📄 یادداشت
👤 توس تهماسبی
خشم و انزجار بخش عظیمی از ملت رنجکشیده ایران از روشنفکران و ادبای پنجاه و هفتی که نقش بزرگ و غیرقابل انکاری در سقوط ایران به چاه نابودی و هلاکت داشتند، کاملا برحق و مشروع است. این خشم مشروع یک پژواک پویا و ماندگار تاریخی در ابعاد کلان است. ارتجاع عریان بدون خلعسلاح ذهنی و گمراهی عاطفی روانی طبقات اجتماعی مدرن در دهههای چهل و پنجاه شمسی نمیتوانست به پبروزی دست یابد. برای این پیروزی سیاه لزوما میبایست دانشجویان، تحصیلکردگان و طبقه متوسط جدید، منافع عینی و ملموس خود را گم کنند و به دام یک هپروت دو بنی سقوط نمایند: رادیکالیسم ارتجاعی! این خطرناکترین دام کلاسیک برای جوامع جهان سوم و به خصوص خاورمیانه بود که به تازگی حرکت به سوی مدرنیزاسیون و تجدد را آغاز کرده بودند: در این جوامع بسیاری از سوژهها نه کاملا قادر به زیست در سنتاند و نه قادر به رهایی ذهنی کامل از آن و از سمت دیگر تاب و رغبت صبر و پشتکار برای پیمودن تنها مسیر معقول برای توسعه و تجدد را ندارند. بنابراین بسیار مستعد اوهام سیاسی و چشماندازهای اجتماعی تغزلیاند که نوید وحدت تام تمنای ذهن با واقعیت بیرونی و رفع تمام شکافها و تضادها را میدهند. در خاورمیانه نیروهای سیاسی مشخصی از قبیل بعثیها، ملیمذهبیها، سوسیالیستهای خدا پرست، ناسیونالیستهای چپگرای غرب ستیز، روشنفکران دینی و حتی خود مارکسیست لنینیستها این وظیفه شوم را بر عهده گرفتند که برای این اقشار نوپا، بیتاب و مضطرب، نقش روانگردان را ایفا کرده، بطوریکه دیگر راه خانهشان را هم پیدا نکنند و دشمن جان و مالشان را به سان حضرت دوست بشناسند. در این میان با توجه به روانشناسی اجتماعی و تاریخ و فرهنگ ایران و خاورمیانه، به طور طبیعی برندهترین سلاح برای این رستاخیز معکوس شعر و ادبیات بود. در خاورمیانه فرهنگ مکتوب بسیار ضعیف و فرهنگ شفاهی غالب است و زبان شعر و عاطفه همواره بسیار نیرومندتر از زبان استدلال بودهاست. از آنجا هم که انباشت منظم تاریخی مکتوب وجود ندارد، فرار از مواجه شدن با سوالات بنیادی و مسئولیت پیامدهای ناگزیر این قبیل شبهاندیشههای تغزلی و منظوم بسیار آسان است. احمقانهتر و جاهلانهتر از این سخن وجود ندارد که برخی میگویند جمعی روشنفکر و شاعر بینوا و بیقدرت چه نقشی میتوانستند در حوادثی بزرگ نظیر انقلاب داشته باشند؟" گویندگان چنین سخنانی هیچ درکی از مکانیسم چند وجهی و دراز مدت تحولات بزرگ تاریخی ندارند. رسوبات درازمدت فرهنگی، روانی و عاطفی میتواند در لحظه حساس یک تحول بزرگ تاریخی، یک طبقه اجتماعی را گیج کند، فلج کند و حتی او را از منافع حیاتیاش متنفر و منزجر نماید. اسطوره سازیها و دیوتراشیهای هپروتی میتوانند تا دههها پس از مرگ آفرینندگانشان به حیات خود ادامه دهند و همچنان با توان کم یا زیاد در مسیر خوشبختی یک ملت دست انداز و مانع بسازند. پس این ادعا که این بحثها قدیمی و بی فایده است، کاملا نادرست و خطرناک است. ما در آستانه یک انقلاب تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در جهت معکوس ۵۷ هستیم. این انقلاب بزرگ تمدنی بدون رسوا نمودن و پاک کردن آخرین رسوبات فرهنگی و عاطفی به ظاهر موجه موج تاریخی پیشین به انجام نمیرسد.
◽️@utfinance◽️
👤 توس تهماسبی
خشم و انزجار بخش عظیمی از ملت رنجکشیده ایران از روشنفکران و ادبای پنجاه و هفتی که نقش بزرگ و غیرقابل انکاری در سقوط ایران به چاه نابودی و هلاکت داشتند، کاملا برحق و مشروع است. این خشم مشروع یک پژواک پویا و ماندگار تاریخی در ابعاد کلان است. ارتجاع عریان بدون خلعسلاح ذهنی و گمراهی عاطفی روانی طبقات اجتماعی مدرن در دهههای چهل و پنجاه شمسی نمیتوانست به پبروزی دست یابد. برای این پیروزی سیاه لزوما میبایست دانشجویان، تحصیلکردگان و طبقه متوسط جدید، منافع عینی و ملموس خود را گم کنند و به دام یک هپروت دو بنی سقوط نمایند: رادیکالیسم ارتجاعی! این خطرناکترین دام کلاسیک برای جوامع جهان سوم و به خصوص خاورمیانه بود که به تازگی حرکت به سوی مدرنیزاسیون و تجدد را آغاز کرده بودند: در این جوامع بسیاری از سوژهها نه کاملا قادر به زیست در سنتاند و نه قادر به رهایی ذهنی کامل از آن و از سمت دیگر تاب و رغبت صبر و پشتکار برای پیمودن تنها مسیر معقول برای توسعه و تجدد را ندارند. بنابراین بسیار مستعد اوهام سیاسی و چشماندازهای اجتماعی تغزلیاند که نوید وحدت تام تمنای ذهن با واقعیت بیرونی و رفع تمام شکافها و تضادها را میدهند. در خاورمیانه نیروهای سیاسی مشخصی از قبیل بعثیها، ملیمذهبیها، سوسیالیستهای خدا پرست، ناسیونالیستهای چپگرای غرب ستیز، روشنفکران دینی و حتی خود مارکسیست لنینیستها این وظیفه شوم را بر عهده گرفتند که برای این اقشار نوپا، بیتاب و مضطرب، نقش روانگردان را ایفا کرده، بطوریکه دیگر راه خانهشان را هم پیدا نکنند و دشمن جان و مالشان را به سان حضرت دوست بشناسند. در این میان با توجه به روانشناسی اجتماعی و تاریخ و فرهنگ ایران و خاورمیانه، به طور طبیعی برندهترین سلاح برای این رستاخیز معکوس شعر و ادبیات بود. در خاورمیانه فرهنگ مکتوب بسیار ضعیف و فرهنگ شفاهی غالب است و زبان شعر و عاطفه همواره بسیار نیرومندتر از زبان استدلال بودهاست. از آنجا هم که انباشت منظم تاریخی مکتوب وجود ندارد، فرار از مواجه شدن با سوالات بنیادی و مسئولیت پیامدهای ناگزیر این قبیل شبهاندیشههای تغزلی و منظوم بسیار آسان است. احمقانهتر و جاهلانهتر از این سخن وجود ندارد که برخی میگویند جمعی روشنفکر و شاعر بینوا و بیقدرت چه نقشی میتوانستند در حوادثی بزرگ نظیر انقلاب داشته باشند؟" گویندگان چنین سخنانی هیچ درکی از مکانیسم چند وجهی و دراز مدت تحولات بزرگ تاریخی ندارند. رسوبات درازمدت فرهنگی، روانی و عاطفی میتواند در لحظه حساس یک تحول بزرگ تاریخی، یک طبقه اجتماعی را گیج کند، فلج کند و حتی او را از منافع حیاتیاش متنفر و منزجر نماید. اسطوره سازیها و دیوتراشیهای هپروتی میتوانند تا دههها پس از مرگ آفرینندگانشان به حیات خود ادامه دهند و همچنان با توان کم یا زیاد در مسیر خوشبختی یک ملت دست انداز و مانع بسازند. پس این ادعا که این بحثها قدیمی و بی فایده است، کاملا نادرست و خطرناک است. ما در آستانه یک انقلاب تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در جهت معکوس ۵۷ هستیم. این انقلاب بزرگ تمدنی بدون رسوا نمودن و پاک کردن آخرین رسوبات فرهنگی و عاطفی به ظاهر موجه موج تاریخی پیشین به انجام نمیرسد.
◽️@utfinance◽️
👍19👎4👏1
📄 یادداشت
دیگه برای امتیاز دادن خیلی دیر شده
👤 بیژن اشتری
اریش هونکر، رهبر کمونیست آلمان شرقی، موقعی که با اولین موج مخالفتهای عمومی در کشورش روبرو شد، به همکارانش در کادر رهبری حزب کمونیست گفت«فقط کافی است یک اینچ عقبنشینی کنیم تا کار همگیمان ساخته شود.»
کاملا درست میگفت. رژیمهای مستبد کمونیستی مثل دوچرخه سوارانی بودند که برای سقوط نکردن مدام باید رکاب میزدند. آنها مدام باید سیاستهای تندروانهتری اتخاذ میکردند وگرنه سقوط میکردند.
این رژیمها پایههایشان سست شده بود و دیگر هیچ اقدام اصلاحیای برایشان سودمند نبود. آنها زمانی را برای اصلاحات انتخاب کردند که دیگر خیلی دیر شده بود. مردم به درستی اقدامات اصلاحی آنها را به حساب ضعف آنها گذاشتند و در نتیجه با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری به مخالفت علیه آنها رو آوردند و عاقبت نیز کلک آنها را کندند.
برای نمونه مردم شوروی سیاست تنش زدایی گورباچف با آمریکا و دیگر سیاستهای اصلاحی او را به حساب ضعف کلی رژیم شوروی گذاشتند، بر شدت مخالفتهای خود علیه کلیت رژیم افزودند و عاقبت نیز رژیم را ساقط کردند. اما دنگ شیائو پینگ در چین به موقع، در زمانی که رژیمش در موضع ضعف قرار نداشت، اقدامات اصلاحی را آغاز کرد و در نتیجه هم باعث استحکام رژیم چین شد و هم رفاه و آزادیهای نسبتا بیشتری برای مردم کشورش به ارمغان آورد. رژیم کمونیستی ویتنام هم در زمانی که قدرتمند بود دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی زد و نتایج بسیار مثبتی هم گرفت. پس بی دلیل نیست که میگویند بدترین زمان برای اصلاحات در یک رژیم مستبد موقعی است که آن رژیم در موضع ضعف قرار دارد. با این حال رکاب زدن دائمی هم نتوانست بقای یک رژیم در معرض ضعف را تضمین کند. نمونهاش چائوشسکو در رومانی که تا لحظه آخر رکاب زد و البته سرنوشت پایانی او را هم دیدیم. رژیمهایی مثل رژیم چائوشسکو چه رکاب میزدند چه نمیزدند، در هر حال محکوم به سقوط بودند، تفاوت فقط در شیوه سقوطشان بود. رهبران آن رژیمهای کمونیستیای که داوطلبانه به رکاب زدنشان خاتمه دادند از خشم ملت هایشان رهیدند و یک بازنشستگی آرام و محترمانه را تجربه کردند اما آنهایی که تا به آخر به رکاب زدن ادامه دادند آماج خشم ملت هایشان قرار گرفتند و سرنوشتهای ناگواری پیدا کردند.
◽️@utfinance◽️
دیگه برای امتیاز دادن خیلی دیر شده
👤 بیژن اشتری
اریش هونکر، رهبر کمونیست آلمان شرقی، موقعی که با اولین موج مخالفتهای عمومی در کشورش روبرو شد، به همکارانش در کادر رهبری حزب کمونیست گفت«فقط کافی است یک اینچ عقبنشینی کنیم تا کار همگیمان ساخته شود.»
کاملا درست میگفت. رژیمهای مستبد کمونیستی مثل دوچرخه سوارانی بودند که برای سقوط نکردن مدام باید رکاب میزدند. آنها مدام باید سیاستهای تندروانهتری اتخاذ میکردند وگرنه سقوط میکردند.
این رژیمها پایههایشان سست شده بود و دیگر هیچ اقدام اصلاحیای برایشان سودمند نبود. آنها زمانی را برای اصلاحات انتخاب کردند که دیگر خیلی دیر شده بود. مردم به درستی اقدامات اصلاحی آنها را به حساب ضعف آنها گذاشتند و در نتیجه با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری به مخالفت علیه آنها رو آوردند و عاقبت نیز کلک آنها را کندند.
برای نمونه مردم شوروی سیاست تنش زدایی گورباچف با آمریکا و دیگر سیاستهای اصلاحی او را به حساب ضعف کلی رژیم شوروی گذاشتند، بر شدت مخالفتهای خود علیه کلیت رژیم افزودند و عاقبت نیز رژیم را ساقط کردند. اما دنگ شیائو پینگ در چین به موقع، در زمانی که رژیمش در موضع ضعف قرار نداشت، اقدامات اصلاحی را آغاز کرد و در نتیجه هم باعث استحکام رژیم چین شد و هم رفاه و آزادیهای نسبتا بیشتری برای مردم کشورش به ارمغان آورد. رژیم کمونیستی ویتنام هم در زمانی که قدرتمند بود دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی زد و نتایج بسیار مثبتی هم گرفت. پس بی دلیل نیست که میگویند بدترین زمان برای اصلاحات در یک رژیم مستبد موقعی است که آن رژیم در موضع ضعف قرار دارد. با این حال رکاب زدن دائمی هم نتوانست بقای یک رژیم در معرض ضعف را تضمین کند. نمونهاش چائوشسکو در رومانی که تا لحظه آخر رکاب زد و البته سرنوشت پایانی او را هم دیدیم. رژیمهایی مثل رژیم چائوشسکو چه رکاب میزدند چه نمیزدند، در هر حال محکوم به سقوط بودند، تفاوت فقط در شیوه سقوطشان بود. رهبران آن رژیمهای کمونیستیای که داوطلبانه به رکاب زدنشان خاتمه دادند از خشم ملت هایشان رهیدند و یک بازنشستگی آرام و محترمانه را تجربه کردند اما آنهایی که تا به آخر به رکاب زدن ادامه دادند آماج خشم ملت هایشان قرار گرفتند و سرنوشتهای ناگواری پیدا کردند.
◽️@utfinance◽️
👍19👎2
Audio
🎧 پادکست
ایدهها و پدیدهها
2️⃣ قسمت دوم
🎙 امیررضا عبدلی
«ایدهها و پدیدهها» پادکستی درباره تاریخ اندیشههای اقتصادی است.
در دومین قسمت از پادکست «ایدهها و پدیدهها»، بخشی از مطالب فصل دوم کتاب «رویارویی اندیشههای اقتصادی» را مرور میکنیم. موضوع این فصل تجربه تأسیس شوروی و بحث «محاسبات سوسیالیستی» است.
در آغاز دهه 1920، در حالی که سوسیالیستهای امیدوار و تازهنفس در نقاط مختلف اروپا دست به کار تأسیس اقتصادهای سوسیالیستی شده بودند، لودویک فونمیزس اتریشی نظریهای مبنی بر امکانناپذیری محاسبات سوسیالیستی ارائه کرد و طبق آن پیشبینی کرد که سوسیالیسم بیراههای است که به برهوت فقر و قحطی منتهی خواهد شد.
قسمت نخست را اینجا گوش دهید
◽️@utfinance◽️
ایدهها و پدیدهها
2️⃣ قسمت دوم
🎙 امیررضا عبدلی
«ایدهها و پدیدهها» پادکستی درباره تاریخ اندیشههای اقتصادی است.
در دومین قسمت از پادکست «ایدهها و پدیدهها»، بخشی از مطالب فصل دوم کتاب «رویارویی اندیشههای اقتصادی» را مرور میکنیم. موضوع این فصل تجربه تأسیس شوروی و بحث «محاسبات سوسیالیستی» است.
در آغاز دهه 1920، در حالی که سوسیالیستهای امیدوار و تازهنفس در نقاط مختلف اروپا دست به کار تأسیس اقتصادهای سوسیالیستی شده بودند، لودویک فونمیزس اتریشی نظریهای مبنی بر امکانناپذیری محاسبات سوسیالیستی ارائه کرد و طبق آن پیشبینی کرد که سوسیالیسم بیراههای است که به برهوت فقر و قحطی منتهی خواهد شد.
قسمت نخست را اینجا گوش دهید
◽️@utfinance◽️
👍9❤3👎3👌1
Forwarded from مانی بشرزاد
میلتون فریدمن از نوشتن مقاله “روش شناسی اقتصاد اثباتی” پیشمان بود
✍️مانی بشرزاد
منتشر شده در Mises institute
لینک مقاله:
https://mises.org/power-market/milton-friedman-regretted-writing-methodology-positive-economics
✍️مانی بشرزاد
منتشر شده در Mises institute
لینک مقاله:
https://mises.org/power-market/milton-friedman-regretted-writing-methodology-positive-economics
Mises Institute
Milton Friedman Regretted Writing "The Methodology of Positive Economics"
It is hard to find an article in the past century more influential in economic methodology than Milton Friedman’s “The Methodology of Positive Economics.”
👍8👎5❤4😱2
◽️ پزوی آرژانتین در 2024 بیش از هر ارز دیگری بهطور واقعی رشد داشته است بهطوری که محبوبیت خاویر میلی، رئیس جمهور لیبرتارین این کشور را افزایش داده است.
◽️ پزو در یازده ماهه اول سال جاری، با درنظر گرفتن تورم سه رقمی در کشور، 44.2 درصد در مقابل سبدی از ارزهای شرکای تجاری رشد داشته است.
◽️@utfinance◽️
◽️ پزو در یازده ماهه اول سال جاری، با درنظر گرفتن تورم سه رقمی در کشور، 44.2 درصد در مقابل سبدی از ارزهای شرکای تجاری رشد داشته است.
◽️@utfinance◽️
❤10👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ورودی حساب صرافیهای رمز ارز مسدود شد
👤 محمد ماشینچیان
صرافیهای رمز ارز و شرکتهای پرداخت یار به پولشویی متهم شدند. همچنین انجمن بلاکچین نسبت به پیامدهای مخرب، سیاستهای بانک مرکزی هشدار داد. محمد ماشینچیان، پژوهشگر ارشد حکمرانی در دانشگاه پیتزبورگ، از جزئیات بیشتر این موضوع میگوید.
◽️@utfinance◽️
👤 محمد ماشینچیان
صرافیهای رمز ارز و شرکتهای پرداخت یار به پولشویی متهم شدند. همچنین انجمن بلاکچین نسبت به پیامدهای مخرب، سیاستهای بانک مرکزی هشدار داد. محمد ماشینچیان، پژوهشگر ارشد حکمرانی در دانشگاه پیتزبورگ، از جزئیات بیشتر این موضوع میگوید.
◽️@utfinance◽️
👍4
📄 یادداشت
نظریهپرداز استبداد و ارتجاع
👤 بیژن اشتری
این آقای بیژن عبدالکریمی ظاهراً این روزها تبدیل شده به شاخصترین سخنگو و نظریهپرداز نظام جمهوری اسلامی. در مناظره اخیر ایشان با دکتر حاتم قادری به قدری حرفهای نامربوط از دهان این مرد شنیدم که نتوانستم ساکت بمانم.
عبدالکریمی میگوید چون در ایران امروز هیچ حزبی وجود ندارد و بورژوازی و طبقه متوسط هم نیست و نابود شده و اپوزیسون هم هیچ نیرویی نیست لذا تغییر حکومت به دموکراسی ختم نخواهد شد. او تنها «نیروی تاریخی ریشهدار و قدرتمند» در کشور را روحانیت و طلاب و پیروان آنها میداند. او دعوت خودش به تلویزیون ایران برای حضور در برنامه یازده قسمتی «جهت» را که درباره ابعاد قهرمانی سردار سلیمانی است (به مدیریت و مجریگری یامینپور) نشانهای از تحول جامعه ایران عنوان میکند و میگوید کتابهایش در حوزه مورد توجه طلاب قرار گرفته است و غیره. ترجیعبندش در همه مناظرهها این است که «نیروی اجتماعی تاریخی لازم برای دموکراسی در کشور وجود ندارد».
او گناه نبودن احزاب را به گردن ضعف مردم و جامعه میاندازد و عامدانه چهل و پنج سال سرکوب وحشیانه احزاب و گروههای سیاسی و مدنی توسط حکومت را فراموش میکند.
ای کاش این آقا به تجربههای اخیر تاریخی در جهان کمی توجه میکرد. اروپای شرقی سیوپنج سال پیش تجربه انقلابهای آرام و مخملی را از سر گذراند. همه این کشورها تکحزبی بودند، بورژوازی و طبقه متوسط نداشتند، همه مردم حقوقبگیر دولت کمونیستی بودند، هیچ اپوزیسیونی هم نداشتند (نه در داخل نه در خارج) اما وقتی سیل تحولخواهی از راه رسید، همه مردم به آن ملحق شدند و رهبران مردمی انقلاب ناگهان از میان تودههای مردم پدیدار شدند و نیروی واقعی مردم نمایان شد و سرانجام استبداد گورش را گم کرد و دموکراسی برقرار شد.
عبدالکریمیها بنده قدرت حکومتی و مرعوب و مجیزگوی آن هستند. آنها قدرت تودههای مردم را هرگز باور نکردهاند. جناب«فیلسوف» ما حتی آنقدر فهم و شعور ندارد که بفهمد حضور در تلویزیون حکومتی در این روزها جز رسوایی نزد مردم و خریدن نفرت آنها ثمر دیگری برایش ندارد. کسی که صلاح و مصلحت شخصی خود را نمیفهمد قطعا هرگز نخواهد فهمید که ایرانیان امروز همه شرایط لازم برای برقرار کردن یک حکومت دموکراتیک را در کشورشان دارند. این مردمی که من میبینم حتی اگر به فرض محال «جامعهشان آماده دموکراسی هم نباشد» باز تصمیم خود را گرفتهاند که خود را از شر ستم فعلی آزاد کنند و برای حرف عبدالکریمیها هم پشیزی ارزش قائل نیستند.
◽️@utfinance◽️
نظریهپرداز استبداد و ارتجاع
👤 بیژن اشتری
این آقای بیژن عبدالکریمی ظاهراً این روزها تبدیل شده به شاخصترین سخنگو و نظریهپرداز نظام جمهوری اسلامی. در مناظره اخیر ایشان با دکتر حاتم قادری به قدری حرفهای نامربوط از دهان این مرد شنیدم که نتوانستم ساکت بمانم.
عبدالکریمی میگوید چون در ایران امروز هیچ حزبی وجود ندارد و بورژوازی و طبقه متوسط هم نیست و نابود شده و اپوزیسون هم هیچ نیرویی نیست لذا تغییر حکومت به دموکراسی ختم نخواهد شد. او تنها «نیروی تاریخی ریشهدار و قدرتمند» در کشور را روحانیت و طلاب و پیروان آنها میداند. او دعوت خودش به تلویزیون ایران برای حضور در برنامه یازده قسمتی «جهت» را که درباره ابعاد قهرمانی سردار سلیمانی است (به مدیریت و مجریگری یامینپور) نشانهای از تحول جامعه ایران عنوان میکند و میگوید کتابهایش در حوزه مورد توجه طلاب قرار گرفته است و غیره. ترجیعبندش در همه مناظرهها این است که «نیروی اجتماعی تاریخی لازم برای دموکراسی در کشور وجود ندارد».
او گناه نبودن احزاب را به گردن ضعف مردم و جامعه میاندازد و عامدانه چهل و پنج سال سرکوب وحشیانه احزاب و گروههای سیاسی و مدنی توسط حکومت را فراموش میکند.
ای کاش این آقا به تجربههای اخیر تاریخی در جهان کمی توجه میکرد. اروپای شرقی سیوپنج سال پیش تجربه انقلابهای آرام و مخملی را از سر گذراند. همه این کشورها تکحزبی بودند، بورژوازی و طبقه متوسط نداشتند، همه مردم حقوقبگیر دولت کمونیستی بودند، هیچ اپوزیسیونی هم نداشتند (نه در داخل نه در خارج) اما وقتی سیل تحولخواهی از راه رسید، همه مردم به آن ملحق شدند و رهبران مردمی انقلاب ناگهان از میان تودههای مردم پدیدار شدند و نیروی واقعی مردم نمایان شد و سرانجام استبداد گورش را گم کرد و دموکراسی برقرار شد.
عبدالکریمیها بنده قدرت حکومتی و مرعوب و مجیزگوی آن هستند. آنها قدرت تودههای مردم را هرگز باور نکردهاند. جناب«فیلسوف» ما حتی آنقدر فهم و شعور ندارد که بفهمد حضور در تلویزیون حکومتی در این روزها جز رسوایی نزد مردم و خریدن نفرت آنها ثمر دیگری برایش ندارد. کسی که صلاح و مصلحت شخصی خود را نمیفهمد قطعا هرگز نخواهد فهمید که ایرانیان امروز همه شرایط لازم برای برقرار کردن یک حکومت دموکراتیک را در کشورشان دارند. این مردمی که من میبینم حتی اگر به فرض محال «جامعهشان آماده دموکراسی هم نباشد» باز تصمیم خود را گرفتهاند که خود را از شر ستم فعلی آزاد کنند و برای حرف عبدالکریمیها هم پشیزی ارزش قائل نیستند.
◽️@utfinance◽️
👍13🔥5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 نظر هایک درباره کارل اشمیت
مصاحبهکننده: در آخرین کتابتان، یعنی «قانون، قانونگذاری و آزادی»، شما با این مقدمه شروع میکنید که آزادی در دموکراسیهای غربی در حال افول است و خطر نابودی در آیندهی نه چندان دور شدیدا آن را تهدید میکند. قدری در مورد نشانههای این خطر صحبت کنید.
- هایک: دلیل اصلی آن نگاه به تحلیل من از علل جاذبهی تئوری نازیها برمیگشت. برای مثال، شخصیتی مانند کارل اشمیت را که یکی از برجستهترین حقوقدانان آلمانی است در نظر آورید؛ کسی که تمام مسائل و مشکلات دموکراسی را میدید اما همواره به نتایجی میرسید که در نظر من اخلاقا درست نبود و منطقا انسجام نداشت. با این حال، او بهتر از هر کس دیگری در آن زمان مشکلات دموکراسی را به وضوح میدید. اینکه دموکراسی قَدَرقدرت و مطلقالعنان (omnipotent)، دقیقا چون قدرقدرت است باید با اعطای امتیاز به گروههای مختلف حمایت آنها را بخرد. حتی، به یک معنا، برآمدن هیتلر به سبب جاذبهای بود که نزد آن جمعیت کثیر داشت. [در دموکراسی] شما میتوانید وضعیتی داشته باشد که در آن حمایت اکثریت چه بسا به نابودی نهایی دموکراسی بینجامد.
منبع: @freemarketeconomy
◽️@utfinance◽️
مصاحبهکننده: در آخرین کتابتان، یعنی «قانون، قانونگذاری و آزادی»، شما با این مقدمه شروع میکنید که آزادی در دموکراسیهای غربی در حال افول است و خطر نابودی در آیندهی نه چندان دور شدیدا آن را تهدید میکند. قدری در مورد نشانههای این خطر صحبت کنید.
- هایک: دلیل اصلی آن نگاه به تحلیل من از علل جاذبهی تئوری نازیها برمیگشت. برای مثال، شخصیتی مانند کارل اشمیت را که یکی از برجستهترین حقوقدانان آلمانی است در نظر آورید؛ کسی که تمام مسائل و مشکلات دموکراسی را میدید اما همواره به نتایجی میرسید که در نظر من اخلاقا درست نبود و منطقا انسجام نداشت. با این حال، او بهتر از هر کس دیگری در آن زمان مشکلات دموکراسی را به وضوح میدید. اینکه دموکراسی قَدَرقدرت و مطلقالعنان (omnipotent)، دقیقا چون قدرقدرت است باید با اعطای امتیاز به گروههای مختلف حمایت آنها را بخرد. حتی، به یک معنا، برآمدن هیتلر به سبب جاذبهای بود که نزد آن جمعیت کثیر داشت. [در دموکراسی] شما میتوانید وضعیتی داشته باشد که در آن حمایت اکثریت چه بسا به نابودی نهایی دموکراسی بینجامد.
منبع: @freemarketeconomy
◽️@utfinance◽️
👍5❤1
◽️ عکس روز
تصویر غلامحسین ساعدی در مراسم گرامیداشت اعضای کشتهشده مجاهدین خلق: اشرف رجوی و موسی خیابانی
به همراه دستنوشته او
◽️@utfinance◽️
تصویر غلامحسین ساعدی در مراسم گرامیداشت اعضای کشتهشده مجاهدین خلق: اشرف رجوی و موسی خیابانی
به همراه دستنوشته او
◽️@utfinance◽️
🤬33❤3👎1🔥1👌1
👤 ادوارد ویلسون:
«حق با کارل مارکس بود، سوسیالیسم واقعاً کارساز است؛ مشکل فقط این است که بزرگوار برای گونهٔ اشتباهی نظریهپردازی کرده.»
ادوارد ویلسون، زیستشناس و بومشناس برجسته، معتقد بود که بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان، ریشه در زیستشناسی تکاملی دارند. او در تحلیل ایدئولوژیهای انسانی، مانند سوسیالیسم، اظهار داشت که این ایدهها اگرچه جذاب به نظر میرسند، اما با پیچیدگیهای روانشناختی و تکاملی انسان سازگار نیستند. ویلسون به طنز گفته بود که کارل مارکس گونهٔ اشتباهی را برای نظریهپردازی انتخاب کرده و اگر به جای انسانها، مورچهها را مطالعه میکرد، ممکن بود سوسیالیسم در جامعهای کاملاً غریزی و ژنتیکی مثل مورچهها کارساز باشد.
به عقیدۀ ویلسون، جوامع حشراتی مانند مورچهها و زنبورها به دلیل ساختار زیستی و تقسیم کار غریزی، میتوانند شکل کاملی از همکاری و اقتصاد جمعی را نمایش دهند. اما در انسان، عوامل پیچیدهای چون فرهنگ، ایدئولوژی، و فردگرایی باعث میشود که سیستمهایی مانند سوسیالیسم با چالش مواجه شوند. او بر این باور بود که درک رفتار انسانی نیازمند ترکیبی از زیستشناسی و علوم اجتماعی است و بدون توجه به طبیعت تکاملی انسان، هر ایدئولوژیای ناقص خواهد بود. نظرات ویلسون تأکیدی بر اهمیت زیستشناسی در تحلیل رفتارهای اجتماعی و سیاسی انسان بود.
□ در جستوجوی طبیعت | ادوارد ویلسون، ترجمۀ کاوه فیضاللهی | نشر نو
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
◽️@utfinance◽️
«حق با کارل مارکس بود، سوسیالیسم واقعاً کارساز است؛ مشکل فقط این است که بزرگوار برای گونهٔ اشتباهی نظریهپردازی کرده.»
ادوارد ویلسون، زیستشناس و بومشناس برجسته، معتقد بود که بسیاری از رفتارهای اجتماعی انسان، ریشه در زیستشناسی تکاملی دارند. او در تحلیل ایدئولوژیهای انسانی، مانند سوسیالیسم، اظهار داشت که این ایدهها اگرچه جذاب به نظر میرسند، اما با پیچیدگیهای روانشناختی و تکاملی انسان سازگار نیستند. ویلسون به طنز گفته بود که کارل مارکس گونهٔ اشتباهی را برای نظریهپردازی انتخاب کرده و اگر به جای انسانها، مورچهها را مطالعه میکرد، ممکن بود سوسیالیسم در جامعهای کاملاً غریزی و ژنتیکی مثل مورچهها کارساز باشد.
به عقیدۀ ویلسون، جوامع حشراتی مانند مورچهها و زنبورها به دلیل ساختار زیستی و تقسیم کار غریزی، میتوانند شکل کاملی از همکاری و اقتصاد جمعی را نمایش دهند. اما در انسان، عوامل پیچیدهای چون فرهنگ، ایدئولوژی، و فردگرایی باعث میشود که سیستمهایی مانند سوسیالیسم با چالش مواجه شوند. او بر این باور بود که درک رفتار انسانی نیازمند ترکیبی از زیستشناسی و علوم اجتماعی است و بدون توجه به طبیعت تکاملی انسان، هر ایدئولوژیای ناقص خواهد بود. نظرات ویلسون تأکیدی بر اهمیت زیستشناسی در تحلیل رفتارهای اجتماعی و سیاسی انسان بود.
□ در جستوجوی طبیعت | ادوارد ویلسون، ترجمۀ کاوه فیضاللهی | نشر نو
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
◽️@utfinance◽️
👍23👎5👌1
📄 یادداشت
ماکسیم گورکی؛ دیکتاتور امور ادبی شوروی
👤 محمد الف
🔗 متن کامل
◽️@utfinance◽️
ماکسیم گورکی؛ دیکتاتور امور ادبی شوروی
👤 محمد الف
دیروز یک به اصطلاح کارشناسی نوشته بود "این موجهای مجازی میخوابد ولی صد سال دیگر مردم هنوز غلامحسین ساعدی را دوست دارند." خیر. صد سال گذشت اما هربار نام گورکی میآید، مردم میدانند در چه جنایتهای شریک شد. تازه این غولی چون گورکی است، آن ساعدی را در کشور خودش هم قبول ندارند. شما یک بار به اسم انقلابی بازی و آرمانهای بی سر و ته و چریک بازی چنان جنایتی در تاریخ این کشور کردید و آن را به چنان سیاهی گرفتاری کردید که تا ابد در حافظه جمعی ما به جا میماند. پنج دهه گذشته است و در کلام مردم خیابان، فقط یک نفر لقب «آن خدابیامرز» را یدک میکشد.
🔗 متن کامل
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ماکسیم گورکی؛ دیکتاتور امور ادبی شوروی
ماکسیم گورکی یک غول بزرگ در ادبیات بود؛ واقعا هم برخلاف این نویسنده-تروریستهای ۵۷ای آثار بزرگی نوشته بود. در ۱۵ سال مابین ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۳ در مجموع ۵ بار نامزد نوبل ادبیات شد؛ لقبش را «کلاسیک زنده» گذاشته بودند. چنان نویسنده قدری بود که غول دیگری مانند آنتون…
👍24👎8👏1
The ethics of secession.pdf
838.5 KB
📕 کتاب
اخلاق تجزیه
👤 اسکات بویکین
ترجمه: حسن کریمی
ارزیابی اخلاقی تجزیه باید موضوع مهمی در نظریه سیاسی معاصر باشد. جنبشهای تجزیهطلبانه مختلف در سرتاسر جهان تأثیر شگرفی بر سیاست جهانی داشتهاند و وضعیت سیال روابط قدرت در بسیاری از نقاط جهان نشان میدهد که این جنبشها تا مدتها چنین تأثیری خواهند داشت. علاوه بر این، تجزیه به مسئله بنیادین نظریات سیاسی می پردازد: یعنی مبنای اخلاقی اقتدار دولت.
منبع:@Classical_Liberalism
◽️@utfinance◽️
اخلاق تجزیه
👤 اسکات بویکین
ترجمه: حسن کریمی
ارزیابی اخلاقی تجزیه باید موضوع مهمی در نظریه سیاسی معاصر باشد. جنبشهای تجزیهطلبانه مختلف در سرتاسر جهان تأثیر شگرفی بر سیاست جهانی داشتهاند و وضعیت سیال روابط قدرت در بسیاری از نقاط جهان نشان میدهد که این جنبشها تا مدتها چنین تأثیری خواهند داشت. علاوه بر این، تجزیه به مسئله بنیادین نظریات سیاسی می پردازد: یعنی مبنای اخلاقی اقتدار دولت.
منبع:@Classical_Liberalism
◽️@utfinance◽️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 اندیشهٔ سیاسی در ایران معاصر
اولین نشست عصر پارسه به بهانه چاپ کتاب «مبانی نقد فکر سیاسی»
👤 مرتضی مردیها
👤 افشین نیکروش
◽️@utfinance◽️
اولین نشست عصر پارسه به بهانه چاپ کتاب «مبانی نقد فکر سیاسی»
👤 مرتضی مردیها
👤 افشین نیکروش
◽️@utfinance◽️
❤2
📄 یادداشت
ایده هترودوکس برای کاهش بیکاری
👤 شاهین کارخانه
همواره افزایش بیکاری نشان دهنده بدتر شدن وضعیت اقتصادی یک کشور است. برای بنگاههای اقتصادی، بیکاری در نهایت همیشه یک سوال از رابطه بین هزینههای نیروی کار و بهره وری نیروی کار است. در مورد بیکاری یا باید بهره وری را با دستمزدها و یا دستمزدها را با بهره وری مطابقت داد. فرمول دستمزد در برخی کشورها اینگونه است که میتوان دستمزد واقعی را به همان میزان افزایش بهره وری افزایش داد، که این فرمول مخالفان و موافقان بسیاری دارد.
هر شرکت تا زمانی که بهرهوری کارگر بیشتر از هزینهی آن باشد، کارگران بیشتری استخدام میکند. اگر ارزشی که یک کارمند ایجاد می کند کمتر از هزینه شرکت باشد، شرکت متحمل زیان مربوطه میشود. و از آنجایی که هیچ شرکتی نمیتواند در درازمدت از عهده این کار برآید، یا کار منطقی میشود یا کارگر حذف میشود.
باید در نظر داشت که در بسیاری از کشورها درآمد کارکنان در زمانی که نرخ بیکاری بالا است بیشتر است. با این حال، تمام مطالعات تجربی به این نتیجه رسیدهاند که اشتغال کامل سودمندتر است. بیکاری -علاوه بر رنج افراد بیکار- یک وضعیت بد اجتماعی است. این بد بودن تقریباً در همه دموکراسیهای رفاهی غربی به یک امر عادی تبدیل شده است.
اقتصاددانان «جریان اصلی» همواره به دنبال راههای عملی برای دستیابی به اشتغال کامل پایدار بودهاند. اما مدل دستمزد اتحادیهای تقاضامحور یک طرفه اقتصاددانان «جریان اصلی» شکست خورده است. مدلی که در نهایت بیکاری را افزایش داده است. علاوه بر این، این مدل بدهی ملی را به ارتفاعات نجومی رسانده است.
گروهی دیگر از اقتصاددانان که به طور اصولی معتقدند بازار کار نیز مبتنی بر عرضه و تقاضا باشد، دیدگاه متفاوتی دارند: آنها به این ایده باور دارند که دستمزدها تا حدی به سود وابسته باشد.
به عنوان مثال، یک شرکت دارای ارزش افزوده 1200 است که 1000 واحد آن به دستمزد و 200 واحد مربوط به سود است. با 100 کارمند، میانگین آماری هرکس 10 است، اکنون شرکت با کارکنان خود قراردادی منعقد میکند که بر اساس آن، دستمزد ثابت 20 درصد کاهش مییابد و کارمندان نیمی از سود را به عنوان غرامت دریافت میکنند. با ارزش افزوده 1200، کل دستمزدها به 800 کاهش مییابد و سود به 400 افزایش مییابد. از آنجایی که کارکنان نیمی از سود را دریافت میکنند، کل درآمد آنها 1000 باقی میماند و سهم صاحبان شرکت از سود نیز 200 باقی میماند.
تا اینجا چیزی تغییر نکرده است، با این حال، سیاست اشتغال تغییر کرده است. با فرض اینکه سهم آخرین کارمند در ایجاد ارزش به اندازه دستمزد او باشد، یعنی 10، هشت کارمند دیگر فقط ارزشهای اضافی 9 را ایجاد میکنند. با دستمزد ثابت 10، آنها نمیتوانند در دراز مدت استخدام شوند. با دستمزد 8 به علاوه اشتراک سود، استخدام برای شرکت سودآور میشود: هر کارمند اضافی سود را یک واحد افزایش میدهد. حتی اگر صاحبان شرکت فقط نیمی از این را دریافت کنند، استخدام اضافی ارزش آن را دارد، بنابراین نتیجه این سیاست «استخدام» است.
عکس آن نیز صادق است: اگر کسب و کار شرکت بدتر شود، به این معنی است که ارزش افزوده به ازای هر کارمند کاهش مییابد. با یک دستمزد ثابت، شرکت تمام کارمندانی را که کمتر از 10 واحد در نتیجه مشارکت دارند اخراج میکند. از سوی دیگر، در مدل تقسیم سود، اگر کارمندی 8 واحد در ایجاد ارزش مشارکت داشته باشد، همچنان سودآور است. به عبارت دقیق، این به این معنی است: در مدل دستمزد ثابت، شرکت با کاهش تولید، با تقاضای کمتر سازگار خواهد شد. اما مدل تقسیم سود باعث کاهش قیمت و حفظ اشتغال میشود و مشاغل ایمنتر میشوند. از سوی دیگر، درآمد کارکنان میتواند نوسان داشته باشد، البته فقط برای بخشی از دستمزد که وابسته به سود است.
اگر این مدل اجرا شود، تقریباً بر بیکاری غلبه میشود و رکود منجر به کاهش قیمتها میشود، اما به سختی بیکاری را افزایش میدهد.
ادامه در پایین ⬇️
1/2
ایده هترودوکس برای کاهش بیکاری
👤 شاهین کارخانه
همواره افزایش بیکاری نشان دهنده بدتر شدن وضعیت اقتصادی یک کشور است. برای بنگاههای اقتصادی، بیکاری در نهایت همیشه یک سوال از رابطه بین هزینههای نیروی کار و بهره وری نیروی کار است. در مورد بیکاری یا باید بهره وری را با دستمزدها و یا دستمزدها را با بهره وری مطابقت داد. فرمول دستمزد در برخی کشورها اینگونه است که میتوان دستمزد واقعی را به همان میزان افزایش بهره وری افزایش داد، که این فرمول مخالفان و موافقان بسیاری دارد.
هر شرکت تا زمانی که بهرهوری کارگر بیشتر از هزینهی آن باشد، کارگران بیشتری استخدام میکند. اگر ارزشی که یک کارمند ایجاد می کند کمتر از هزینه شرکت باشد، شرکت متحمل زیان مربوطه میشود. و از آنجایی که هیچ شرکتی نمیتواند در درازمدت از عهده این کار برآید، یا کار منطقی میشود یا کارگر حذف میشود.
باید در نظر داشت که در بسیاری از کشورها درآمد کارکنان در زمانی که نرخ بیکاری بالا است بیشتر است. با این حال، تمام مطالعات تجربی به این نتیجه رسیدهاند که اشتغال کامل سودمندتر است. بیکاری -علاوه بر رنج افراد بیکار- یک وضعیت بد اجتماعی است. این بد بودن تقریباً در همه دموکراسیهای رفاهی غربی به یک امر عادی تبدیل شده است.
اقتصاددانان «جریان اصلی» همواره به دنبال راههای عملی برای دستیابی به اشتغال کامل پایدار بودهاند. اما مدل دستمزد اتحادیهای تقاضامحور یک طرفه اقتصاددانان «جریان اصلی» شکست خورده است. مدلی که در نهایت بیکاری را افزایش داده است. علاوه بر این، این مدل بدهی ملی را به ارتفاعات نجومی رسانده است.
گروهی دیگر از اقتصاددانان که به طور اصولی معتقدند بازار کار نیز مبتنی بر عرضه و تقاضا باشد، دیدگاه متفاوتی دارند: آنها به این ایده باور دارند که دستمزدها تا حدی به سود وابسته باشد.
به عنوان مثال، یک شرکت دارای ارزش افزوده 1200 است که 1000 واحد آن به دستمزد و 200 واحد مربوط به سود است. با 100 کارمند، میانگین آماری هرکس 10 است، اکنون شرکت با کارکنان خود قراردادی منعقد میکند که بر اساس آن، دستمزد ثابت 20 درصد کاهش مییابد و کارمندان نیمی از سود را به عنوان غرامت دریافت میکنند. با ارزش افزوده 1200، کل دستمزدها به 800 کاهش مییابد و سود به 400 افزایش مییابد. از آنجایی که کارکنان نیمی از سود را دریافت میکنند، کل درآمد آنها 1000 باقی میماند و سهم صاحبان شرکت از سود نیز 200 باقی میماند.
تا اینجا چیزی تغییر نکرده است، با این حال، سیاست اشتغال تغییر کرده است. با فرض اینکه سهم آخرین کارمند در ایجاد ارزش به اندازه دستمزد او باشد، یعنی 10، هشت کارمند دیگر فقط ارزشهای اضافی 9 را ایجاد میکنند. با دستمزد ثابت 10، آنها نمیتوانند در دراز مدت استخدام شوند. با دستمزد 8 به علاوه اشتراک سود، استخدام برای شرکت سودآور میشود: هر کارمند اضافی سود را یک واحد افزایش میدهد. حتی اگر صاحبان شرکت فقط نیمی از این را دریافت کنند، استخدام اضافی ارزش آن را دارد، بنابراین نتیجه این سیاست «استخدام» است.
عکس آن نیز صادق است: اگر کسب و کار شرکت بدتر شود، به این معنی است که ارزش افزوده به ازای هر کارمند کاهش مییابد. با یک دستمزد ثابت، شرکت تمام کارمندانی را که کمتر از 10 واحد در نتیجه مشارکت دارند اخراج میکند. از سوی دیگر، در مدل تقسیم سود، اگر کارمندی 8 واحد در ایجاد ارزش مشارکت داشته باشد، همچنان سودآور است. به عبارت دقیق، این به این معنی است: در مدل دستمزد ثابت، شرکت با کاهش تولید، با تقاضای کمتر سازگار خواهد شد. اما مدل تقسیم سود باعث کاهش قیمت و حفظ اشتغال میشود و مشاغل ایمنتر میشوند. از سوی دیگر، درآمد کارکنان میتواند نوسان داشته باشد، البته فقط برای بخشی از دستمزد که وابسته به سود است.
اگر این مدل اجرا شود، تقریباً بر بیکاری غلبه میشود و رکود منجر به کاهش قیمتها میشود، اما به سختی بیکاری را افزایش میدهد.
ادامه در پایین ⬇️
1/2
👍4👎1