Finance & Economics
12.3K subscribers
1.66K photos
923 videos
1.15K files
3.08K links
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب‌ و ویدیو/

📚E-Library
@UTfinance

ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin

📌فایل‌هایی که در کانال منتشر می‌شوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شده‌اند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بوده‌اند.©
Download Telegram
📄 یادداشت

شوک‌درمانی نئولیبرال

👤 مسعود علی‌محمدی

منبع: بورژوا

فرض کنید در کشوری زندگی می کنید که ساختار ناکارآمد اقتصاد منجر به بحران شده است. دولت بیشتر از آنچه دارد خرج می کند. هزینه بالای دولت برای پرداخت حقوق کارمندانش، یارانه به کالاهای اساسی، و هزینه برنامه های رفاهی منجر به کسری بودجه شدید و استقراض دائم گشته است. این بحران بدهی انباشته راهی جز انتشار روزافزون پول و نتیجتا ابرتورم ندارد. هر روز که از خواب برمیخیزید نمی دانید ارزش حقوق تان چقدر است. قیمت ها دیگر معنایی ندارند. و اینها همه عواقب وخیمی برای فقرا و همینطور کارایی اقتصادی دارد.

وقتی مردم تورم شدید کنونی را ببینند، تورم در آینده را نیز انتظار می کشند بنابراین اقدام به خرید پیش پیش کالاها می‌کنند تا بعدا مجبور به پرداخت قیمت بالاتر نشوند. اما این افزایش تقاضا باعث تشدید تورم شده، درعین حال فشار دولت بر تجار برای کنترل قیمت، به کمبود کالاها در بازار و فروشگاه‌ها می‌انجامد. تورم باعث سقوط ارزش پس‌اندازهای مردم می شود که در این جریان افراد پیرتر بیشترین آسیب را می‌بینند.

در چنین شرایطی اداره مملکت ممکن نیست . کشور در بن بست سیاسی، اقتصادی و فساد اقتصاد برنامه ریزی شده گرفتار شده است. وضعیت مشابه این است که بیماری بشدت مریض دارید که درحال مرگ است. یا باید غده سرطانی را جراحی کرده و بیرون آورید، یا جلوی گسترش عفونت را بگیرید. بنابراین اصلاحات باید درست و یکباره اجرا شوند چون بعد از هر شکست هزینه سیاسی اجتماعی اصلاحات بسیار بالا می‌رود زیرا اعتماد عمومی فرسوده شده است. اگر سیاست گذار نتواند به وعده‌های خود مثلا در کنترل کسری بودجه و کاهش نقدینگی در جهت کنترل تورم عمل کند، مردم در مراحل بعدی نیز به او اعتماد نکرده و امکان پشتیبانی سیاسی از هرگونه برنامه اصلاحی از بین می‌رود.

◽️@utfinance◽️
😱2👌2👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 انتشار برای نخستین‌بار | روایتی از علاء میرمحمدصادقی

سرنوشت اموال هژبر یزدانی بعد از انقلاب


علاء میرمحمد صادقی در سال ۱۳۱۰ در اصفهان به دنیا آمد و از دوران جوانی وارد فعالیت‌های سیاسی مذهبی شد.
در آستانه انقلاب ۵۷ در کمیته اعتصابات در کنار افرادی چون باهنر و سحابی به بررسی امور کارخانه‌ها و کارگران پرداخت.

در اولین روزهای انقلاب ۵۷ نیز همراه با دیگر همراهانش به عنوان نماینده آیت‌الله خمینی در اتاق بازرگانی به رتق و فتق مشکلات اقتصادی پرداخت.

◽️@utfinance◽️
📄 مقاله

آیا در حقوق و اخلاق نیز می‌توان از قوانین «طبیعی» سخن گفت؟

👤 مهرپویا علا

موری روتبارد، همچون دیگر باورمندان به نظریۀ حقوق طبیعی، معتقد بود در حقوق و اخلاق نیز می‌توان از قوانین «طبیعی» سخن گفت. قوانینی که آغازگر خشونت بودن در رابطه با دیگر انسان‌ها مصداق نقض آن‌هاست. به‌این‌ترتیب روتبارد تمایز شناخته‌شدۀ دیوید هیوم، فیلسوف تجربه‌گرای انگلیسی، میان گزاره‌های «است» و گزاره‌های «باید» و این ادعا را که نمی‌توان از گزاره‌های گروه اول، گزاره‌های گروه دوم را نتیجه گرفت، رد می‌کند. «جامعۀ لیبرتارین» از نگاه روتبارد جامعۀ مبتنی بر مناسبات صلح‌آمیز است که در مقابل جامعۀ غیرطبیعی یا همان جامعۀ مبتنی بر اعمال خشونت، غلبه و غصب قرار می‌گیرد.

🔗 متن کامل

◽️@utfinance◽️
👍4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 اعتراض شهروند سوری به حضور ایران در سوریه در زمان اسد

◽️@utfinance◽️
👏10👎7😱3👍2🤬2
📄 یادداشت

برخی خبرها البته شگفت انگیز است

👤 محمد طبیبیان

یکم، بالاخره در اخبار آمده که دو ابزار اینترنتی #واتس‌اپ و #گوگل‌پلی رفع فیلتر شده. این فدوی تقصیری ندارم ضرب‌المثل ایرانی از قدیم بوده که کوه غرید و لرزید و موش زایید. رفقا این زحمت را نمی‌کشیدید سنگین‌تر بود مردم از همان فیلتر شکن که سایر کانال‌ها را باز می‌کنند این دو را هم باز می‌کردند.

دوم، ۱۲۵ عضو مجلس نامه نوشته‌اند به این مضمون که اگر بشار فیلترینگ را بر نداشته بود سرنگون نمی‌شد!! این که نظام او، به اعتراف خودش، چنان پاشیده بود که باید به کمک روس‌ها فرار می‌کرد مهم نیست و ده‌ها سال ظلم و سرکوب و اقتصاد متلاشی و شرایط بین المللی ناهنجار و مردم سرشار از نفرت به حساب نیست. رفع فیلتر عامل قضیه است.

سوم، گاهی به مطالب کم اهمیت بسیار در ذهن خود اهمیت زیادی می‌دهم، اگر مجلسی از اعضایی آکنده باشد که دارای رای اقلیت هستند، در صورتی که علی‌الاصول رای اکثریت مشروعیت و وجاهت قانونی می‌بخشد، چه کمکی می‌تواند برای دست اندر کاران باشد.

چهارم، راستی معنی قانون چیست؟

◽️@utfinance◽️
👍19👌4👎1
📄 یادداشت

چرا مسعود رجوی جریان مارکسیست ِ سازمان مجاهدین خلق را «اپورتونیست چپ‌نما» می‌نامید؟

👤 مهدی الیاسی

تقی شهرام و بهرام آرام در سال ۱۳۵۴ ضمن اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین از اسلام به مارکسیسم، معتقد بودند از آنجایی که ایدئولوژی سازمان، ترکیبی از اسلام و مارکسیسم بوده است و اسلام، ماهیت راستگرایانه دارد از این رو باورهای اسلامی از میزان چپ‌گرایی سازمان می‌کاهد.

مسعود رجوی در همان سال در زندان در بیانیه‌ای این جریان را، «اپورتونیست چپ‌نما» نامید. علت این که رجوی آنان را "چپ‌نما" و نه "چپ" معرفی کرد این بود که معتقد بود اسلام واقعی، چپ‌تر از مارکسیسم است و اسلام در سمت چپ ایدئولوژی مارکسیسم قرار دارد، در نتیجه هر میزان حرکت از اسلام به سمت مارکسیسم یک نوع "راستگرایی" و حرکت به راست است!

◽️@utfinance◽️
👍8👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 لیبرتارینیسم چیست؟

👤 والتر بلاک

◽️@utfinance◽️
👍4
📸 عکس روز

استاد عزت الله فولادوند، دکتر موسی غنی نژاد و عباس آخوندی

توضیح عباس آخوندی درباره عکس:

«امشب به اتفاق جناب دکتر موسی غنی‌نژاد به زیارت استاد عزت‌الله فولادوند رفتیم. از قضا دریافتم که سالروز تولدشان است. ایشان زاده 5 دیماه 1314 هستند. دو دختر خانم که برادرزادگان ایشان بودند و نام کوچک آنان را نمی‌دانم به اتفاق سرکار خانم دکتر شعبانی جشن کوچکی بدین مناسبت تدارک دیده بودند. من بسیار نیک اقبال بودم که به‌طور تصادفی در این جشن افتخار حضور یافتم.
استاد عزت‌الله فولادوند با 59 تالیف و ترجمه خدمت کم‌نظیری به توسعه دانش فلسفی، سیاسی و دانش اجتماعی ما ایرانیان و تمام فارسی زبانان کرده‌اند. عمرشان همراه با سلامتی و شادکامی دراز باد.»

◽️@utfinance◽️
41🤬22👍17👎2👌1
📄 یادداشت

لطفاً از تاریخ درس نگیرید!

👤 مهرپویا علا

نه ترکیه می‌تواند خلافت عثمانی را احیاء کند، نه ایران می‌تواند شاهنشاهی ساسانی را احیاء کند، نه سعودی می‌تواند خلافت اموی را احیاء کند، نه اسرائیل می‌تواند به دوران سلیمان باز گردد؛ ضمن اینکه کردها هم نمی‌توانند چهار کشور را تجزیه کنند، اجزاء را به هم متصل کنند و سپس در قرن بیست‌ویکم به سبک قرن نوزدهم ملت بسازند. این‌ها خواب‌ها و خیالات عوامی‌اند که از بد روزگار در سیاست قدرتی به هم زده‌اند و حالا به خودشان اجازه می‌دهند منابع قلمرویی را که تحت کنترل دارند و جان انسان‌های آن را صرف خیال‌های کودکانه‌شان سازند. از این منابع استفاده می‌کنند و خیالاتشان را به اسم حقایق تاریخی در ذهن مردم می‌پراکنند. مردمی که اغلب نیازهای اولیۀ رفاهی‌شان تأمین نشده است. به خودشان اجازه می‌دهند بنیادی‌ترین اصول اخلاق را زیر پا بگذارند و نامش را «واقع‌بینی»، «رئال پالتیک»، «عمق راهبردی» و «اهداف والا» بگذارند.

این دودمان‌ها، دوران‌ها، قراردادها، جنگ‌ها و رقابت‌های گذشته مربوط به گذشتگانند. جای بحث دربارۀ آن‌ها در کتاب‌ها و مقالات علمی و پژوهشی است، نه تریبون‌های سیاستمداران. از اینکه در گذشته‌های دور دولتی به نام عثمانی با دولتی به نام صفوی درگیری نظامی داشتند هیچ نتیجه‌ای دربارۀ سیاست امروز نمی‌توان گرفت. اینکه دولتی به نام ساسانی در جنگی به نام قادسیه شکست خورد کوچک‌ترین ربطی به مردمان امروز ندارد. نه مردمان امروز شبیه مردمان گذشته با همان جهان‌بینی و با همان انتظارات از زندگی هستند، نه مناسبات اجتماعی و رابطۀ میان طبقات و اقشار در جهان امروز ربطی به مناسبات اجتماعی صدها سال گذشته دارد. از این گذشته هر کس فقط یک جلد کتاب جدی و به راستی علمی دربارۀ تاریخ هر دوره‌ای را باز کند و آن را ورق بزند در می‌یابد که تاریخ به معنای علمی واژه چقدر با آن تصوری که معمولاً در ذهن مردم از تاریخ وجود دارد و در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها و نظام آموزشی رسمی و بحث‌های فامیلی ترویج می‌شود تفاوت دارد. تاریخ را از منابع علمی و جدی خواندن برای اکثریت قریب به اتفاق مردم هیچ جذابیتی ندارد و احتمالاً لزومی هم ندارد که همه بخوانند. بله ممکن است برای انگشت‌شماری از پژوهشگران جذاب باشد، ولی آن جذابیت چیزی از نوع جذابیت روابط پیچیدۀ ریاضی برای ریاضی‌دانان است. جذابیت پژوهشی و ناشی از دغدغۀ دانستن است.

دولت‌ها اما خلاف این را رواج می‌دهند. تاریخ در دست دولت و دم‌ودستگاه آموزشی و ایدئولوژیک آن فرق چندانی با اسلحه ندارد. با تاریخ برای خواب‌وخیال‌های خود سرباز تربیت می‌کنند. مردم را وادار می‌سازند تا انتقام فلان شکست نظامی متعلق به صدها سال پیش را از دشمنان خیالی بگیرند یا بهمان پیروزی صدها سال پیش را تکرار کنند. اگر کسی جرأت کند و بپرسد: «به فرض که توانستیم، آخرش که چه؟» اگر پرسشگر شانس بیاورد و طرح چنین پرسشی خیانت تلقی نشود، خواهید دید که حتی یک جمله که منطق روشنی داشته باشد نمی‌توانند بر زبان بیاورند. در مواجهه با چنین پرسشی دو کار می‌کنند: یا پشت عواطفی مثل «غیرت»، «شرافت» و «عرق» سنگر می‌گیرند؛ یا اگر «آکادمیک» باشند با اصطلاحات اغلب بی‌معنی از قبیل «حیاط خلوت»، «فضای حیاتی (Lebensraum)»، «عمق راهبردی» و «کریدور» - تازه‌ترین مد این روزها! - جملات مبهم می‌سازند. جملاتی که کار و تولید و مصرف و خرید‌وفروش و علم و صنعت و هنر و ورزش و بازرگانی یا در آن‌ها جایی ندارند یا به خودی خود واجد هیچ ارزشی نیستند و ارزش آن‌ها تنها تا جایی است که در خدمت «هدف والا» باشند. آشکارا نمی‌گویند با رفاه و استاندارد زندگی بالاتر مخالفیم. می‌گویند رفاهتان به این اقدامات ما گره خورده است؛ پس کل جامعه باید در راستای آن سازماندهی شود.

واقعیت اما دقیقاً برعکس است. انگلیس و فرانسه پس از جنگ جهانی دوم امپراتوری‌های استعماری بزرگ خود را در آفریقا و آسیا از دست دادند. ده‌ها برابر قلمرو خود را واگذار کردند. بااین‌همه رفاه عمومی که اکنون در این کشورها وجود دارد به مخیلۀ یک انگلیسی یا فرانسوی معمولی هفتاد سال پیش نمی‌رسید. کرۀ جنوبی هیچ‌گاه امپراتوری نداشت و اساساً خود این کشور زاییدۀ جنگ جهانی است. تولیدات این کشور با اتکای کدام زور نظامی بازارهای جهان را تسخیر کرده‌اند؟ آیا نظامی کرۀ جنوبی اسلحه روی شقیقۀ مصرف‌کنندۀ ایرانی گذاشته است که یا گوشی سامسونگ بخر یا شلیک می‌کنم؟ ترکیه هم اگر تاکنون رشد و توسعه‌ای داشت به خاطر عثمانی‌گری نبود. این را که مقامات این کشور می‌خواهند راه متفاوتی را بروند یا خیر نمی‌دانم. ولی این را می‌دانم که اگر هوس‌های مشابهی به سرشان زده باشد بیشترین زیان متوجه مردم خودشان خواهد شد.

◽️@utfinance◽️
👍34👎73
📄 یادداشت

👤 توس تهماسبی

خشم و انزجار بخش عظیمی از ملت رنج‌کشیده ایران از روشنفکران و ادبای پنجاه و هفتی که نقش بزرگ و غیرقابل انکاری در سقوط ایران به چاه نابودی و هلاکت داشتند، کاملا برحق و مشروع است. این خشم مشروع یک پژواک پویا و ماندگار تاریخی در ابعاد کلان است. ارتجاع عریان بدون خلع‌سلاح ذهنی و گمراهی عاطفی روانی طبقات اجتماعی مدرن در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی نمی‌توانست به پبروزی دست یابد. برای این پیروزی سیاه لزوما می‌بایست دانشجویان، تحصیل‌کردگان و طبقه متوسط جدید، منافع عینی و ملموس خود را گم کنند و به دام یک هپروت دو بنی سقوط نمایند: رادیکالیسم ارتجاعی! این خطرناک‌ترین دام کلاسیک برای جوامع جهان سوم و به خصوص خاورمیانه بود که به تازگی حرکت به سوی مدرنیزاسیون و تجدد را آغاز کرده بودند: در این جوامع بسیاری از سوژه‌ها نه کاملا قادر به زیست در سنت‌اند و نه قادر به رهایی ذهنی کامل از آن و از سمت دیگر تاب و رغبت صبر و پشتکار برای پیمودن تنها مسیر معقول برای توسعه و تجدد را ندارند. بنابراین بسیار مستعد اوهام سیاسی و چشم‌اندازهای اجتماعی تغزلی‌اند که نوید وحدت تام تمنای ذهن با واقعیت بیرونی و رفع تمام شکاف‌ها و تضادها را می‌دهند. در خاورمیانه نیروهای سیاسی مشخصی از قبیل بعثی‌ها، ملی‌مذهبی‌ها، سوسیالیست‌های خدا پرست، ناسیونالیست‌های چپ‌گرای غرب ستیز، روشنفکران دینی و حتی خود مارکسیست لنینیست‌ها این وظیفه شوم را بر عهده گرفتند که برای این اقشار نوپا، بی‌تاب و مضطرب، نقش روانگردان را ایفا کرده، بطوریکه دیگر راه خانه‌شان را هم پیدا نکنند و دشمن جان و مال‌شان را به سان حضرت دوست بشناسند. در این میان با توجه به روانشناسی اجتماعی و تاریخ و فرهنگ ایران و خاورمیانه، به طور طبیعی برنده‌ترین سلاح برای این رستاخیز معکوس شعر و ادبیات بود. در خاورمیانه فرهنگ مکتوب بسیار ضعیف و فرهنگ شفاهی غالب است و زبان شعر و عاطفه همواره بسیار نیرومندتر از زبان استدلال بوده‌است. از آنجا هم که انباشت منظم تاریخی مکتوب وجود ندارد، فرار از مواجه شدن با سوالات بنیادی و مسئولیت پیامدهای ناگزیر این قبیل شبه‌اندیشه‌های تغزلی و منظوم بسیار آسان است. احمقانه‌تر و جاهلانه‌تر از این سخن وجود ندارد که برخی می‌گویند جمعی روشنفکر و شاعر بینوا و بی‌قدرت چه نقشی می‌توانستند در حوادثی بزرگ نظیر انقلاب داشته باشند؟" گویندگان چنین سخنانی هیچ درکی از مکانیسم چند وجهی و دراز مدت تحولات بزرگ تاریخی ندارند. رسوبات درازمدت فرهنگی، روانی و عاطفی می‌تواند در لحظه‌ حساس یک تحول بزرگ تاریخی، یک طبقه اجتماعی را گیج کند، فلج کند و حتی او را از منافع حیاتی‌اش متنفر و منزجر نماید. اسطوره سازی‌ها و دیوتراشی‌های هپروتی می‌توانند تا دهه‌ها پس از مرگ آفرینندگانشان به حیات خود ادامه دهند و همچنان با توان کم یا زیاد در مسیر خوشبختی یک ملت دست انداز و مانع بسازند. پس این ادعا که این بحث‌ها قدیمی و بی فایده است، کاملا نادرست و خطرناک است. ما در آستانه یک انقلاب تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در جهت معکوس ۵۷ هستیم. این انقلاب بزرگ تمدنی بدون رسوا نمودن و پاک کردن آخرین رسوبات فرهنگی و عاطفی به ظاهر موجه موج تاریخی پیشین به انجام نمی‌رسد.

◽️@utfinance◽️
👍19👎4👏1
📄 یادداشت

دیگه برای امتیاز دادن خیلی دیر شده

👤 بیژن اشتری

اریش هونکر، رهبر کمونیست آلمان شرقی، موقعی که با اولین موج مخالفت‌های عمومی در کشورش روبرو شد، به همکارانش در کادر رهبری حزب کمونیست گفت«فقط کافی است یک اینچ عقب‌نشینی کنیم تا کار همگی‌مان ساخته شود.»

کاملا درست می‌گفت. رژیم‌های مستبد کمونیستی مثل دوچرخه سوارانی بودند که برای سقوط نکردن مدام باید رکاب می‌زدند. آنها مدام باید سیاست‌های تندروانه‌تری اتخاذ می‌کردند وگرنه سقوط می‌کردند.

این رژیم‌ها پایه‌هایشان سست شده بود و دیگر هیچ اقدام اصلاحی‌ای برایشان سودمند نبود. آنها زمانی را برای اصلاحات انتخاب کردند که دیگر خیلی دیر شده بود. مردم به درستی اقدامات اصلاحی آنها را به حساب ضعف آنها گذاشتند و در نتیجه با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری به مخالفت علیه آنها رو آوردند و عاقبت نیز کلک آنها را کندند.
برای نمونه مردم شوروی سیاست تنش زدایی گورباچف با آمریکا و دیگر سیاست‌های اصلاحی او را به حساب ضعف کلی رژیم شوروی گذاشتند، بر شدت مخالفت‌های خود علیه کلیت رژیم افزودند و عاقبت نیز رژیم را ساقط کردند. اما دنگ شیائو پینگ در چین به موقع، در زمانی که رژیمش در موضع ضعف قرار نداشت، اقدامات اصلاحی را آغاز کرد و در نتیجه هم باعث استحکام رژیم چین شد و هم رفاه و آزادی‌های نسبتا بیشتری برای مردم کشورش به ارمغان آورد. رژیم کمونیستی ویتنام هم در زمانی که قدرتمند بود دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی زد و نتایج بسیار مثبتی هم گرفت. پس بی دلیل نیست که می‌گویند بدترین زمان برای اصلاحات در یک رژیم مستبد موقعی است که آن رژیم در موضع ضعف قرار دارد. با این حال رکاب زدن دائمی هم نتوانست بقای یک رژیم در معرض ضعف را تضمین کند. نمونه‌اش چائوشسکو در رومانی که تا لحظه آخر رکاب زد و البته سرنوشت پایانی او را هم دیدیم. رژیم‌هایی مثل رژیم چائوشسکو چه رکاب می‌زدند چه نمی‌زدند، در هر حال محکوم به سقوط بودند، تفاوت فقط در شیوه سقوطشان بود. رهبران آن رژیم‌های کمونیستی‌ای که داوطلبانه به رکاب زدنشان خاتمه دادند از خشم ملت هایشان رهیدند و یک بازنشستگی آرام و محترمانه را تجربه کردند اما آنهایی که تا به آخر به رکاب زدن ادامه دادند آماج خشم ملت هایشان قرار گرفتند و سرنوشت‌های ناگواری پیدا کردند.

◽️@utfinance◽️
👍19👎2
Audio
🎧 پادکست

ایده‌ها و پدیده‌ها
2️⃣ قسمت دوم

🎙 امیررضا عبدلی

«ایده‌ها و پدیده‌ها» پادکستی درباره تاریخ اندیشه‌های اقتصادی است.

در دومین قسمت از پادکست «ایده‌ها و پدیده‌ها»، بخشی از مطالب فصل دوم کتاب «رویارویی اندیشه‌های اقتصادی» را مرور می‌کنیم. موضوع این فصل تجربه تأسیس شوروی و بحث «محاسبات سوسیالیستی» است.

در آغاز دهه 1920، در حالی که سوسیالیست‌های امیدوار و تازه‌نفس در نقاط مختلف اروپا دست به کار تأسیس اقتصادهای سوسیالیستی شده بودند، لودویک فون‌میزس اتریشی نظریه‌ای مبنی بر امکان‌ناپذیری محاسبات سوسیالیستی ارائه کرد و طبق آن پیشبینی کرد که سوسیالیسم بیراهه‌ای است که به برهوت فقر و قحطی منتهی خواهد شد.

قسمت نخست را اینجا گوش دهید

◽️@utfinance◽️
👍93👎3👌1
◽️ پزوی آرژانتین در 2024 بیش از هر ارز دیگری به‌طور واقعی رشد داشته است به‌طوری که محبوبیت خاویر میلی، رئیس جمهور لیبرتارین این کشور را افزایش داده است.

◽️ پزو در یازده ماهه اول سال جاری، با درنظر گرفتن تورم سه رقمی در کشور، 44.2 درصد در مقابل سبدی از ارزهای شرکای تجاری رشد داشته است.

◽️@utfinance◽️
10👏4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 مقدمه‌ای از حکمرانی اقتصادی تا تحولات جهانی

👤 مسعود نیلی

◽️@utfinance◽️
👌5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 ورودی حساب صرافی‌های رمز ارز مسدود شد

👤 محمد ماشین‌چیان

صرافی‌های رمز ارز و شرکت‌های پرداخت یار به پولشویی متهم شدند. همچنین انجمن بلاک‌چین نسبت به پیامدهای مخرب، سیاست‌های بانک مرکزی هشدار داد. محمد ماشین‌چیان، پژوهشگر ارشد حکمرانی در دانشگاه پیتزبورگ، از جزئیات بیشتر این موضوع می‌گوید.

◽️@utfinance◽️
👍4
📄 یادداشت

نظریه‌پرداز استبداد و ارتجاع

👤 بیژن اشتری

این آقای بیژن عبدالکریمی ظاهراً این روزها تبدیل شده به شاخص‌ترین سخنگو و نظریه‌پرداز نظام جمهوری اسلامی. در مناظره اخیر ایشان با دکتر حاتم قادری به قدری حرف‌های نامربوط از دهان این مرد شنیدم که نتوانستم ساکت بمانم.

عبدالکریمی می‌گوید چون در ایران امروز هیچ حزبی وجود ندارد و بورژوازی و طبقه متوسط هم نیست و نابود شده و اپوزیسون هم هیچ نیرویی نیست لذا تغییر حکومت به دموکراسی ختم نخواهد شد. او تنها «نیروی تاریخی ریشه‌دار و قدرتمند» در کشور را روحانیت و طلاب و پیروان آن‌ها می‌داند. او دعوت خودش به تلویزیون ایران برای حضور در برنامه یازده قسمتی «جهت» را که درباره ابعاد قهرمانی سردار سلیمانی است (به مدیریت و مجری‌گری یامین‌پور) نشانه‌ای از تحول جامعه ایران عنوان می‌کند و می‌گوید کتاب‌هایش در حوزه مورد توجه طلاب قرار گرفته است و غیره. ترجیع‌بندش در همه مناظره‌ها این است که «نیروی اجتماعی تاریخی لازم برای دموکراسی در کشور وجود ندارد».

او گناه نبودن احزاب را به گردن ضعف مردم و جامعه می‌اندازد و عامدانه چهل و پنج سال سرکوب وحشیانه احزاب و گروه‌های سیاسی و مدنی توسط حکومت را فراموش می‌کند.

ای کاش این آقا به تجربه‌های اخیر تاریخی در جهان کمی توجه می‌کرد. اروپای شرقی سی‌وپنج سال پیش تجربه انقلاب‌های آرام و مخملی را از سر گذراند. همه این کشورها تک‌حزبی بودند، بورژوازی و طبقه متوسط نداشتند، همه مردم حقوق‌بگیر دولت کمونیستی بودند، هیچ اپوزیسیونی هم نداشتند (نه در داخل نه در خارج) اما وقتی سیل تحول‌خواهی از راه رسید، همه مردم به آن ملحق شدند و رهبران مردمی انقلاب ناگهان از میان توده‌های مردم پدیدار شدند و نیروی واقعی مردم نمایان شد و سرانجام استبداد گورش را گم کرد و دموکراسی برقرار شد.

عبدالکریمی‌ها بنده قدرت حکومتی و مرعوب و مجیزگوی آن هستند‌. آنها قدرت توده‌های مردم را هرگز باور نکرده‌اند. جناب«فیلسوف» ما حتی آنقدر فهم و شعور ندارد که بفهمد حضور در تلویزیون‌ حکومتی در این روزها جز رسوایی نزد مردم و خریدن نفرت آن‌ها ثمر دیگری برایش ندارد. کسی که صلاح و مصلحت شخصی خود را نمی‌فهمد قطعا هرگز نخواهد فهمید که ایرانیان امروز همه شرایط لازم برای برقرار کردن یک حکومت دموکراتیک را در کشورشان دارند. این مردمی که من می‌بینم حتی اگر به فرض محال «جامعه‌شان آماده دموکراسی هم نباشد» باز تصمیم خود را گرفته‌اند که خود را از شر ستم فعلی آزاد کنند و برای حرف عبدالکریمی‌ها هم پشیزی ارزش قائل نیستند.

◽️@utfinance◽️
👍13🔥5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖥 نظر هایک درباره کارل اشمیت

مصاحبه‌کننده
: در آخرین کتاب‌تان، یعنی «قانون، قانونگذاری و آزادی»، شما با این مقدمه شروع می‌کنید که آزادی در دموکراسی‌های غربی در حال افول است و خطر نابودی در آینده‌ی نه چندان دور شدیدا آن را تهدید می‌کند. قدری در مورد نشانه‌های این خطر صحبت کنید.

- هایک: دلیل اصلی آن نگاه به تحلیل من از علل جاذبه‌ی تئوری‌ نازی‌ها برمی‌گشت. برای مثال، شخصیتی مانند کارل اشمیت را که یکی از برجسته‌ترین حقوقدانان آلمانی است در نظر آورید؛ کسی که تمام مسائل و مشکلات دموکراسی را ‌می‌دید اما همواره به نتایجی ‌می‌رسید که در نظر من اخلاقا درست نبود و منطقا انسجام نداشت. با این حال، او بهتر از هر کس دیگری در آن زمان مشکلات دموکراسی را به وضوح می‌دید. اینکه دموکراسی‌ قَدَرقدرت و مطلق‌العنان (omnipotent)، دقیقا چون قدرقدرت است باید با اعطای امتیاز به گروههای مختلف حمایت آنها را بخرد. حتی، به یک معنا، برآمدن هیتلر به سبب جاذبه‌ای بود که نزد آن جمعیت کثیر داشت. [در دموکراسی] شما می‌توانید وضعیتی داشته باشد که در آن حمایت اکثریت چه بسا به نابودی نهایی دموکراسی بینجامد.

منبع: @freemarketeconomy

◽️@utfinance◽️
👍51