🖥 روخوانی متن انگلیسی کتاب «سرمایهداری و آزادی» نوشته میلتون فریدمن
Capitalism and Freedom
✍ Milton Friedman
📌 Audiobook Liberty
◽️@utfinance◽️
Capitalism and Freedom
✍ Milton Friedman
📌 Audiobook Liberty
◽️@utfinance◽️
YouTube
Capitalism and Freedom - Milton Friedman - Full Audiobook -
Capitalism and Freedom - Milton Friedman
00:00 introduction
12:01 I. The Relation Between Economic Freedom And Political Freedom
44:46 II. The Role Of Government In A Free Society
1:16:34 III. The Control Of Money
1:56:37 IV. International Financial And Trade…
00:00 introduction
12:01 I. The Relation Between Economic Freedom And Political Freedom
44:46 II. The Role Of Government In A Free Society
1:16:34 III. The Control Of Money
1:56:37 IV. International Financial And Trade…
👏2❤1👎1
📄 یادداشت
«انسان شدن» یا «انسان بودن»؟
مسئله این است.
👤 ناهید زمانیان
جملهای که مصطفی مهرآیین همواره با لحنی پرشور (چه اکنون در مصاحبه با رسانههای بیرونی و چه در درسگفتارهای خود) نقل میکند این است که «انسان به صرف زاده شدن انسان نیست، بلکه با پذیرش مسئولیت انسان میشود!»
این جمله برخاسته از دل سنت فلسفی اگزیستانسیالیسم است و ریشه در نگاه فیلسوفانی چون ژانپل سارتر دارد که انسان را نه موجودی از پیشتعریفشده، بلکه پروژهای در حال شدن میدانند.
#مصطفیمهرآیین در اغلب صحبتهای خود بر این «شدن» تاکید دارد؛ نگاهی که با انتقادات جدی سنت لیبرال مواجه است.
از دیدگاه لیبرالیسم، این جمله خالی از خطر نیست. نخست آنکه بر خلاف سنت لیبرال که انسان را حامل حقوق ذاتی و غیرقابل سلب میداند، نگاه اگزیستانسیالیستی مشروطکردن انسانیت به عملکرد را پیش پای انسان مینهد. در منطق لیبرال، انسان بهمحض تولد (و حتی پیش از آن) مستحق آزادی، کرامت، و حقوق است، بیآنکه نیازی به اثبات خود یا پذیرش مسئولیتی خاص داشته باشد.
دوم آنکه این نگاه، بهگونهای ناگفته، برتری اخلاقی برای گروهی خاص قائل میشود؛ آنان که مسئولیت میپذیرند، «انسانتر» انگاشته میشوند. این تفکیک میان انسانها، بوی ارزشگذاری بر اساس مسئولیت میدهد و میتواند درهای تبعیض را بگشاید. از کودکی که هنوز مسئولیتی بر عهده ندارد، تا بیمار روانی یا فردی در شرایط ناتوانی اجتماعی، همه در معرض آناند که از جرگهی «انسان واقعی» طرد شوند.
سوم، مفهوم مسئولیت در این جمله، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی باید تعیین کند که کدام مسئولیتپذیری مشروع است؟ این ابهام، در نگاه لیبرالیسم، میتواند بهانهای برای سرکوب فردیت و تحمیل سبک زندگی یا ارزشهای خاص بر افراد شود.
از آن گذشته، نگاه اگزیستانسیالیستی با آنکه ادعا دارد که در پی رهایی انسان است، گاه چنان باری از مسئولیت را بر دوش فرد میگذارد که خود به منبع اضطراب بدل میشود. اگر انسان «محکوم به آزادی» است، آیا در جهانی نابرابر و ناامن، محکومیت به آزادی بیش از آنکه رهاییآور باشد، کمرشکن نیست؟ شما چگونه به زنی که در خانه حبس شده میتوانید بگویید که محکوم به آزادی هستی؟ اصلا چنین ادعایی چه ابزاری برای آزادی فراهم کرده است؟!
همچنین این نگاه، اغلب نسبت به ساختارهای اجتماعی بیتوجه است. اگزیستانسیالیسم، بهویژه در روایت سارتری، انسان را بهتنهایی در برابر جهان قرار میدهد و نقش عوامل تاریخی، طبقاتی یا نهادهای قدرت را در شکلدادن به کنش انسانی، به حاشیه میراند.
اگرچه مهرآیین در تکگوییها و یا نوشتههایش در نقد سلطهی سیاسی، با تکیه بر مسئولیت اگزیستانسیالیستی فرد در برابر دیگری، به مقابله با نظام قدرت میپردازد، اما نقد او عمدتاً در سطح اخلاقی باقی میماند. از این رو، نقدش بیشتر به آگاهیبخشی وجدانی نزدیک میشود تا تحلیل ساختاری. البته این بهمعنای غفلت کامل از ساختار نیست؛ مهرآیین بهویژه در مواجهه با مفاهیمی چون نهاد، امر سیاسی و سکوت در برابر قدرت کوشیده است نشان دهد که چگونه ساختارهای سلطه بازتولید میشوند، اما رویکرد او در این مسیر، مانند همتایانی همچون زیباکلام بیشتر اصلاحطلبانه و درونساختاری است. او بر امکان مقاومت درون ساختار تأکید میکند، نه ضرورت حذف آن. در این معنا، نقد او نه یک گسست ریشهای، بلکه فراخوانی است به کنش فردی درون شکافها و ترکهای نظام موجود.
در نهایت، این رویکرد با بیاعتبار دانستن «بودن» طبیعی انسان، تجربههایی چون کودکی، ناتوانی یا حتی زیست در خاموشی را بیارزش جلوه میدهد. گویی تنها آنکس که آگاهانه در میدان کنش قدم میگذارد، شایستهی عنوان انسان است.
به این اعتبار، نقد لیبرالیسم به اگزیستانسیالیسم، نه دفاع از تنآسایی یا انفعال، بلکه تأکید بر کرامت غیرمشروط انسان است. انسان، پیش از آنکه مسئولیتی بر دوش گیرد، موجودی ارزشمند است؛ همین «بودن»ش کافیست. تنها کسانی بر «شدن» انسان تأکید دارند که از نگاه ایدئولوژی چپ و یا دین به انسان توجه دارند؛ روشنفکران ایدئولوگی که پایههای غیرفلسفی بازار و اقتصاد این نظام را نادیده میگیرند. آنها اغلب انسان را پروژهای ناتمام میدانند که باید از طریق تعهد، مبارزه یا سلوک به کمال برسد، بیآنکه بسامدهای زندگی روزمره، مصرف، یا منطق بازار آزاد را جدی بگیرند.
انسان در منطق لیبرال نه نیازمند «شدن»، بلکه خواهان آسایش، آزادی انتخاب و امنیت است، نه قهرمان اخلاقی، بلکه شهروندی با حقوق تثبیتشده.
حواسمان باشد که بعد از دستور به «شدن» همواره دستورالعملهای ایدئولوژیک احضار میشوند.
◽️@utfinance◽️
«انسان شدن» یا «انسان بودن»؟
مسئله این است.
👤 ناهید زمانیان
جملهای که مصطفی مهرآیین همواره با لحنی پرشور (چه اکنون در مصاحبه با رسانههای بیرونی و چه در درسگفتارهای خود) نقل میکند این است که «انسان به صرف زاده شدن انسان نیست، بلکه با پذیرش مسئولیت انسان میشود!»
این جمله برخاسته از دل سنت فلسفی اگزیستانسیالیسم است و ریشه در نگاه فیلسوفانی چون ژانپل سارتر دارد که انسان را نه موجودی از پیشتعریفشده، بلکه پروژهای در حال شدن میدانند.
#مصطفیمهرآیین در اغلب صحبتهای خود بر این «شدن» تاکید دارد؛ نگاهی که با انتقادات جدی سنت لیبرال مواجه است.
از دیدگاه لیبرالیسم، این جمله خالی از خطر نیست. نخست آنکه بر خلاف سنت لیبرال که انسان را حامل حقوق ذاتی و غیرقابل سلب میداند، نگاه اگزیستانسیالیستی مشروطکردن انسانیت به عملکرد را پیش پای انسان مینهد. در منطق لیبرال، انسان بهمحض تولد (و حتی پیش از آن) مستحق آزادی، کرامت، و حقوق است، بیآنکه نیازی به اثبات خود یا پذیرش مسئولیتی خاص داشته باشد.
دوم آنکه این نگاه، بهگونهای ناگفته، برتری اخلاقی برای گروهی خاص قائل میشود؛ آنان که مسئولیت میپذیرند، «انسانتر» انگاشته میشوند. این تفکیک میان انسانها، بوی ارزشگذاری بر اساس مسئولیت میدهد و میتواند درهای تبعیض را بگشاید. از کودکی که هنوز مسئولیتی بر عهده ندارد، تا بیمار روانی یا فردی در شرایط ناتوانی اجتماعی، همه در معرض آناند که از جرگهی «انسان واقعی» طرد شوند.
سوم، مفهوم مسئولیت در این جمله، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی باید تعیین کند که کدام مسئولیتپذیری مشروع است؟ این ابهام، در نگاه لیبرالیسم، میتواند بهانهای برای سرکوب فردیت و تحمیل سبک زندگی یا ارزشهای خاص بر افراد شود.
از آن گذشته، نگاه اگزیستانسیالیستی با آنکه ادعا دارد که در پی رهایی انسان است، گاه چنان باری از مسئولیت را بر دوش فرد میگذارد که خود به منبع اضطراب بدل میشود. اگر انسان «محکوم به آزادی» است، آیا در جهانی نابرابر و ناامن، محکومیت به آزادی بیش از آنکه رهاییآور باشد، کمرشکن نیست؟ شما چگونه به زنی که در خانه حبس شده میتوانید بگویید که محکوم به آزادی هستی؟ اصلا چنین ادعایی چه ابزاری برای آزادی فراهم کرده است؟!
همچنین این نگاه، اغلب نسبت به ساختارهای اجتماعی بیتوجه است. اگزیستانسیالیسم، بهویژه در روایت سارتری، انسان را بهتنهایی در برابر جهان قرار میدهد و نقش عوامل تاریخی، طبقاتی یا نهادهای قدرت را در شکلدادن به کنش انسانی، به حاشیه میراند.
اگرچه مهرآیین در تکگوییها و یا نوشتههایش در نقد سلطهی سیاسی، با تکیه بر مسئولیت اگزیستانسیالیستی فرد در برابر دیگری، به مقابله با نظام قدرت میپردازد، اما نقد او عمدتاً در سطح اخلاقی باقی میماند. از این رو، نقدش بیشتر به آگاهیبخشی وجدانی نزدیک میشود تا تحلیل ساختاری. البته این بهمعنای غفلت کامل از ساختار نیست؛ مهرآیین بهویژه در مواجهه با مفاهیمی چون نهاد، امر سیاسی و سکوت در برابر قدرت کوشیده است نشان دهد که چگونه ساختارهای سلطه بازتولید میشوند، اما رویکرد او در این مسیر، مانند همتایانی همچون زیباکلام بیشتر اصلاحطلبانه و درونساختاری است. او بر امکان مقاومت درون ساختار تأکید میکند، نه ضرورت حذف آن. در این معنا، نقد او نه یک گسست ریشهای، بلکه فراخوانی است به کنش فردی درون شکافها و ترکهای نظام موجود.
در نهایت، این رویکرد با بیاعتبار دانستن «بودن» طبیعی انسان، تجربههایی چون کودکی، ناتوانی یا حتی زیست در خاموشی را بیارزش جلوه میدهد. گویی تنها آنکس که آگاهانه در میدان کنش قدم میگذارد، شایستهی عنوان انسان است.
به این اعتبار، نقد لیبرالیسم به اگزیستانسیالیسم، نه دفاع از تنآسایی یا انفعال، بلکه تأکید بر کرامت غیرمشروط انسان است. انسان، پیش از آنکه مسئولیتی بر دوش گیرد، موجودی ارزشمند است؛ همین «بودن»ش کافیست. تنها کسانی بر «شدن» انسان تأکید دارند که از نگاه ایدئولوژی چپ و یا دین به انسان توجه دارند؛ روشنفکران ایدئولوگی که پایههای غیرفلسفی بازار و اقتصاد این نظام را نادیده میگیرند. آنها اغلب انسان را پروژهای ناتمام میدانند که باید از طریق تعهد، مبارزه یا سلوک به کمال برسد، بیآنکه بسامدهای زندگی روزمره، مصرف، یا منطق بازار آزاد را جدی بگیرند.
انسان در منطق لیبرال نه نیازمند «شدن»، بلکه خواهان آسایش، آزادی انتخاب و امنیت است، نه قهرمان اخلاقی، بلکه شهروندی با حقوق تثبیتشده.
حواسمان باشد که بعد از دستور به «شدن» همواره دستورالعملهای ایدئولوژیک احضار میشوند.
◽️@utfinance◽️
👍10❤4👎4
📄 مقاله
سنجش اجمالی نظریهٔ عدالت جان رالز با معیار آزمون نظریهٔ سیاسی
👤 آرمان. ز
🔗 کانال آرمانشهر
◽️@utfinance◽️
سنجش اجمالی نظریهٔ عدالت جان رالز با معیار آزمون نظریهٔ سیاسی
👤 آرمان. ز
🔗 کانال آرمانشهر
◽️@utfinance◽️
Telegraph
سنجش اجمالی نظریهٔ عدالت جان رالز با معیار آزمون نظریهٔ سیاسی
نظریهٔ سیاسی کوششی است عقلانی برای پاسخ به پرسشهایی از این دست: چه باید کرد؟ چگونه باید زیست؟ جامعهٔ خوب چیست؟ قدرتِ مشروع چگونه سامان مییابد؟ و کدام نظم سیاسی از حیث اخلاقی موجه است؟ برخلاف ایدئولوژی که معمولاً مجموعهای از باورها و انگیزههای جهتدار…
❤7😱2
📄 یادداشت
پرسشهای اخلاقی در مورد جنگ تعرفهای
👤 مرتضی کاظمی
◽️ آیا جنگِ تعرفهای، اخلاقی است؟
◽️ آیا مصرفکنندگانِ آمریکایی، سپر انسانی شدهاند؟
ترامپ با نامگذاریِ دوم آپریل با عنوان «روز آزادی» (Liberation Day) سعی کرده این سیگنال را ارسال کند که او نیز طرفدار آزادی در تجارت است. در دوم اپریل ۲۰۲۵ یعنی روزی که فرمان تعرفههای متقابل توسط ترامپ ابلاغ شد او اینطور وانمود میکند که چون سایر کشورها به آزادی در تجارت متعهد نیستند دولت آمریکا از طریق ایجاد فشار و افزایش تعرفهها دولتها را تشویق یا مجبور به رعایت انصاف و کاهش تعرفهها میکند.
ترامپ در دفاع از تعرفهها به نکاتی اخلاقی اشاره کرده و میگوید ما آمریکاییها بخاطر طرفداری از آزادی و تجارت، بازارهای آمریکا را در اختیار دیگران گذاشتهایم اما سایر دولتها با بیانصافی برای وارادتِ محصولاتِ آمریکایی، موانع تجاری ایجاد و به تجارت و رفاهِ جهانی لطمه وارد میکنند.
ترامپ میپرسد در مقابل این بیانصافی چه کنیم؟
همانطور که رضا عامری در پادکست ۱۷۷۶ به تفصیل توضیح داده ترامپ در واقع میگوید ما سالها و دههها این کملطفی و بیانصافی را تحمل کردهایم اما سایر دولتها نهتنها با آمریکاییها همکاری نکردهاند بلکه از این وضعیت سواستفاده و به اقتصاد آمریکا و همچنین به تجارت جهانی لطمه زدهاند.
تا اینجا و بر اساس اطلاعاتی که دارم شخصاً با شیوهی ترامپ موافق نیستم. در واقع ترامپ از مصرفکنندگان آمریکایی به عنوان سپر انسانی استفاده تا بتواند در این جنگ پیروز شود. سوال اخلاقی و حقوقی این است که آیا آن هدف این وسیله را توجیه میکند. در اینجا این سوال مطرح میشود که آیا ترامپ مجاز است به این دلیل که سایر دولتها در مرزهای تجاری، زورگیری میکنند متقابلاً با اقدامی مشابه تلافی کند. آیا اگر دیگران دزدی، زورگیری و جیببری کردند ما نیز مجاز هستیم متقابلاً زورگیری کنیم؟
در هر حال این سوال همچنان پابرجاست که با این بیاخلاقی گستردهی دولتها و موانعی که آنها بر تجارت جهانی تحمیل میکنند؛ چه باید کرد؟
باید از ترامپ بپرسیم با توجه به نفوذ گستردهای که آمریکا در سازمان تجارت جهانی دارد؛ چرا دولت آمریکا از طریق این سازمان پیگیری نکرده و به چه دلیل به جنگ تعرفهای متوسل شده است؟
◽️@utfinance◽️
پرسشهای اخلاقی در مورد جنگ تعرفهای
👤 مرتضی کاظمی
◽️ آیا جنگِ تعرفهای، اخلاقی است؟
◽️ آیا مصرفکنندگانِ آمریکایی، سپر انسانی شدهاند؟
ترامپ با نامگذاریِ دوم آپریل با عنوان «روز آزادی» (Liberation Day) سعی کرده این سیگنال را ارسال کند که او نیز طرفدار آزادی در تجارت است. در دوم اپریل ۲۰۲۵ یعنی روزی که فرمان تعرفههای متقابل توسط ترامپ ابلاغ شد او اینطور وانمود میکند که چون سایر کشورها به آزادی در تجارت متعهد نیستند دولت آمریکا از طریق ایجاد فشار و افزایش تعرفهها دولتها را تشویق یا مجبور به رعایت انصاف و کاهش تعرفهها میکند.
ترامپ در دفاع از تعرفهها به نکاتی اخلاقی اشاره کرده و میگوید ما آمریکاییها بخاطر طرفداری از آزادی و تجارت، بازارهای آمریکا را در اختیار دیگران گذاشتهایم اما سایر دولتها با بیانصافی برای وارادتِ محصولاتِ آمریکایی، موانع تجاری ایجاد و به تجارت و رفاهِ جهانی لطمه وارد میکنند.
ترامپ میپرسد در مقابل این بیانصافی چه کنیم؟
همانطور که رضا عامری در پادکست ۱۷۷۶ به تفصیل توضیح داده ترامپ در واقع میگوید ما سالها و دههها این کملطفی و بیانصافی را تحمل کردهایم اما سایر دولتها نهتنها با آمریکاییها همکاری نکردهاند بلکه از این وضعیت سواستفاده و به اقتصاد آمریکا و همچنین به تجارت جهانی لطمه زدهاند.
تا اینجا و بر اساس اطلاعاتی که دارم شخصاً با شیوهی ترامپ موافق نیستم. در واقع ترامپ از مصرفکنندگان آمریکایی به عنوان سپر انسانی استفاده تا بتواند در این جنگ پیروز شود. سوال اخلاقی و حقوقی این است که آیا آن هدف این وسیله را توجیه میکند. در اینجا این سوال مطرح میشود که آیا ترامپ مجاز است به این دلیل که سایر دولتها در مرزهای تجاری، زورگیری میکنند متقابلاً با اقدامی مشابه تلافی کند. آیا اگر دیگران دزدی، زورگیری و جیببری کردند ما نیز مجاز هستیم متقابلاً زورگیری کنیم؟
در هر حال این سوال همچنان پابرجاست که با این بیاخلاقی گستردهی دولتها و موانعی که آنها بر تجارت جهانی تحمیل میکنند؛ چه باید کرد؟
باید از ترامپ بپرسیم با توجه به نفوذ گستردهای که آمریکا در سازمان تجارت جهانی دارد؛ چرا دولت آمریکا از طریق این سازمان پیگیری نکرده و به چه دلیل به جنگ تعرفهای متوسل شده است؟
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
- یادداشتهایی درباره «اقتصاد» «آزادی» و «ایران»
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
👎8👍7😱2
اصلاحات ارضی؛ آغاز سقوط ...
Bplus Podcast
🎧 اصلاحات ارضی؛ آغاز سقوط شاه یا عدالت برای ایران؟
🎙 علی بندری
پادکست بی پلاس
🔗 لینک ویدیوکست در یوتیوب
◽️@utfinance◽️
🎙 علی بندری
پادکست بی پلاس
🔗 لینک ویدیوکست در یوتیوب
◽️@utfinance◽️
👏2❤1
📄 یادداشت
چرا ایرانگرایی، یگانه گفتمان قابل اعتماد برای فردای ایران است؟
👤 مولود حاجیزاده
سیاست، عرصه احتمالات است، نه قطعیتها. با این گزاره، میتوان مبنا را بر خردگرایی گذاشت و احتمال خطا را تقلیل داد. گفتمان ملیگرایی عُقلایی و ایرانگرا، تنها گفتمان قابل اتکا و کمهزینه برای ایران است. گفتمانی که اولویتش ایران و شهروندان آن از هر قوم و مذهبی، است.
برخلاف اسلامگرایان که منافع ملی را فدای ایدئولوژی امتگرایی میکنند و برخلاف چپگرایان سرگردان میان اهداف جهانوطنی، آرمانگرایی انتزاعی، همراه با وابستگی عاطفی به فلسطین و جنبشهای فراملی، ایرانگرایی؛ توسعه ایران و رفاه ایرانیان را بر هر ایده انتزاعی دیگری ارجح میداند.
تجربه تاریخی ایران پس از ۵۷، نشان داد که اعتماد به گفتمان چپ، با شعارهای عدالتطلبانه و عوامفریب، نتیجهای جز عقبماندگی اقتصادی، فروپاشی زیرساختها، انزوای بینالمللی و بحرانهای مزمن اجتماعی و سیاسی که امروز شاهدش هستیم نخواهد بود.
آنچه امروز به نام جمهوری اسلامی میشناسیم، در بسیاری از سطوح، تداوم همان رویکردهای چپگرایانه در قامت دینی است؛ رویکردی که عدالت را از دل نفی رفاه و توسعه و دشمنی با نظم جهانی سرمایهداری میجوید و روابطش با دنیای پیرامون برمبنای غربستیزی و انزوا قرار دارد.
اینجاست که باید هشدار داد: بازتولید گفتمان چپ در قالبی تازه، میتواند آنچه از ایرانِ پس از ۵۷ باقی مانده را نیز به شکلی غیرقابل بازگشت، به ورطهی نابودی کامل بکشاند. تجربه دههها ویرانی کافی نیست؟
به همین دلیل است که اکنون، بیش از هر زمان دیگر، در نقطهای حساس و تاریخی ایستادهایم؛ برههای که انتخاب عقلانی، نه احساسی، درباره سرنوشت سرزمینمان ایران، تعیینکننده خواهد بود.
ارنست گلنر در کتاب ملل و ناسیونالیسم، میگوید؛ مشروعیت سیاسی زمانی حاصل میشود که ساختار قدرت مبتنی بر فرهنگ و هویت ملی مشترک و معطوف به توسعهی همگانی باشد.
تنها گزینه پیشروی ایران، عبور از ایدئولوژیهای فرامرزی و تقویت گفتمانی است مبتنی بر رفاه، عزت و منافع ایرانیان.
◽️@utfinance◽️
چرا ایرانگرایی، یگانه گفتمان قابل اعتماد برای فردای ایران است؟
👤 مولود حاجیزاده
سیاست، عرصه احتمالات است، نه قطعیتها. با این گزاره، میتوان مبنا را بر خردگرایی گذاشت و احتمال خطا را تقلیل داد. گفتمان ملیگرایی عُقلایی و ایرانگرا، تنها گفتمان قابل اتکا و کمهزینه برای ایران است. گفتمانی که اولویتش ایران و شهروندان آن از هر قوم و مذهبی، است.
برخلاف اسلامگرایان که منافع ملی را فدای ایدئولوژی امتگرایی میکنند و برخلاف چپگرایان سرگردان میان اهداف جهانوطنی، آرمانگرایی انتزاعی، همراه با وابستگی عاطفی به فلسطین و جنبشهای فراملی، ایرانگرایی؛ توسعه ایران و رفاه ایرانیان را بر هر ایده انتزاعی دیگری ارجح میداند.
تجربه تاریخی ایران پس از ۵۷، نشان داد که اعتماد به گفتمان چپ، با شعارهای عدالتطلبانه و عوامفریب، نتیجهای جز عقبماندگی اقتصادی، فروپاشی زیرساختها، انزوای بینالمللی و بحرانهای مزمن اجتماعی و سیاسی که امروز شاهدش هستیم نخواهد بود.
آنچه امروز به نام جمهوری اسلامی میشناسیم، در بسیاری از سطوح، تداوم همان رویکردهای چپگرایانه در قامت دینی است؛ رویکردی که عدالت را از دل نفی رفاه و توسعه و دشمنی با نظم جهانی سرمایهداری میجوید و روابطش با دنیای پیرامون برمبنای غربستیزی و انزوا قرار دارد.
اینجاست که باید هشدار داد: بازتولید گفتمان چپ در قالبی تازه، میتواند آنچه از ایرانِ پس از ۵۷ باقی مانده را نیز به شکلی غیرقابل بازگشت، به ورطهی نابودی کامل بکشاند. تجربه دههها ویرانی کافی نیست؟
به همین دلیل است که اکنون، بیش از هر زمان دیگر، در نقطهای حساس و تاریخی ایستادهایم؛ برههای که انتخاب عقلانی، نه احساسی، درباره سرنوشت سرزمینمان ایران، تعیینکننده خواهد بود.
ارنست گلنر در کتاب ملل و ناسیونالیسم، میگوید؛ مشروعیت سیاسی زمانی حاصل میشود که ساختار قدرت مبتنی بر فرهنگ و هویت ملی مشترک و معطوف به توسعهی همگانی باشد.
تنها گزینه پیشروی ایران، عبور از ایدئولوژیهای فرامرزی و تقویت گفتمانی است مبتنی بر رفاه، عزت و منافع ایرانیان.
◽️@utfinance◽️
👍18👎13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 مراقب باشید چه چیزی را آرزو میکنید
👤 کمی بدیناک
ویدیو کامل را در یوتوب شرق وحشی ببینید
*
سخنرانی کمی بدیناک، رهبر حزب محافظهکار بریتانیا، در دفاع از ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک در کنفرانس اتحاد برای شهروندی مسئول
*
خانم بدیناک در این کنفرانس از اهمیت ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک و محافظهکاری، خطرات سیاستهای هویتی و چپگرایی و اهمیت شجاعت و فعالیت آزادیخواهان صحبت میکنه.
https://youtu.be/bbKW8pkZlB8?si=2zWoJmcwJgATHZq3
https://t.me/yusefmasoud
◽️@utfinance◽️
👤 کمی بدیناک
ویدیو کامل را در یوتوب شرق وحشی ببینید
*
سخنرانی کمی بدیناک، رهبر حزب محافظهکار بریتانیا، در دفاع از ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک در کنفرانس اتحاد برای شهروندی مسئول
*
خانم بدیناک در این کنفرانس از اهمیت ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک و محافظهکاری، خطرات سیاستهای هویتی و چپگرایی و اهمیت شجاعت و فعالیت آزادیخواهان صحبت میکنه.
https://youtu.be/bbKW8pkZlB8?si=2zWoJmcwJgATHZq3
https://t.me/yusefmasoud
◽️@utfinance◽️
👏10👍3😱3❤2👎2
👍42👎24👌3❤2👏2
📄 مقاله
راز شکست پوپولیستها
👥 کریستوفر کوین/ آندره کینتاش
آیا پوپولیسم واقعا میتواند سرمایهداری رفاقتی (Crony Capitalism) - یعنی سیستمی که در آن نخبگان سیاسی و اقتصادی درهم تنیده شدهاند - را به چالش بکشد؟ آیا واقعا قادر است سلطه منافع تثبیتشده را از میان بردارد؟
◽️@utfinance◽️
راز شکست پوپولیستها
👥 کریستوفر کوین/ آندره کینتاش
آیا پوپولیسم واقعا میتواند سرمایهداری رفاقتی (Crony Capitalism) - یعنی سیستمی که در آن نخبگان سیاسی و اقتصادی درهم تنیده شدهاند - را به چالش بکشد؟ آیا واقعا قادر است سلطه منافع تثبیتشده را از میان بردارد؟
◽️@utfinance◽️
Telegraph
راز شکست پوپولیستها
درحالیکه پوپولیستها با وعده مبارزه با نخبگان حاکم و بازگرداندن قدرت به مردم بر سر کار میآیند، چالشهای معرفتی و انگیزشی این سیاستمداران موجب میشود، فعالیت آنها در نهایت به تشدید امتیازات ویژه گروههای حاکم و توجیه تمرکز بیش از پیش قدرت اجرایی دولت منتهی…
👍2
📄 یادداشت
«نسبت انقلابیون ۵۷ با آزادیخواهی؛ یکصدا علیه آزادی»
👤 مولود حاجیزاده
انقلابیون ۵۷ نه حامل آزادی، که معماران ضدیت با آزادی یا «آزادی از آزادی» بودند؛ یکسو، گروههای چپ با ذهنیتی جبرگرا و بسته، که فرد را ابزار تاریخ میدیدند، نه سوژهای آزاد. سوی دیگر، مذهبیونی که آزادی را نه در اختیار، بلکه در تسلیم به پذیرش شریعت و ایدئولوژی اسلامی میدیدند.
در گفتمان انقلابیون ۵۷، آزادی از ابتدا با انقطاع تعریف شد: انقطاع از لذت، از امر شخصی، از زندگی، از فردیت و همراه با نفی دیگری. نه آزادی برای زیستن، بلکه آزادی برای بریدن! آزادیخواهی آنان نه برای زیست انسانی، بلکه رهایی از یک «دشمن» بود و این دشمن هرگونه زندگی متفاوت بود.
چگونه میتوان چریکهایی را که تحت سلطهی ایدئولوژی جبرگرایانه، دست به ترور و خشونت زدند را آزادیخواه نامید؟ چگونه میتوان اسلامگرایانی را که الگوی آزادی را در تبعیت از شریعت دیدند، حامل اندیشهی آزادی دانست؟
انقلابیون ۵۷، درکی حقیقی از مفهوم آزادی و آزادیخواهی نداشتند. آزادیخواهی در نگاه آنان، در فدا کردن خود برای آرمانی ایدئولوژیک بود. نه فقط جان، که ذهن و حتی بدن انسان باید در مسیر این آرمان قربانی میشد. همچون زنانی که در همان ماههای نخست انقلاب برای مخالفت با اسارت بدنهایشان با حجاب اجباری، طرد شده و تنها ماندند، چرا که آنان باید بدن خود را در راه آرمان انقلابیون به اسارت میدادند. زنانی که نه حقشان، ذهنشان و نه بدنشان در چارچوب آزادیخواهی انقلابی نگنجید.
آنان که امروز انقلابیون۵۷ را آزادیخواه میخوانند، باید پاسخ دهند: کدام آزادی؟ آزادی در برابر چه چیزی؟ کدام بخش از آن انقلاب، در خدمت رهایی فرد بود؟ آیا آزادیخواهی میتواند بر پایهی اطاعت، حذف و انکار فردیت استوار باشد؟
به اتکای هر فهم جدی و فلسفی از مفهوم آزادی، انقلابیون ۵۷ و دستاوردشان را نمیتوان آزادیخواهانه دانست. چرا که در هیچ درک و اندیشهای؛ تقابل با زندگی، تقابل با بدن و تقابل با پذیرش دیگری چه در آن سوی مرزها و چه درون آن، را نمیتوان با مفهوم آزادی جمع بست.
اگربه دنبال نشانی از نسل آزادیخواه هستیم، نه در روایت نسل انقلابیون ۵۷ی، بلکه آن را در زیست مقاوم نسل کنونی ایران ببینیم. نسلی که از ایدئولوژی میگسلد، تناش را بازمیستاند و حق انتخاب را از دل تحکم بیرون میکشد. نسلی که آزادی را نه برای آرمان ایدئولوژیک، بلکه برای زیستن میجوید.
◽️@utfinance◽️
«نسبت انقلابیون ۵۷ با آزادیخواهی؛ یکصدا علیه آزادی»
👤 مولود حاجیزاده
انقلابیون ۵۷ نه حامل آزادی، که معماران ضدیت با آزادی یا «آزادی از آزادی» بودند؛ یکسو، گروههای چپ با ذهنیتی جبرگرا و بسته، که فرد را ابزار تاریخ میدیدند، نه سوژهای آزاد. سوی دیگر، مذهبیونی که آزادی را نه در اختیار، بلکه در تسلیم به پذیرش شریعت و ایدئولوژی اسلامی میدیدند.
در گفتمان انقلابیون ۵۷، آزادی از ابتدا با انقطاع تعریف شد: انقطاع از لذت، از امر شخصی، از زندگی، از فردیت و همراه با نفی دیگری. نه آزادی برای زیستن، بلکه آزادی برای بریدن! آزادیخواهی آنان نه برای زیست انسانی، بلکه رهایی از یک «دشمن» بود و این دشمن هرگونه زندگی متفاوت بود.
چگونه میتوان چریکهایی را که تحت سلطهی ایدئولوژی جبرگرایانه، دست به ترور و خشونت زدند را آزادیخواه نامید؟ چگونه میتوان اسلامگرایانی را که الگوی آزادی را در تبعیت از شریعت دیدند، حامل اندیشهی آزادی دانست؟
انقلابیون ۵۷، درکی حقیقی از مفهوم آزادی و آزادیخواهی نداشتند. آزادیخواهی در نگاه آنان، در فدا کردن خود برای آرمانی ایدئولوژیک بود. نه فقط جان، که ذهن و حتی بدن انسان باید در مسیر این آرمان قربانی میشد. همچون زنانی که در همان ماههای نخست انقلاب برای مخالفت با اسارت بدنهایشان با حجاب اجباری، طرد شده و تنها ماندند، چرا که آنان باید بدن خود را در راه آرمان انقلابیون به اسارت میدادند. زنانی که نه حقشان، ذهنشان و نه بدنشان در چارچوب آزادیخواهی انقلابی نگنجید.
آنان که امروز انقلابیون۵۷ را آزادیخواه میخوانند، باید پاسخ دهند: کدام آزادی؟ آزادی در برابر چه چیزی؟ کدام بخش از آن انقلاب، در خدمت رهایی فرد بود؟ آیا آزادیخواهی میتواند بر پایهی اطاعت، حذف و انکار فردیت استوار باشد؟
به اتکای هر فهم جدی و فلسفی از مفهوم آزادی، انقلابیون ۵۷ و دستاوردشان را نمیتوان آزادیخواهانه دانست. چرا که در هیچ درک و اندیشهای؛ تقابل با زندگی، تقابل با بدن و تقابل با پذیرش دیگری چه در آن سوی مرزها و چه درون آن، را نمیتوان با مفهوم آزادی جمع بست.
اگربه دنبال نشانی از نسل آزادیخواه هستیم، نه در روایت نسل انقلابیون ۵۷ی، بلکه آن را در زیست مقاوم نسل کنونی ایران ببینیم. نسلی که از ایدئولوژی میگسلد، تناش را بازمیستاند و حق انتخاب را از دل تحکم بیرون میکشد. نسلی که آزادی را نه برای آرمان ایدئولوژیک، بلکه برای زیستن میجوید.
◽️@utfinance◽️
👍19👎3
📄 یادداشت
اقتصاد در مه
چشمانداز سرمایهگذاری صنعتی در سال ۱۴۰۴ به کدام سو میرود؟
👤 البرز نظامی
◽️@utfinance◽️
اقتصاد در مه
چشمانداز سرمایهگذاری صنعتی در سال ۱۴۰۴ به کدام سو میرود؟
👤 البرز نظامی
◽️@utfinance◽️
Telegraph
چشمانداز سرمایهگذاری صنعتی در سال ۱۴۰۴ به کدام سو میرود؟
اقتصاد در مه سال که نو میشود، ما چه در ساحت فردی و چه در ساحت جمعی، آرزوهایمان را برای سال جدید مرور میکنیم و در نهایت، برخی از آنها را بهعنوان اهداف خود انتخاب میکنیم. به قول جوانان امروزی، در ابتدای هر سال برای خودمان یک لیست آرزوها یا همان Wish…
🖥 رشد اقتصادی در سایه تحریم؟ کارنامه دولت ابراهیم رئیسی
👥 مناظره مسعود نیلی و احسان خاندوزی
◽️@utfinance◽️
👥 مناظره مسعود نیلی و احسان خاندوزی
◽️@utfinance◽️
YouTube
رشد اقتصادی در سایه تحریم؟ کارنامه دولت ابراهیم رئیسی | مناظره مسعود نیلی و احسان خاندوزی
مسعود نیلی: به نقطه فوقالعاده خطرناکی رسیدهایم. با این شیوه سیاست خارجی و اقتصاد دستوری، معلوم نیست سال آینده اینجا نشسته باشیم. باید واقعیات را به مقامات ارشد کشور گزارش داد. رفع تحریم شرط لازم است، اما کافی نیست و باید اصلاحات اقتصادی انجام داد، چون رفع…
👍8
Forwarded from Caissa Hub Official
Finance & Economics
🖥 رشد اقتصادی در سایه تحریم؟ کارنامه دولت ابراهیم رئیسی 👥 مناظره مسعود نیلی و احسان خاندوزی ◽️@utfinance◽️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رونمایی از یک گزارش پوچ و مهمل دیگر در دولت رئیسی
ویدیو کامل را اینجا ببینید: 👥 مناظره مسعود نیلی و احسان خاندوزی
◽️@utfinance◽️
ویدیو کامل را اینجا ببینید: 👥 مناظره مسعود نیلی و احسان خاندوزی
◽️@utfinance◽️
👍18💔4👌2