This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ورودی حساب صرافیهای رمز ارز مسدود شد
👤 محمد ماشینچیان
صرافیهای رمز ارز و شرکتهای پرداخت یار به پولشویی متهم شدند. همچنین انجمن بلاکچین نسبت به پیامدهای مخرب، سیاستهای بانک مرکزی هشدار داد. محمد ماشینچیان، پژوهشگر ارشد حکمرانی در دانشگاه پیتزبورگ، از جزئیات بیشتر این موضوع میگوید.
◽️@utfinance◽️
👤 محمد ماشینچیان
صرافیهای رمز ارز و شرکتهای پرداخت یار به پولشویی متهم شدند. همچنین انجمن بلاکچین نسبت به پیامدهای مخرب، سیاستهای بانک مرکزی هشدار داد. محمد ماشینچیان، پژوهشگر ارشد حکمرانی در دانشگاه پیتزبورگ، از جزئیات بیشتر این موضوع میگوید.
◽️@utfinance◽️
👍4
📄 یادداشت
نظریهپرداز استبداد و ارتجاع
👤 بیژن اشتری
این آقای بیژن عبدالکریمی ظاهراً این روزها تبدیل شده به شاخصترین سخنگو و نظریهپرداز نظام جمهوری اسلامی. در مناظره اخیر ایشان با دکتر حاتم قادری به قدری حرفهای نامربوط از دهان این مرد شنیدم که نتوانستم ساکت بمانم.
عبدالکریمی میگوید چون در ایران امروز هیچ حزبی وجود ندارد و بورژوازی و طبقه متوسط هم نیست و نابود شده و اپوزیسون هم هیچ نیرویی نیست لذا تغییر حکومت به دموکراسی ختم نخواهد شد. او تنها «نیروی تاریخی ریشهدار و قدرتمند» در کشور را روحانیت و طلاب و پیروان آنها میداند. او دعوت خودش به تلویزیون ایران برای حضور در برنامه یازده قسمتی «جهت» را که درباره ابعاد قهرمانی سردار سلیمانی است (به مدیریت و مجریگری یامینپور) نشانهای از تحول جامعه ایران عنوان میکند و میگوید کتابهایش در حوزه مورد توجه طلاب قرار گرفته است و غیره. ترجیعبندش در همه مناظرهها این است که «نیروی اجتماعی تاریخی لازم برای دموکراسی در کشور وجود ندارد».
او گناه نبودن احزاب را به گردن ضعف مردم و جامعه میاندازد و عامدانه چهل و پنج سال سرکوب وحشیانه احزاب و گروههای سیاسی و مدنی توسط حکومت را فراموش میکند.
ای کاش این آقا به تجربههای اخیر تاریخی در جهان کمی توجه میکرد. اروپای شرقی سیوپنج سال پیش تجربه انقلابهای آرام و مخملی را از سر گذراند. همه این کشورها تکحزبی بودند، بورژوازی و طبقه متوسط نداشتند، همه مردم حقوقبگیر دولت کمونیستی بودند، هیچ اپوزیسیونی هم نداشتند (نه در داخل نه در خارج) اما وقتی سیل تحولخواهی از راه رسید، همه مردم به آن ملحق شدند و رهبران مردمی انقلاب ناگهان از میان تودههای مردم پدیدار شدند و نیروی واقعی مردم نمایان شد و سرانجام استبداد گورش را گم کرد و دموکراسی برقرار شد.
عبدالکریمیها بنده قدرت حکومتی و مرعوب و مجیزگوی آن هستند. آنها قدرت تودههای مردم را هرگز باور نکردهاند. جناب«فیلسوف» ما حتی آنقدر فهم و شعور ندارد که بفهمد حضور در تلویزیون حکومتی در این روزها جز رسوایی نزد مردم و خریدن نفرت آنها ثمر دیگری برایش ندارد. کسی که صلاح و مصلحت شخصی خود را نمیفهمد قطعا هرگز نخواهد فهمید که ایرانیان امروز همه شرایط لازم برای برقرار کردن یک حکومت دموکراتیک را در کشورشان دارند. این مردمی که من میبینم حتی اگر به فرض محال «جامعهشان آماده دموکراسی هم نباشد» باز تصمیم خود را گرفتهاند که خود را از شر ستم فعلی آزاد کنند و برای حرف عبدالکریمیها هم پشیزی ارزش قائل نیستند.
◽️@utfinance◽️
نظریهپرداز استبداد و ارتجاع
👤 بیژن اشتری
این آقای بیژن عبدالکریمی ظاهراً این روزها تبدیل شده به شاخصترین سخنگو و نظریهپرداز نظام جمهوری اسلامی. در مناظره اخیر ایشان با دکتر حاتم قادری به قدری حرفهای نامربوط از دهان این مرد شنیدم که نتوانستم ساکت بمانم.
عبدالکریمی میگوید چون در ایران امروز هیچ حزبی وجود ندارد و بورژوازی و طبقه متوسط هم نیست و نابود شده و اپوزیسون هم هیچ نیرویی نیست لذا تغییر حکومت به دموکراسی ختم نخواهد شد. او تنها «نیروی تاریخی ریشهدار و قدرتمند» در کشور را روحانیت و طلاب و پیروان آنها میداند. او دعوت خودش به تلویزیون ایران برای حضور در برنامه یازده قسمتی «جهت» را که درباره ابعاد قهرمانی سردار سلیمانی است (به مدیریت و مجریگری یامینپور) نشانهای از تحول جامعه ایران عنوان میکند و میگوید کتابهایش در حوزه مورد توجه طلاب قرار گرفته است و غیره. ترجیعبندش در همه مناظرهها این است که «نیروی اجتماعی تاریخی لازم برای دموکراسی در کشور وجود ندارد».
او گناه نبودن احزاب را به گردن ضعف مردم و جامعه میاندازد و عامدانه چهل و پنج سال سرکوب وحشیانه احزاب و گروههای سیاسی و مدنی توسط حکومت را فراموش میکند.
ای کاش این آقا به تجربههای اخیر تاریخی در جهان کمی توجه میکرد. اروپای شرقی سیوپنج سال پیش تجربه انقلابهای آرام و مخملی را از سر گذراند. همه این کشورها تکحزبی بودند، بورژوازی و طبقه متوسط نداشتند، همه مردم حقوقبگیر دولت کمونیستی بودند، هیچ اپوزیسیونی هم نداشتند (نه در داخل نه در خارج) اما وقتی سیل تحولخواهی از راه رسید، همه مردم به آن ملحق شدند و رهبران مردمی انقلاب ناگهان از میان تودههای مردم پدیدار شدند و نیروی واقعی مردم نمایان شد و سرانجام استبداد گورش را گم کرد و دموکراسی برقرار شد.
عبدالکریمیها بنده قدرت حکومتی و مرعوب و مجیزگوی آن هستند. آنها قدرت تودههای مردم را هرگز باور نکردهاند. جناب«فیلسوف» ما حتی آنقدر فهم و شعور ندارد که بفهمد حضور در تلویزیون حکومتی در این روزها جز رسوایی نزد مردم و خریدن نفرت آنها ثمر دیگری برایش ندارد. کسی که صلاح و مصلحت شخصی خود را نمیفهمد قطعا هرگز نخواهد فهمید که ایرانیان امروز همه شرایط لازم برای برقرار کردن یک حکومت دموکراتیک را در کشورشان دارند. این مردمی که من میبینم حتی اگر به فرض محال «جامعهشان آماده دموکراسی هم نباشد» باز تصمیم خود را گرفتهاند که خود را از شر ستم فعلی آزاد کنند و برای حرف عبدالکریمیها هم پشیزی ارزش قائل نیستند.
◽️@utfinance◽️
👍13🔥5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 نظر هایک درباره کارل اشمیت
مصاحبهکننده: در آخرین کتابتان، یعنی «قانون، قانونگذاری و آزادی»، شما با این مقدمه شروع میکنید که آزادی در دموکراسیهای غربی در حال افول است و خطر نابودی در آیندهی نه چندان دور شدیدا آن را تهدید میکند. قدری در مورد نشانههای این خطر صحبت کنید.
- هایک: دلیل اصلی آن نگاه به تحلیل من از علل جاذبهی تئوری نازیها برمیگشت. برای مثال، شخصیتی مانند کارل اشمیت را که یکی از برجستهترین حقوقدانان آلمانی است در نظر آورید؛ کسی که تمام مسائل و مشکلات دموکراسی را میدید اما همواره به نتایجی میرسید که در نظر من اخلاقا درست نبود و منطقا انسجام نداشت. با این حال، او بهتر از هر کس دیگری در آن زمان مشکلات دموکراسی را به وضوح میدید. اینکه دموکراسی قَدَرقدرت و مطلقالعنان (omnipotent)، دقیقا چون قدرقدرت است باید با اعطای امتیاز به گروههای مختلف حمایت آنها را بخرد. حتی، به یک معنا، برآمدن هیتلر به سبب جاذبهای بود که نزد آن جمعیت کثیر داشت. [در دموکراسی] شما میتوانید وضعیتی داشته باشد که در آن حمایت اکثریت چه بسا به نابودی نهایی دموکراسی بینجامد.
منبع: @freemarketeconomy
◽️@utfinance◽️
مصاحبهکننده: در آخرین کتابتان، یعنی «قانون، قانونگذاری و آزادی»، شما با این مقدمه شروع میکنید که آزادی در دموکراسیهای غربی در حال افول است و خطر نابودی در آیندهی نه چندان دور شدیدا آن را تهدید میکند. قدری در مورد نشانههای این خطر صحبت کنید.
- هایک: دلیل اصلی آن نگاه به تحلیل من از علل جاذبهی تئوری نازیها برمیگشت. برای مثال، شخصیتی مانند کارل اشمیت را که یکی از برجستهترین حقوقدانان آلمانی است در نظر آورید؛ کسی که تمام مسائل و مشکلات دموکراسی را میدید اما همواره به نتایجی میرسید که در نظر من اخلاقا درست نبود و منطقا انسجام نداشت. با این حال، او بهتر از هر کس دیگری در آن زمان مشکلات دموکراسی را به وضوح میدید. اینکه دموکراسی قَدَرقدرت و مطلقالعنان (omnipotent)، دقیقا چون قدرقدرت است باید با اعطای امتیاز به گروههای مختلف حمایت آنها را بخرد. حتی، به یک معنا، برآمدن هیتلر به سبب جاذبهای بود که نزد آن جمعیت کثیر داشت. [در دموکراسی] شما میتوانید وضعیتی داشته باشد که در آن حمایت اکثریت چه بسا به نابودی نهایی دموکراسی بینجامد.
منبع: @freemarketeconomy
◽️@utfinance◽️
👍5❤1
◽️ عکس روز
تصویر غلامحسین ساعدی در مراسم گرامیداشت اعضای کشتهشده مجاهدین خلق: اشرف رجوی و موسی خیابانی
به همراه دستنوشته او
◽️@utfinance◽️
تصویر غلامحسین ساعدی در مراسم گرامیداشت اعضای کشتهشده مجاهدین خلق: اشرف رجوی و موسی خیابانی
به همراه دستنوشته او
◽️@utfinance◽️
🤬33❤3👎1🔥1👌1
👤 ادوارد ویلسون:
«حق با کارل مارکس بود، سوسیالیسم واقعاً کارساز است؛ مشکل فقط این است که بزرگوار برای گونهٔ اشتباهی نظریهپردازی کرده.»
ادوارد ویلسون، زیستشناس و بومشناس برجسته، معتقد بود که بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان، ریشه در زیستشناسی تکاملی دارند. او در تحلیل ایدئولوژیهای انسانی، مانند سوسیالیسم، اظهار داشت که این ایدهها اگرچه جذاب به نظر میرسند، اما با پیچیدگیهای روانشناختی و تکاملی انسان سازگار نیستند. ویلسون به طنز گفته بود که کارل مارکس گونهٔ اشتباهی را برای نظریهپردازی انتخاب کرده و اگر به جای انسانها، مورچهها را مطالعه میکرد، ممکن بود سوسیالیسم در جامعهای کاملاً غریزی و ژنتیکی مثل مورچهها کارساز باشد.
به عقیدۀ ویلسون، جوامع حشراتی مانند مورچهها و زنبورها به دلیل ساختار زیستی و تقسیم کار غریزی، میتوانند شکل کاملی از همکاری و اقتصاد جمعی را نمایش دهند. اما در انسان، عوامل پیچیدهای چون فرهنگ، ایدئولوژی، و فردگرایی باعث میشود که سیستمهایی مانند سوسیالیسم با چالش مواجه شوند. او بر این باور بود که درک رفتار انسانی نیازمند ترکیبی از زیستشناسی و علوم اجتماعی است و بدون توجه به طبیعت تکاملی انسان، هر ایدئولوژیای ناقص خواهد بود. نظرات ویلسون تأکیدی بر اهمیت زیستشناسی در تحلیل رفتارهای اجتماعی و سیاسی انسان بود.
□ در جستوجوی طبیعت | ادوارد ویلسون، ترجمۀ کاوه فیضاللهی | نشر نو
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
◽️@utfinance◽️
«حق با کارل مارکس بود، سوسیالیسم واقعاً کارساز است؛ مشکل فقط این است که بزرگوار برای گونهٔ اشتباهی نظریهپردازی کرده.»
ادوارد ویلسون، زیستشناس و بومشناس برجسته، معتقد بود که بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان، ریشه در زیستشناسی تکاملی دارند. او در تحلیل ایدئولوژیهای انسانی، مانند سوسیالیسم، اظهار داشت که این ایدهها اگرچه جذاب به نظر میرسند، اما با پیچیدگیهای روانشناختی و تکاملی انسان سازگار نیستند. ویلسون به طنز گفته بود که کارل مارکس گونهٔ اشتباهی را برای نظریهپردازی انتخاب کرده و اگر به جای انسانها، مورچهها را مطالعه میکرد، ممکن بود سوسیالیسم در جامعهای کاملاً غریزی و ژنتیکی مثل مورچهها کارساز باشد.
به عقیدۀ ویلسون، جوامع حشراتی مانند مورچهها و زنبورها به دلیل ساختار زیستی و تقسیم کار غریزی، میتوانند شکل کاملی از همکاری و اقتصاد جمعی را نمایش دهند. اما در انسان، عوامل پیچیدهای چون فرهنگ، ایدئولوژی، و فردگرایی باعث میشود که سیستمهایی مانند سوسیالیسم با چالش مواجه شوند. او بر این باور بود که درک رفتار انسانی نیازمند ترکیبی از زیستشناسی و علوم اجتماعی است و بدون توجه به طبیعت تکاملی انسان، هر ایدئولوژیای ناقص خواهد بود. نظرات ویلسون تأکیدی بر اهمیت زیستشناسی در تحلیل رفتارهای اجتماعی و سیاسی انسان بود.
□ در جستوجوی طبیعت | ادوارد ویلسون، ترجمۀ کاوه فیضاللهی | نشر نو
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
◽️@utfinance◽️
👍23👎5👌1
📄 یادداشت
ماکسیم گورکی؛ دیکتاتور امور ادبی شوروی
👤 محمد الف
🔗 متن کامل
◽️@utfinance◽️
ماکسیم گورکی؛ دیکتاتور امور ادبی شوروی
👤 محمد الف
دیروز یک به اصطلاح کارشناسی نوشته بود "این موجهای مجازی میخوابد ولی صد سال دیگر مردم هنوز غلامحسین ساعدی را دوست دارند." خیر. صد سال گذشت اما هربار نام گورکی میآید، مردم میدانند در چه جنایتهای شریک شد. تازه این غولی چون گورکی است، آن ساعدی را در کشور خودش هم قبول ندارند. شما یک بار به اسم انقلابی بازی و آرمانهای بی سر و ته و چریک بازی چنان جنایتی در تاریخ این کشور کردید و آن را به چنان سیاهی گرفتاری کردید که تا ابد در حافظه جمعی ما به جا میماند. پنج دهه گذشته است و در کلام مردم خیابان، فقط یک نفر لقب «آن خدابیامرز» را یدک میکشد.
🔗 متن کامل
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ماکسیم گورکی؛ دیکتاتور امور ادبی شوروی
ماکسیم گورکی یک غول بزرگ در ادبیات بود؛ واقعا هم برخلاف این نویسنده-تروریستهای ۵۷ای آثار بزرگی نوشته بود. در ۱۵ سال مابین ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۳ در مجموع ۵ بار نامزد نوبل ادبیات شد؛ لقبش را «کلاسیک زنده» گذاشته بودند. چنان نویسنده قدری بود که غول دیگری مانند آنتون…
👍24👎8👏1
The ethics of secession.pdf
838.5 KB
📕 کتاب
اخلاق تجزیه
👤 اسکات بویکین
ترجمه: حسن کریمی
ارزیابی اخلاقی تجزیه باید موضوع مهمی در نظریه سیاسی معاصر باشد. جنبشهای تجزیهطلبانه مختلف در سرتاسر جهان تأثیر شگرفی بر سیاست جهانی داشتهاند و وضعیت سیال روابط قدرت در بسیاری از نقاط جهان نشان میدهد که این جنبشها تا مدتها چنین تأثیری خواهند داشت. علاوه بر این، تجزیه به مسئله بنیادین نظریات سیاسی می پردازد: یعنی مبنای اخلاقی اقتدار دولت.
منبع:@Classical_Liberalism
◽️@utfinance◽️
اخلاق تجزیه
👤 اسکات بویکین
ترجمه: حسن کریمی
ارزیابی اخلاقی تجزیه باید موضوع مهمی در نظریه سیاسی معاصر باشد. جنبشهای تجزیهطلبانه مختلف در سرتاسر جهان تأثیر شگرفی بر سیاست جهانی داشتهاند و وضعیت سیال روابط قدرت در بسیاری از نقاط جهان نشان میدهد که این جنبشها تا مدتها چنین تأثیری خواهند داشت. علاوه بر این، تجزیه به مسئله بنیادین نظریات سیاسی می پردازد: یعنی مبنای اخلاقی اقتدار دولت.
منبع:@Classical_Liberalism
◽️@utfinance◽️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 اندیشهٔ سیاسی در ایران معاصر
اولین نشست عصر پارسه به بهانه چاپ کتاب «مبانی نقد فکر سیاسی»
👤 مرتضی مردیها
👤 افشین نیکروش
◽️@utfinance◽️
اولین نشست عصر پارسه به بهانه چاپ کتاب «مبانی نقد فکر سیاسی»
👤 مرتضی مردیها
👤 افشین نیکروش
◽️@utfinance◽️
❤2
📄 یادداشت
ایده هترودوکس برای کاهش بیکاری
👤 شاهین کارخانه
همواره افزایش بیکاری نشان دهنده بدتر شدن وضعیت اقتصادی یک کشور است. برای بنگاههای اقتصادی، بیکاری در نهایت همیشه یک سوال از رابطه بین هزینههای نیروی کار و بهره وری نیروی کار است. در مورد بیکاری یا باید بهره وری را با دستمزدها و یا دستمزدها را با بهره وری مطابقت داد. فرمول دستمزد در برخی کشورها اینگونه است که میتوان دستمزد واقعی را به همان میزان افزایش بهره وری افزایش داد، که این فرمول مخالفان و موافقان بسیاری دارد.
هر شرکت تا زمانی که بهرهوری کارگر بیشتر از هزینهی آن باشد، کارگران بیشتری استخدام میکند. اگر ارزشی که یک کارمند ایجاد می کند کمتر از هزینه شرکت باشد، شرکت متحمل زیان مربوطه میشود. و از آنجایی که هیچ شرکتی نمیتواند در درازمدت از عهده این کار برآید، یا کار منطقی میشود یا کارگر حذف میشود.
باید در نظر داشت که در بسیاری از کشورها درآمد کارکنان در زمانی که نرخ بیکاری بالا است بیشتر است. با این حال، تمام مطالعات تجربی به این نتیجه رسیدهاند که اشتغال کامل سودمندتر است. بیکاری -علاوه بر رنج افراد بیکار- یک وضعیت بد اجتماعی است. این بد بودن تقریباً در همه دموکراسیهای رفاهی غربی به یک امر عادی تبدیل شده است.
اقتصاددانان «جریان اصلی» همواره به دنبال راههای عملی برای دستیابی به اشتغال کامل پایدار بودهاند. اما مدل دستمزد اتحادیهای تقاضامحور یک طرفه اقتصاددانان «جریان اصلی» شکست خورده است. مدلی که در نهایت بیکاری را افزایش داده است. علاوه بر این، این مدل بدهی ملی را به ارتفاعات نجومی رسانده است.
گروهی دیگر از اقتصاددانان که به طور اصولی معتقدند بازار کار نیز مبتنی بر عرضه و تقاضا باشد، دیدگاه متفاوتی دارند: آنها به این ایده باور دارند که دستمزدها تا حدی به سود وابسته باشد.
به عنوان مثال، یک شرکت دارای ارزش افزوده 1200 است که 1000 واحد آن به دستمزد و 200 واحد مربوط به سود است. با 100 کارمند، میانگین آماری هرکس 10 است، اکنون شرکت با کارکنان خود قراردادی منعقد میکند که بر اساس آن، دستمزد ثابت 20 درصد کاهش مییابد و کارمندان نیمی از سود را به عنوان غرامت دریافت میکنند. با ارزش افزوده 1200، کل دستمزدها به 800 کاهش مییابد و سود به 400 افزایش مییابد. از آنجایی که کارکنان نیمی از سود را دریافت میکنند، کل درآمد آنها 1000 باقی میماند و سهم صاحبان شرکت از سود نیز 200 باقی میماند.
تا اینجا چیزی تغییر نکرده است، با این حال، سیاست اشتغال تغییر کرده است. با فرض اینکه سهم آخرین کارمند در ایجاد ارزش به اندازه دستمزد او باشد، یعنی 10، هشت کارمند دیگر فقط ارزشهای اضافی 9 را ایجاد میکنند. با دستمزد ثابت 10، آنها نمیتوانند در دراز مدت استخدام شوند. با دستمزد 8 به علاوه اشتراک سود، استخدام برای شرکت سودآور میشود: هر کارمند اضافی سود را یک واحد افزایش میدهد. حتی اگر صاحبان شرکت فقط نیمی از این را دریافت کنند، استخدام اضافی ارزش آن را دارد، بنابراین نتیجه این سیاست «استخدام» است.
عکس آن نیز صادق است: اگر کسب و کار شرکت بدتر شود، به این معنی است که ارزش افزوده به ازای هر کارمند کاهش مییابد. با یک دستمزد ثابت، شرکت تمام کارمندانی را که کمتر از 10 واحد در نتیجه مشارکت دارند اخراج میکند. از سوی دیگر، در مدل تقسیم سود، اگر کارمندی 8 واحد در ایجاد ارزش مشارکت داشته باشد، همچنان سودآور است. به عبارت دقیق، این به این معنی است: در مدل دستمزد ثابت، شرکت با کاهش تولید، با تقاضای کمتر سازگار خواهد شد. اما مدل تقسیم سود باعث کاهش قیمت و حفظ اشتغال میشود و مشاغل ایمنتر میشوند. از سوی دیگر، درآمد کارکنان میتواند نوسان داشته باشد، البته فقط برای بخشی از دستمزد که وابسته به سود است.
اگر این مدل اجرا شود، تقریباً بر بیکاری غلبه میشود و رکود منجر به کاهش قیمتها میشود، اما به سختی بیکاری را افزایش میدهد.
ادامه در پایین ⬇️
1/2
ایده هترودوکس برای کاهش بیکاری
👤 شاهین کارخانه
همواره افزایش بیکاری نشان دهنده بدتر شدن وضعیت اقتصادی یک کشور است. برای بنگاههای اقتصادی، بیکاری در نهایت همیشه یک سوال از رابطه بین هزینههای نیروی کار و بهره وری نیروی کار است. در مورد بیکاری یا باید بهره وری را با دستمزدها و یا دستمزدها را با بهره وری مطابقت داد. فرمول دستمزد در برخی کشورها اینگونه است که میتوان دستمزد واقعی را به همان میزان افزایش بهره وری افزایش داد، که این فرمول مخالفان و موافقان بسیاری دارد.
هر شرکت تا زمانی که بهرهوری کارگر بیشتر از هزینهی آن باشد، کارگران بیشتری استخدام میکند. اگر ارزشی که یک کارمند ایجاد می کند کمتر از هزینه شرکت باشد، شرکت متحمل زیان مربوطه میشود. و از آنجایی که هیچ شرکتی نمیتواند در درازمدت از عهده این کار برآید، یا کار منطقی میشود یا کارگر حذف میشود.
باید در نظر داشت که در بسیاری از کشورها درآمد کارکنان در زمانی که نرخ بیکاری بالا است بیشتر است. با این حال، تمام مطالعات تجربی به این نتیجه رسیدهاند که اشتغال کامل سودمندتر است. بیکاری -علاوه بر رنج افراد بیکار- یک وضعیت بد اجتماعی است. این بد بودن تقریباً در همه دموکراسیهای رفاهی غربی به یک امر عادی تبدیل شده است.
اقتصاددانان «جریان اصلی» همواره به دنبال راههای عملی برای دستیابی به اشتغال کامل پایدار بودهاند. اما مدل دستمزد اتحادیهای تقاضامحور یک طرفه اقتصاددانان «جریان اصلی» شکست خورده است. مدلی که در نهایت بیکاری را افزایش داده است. علاوه بر این، این مدل بدهی ملی را به ارتفاعات نجومی رسانده است.
گروهی دیگر از اقتصاددانان که به طور اصولی معتقدند بازار کار نیز مبتنی بر عرضه و تقاضا باشد، دیدگاه متفاوتی دارند: آنها به این ایده باور دارند که دستمزدها تا حدی به سود وابسته باشد.
به عنوان مثال، یک شرکت دارای ارزش افزوده 1200 است که 1000 واحد آن به دستمزد و 200 واحد مربوط به سود است. با 100 کارمند، میانگین آماری هرکس 10 است، اکنون شرکت با کارکنان خود قراردادی منعقد میکند که بر اساس آن، دستمزد ثابت 20 درصد کاهش مییابد و کارمندان نیمی از سود را به عنوان غرامت دریافت میکنند. با ارزش افزوده 1200، کل دستمزدها به 800 کاهش مییابد و سود به 400 افزایش مییابد. از آنجایی که کارکنان نیمی از سود را دریافت میکنند، کل درآمد آنها 1000 باقی میماند و سهم صاحبان شرکت از سود نیز 200 باقی میماند.
تا اینجا چیزی تغییر نکرده است، با این حال، سیاست اشتغال تغییر کرده است. با فرض اینکه سهم آخرین کارمند در ایجاد ارزش به اندازه دستمزد او باشد، یعنی 10، هشت کارمند دیگر فقط ارزشهای اضافی 9 را ایجاد میکنند. با دستمزد ثابت 10، آنها نمیتوانند در دراز مدت استخدام شوند. با دستمزد 8 به علاوه اشتراک سود، استخدام برای شرکت سودآور میشود: هر کارمند اضافی سود را یک واحد افزایش میدهد. حتی اگر صاحبان شرکت فقط نیمی از این را دریافت کنند، استخدام اضافی ارزش آن را دارد، بنابراین نتیجه این سیاست «استخدام» است.
عکس آن نیز صادق است: اگر کسب و کار شرکت بدتر شود، به این معنی است که ارزش افزوده به ازای هر کارمند کاهش مییابد. با یک دستمزد ثابت، شرکت تمام کارمندانی را که کمتر از 10 واحد در نتیجه مشارکت دارند اخراج میکند. از سوی دیگر، در مدل تقسیم سود، اگر کارمندی 8 واحد در ایجاد ارزش مشارکت داشته باشد، همچنان سودآور است. به عبارت دقیق، این به این معنی است: در مدل دستمزد ثابت، شرکت با کاهش تولید، با تقاضای کمتر سازگار خواهد شد. اما مدل تقسیم سود باعث کاهش قیمت و حفظ اشتغال میشود و مشاغل ایمنتر میشوند. از سوی دیگر، درآمد کارکنان میتواند نوسان داشته باشد، البته فقط برای بخشی از دستمزد که وابسته به سود است.
اگر این مدل اجرا شود، تقریباً بر بیکاری غلبه میشود و رکود منجر به کاهش قیمتها میشود، اما به سختی بیکاری را افزایش میدهد.
ادامه در پایین ⬇️
1/2
👍4👎1
ادامه:
این مدل مزایای دیگری نیز دارد. شوراها و اتحادیههای کار نقش کاملاً متفاوتی نسبت به امروز خواهند داشت: آنها باید نگران سود باشند، یعنی تلاش کنند تا اطمینان حاصل شود که کار تا حد امکان کارآمد انجام میشود و از اتلاف منابع جلوگیری میشود. تضاد بر سر «سطح دستمزد» و «تقسیم سود» باقی خواهد ماند. اگر هر دو مورد مذاکره قرار بگیرند، شوراها و اتحادیههای کار با مدیریت شرکتها تضاد کمتری خواهند داشت. در چنین شرایطی نوسانات اقتصادی بسیار سریعتر به نفع کل اقتصاد تعدیل میشود و بنابراین مشاغل به طور فزایندهای امن میشوند.
شرکتها و صنایع رو به افول و زیانده اکنون مجبور به اخراج کارگران هستند. در مدل تقسیم سود، این شرکتها سود کمتری خواهند داشت و در نتیجه کارکنان ورودی کمتری خواهند داشت. امروزه، کارگران از شرکتهای در حال کوچک شدن بیرون رانده میشوند، در حالی که در مدل تقسیم سود بیرون کشیده میشوند و به سمت شرکتهای سودده منتقل میشوند. امروز نیز تحرک وجود دارد اما با سیاست اشتغال سودمحور تحرک نیروی کار ویژگیهای انسانیتری به خود میگیرد.
مدل تقسیم سود منجر به یک ریسک درآمد قابل مدیریت برای کارکنان در میزان تقسیم سود میشود. در مقابل، ریسک بیکاری به میزان قابل توجهی کاهش مییابد. ریسک درآمد نیز با این شانس که سهم سود بالاتر از حد انتظار در هنگام امضای قرارداد باشد جبران میشود. بنابراین این یک وضعیت به اصطلاح «برد-برد» است، که تحقق آن فقط مستلزم این است که همه افراد درگیر به منافع خود توجه کنند. البته دولت نیز جزو برندگان خواهد بود. زیرا تأمین مالی بیکاری برای دولتهای رفاهی امروز بسیار پرهزینه است.
در مورد سطح دستمزد خالص باید به این نکته نیز توجه کرد که سیستمهای اجتماعی فعلی دولتهای رفاه به گونهای ساخته شدهاند که ناگزیر به سیستم استثمار جامعه توسط بیمه شده تبدیل شدهاند. از آنجا که بسیاری از مردم میخواهند چیزی از آن به دست آورند، همه باید هزینه زیادی بپردازند. عقلانیت فردی تبدیل به غیرعقلانی جمعی شده است. اگر کارمندان بتوانند در مورد بیماری، پیری و بیکاری پیش بینی کنند و سهم اجتماعی و مالیات بر این اساس کاهش یابد، دستمزد خالص میتواند بیشتر شود.
با این همه تغییر سیستم دستمزد به سوی سیستمی سودمحور یک نقطه ضعف دارد، در نتیجه آن، بسیاری از مقامات دولت رفاه باید به دنبال مشاغل جدید باشند و حتی ممکن است مجبور شوند کار مولد پیدا کنند. به همین دلیل این قشر ممتاز مقامات دولتی همواره با سیستم اشتغال سودمحور مقابله و مخالفت کردهاند.
2/2
◽️@utfinance◽️
این مدل مزایای دیگری نیز دارد. شوراها و اتحادیههای کار نقش کاملاً متفاوتی نسبت به امروز خواهند داشت: آنها باید نگران سود باشند، یعنی تلاش کنند تا اطمینان حاصل شود که کار تا حد امکان کارآمد انجام میشود و از اتلاف منابع جلوگیری میشود. تضاد بر سر «سطح دستمزد» و «تقسیم سود» باقی خواهد ماند. اگر هر دو مورد مذاکره قرار بگیرند، شوراها و اتحادیههای کار با مدیریت شرکتها تضاد کمتری خواهند داشت. در چنین شرایطی نوسانات اقتصادی بسیار سریعتر به نفع کل اقتصاد تعدیل میشود و بنابراین مشاغل به طور فزایندهای امن میشوند.
شرکتها و صنایع رو به افول و زیانده اکنون مجبور به اخراج کارگران هستند. در مدل تقسیم سود، این شرکتها سود کمتری خواهند داشت و در نتیجه کارکنان ورودی کمتری خواهند داشت. امروزه، کارگران از شرکتهای در حال کوچک شدن بیرون رانده میشوند، در حالی که در مدل تقسیم سود بیرون کشیده میشوند و به سمت شرکتهای سودده منتقل میشوند. امروز نیز تحرک وجود دارد اما با سیاست اشتغال سودمحور تحرک نیروی کار ویژگیهای انسانیتری به خود میگیرد.
مدل تقسیم سود منجر به یک ریسک درآمد قابل مدیریت برای کارکنان در میزان تقسیم سود میشود. در مقابل، ریسک بیکاری به میزان قابل توجهی کاهش مییابد. ریسک درآمد نیز با این شانس که سهم سود بالاتر از حد انتظار در هنگام امضای قرارداد باشد جبران میشود. بنابراین این یک وضعیت به اصطلاح «برد-برد» است، که تحقق آن فقط مستلزم این است که همه افراد درگیر به منافع خود توجه کنند. البته دولت نیز جزو برندگان خواهد بود. زیرا تأمین مالی بیکاری برای دولتهای رفاهی امروز بسیار پرهزینه است.
در مورد سطح دستمزد خالص باید به این نکته نیز توجه کرد که سیستمهای اجتماعی فعلی دولتهای رفاه به گونهای ساخته شدهاند که ناگزیر به سیستم استثمار جامعه توسط بیمه شده تبدیل شدهاند. از آنجا که بسیاری از مردم میخواهند چیزی از آن به دست آورند، همه باید هزینه زیادی بپردازند. عقلانیت فردی تبدیل به غیرعقلانی جمعی شده است. اگر کارمندان بتوانند در مورد بیماری، پیری و بیکاری پیش بینی کنند و سهم اجتماعی و مالیات بر این اساس کاهش یابد، دستمزد خالص میتواند بیشتر شود.
با این همه تغییر سیستم دستمزد به سوی سیستمی سودمحور یک نقطه ضعف دارد، در نتیجه آن، بسیاری از مقامات دولت رفاه باید به دنبال مشاغل جدید باشند و حتی ممکن است مجبور شوند کار مولد پیدا کنند. به همین دلیل این قشر ممتاز مقامات دولتی همواره با سیستم اشتغال سودمحور مقابله و مخالفت کردهاند.
2/2
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ایده هترودوکس برای کاهش بیکاری
همواره افزایش بیکاری نشان دهنده بدتر شدن وضعیت اقتصادی یک کشور است. برای بنگاههای اقتصادی، بیکاری در نهایت همیشه یک سوال از رابطه بین هزینههای نیروی کار و بهره وری نیروی کار است. در مورد بیکاری یا باید بهره وری را با دستمزدها و یا دستمزدها را با بهره…
👍4
📄 یادداشت
کدام اندیشه و فرهنگ سیاسی چنین هیولاهایی را تربیت میکند؟
👤 توس تهماسبی
نادر ابراهیمی "روشنفکر مبارز" نویسنده مشهور و عضو کانون نویسندگان و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پس از سقوط نظام پادشاهی مامور تصفیه و تجدید سازمان کانون پرورش فکری میشود.
او رسما آنجا را تبدیل به یک اردوگاه بازپروری و شکنجهگاه میکند، از همان نوعی که رفقای کامبوجی و ویتنامیاش در همان سالها برپا میکردند. در نمونهای که او خود شرح میدهد، دستور داده پیراهن یک دختر جوان را به عنوان تنبیه پوشش ناکافی با سوزن به گوشت و پوستش بدوزند... فکرش را بکنید: کانون پرورش فکری...
چند روز پیش در پی غائله ساعدی، همانطور که در تصویر میبینید، علیاکبر معصوم بیگی نویسنده و مترجم "مبارز" و تروریست سابق عضو فداییان اقلیت از همفکرانش دعوت میکند که سر پادشاهیخواهان را روی سنگفرش خیابانها متلاشی کنند.
اینها همان کسانی بودند که دو رفیق سازمانی زن و مردشان را به جرم روابط عاشقانه، به اعدام انقلابی محکوم کرده و کشتند. یعنی کاری که حتی داعش یا نواب صفوی هم نکرده، چرا که آن دو نفر هیچ کدام متاهل نبودند.
سوال مهم این است که کدام اندیشه و فرهنگ سیاسی چنین هیولاهایی را تربیت میکند؟
پاسخ را باید در ترکیب خطرناکترین و ارتجاعیترین سویههای پدرسالاری خاورمیانهای با اندیشههای کارل مارکس یافت و من این روزها میخواهم به دومی بپردازم. سالهای زیادی از عمرم را با خواندن متون نظری و تاریخ جنبشهای مارکسیستی احتمالا تلف کردم و به این نتیجه رسیدم که اندیشههای کارل مارکس از بسیاری جهات از نازیسم و بدتر از آن هم درندهخوتر و خطرناکترند.
به علاوه یک حقیقت هم به دشواری و با صرف زمان بسیار برایم آشکار شد: هیچ فاصله، تفاوت و تمایزی میان عملکرد حکومتها و سازمانهای مسلح کمونیستی، با برآیند اندیشههای کارل مارکس وجود ندارد.
کارل مارکس فقط بزرگترین کلاش تاریخ بشریت نیست، بلکه واضع درندهخوترین و خونآشامترین نظریه فلسفی سیاسی در تاریخ بشر هم هست. اگر جامعه ایران به درک حقیقی از سنت مارکسیستی برسد، درخواهد یافت که حتی با کسانی که صرفا به مباحث نظری مارکسیسم علاقهمندند و جلسات خوانش آثار مارکس ترتیب میدهند، نیز باید با دقت و احتیاط برخورد کرد. چرا که ممکن است برخی از آنها در آینده ایران دست به عمل سیاسی مارکسیستی بزنند و هر فعال سیاسی واقعی مارکسیست یه تروریست و خونآشام بالقوه است. اگرچه به احتمال زیاد چنین فعالینی بسیار کم تعداد و کم اثر خواهند بود، اما باز هم هشیاری منطبق با موازین دمکراتیک واجب است. در نوشتههای آتی توضیح خواهم داد که کدام خطوط و سرنخها در آثار مارکس نظریه او را به مهلکترین و خون آشامترین اندیشه سیاسی در تاریخ بشر تبدیل میکند.
◽️@utfinance◽️
کدام اندیشه و فرهنگ سیاسی چنین هیولاهایی را تربیت میکند؟
👤 توس تهماسبی
نادر ابراهیمی "روشنفکر مبارز" نویسنده مشهور و عضو کانون نویسندگان و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پس از سقوط نظام پادشاهی مامور تصفیه و تجدید سازمان کانون پرورش فکری میشود.
او رسما آنجا را تبدیل به یک اردوگاه بازپروری و شکنجهگاه میکند، از همان نوعی که رفقای کامبوجی و ویتنامیاش در همان سالها برپا میکردند. در نمونهای که او خود شرح میدهد، دستور داده پیراهن یک دختر جوان را به عنوان تنبیه پوشش ناکافی با سوزن به گوشت و پوستش بدوزند... فکرش را بکنید: کانون پرورش فکری...
چند روز پیش در پی غائله ساعدی، همانطور که در تصویر میبینید، علیاکبر معصوم بیگی نویسنده و مترجم "مبارز" و تروریست سابق عضو فداییان اقلیت از همفکرانش دعوت میکند که سر پادشاهیخواهان را روی سنگفرش خیابانها متلاشی کنند.
اینها همان کسانی بودند که دو رفیق سازمانی زن و مردشان را به جرم روابط عاشقانه، به اعدام انقلابی محکوم کرده و کشتند. یعنی کاری که حتی داعش یا نواب صفوی هم نکرده، چرا که آن دو نفر هیچ کدام متاهل نبودند.
سوال مهم این است که کدام اندیشه و فرهنگ سیاسی چنین هیولاهایی را تربیت میکند؟
پاسخ را باید در ترکیب خطرناکترین و ارتجاعیترین سویههای پدرسالاری خاورمیانهای با اندیشههای کارل مارکس یافت و من این روزها میخواهم به دومی بپردازم. سالهای زیادی از عمرم را با خواندن متون نظری و تاریخ جنبشهای مارکسیستی احتمالا تلف کردم و به این نتیجه رسیدم که اندیشههای کارل مارکس از بسیاری جهات از نازیسم و بدتر از آن هم درندهخوتر و خطرناکترند.
به علاوه یک حقیقت هم به دشواری و با صرف زمان بسیار برایم آشکار شد: هیچ فاصله، تفاوت و تمایزی میان عملکرد حکومتها و سازمانهای مسلح کمونیستی، با برآیند اندیشههای کارل مارکس وجود ندارد.
کارل مارکس فقط بزرگترین کلاش تاریخ بشریت نیست، بلکه واضع درندهخوترین و خونآشامترین نظریه فلسفی سیاسی در تاریخ بشر هم هست. اگر جامعه ایران به درک حقیقی از سنت مارکسیستی برسد، درخواهد یافت که حتی با کسانی که صرفا به مباحث نظری مارکسیسم علاقهمندند و جلسات خوانش آثار مارکس ترتیب میدهند، نیز باید با دقت و احتیاط برخورد کرد. چرا که ممکن است برخی از آنها در آینده ایران دست به عمل سیاسی مارکسیستی بزنند و هر فعال سیاسی واقعی مارکسیست یه تروریست و خونآشام بالقوه است. اگرچه به احتمال زیاد چنین فعالینی بسیار کم تعداد و کم اثر خواهند بود، اما باز هم هشیاری منطبق با موازین دمکراتیک واجب است. در نوشتههای آتی توضیح خواهم داد که کدام خطوط و سرنخها در آثار مارکس نظریه او را به مهلکترین و خون آشامترین اندیشه سیاسی در تاریخ بشر تبدیل میکند.
◽️@utfinance◽️
👍15👎8❤2
📕 چالشهای صنعتی شدن ایران
مسعود نیلی و همکاران
نسخۀ اول کتاب چالشهای صنعتیشدن ایران روز شنبه بهعنوان ضمیمۀ رایگان روزنامۀ دنیای اقتصاد منتشر خواهد شد.
این کتاب حاصل پژوهشی جمعی است که نتایج آن در همایشی با همین عنوان در ۲۵ آذر ارائه شد.
◽️@utfinance◽️
مسعود نیلی و همکاران
نسخۀ اول کتاب چالشهای صنعتیشدن ایران روز شنبه بهعنوان ضمیمۀ رایگان روزنامۀ دنیای اقتصاد منتشر خواهد شد.
این کتاب حاصل پژوهشی جمعی است که نتایج آن در همایشی با همین عنوان در ۲۵ آذر ارائه شد.
◽️@utfinance◽️
👏6❤2👍2👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ارزیابی روندهای اقتصادی و صنعتی ایران با توجه به چشم انداز آینده جهانی
👤 مسعود نیلی
▫️همایش «چالشهای صنعتی شدن ایران؛ از حکمرانی اقتصادی تا تحولات جهانی» روز ۲۵ آذرماه در تهران برگزار شد و در آن مسعود نیلی، امینه محمودزاده و علیرضا ساعدی به ارائه دستاوردهای یک طرح پژوهشی در خصوص صنعت کشور پرداختند.
▫️مسعود نیلی در هفتمین قسمت از ارائه «چالشهای صنعتی شدن ایران» به موضوع «ارزیابی روندهای اقتصادی و صنعتی ایران با توجه به چشمانداز آینده جهانی» پرداخته است. وی با تکمیل مدل مفهومی حکمرانی اقتصادی - عملکرد اقتصادی، به موضوع رشد اقتصادی ایران از منظر پویایی و پایایی میپردازد و به ارائه تصویر ایستای اقتصاد ایران میپردازد.
سخنرانی اول پژوهش
سخنرانی دوم همایش
سخنرانی سوم همایش
سخنرانی چهارم همایش
سخنرانی پنجم همایش
سخنرانی ششم همایش
#همایش_چالشهای_صنعتی_شدن_ایران
منبع: @ecoiran_webtv
◽️@utfinance◽️
👤 مسعود نیلی
▫️همایش «چالشهای صنعتی شدن ایران؛ از حکمرانی اقتصادی تا تحولات جهانی» روز ۲۵ آذرماه در تهران برگزار شد و در آن مسعود نیلی، امینه محمودزاده و علیرضا ساعدی به ارائه دستاوردهای یک طرح پژوهشی در خصوص صنعت کشور پرداختند.
▫️مسعود نیلی در هفتمین قسمت از ارائه «چالشهای صنعتی شدن ایران» به موضوع «ارزیابی روندهای اقتصادی و صنعتی ایران با توجه به چشمانداز آینده جهانی» پرداخته است. وی با تکمیل مدل مفهومی حکمرانی اقتصادی - عملکرد اقتصادی، به موضوع رشد اقتصادی ایران از منظر پویایی و پایایی میپردازد و به ارائه تصویر ایستای اقتصاد ایران میپردازد.
سخنرانی اول پژوهش
سخنرانی دوم همایش
سخنرانی سوم همایش
سخنرانی چهارم همایش
سخنرانی پنجم همایش
سخنرانی ششم همایش
#همایش_چالشهای_صنعتی_شدن_ایران
منبع: @ecoiran_webtv
◽️@utfinance◽️
👍2❤1👎1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تیم ورستال، اقتصاددان و عضو موسسه ادام اسمیت:
ایران زمانی مهد آزادی اقتصادی بود؛ آزادیای که حتی اروپا نیز مانند آن را تجربه نکرده است
توئیتر تیم ورستال: https://x.com/worstall
وبسایت تیم ورستال: https://www.timworstall.com/
◽️@utfinance◽️
ایران زمانی مهد آزادی اقتصادی بود؛ آزادیای که حتی اروپا نیز مانند آن را تجربه نکرده است
تیم ورستال، اقتصاددانی که خود را «لیبرال کلاسیک» میخواند، در پیام تصویری خود میگوید: از ترجمه کتاب بیست مغلطه اقتصادی به زبان فارسی خوشحالم.
نویسنده کتاب بیست مغلطه اقتصادی به این سوال پاسخ میدهد که چطور از فقر خارج شویم؟
«باید تجربه و تحلیل کنیم که مردم از یک سیاستگذاری چه انتظاری دارند و همزمان آنچه که در عمل به عنوان نتیجه آن سیاست به وقوع میپیوندد، مقایسه کنیم؛ این همان چیزی است که در کتاب به آن پرداخته شده است.»
در این کتاب بیست مثال کوتاه که در آن مردم فکر میکنند یک سیاست باید چه کارهایی انجام دهد و چه کارهایی انجام میدهد و چه نتیجهای از پیادهسازی حاصل میشود.
همانطور که کتاب را در دست دارید، جواب اغلب این است که مردم ایدههایی در ذهن دارند که متفاوت از آن چیزی است که اتفاق میافتد.
توئیتر تیم ورستال: https://x.com/worstall
وبسایت تیم ورستال: https://www.timworstall.com/
◽️@utfinance◽️
💔6👎4👍2🔥1
📄 گزارش
ایران قرنها خانه آزادی اقتصادی بوده است
آخرین جلسه گفتوشنود اقتصادی به موضوع بررسی کتاب «بیست مغلطه اقتصادی» از «تیم ورستال» اختصاص یافت. نویسنده اثر، در پیامی ویدئویی به حاضران در جلسه، دیدگاههای خود را در کتاب به اختصار توضیح داد و ضمن برشمردن ویژگیهای یک دیدگاه خوب، ایران را مکانی معرفی کرد که سالها خانه آزادی اقتصادی بوده است. این جلسه با حضور امیرحسین خالقی و اویس ارشادیان و به میزبانی مرتضی کاظمی برگزار شد.
◽️@utfinance◽️
ایران قرنها خانه آزادی اقتصادی بوده است
آخرین جلسه گفتوشنود اقتصادی به موضوع بررسی کتاب «بیست مغلطه اقتصادی» از «تیم ورستال» اختصاص یافت. نویسنده اثر، در پیامی ویدئویی به حاضران در جلسه، دیدگاههای خود را در کتاب به اختصار توضیح داد و ضمن برشمردن ویژگیهای یک دیدگاه خوب، ایران را مکانی معرفی کرد که سالها خانه آزادی اقتصادی بوده است. این جلسه با حضور امیرحسین خالقی و اویس ارشادیان و به میزبانی مرتضی کاظمی برگزار شد.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ایران قرنها خانه آزادی اقتصادی بوده است
نویسنده کتاب «بیست مغلطه اقتصادی» در جلسه گفتوشنود اقتصادی بیان کرد: ایران قرنها خانه آزادی اقتصادی بوده است آخرین جلسه گفتوشنود اقتصادی به موضوع بررسی کتاب «بیست مغلطه اقتصادی» از «تیم ورستال» اختصاص یافت. نویسنده اثر، در پیامی ویدئویی به حاضران…
👎4👌2