوشت:
«آقای باقی میگوید تودهایها در پوشش حزباللهی حذف و اعدام کردهاند!! حالا چه کسی را حذف و اعدام کردهاند؟ خودشان را :)))))
این مقدار مسئولیتناپذیری و انکار کارهایی که کردهاید واقعا شرمآور است...»
👤 محمد قوچانی سردبیر کتابنامه نیز به طعنهای که آقای غفاریان به آقای باقی و کتابنامه زده بود، واکنش نشان داد و نوشت:
«کاش متین غفاریان پرونده جاسوسی مقربی و افضلی و کبیری و... سازمان افسران تودهای را میخواند و از ترور محمد مسعود به دست خسرو روزبه آگاهی داشت.
کاش متین غفاریان کتابنامه را میخواند و ماجرای همکاری کیانوری و پرتوی با دادستانی در بازجویی را میخواند تا شرمنده باقی نمیشد که هفت سال برای دفاع از حقوق زندانیان و بشر زندانی جمهوری اسلامی شد.
کاش آقای غفاریان کتابنامه را میخواند تا از پاپوش درست کردن سرهنگ کبیری این تودهای مخفی برای صادق قطبزاده که به اعدامش انجامید مطلع میشد و این گونه از همکاری تودهایها با ریشهری ها در تسویه و اعدام ارتش شرمنده نمیشد.»
منبع: کانال تلگرام باشگاه روزنامهنگاران ایران
◽️@utfinance◽️
👌7❤2👍1😱1🤬1
📄 یادداشت
یرواند آبراهامیان؛ روایت تاریخ با چرخش چپ
👤 زهرا عبدی
«یرواند آبراهامیان» با آن نام پر طمطراقش یکی از روشنفکرانی بود که از نظر برخی از جمله من، در سوقدادن ایران به قعر جهنم نقش داشت.
و بعد از فاجعه۵٧، در تمام دانشگاهها کتاب او مرجع آموزش بود. زمانی در بحثهای اجتماعی جوانان، هر که آبراهامیان را نخوانده بود، انگار عقبمانده بود و اظهار نظرش ارزشی نداشت.
در مصاحبه یک فرد بیگانهی آمریکایی (رابرت مکنیل خبرنگار PBS) از #یرواندآبراهامیان ایرانی میپرسد: آمریکا باید (در برابر ۵۷) چه موضعی بگیرد؟
یرواند پاسخ میدهد: «شاه باید برود و آمریکا باید با استفاده از نفوذش ارتش را راضی کند که پشت شاه را خالی کند.»
هر جا صحبت از تاریخ بود، کتاب آبراهامیان به عنوان منبع و رفرنس در میان بود.
یرواند آبراهامیان سالها مرجع تاریخنگاری در ایران بود، اما روششناسی او بهشدت تحت تأثیر نگاه مارکسیستی و مبارزه طبقاتی قرار داشت. او تحولات پیچیده سیاسی را سادهسازی میکرد.
او بسیاری از رویدادها را از منظر مبارزه طبقاتی و تضادهای اقتصادی تحلیل میکند. نتیجهی این نگاه باعث سادهسازی بیش از حد تحولات همواره پیچیده سیاسی و از قضا حذف مردم ایران شده است.
این روایتها، چتر امنیتی برای تندروهای مذهبی فراهم کرد و باعث شد جامعه ایران، برای سالها، درکی ناقص از تحولات تاریخی خود داشته باشد.
با توجه به نفوذ ایدئولوژیهای چپ در میان روشنفکران ایرانی، روایتهای تاریخنگاری مارکسیستی آن زمان جذابیت زیادی داشت و در نتیجه بزرگترین غصهی روشنفکر! شدهبود: زیاد بودن مهمانی در مملکت!
او در آثارش تمام تمرکزش را بر روایات ضدغربی مینهد و این کار را چنان ماهرانه در کتاب «کودتا» انجام میدهد که تا سالهای سال، ملت کودتا را فقط نتیجهی سیاستهای آمریکا و بریتانیا میدانستند و نقش عوامل داخلی، از جمله اختلافات درون جبهه ملی و سیاستهای ویرانگرانه خود مصدق، را کمتر مورد بررسی قرار میدهد.
خوشبختانه جامعهشناسان و تاریخدانان معاصر امروزه به نقش مصدق در کودتا بیشتر پرداختهاند.
و اما به نظر من بزرگترین خیانت در کتابهای او نادیده گرفتن نیروهای ملیگرا و ملیگرایی ایراندوستانه در ایران بود. نیرویی که هزاران هزار سال است که اصلیترین جریان هویتی این ملت است و دیرینگی تمدن ایرانزمین آن را نشان داده است.
امروز، با توجه به پژوهشهای جدید، وقت آن است که نگاه انتقادیتری به روششناسی او داشته باشیم و منابع متنوعتری برای آموزش تاریخ معرفی شوند.
◽️@utfinance◽️
یرواند آبراهامیان؛ روایت تاریخ با چرخش چپ
👤 زهرا عبدی
«یرواند آبراهامیان» با آن نام پر طمطراقش یکی از روشنفکرانی بود که از نظر برخی از جمله من، در سوقدادن ایران به قعر جهنم نقش داشت.
و بعد از فاجعه۵٧، در تمام دانشگاهها کتاب او مرجع آموزش بود. زمانی در بحثهای اجتماعی جوانان، هر که آبراهامیان را نخوانده بود، انگار عقبمانده بود و اظهار نظرش ارزشی نداشت.
در مصاحبه یک فرد بیگانهی آمریکایی (رابرت مکنیل خبرنگار PBS) از #یرواندآبراهامیان ایرانی میپرسد: آمریکا باید (در برابر ۵۷) چه موضعی بگیرد؟
یرواند پاسخ میدهد: «شاه باید برود و آمریکا باید با استفاده از نفوذش ارتش را راضی کند که پشت شاه را خالی کند.»
هر جا صحبت از تاریخ بود، کتاب آبراهامیان به عنوان منبع و رفرنس در میان بود.
یرواند آبراهامیان سالها مرجع تاریخنگاری در ایران بود، اما روششناسی او بهشدت تحت تأثیر نگاه مارکسیستی و مبارزه طبقاتی قرار داشت. او تحولات پیچیده سیاسی را سادهسازی میکرد.
او بسیاری از رویدادها را از منظر مبارزه طبقاتی و تضادهای اقتصادی تحلیل میکند. نتیجهی این نگاه باعث سادهسازی بیش از حد تحولات همواره پیچیده سیاسی و از قضا حذف مردم ایران شده است.
این روایتها، چتر امنیتی برای تندروهای مذهبی فراهم کرد و باعث شد جامعه ایران، برای سالها، درکی ناقص از تحولات تاریخی خود داشته باشد.
با توجه به نفوذ ایدئولوژیهای چپ در میان روشنفکران ایرانی، روایتهای تاریخنگاری مارکسیستی آن زمان جذابیت زیادی داشت و در نتیجه بزرگترین غصهی روشنفکر! شدهبود: زیاد بودن مهمانی در مملکت!
او در آثارش تمام تمرکزش را بر روایات ضدغربی مینهد و این کار را چنان ماهرانه در کتاب «کودتا» انجام میدهد که تا سالهای سال، ملت کودتا را فقط نتیجهی سیاستهای آمریکا و بریتانیا میدانستند و نقش عوامل داخلی، از جمله اختلافات درون جبهه ملی و سیاستهای ویرانگرانه خود مصدق، را کمتر مورد بررسی قرار میدهد.
خوشبختانه جامعهشناسان و تاریخدانان معاصر امروزه به نقش مصدق در کودتا بیشتر پرداختهاند.
و اما به نظر من بزرگترین خیانت در کتابهای او نادیده گرفتن نیروهای ملیگرا و ملیگرایی ایراندوستانه در ایران بود. نیرویی که هزاران هزار سال است که اصلیترین جریان هویتی این ملت است و دیرینگی تمدن ایرانزمین آن را نشان داده است.
امروز، با توجه به پژوهشهای جدید، وقت آن است که نگاه انتقادیتری به روششناسی او داشته باشیم و منابع متنوعتری برای آموزش تاریخ معرفی شوند.
◽️@utfinance◽️
👏26👎3❤2
Finance & Economics
📄 جدال بر سر حزب توده پاسخ متین غفاریان به عمادالدین باقی پاسخ محمد قوچانی به متین غفاریان 👤 عمادالدین باقی با انتشار جلد جدید کتابنامه نوشت: «این شماره کتابنامه آگاهینو گرچه مانند دیگر شمارهها پر بود از اطلاعات و تحلیلهای تازه اما با توجه به بحث…
◽️ کامنت اشکان زارع:
«درباره بحث بالا؛
روزنامهنگاری پس از انقلاب آنقدر منحط شد که هر آن کس که لقب روزنامهنگار را برای خود جعل کرد در واقع سخنگوی یک حزب بوده و یا هست. دفاعی که از حزب توده و سفید شویی اعدام و سیاهنگاری آن میشود نه جنبه تاریخنگاری دارد و نه دارای شئون بشر دوستانه است.
یک پست هم از باشگاه روزنامهنگاران ایران( البته جملگیشان همپالگی هم هستند) میگذارم، این کانال علاوه بر جعل روزنامهنگاری به جای خبرنگاری و خبرنویسی، نام ایران را هم برای خود جعل کرده است. که اگر ملی است چرا فقط از یکجریاندفاع میکند.»
«درباره بحث بالا؛
روزنامهنگاری پس از انقلاب آنقدر منحط شد که هر آن کس که لقب روزنامهنگار را برای خود جعل کرد در واقع سخنگوی یک حزب بوده و یا هست. دفاعی که از حزب توده و سفید شویی اعدام و سیاهنگاری آن میشود نه جنبه تاریخنگاری دارد و نه دارای شئون بشر دوستانه است.
یک پست هم از باشگاه روزنامهنگاران ایران( البته جملگیشان همپالگی هم هستند) میگذارم، این کانال علاوه بر جعل روزنامهنگاری به جای خبرنگاری و خبرنویسی، نام ایران را هم برای خود جعل کرده است. که اگر ملی است چرا فقط از یکجریاندفاع میکند.»
👍20
#باز_نشر
✍🏻 اشکان زارع
چند روز است کانال تلگرامی وابسته به بخشی از اهالی مطبوعات و روزنامهنگاری در ایران از علما و زعما و پیشکسوتان هم صنف خود خواسته تا وزیر فرهنگ(بخوانید ارشاد) معرفی کند. تا این نظر سنجی را دیدم فضول شدم ببینم عیار فکر برخی چقدر است. برخی پاسخهایی دادند تو گویی مقصودشان رفع تکلیف بود. اما گروهی چنان نظریات شاق و طاقتسوز دادند که صبرم سر آمد. گفتم دست به کیبورد شوم. یکی گفته بود هوشنگ مرادی کرمانی؛ آنیکی گفته بود تورج دریایی؛ یکیدیگر گفته بود علی دهباشی؛ یکی مدیر بالا دستیاش را گفته بود و چند تنی هم نظریات همسو با گروههای خانوادگی واتساپ و تلگرام(حسین انتظامی و اینها) برخی دیگر هم چنان خوش رقصیها کردهاند که ذکرش دور از عفت است و عفیفانه نیست.
عقل عقلایی در این فسفرسوزی روزنامهنگاران ملی و شاید هم گاهی مذهبی پیشکش، تو گویی عقل سلیم هم وجود ندارد. نظریات شاق عوامانه و ملتمسانه و از آن بدتر صغیرانه درونش زیاد است.
گمانم برخیشان مناسبات اداره یک سرویس روزنامه را هم نمیدانند که اگر میدانستند آن اسمهای عجیب و غریب را هم نمینوشتند. سخنان چنان عوامانه است که در پارک وخیابان هم نمیشنوی.
یکی از دردهای ایران روزنامهنگار عوام است. اینها موضوع ندارند. روزنامهنگار عوام کپی و پست میکند؛ البته باکلاسترها کپیرایتر میشوند. روزنامهنگار عوام خیلی زود وا میدهد. روزنامهنگاری نمیکند البته چون بلد نیست، خبر هم که صبح ساعت شش تلگرام همه را نوشته، کاری ندارد انجام دهد میشود خبر کش؛ خبری را روی دوش میاندازد تا شب با چنگ و دندان و کیبورد و توییتر و بقیه اینها با خود این ور و آن ور میکشد. تازه آخر شب چشمی هم ندارد که مقابل فساد و دروغ باز نگه دارد. میماند گروههای تلگرامی در آخر شب، به صورت مجازی، برای هم پیالکیها نوشابه سبز باز میکند. آنقدر این کار را ادامه میدهد تا بالاخره بازنشسته شود یا در نشری کاری برایش پیدا شود؛ البته برخی هم دلال میشوند. زرنگها هم روابط عمومی و دیگر هیچ؛
پروردگارا این سرزمین را از خشکسالی و فرو نشست؛ از دیو دروغ و سپاه دشمن و البته روزنامهنگار عوام محفوظ بفرما.
امین
✍🏻 اشکان زارع
چند روز است کانال تلگرامی وابسته به بخشی از اهالی مطبوعات و روزنامهنگاری در ایران از علما و زعما و پیشکسوتان هم صنف خود خواسته تا وزیر فرهنگ(بخوانید ارشاد) معرفی کند. تا این نظر سنجی را دیدم فضول شدم ببینم عیار فکر برخی چقدر است. برخی پاسخهایی دادند تو گویی مقصودشان رفع تکلیف بود. اما گروهی چنان نظریات شاق و طاقتسوز دادند که صبرم سر آمد. گفتم دست به کیبورد شوم. یکی گفته بود هوشنگ مرادی کرمانی؛ آنیکی گفته بود تورج دریایی؛ یکیدیگر گفته بود علی دهباشی؛ یکی مدیر بالا دستیاش را گفته بود و چند تنی هم نظریات همسو با گروههای خانوادگی واتساپ و تلگرام(حسین انتظامی و اینها) برخی دیگر هم چنان خوش رقصیها کردهاند که ذکرش دور از عفت است و عفیفانه نیست.
عقل عقلایی در این فسفرسوزی روزنامهنگاران ملی و شاید هم گاهی مذهبی پیشکش، تو گویی عقل سلیم هم وجود ندارد. نظریات شاق عوامانه و ملتمسانه و از آن بدتر صغیرانه درونش زیاد است.
گمانم برخیشان مناسبات اداره یک سرویس روزنامه را هم نمیدانند که اگر میدانستند آن اسمهای عجیب و غریب را هم نمینوشتند. سخنان چنان عوامانه است که در پارک وخیابان هم نمیشنوی.
یکی از دردهای ایران روزنامهنگار عوام است. اینها موضوع ندارند. روزنامهنگار عوام کپی و پست میکند؛ البته باکلاسترها کپیرایتر میشوند. روزنامهنگار عوام خیلی زود وا میدهد. روزنامهنگاری نمیکند البته چون بلد نیست، خبر هم که صبح ساعت شش تلگرام همه را نوشته، کاری ندارد انجام دهد میشود خبر کش؛ خبری را روی دوش میاندازد تا شب با چنگ و دندان و کیبورد و توییتر و بقیه اینها با خود این ور و آن ور میکشد. تازه آخر شب چشمی هم ندارد که مقابل فساد و دروغ باز نگه دارد. میماند گروههای تلگرامی در آخر شب، به صورت مجازی، برای هم پیالکیها نوشابه سبز باز میکند. آنقدر این کار را ادامه میدهد تا بالاخره بازنشسته شود یا در نشری کاری برایش پیدا شود؛ البته برخی هم دلال میشوند. زرنگها هم روابط عمومی و دیگر هیچ؛
پروردگارا این سرزمین را از خشکسالی و فرو نشست؛ از دیو دروغ و سپاه دشمن و البته روزنامهنگار عوام محفوظ بفرما.
امین
Telegram
باشگاه روزنامهنگاران ایران
.
چه کسی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی میشود؟
باشگاه روزنامهنگاران ایران با برخی از چهرهی مطبوعاتی و فرهنگی و فعالان عرصه رسانه این پرسش را در میان گذاشته است که چه کسی شایستگی دارد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت چهاردهم باشد؟
از دوستان و همکاران خود خواستهایم…
چه کسی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی میشود؟
باشگاه روزنامهنگاران ایران با برخی از چهرهی مطبوعاتی و فرهنگی و فعالان عرصه رسانه این پرسش را در میان گذاشته است که چه کسی شایستگی دارد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت چهاردهم باشد؟
از دوستان و همکاران خود خواستهایم…
👍9❤1
👤 اشکان زارع:
زمانی در ایران کسانی خامه به دست بودند که چند زبان میدانستند. از عربی و انگلیسی تا آلمانی و فرانسوی در میان بود. اگر کسی سردبیر بود، هنگام کوچ اجباری از وطن، همچون امیر طاهری میشد سرمقاله نویس فیگارو، لومند و اشپیگل، اما الان کسانی مسندها تسخیر کردهاند که فقط سانسور را خوب بلد شدهاند. سانسور آنها هم فقط حذف و اضافات یک متن نیست، آنها افراد خلاق، با قابلیت و توانا را در دایره رسانهها تحت کنترل راه نمیدهند، به همین خاطر در میان روزنامهنگاران ایرانی چند تن را شاید بتوان پیدا کرد که فارسی خوب میداند و چندین زبان هم بلد باشد.
اگر روزنامه و مجله در ایران مخاطب ندارد دلیلش کم بود فرهنگ و یا کمی سطح سواد نیست؛ دلیلش خلأ در تولید محتوا است. کسانی که نه تخصصی در یک حوزه -مثلا در علوم انسانی -دارند، نه زبانی میدانند که بفهمند در جهان چه خبر است، و نه از مناسبات تجدد چیزی حالی ایشان است؛ حتی ذائقه فرهنگیشان را هم با کتابهای نشر چشمه و فیلمهای فیلیمو و سریالهایی با زیر نویس فارسی محصول هوش مصنوعی پر میکنند که در آپارات موجود است، چگونه میتوانند یک قدم جلوتر را ببینند. محتوای «یونیک» بنویسند و یا بسازند.
این جماعت چیزی جز شلوغکاری مبتنی بر یک دوی ببو گلابی بلد نیستند. بهتر است به جای عنعنات ایشان و شعبدهبازیهای قلمی و شامورتیبازی تصویری ایشان انسان رسانهها را دنبال کنید؛ بلکم بشود و روزی دلها شاد گردد.
زمانی در ایران کسانی خامه به دست بودند که چند زبان میدانستند. از عربی و انگلیسی تا آلمانی و فرانسوی در میان بود. اگر کسی سردبیر بود، هنگام کوچ اجباری از وطن، همچون امیر طاهری میشد سرمقاله نویس فیگارو، لومند و اشپیگل، اما الان کسانی مسندها تسخیر کردهاند که فقط سانسور را خوب بلد شدهاند. سانسور آنها هم فقط حذف و اضافات یک متن نیست، آنها افراد خلاق، با قابلیت و توانا را در دایره رسانهها تحت کنترل راه نمیدهند، به همین خاطر در میان روزنامهنگاران ایرانی چند تن را شاید بتوان پیدا کرد که فارسی خوب میداند و چندین زبان هم بلد باشد.
اگر روزنامه و مجله در ایران مخاطب ندارد دلیلش کم بود فرهنگ و یا کمی سطح سواد نیست؛ دلیلش خلأ در تولید محتوا است. کسانی که نه تخصصی در یک حوزه -مثلا در علوم انسانی -دارند، نه زبانی میدانند که بفهمند در جهان چه خبر است، و نه از مناسبات تجدد چیزی حالی ایشان است؛ حتی ذائقه فرهنگیشان را هم با کتابهای نشر چشمه و فیلمهای فیلیمو و سریالهایی با زیر نویس فارسی محصول هوش مصنوعی پر میکنند که در آپارات موجود است، چگونه میتوانند یک قدم جلوتر را ببینند. محتوای «یونیک» بنویسند و یا بسازند.
این جماعت چیزی جز شلوغکاری مبتنی بر یک دوی ببو گلابی بلد نیستند. بهتر است به جای عنعنات ایشان و شعبدهبازیهای قلمی و شامورتیبازی تصویری ایشان انسان رسانهها را دنبال کنید؛ بلکم بشود و روزی دلها شاد گردد.
👍27👎2❤1
📄 مقاله
سنجش کیمیاگری با پول
چرا نظریه مدرن پولی را نباید جدی گرفت؟
👤 جان کاکرین / اقتصاددان
ترجمه: صفحه اندیشه روزنامه دنیای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
سنجش کیمیاگری با پول
چرا نظریه مدرن پولی را نباید جدی گرفت؟
👤 جان کاکرین / اقتصاددان
ترجمه: صفحه اندیشه روزنامه دنیای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
Telegraph
چرا نظریه مدرن پولی را نباید جدی گرفت؟
سنجش کیمیاگری با پول نظریه پولی مدرن یا MMT، به یکباره با جلب توجه چهرههای برجسته سیاسی همچون برنی سندرز و الکساندریا اوکاسیو-کورتز و حامیان رسانهایشان، وارد گفتمان عمومی شد.
👎1