Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 مستند
نوروز جمشیدی
👤 اشکان زارع
© https://t.me/iranpazhohi
◽️@utfinance◽️
نوروز جمشیدی
👤 اشکان زارع
«گفته بودم نوروز جمشیدی در یوتیوب منتشر میشود؛ دو موسیقی داشت که مشمول کپیرایت از سوی قوانین یوتیوب شد.
حیفمان آمد که «ای ایران» را از این فیلم برداریم. فیلم را که در نگاهم یک سفرنامه است در کانال تلگرام میگذارم. کاملتر که شد آن را با شمایلی دیگر و شاید قصهای دیگر در یوتیوب هم بگذارم.
برنامه تأملات با اشکان زارع قصدش دفاع از ایران است. امید که این فیلم نیز بخشی از وظیفه ما در دفاع از ایران را بتواند انجام دهد.»
© https://t.me/iranpazhohi
◽️@utfinance◽️
❤17👎13👍1
📄 مقاله
ماجراجوییهای مهندسان اجمتاعی در علوم انسانی؛ مدرسه پلی تکنیک پاریس
📌منتشر شده در
American Institute for Economic Research
👤 مانی بشرزاد
لینک مقاله
مسئله جامعه آزاد
باید درک کرد که مشکلاتی که یک جامعهی آزاد با آن مواجه است، ماهیت فنی ندارند و نمیتوان آنها را با کمک کارشناسان فنی که دانش و دادهی کافی دارند، حل کرد.
به دلیل این محدودیتها، آنچه نیاز داریم همان چیزی است که فرانک نایت—که هایک او را «ممتازترین اقتصاددان-فیلسوف زنده» مینامید—«حکمرانی از طریق گفت و گو» توصیف کرد.
نهادهای سیاسی و اقتصادی باید به گونهای طراحی شوند که دانش غیرمتمرکز را به کار گیرند و به افراد اجازه دهند تا هر یک سهم منحصربهفرد خود از اطلاعات را ارائه دهند.
یک جامعهی آزاد، جامعهای است که همواره در حال کشف، تطبیق و کسب دانش جدید است.
همانطور که هایک استدلال کرد: «مسئلهی علوم اجتماعی اساساً این است که انسان چگونه با این جهل بنیادین کنار میآید.»
◽️@utfinance◽️
ماجراجوییهای مهندسان اجمتاعی در علوم انسانی؛ مدرسه پلی تکنیک پاریس
📌منتشر شده در
American Institute for Economic Research
👤 مانی بشرزاد
لینک مقاله
مسئله جامعه آزاد
باید درک کرد که مشکلاتی که یک جامعهی آزاد با آن مواجه است، ماهیت فنی ندارند و نمیتوان آنها را با کمک کارشناسان فنی که دانش و دادهی کافی دارند، حل کرد.
به دلیل این محدودیتها، آنچه نیاز داریم همان چیزی است که فرانک نایت—که هایک او را «ممتازترین اقتصاددان-فیلسوف زنده» مینامید—«حکمرانی از طریق گفت و گو» توصیف کرد.
نهادهای سیاسی و اقتصادی باید به گونهای طراحی شوند که دانش غیرمتمرکز را به کار گیرند و به افراد اجازه دهند تا هر یک سهم منحصربهفرد خود از اطلاعات را ارائه دهند.
یک جامعهی آزاد، جامعهای است که همواره در حال کشف، تطبیق و کسب دانش جدید است.
همانطور که هایک استدلال کرد: «مسئلهی علوم اجتماعی اساساً این است که انسان چگونه با این جهل بنیادین کنار میآید.»
◽️@utfinance◽️
thedailyeconomy.org
École Polytechnique: How the French Enlightenment School Gave Us Both Progress and Scientism | The Daily Economy
Technical minds discarded the humanities and attempted to reengineer, from a position of central authority, all human relationships.
👏9👍6👎3
📖هر شخصی ناچار است زندگی خود را و هر ملتی ناچار است تاریخ خود را همانگونه که به وقوع میپیوندد دریافت کند؛ هیچچیز بیهودهتر از شکایت دربارهی خطاهایی که دیگر نمیتوانند اصلاح شوند نیست، هیچچیز پوچتر از تأسف خوردن نیست. ما نباید بهعنوان قاضیان سرزنشگر و ستایشگر یا انتقامجویانی در جستوجوی گناهکار، با گذشته روبهرو شویم. ما در جستوجوی حقیقت هستیم نه گناهکار؛ میخواهیم نحوهی وقوع چیزها را بدانیم تا به فهم آنها نائل شویم، نه اینکه احکام محکومیت صادر کنیم. هر آنکس که با تاریخ همچون بازرسی در مواجه با مدارک جرم مواجه میشود تا مواد لازم برای محکومیت را بیابد همان بهتر که از آن دور بماند. وظیفهی تاریخ اطفای نیاز تودهها به قهرمانها و بزهای طلیعه نیست.
ملت، دولت، اقتصاد: مشارکتهایی در سیاست و تاریخ روزگار ما
لودویگ فون میزس
ترجمهی مهرپویا علا
کتابستان برخط
لینک کتاب
📚برخطبوک (کتابستان برخط)👇
🆔 @Barkhatbook
◽️@utfinance◽️
ملت، دولت، اقتصاد: مشارکتهایی در سیاست و تاریخ روزگار ما
لودویگ فون میزس
ترجمهی مهرپویا علا
کتابستان برخط
لینک کتاب
📚برخطبوک (کتابستان برخط)👇
🆔 @Barkhatbook
◽️@utfinance◽️
👍9👎2👌2👏1
Forwarded from رامین احمدی
Chapter 1-5.pdf
1.3 MB
📚 برای یک آزادی جدید
🖋 موری روتبارد
📕 فصل 1: میراث لیبرتاریان: انقلاب آمریکا و لیبرالیسم کلاسیک
📕 فصل 2: مالکیت و مبادله
📕 فصل 3: دولت
📕 فصل ۴: مسائل
📕 فصل ۵: کار اجباری
🖋 موری روتبارد
📕 فصل 1: میراث لیبرتاریان: انقلاب آمریکا و لیبرالیسم کلاسیک
📕 فصل 2: مالکیت و مبادله
📕 فصل 3: دولت
📕 فصل ۴: مسائل
📕 فصل ۵: کار اجباری
Chapter 6.pdf
517.7 KB
📚 برای یک آزادی جدید
🖋 موری روتبارد
📕 فصل 6: آزادی شخصی
🖋 موری روتبارد
📕 فصل 6: آزادی شخصی
Chapter 7.pdf
519.4 KB
📚 برای یک آزادی جدید
🖋 موری روتبارد
📕 فصل 7: آموزش
🖋 موری روتبارد
📕 فصل 7: آموزش
👍3👎1
📄 یادداشت
آیا دوران «جنگ سرد» به پایان رسیده است؟
برای پاسخ به این که آیا دوران جنگ سرد به پایان رسیده، باید دید دشمنی شوروی سابق با فرهنگ اروپایی که بنمایه فرهنگ غربی است، در چه ریشه داشت؟
اروپاییها در همان قرن نوزدهم به میل مسکو برای تسلط بر کشورهای دیگر پی برده بودند. فرانتیشک پالاتسکی مورخ و سیاستمدار اهل چک قرن نوزدهم گفت: «سلطنت جهانی روسی فاجعهای است عظیم و توضیح ناپذیر، فاجعهای بیحد و قیاسناپذیر.»
پس از فروپاشی امپراطوری اتریش-مجارستان، کشورهای جدید اراده خود را برای باقی ماندن در اروپا یا مفهوم جدیدتر آن، «غرب»، اعلام کردند اما مسکو این اراده را به رسمیت نشناخت.
در قرن بیستم حتی اروپای شرقی میدانست مشکل مسکو نه یک تعداد کشور اروپایی هممرز با خود، بلکه کلیت اروپاست.
در ۱۹۵۶، مدیر خبرگزاری مجارستان اندکی پیش از آنکه دفترش زیر گلولههای توپ با خاک یکسان شود، تلکسی به جهان مخابره کرد حاوی این پیام نومیدانه که هجوم روسها به بوداپست آغاز شده و نه تنها ما «برای مجارستان» جان میدهیم، بلکه «برای اروپا» میمیریم.
میلان کوندرا مهمترین نویسنده در قرن بیستم است که به ما نشان میدهد مسئله روسیه با غرب مشکل فرهنگی است و تا زمانی که چنین مسئلهای وجود دارد، جنگ سرد روسیه با غرب پایانی ندارد.
او درباره فرار خود از چک به فرانسه پس از اشغال پراگ گفت: «به فرانسه رسیدم و کوشیدم تا کشتار فرهنگی پس از اشغال را برای دوستان فرانسوی توضیح دهم.»
حرف اصلی #میلانکوندرا این است که تهاجمها و تصرفاتی که از سوی روسها در نیمه دوم قرن بیستم صورت گرفت، فقط یک مسئله جغرافیایی و ارضی نیست، بلکه آنان به تمدن و فرهنگ اروپا حمله و بخشی از آن را تصرف کرده بودند:
«هیچ چیز نمیتواند با اروپای مرکزی و آرزوی آن برای تنوع، بیگانهتر از روسیه باشد؛ روسیه یکشکل، قالبی و متمرکزکننده، که مصمم است هر یک از ملل امپراطوری خود، اوکراینیها، بلاروسیها، ارمنیها، اهالی لتونی و لیتوانی و دیگران را به درون ملت واحد روس مستحیل کند.»
کوندرا عمیقا به فرهنگ اروپای باور داشت و آثارش به ما میگویند تهاجم روسیه به اوکراین امتداد همان وقایع تراژیک ۱۹۶۸ است.
در رمانهای او، شخصیتها با «حقیقتی» مواجه میشوند که از سوی دولت یا جامعه تحمیل شده، زیرا حقیقت همواره در معرض خطر دستکاری شدن قرار دارد.
روسیه کنونی خود را در امتداد شوروی سابق میداند، همان نیتهای جنگ سخت و نرم را دارد و «جنگ سرد» به راه میاندازد تا تحریف کند و واقعیت را در خدمت منافع ایدئولوژیک خود قرار دهد و به شکل مدرن به سرکوب فکری اقدام کند.
◽️@utfinance◽️
آیا دوران «جنگ سرد» به پایان رسیده است؟
برای پاسخ به این که آیا دوران جنگ سرد به پایان رسیده، باید دید دشمنی شوروی سابق با فرهنگ اروپایی که بنمایه فرهنگ غربی است، در چه ریشه داشت؟
اروپاییها در همان قرن نوزدهم به میل مسکو برای تسلط بر کشورهای دیگر پی برده بودند. فرانتیشک پالاتسکی مورخ و سیاستمدار اهل چک قرن نوزدهم گفت: «سلطنت جهانی روسی فاجعهای است عظیم و توضیح ناپذیر، فاجعهای بیحد و قیاسناپذیر.»
پس از فروپاشی امپراطوری اتریش-مجارستان، کشورهای جدید اراده خود را برای باقی ماندن در اروپا یا مفهوم جدیدتر آن، «غرب»، اعلام کردند اما مسکو این اراده را به رسمیت نشناخت.
در قرن بیستم حتی اروپای شرقی میدانست مشکل مسکو نه یک تعداد کشور اروپایی هممرز با خود، بلکه کلیت اروپاست.
در ۱۹۵۶، مدیر خبرگزاری مجارستان اندکی پیش از آنکه دفترش زیر گلولههای توپ با خاک یکسان شود، تلکسی به جهان مخابره کرد حاوی این پیام نومیدانه که هجوم روسها به بوداپست آغاز شده و نه تنها ما «برای مجارستان» جان میدهیم، بلکه «برای اروپا» میمیریم.
میلان کوندرا مهمترین نویسنده در قرن بیستم است که به ما نشان میدهد مسئله روسیه با غرب مشکل فرهنگی است و تا زمانی که چنین مسئلهای وجود دارد، جنگ سرد روسیه با غرب پایانی ندارد.
او درباره فرار خود از چک به فرانسه پس از اشغال پراگ گفت: «به فرانسه رسیدم و کوشیدم تا کشتار فرهنگی پس از اشغال را برای دوستان فرانسوی توضیح دهم.»
حرف اصلی #میلانکوندرا این است که تهاجمها و تصرفاتی که از سوی روسها در نیمه دوم قرن بیستم صورت گرفت، فقط یک مسئله جغرافیایی و ارضی نیست، بلکه آنان به تمدن و فرهنگ اروپا حمله و بخشی از آن را تصرف کرده بودند:
«هیچ چیز نمیتواند با اروپای مرکزی و آرزوی آن برای تنوع، بیگانهتر از روسیه باشد؛ روسیه یکشکل، قالبی و متمرکزکننده، که مصمم است هر یک از ملل امپراطوری خود، اوکراینیها، بلاروسیها، ارمنیها، اهالی لتونی و لیتوانی و دیگران را به درون ملت واحد روس مستحیل کند.»
کوندرا عمیقا به فرهنگ اروپای باور داشت و آثارش به ما میگویند تهاجم روسیه به اوکراین امتداد همان وقایع تراژیک ۱۹۶۸ است.
در رمانهای او، شخصیتها با «حقیقتی» مواجه میشوند که از سوی دولت یا جامعه تحمیل شده، زیرا حقیقت همواره در معرض خطر دستکاری شدن قرار دارد.
روسیه کنونی خود را در امتداد شوروی سابق میداند، همان نیتهای جنگ سخت و نرم را دارد و «جنگ سرد» به راه میاندازد تا تحریف کند و واقعیت را در خدمت منافع ایدئولوژیک خود قرار دهد و به شکل مدرن به سرکوب فکری اقدام کند.
◽️@utfinance◽️
👌10👍4👎2
📄 مقاله
توماس هابز؛ نظریهپرداز دولت مقتدر و بنیانگذار فلسفهی سیاسی مدرن
5 آوریل، مصادف با 16 فروردین، 437 اُمین سالروز تولد توماس هابز، فیلسوف سیاسی انگلیسی، است.
◽️@utfinance◽️
توماس هابز؛ نظریهپرداز دولت مقتدر و بنیانگذار فلسفهی سیاسی مدرن
5 آوریل، مصادف با 16 فروردین، 437 اُمین سالروز تولد توماس هابز، فیلسوف سیاسی انگلیسی، است.
◽️@utfinance◽️
اکوایران
توماس هابز؛ نظریهپرداز دولت مقتدر و بنیانگذار فلسفهی سیاسی مدرن
5 آوریل، مصادف با 16 فروردین، 437 اُمین سالروز تولد توماس هابز، فیلسوف سیاسی انگلیسی، است.
👍6😱2
📄 یادداشت
یرواند آبراهامیان؛ روایت تاریخ با چرخش چپ
👤 زهرا عبدی
«یرواند آبراهامیان» با آن نام پر طمطراقش یکی از روشنفکرانی بود که از نظر برخی از جمله من، در سوقدادن ایران به قعر جهنم نقش داشت.
و بعد از فاجعه۵٧، در تمام دانشگاهها کتاب او مرجع آموزش بود. زمانی در بحثهای اجتماعی جوانان، هر که آبراهامیان را نخوانده بود، انگار عقبمانده بود و اظهار نظرش ارزشی نداشت.
در مصاحبه یک فرد بیگانهی آمریکایی (رابرت مکنیل خبرنگار PBS) از #یرواندآبراهامیان ایرانی میپرسد: آمریکا باید (در برابر ۵۷) چه موضعی بگیرد؟
یرواند پاسخ میدهد: «شاه باید برود و آمریکا باید با استفاده از نفوذش ارتش را راضی کند که پشت شاه را خالی کند.»
هر جا صحبت از تاریخ بود، کتاب آبراهامیان به عنوان منبع و رفرنس در میان بود.
یرواند آبراهامیان سالها مرجع تاریخنگاری در ایران بود، اما روششناسی او بهشدت تحت تأثیر نگاه مارکسیستی و مبارزه طبقاتی قرار داشت. او تحولات پیچیده سیاسی را سادهسازی میکرد.
او بسیاری از رویدادها را از منظر مبارزه طبقاتی و تضادهای اقتصادی تحلیل میکند. نتیجهی این نگاه باعث سادهسازی بیش از حد تحولات همواره پیچیده سیاسی و از قضا حذف مردم ایران شده است.
این روایتها، چتر امنیتی برای تندروهای مذهبی فراهم کرد و باعث شد جامعه ایران، برای سالها، درکی ناقص از تحولات تاریخی خود داشته باشد.
با توجه به نفوذ ایدئولوژیهای چپ در میان روشنفکران ایرانی، روایتهای تاریخنگاری مارکسیستی آن زمان جذابیت زیادی داشت و در نتیجه بزرگترین غصهی روشنفکر! شدهبود: زیاد بودن مهمانی در مملکت!
او در آثارش تمام تمرکزش را بر روایات ضدغربی مینهد و این کار را چنان ماهرانه در کتاب «کودتا» انجام میدهد که تا سالهای سال، ملت کودتا را فقط نتیجهی سیاستهای آمریکا و بریتانیا میدانستند و نقش عوامل داخلی، از جمله اختلافات درون جبهه ملی و سیاستهای ویرانگرانه خود مصدق، را کمتر مورد بررسی قرار میدهد.
خوشبختانه جامعهشناسان و تاریخدانان معاصر امروزه به نقش مصدق در کودتا بیشتر پرداختهاند.
و اما به نظر من بزرگترین خیانت در کتابهای او نادیده گرفتن نیروهای ملیگرا و ملیگرایی ایراندوستانه در ایران بود. نیرویی که هزاران هزار سال است که اصلیترین جریان هویتی این ملت است و دیرینگی تمدن ایرانزمین آن را نشان داده است.
امروز، با توجه به پژوهشهای جدید، وقت آن است که نگاه انتقادیتری به روششناسی او داشته باشیم و منابع متنوعتری برای آموزش تاریخ معرفی شوند.
◽️@utfinance◽️
یرواند آبراهامیان؛ روایت تاریخ با چرخش چپ
👤 زهرا عبدی
«یرواند آبراهامیان» با آن نام پر طمطراقش یکی از روشنفکرانی بود که از نظر برخی از جمله من، در سوقدادن ایران به قعر جهنم نقش داشت.
و بعد از فاجعه۵٧، در تمام دانشگاهها کتاب او مرجع آموزش بود. زمانی در بحثهای اجتماعی جوانان، هر که آبراهامیان را نخوانده بود، انگار عقبمانده بود و اظهار نظرش ارزشی نداشت.
در مصاحبه یک فرد بیگانهی آمریکایی (رابرت مکنیل خبرنگار PBS) از #یرواندآبراهامیان ایرانی میپرسد: آمریکا باید (در برابر ۵۷) چه موضعی بگیرد؟
یرواند پاسخ میدهد: «شاه باید برود و آمریکا باید با استفاده از نفوذش ارتش را راضی کند که پشت شاه را خالی کند.»
هر جا صحبت از تاریخ بود، کتاب آبراهامیان به عنوان منبع و رفرنس در میان بود.
یرواند آبراهامیان سالها مرجع تاریخنگاری در ایران بود، اما روششناسی او بهشدت تحت تأثیر نگاه مارکسیستی و مبارزه طبقاتی قرار داشت. او تحولات پیچیده سیاسی را سادهسازی میکرد.
او بسیاری از رویدادها را از منظر مبارزه طبقاتی و تضادهای اقتصادی تحلیل میکند. نتیجهی این نگاه باعث سادهسازی بیش از حد تحولات همواره پیچیده سیاسی و از قضا حذف مردم ایران شده است.
این روایتها، چتر امنیتی برای تندروهای مذهبی فراهم کرد و باعث شد جامعه ایران، برای سالها، درکی ناقص از تحولات تاریخی خود داشته باشد.
با توجه به نفوذ ایدئولوژیهای چپ در میان روشنفکران ایرانی، روایتهای تاریخنگاری مارکسیستی آن زمان جذابیت زیادی داشت و در نتیجه بزرگترین غصهی روشنفکر! شدهبود: زیاد بودن مهمانی در مملکت!
او در آثارش تمام تمرکزش را بر روایات ضدغربی مینهد و این کار را چنان ماهرانه در کتاب «کودتا» انجام میدهد که تا سالهای سال، ملت کودتا را فقط نتیجهی سیاستهای آمریکا و بریتانیا میدانستند و نقش عوامل داخلی، از جمله اختلافات درون جبهه ملی و سیاستهای ویرانگرانه خود مصدق، را کمتر مورد بررسی قرار میدهد.
خوشبختانه جامعهشناسان و تاریخدانان معاصر امروزه به نقش مصدق در کودتا بیشتر پرداختهاند.
و اما به نظر من بزرگترین خیانت در کتابهای او نادیده گرفتن نیروهای ملیگرا و ملیگرایی ایراندوستانه در ایران بود. نیرویی که هزاران هزار سال است که اصلیترین جریان هویتی این ملت است و دیرینگی تمدن ایرانزمین آن را نشان داده است.
امروز، با توجه به پژوهشهای جدید، وقت آن است که نگاه انتقادیتری به روششناسی او داشته باشیم و منابع متنوعتری برای آموزش تاریخ معرفی شوند.
◽️@utfinance◽️
👍18👎4👏4❤3
📄 یادداشت
«خوابگردها»
👤 مهدی تدینی
تا وقتی در خونه نشستید، با دیدن کسانی که رفتهند در طبیعت چادر زدهند، لذت میبرید، اما احتمالاً اگر جای اون طبیعتگردها باشید، با اولین باری که به قضای حاجت نیاز پیدا میکنید، متوجه سختیهای کمپینگ میشید. البته احتمالاً میگید تدینی سخت نگیر بابا! میشه چند روزی بدون دستشویی و شلنگ زندگی کرد! بله! حتما! حتی بیشتر از چند روز هم میشه... منتها شما این وضعیت رو تحمل میکنید، چون موقته؛ چون قراره «موقتاً» از یه چیزهایی محروم بشید تا از یه چیزهای دیگه لذت ببرید. مثلاً قراره در سرمای دمِ صبح در چادر بلرزید، اما عوضش وقتی از چادر درمیآید شبنم روی برگها رو میبینید و کیف میکنید (به شرطی که نصفهشب خرس ساواک نیاد سراغ آدم)، یا مثلاً میرید لب رودخونه کتری رو پر میکنید و تجربۀ بسیار دلپذیریه ــ اگر قرار باشه فقط چند روز کتری رو به جای پیچوندن شیر آب، با فرو کردن در رودخونه پر کنید.
احتمالاً پس از چند روز کمپینگ و تنفس در آغوش مادر مهربون طبیعت متوجه میشید چقدر اون زندگی عادی آسایش داره و چه و چه. حالا مثالی که زدم، خوشوخرم بود؛ لذتبخش بود؛ نگفتم قراره برید چند روز در معدن کار کنید ــ که در این صورت خبری از شبنمِ روی برگ هم نیست. اگر براتون سواله که جوونهای ایرانی چرا انقدر چپ میشدند، یه قسمت مهم از جواب همینجاست. بخش بزرگی از علاقۀ عاشقانِ سوسیالیسم در همین عدم تجربۀ زندگی سوسیالیستیه. جوونهای ایرانی، در دنیای غیرسوسیالیستی ایران هیچ ــ مطلقاً هیچ! ــ ذهنیتی از زندگی در سوسیالیسم واقعی نداشتند. عکس و فیلم و کتاب یا سفر هیچ ــ مطلقاً هیچ ــ ربطی به زندگی واقعی نداره. یک سبک زندگی رو تا زندگی نکنید، هیچ دریافت درستی ازش ندارید. البته بگم! اصلاً منظورم سرکوب و دیکتاتوریِ سوسیالیستی نیست. اصلاً منظورم گولاگ و سیبری و داغ و درفش استالینیستی نیست. مطلقا! دارم دربارۀ زندگی روتین و بیدردسر سوسیالیستی، یعنی زندگی روزمرۀ سوسیالیستی، صحبت میکنم.
اون جوونهایی هم که دنیادیده بودند، میرفتند فرانسه، آلمان غربی، انگلیس و آمریکا، در فضای آزاد زندگی کاپیتالیستی تجربه میاندوختند؛ در دانشگاه پلیتکنیک پاریس تنها اثری که از سوسیالیسم بود، کتابهای مائوئیستی و لنینیستی بود؛ و البته شورشهای جذاب برای جوانانی که حتی خود این شورش به زندگی غیرسوسیالیستیشون هیجانی مازاد میداد. جوان ایرانی از فضای غیرسوسیالیستیِ باز میرفت به یک فضای غیرسوسیالیستیِ بسیار بازتر و رؤیایش سوسیالیسم بود. اما خودش نمیدونست زندگی واقعی در فضای سوسیالیستی چطور خواهد بود. نه اینکه پا شه بره جشنوارۀ جوانان بخارست تا یک هفته جیغ و داد و پرچمهای سرخ رو تماشا کنه و سر میز غذای مجانی بنشینه دخترهای خوشگل بلوک شرق رو دید بزنه، هر بعدازظهر هم رفقای بلوک شرق براش از دستاوردهای سوسیالیسم افسانهسرایی کنند. نه! این نه! زندگی، زندگی واقعی. یعنی صبح در یک کشور سوسیالیستی از خواب بیدار شی، شیرِ آبِ لولهکشیِ کشور سوسیالیستی رو باز کنی، وارد خیابونی بشی در شهری از اجتماع سوسیالیستی و بری به ادارهای که یکی از توهای هزارتوی دولت سوسیالیستیه.
در واقع کافی بود یک بار براشون توضیح بدی آیا حاضری همهچیزت سهمیهبندی باشه؟ شخصاً مالک هیچچیز نباشی، اما سهمیه داشته باشی؛ از مقدار گوشت و برنج و نون تا سهمیۀ استخر و سینما و تئاتر. اصلاً از این صحبت نمیکنم که حتی ده سانتیمتر در مسائل عمیق بشیم! یعنی بحث دربارۀ اینکه سوسیالیسم ممکنه چه بلایی سر اقتصاد و دارایی کشور بیاره رو بذارید کنار؛ اصلاً در اینجا «نقد» سوسیالیسم در کار نیست، بلکه همهچیز «وصفِ» سوسیالیسمه. تأکید هم میکنم که حالتهای درجهیک و ایدئال رو در نظر بگیرید.
شما خوشترین حالت سوسیالیسم رو تا زندگی نکنید، نمیتونید دربارۀ زندگی کنونیتون دریافت درستی داشته باشید. اگر کسی این زندگی رو تجربه میکرد، تازه از خودش میپرسید «اینهمه هزینه دادیم تا این زندگی رو بسازیم؟» «واقعاً کجای این زندگی یوتوپیاست؟»
اینه که اگر برید به پسِ ایدههای سوسیالیستی، چیزی جز «فرار از واقعیت به خیال» پیدا نمیکنید. سوسیالیسم واقعیتگریزی شیرینی بود که به زندگی وجهی رویایی میبخشید؛ به همین دلیل کشش روانی قدرتمندی داشت. جوان سوسیالیستی که در آمریکا درس میخوند، «خوابگرد» بود و از این خوابگردی لذت میبرد ــ و همین لذت باعث میشد خوبی زندگی عادی رو درک نکنه؛ با زندگی عادی بجنگه، چون رؤیا داشت؛ رؤیایی که اگر واقعیت پیدا میکرد، همهچیزش طعم دیگهای پیدا میکرد؛ شیرینیش گس میشد، شور میشد، تلخ میشد ــ و در نهایت زهرمار میشد. یه زندگی دیگهای وجود داشت که فکر کردن بهش براش لذتبخش بود، دقیقاً چون تجربهای واقعی از اون زندگی نداشت. عشق به سوسیالیسم، لذت بردن از زندگیای بود که وجود نداشت...
◽️@utfinance◽️
«خوابگردها»
👤 مهدی تدینی
تا وقتی در خونه نشستید، با دیدن کسانی که رفتهند در طبیعت چادر زدهند، لذت میبرید، اما احتمالاً اگر جای اون طبیعتگردها باشید، با اولین باری که به قضای حاجت نیاز پیدا میکنید، متوجه سختیهای کمپینگ میشید. البته احتمالاً میگید تدینی سخت نگیر بابا! میشه چند روزی بدون دستشویی و شلنگ زندگی کرد! بله! حتما! حتی بیشتر از چند روز هم میشه... منتها شما این وضعیت رو تحمل میکنید، چون موقته؛ چون قراره «موقتاً» از یه چیزهایی محروم بشید تا از یه چیزهای دیگه لذت ببرید. مثلاً قراره در سرمای دمِ صبح در چادر بلرزید، اما عوضش وقتی از چادر درمیآید شبنم روی برگها رو میبینید و کیف میکنید (به شرطی که نصفهشب خرس ساواک نیاد سراغ آدم)، یا مثلاً میرید لب رودخونه کتری رو پر میکنید و تجربۀ بسیار دلپذیریه ــ اگر قرار باشه فقط چند روز کتری رو به جای پیچوندن شیر آب، با فرو کردن در رودخونه پر کنید.
احتمالاً پس از چند روز کمپینگ و تنفس در آغوش مادر مهربون طبیعت متوجه میشید چقدر اون زندگی عادی آسایش داره و چه و چه. حالا مثالی که زدم، خوشوخرم بود؛ لذتبخش بود؛ نگفتم قراره برید چند روز در معدن کار کنید ــ که در این صورت خبری از شبنمِ روی برگ هم نیست. اگر براتون سواله که جوونهای ایرانی چرا انقدر چپ میشدند، یه قسمت مهم از جواب همینجاست. بخش بزرگی از علاقۀ عاشقانِ سوسیالیسم در همین عدم تجربۀ زندگی سوسیالیستیه. جوونهای ایرانی، در دنیای غیرسوسیالیستی ایران هیچ ــ مطلقاً هیچ! ــ ذهنیتی از زندگی در سوسیالیسم واقعی نداشتند. عکس و فیلم و کتاب یا سفر هیچ ــ مطلقاً هیچ ــ ربطی به زندگی واقعی نداره. یک سبک زندگی رو تا زندگی نکنید، هیچ دریافت درستی ازش ندارید. البته بگم! اصلاً منظورم سرکوب و دیکتاتوریِ سوسیالیستی نیست. اصلاً منظورم گولاگ و سیبری و داغ و درفش استالینیستی نیست. مطلقا! دارم دربارۀ زندگی روتین و بیدردسر سوسیالیستی، یعنی زندگی روزمرۀ سوسیالیستی، صحبت میکنم.
اون جوونهایی هم که دنیادیده بودند، میرفتند فرانسه، آلمان غربی، انگلیس و آمریکا، در فضای آزاد زندگی کاپیتالیستی تجربه میاندوختند؛ در دانشگاه پلیتکنیک پاریس تنها اثری که از سوسیالیسم بود، کتابهای مائوئیستی و لنینیستی بود؛ و البته شورشهای جذاب برای جوانانی که حتی خود این شورش به زندگی غیرسوسیالیستیشون هیجانی مازاد میداد. جوان ایرانی از فضای غیرسوسیالیستیِ باز میرفت به یک فضای غیرسوسیالیستیِ بسیار بازتر و رؤیایش سوسیالیسم بود. اما خودش نمیدونست زندگی واقعی در فضای سوسیالیستی چطور خواهد بود. نه اینکه پا شه بره جشنوارۀ جوانان بخارست تا یک هفته جیغ و داد و پرچمهای سرخ رو تماشا کنه و سر میز غذای مجانی بنشینه دخترهای خوشگل بلوک شرق رو دید بزنه، هر بعدازظهر هم رفقای بلوک شرق براش از دستاوردهای سوسیالیسم افسانهسرایی کنند. نه! این نه! زندگی، زندگی واقعی. یعنی صبح در یک کشور سوسیالیستی از خواب بیدار شی، شیرِ آبِ لولهکشیِ کشور سوسیالیستی رو باز کنی، وارد خیابونی بشی در شهری از اجتماع سوسیالیستی و بری به ادارهای که یکی از توهای هزارتوی دولت سوسیالیستیه.
در واقع کافی بود یک بار براشون توضیح بدی آیا حاضری همهچیزت سهمیهبندی باشه؟ شخصاً مالک هیچچیز نباشی، اما سهمیه داشته باشی؛ از مقدار گوشت و برنج و نون تا سهمیۀ استخر و سینما و تئاتر. اصلاً از این صحبت نمیکنم که حتی ده سانتیمتر در مسائل عمیق بشیم! یعنی بحث دربارۀ اینکه سوسیالیسم ممکنه چه بلایی سر اقتصاد و دارایی کشور بیاره رو بذارید کنار؛ اصلاً در اینجا «نقد» سوسیالیسم در کار نیست، بلکه همهچیز «وصفِ» سوسیالیسمه. تأکید هم میکنم که حالتهای درجهیک و ایدئال رو در نظر بگیرید.
شما خوشترین حالت سوسیالیسم رو تا زندگی نکنید، نمیتونید دربارۀ زندگی کنونیتون دریافت درستی داشته باشید. اگر کسی این زندگی رو تجربه میکرد، تازه از خودش میپرسید «اینهمه هزینه دادیم تا این زندگی رو بسازیم؟» «واقعاً کجای این زندگی یوتوپیاست؟»
اینه که اگر برید به پسِ ایدههای سوسیالیستی، چیزی جز «فرار از واقعیت به خیال» پیدا نمیکنید. سوسیالیسم واقعیتگریزی شیرینی بود که به زندگی وجهی رویایی میبخشید؛ به همین دلیل کشش روانی قدرتمندی داشت. جوان سوسیالیستی که در آمریکا درس میخوند، «خوابگرد» بود و از این خوابگردی لذت میبرد ــ و همین لذت باعث میشد خوبی زندگی عادی رو درک نکنه؛ با زندگی عادی بجنگه، چون رؤیا داشت؛ رؤیایی که اگر واقعیت پیدا میکرد، همهچیزش طعم دیگهای پیدا میکرد؛ شیرینیش گس میشد، شور میشد، تلخ میشد ــ و در نهایت زهرمار میشد. یه زندگی دیگهای وجود داشت که فکر کردن بهش براش لذتبخش بود، دقیقاً چون تجربهای واقعی از اون زندگی نداشت. عشق به سوسیالیسم، لذت بردن از زندگیای بود که وجود نداشت...
◽️@utfinance◽️
Telegram
گاراژ ــ مهدی تدینی
معجونی از تاریخ، سیاست، اندیشهٔ سیاسی و مسائل روز... همون مسائلی که سالهاست دارم دربارهش حرف میزنم، فقط با این تفاوت که اینجا مثل رادیو روشنم.
کانال اولم:
@tarikhandishi
کانال اولم:
@tarikhandishi
👍14👎5❤2👌2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 قصه دختر کوچکی که آرزو داشت رئیس جمهور شود تا به کارتن خوابها کمک کند
👤 رونالد ریگان
◽️@utfinance◽️
👤 رونالد ریگان
◽️@utfinance◽️
❤19👌8👎1😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 نقد کتاب «علم اقتصاد و جامعه خوب» نوشته جوزف استیگلیتز
👤 محمد (امیر) جوادی
اقتصاددان، دکتری اقتصاد، پژوهشگر و مترجم
👤 حسین درودیان
دکتری اقتصاد
◽️@utfinance◽️
👤 محمد (امیر) جوادی
اقتصاددان، دکتری اقتصاد، پژوهشگر و مترجم
👤 حسین درودیان
دکتری اقتصاد
📌 همچنین بخوانید:
🔗 آن آزادی که مخالفان هایک میشناسند
◽️@utfinance◽️
👍11👎1
Forwarded from آرشیو جلسات کتابخوانی «فراگیری»
آشنایی با کتاب «اقتصاد، قانون و سیاست» درباره مهمترین ایدههای جیمز بوکانان، نوشته دونالد بودرو و رندال هولکومب
با حضور مترجمان فرهیخته کتاب:
مانی بشرزاد
مهرزاد مطهری
کامراد گلمحمدی
به همراه: گفتگو درباره مقاله مانی بشرزاد با عنوان «اقتصاد کلان دوره لنین»، برنده «مسابقه سیاست پولی موسسه iea»
⏰ زمان: سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۸:۴۵ تا ۲۰ به وقت ایران / ۸ آوریل ۲۰۲۵
📍مکان: اتاق برگزاری در اسکایپ👇
https://join.skype.com/ot0jfL1SGhg7
🏛 منبع: آرشیو جلسات قبلی 👇
https://t.me/ArchiveOfLiberalism
@ArchiveOfLiberalism
.
با حضور مترجمان فرهیخته کتاب:
مانی بشرزاد
مهرزاد مطهری
کامراد گلمحمدی
به همراه: گفتگو درباره مقاله مانی بشرزاد با عنوان «اقتصاد کلان دوره لنین»، برنده «مسابقه سیاست پولی موسسه iea»
⏰ زمان: سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۸:۴۵ تا ۲۰ به وقت ایران / ۸ آوریل ۲۰۲۵
📍مکان: اتاق برگزاری در اسکایپ👇
https://join.skype.com/ot0jfL1SGhg7
🏛 منبع: آرشیو جلسات قبلی 👇
https://t.me/ArchiveOfLiberalism
@ArchiveOfLiberalism
.
👍9
🖥 روخوانی متن انگلیسی کتاب «سرمایهداری و آزادی» نوشته میلتون فریدمن
Capitalism and Freedom
✍ Milton Friedman
📌 Audiobook Liberty
◽️@utfinance◽️
Capitalism and Freedom
✍ Milton Friedman
📌 Audiobook Liberty
◽️@utfinance◽️
YouTube
Capitalism and Freedom - Milton Friedman - Full Audiobook -
Capitalism and Freedom - Milton Friedman
00:00 introduction
12:01 I. The Relation Between Economic Freedom And Political Freedom
44:46 II. The Role Of Government In A Free Society
1:16:34 III. The Control Of Money
1:56:37 IV. International Financial And Trade…
00:00 introduction
12:01 I. The Relation Between Economic Freedom And Political Freedom
44:46 II. The Role Of Government In A Free Society
1:16:34 III. The Control Of Money
1:56:37 IV. International Financial And Trade…
👏2❤1👎1
📄 یادداشت
«انسان شدن» یا «انسان بودن»؟
مسئله این است.
👤 ناهید زمانیان
جملهای که مصطفی مهرآیین همواره با لحنی پرشور (چه اکنون در مصاحبه با رسانههای بیرونی و چه در درسگفتارهای خود) نقل میکند این است که «انسان به صرف زاده شدن انسان نیست، بلکه با پذیرش مسئولیت انسان میشود!»
این جمله برخاسته از دل سنت فلسفی اگزیستانسیالیسم است و ریشه در نگاه فیلسوفانی چون ژانپل سارتر دارد که انسان را نه موجودی از پیشتعریفشده، بلکه پروژهای در حال شدن میدانند.
#مصطفیمهرآیین در اغلب صحبتهای خود بر این «شدن» تاکید دارد؛ نگاهی که با انتقادات جدی سنت لیبرال مواجه است.
از دیدگاه لیبرالیسم، این جمله خالی از خطر نیست. نخست آنکه بر خلاف سنت لیبرال که انسان را حامل حقوق ذاتی و غیرقابل سلب میداند، نگاه اگزیستانسیالیستی مشروطکردن انسانیت به عملکرد را پیش پای انسان مینهد. در منطق لیبرال، انسان بهمحض تولد (و حتی پیش از آن) مستحق آزادی، کرامت، و حقوق است، بیآنکه نیازی به اثبات خود یا پذیرش مسئولیتی خاص داشته باشد.
دوم آنکه این نگاه، بهگونهای ناگفته، برتری اخلاقی برای گروهی خاص قائل میشود؛ آنان که مسئولیت میپذیرند، «انسانتر» انگاشته میشوند. این تفکیک میان انسانها، بوی ارزشگذاری بر اساس مسئولیت میدهد و میتواند درهای تبعیض را بگشاید. از کودکی که هنوز مسئولیتی بر عهده ندارد، تا بیمار روانی یا فردی در شرایط ناتوانی اجتماعی، همه در معرض آناند که از جرگهی «انسان واقعی» طرد شوند.
سوم، مفهوم مسئولیت در این جمله، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی باید تعیین کند که کدام مسئولیتپذیری مشروع است؟ این ابهام، در نگاه لیبرالیسم، میتواند بهانهای برای سرکوب فردیت و تحمیل سبک زندگی یا ارزشهای خاص بر افراد شود.
از آن گذشته، نگاه اگزیستانسیالیستی با آنکه ادعا دارد که در پی رهایی انسان است، گاه چنان باری از مسئولیت را بر دوش فرد میگذارد که خود به منبع اضطراب بدل میشود. اگر انسان «محکوم به آزادی» است، آیا در جهانی نابرابر و ناامن، محکومیت به آزادی بیش از آنکه رهاییآور باشد، کمرشکن نیست؟ شما چگونه به زنی که در خانه حبس شده میتوانید بگویید که محکوم به آزادی هستی؟ اصلا چنین ادعایی چه ابزاری برای آزادی فراهم کرده است؟!
همچنین این نگاه، اغلب نسبت به ساختارهای اجتماعی بیتوجه است. اگزیستانسیالیسم، بهویژه در روایت سارتری، انسان را بهتنهایی در برابر جهان قرار میدهد و نقش عوامل تاریخی، طبقاتی یا نهادهای قدرت را در شکلدادن به کنش انسانی، به حاشیه میراند.
اگرچه مهرآیین در تکگوییها و یا نوشتههایش در نقد سلطهی سیاسی، با تکیه بر مسئولیت اگزیستانسیالیستی فرد در برابر دیگری، به مقابله با نظام قدرت میپردازد، اما نقد او عمدتاً در سطح اخلاقی باقی میماند. از این رو، نقدش بیشتر به آگاهیبخشی وجدانی نزدیک میشود تا تحلیل ساختاری. البته این بهمعنای غفلت کامل از ساختار نیست؛ مهرآیین بهویژه در مواجهه با مفاهیمی چون نهاد، امر سیاسی و سکوت در برابر قدرت کوشیده است نشان دهد که چگونه ساختارهای سلطه بازتولید میشوند، اما رویکرد او در این مسیر، مانند همتایانی همچون زیباکلام بیشتر اصلاحطلبانه و درونساختاری است. او بر امکان مقاومت درون ساختار تأکید میکند، نه ضرورت حذف آن. در این معنا، نقد او نه یک گسست ریشهای، بلکه فراخوانی است به کنش فردی درون شکافها و ترکهای نظام موجود.
در نهایت، این رویکرد با بیاعتبار دانستن «بودن» طبیعی انسان، تجربههایی چون کودکی، ناتوانی یا حتی زیست در خاموشی را بیارزش جلوه میدهد. گویی تنها آنکس که آگاهانه در میدان کنش قدم میگذارد، شایستهی عنوان انسان است.
به این اعتبار، نقد لیبرالیسم به اگزیستانسیالیسم، نه دفاع از تنآسایی یا انفعال، بلکه تأکید بر کرامت غیرمشروط انسان است. انسان، پیش از آنکه مسئولیتی بر دوش گیرد، موجودی ارزشمند است؛ همین «بودن»ش کافیست. تنها کسانی بر «شدن» انسان تأکید دارند که از نگاه ایدئولوژی چپ و یا دین به انسان توجه دارند؛ روشنفکران ایدئولوگی که پایههای غیرفلسفی بازار و اقتصاد این نظام را نادیده میگیرند. آنها اغلب انسان را پروژهای ناتمام میدانند که باید از طریق تعهد، مبارزه یا سلوک به کمال برسد، بیآنکه بسامدهای زندگی روزمره، مصرف، یا منطق بازار آزاد را جدی بگیرند.
انسان در منطق لیبرال نه نیازمند «شدن»، بلکه خواهان آسایش، آزادی انتخاب و امنیت است، نه قهرمان اخلاقی، بلکه شهروندی با حقوق تثبیتشده.
حواسمان باشد که بعد از دستور به «شدن» همواره دستورالعملهای ایدئولوژیک احضار میشوند.
◽️@utfinance◽️
«انسان شدن» یا «انسان بودن»؟
مسئله این است.
👤 ناهید زمانیان
جملهای که مصطفی مهرآیین همواره با لحنی پرشور (چه اکنون در مصاحبه با رسانههای بیرونی و چه در درسگفتارهای خود) نقل میکند این است که «انسان به صرف زاده شدن انسان نیست، بلکه با پذیرش مسئولیت انسان میشود!»
این جمله برخاسته از دل سنت فلسفی اگزیستانسیالیسم است و ریشه در نگاه فیلسوفانی چون ژانپل سارتر دارد که انسان را نه موجودی از پیشتعریفشده، بلکه پروژهای در حال شدن میدانند.
#مصطفیمهرآیین در اغلب صحبتهای خود بر این «شدن» تاکید دارد؛ نگاهی که با انتقادات جدی سنت لیبرال مواجه است.
از دیدگاه لیبرالیسم، این جمله خالی از خطر نیست. نخست آنکه بر خلاف سنت لیبرال که انسان را حامل حقوق ذاتی و غیرقابل سلب میداند، نگاه اگزیستانسیالیستی مشروطکردن انسانیت به عملکرد را پیش پای انسان مینهد. در منطق لیبرال، انسان بهمحض تولد (و حتی پیش از آن) مستحق آزادی، کرامت، و حقوق است، بیآنکه نیازی به اثبات خود یا پذیرش مسئولیتی خاص داشته باشد.
دوم آنکه این نگاه، بهگونهای ناگفته، برتری اخلاقی برای گروهی خاص قائل میشود؛ آنان که مسئولیت میپذیرند، «انسانتر» انگاشته میشوند. این تفکیک میان انسانها، بوی ارزشگذاری بر اساس مسئولیت میدهد و میتواند درهای تبعیض را بگشاید. از کودکی که هنوز مسئولیتی بر عهده ندارد، تا بیمار روانی یا فردی در شرایط ناتوانی اجتماعی، همه در معرض آناند که از جرگهی «انسان واقعی» طرد شوند.
سوم، مفهوم مسئولیت در این جمله، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی باید تعیین کند که کدام مسئولیتپذیری مشروع است؟ این ابهام، در نگاه لیبرالیسم، میتواند بهانهای برای سرکوب فردیت و تحمیل سبک زندگی یا ارزشهای خاص بر افراد شود.
از آن گذشته، نگاه اگزیستانسیالیستی با آنکه ادعا دارد که در پی رهایی انسان است، گاه چنان باری از مسئولیت را بر دوش فرد میگذارد که خود به منبع اضطراب بدل میشود. اگر انسان «محکوم به آزادی» است، آیا در جهانی نابرابر و ناامن، محکومیت به آزادی بیش از آنکه رهاییآور باشد، کمرشکن نیست؟ شما چگونه به زنی که در خانه حبس شده میتوانید بگویید که محکوم به آزادی هستی؟ اصلا چنین ادعایی چه ابزاری برای آزادی فراهم کرده است؟!
همچنین این نگاه، اغلب نسبت به ساختارهای اجتماعی بیتوجه است. اگزیستانسیالیسم، بهویژه در روایت سارتری، انسان را بهتنهایی در برابر جهان قرار میدهد و نقش عوامل تاریخی، طبقاتی یا نهادهای قدرت را در شکلدادن به کنش انسانی، به حاشیه میراند.
اگرچه مهرآیین در تکگوییها و یا نوشتههایش در نقد سلطهی سیاسی، با تکیه بر مسئولیت اگزیستانسیالیستی فرد در برابر دیگری، به مقابله با نظام قدرت میپردازد، اما نقد او عمدتاً در سطح اخلاقی باقی میماند. از این رو، نقدش بیشتر به آگاهیبخشی وجدانی نزدیک میشود تا تحلیل ساختاری. البته این بهمعنای غفلت کامل از ساختار نیست؛ مهرآیین بهویژه در مواجهه با مفاهیمی چون نهاد، امر سیاسی و سکوت در برابر قدرت کوشیده است نشان دهد که چگونه ساختارهای سلطه بازتولید میشوند، اما رویکرد او در این مسیر، مانند همتایانی همچون زیباکلام بیشتر اصلاحطلبانه و درونساختاری است. او بر امکان مقاومت درون ساختار تأکید میکند، نه ضرورت حذف آن. در این معنا، نقد او نه یک گسست ریشهای، بلکه فراخوانی است به کنش فردی درون شکافها و ترکهای نظام موجود.
در نهایت، این رویکرد با بیاعتبار دانستن «بودن» طبیعی انسان، تجربههایی چون کودکی، ناتوانی یا حتی زیست در خاموشی را بیارزش جلوه میدهد. گویی تنها آنکس که آگاهانه در میدان کنش قدم میگذارد، شایستهی عنوان انسان است.
به این اعتبار، نقد لیبرالیسم به اگزیستانسیالیسم، نه دفاع از تنآسایی یا انفعال، بلکه تأکید بر کرامت غیرمشروط انسان است. انسان، پیش از آنکه مسئولیتی بر دوش گیرد، موجودی ارزشمند است؛ همین «بودن»ش کافیست. تنها کسانی بر «شدن» انسان تأکید دارند که از نگاه ایدئولوژی چپ و یا دین به انسان توجه دارند؛ روشنفکران ایدئولوگی که پایههای غیرفلسفی بازار و اقتصاد این نظام را نادیده میگیرند. آنها اغلب انسان را پروژهای ناتمام میدانند که باید از طریق تعهد، مبارزه یا سلوک به کمال برسد، بیآنکه بسامدهای زندگی روزمره، مصرف، یا منطق بازار آزاد را جدی بگیرند.
انسان در منطق لیبرال نه نیازمند «شدن»، بلکه خواهان آسایش، آزادی انتخاب و امنیت است، نه قهرمان اخلاقی، بلکه شهروندی با حقوق تثبیتشده.
حواسمان باشد که بعد از دستور به «شدن» همواره دستورالعملهای ایدئولوژیک احضار میشوند.
◽️@utfinance◽️
👍10❤4👎4
📄 مقاله
سنجش اجمالی نظریهٔ عدالت جان رالز با معیار آزمون نظریهٔ سیاسی
👤 آرمان. ز
🔗 کانال آرمانشهر
◽️@utfinance◽️
سنجش اجمالی نظریهٔ عدالت جان رالز با معیار آزمون نظریهٔ سیاسی
👤 آرمان. ز
🔗 کانال آرمانشهر
◽️@utfinance◽️
Telegraph
سنجش اجمالی نظریهٔ عدالت جان رالز با معیار آزمون نظریهٔ سیاسی
نظریهٔ سیاسی کوششی است عقلانی برای پاسخ به پرسشهایی از این دست: چه باید کرد؟ چگونه باید زیست؟ جامعهٔ خوب چیست؟ قدرتِ مشروع چگونه سامان مییابد؟ و کدام نظم سیاسی از حیث اخلاقی موجه است؟ برخلاف ایدئولوژی که معمولاً مجموعهای از باورها و انگیزههای جهتدار…
❤7😱2
📄 یادداشت
پرسشهای اخلاقی در مورد جنگ تعرفهای
👤 مرتضی کاظمی
◽️ آیا جنگِ تعرفهای، اخلاقی است؟
◽️ آیا مصرفکنندگانِ آمریکایی، سپر انسانی شدهاند؟
ترامپ با نامگذاریِ دوم آپریل با عنوان «روز آزادی» (Liberation Day) سعی کرده این سیگنال را ارسال کند که او نیز طرفدار آزادی در تجارت است. در دوم اپریل ۲۰۲۵ یعنی روزی که فرمان تعرفههای متقابل توسط ترامپ ابلاغ شد او اینطور وانمود میکند که چون سایر کشورها به آزادی در تجارت متعهد نیستند دولت آمریکا از طریق ایجاد فشار و افزایش تعرفهها دولتها را تشویق یا مجبور به رعایت انصاف و کاهش تعرفهها میکند.
ترامپ در دفاع از تعرفهها به نکاتی اخلاقی اشاره کرده و میگوید ما آمریکاییها بخاطر طرفداری از آزادی و تجارت، بازارهای آمریکا را در اختیار دیگران گذاشتهایم اما سایر دولتها با بیانصافی برای وارادتِ محصولاتِ آمریکایی، موانع تجاری ایجاد و به تجارت و رفاهِ جهانی لطمه وارد میکنند.
ترامپ میپرسد در مقابل این بیانصافی چه کنیم؟
همانطور که رضا عامری در پادکست ۱۷۷۶ به تفصیل توضیح داده ترامپ در واقع میگوید ما سالها و دههها این کملطفی و بیانصافی را تحمل کردهایم اما سایر دولتها نهتنها با آمریکاییها همکاری نکردهاند بلکه از این وضعیت سواستفاده و به اقتصاد آمریکا و همچنین به تجارت جهانی لطمه زدهاند.
تا اینجا و بر اساس اطلاعاتی که دارم شخصاً با شیوهی ترامپ موافق نیستم. در واقع ترامپ از مصرفکنندگان آمریکایی به عنوان سپر انسانی استفاده تا بتواند در این جنگ پیروز شود. سوال اخلاقی و حقوقی این است که آیا آن هدف این وسیله را توجیه میکند. در اینجا این سوال مطرح میشود که آیا ترامپ مجاز است به این دلیل که سایر دولتها در مرزهای تجاری، زورگیری میکنند متقابلاً با اقدامی مشابه تلافی کند. آیا اگر دیگران دزدی، زورگیری و جیببری کردند ما نیز مجاز هستیم متقابلاً زورگیری کنیم؟
در هر حال این سوال همچنان پابرجاست که با این بیاخلاقی گستردهی دولتها و موانعی که آنها بر تجارت جهانی تحمیل میکنند؛ چه باید کرد؟
باید از ترامپ بپرسیم با توجه به نفوذ گستردهای که آمریکا در سازمان تجارت جهانی دارد؛ چرا دولت آمریکا از طریق این سازمان پیگیری نکرده و به چه دلیل به جنگ تعرفهای متوسل شده است؟
◽️@utfinance◽️
پرسشهای اخلاقی در مورد جنگ تعرفهای
👤 مرتضی کاظمی
◽️ آیا جنگِ تعرفهای، اخلاقی است؟
◽️ آیا مصرفکنندگانِ آمریکایی، سپر انسانی شدهاند؟
ترامپ با نامگذاریِ دوم آپریل با عنوان «روز آزادی» (Liberation Day) سعی کرده این سیگنال را ارسال کند که او نیز طرفدار آزادی در تجارت است. در دوم اپریل ۲۰۲۵ یعنی روزی که فرمان تعرفههای متقابل توسط ترامپ ابلاغ شد او اینطور وانمود میکند که چون سایر کشورها به آزادی در تجارت متعهد نیستند دولت آمریکا از طریق ایجاد فشار و افزایش تعرفهها دولتها را تشویق یا مجبور به رعایت انصاف و کاهش تعرفهها میکند.
ترامپ در دفاع از تعرفهها به نکاتی اخلاقی اشاره کرده و میگوید ما آمریکاییها بخاطر طرفداری از آزادی و تجارت، بازارهای آمریکا را در اختیار دیگران گذاشتهایم اما سایر دولتها با بیانصافی برای وارادتِ محصولاتِ آمریکایی، موانع تجاری ایجاد و به تجارت و رفاهِ جهانی لطمه وارد میکنند.
ترامپ میپرسد در مقابل این بیانصافی چه کنیم؟
همانطور که رضا عامری در پادکست ۱۷۷۶ به تفصیل توضیح داده ترامپ در واقع میگوید ما سالها و دههها این کملطفی و بیانصافی را تحمل کردهایم اما سایر دولتها نهتنها با آمریکاییها همکاری نکردهاند بلکه از این وضعیت سواستفاده و به اقتصاد آمریکا و همچنین به تجارت جهانی لطمه زدهاند.
تا اینجا و بر اساس اطلاعاتی که دارم شخصاً با شیوهی ترامپ موافق نیستم. در واقع ترامپ از مصرفکنندگان آمریکایی به عنوان سپر انسانی استفاده تا بتواند در این جنگ پیروز شود. سوال اخلاقی و حقوقی این است که آیا آن هدف این وسیله را توجیه میکند. در اینجا این سوال مطرح میشود که آیا ترامپ مجاز است به این دلیل که سایر دولتها در مرزهای تجاری، زورگیری میکنند متقابلاً با اقدامی مشابه تلافی کند. آیا اگر دیگران دزدی، زورگیری و جیببری کردند ما نیز مجاز هستیم متقابلاً زورگیری کنیم؟
در هر حال این سوال همچنان پابرجاست که با این بیاخلاقی گستردهی دولتها و موانعی که آنها بر تجارت جهانی تحمیل میکنند؛ چه باید کرد؟
باید از ترامپ بپرسیم با توجه به نفوذ گستردهای که آمریکا در سازمان تجارت جهانی دارد؛ چرا دولت آمریکا از طریق این سازمان پیگیری نکرده و به چه دلیل به جنگ تعرفهای متوسل شده است؟
◽️@utfinance◽️
Telegram
مرتضی کاظمی
- یادداشتهایی درباره «اقتصاد» «آزادی» و «ایران»
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
تماس با مرتضی کاظمی
@MortezaaKazemii
اینستاگرام
https://www.instagram.com/mortezaakazemii
👎8👍7😱2
اصلاحات ارضی؛ آغاز سقوط ...
Bplus Podcast
🎧 اصلاحات ارضی؛ آغاز سقوط شاه یا عدالت برای ایران؟
🎙 علی بندری
پادکست بی پلاس
🔗 لینک ویدیوکست در یوتیوب
◽️@utfinance◽️
🎙 علی بندری
پادکست بی پلاس
🔗 لینک ویدیوکست در یوتیوب
◽️@utfinance◽️
👏2❤1
📄 یادداشت
چرا ایرانگرایی، یگانه گفتمان قابل اعتماد برای فردای ایران است؟
👤 مولود حاجیزاده
سیاست، عرصه احتمالات است، نه قطعیتها. با این گزاره، میتوان مبنا را بر خردگرایی گذاشت و احتمال خطا را تقلیل داد. گفتمان ملیگرایی عُقلایی و ایرانگرا، تنها گفتمان قابل اتکا و کمهزینه برای ایران است. گفتمانی که اولویتش ایران و شهروندان آن از هر قوم و مذهبی، است.
برخلاف اسلامگرایان که منافع ملی را فدای ایدئولوژی امتگرایی میکنند و برخلاف چپگرایان سرگردان میان اهداف جهانوطنی، آرمانگرایی انتزاعی، همراه با وابستگی عاطفی به فلسطین و جنبشهای فراملی، ایرانگرایی؛ توسعه ایران و رفاه ایرانیان را بر هر ایده انتزاعی دیگری ارجح میداند.
تجربه تاریخی ایران پس از ۵۷، نشان داد که اعتماد به گفتمان چپ، با شعارهای عدالتطلبانه و عوامفریب، نتیجهای جز عقبماندگی اقتصادی، فروپاشی زیرساختها، انزوای بینالمللی و بحرانهای مزمن اجتماعی و سیاسی که امروز شاهدش هستیم نخواهد بود.
آنچه امروز به نام جمهوری اسلامی میشناسیم، در بسیاری از سطوح، تداوم همان رویکردهای چپگرایانه در قامت دینی است؛ رویکردی که عدالت را از دل نفی رفاه و توسعه و دشمنی با نظم جهانی سرمایهداری میجوید و روابطش با دنیای پیرامون برمبنای غربستیزی و انزوا قرار دارد.
اینجاست که باید هشدار داد: بازتولید گفتمان چپ در قالبی تازه، میتواند آنچه از ایرانِ پس از ۵۷ باقی مانده را نیز به شکلی غیرقابل بازگشت، به ورطهی نابودی کامل بکشاند. تجربه دههها ویرانی کافی نیست؟
به همین دلیل است که اکنون، بیش از هر زمان دیگر، در نقطهای حساس و تاریخی ایستادهایم؛ برههای که انتخاب عقلانی، نه احساسی، درباره سرنوشت سرزمینمان ایران، تعیینکننده خواهد بود.
ارنست گلنر در کتاب ملل و ناسیونالیسم، میگوید؛ مشروعیت سیاسی زمانی حاصل میشود که ساختار قدرت مبتنی بر فرهنگ و هویت ملی مشترک و معطوف به توسعهی همگانی باشد.
تنها گزینه پیشروی ایران، عبور از ایدئولوژیهای فرامرزی و تقویت گفتمانی است مبتنی بر رفاه، عزت و منافع ایرانیان.
◽️@utfinance◽️
چرا ایرانگرایی، یگانه گفتمان قابل اعتماد برای فردای ایران است؟
👤 مولود حاجیزاده
سیاست، عرصه احتمالات است، نه قطعیتها. با این گزاره، میتوان مبنا را بر خردگرایی گذاشت و احتمال خطا را تقلیل داد. گفتمان ملیگرایی عُقلایی و ایرانگرا، تنها گفتمان قابل اتکا و کمهزینه برای ایران است. گفتمانی که اولویتش ایران و شهروندان آن از هر قوم و مذهبی، است.
برخلاف اسلامگرایان که منافع ملی را فدای ایدئولوژی امتگرایی میکنند و برخلاف چپگرایان سرگردان میان اهداف جهانوطنی، آرمانگرایی انتزاعی، همراه با وابستگی عاطفی به فلسطین و جنبشهای فراملی، ایرانگرایی؛ توسعه ایران و رفاه ایرانیان را بر هر ایده انتزاعی دیگری ارجح میداند.
تجربه تاریخی ایران پس از ۵۷، نشان داد که اعتماد به گفتمان چپ، با شعارهای عدالتطلبانه و عوامفریب، نتیجهای جز عقبماندگی اقتصادی، فروپاشی زیرساختها، انزوای بینالمللی و بحرانهای مزمن اجتماعی و سیاسی که امروز شاهدش هستیم نخواهد بود.
آنچه امروز به نام جمهوری اسلامی میشناسیم، در بسیاری از سطوح، تداوم همان رویکردهای چپگرایانه در قامت دینی است؛ رویکردی که عدالت را از دل نفی رفاه و توسعه و دشمنی با نظم جهانی سرمایهداری میجوید و روابطش با دنیای پیرامون برمبنای غربستیزی و انزوا قرار دارد.
اینجاست که باید هشدار داد: بازتولید گفتمان چپ در قالبی تازه، میتواند آنچه از ایرانِ پس از ۵۷ باقی مانده را نیز به شکلی غیرقابل بازگشت، به ورطهی نابودی کامل بکشاند. تجربه دههها ویرانی کافی نیست؟
به همین دلیل است که اکنون، بیش از هر زمان دیگر، در نقطهای حساس و تاریخی ایستادهایم؛ برههای که انتخاب عقلانی، نه احساسی، درباره سرنوشت سرزمینمان ایران، تعیینکننده خواهد بود.
ارنست گلنر در کتاب ملل و ناسیونالیسم، میگوید؛ مشروعیت سیاسی زمانی حاصل میشود که ساختار قدرت مبتنی بر فرهنگ و هویت ملی مشترک و معطوف به توسعهی همگانی باشد.
تنها گزینه پیشروی ایران، عبور از ایدئولوژیهای فرامرزی و تقویت گفتمانی است مبتنی بر رفاه، عزت و منافع ایرانیان.
◽️@utfinance◽️
👍18👎13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 مراقب باشید چه چیزی را آرزو میکنید
👤 کمی بدیناک
ویدیو کامل را در یوتوب شرق وحشی ببینید
*
سخنرانی کمی بدیناک، رهبر حزب محافظهکار بریتانیا، در دفاع از ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک در کنفرانس اتحاد برای شهروندی مسئول
*
خانم بدیناک در این کنفرانس از اهمیت ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک و محافظهکاری، خطرات سیاستهای هویتی و چپگرایی و اهمیت شجاعت و فعالیت آزادیخواهان صحبت میکنه.
https://youtu.be/bbKW8pkZlB8?si=2zWoJmcwJgATHZq3
https://t.me/yusefmasoud
◽️@utfinance◽️
👤 کمی بدیناک
ویدیو کامل را در یوتوب شرق وحشی ببینید
*
سخنرانی کمی بدیناک، رهبر حزب محافظهکار بریتانیا، در دفاع از ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک در کنفرانس اتحاد برای شهروندی مسئول
*
خانم بدیناک در این کنفرانس از اهمیت ارزشهای لیبرالیسم کلاسیک و محافظهکاری، خطرات سیاستهای هویتی و چپگرایی و اهمیت شجاعت و فعالیت آزادیخواهان صحبت میکنه.
https://youtu.be/bbKW8pkZlB8?si=2zWoJmcwJgATHZq3
https://t.me/yusefmasoud
◽️@utfinance◽️
👏10👍3😱3❤2👎2