❤6👍1🔥1👌1
👎5
❤8👍1👌1
📄 مقاله
مارکسیسم فرهنگی و سیاست هویت؛ دستگاهی برای تجزیه هویت ملی
اصطلاح «مارکسیسم فرهنگی» معمولاً به ایدههایی اشاره دارد که ریشه در سنت مارکسیستی دارد، اما بهجای تمرکز مستقیم بر اقتصاد و تولید، حوزه فرهنگ را بهعنوان میدان اصلی نبرد ایدئولوژیک در نظر میگیرد. این نگرش که عمدتاً از میراث نظری مارکس، گرامشی و مکتب فرانکفورت تغذیه میکند، مدعی است که فرهنگ نه یک پدیده خنثی، بلکه میدان بازتولید سلطه است و باید آن را بهمثابه ابزار کنترل طبقاتی و ایدئولوژیک تحلیل کرد.
منتقدان مارکسیسم فرهنگی، این نحوه از تحلیل فرهنگی را نهتنها نادرست، بلکه بالقوه خطرناک میدانند. آنها بر این باورند که نگاه مارکسیستی به فرهنگ، بهجای روشن کردن حقیقت، آن را در اسارت ایدئولوژی گرفتار میکند و با توسل به تبیینهای کلگرایانه و جزماندیشانه، راه هرگونه گفتوگوی آزاد و عقلانی را مسدود میسازد.
نقد مارکسیسم فرهنگی، تنها نقدی بر یک مکتب فکری خاص نیست؛ بلکه دفاعی است از سنتی گستردهتر در اندیشه سیاسی مدرن که بر پایه عقلانیت، فردیت، رواداری و گفتوگوی آزاد استوار است. جامعه جهانی از پس تجربههای قرن بیستم میداند که ایدئولوژیها اگر بر پایه جزماندیشی بنا شوند، میتوانند به ابزار سلطه و سرکوب بدل شوند.
مارکسیسم فرهنگی، با وجود ادعای عدالتخواهانهاش، در صورتی که بهنحو افراطی و ایدئولوژیک دنبال شود، به جای رفع ستم، سازوکار جدیدی از ستم را بنا مینهد: ستم به نام فرهنگ، حذف به نام عدالت، و سانسور به نام رهایی.
سیاست هویت، به جای تأکید بر مفهوم «شهروند» و «حقوق شهروندی» افراد، بر مفاهیمی مثل «اقلیت» تأکید میکند. این تأکید بر «اقلیت»ها موجب شکافهای هویتی در جوامع میشود. تبدیل سیاست هویت -از رهگذر مارکسیسم فرهنگی - به دستگاهی برای تحلیل سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بیراههای است که وحدت ملی را تضعیف میکند، هویت ملی را تجزیه میکند و موجب افزایش شکافهای هویتی -دینی، قومی و زبانی- میشود.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
مارکسیسم فرهنگی و سیاست هویت؛ دستگاهی برای تجزیه هویت ملی
اصطلاح «مارکسیسم فرهنگی» معمولاً به ایدههایی اشاره دارد که ریشه در سنت مارکسیستی دارد، اما بهجای تمرکز مستقیم بر اقتصاد و تولید، حوزه فرهنگ را بهعنوان میدان اصلی نبرد ایدئولوژیک در نظر میگیرد. این نگرش که عمدتاً از میراث نظری مارکس، گرامشی و مکتب فرانکفورت تغذیه میکند، مدعی است که فرهنگ نه یک پدیده خنثی، بلکه میدان بازتولید سلطه است و باید آن را بهمثابه ابزار کنترل طبقاتی و ایدئولوژیک تحلیل کرد.
منتقدان مارکسیسم فرهنگی، این نحوه از تحلیل فرهنگی را نهتنها نادرست، بلکه بالقوه خطرناک میدانند. آنها بر این باورند که نگاه مارکسیستی به فرهنگ، بهجای روشن کردن حقیقت، آن را در اسارت ایدئولوژی گرفتار میکند و با توسل به تبیینهای کلگرایانه و جزماندیشانه، راه هرگونه گفتوگوی آزاد و عقلانی را مسدود میسازد.
نقد مارکسیسم فرهنگی، تنها نقدی بر یک مکتب فکری خاص نیست؛ بلکه دفاعی است از سنتی گستردهتر در اندیشه سیاسی مدرن که بر پایه عقلانیت، فردیت، رواداری و گفتوگوی آزاد استوار است. جامعه جهانی از پس تجربههای قرن بیستم میداند که ایدئولوژیها اگر بر پایه جزماندیشی بنا شوند، میتوانند به ابزار سلطه و سرکوب بدل شوند.
مارکسیسم فرهنگی، با وجود ادعای عدالتخواهانهاش، در صورتی که بهنحو افراطی و ایدئولوژیک دنبال شود، به جای رفع ستم، سازوکار جدیدی از ستم را بنا مینهد: ستم به نام فرهنگ، حذف به نام عدالت، و سانسور به نام رهایی.
سیاست هویت، به جای تأکید بر مفهوم «شهروند» و «حقوق شهروندی» افراد، بر مفاهیمی مثل «اقلیت» تأکید میکند. این تأکید بر «اقلیت»ها موجب شکافهای هویتی در جوامع میشود. تبدیل سیاست هویت -از رهگذر مارکسیسم فرهنگی - به دستگاهی برای تحلیل سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بیراههای است که وحدت ملی را تضعیف میکند، هویت ملی را تجزیه میکند و موجب افزایش شکافهای هویتی -دینی، قومی و زبانی- میشود.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
اکوایران
مارکسیسم فرهنگی و سیاست هویت؛ دستگاهی برای تجزیه هویت ملی
سیاست هویت، به جای تأکید بر مفهوم «شهروند» و «حقوق شهروندی» افراد، بر مفاهیمی مثل «اقلیت» تأکید میکند. این تأکید بر «اقلیت»ها موجب شکافهای هویتی در جوامع میشود. تبدیل سیاست هویت -از رهگذر مارکسیسم فرهنگی - به دستگاهی برای تحلیل سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی…
❤7👎2
◽️ توئیت روز
👤 دکتر علی دادپی، اقتصاددان:
«#سریال_تاسیان تمام شد. یک تلاش شجاعانه برای به ترسیم کشیدن دنیایی که بازیهای سیاست آنرا نابود کرد. وقتی که کارگران بر سر #جمشید_نجات میریزند تنم لرزید. یاد همه آن مصادرهها افتادم، خانوادههایی که از خانههایشان بیرون انداخته شدند چون یک روز موفقتر از بقیه بودند. فکرش را بکنید چند تا از برجهای تهران را در خانه یکی مثل آقای نجات ساختهاند؟ جایی که رویاها و آرزوهایش در حیاط خانه زیر بالکون جلوی چشمش مرد؟ انقلاب نشد که عدالت برقرار شود. انقلاب شد چون وقت غارت بود. و هنوز سفره غارت پهن.»
◽️@utfinance◽️
👤 دکتر علی دادپی، اقتصاددان:
«#سریال_تاسیان تمام شد. یک تلاش شجاعانه برای به ترسیم کشیدن دنیایی که بازیهای سیاست آنرا نابود کرد. وقتی که کارگران بر سر #جمشید_نجات میریزند تنم لرزید. یاد همه آن مصادرهها افتادم، خانوادههایی که از خانههایشان بیرون انداخته شدند چون یک روز موفقتر از بقیه بودند. فکرش را بکنید چند تا از برجهای تهران را در خانه یکی مثل آقای نجات ساختهاند؟ جایی که رویاها و آرزوهایش در حیاط خانه زیر بالکون جلوی چشمش مرد؟ انقلاب نشد که عدالت برقرار شود. انقلاب شد چون وقت غارت بود. و هنوز سفره غارت پهن.»
◽️@utfinance◽️
👍26❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 گفتوگوی شبکه «CBS» با «دارا خسروشاهی»، مدیرعامل «اوبر» و مادرش «لیلی خسروشاهی»
خانواده خسروشاهی یکی از کارآفرینان برجسته ایرانی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بودند. «اصغر خسروشاهی»، شرکت «سرمایهگذاری البرز» و چندین مجموعه از جمله «تولیپرس» و «تولید دارو» را بنیان گذاشت.
لیلی خسروشاهی در بخشی از این گفتوگو میگوید: «همهچیز در یک روز اتفاق افتاد، ما مجبور شدیم ایران را ترک کنیم.»
او خطاب به فرزندش دارا میگوید: «در شش سالی که پدرت نبود، حتی اسمش را نمیآوردی، ولی وقتی گفتم آزاد شده یکهو زیر گریه زدی، انگار یاد گرفته بودی احساست را پنهان کنی.»
◽️@utfinance◽️
خانواده خسروشاهی یکی از کارآفرینان برجسته ایرانی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بودند. «اصغر خسروشاهی»، شرکت «سرمایهگذاری البرز» و چندین مجموعه از جمله «تولیپرس» و «تولید دارو» را بنیان گذاشت.
لیلی خسروشاهی در بخشی از این گفتوگو میگوید: «همهچیز در یک روز اتفاق افتاد، ما مجبور شدیم ایران را ترک کنیم.»
او خطاب به فرزندش دارا میگوید: «در شش سالی که پدرت نبود، حتی اسمش را نمیآوردی، ولی وقتی گفتم آزاد شده یکهو زیر گریه زدی، انگار یاد گرفته بودی احساست را پنهان کنی.»
◽️@utfinance◽️
❤22😢2
📄 مقاله
می 68؛ عصیان علیه معنا
در ماه می 1968 پاریس شاهد جنبش دانشجویی فراگیری بود که نه تنها بر جامعه فرانسه، بلکه بر بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی چپگرای جهان اثرگذار بود.
جنبش دانشجویی می ۱۹۶۸ فرانسه در ادبیات سیاسی و فلسفی قرن بیستم نماد شورش و عصیان معرفتشناختی، اخلاقی و فرهنگی علیه سنت، اقتدار و ساختارهای تثبیتشده بود. این جنبش در پی آن بود تا بنیانهای سرمایهداری، اخلاق بورژوایی، نهادهای اقتدار سنتی و حتی زبان و معنا را به چالش بکشد. این حرکت هم در میان روشنفکران چپ، و هم در بین متفکران محافظهکار واکنشهایی بنیادین برانگیخت.
راجر اسکروتن، فیلسوف انگلیسی محافظهکار، از جمله کسانی بود که نهتنها منتقد این جنبش بود، بلکه آن را آغازگر افول عقلانیت و مسؤولیت در غرب دانست. اسکروتن معتقد بود که می ۶۸ نه انقلابی اصیل، بلکه نوعی «بیاخلاقی پستمدرن» بود که زیر نقاب آزادیخواهی، نظم و معنا را از زندگی جوانان غربی زدود.
اسکروتن مینویسد:
«من در می ۱۹۶۸ در پاریس بودم. از پنجره خانه دوستم دیدم که چگونه آن جوانها سنگ به پلیس پرتاب میکردند، شعارهای بیمعنا فریاد میزدند و ادعای آزادی داشتند. همانجا فهمیدم که طرف مقابل آنها نیستم، بلکه دشمن واقعی خود این جماعتاند؛ جماعتی که هیچچیز نمیخواهند مگر نابود کردن آنچه هست.»
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
می 68؛ عصیان علیه معنا
در ماه می 1968 پاریس شاهد جنبش دانشجویی فراگیری بود که نه تنها بر جامعه فرانسه، بلکه بر بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی چپگرای جهان اثرگذار بود.
جنبش دانشجویی می ۱۹۶۸ فرانسه در ادبیات سیاسی و فلسفی قرن بیستم نماد شورش و عصیان معرفتشناختی، اخلاقی و فرهنگی علیه سنت، اقتدار و ساختارهای تثبیتشده بود. این جنبش در پی آن بود تا بنیانهای سرمایهداری، اخلاق بورژوایی، نهادهای اقتدار سنتی و حتی زبان و معنا را به چالش بکشد. این حرکت هم در میان روشنفکران چپ، و هم در بین متفکران محافظهکار واکنشهایی بنیادین برانگیخت.
راجر اسکروتن، فیلسوف انگلیسی محافظهکار، از جمله کسانی بود که نهتنها منتقد این جنبش بود، بلکه آن را آغازگر افول عقلانیت و مسؤولیت در غرب دانست. اسکروتن معتقد بود که می ۶۸ نه انقلابی اصیل، بلکه نوعی «بیاخلاقی پستمدرن» بود که زیر نقاب آزادیخواهی، نظم و معنا را از زندگی جوانان غربی زدود.
اسکروتن مینویسد:
«من در می ۱۹۶۸ در پاریس بودم. از پنجره خانه دوستم دیدم که چگونه آن جوانها سنگ به پلیس پرتاب میکردند، شعارهای بیمعنا فریاد میزدند و ادعای آزادی داشتند. همانجا فهمیدم که طرف مقابل آنها نیستم، بلکه دشمن واقعی خود این جماعتاند؛ جماعتی که هیچچیز نمیخواهند مگر نابود کردن آنچه هست.»
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
اکوایران
می 68؛ عصیان علیه معنا
در ماه می 1968 پاریس شاهد جنبش دانشجویی فراگیری بود که نه تنها بر جامعه فرانسه، بلکه بر بسیاری از روشنفکران و فعالان سیاسی چپگرای جهان اثرگذار بود.
👍19
📄 یادداشت
آیندهفروشی یا آیندهنگری؟
تحلیل تقابل نظری میان نیکلاس استرن و ویلیام نوردهاوس در تعیین نرخ تنزیل اجتماعی در اقتصاد اقلیمی
👤 مجتبی پناهی
/پژوهشگر اقتصاد تغییرات اقلیمی و تحلیلگر سیاستهای زیستمحیطی/
عددی کوچک، مسئلهای بزرگ
در اقتصاد اقلیمی، گاهی یک عدد میتواند سرنوشت زمین را تعیین کند. نرخ تنزیل اجتماعی (SDR) همان عدد است؛ معیاری برای سنجش ارزش خسارات و منافع آینده، به زبان امروز. تعیین این نرخ مستقیماً بر سیاستهای اقلیمی اثر میگذارد: چه زمانی، با چه شدت و به چه قیمتی وارد عمل شویم؟
در این زمینه، دو اقتصاددان مطرح —نیکلاس استرن و ویلیام نوردهاوس— دو دیدگاه کاملاً متفاوت دارند. تقابلشان فقط علمی نیست؛ بلکه ریشه در نگاه آنها به اخلاق، عدالت، ریسک و آینده دارد.
دو نگاه متضاد: آیندهنگر یا واقعگرا؟
استرن در گزارش معروفش (۲۰۰۶)، نرخ تنزیل اجتماعی حدود ۱.۴٪ را پیشنهاد میکند؛ با تأکید بر عدالت بیننسلی. از دید او، نباید منافع نسلهای آینده را کمتر از امروز بدانیم. پس اقدامهای اقلیمی باید سریع، جدی و حتی پرهزینه باشند.
نوردهاوس، برنده نوبل اقتصاد ۲۰۱۸، نرخ بالاتری پیشنهاد میدهد (حدود ۳٪ یا بیشتر). او این نرخ را از رفتار بازار و بازده سرمایه استخراج میکند و میگوید: سیاستها باید تدریجی و متناسب با هزینه-فایده باشند. نباید آینده را با قربانیکردن رشد اقتصادی امروز بخریم.
ریشه اختلاف: مفروضات، نه فقط اعداد
استرن نرخ تنزیل را بر پایهی اخلاق میچیند: چون آیندگان حق دارند، ارزش منافعشان همارز ماست. اما نوردهاوس میگوید نرخ تنزیل باید بر اساس ترجیحات واقعی و فعلی مردم محاسبه شود — یعنی همانطور که بازار عمل میکند.
استرن حامی مالیاتهای سنگین بر کربن و سرمایهگذاری عظیم در انرژی پاک است. نوردهاوس از سیاستهای مبتنی بر بازار مانند مالیات تدریجی یا تجارت مجوز کربن دفاع میکند.
صدای سوم: ریسکهای فاجعهبار و ویتزمن
اقتصاددان دیگری بهنام مارتین ویتزمن هشدار میدهد که هر دو دیدگاه در برابر سناریوهای فاجعهبار، کافی نیستند. او بر مفهوم «دمهای چاق» (Fat Tails) تأکید دارد: احتمال رویدادهای نادر ولی فاجعهآمیز — مثل ذوب کامل یخهای قطبی یا توقف گردش اقیانوسها — بیشتر از آن چیزی است که مدلهای سنتی نشان میدهند.
او میگوید: در برابر این ریسکها، سیاستگذاران باید مثل شرکتهای بیمه عمل کنند — با احتیاط افراطی. حتی اگر هزینهها زیاد باشد، پیشگیری بهتر از فاجعه است.
اقتصاددانها و جناحهای سیاسی
دیدگاه استرن با گرایشهای چپگرایانه همراستاست: عدالت اقلیمی، مداخله گسترده دولت، و مالیات بر کربن. دیدگاه نوردهاوس بیشتر مورد حمایت راستگرایان و لیبرالها ست: اعتماد به بازار، حداقلگرایی در سیاستگذاری، و حفظ رشد اقتصادی.
در واقع، انتخاب میان این دو دیدگاه، صرفاً فنی نیست؛ بلکه بازتابی از این است که جامعه چقدر برای آینده ارزش قائل است.
مثال عینی: کاهش گاوهای شیری در ایرلند
ایرلند برای رسیدن به اهداف اقلیمی، تصمیم گرفته ۱۰٪ از گلههای گاو شیری خود را حذف کند — حدود ۶۵ هزار رأس در سال، با هزینهای سالانه معادل ۲۰۰ میلیون یورو.
از نگاه استرن: این اقدام سریع و قاطع، اگرچه پرهزینه است، اما ضروری و اخلاقی است.
از نگاه نوردهاوس: بهتر است بهجای حذف یکباره، این روند بهتدریج و همراستا با عمر مفید دامها طی شود — کمهزینهتر و منطقیتر.
پایان: اخلاق یا مصلحت؟
در ظاهر، بحث بر سر عددی است بهنام «نرخ تنزیل اجتماعی»، اما در واقع، مسئله بر سر نگاه ما به آینده است.
نوردهاوس ما را به محاسبهگری اقتصادی دعوت میکند.
استرن از مسئولیت اخلاقی میگوید.
ویتزمن ما را به ترس از آیندهای پرریسک فرامیخواند.
پاسخ به اینکه «کدام نرخ درستتر است؟»، بستگی دارد به اینکه چقدر برای آیندگان اهمیت قائلیم، و تا چه اندازه حاضریم امروز، برای فردایی ناپایدار، هزینه کنیم.
◽️@utfinance◽️
آیندهفروشی یا آیندهنگری؟
تحلیل تقابل نظری میان نیکلاس استرن و ویلیام نوردهاوس در تعیین نرخ تنزیل اجتماعی در اقتصاد اقلیمی
👤 مجتبی پناهی
/پژوهشگر اقتصاد تغییرات اقلیمی و تحلیلگر سیاستهای زیستمحیطی/
عددی کوچک، مسئلهای بزرگ
در اقتصاد اقلیمی، گاهی یک عدد میتواند سرنوشت زمین را تعیین کند. نرخ تنزیل اجتماعی (SDR) همان عدد است؛ معیاری برای سنجش ارزش خسارات و منافع آینده، به زبان امروز. تعیین این نرخ مستقیماً بر سیاستهای اقلیمی اثر میگذارد: چه زمانی، با چه شدت و به چه قیمتی وارد عمل شویم؟
در این زمینه، دو اقتصاددان مطرح —نیکلاس استرن و ویلیام نوردهاوس— دو دیدگاه کاملاً متفاوت دارند. تقابلشان فقط علمی نیست؛ بلکه ریشه در نگاه آنها به اخلاق، عدالت، ریسک و آینده دارد.
دو نگاه متضاد: آیندهنگر یا واقعگرا؟
استرن در گزارش معروفش (۲۰۰۶)، نرخ تنزیل اجتماعی حدود ۱.۴٪ را پیشنهاد میکند؛ با تأکید بر عدالت بیننسلی. از دید او، نباید منافع نسلهای آینده را کمتر از امروز بدانیم. پس اقدامهای اقلیمی باید سریع، جدی و حتی پرهزینه باشند.
نوردهاوس، برنده نوبل اقتصاد ۲۰۱۸، نرخ بالاتری پیشنهاد میدهد (حدود ۳٪ یا بیشتر). او این نرخ را از رفتار بازار و بازده سرمایه استخراج میکند و میگوید: سیاستها باید تدریجی و متناسب با هزینه-فایده باشند. نباید آینده را با قربانیکردن رشد اقتصادی امروز بخریم.
ریشه اختلاف: مفروضات، نه فقط اعداد
استرن نرخ تنزیل را بر پایهی اخلاق میچیند: چون آیندگان حق دارند، ارزش منافعشان همارز ماست. اما نوردهاوس میگوید نرخ تنزیل باید بر اساس ترجیحات واقعی و فعلی مردم محاسبه شود — یعنی همانطور که بازار عمل میکند.
استرن حامی مالیاتهای سنگین بر کربن و سرمایهگذاری عظیم در انرژی پاک است. نوردهاوس از سیاستهای مبتنی بر بازار مانند مالیات تدریجی یا تجارت مجوز کربن دفاع میکند.
صدای سوم: ریسکهای فاجعهبار و ویتزمن
اقتصاددان دیگری بهنام مارتین ویتزمن هشدار میدهد که هر دو دیدگاه در برابر سناریوهای فاجعهبار، کافی نیستند. او بر مفهوم «دمهای چاق» (Fat Tails) تأکید دارد: احتمال رویدادهای نادر ولی فاجعهآمیز — مثل ذوب کامل یخهای قطبی یا توقف گردش اقیانوسها — بیشتر از آن چیزی است که مدلهای سنتی نشان میدهند.
او میگوید: در برابر این ریسکها، سیاستگذاران باید مثل شرکتهای بیمه عمل کنند — با احتیاط افراطی. حتی اگر هزینهها زیاد باشد، پیشگیری بهتر از فاجعه است.
اقتصاددانها و جناحهای سیاسی
دیدگاه استرن با گرایشهای چپگرایانه همراستاست: عدالت اقلیمی، مداخله گسترده دولت، و مالیات بر کربن. دیدگاه نوردهاوس بیشتر مورد حمایت راستگرایان و لیبرالها ست: اعتماد به بازار، حداقلگرایی در سیاستگذاری، و حفظ رشد اقتصادی.
در واقع، انتخاب میان این دو دیدگاه، صرفاً فنی نیست؛ بلکه بازتابی از این است که جامعه چقدر برای آینده ارزش قائل است.
مثال عینی: کاهش گاوهای شیری در ایرلند
ایرلند برای رسیدن به اهداف اقلیمی، تصمیم گرفته ۱۰٪ از گلههای گاو شیری خود را حذف کند — حدود ۶۵ هزار رأس در سال، با هزینهای سالانه معادل ۲۰۰ میلیون یورو.
از نگاه استرن: این اقدام سریع و قاطع، اگرچه پرهزینه است، اما ضروری و اخلاقی است.
از نگاه نوردهاوس: بهتر است بهجای حذف یکباره، این روند بهتدریج و همراستا با عمر مفید دامها طی شود — کمهزینهتر و منطقیتر.
پایان: اخلاق یا مصلحت؟
در ظاهر، بحث بر سر عددی است بهنام «نرخ تنزیل اجتماعی»، اما در واقع، مسئله بر سر نگاه ما به آینده است.
نوردهاوس ما را به محاسبهگری اقتصادی دعوت میکند.
استرن از مسئولیت اخلاقی میگوید.
ویتزمن ما را به ترس از آیندهای پرریسک فرامیخواند.
پاسخ به اینکه «کدام نرخ درستتر است؟»، بستگی دارد به اینکه چقدر برای آیندگان اهمیت قائلیم، و تا چه اندازه حاضریم امروز، برای فردایی ناپایدار، هزینه کنیم.
◽️@utfinance◽️
👍5❤1
📄 یادداشت
این پُستِ بامزه
در یک سازمان نیمهکمونیستی
👤 مرتضی کاظمی
آقای امیر ثامنی را نمیشناسم اما آنطور که روزنامه دنیای اقتصاد نوشته یک عنوانِ شغلی و یک سمتِ خیلی ویژه و بامزه دارند:
معاون زنجیرههای ارزش و طرحهای پیشران امور سیاستگذاری توسعه و مشارکتهای سازمان برنامه و بودجه کشور
از این پستها و سمتها در این سازمان زیاد است. طبق مصوبه بهمن ۱۴۰۳ سازمان برنامه و بودجه برای ستاد و استانها ۵۲۰۰ پست رسمی دارد.
روزی روزگاری را تصور کنیم که قرار است این سازمانهای کمونیستی و نیمهکمونیستی حذف شوند. حدس میزنم سازمان برنامهوبودجه تبدیل بشود به یک دفتر جمعوجور در وزارت اقتصاد با یک مدیر، یک منشی و یکصد کارشناس...
برای درک اندازهی این سازمان، بد نیست بدانیم:
تعداد پرسنل شبکه سازمان برنامه و بودجه در ایران شامل ستاد، مراکز پژوهشی و ادارات استانی از ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر تخمین زده میشود.
در حالیکه در آمریکا، دفتر مدیریت و بودجه کشور که در کاخ سفید مستقر است حدود ۵۰۰ نفر کارمند دارد.
حالا شما اندازه و شرایط اقتصاد آمریکا را با ایران مقایسه کنید...
در ژاپن، بخش بودجهریزی وزارت دارایی حدود ۴۰۰ کارمند دارد.
در کره جنوبی، مجموعه وزارت اقتصاد و دارایی (که کل بودجهریزی و برنامهریزی توسعهای و البته وظایف متنوع دیگری را انجام میدهد) کمتر از ۱۵۰۰ نفر نیروی مرتبط با این بخش دارد.
حتی در چین، با ساختار متمرکز و برنامههای پنجساله، کمیسیون ملی توسعه و اصلاحات (NDRC) کمتر از ۹۰۰ کارمند ستادی دارد.
خلاصه؛ به امید روزی که این صدها سازمان کمونیستی و البته صدها هزار پُستِ ایدئولوژیک در هزاران سازمان حذف شوند.
۷ مرداد ۱۴۰۴
منبع: https://t.me/mortezakazemii
◽️@utfinance◽️
این پُستِ بامزه
در یک سازمان نیمهکمونیستی
👤 مرتضی کاظمی
آقای امیر ثامنی را نمیشناسم اما آنطور که روزنامه دنیای اقتصاد نوشته یک عنوانِ شغلی و یک سمتِ خیلی ویژه و بامزه دارند:
معاون زنجیرههای ارزش و طرحهای پیشران امور سیاستگذاری توسعه و مشارکتهای سازمان برنامه و بودجه کشور
از این پستها و سمتها در این سازمان زیاد است. طبق مصوبه بهمن ۱۴۰۳ سازمان برنامه و بودجه برای ستاد و استانها ۵۲۰۰ پست رسمی دارد.
روزی روزگاری را تصور کنیم که قرار است این سازمانهای کمونیستی و نیمهکمونیستی حذف شوند. حدس میزنم سازمان برنامهوبودجه تبدیل بشود به یک دفتر جمعوجور در وزارت اقتصاد با یک مدیر، یک منشی و یکصد کارشناس...
برای درک اندازهی این سازمان، بد نیست بدانیم:
تعداد پرسنل شبکه سازمان برنامه و بودجه در ایران شامل ستاد، مراکز پژوهشی و ادارات استانی از ۱۰ تا ۲۰ هزار نفر تخمین زده میشود.
در حالیکه در آمریکا، دفتر مدیریت و بودجه کشور که در کاخ سفید مستقر است حدود ۵۰۰ نفر کارمند دارد.
حالا شما اندازه و شرایط اقتصاد آمریکا را با ایران مقایسه کنید...
در ژاپن، بخش بودجهریزی وزارت دارایی حدود ۴۰۰ کارمند دارد.
در کره جنوبی، مجموعه وزارت اقتصاد و دارایی (که کل بودجهریزی و برنامهریزی توسعهای و البته وظایف متنوع دیگری را انجام میدهد) کمتر از ۱۵۰۰ نفر نیروی مرتبط با این بخش دارد.
حتی در چین، با ساختار متمرکز و برنامههای پنجساله، کمیسیون ملی توسعه و اصلاحات (NDRC) کمتر از ۹۰۰ کارمند ستادی دارد.
خلاصه؛ به امید روزی که این صدها سازمان کمونیستی و البته صدها هزار پُستِ ایدئولوژیک در هزاران سازمان حذف شوند.
۷ مرداد ۱۴۰۴
منبع: https://t.me/mortezakazemii
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
- یادداشتهایی درباره «اقتصاد» «آزادی» و «ایران»
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
👍16