Finance & Economics
12.3K subscribers
1.66K photos
919 videos
1.15K files
3.08K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
📄 یادداشت

این پُستِ بامزه
      در یک سازمان نیمه‌کمونیستی


👤 مرتضی کاظمی

آقای امیر ثامنی را نمی‌شناسم اما آنطور که روزنامه دنیای اقتصاد نوشته یک عنوانِ شغلی و یک سمتِ خیلی ویژه و بامزه دارند:

معاون زنجیره‌های ارزش و طرح‌های پیشران امور سیاستگذاری توسعه و مشارکت‌های سازمان برنامه و بودجه کشور

از این پست‌ها و سمت‌ها در این سازمان زیاد است. طبق مصوبه بهمن ۱۴۰۳ سازمان برنامه و بودجه برای ستاد و استان‌ها ۵۲۰۰ پست رسمی دارد.

روزی روزگاری را تصور کنیم که قرار است این سازمان‌های کمونیستی و نیمه‌کمونیستی حذف شوند. حدس می‌زنم سازمان برنامه‌وبودجه تبدیل بشود به یک دفتر جمع‌وجور در وزارت اقتصاد با یک مدیر، یک منشی و یکصد کارشناس...

برای درک اندازه‌ی این سازمان، بد نیست بدانیم:

تعداد پرسنل شبکه سازمان برنامه و بودجه در ایران شامل ستاد، مراکز پژوهشی و ادارات استانی از ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود.

در حالیکه در آمریکا، دفتر مدیریت و بودجه کشور  که در کاخ سفید مستقر است حدود ۵۰۰ نفر کارمند دارد.

حالا شما اندازه و‌ شرایط اقتصاد آمریکا را با ایران مقایسه کنید...

در ژاپن، بخش بودجه‌ریزی وزارت دارایی حدود ۴۰۰ کارمند دارد.

در کره جنوبی، مجموعه وزارت اقتصاد و دارایی (که کل بودجه‌ریزی و برنامه‌ریزی توسعه‌ای و البته وظایف متنوع دیگری را انجام می‌دهد) کمتر از ۱۵۰۰ نفر نیروی مرتبط با این بخش دارد.

حتی در چین، با ساختار متمرکز و برنامه‌های پنج‌ساله، کمیسیون ملی توسعه و اصلاحات (NDRC) کمتر از ۹۰۰ کارمند ستادی دارد.

خلاصه؛ به امید روزی که این صدها سازمان کمونیستی و البته صدها هزار پُستِ ایدئولوژیک در هزاران سازمان حذف شوند.

۷ مرداد ۱۴۰۴
منبع: https://t.me/mortezakazemii

◽️@utfinance◽️
👍16
📄 مقاله

قانون ایمنی آنلاین در تضاد با سنت لیبرال بریتانیا است


👤 مانی بشرزاد

🏛 منتشر شده در: Capx (Centre for Policy Studies)

جوهر آزادی، توانایی به چالش کشیدن اجماع است؛ شکستن الگوها، زیر سؤال بردن فرضیات. دولت مدیریت‌سالار از یک پیش‌فرض نادرست آغاز می‌کند: «ما حقیقت را می‌دانیم». اما نمی‌دانیم. هیچ‌کس نمی‌داند. چیزی که مدیریت‌سالاری نادیده می‌گیرد، نادانیِ گریزناپذیر ماست.


مارکس اشتباه می‌کرد، برنهام درست می‌گفت: سرمایه‌داری نه با کمونیسم، بلکه با مدیریت‌سالاری جایگزین شد. ما در عصر مدیریت‌سالاری زندگی می‌کنیم — و «قانون ایمنی آنلاین» یکی از میوه‌های تلخ آن است.

اخیراً بی‌بی‌سی گزارش داد که پس از اجرایی شدن قوانین احراز سن در «قانون ایمنی آنلاین»، وی‌پی‌ان‌ها به پر‌دانلودترین اپلیکیشن‌ها در فروشگاه‌های اپ تبدیل شده‌اند. در چرخشی طنزآمیز، قانونی که قرار بود از کودکان محافظت کند، باعث شده بسیاری از آن‌ها به اینترنتی گسترده‌تر و تاریک‌تر دسترسی پیدا کنند.

این نمونه‌ای کلاسیک از شکست دولت است. نیت خوب تضمینی برای نتیجه خوب نیست. اما ذهنیت مدیریتی از شکست‌ها درس نمی‌گیرد — بلکه آن‌ها را تشدید می‌کند. حالا طبق گزارش‌ها، دولت به دنبال ممنوع کردن وی‌پی‌ان‌هاست، که خود آغازگر زنجیره‌ای از مداخلات بیشتر خواهد بود.

مدیریت‌سالاری فقط زمانی خوب کار می‌کند که مردم با مدیران هم‌عقیده باشند. اما وقتی اختلاف نظر پیش می‌آید، طبقه مدیر اغلب سعی می‌کند مردم را «اصلاح» کند — نه از راه گفت‌وگو، بلکه از راه کنترل.

جعبه‌ابزار آن‌ها شامل سانسور (ببخشید، «ایمن‌سازی اینترنت») و صفی از کارشناسان است. در دولت مدیریتی، اقتصاددانان و دانشمندان علوم اجتماعی دیگر ناظران بی‌طرف نیستند – آن‌ها به مهندسان رضایت تبدیل شده‌اند.

اما این نقشِ اقتصاددان نیست. برای جیمز بوکنن، برنده نوبل، اقتصاددان بالاتر از شهروند نیست – او در میان شهروندان است. نقش او هدایت افکار عمومی به سمت اهداف برنامه‌ریزان نیست، بلکه کمک به افراد برای درک این است که چگونه قواعد و نهادها بر زندگی‌شان اثر می‌گذارند، تا بتوانند درباره ساختارهای اجتماعی‌ای که می‌خواهند، تصمیمی آگاهانه بگیرند. هدف، هم‌راستایی با اهداف از بالا تعیین‌شده نیست، بلکه فهمی از پایین به بالا است.

🔗 مقاله کامل:

https://capx.co/the-online-safety-act-stands-against-britains-liberal-tradition

◽️@utfinance◽️
12
Forwarded from Finance & Economics
🔴 برای مطالعه «اقتصاد» از چه کتابی شروع کنیم؟

📌 پیش از خواندن کتاب‌های آموزش دانشگاهی علم اقتصاد، پیشنهاد می‌کنیم که این عناوین را مطالعه کنید:

◽️ اقتصاد به زبان ساده
لس لیوینگستون / انتشارات دنیای اقتصاد


◽️ اصول علم اقتصاد
کارل منگر / انتشارات آماره


◽️ اقتصاد در یک درس
هنری هازلیت / انتشارات دنیای اقتصاد


◽️ سیاست اقتصادی
لودویگ فون میزس / انتشارات دنیای اقتصاد


◽️ قدرت و بازار
مورای روتبارد / انتشارات دنیای اقتصاد


◽️ اقتصاد و دولت در ایران
موسی غنی‌نژاد / انتشارات دنیای اقتصاد


◽️@utfinance◽️
17👎4👍2
📕 در دست انتشار

ستیز خیالات
خاستگاه ایدئولوژیک کشمکش‌های سیاسی

👤 توماس سوئل

مترجم: امیر امجدیان

نشر نگاه معاصر

ستیز خیالات با ستیز بین منافع متعارض ماهیتی یکسره متفاوت دارد. زمانی که منافع در معرض خطر است، جناح‌هایی که مستقیماً تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند معمولاً به‌وضوح درک می‌کنند که موضوع چیست، همچنین آنچه را که به‌صورت انفرادی به دست می‌آورند و یا از دست می‌دهند چیست. چه‌بسا عموم مردم متوجه این موضوع نباشند - و در واقع ممکن است به سبب تبلیغات احزاب متخاصم دقیقاً سردرگم و گیج شوند. اما چنین سردرگمی همگانی نتیجه مستقیم شفافیت دیدگاه خود احزاب ذی‌نفع است.
بااین‌حال، زمانی که ستیز خیالات پدید می‌آید، کسانی که عمیقاً تحت‌تأثیر یک خیال خاص قرار دارند، ممکن است کمترین آگاهی را از پیش‌فرض‌های بنیادین آن داشته باشند - یا کمترین رغبت را به توقف و بررسی این‌گونه پرسش‌های نظری نشان دهند، به‌ویژه زمانی که مسائل «عملی» فوری برای رویارویی وجود دارد، همچنین به راه انداختن مبارزات ایدئولوژیک، یا ارزش‌هایی به منظور دفاع به هر قیمت مطرح باشد.

مع‌ذلک، خیالات محرکه‌های احساسی صرف نیستند. برعکس، آن‌ها دارای انسجام منطقی قابل توجهی هستند، حتی اگر دلبستگان به این خیالات به ندرت منطق آن را بررسی کرده باشند. همچنین خیالات منحصر و محدود به متعصبان و ایدئولوگ‌ها نیستند. همه ما خیالاتی داریم. آن‌ها شکل‌دهندگان خاموش افکار ما هستند.

خیالات ممکن است اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی یا اجتماعی باشد. در این عرصه‌ها یا قلمروهای دیگر، ما برای خیالاتمان ایثار می‌کنیم و گاهی اوقات، درصورتی‌که ضرورت ایجاب کند، نابودی خود را ترجیح می‌دهم به‌جای آنکه به آن‌ها خیانت ورزیم. آنجا که خیالات به نحوی سازش‌ناپذیر در تعارض قرار گیرند، ممکن است جوامع به‌تمامی از هم گسسته شوند. ستیز منافع در کوتاه‌مدت غلبه دارد، اما ستیز خیالات بر کل تاریخ سیطره می‌افکند.

ما برای خیالاتمان تقریباً به هر کاری دست می‌زنیم، جز آنکه دربارة آن‌ها بیندیشیم. هدف از نگارش این کتاب، تأمل درباره همین خیالات است.

◽️@utfinance◽️
5👍2
📄 مقاله

لنینیسم؛ ایدئولوژی سرکوب

«لنین کسی بود که نه تنها ابزارهای سرکوب را به کار گرفت، بلکه آن‌ها را تقدیس کرد».
این را لشک کولاکوفسکی می‌گوید که در کتاب سه جلدی «جریان‌های اصلی مارکسیسم» به تفصیل مارکسیسم و لنینیسم را کاویده است.

در نگاه کولاکوفسکی، تفاوت اصلی مارکس و لنین در درک آن‌ها از قدرت سیاسی است. مارکس در نوشته‌های آغازین خود، قدرت را پدیده‌ای وابسته به ساختارهای اقتصادی می‌دید و بر زوال دولت تأکید داشت. اما لنین با چرخشی بنیادین، حزب پیشتاز را به جای طبقه‌ی کارگر نشاند و بر تمرکز قدرت در دستان «پیشاهنگ آگاه» تأکید کرد.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

◽️@utfinance◽️
👍92
📄 یادداشت

توسعه‌ی دستوری!

👤 مرتضی کاظمی

بارها به اسم توسعه ما را فریب داده‌اند. مثلاً همینجا در ایران، زیر پرچم «توسعه» کارهایی انجام شده که به جای پیشرفت و بهبود، در عمل فریب و عقب‌گرد بوده و بیشتر برای نمایش و فریبکاری استفاده شده است. تا زمانی که آزادی، حقوق مالکیت و رقابت سالم تضمین نشود «توسعه‌ی دستوری» فقط ویترین فریبنده‌ای از پیشرفت خواهد بود.

توسعه یک کلمه مقدس نیست!

واژه توسعه را آنچنان مقدس جلوه داده‌اند که توانسته‌اند خرابکاری‌هایشان را به نام توسعه توجیه کنند. مثلاً:

🔹 سدسازی‌‌های گسترده که به اسم توسعه انجام شد در عمل رودخانه‌ها و تالاب‌ها را خشکاند و محیط‌زیست کشور را منفجر کرد.

🔹 افزایش مالیات‌ها که با شعار زمینه‌سازی برای توسعه‌ی سیاسی انجام شد در عمل نه تنها دولتی پاسخگو ایجاد نکرد بلکه فقط بی‌عدالتی و اتلاف منابع را بیشتر کرد.

🔹 ساخت بی‌رویه و نادرست اتوبان‌ها که به اسم توسعه‌ی شهری انجام شد عملاً باعث گسترش رانت، دستکاری در بافت اجتماعی و همچنین باعث افزایش آلودگی هوا شد.

به نام توسعه؛ به کام فساد

🔹 رانت‌های کلان در چاپ و انتشار کتاب‌های ایدئولوژیک که به اسم توسعه‌ی فرهنگی انجام شد در واقع  نه تنها منابع عمومی را هدر داد بلکه به جامعه از لحاظ فرهنگی و سیاسی آسیب‌های سنگین وارد کرد.

🔹 شهرک‌سازی‌های بی‌حساب که به اسم توسعه و ساخت مسکن انجام شد در عمل زمین‌های کشاورزی و منابع آبی را نابود کرد و در نتیجه سکونتگاه‌های بی‌کیفیت به‌جا گذاشت.

🔹 توسعه‌ی صنعتی به شکل رانتی که به اسم توسعه‌ی اقتصادی انجام شد در عمل به جای رقابت و نوآوری، انحصار و امتیازهای ویژه برای بنگاه‌های دولتی و شبه‌دولتی ایجاد کرد.

🔹 پروژه‌های عظیم دولتی در نفت و گاز که به اسم توسعه ملی انجام شد عملاً به جای بهره‌وری و رفاه عمومی، منبع فساد و سوءمدیریت شدند.

🔹 افزایش بی‌رویه قیمت‌گذاری و یارانه‌های ناکارآمد که به اسم توسعه و عدالت اجتماعی انجام شد عملاً منابع را هدر داد و انگیزه تولید را از بین برد.

وقتی پاسخگویی، شفافیت و عدالت وجود نداشته باشد، هر چیزی حتی با عنوان زیبا و فریبنده «توسعه»—می‌تواند علیه پیشرفت و انسانیت باشد.

اقتصاددانانی مانند پیتر بائر و فریدریش هایک بارها در مورد توسعه دستوری هشدار داده‌ و گفته‌اند توسعه با فرمان و دستور یا اجرای پروژه‌های عظیم و انجام هزینه‌کرد‌های دولتی به‌وجود نمی‌آید.

هایک می‌گفت: «تمدن، نتیجه طراحی آگاهانه نیست؛ بلکه حاصل آزادی و همکاری خودجوش انسان‌هاست.»

پیتر بائر می‌گفت:

«توسعه یعنی گسترش انتخاب‌های مردم؛ نه گسترش قدرت دولت برای مهندسی جامعه.»


پیشرفت واقعی آن‌جاست که:

▫️ حقوق مالکیت و حاکمیت حقوق تضمین شود.

▫️ بازارهای آزاد و رقابت سالم به مردم امکان رشد بدهد.

▫️ دولت به‌جای پروژه‌سازی و انجام پروژه‌های عظیم از زیرساخت‌های نهادی (دادگاه مستقل، نظام مالی شفاف و آزادی رسانه) حمایت بکند.

▫️ مردم بتوانند آزادانه فکر کنند، تولید کنند و با هم همکاری کنند.

▫️ تا زمانی که این اصول پایه‌ای شکل نگیرند، مواردی که گفته شد فقط «نمایشی از پیشرفت» خواهد بود، نه خودِ پیشرفت.

آدام اسمیت بیش از دویست سال پیش گفته بود: «بهبود وضعیت ملت‌ها، حاصل آزادی کار و تجارت مردم عادی است؛ نه نتیجه طرح‌های بزرگ دولت‌ها.»

۸ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii

◽️@utfinance◽️
👏12👍21
📄 یادداشت

از پوپر نمی‌توان هگل را فهمید؛ دست از شوخی بردارید لیبرال‌های جان

👤 اشکان زارع

نویسنده متن بالا (هگل دولت پرست ضد دموکراسی و ضد لیبرالیسم) اعتقاد دارد که هگل با رد «حاکمیت مردم»، یک نظریه واپس‌گرا و ضد لیبرال دموکراسی ارائه می‌دهد.
این یک سوءتفاهم بنیادین از متن و مفهوم هگلی است.

برای فهم این موضوع باید این سوال را پرسید که هگل کدام «مردم» را نقد می‌کند؟
هگل در بند ۲۷۹ عناصر فلسفه حق، حاکمیت مردم» را به عنوان «تفکری سردرگم» نقد می‌کند، منظورش نفی مشروعیت ملی دولت نیست. او در این بند  مشغول نقد دیدگاه روسویی-ژاکوبنی از «مردم» به مثابه یک «توده بی‌شکل» (formless mass / Pöbel) است.

از نظر هگل، ایده‌ای که «مردم» به صورت توده‌ای سازمان‌نیافته و فاقد ساختار بتوانند مستقیماً حکومت کنند، نه تنها به آزادی نمی‌انجامد، بلکه به «استبداد آنارشی» و «وحشت» (The Terror) انقلاب فرانسه منجر می‌شود. این توده، اراده‌ای عقلانی و کلی ندارد، بلکه مجموعه‌ای از امیال و منافع جزئی و اتفاقی است.

نکته‌ای که فهمش دشوار است؛ دولت به مثابه شرط تحقق حاکمیت عقلانی؛
از نظر هگل «مردم» تنها زمانی می‌توانند به معنای واقعی کلمه «حاکم» باشند که در درون یک ساختار عقلانی (Die Verfassung / The Constitution) سازمان یافته باشند. دولت برای هگل، آن «کل بسامان» (artikulierte Ganze) است که از طریق نهادهای مختلف (طبقات اجتماعی، اصناف یا انجمن‌ها، شوراهای محلی، و نهایتاً قوای سه‌گانه) به «توده» شکل می‌بخشد و اراده جزئی و خام آن را به یک اراده عقلانی و کلی تبدیل می‌کند.

تفاسیر را ساده کنم، هگل مخالف «حاکمیت مردم» نیست؛ او مخالف تصور خامی است که حاکمیت را مساوی با اراده لحظه‌ای یک جمعیت بی‌ساختار می‌داند.

وانگهی پادشاه برای هگل به مثابه نماد، نه حاکم مستبد است.

نقش پادشاه در این ساختار، آن‌طور که متن ادعا می‌کند، یک نقش واپس‌گرایانه نیست. پادشاه برای هگل، تجسم نمادین وحدت و فردیت دولت است. او قدرت اجرایی و مطلق ندارد و نمی‌خواهد، چون نیازی به آن ندارد.

پادشاه صرفاً نقطه‌ای است که در آن، تصمیمات عقلانی گرفته شده توسط بوروکراسی و نهادهای مشورتی، به یک «تصمیم نهایی» تبدیل می‌شود. این یک ضرورت منطقی برای هگل است تا دولت صرفاً یک کلیت انتزاعی باقی نماند، بلکه بتواند به عنوان یک «فرد» عمل کند.

متن بالا خلط کردن نقد هگل بر «دموکراسی مستقیم توده‌ای» با نفی «دموکراسی نمایندگی و مشروطه»، به یک نتیجه‌گیری کاملاً اشتباه می‌رسد. هگل به دنبال نابودی دموکراسی نیست، بلکه به دنبال ارائه مدلی از دولت عقلانی مدرن است که بتواند آزادی فردی را با نظم جمعی آشتی دهد.

متن دو یا سه قسمت دیگر هم دارد، با توجه به تفاسیر مبتنی بر اباطیل پوپری نیازی به پاسخ ندارد. هگل را از دریچه اقتصاددانان لیبرال نمی‌توان فهمید. 😎

منبع: https://t.me/iranpazhohi

◽️@utfinance◽️
7👎7👍4👏1
📄 یادداشت

مدارس غیرانتفاعی؛ آیا خصوصی هستند؟

مرتضی کاظمی

خیر؛ سرراست عرض کنم جواب منفی است. در ایران مدرسه خصوصی تقریباً نداریم. مدارس غیرانتفاعی در ایران همان مدارس حکومتی هستند با این تفاوت که از دانش‌آموزان پول می‌گیرند. در واقع افرادی خاص و نورچشمی موفق شده‌اند به‌عنوان پیمانکار از دولت مجوزهایی دریافت کنند تا طرح‌های آموزشی که توسط حکومت ابلاغ شده را اجرا کنند.

مدرسه خصوصی چیست؟

مدرسه خصوصی مدرسه‌ای است که:

🔹 مالکیت کامل و آزاد دارد و هیچ وابستگی به دولت، بودجه دولتی یا برنامه اجباری ندارد.

🔹 برنامه آموزشی‌اش را خودش تعیین می‌کند؛ از فلسفه آموزشی گرفته تا روش‌های تدریس، بدون دخالت بوروکراسی دولتی.

🔹 تنها پاسخگو به والدین و دانش‌آموزان است، نه به دولت و سیاست‌های حکومتی.

🔹 موفقیت یا شکستش را بازار و انتخاب خانواده‌ها تعیین می‌کند، نه مجوز یا حمایت سیاسی.

🔹 اگر استانداردی وجود دارد، جامعه و انجمن‌های مستقل آموزشی آن را تعریف می‌کنند، نه دولت.


۹ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii


◽️@utfinance◽️
👍153😢1
📄 آموزش دولتی؛ اجبار و انحصار
و
آزادی و رقابت


👤 مرتضی کاظمی

شما چه نظری در مورد آموزش
از طریق اجبار و انحصار دارید؟

آموزش دولتی در ایران بر پایه اجبار و انحصار شکل گرفته؛ دولت است که تعیین می‌کند:
▫️چه باید آموخت
▫️چگونه باید آموخت و
▫️چه کسی اجازه آموزش دارد

نتیجه چنین مدلی، نه پرورش انسانی آزاد، بلکه پرورش انسانی مقلد و همچنین اسیر انطباق و اطاعت است.

آموزش دولتی یعنی برنامه‌های یکسان، اجبار همگانی و پاسخگویی به حکومت؛ در حالی که آنچه برای انسان آزاده ارزشمند است، پاسخگویی به مخاطب یعنی دانش‌آموز و خانواده‌اش است.

همان‌طور که قبلاً در یادداشتی دیگر گفته‌ام، در ایران حتی وقتی نام «خصوصی» یا «غیرانتفاعی» روی بعضی مدارس گذاشته می‌شود تا زمانی که چارچوب، محتوا و فلسفه آموزشی از سوی حکومت می‌آید آن‌ها فقط شعبه‌ای از همان نظام اجبار و انحصار هستند.

در مقابل، آموزش می‌تواند بر مبنای آزادی و رقابت بنا شود. مدرسه آزاد:
▫️به خانواده‌ها پاسخ می‌دهد، نه به دولت؛
▫️برنامه آموزشی را خودش طراحی می‌کند؛ و
▫️بقا و کیفیتش را انتخاب آزاد خانواده‌ها تعیین می‌کند

ویلیام گلاسر، روان‌شناس و بنیان‌گذار نظریه انتخاب، همین نقطه را کلید یادگیری می‌دانست و تأکید می‌کرد که اجبار هیچ‌گاه نمی‌تواند انگیزه یادگیری ایجاد کند. گلسر می‌گفت:

"یادگیری واقعی زمانی رخ می‌دهد که دانش‌آموز انتخاب کند یاد بگیرد؛ هیچ برنامه اجباری و دستوری نمی‌تواند این انگیزه را خلق کند."

ایده آزادی در آموزش فقط محدود به روان‌شناسی فردی نیست. ایوان ایلیچ در Deschooling Society این نگاه را در سطحی اجتماعی تحلیل می‌کرد و می‌گفت:

"آموزش وقتی آزاد است که مردم شبکه‌های یادگیری خود را بسازند نه وقتی که دولت، قالب واحدی را به همه تحمیل کند."

آنچه در مدارس دولتی در ایران داریم مصداقی از همین قالب واحد به شکلی اجباری و انحصاری است. جان هالت، معلم و نویسنده آمریکایی و یکی از پیشگامان آموزش آزاد و آموزش خانگی، این ایده را در عمل لمس کرده بود. او هشدار می‌داد:

"مدرسه آزاد، مدرسه‌ای است که نه از دولت مجوز می‌گیرد و نه فلسفه آموزشی‌اش را از دولت قرض می‌کند."

آموزش‌های ایدئولوژیک یکی از خصوصیات این سیستم آموزشی است. اساساً در چنین شرایطی نظام آموزشی و مدارس به گروگان گرفته می‌شود تا بتوانند همین آموزش‌های ایدئولوژیک را پیگیری کنند. ماری راثبارد، اقتصاددان آزادی‌خواه، از زاویه سیاسی و مالکیت هشدار می‌داد:

"هیچ نهادی به اندازه دولت قادر نیست آموزش را سیاسی و ایدئولوژیک کند. مدرسه خصوصی واقعی یعنی نهادی که دولت هیچ سهمی در برنامه و مالکیت آن ندارد."

یکی از مهمترین جنبه‌های این سیستم آموزشی، نحوه گردش مالی است. نحوه تامین مالی می‌تواند مسیر آموزش را متأثر کند. معمولاً بهانه این است که فقط دولت می‌تواند آموزش رایگان را تامین مالی کند. بسیار خوب؛ دولت می‌تواند هزینه‌ها را پرداخت کند اما لازم نیست حتما محتوای دلخواهش را تحمیل کند. در مورد این موضوع سعی می‌کنم بعداً یادداشتی مجزا بنویسم. میلتون فریدمن از منظر اقتصاد آموزش، رابطه بین کیفیت و آزادی را چنین توضیح می‌داد:

"هدف آموزش، پاسخگویی به والدین است، نه به دولت. هرچه این رابطه مستقیم‌تر باشد، کیفیت آموزش بالاتر می‌رود."

در هرحال؛ آموزشی که از نظر من پسندیده است:
▫️یعنی آزادی انتخاب،
▫️حق مالکیت یادگیری و
▫️ پاسخگویی به خانواده‌ها یا مخاطبان.

در مقابل، آموزش دولتی یعنی اجبار، انحصار و پاسخگویی به حکومت.


۱۰ مرداد ۱۴۰۴
https://t.me/mortezakazemii

◽️@utfinance◽️
4👍2👌2
📄 مقاله

اولین مجری لسه‌فر
/ روبرت تورگو برای علم اقتصاد چه کرد؟/

👤 سارا بنی‌صدر

◽️@utfinance◽️
👍4