👎10👍7👏2
📄 یادداشت
مومن و ساقی و قیمت دلار
👤 امیرحسین خالقی
در قرن بیستم باپتیستها و دیگر مسیحیان انجیلی (اونجلیکال) به دلایل مذهبی به شدت مایل به محدود شدن فروش الکل در روزهای یکشنبه بودند. چنین قوانینی علی الظاهر خیلی به سود ساقیجماعت نبود، اما از قضا همین محدودیت بر رونق کسب و کار آنها میافزود و آنها به صورت «غیرقانونی» میتوانستند پول خوبی به جیب بزنند و کارشان سکه میشد.
این پدیده «مومن و ساقی» را نخستین بار بروس یاندل مطرح کرد؛ دولت قانونی میگذارد که همزمان هم گروهی که هوادار قانونگذاری است و هم مخالفان هر دو بهره مند میشوند و البته سیاستمداران هم که از این وضعیت بدشان نمیآید و میتوانند دل هر دو گروه را به طریقی به دست آورند و هم از توبره و هم از آخور بخورند.
باید بیشتر بررسی کرد ولی شاید بررسی این هیاهوی اخیر ثابت نگه داشتن قیمت دلار و دلارزدایی از این منظر هم پدیده جالبی باشد، در نگاه نخست به نظر جماعتی برای صادرکنندگان عمده (نظیر پتروشیمیها و فولادیها) شمشیر را از رو بستهاند ولی شاید از نگاه «مومن و ساقی» ماجرا چیز دیگری باشد. فرض کنید قیمتی پایین مثلا 20 هزار تومان برای ارز تعیین شود کیست که نداند صفی برای دریافت تشکیل میشود و باید با صلاحدید دولتیها منابع محدود موجود تقسیم شوند؛ این یعنی رانتی جدی برای برخی نورچشمیها (حواسمان باشد فرشتهها بنا نیست این تخصیص و تامین ارز را انجام دهند). اقتصاد که راه خودش را میرود و طبیعی است وقتی قیمت بازاری بسیار بیش از قیمت رسمی باشد انگیزه برای زیرآبی رفتن هم بیشتر میشود؛ وانگهی چه بسا به دلیل وجود محدودیت در تخصیص ارز رفاقتی، قیمت بازاری ارز در بیرون از فضای رسمی حتی بیشتر از وقتی شود که چنین محدودیتی وجود نداشت.
حالا اگر شما صادرکننده عمده ارزآور! بخواهی ذخیره ارز مخفی! را در بازار «سیاه» رد کنی از این قیمت بالا چندان ناراضی هم نخواهی بود؛ درست مثل ساقیهایی که قوانین محدودیت الکلجات کارشان را سکه کرده بود. خلاصه شاید بازی برد-برد بدی هم نباشد! این صرفا حدسی با توجه به یک چارچوب اقتصاد سیاسی است رفقای کاربلد با دادههای واقعی و شواهد کف زمین البته میتوانند به نقد این حدس بپردازند، الله اعلم.
🔗 ببینید:
Bootleggers and Baptists
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی @RahbordChannel
◽️@utfinance◽️
مومن و ساقی و قیمت دلار
👤 امیرحسین خالقی
در قرن بیستم باپتیستها و دیگر مسیحیان انجیلی (اونجلیکال) به دلایل مذهبی به شدت مایل به محدود شدن فروش الکل در روزهای یکشنبه بودند. چنین قوانینی علی الظاهر خیلی به سود ساقیجماعت نبود، اما از قضا همین محدودیت بر رونق کسب و کار آنها میافزود و آنها به صورت «غیرقانونی» میتوانستند پول خوبی به جیب بزنند و کارشان سکه میشد.
این پدیده «مومن و ساقی» را نخستین بار بروس یاندل مطرح کرد؛ دولت قانونی میگذارد که همزمان هم گروهی که هوادار قانونگذاری است و هم مخالفان هر دو بهره مند میشوند و البته سیاستمداران هم که از این وضعیت بدشان نمیآید و میتوانند دل هر دو گروه را به طریقی به دست آورند و هم از توبره و هم از آخور بخورند.
باید بیشتر بررسی کرد ولی شاید بررسی این هیاهوی اخیر ثابت نگه داشتن قیمت دلار و دلارزدایی از این منظر هم پدیده جالبی باشد، در نگاه نخست به نظر جماعتی برای صادرکنندگان عمده (نظیر پتروشیمیها و فولادیها) شمشیر را از رو بستهاند ولی شاید از نگاه «مومن و ساقی» ماجرا چیز دیگری باشد. فرض کنید قیمتی پایین مثلا 20 هزار تومان برای ارز تعیین شود کیست که نداند صفی برای دریافت تشکیل میشود و باید با صلاحدید دولتیها منابع محدود موجود تقسیم شوند؛ این یعنی رانتی جدی برای برخی نورچشمیها (حواسمان باشد فرشتهها بنا نیست این تخصیص و تامین ارز را انجام دهند). اقتصاد که راه خودش را میرود و طبیعی است وقتی قیمت بازاری بسیار بیش از قیمت رسمی باشد انگیزه برای زیرآبی رفتن هم بیشتر میشود؛ وانگهی چه بسا به دلیل وجود محدودیت در تخصیص ارز رفاقتی، قیمت بازاری ارز در بیرون از فضای رسمی حتی بیشتر از وقتی شود که چنین محدودیتی وجود نداشت.
حالا اگر شما صادرکننده عمده ارزآور! بخواهی ذخیره ارز مخفی! را در بازار «سیاه» رد کنی از این قیمت بالا چندان ناراضی هم نخواهی بود؛ درست مثل ساقیهایی که قوانین محدودیت الکلجات کارشان را سکه کرده بود. خلاصه شاید بازی برد-برد بدی هم نباشد! این صرفا حدسی با توجه به یک چارچوب اقتصاد سیاسی است رفقای کاربلد با دادههای واقعی و شواهد کف زمین البته میتوانند به نقد این حدس بپردازند، الله اعلم.
🔗 ببینید:
Bootleggers and Baptists
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی @RahbordChannel
◽️@utfinance◽️
Wikipedia
Bootleggers and Baptists
Economic concept
👍5
📄 یادداشت
مردم حق دارند از روشنفکر ۵۷ی بیزار باشند
👤 بیژن اشتری
روشنفکر چپ ایرانی، به غلط گمان میکرد و هنوز هم گمان میکند که ایدئولوژی همان تکفرمول نجاتبخشی است که با آن میتوان همه مسائل جامعه را، از اقتصاد و سیاست تا اجتماع و فرهنگ، حل کرد. از نظر آنها دوره انقلاب دورهای است که میتوان با اسلحه از تاریخ جلو زد و .......
نمونه میخواهید؟ به این مصاحبه جناب مسعود کیمیایی (فیلمسازی که جایگاه هنریاش برایم محفوظ و محترم است اما برای عقاید سیاسیاش هیچ ارزشی قائل نیستم) توجه کنید که چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی با روزنامه میزان انجام داده است. من با دقت این مصاحبه را خواندم و هیچ نشانی از دموکراسیخواهی و مدنیتخواهی در آن ندیدم. باز هم هدف اول روشنفکر آن زمانی ما صرفا مبارزه با امپریالیسم و تقدیس خشونت چریکی بود.
بعد جناب جواد مجابی در مصاحبه امروزش با روزنامه اعتماد از این شاکی است که چرا مردم ایران روشنفکر ستیز شدهاند؟ خوب اخوی، این ستیز به خاطر اشتباهات فاحش سیاسی روشنفکران آن زمان بوده.
باری، به این فرازها از مصاحبه جناب کیمیایی، که میدانم امروز نظرات کاملا متفاوتی دارند، توجه کنید:
«فیلم اگر دست کم فرهنگساز نیست، نباید در نفی فرهنگ جهان سومی باشد، یا نباید گرایشهای امپریالیستی در حیطه اندیشه فیلمساز باشد...»
«کشورهایی مثل ما که همیشه زیر نفوذ چپاول سرمایه و امپریالیسم بودهاند، به هیچ کیفیتی نمیتوانند آرام باشند و آرام نبودن یعنی هنر ایدئولوژیکی داشتن.»
«سینمای هنر محض، سینمای هنر خاص، سینمایی از این دست، و فرهنگی از این دست، مال کشورهای استثمارگر است، کشورهایی که ترجیح میدهم به آنها کشورهای مهاجم بگویم.»
چنین بود اندیشههای روشنفکرانی که در آن سالها، خواسته و ناخواسته، به الگوهای فکری و ذهنی ما بدل شده بودند. سالها باید میگذشت تا فاجعه ایدئولوژیگرایی و ژدانفگرایی را با پوست و گوشت و استخوانمان بفهمیم.
📌 همچنین بخوانید: مارکسیسم افیون روشنفکران است
◽️@utfinance◽️
مردم حق دارند از روشنفکر ۵۷ی بیزار باشند
👤 بیژن اشتری
روشنفکر چپ ایرانی، به غلط گمان میکرد و هنوز هم گمان میکند که ایدئولوژی همان تکفرمول نجاتبخشی است که با آن میتوان همه مسائل جامعه را، از اقتصاد و سیاست تا اجتماع و فرهنگ، حل کرد. از نظر آنها دوره انقلاب دورهای است که میتوان با اسلحه از تاریخ جلو زد و .......
نمونه میخواهید؟ به این مصاحبه جناب مسعود کیمیایی (فیلمسازی که جایگاه هنریاش برایم محفوظ و محترم است اما برای عقاید سیاسیاش هیچ ارزشی قائل نیستم) توجه کنید که چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی با روزنامه میزان انجام داده است. من با دقت این مصاحبه را خواندم و هیچ نشانی از دموکراسیخواهی و مدنیتخواهی در آن ندیدم. باز هم هدف اول روشنفکر آن زمانی ما صرفا مبارزه با امپریالیسم و تقدیس خشونت چریکی بود.
بعد جناب جواد مجابی در مصاحبه امروزش با روزنامه اعتماد از این شاکی است که چرا مردم ایران روشنفکر ستیز شدهاند؟ خوب اخوی، این ستیز به خاطر اشتباهات فاحش سیاسی روشنفکران آن زمان بوده.
باری، به این فرازها از مصاحبه جناب کیمیایی، که میدانم امروز نظرات کاملا متفاوتی دارند، توجه کنید:
«فیلم اگر دست کم فرهنگساز نیست، نباید در نفی فرهنگ جهان سومی باشد، یا نباید گرایشهای امپریالیستی در حیطه اندیشه فیلمساز باشد...»
«کشورهایی مثل ما که همیشه زیر نفوذ چپاول سرمایه و امپریالیسم بودهاند، به هیچ کیفیتی نمیتوانند آرام باشند و آرام نبودن یعنی هنر ایدئولوژیکی داشتن.»
«سینمای هنر محض، سینمای هنر خاص، سینمایی از این دست، و فرهنگی از این دست، مال کشورهای استثمارگر است، کشورهایی که ترجیح میدهم به آنها کشورهای مهاجم بگویم.»
چنین بود اندیشههای روشنفکرانی که در آن سالها، خواسته و ناخواسته، به الگوهای فکری و ذهنی ما بدل شده بودند. سالها باید میگذشت تا فاجعه ایدئولوژیگرایی و ژدانفگرایی را با پوست و گوشت و استخوانمان بفهمیم.
📌 همچنین بخوانید: مارکسیسم افیون روشنفکران است
◽️@utfinance◽️
👍15👎7❤2👏1
📄 مقاله
ایزابل پترسون؛ آزادی خواه سرسخت
جمعه، دهم ژانویه مصادف با 21 دی ماه، سالگرد درگذشت ایزابل پترسون، روشنفکر آزادیخواه است.
در نیمه اول قرن بیستم شبح سوسیالیسم و مارکسیسم بر فراز سر روشنفکران و اندیشمندان جهان پرسه میزد. در نقطه نقطه جهان دیکتاتورهای چپگرا مردم را به فقر و فلاکت کشانده بودند و چماق سرکوب به نام آرمانهای جمعی سوسیالیستی بر سر هر انسان آزاد اندیشی فرود میآمد. بسیاری از روشنفکران غربی نیز جنایتکارانی مانند جوزف استالین را تطهیر کردند و دولتهای غربی با برنامه ریزی مرکزی به سبک شوروی قدرت و مداخلات خود را گسترش دادند. حتی دولت آمریکا نیز که در تضاد و تقابل با شوروی و بلوک شرق بود در دوره فرانکلین روزولت به ورطه چپگرایی و مداخله در اقتصاد افتاد.
در این دوران افرادی چون فردریش هایک یا لودویگ فون میزس استثناهایی بودند که توسط دانشگاهیان نیز مطرود بودند. اما این مهاجران اتریشیتبار تنها آزادی خواهان این دوره نبودند. سه زن جسور در همین دوره ظهور کردند که در ایران کمتر شناخته شده هستند. آین رند، رز وایلدر لین و ایزابل پترسون سه زنی بودند که به ویژه با انتشار سه کتاب در سال 1943 بر بسیاری از محافل روشنفکری و آزاد اندیشان اثر گذاشتند. رز وایلدر لین «کشف آزادی» را نوشت، ایزابل پترسون «خدای ماشین» را منتشر کرد، و آین رند کتاب «سر چشمه» را نوشت.
آنها جرأت کردند و اعلام کردند که جمع گرایی شیطانی است. آنها از حقوق طبیعی دفاع کردند، فلسفهای که مبنایی اخلاقی برای مخالفت با استبداد در همه جا فراهم کرد. آنها فردگرایی ستایش میکردند و آیندهای را متصور بودند که در آن مردم دوباره آزاد شوند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
ایزابل پترسون؛ آزادی خواه سرسخت
جمعه، دهم ژانویه مصادف با 21 دی ماه، سالگرد درگذشت ایزابل پترسون، روشنفکر آزادیخواه است.
در نیمه اول قرن بیستم شبح سوسیالیسم و مارکسیسم بر فراز سر روشنفکران و اندیشمندان جهان پرسه میزد. در نقطه نقطه جهان دیکتاتورهای چپگرا مردم را به فقر و فلاکت کشانده بودند و چماق سرکوب به نام آرمانهای جمعی سوسیالیستی بر سر هر انسان آزاد اندیشی فرود میآمد. بسیاری از روشنفکران غربی نیز جنایتکارانی مانند جوزف استالین را تطهیر کردند و دولتهای غربی با برنامه ریزی مرکزی به سبک شوروی قدرت و مداخلات خود را گسترش دادند. حتی دولت آمریکا نیز که در تضاد و تقابل با شوروی و بلوک شرق بود در دوره فرانکلین روزولت به ورطه چپگرایی و مداخله در اقتصاد افتاد.
در این دوران افرادی چون فردریش هایک یا لودویگ فون میزس استثناهایی بودند که توسط دانشگاهیان نیز مطرود بودند. اما این مهاجران اتریشیتبار تنها آزادی خواهان این دوره نبودند. سه زن جسور در همین دوره ظهور کردند که در ایران کمتر شناخته شده هستند. آین رند، رز وایلدر لین و ایزابل پترسون سه زنی بودند که به ویژه با انتشار سه کتاب در سال 1943 بر بسیاری از محافل روشنفکری و آزاد اندیشان اثر گذاشتند. رز وایلدر لین «کشف آزادی» را نوشت، ایزابل پترسون «خدای ماشین» را منتشر کرد، و آین رند کتاب «سر چشمه» را نوشت.
آنها جرأت کردند و اعلام کردند که جمع گرایی شیطانی است. آنها از حقوق طبیعی دفاع کردند، فلسفهای که مبنایی اخلاقی برای مخالفت با استبداد در همه جا فراهم کرد. آنها فردگرایی ستایش میکردند و آیندهای را متصور بودند که در آن مردم دوباره آزاد شوند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️
اکوایران
ایزابل پترسون؛ آزادی خواه سرسخت
جمعه، دهم ژانویه مصادف با 21 دی ماه، سالگرد درگذشت ایزابل پترسون، روشنفکر آزادیخواه است.
👍7❤2👏1
📄 مقاله
بحران دموکراسی، در واقع بحرانی برای چپ است
👤 فرید زکریا
✍🏻 ترجمه مسعود یوسف حصیرچین
به نظر میرسد که ناامیدی رای دهندگان بهویژه متوجه جناحی است که به صورت سنتی با دولت بزرگ شناخته میشود: جناح چپ.
مردم احساس میکنند که دهههاست سیاستمداران چپگرا از آنها مالیات میگیرند، بر آنها مقررات تحمیل میکنند، به آنها زور میگویند و مرعوبشان میکنند ــاما نتایج بد بودهاند و دارند بدتر هم میشوند.
◽️@utfinance◽️
بحران دموکراسی، در واقع بحرانی برای چپ است
👤 فرید زکریا
✍🏻 ترجمه مسعود یوسف حصیرچین
به نظر میرسد که ناامیدی رای دهندگان بهویژه متوجه جناحی است که به صورت سنتی با دولت بزرگ شناخته میشود: جناح چپ.
مردم احساس میکنند که دهههاست سیاستمداران چپگرا از آنها مالیات میگیرند، بر آنها مقررات تحمیل میکنند، به آنها زور میگویند و مرعوبشان میکنند ــاما نتایج بد بودهاند و دارند بدتر هم میشوند.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
بحران دموکراسی، در واقع بحرانی برای چپ است
به نظر میرسد که ناامیدی رای دهندگان بهویژه متوجه جناحی است که به صورت سنتی با دولت بزرگ شناخته میشود: جناح چپ.
👍7👎2😱2
📄 یادداشت
سرمایهدار یا قهرمان؟
👤 مهرپویا علا
کسانی مارک زاکربرگ را بابت این چرخش ناگهانی متهم به دورویی و پیروی از حزب باد میکنند. من با اطلاعات محدودی که دربارۀ این داستان دارم اگر بخواهم قضاوت کنم ایلان ماسک را بیشتر از زاکربرگ پایبند به آزادی و حقیقت میدانم. البته ممکن است اگر اخبار و تاریخچۀ مربوط به اینها را دنبال میکردم و اطلاعات بیشتری به دست میآورم نظر دیگری میدادم؛ ولی این موضوع ربطی به آنچه میخواهم بگویم ندارد. فعلاً تصویری که از زاکربرگ در ذهنم شکل گرفته آدمی است که به خواستههای سرکوبگران آزادی بیان در آمریکا و اروپا - به اصطلاح «ووکها» - تن داد و در مقابل ایلان ماسک در برابر آنها ایستاد و فعلاً توانست آنان را در آمریکا قدری عقب بزند. اکنون که ورق در ایالات متحد برگشته و در کانادا و اروپا هم احتمالاً برگردد زاکربرگ در اینجا آمده است و حرفهای دیگری را خلاف رویۀ چند سال اخیرش میگوید. اینکه خود ترامپ و دست راستیهای اروپا بهراستی چقدر پایبند به آزادی بیان باشند و اینکه با یک جریان مشابه ووکها منتها اینبار از سمت «راست» مواجه خواهیم شد یا خیر بحثی جداست که باز در اینجا نمیخواهم به آن بپردازم.
با این فرض که تصویری که از زاکربرگ در ذهن امثال من شکل گرفته است درست باشد، میخواهم قدری از او با همین تصویر دفاع کنم. مگر یک آنتروپرونر یا یک مدیر بنگاه وظیفه دارد قهرمان یا فعال سیاسی آزادیخواهی باشد و «مسئولیت اجتماعی» خاصی را بر عهده بگیرد؟ مگر غیر از این است که او دارد از مجموعۀ زیر نظرش دفاع میکند تا کمترین آسیب از سوی دولتها به آن وارد شود؟ زمانی که دولت ایالات متحد دست گروهی با منافع خاص خودشان و نوع خاصی از طرز فکر بود به ساز آنها رقصید و اکنون که دولت در دست گروهی دیگر با منافع و طرز فکری متفاوت افتاده ناچار است به ساز اینان برقصد. در اینجا آن طرفهایی که بیشتر باید سرزنش شوند صاحبان قدرت هستند نه صاحبان سرمایه. بااینهمه در عمل آدمها عادت دارند دولت را رها کنند و گریبان سرمایهدار را بگیرند. نمیپرسند که اصلاً چرا دولت باید چنین قدرتی را داشته باشد که به منافع یک بنگاه آسیب برساند؟ من اگر از طرز کار یک بنگاه به هر دلیلی که به خودم مربوط است ناراضی باشم با نخریدن از آن بنگاه و تشویق دیگران به انجام کاری مشابه تنبیهش میکنم. دولت اما اینگونه عمل نمیکند و عملکرد دولت منطق دیگری دارد که مبتنی بر زور است.
در میان عموم مردم جدایی دین و سیاست به خوبی جا افتاده است، اما نه تنها کسی از جدایی اقتصاد و سیاست سخنی نمیگوید که حتی برعکس آن جا افتاده است و مردم خواهان دخالت هرچه بیشتر دولت در اقتصاد و خدمت اقتصاد به دولت هستند. درحالیکه خسارت ناشی از آمیختگی قدرت/سیاست با بازار/اقتصاد به هیچ عنوان کمتر از خسارت ناشی از آمیختگی قدرت/سیاست با دین/معنویت نیست. یک تفاوت کشوری مانند ایران در اینجا با ایالات متحد این است که در دومی این مشکل در سطح کمپانیهای بزرگ با ارزش دارایی صدها میلیارد دلاری و دامنۀ اثرگذاری در سطح جهانی نمود پیدا میکند، در حالیکه در ایران کسبوکارِ صاحب یک کلهپزی هم ممکن است به صرف ورود یک خانم با پوشش عادی به آن به مشکل بر بخورد. در ایران اگر کسبوکار فردی رونق بگیرد و به فرض بخواهد یک باب مغازهاش را تبدیل به دو باب مغازه کند معلوم نیست باید به چند نفر باجهای مالی، سیاسی یا ایدئولوژیک بدهد.
سرمایۀ بزرگ به معنی مصرف بیشتر شخص سرمایهدار نیست. حدس میزنم کیفیت و کمیت غذایی که ایلان ماسک میخورد اگر کمتر از کیفیت و کمیت غذای من نباشد بیشتر هم نباشد! سرمایۀ بزرگ یعنی قدرت تصمیمگیری و اثرگذاری و این چیزی است که دولت مدعی آن است و میخواهد آن را به انحصار خود در بیاورد. در ایران دولت در همه جا مدعی «اعمال حاکمیت» است و از تکرار این اصطلاح بیمعنی خسته نمیشوند (در جایی دیگر بحث خواهم کرد که خود این اصطلاح «حاکمیت/sovereignty» بیمعنی است). در آمریکا نیز این تمایل وجود دارد، اما در هیچ کشوری در طول تاریخ به اندازۀ ایالات متحد سرمایههای بزرگ تحمل نشده است و در هیچ کشوری به اندازۀ ایالات متحد سیاست و اقتصاد از یکدیگر جدا نبودند، چراکه در هیچ کشوری به اندازۀ ایالات متحد قدرت سیاسی توزیعشده و محدود نبود.
◽️@utfinance◽️
سرمایهدار یا قهرمان؟
👤 مهرپویا علا
کسانی مارک زاکربرگ را بابت این چرخش ناگهانی متهم به دورویی و پیروی از حزب باد میکنند. من با اطلاعات محدودی که دربارۀ این داستان دارم اگر بخواهم قضاوت کنم ایلان ماسک را بیشتر از زاکربرگ پایبند به آزادی و حقیقت میدانم. البته ممکن است اگر اخبار و تاریخچۀ مربوط به اینها را دنبال میکردم و اطلاعات بیشتری به دست میآورم نظر دیگری میدادم؛ ولی این موضوع ربطی به آنچه میخواهم بگویم ندارد. فعلاً تصویری که از زاکربرگ در ذهنم شکل گرفته آدمی است که به خواستههای سرکوبگران آزادی بیان در آمریکا و اروپا - به اصطلاح «ووکها» - تن داد و در مقابل ایلان ماسک در برابر آنها ایستاد و فعلاً توانست آنان را در آمریکا قدری عقب بزند. اکنون که ورق در ایالات متحد برگشته و در کانادا و اروپا هم احتمالاً برگردد زاکربرگ در اینجا آمده است و حرفهای دیگری را خلاف رویۀ چند سال اخیرش میگوید. اینکه خود ترامپ و دست راستیهای اروپا بهراستی چقدر پایبند به آزادی بیان باشند و اینکه با یک جریان مشابه ووکها منتها اینبار از سمت «راست» مواجه خواهیم شد یا خیر بحثی جداست که باز در اینجا نمیخواهم به آن بپردازم.
با این فرض که تصویری که از زاکربرگ در ذهن امثال من شکل گرفته است درست باشد، میخواهم قدری از او با همین تصویر دفاع کنم. مگر یک آنتروپرونر یا یک مدیر بنگاه وظیفه دارد قهرمان یا فعال سیاسی آزادیخواهی باشد و «مسئولیت اجتماعی» خاصی را بر عهده بگیرد؟ مگر غیر از این است که او دارد از مجموعۀ زیر نظرش دفاع میکند تا کمترین آسیب از سوی دولتها به آن وارد شود؟ زمانی که دولت ایالات متحد دست گروهی با منافع خاص خودشان و نوع خاصی از طرز فکر بود به ساز آنها رقصید و اکنون که دولت در دست گروهی دیگر با منافع و طرز فکری متفاوت افتاده ناچار است به ساز اینان برقصد. در اینجا آن طرفهایی که بیشتر باید سرزنش شوند صاحبان قدرت هستند نه صاحبان سرمایه. بااینهمه در عمل آدمها عادت دارند دولت را رها کنند و گریبان سرمایهدار را بگیرند. نمیپرسند که اصلاً چرا دولت باید چنین قدرتی را داشته باشد که به منافع یک بنگاه آسیب برساند؟ من اگر از طرز کار یک بنگاه به هر دلیلی که به خودم مربوط است ناراضی باشم با نخریدن از آن بنگاه و تشویق دیگران به انجام کاری مشابه تنبیهش میکنم. دولت اما اینگونه عمل نمیکند و عملکرد دولت منطق دیگری دارد که مبتنی بر زور است.
در میان عموم مردم جدایی دین و سیاست به خوبی جا افتاده است، اما نه تنها کسی از جدایی اقتصاد و سیاست سخنی نمیگوید که حتی برعکس آن جا افتاده است و مردم خواهان دخالت هرچه بیشتر دولت در اقتصاد و خدمت اقتصاد به دولت هستند. درحالیکه خسارت ناشی از آمیختگی قدرت/سیاست با بازار/اقتصاد به هیچ عنوان کمتر از خسارت ناشی از آمیختگی قدرت/سیاست با دین/معنویت نیست. یک تفاوت کشوری مانند ایران در اینجا با ایالات متحد این است که در دومی این مشکل در سطح کمپانیهای بزرگ با ارزش دارایی صدها میلیارد دلاری و دامنۀ اثرگذاری در سطح جهانی نمود پیدا میکند، در حالیکه در ایران کسبوکارِ صاحب یک کلهپزی هم ممکن است به صرف ورود یک خانم با پوشش عادی به آن به مشکل بر بخورد. در ایران اگر کسبوکار فردی رونق بگیرد و به فرض بخواهد یک باب مغازهاش را تبدیل به دو باب مغازه کند معلوم نیست باید به چند نفر باجهای مالی، سیاسی یا ایدئولوژیک بدهد.
سرمایۀ بزرگ به معنی مصرف بیشتر شخص سرمایهدار نیست. حدس میزنم کیفیت و کمیت غذایی که ایلان ماسک میخورد اگر کمتر از کیفیت و کمیت غذای من نباشد بیشتر هم نباشد! سرمایۀ بزرگ یعنی قدرت تصمیمگیری و اثرگذاری و این چیزی است که دولت مدعی آن است و میخواهد آن را به انحصار خود در بیاورد. در ایران دولت در همه جا مدعی «اعمال حاکمیت» است و از تکرار این اصطلاح بیمعنی خسته نمیشوند (در جایی دیگر بحث خواهم کرد که خود این اصطلاح «حاکمیت/sovereignty» بیمعنی است). در آمریکا نیز این تمایل وجود دارد، اما در هیچ کشوری در طول تاریخ به اندازۀ ایالات متحد سرمایههای بزرگ تحمل نشده است و در هیچ کشوری به اندازۀ ایالات متحد سیاست و اقتصاد از یکدیگر جدا نبودند، چراکه در هیچ کشوری به اندازۀ ایالات متحد قدرت سیاسی توزیعشده و محدود نبود.
◽️@utfinance◽️
YouTube
Mark Zuckerberg announces the end of Meta's fact-checking program in the United States
Meta scraps its longstanding fact-checking program in the United States, as its CEO Mark Zuckerberg appears to be mending fences with Donald Trump’s incoming second administration.
The changes will affect Facebook, Instagram, and Threads, three of the world’s…
The changes will affect Facebook, Instagram, and Threads, three of the world’s…
👍5👎4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ایلان ماسک برای من یک چهره پسا-آخرزمانیست
👤 نیما قاسمی
دوستی نکتهسنج و گرامی میگفت هر روز از خواب بیدار میشویم و از پیشرفتهای جدید دنیای فنآوری شگفتزده میشویم. او میپرسید مگر «آخرزمان» غیر از این است!؟ گوشیهای هوشمند که زندگی شهروندان را به دو دوره پیش و پس از خود تقسیم کردند، از ۲۰۱۰ میلادی در دسترس شهروندان عادی قرار گرفتند و تولید انبوه شدند! حالا اینکه شما میتوانید با دوستی یا عضوی از خانواده، ویدئوکال کنید، افسانه نگریستن کیخسرو به جام جم نیست! عین واقعیت است! اما با ظهور هوش مصنوعی چه خواهد شد؟
دیدگاه بدبینانه نسبت به این تحولات، خود سابقه تاریخی دارد. نخبگان در هر مقطع زمانی وارثان، ابزارهای سنتی و بنابراین مفاهیم ذهنی وابسته به آن هستند. در حالی که گسترش ژانرهای مختلف ادبی در یونان باستان - شامل بر تاریخنگاری، نمایشنامهنویسی و ادبیات فلسفی - محصول پیشرفت در تکنیکهای کتابت (نوشتار) بود، اتفاقی نیست که در محاوره فدروس اثر افلاطون، شما یک دیدگاه بدبینانه را نسبت به فن نوشتن پیدا میکنید.
◽️@utfinance◽️
👤 نیما قاسمی
دوستی نکتهسنج و گرامی میگفت هر روز از خواب بیدار میشویم و از پیشرفتهای جدید دنیای فنآوری شگفتزده میشویم. او میپرسید مگر «آخرزمان» غیر از این است!؟ گوشیهای هوشمند که زندگی شهروندان را به دو دوره پیش و پس از خود تقسیم کردند، از ۲۰۱۰ میلادی در دسترس شهروندان عادی قرار گرفتند و تولید انبوه شدند! حالا اینکه شما میتوانید با دوستی یا عضوی از خانواده، ویدئوکال کنید، افسانه نگریستن کیخسرو به جام جم نیست! عین واقعیت است! اما با ظهور هوش مصنوعی چه خواهد شد؟
دیدگاه بدبینانه نسبت به این تحولات، خود سابقه تاریخی دارد. نخبگان در هر مقطع زمانی وارثان، ابزارهای سنتی و بنابراین مفاهیم ذهنی وابسته به آن هستند. در حالی که گسترش ژانرهای مختلف ادبی در یونان باستان - شامل بر تاریخنگاری، نمایشنامهنویسی و ادبیات فلسفی - محصول پیشرفت در تکنیکهای کتابت (نوشتار) بود، اتفاقی نیست که در محاوره فدروس اثر افلاطون، شما یک دیدگاه بدبینانه را نسبت به فن نوشتن پیدا میکنید.
◽️@utfinance◽️
👍3👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ایلان ماسک برای من یک چهره پسا-آخرزمانیست
👥 گفتوگوی نیما قاسمی و رامین پرهام
آیا تحولات جدید در آمریکای شمالی را کمسوادها حمایت میکنند؟
اصنافی که با آخرین تحولات فنآورانه ادوار گذشته هماهنگ شده و با آن امرار معاش میکنند طبیعتا آخرین گروههای اجتماعیای خواهند بود که با تحولات دوران جدید کنار میآیند. ما در پایان یک دوران بزرگ به سر میبریم و آغاز یک دوران جدید. هیچکس حتی بانیان فنآوریهای جدید نمیتوانند ابعاد تحولات جدید را به درستی حدس بزنند. بدبینی نسبت به تحولات جدید که محصول فنآوریهای جدید است از زمان افلاطون (پنج قرن پیش از میلاد) سابقه داشته است!
زمانی آمیختن با ادبیات نوشتاری شرط فرهیختگی و فرهنگ بود. هماکنون نه فقط فرهیختگی در شرف بازنگری بنیادین است، بلکه مابقی مفاهیم کلاسیک مانند «دین» و «آزادی» هم دچار چالش شده و بازنگری ریشهای را میطلبند.
رنه گنون، تمامی تحولات مدرن را انحراف از معیارهای سنتی ارزیابی کرده و دلیلی بر تحقق «آخرزمان» در معنای مدنظر ادبیات دینی میدانسته است.
◽️@utfinance◽️
👥 گفتوگوی نیما قاسمی و رامین پرهام
آیا تحولات جدید در آمریکای شمالی را کمسوادها حمایت میکنند؟
اصنافی که با آخرین تحولات فنآورانه ادوار گذشته هماهنگ شده و با آن امرار معاش میکنند طبیعتا آخرین گروههای اجتماعیای خواهند بود که با تحولات دوران جدید کنار میآیند. ما در پایان یک دوران بزرگ به سر میبریم و آغاز یک دوران جدید. هیچکس حتی بانیان فنآوریهای جدید نمیتوانند ابعاد تحولات جدید را به درستی حدس بزنند. بدبینی نسبت به تحولات جدید که محصول فنآوریهای جدید است از زمان افلاطون (پنج قرن پیش از میلاد) سابقه داشته است!
زمانی آمیختن با ادبیات نوشتاری شرط فرهیختگی و فرهنگ بود. هماکنون نه فقط فرهیختگی در شرف بازنگری بنیادین است، بلکه مابقی مفاهیم کلاسیک مانند «دین» و «آزادی» هم دچار چالش شده و بازنگری ریشهای را میطلبند.
رنه گنون، تمامی تحولات مدرن را انحراف از معیارهای سنتی ارزیابی کرده و دلیلی بر تحقق «آخرزمان» در معنای مدنظر ادبیات دینی میدانسته است.
◽️@utfinance◽️
👍4👎4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 دروغی به نام امپریالیسم
جهانگشایان مارکسیست کرملین
👤 طوس تهماسبی
گفتوگو با عباس سوری در رسانه پارسی
📌 لینک یوتیوب
◽️@utfinance◽️
جهانگشایان مارکسیست کرملین
👤 طوس تهماسبی
گفتوگو با عباس سوری در رسانه پارسی
📌 لینک یوتیوب
◽️@utfinance◽️
👍7❤2👌1
📄 یادداشت
گستره آزادی بیان روشنفکران چپگرا در زمان شاه
👤 بیژن اشتری
دوست سینمایینویس چپگرای عزیز من جناب پرویز جاهد در کامنت پست قبلی من سوال کرده «بسیاری از همان روشنفکران مارکسیست (در زمان شاه) به خاطر یک کتاب داستان ساده، نه یک کتاب تئوریک مارکسیستی به زندان افتادند. اصلا چند تا کتاب فلسفی مارکس ترجمه شد و آزادانه در دسترس بود؟»
آقای جاهد از من پرسیده تو خودت با چه کتابی مارکسیست شدی؟
من به قول علما با این که سنم کم بود اما زمان شاه را درک کردم. بچه کتابخوانی بودم و بیشتر هم کتابهای چپیها را میخواندم. من با خواندن کتاب «زمینه جامعهشناسی» امیر حسین آریانپور در اواسط دهه پنجاه به مارکسیسم علاقه پیدا کردم. آقای جاهد نمیدانم آریانپور را میشناسی با نه.ا ایشان در اواخر دهه چهل در دانشگاه تهران و دانشسرای عالی رشته مارکسیسم را تدریس میکرد. البته بدون اینکه اسم مارکس را بیاورد. به مارکس میگفت «آن متفکر واقعگرای قرن نوزده» یا «آن متفکر بزرگ علمی» یا به مارکس و انگلس میگفت «دو دانشمند بزرگ المانی». به سرمایهداری میگفت «سوداگری»، به سوسیالیسم میگفت «جامعهگرایی» یا «اقتصاد برنامه ریزی»، به دیالکتیک میگفت «منطق پویا» و به مارکسیسم میگفت «فلسفه علمی».
خلاصه دانشجویان و مخاطبانش به خوبی منظورش را میفهمیدند. یک تحقیق علمی خواندم که آریانپور در دهه پنجاه بیشترین تاثیر را در مارکسیست شدن دانشجویان و جوانان ایرانی داشته. محقق از این جریان به عنوان «سونامی کمونیستی شدن دانشجویان ایرانی » نام برده.
آریانپور کتابهای مارکسیستی مینوشت و ترجمه میکرد بدون اینکه نامی از مارکسیسم روی جلد بیاورد چون به حساسیت ساواک به این نوع کلمات آگاه بود. در عرصه ادبیات و کتاب هم در زمان شاه به وفور کتابهای چپی موجود بود منتهی همه نویسندگان و شعرا به زبان استعاره و نماد مینوشتند و میسرودند. ساعدی در عرصه نمایشنامه نویسی این مهارت را به اوج رساند و شاملو در عرصه شعر. همین جناب شاملو پس از اعلام اصول مترقی انقلاب سفید شاه و ملت، همزمان با اعتراض خمینی به این انقلاب، آن شعر معروف را سرود و به چاپ رساند: «آفتاب مفهموم بیدریغ عدالت بود و اکنون با آفتاب گونهئی آنان را این گونه دل فریفته بودند. ای کاش میتوانستم خون رگان خود را بگریم تا باورم کنند.......» خب همه ما میدانستیم که منظور شاملو از «آفتاب» انقلاب مارکسیستی است و منظورش از «آفتابگونه» انقلاب سفید شاه و ملت. بله، روشنفکران چپگرا به رغم فشارهای ساواک فعال بودند و حرف خود را میزدند. و نفوذشان به قدری بود که حتی به حجرههای حوزههای علمیه کشور هم راه پیدا کرده بود. باز هم در این باره خواهم نوشت.
◽️@utfinance◽️
گستره آزادی بیان روشنفکران چپگرا در زمان شاه
👤 بیژن اشتری
دوست سینمایینویس چپگرای عزیز من جناب پرویز جاهد در کامنت پست قبلی من سوال کرده «بسیاری از همان روشنفکران مارکسیست (در زمان شاه) به خاطر یک کتاب داستان ساده، نه یک کتاب تئوریک مارکسیستی به زندان افتادند. اصلا چند تا کتاب فلسفی مارکس ترجمه شد و آزادانه در دسترس بود؟»
آقای جاهد از من پرسیده تو خودت با چه کتابی مارکسیست شدی؟
من به قول علما با این که سنم کم بود اما زمان شاه را درک کردم. بچه کتابخوانی بودم و بیشتر هم کتابهای چپیها را میخواندم. من با خواندن کتاب «زمینه جامعهشناسی» امیر حسین آریانپور در اواسط دهه پنجاه به مارکسیسم علاقه پیدا کردم. آقای جاهد نمیدانم آریانپور را میشناسی با نه.ا ایشان در اواخر دهه چهل در دانشگاه تهران و دانشسرای عالی رشته مارکسیسم را تدریس میکرد. البته بدون اینکه اسم مارکس را بیاورد. به مارکس میگفت «آن متفکر واقعگرای قرن نوزده» یا «آن متفکر بزرگ علمی» یا به مارکس و انگلس میگفت «دو دانشمند بزرگ المانی». به سرمایهداری میگفت «سوداگری»، به سوسیالیسم میگفت «جامعهگرایی» یا «اقتصاد برنامه ریزی»، به دیالکتیک میگفت «منطق پویا» و به مارکسیسم میگفت «فلسفه علمی».
خلاصه دانشجویان و مخاطبانش به خوبی منظورش را میفهمیدند. یک تحقیق علمی خواندم که آریانپور در دهه پنجاه بیشترین تاثیر را در مارکسیست شدن دانشجویان و جوانان ایرانی داشته. محقق از این جریان به عنوان «سونامی کمونیستی شدن دانشجویان ایرانی » نام برده.
آریانپور کتابهای مارکسیستی مینوشت و ترجمه میکرد بدون اینکه نامی از مارکسیسم روی جلد بیاورد چون به حساسیت ساواک به این نوع کلمات آگاه بود. در عرصه ادبیات و کتاب هم در زمان شاه به وفور کتابهای چپی موجود بود منتهی همه نویسندگان و شعرا به زبان استعاره و نماد مینوشتند و میسرودند. ساعدی در عرصه نمایشنامه نویسی این مهارت را به اوج رساند و شاملو در عرصه شعر. همین جناب شاملو پس از اعلام اصول مترقی انقلاب سفید شاه و ملت، همزمان با اعتراض خمینی به این انقلاب، آن شعر معروف را سرود و به چاپ رساند: «آفتاب مفهموم بیدریغ عدالت بود و اکنون با آفتاب گونهئی آنان را این گونه دل فریفته بودند. ای کاش میتوانستم خون رگان خود را بگریم تا باورم کنند.......» خب همه ما میدانستیم که منظور شاملو از «آفتاب» انقلاب مارکسیستی است و منظورش از «آفتابگونه» انقلاب سفید شاه و ملت. بله، روشنفکران چپگرا به رغم فشارهای ساواک فعال بودند و حرف خود را میزدند. و نفوذشان به قدری بود که حتی به حجرههای حوزههای علمیه کشور هم راه پیدا کرده بود. باز هم در این باره خواهم نوشت.
◽️@utfinance◽️
👍13👎3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ملیشدن نفت؛ تصمیمی حیاتی یا اشتباهی پرهزینه؟
👤 شهرام اتفاق
👤 شروین وکیلی
و مرتضی کاظمی
در نشست گفت و شنود اقتصادی ۲۲۲ با عنوان «شرکت نفت ایران و انگلیس و ملیشدن نفت» دو کارشناس برجسته، شروین وکیلی و شهرام اتفاق، همراه با سایر شرکتکنندگان به بحث و تبادلنظر در مورد یکی از رخدادهای مهم صنعت نفت ایران پرداختند.
🔗 گزارش کامل این نشست را در سایت روزنامه دنیای اقتصاد بخوانید
◽️@utfinance◽️
👤 شهرام اتفاق
👤 شروین وکیلی
و مرتضی کاظمی
در نشست گفت و شنود اقتصادی ۲۲۲ با عنوان «شرکت نفت ایران و انگلیس و ملیشدن نفت» دو کارشناس برجسته، شروین وکیلی و شهرام اتفاق، همراه با سایر شرکتکنندگان به بحث و تبادلنظر در مورد یکی از رخدادهای مهم صنعت نفت ایران پرداختند.
🔗 گزارش کامل این نشست را در سایت روزنامه دنیای اقتصاد بخوانید
◽️@utfinance◽️
❤3👍2