Forwarded from Finance & Economics
📚 معرفی کتاب
مجموعه ترجمههای امیرحسین خالقی
◽️ استاندارد دستوری
◽️ اقتصاد اتریشی
◽️ 20 مغلطه اقتصادی
◽️ مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه داری
◽️@utfinance◽️
مجموعه ترجمههای امیرحسین خالقی
◽️ استاندارد دستوری
سیفالدین عموس / انتشارات آماره
◽️ اقتصاد اتریشی
استیون هورویتز / انتشارات آماره
◽️ 20 مغلطه اقتصادی
تیم ورستال / انتشارات آماره
◽️ مبانی فلسفی و اقتصادی سرمایه داری
اسواتزار پژویچ / انتشارات دنیای اقتصاد
◽️@utfinance◽️
👍5
📄 مقاله
گرامیداشت اقتصاددان نهادساز
👤 شاهین کارخانه
خسوس هوئرتا دسوتو، موسس، مدیر و استاد دوره کارشناسی ارشد «اقتصاد مکتب اتریش» دانشگاه ری خوان کارلوس است.
دوره کارشناسی ارشد اقتصاد دانشگاه ری خوان کارلوس دوره پررونقی بوده که توانسته جوانان زیادی را به خود جذب کند. تا جایی که به نهادی اثرگذار نه تنها در اسپانیا بلکه در جهان اسپانیولی زبان تبدیل شده است.
دسوتو و شاگردانش در گسترش ایدههای اقتصاد اتریشی نقش قابل توجهی بازی کردهاند. ناظران، این گروه را از عوامل اثرگذار بر ذهنیت اقتصادی نخبگان و مردم آرژانتین میدانند که به پیروزی خاویر میلی در رقابت انتخابات ریاست جمهوری این کشور منجر شده است. خاویر میلی چندین بار بر اثرپذیری خود از پروفسور دسوتو و برخی شاگردان او مانند فیلیپ باگوس و خوان رامون رایو تأکید کرده است.
◽️@utfinance◽️
گرامیداشت اقتصاددان نهادساز
👤 شاهین کارخانه
23 دسامبر مصادف با سوم دی ماه، تولد 68 سالگی «خسوس هوئرتا د سوتو» اقتصاددان بزرگ اسپانیایی است. مردی که در ایران کمتر شناخته شده است اما مشارکتهای مهم و اثرگذاری در علم اقتصاد داشته است.
خسوس هوئرتا دسوتو، موسس، مدیر و استاد دوره کارشناسی ارشد «اقتصاد مکتب اتریش» دانشگاه ری خوان کارلوس است.
دوره کارشناسی ارشد اقتصاد دانشگاه ری خوان کارلوس دوره پررونقی بوده که توانسته جوانان زیادی را به خود جذب کند. تا جایی که به نهادی اثرگذار نه تنها در اسپانیا بلکه در جهان اسپانیولی زبان تبدیل شده است.
دسوتو و شاگردانش در گسترش ایدههای اقتصاد اتریشی نقش قابل توجهی بازی کردهاند. ناظران، این گروه را از عوامل اثرگذار بر ذهنیت اقتصادی نخبگان و مردم آرژانتین میدانند که به پیروزی خاویر میلی در رقابت انتخابات ریاست جمهوری این کشور منجر شده است. خاویر میلی چندین بار بر اثرپذیری خود از پروفسور دسوتو و برخی شاگردان او مانند فیلیپ باگوس و خوان رامون رایو تأکید کرده است.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
گرامیداشت اقتصاددان نهادساز
اقتصاددان نهادسازی که معلم خاویر میلی شد 23 دسامبر مصادف با سوم دی ماه، تولد 68 سالگی «خسوس هوئرتا د سوتو» اقتصاددان بزرگ اسپانیایی است. مردی که در ایران کمتر شناخته شده است اما مشارکتهای مهم و اثرگذاری در علم اقتصاد داشته است.
👍5
📄 مقاله
اقتصاددان معقول چیز کمیابی است
👤 دیردره مک کلاسکی
✍🏻 ترجمۀ مسعود یوسفحصیرچین
◽️@utfinance◽️
برنامهریزی اقتصادی با 217 میلیون نفر غیرممکن است.
این ادعای من و چند اقتصاددان معقول دیگر است، از جمله آدام اسمیت، میلتون فریدمن، ویلیام ایسترلی، توماس هزلِت، رایان بورن و چند نفر دیگر.
در عوض، اکثر اقتصاددانان فرضی را قبول کردهاند که از دهۀ 1920 به این سو روز به روز محبوبتر شده است: اینکه شغل اقتصاددان این است که به دنبال یافتن راههایی تازه برای مداخلۀ دولت باشد. به صنعت ایکس یارانه بدهید. بر دستمزد فلان کارکنان مقررات وضع کنید. و از این قبیل چیزها. اکثر اقتصاددانان فرض میکنند که چنین مداخلاتی مشکلی قابل پیشبینی را درست خواهد کرد و مشکلات بیشتری را به وجود نخواهد آورد.
اما همانطور که حتماً بهعنوان فردی بالغ متوجه شدهاید، پیشبینی دقیقی که مسئلهای بزرگتر را در آینده دفع کند، حتی در زندگی شخصیتان هم ممکن نیست. آیا قابل تصور است که کسی با یک مدرک دکتری اقتصاد، یا حتی یک جایزۀ نوبل، مانند دارون عجماوغلو یا جوزف استیگلیتز یا پل ساموئلسون، بتواند نوآوریهای آینده را در مثلاً تأمین مالی یا کشاورزی یا خدمات خصوصی پیشبینی کند؟ خود ساموئلسون در دهۀ 1950 بهصورت ریاضی نشان داد که چرا چنین چیزی در بازار بورس غیرممکن خواهد بود. و اگر اقتصاددانی مانند ماریانا ماتزوکاتو ادعا کند که توان پیشگویی دارد، همانطور که قبلتر به شما گفتهام، چرا یک بانک یا مزرعه یا سالن زیبایی تأسیس نمیکند تا از این توانایی حیرتانگیزش نفعی شخصی ببرد؟
اقتصاد میتواند به ما بگوید چه سیاستهایی احمقانه است، مثلاً حداقل دستمزد یا سیاست صنعتی یا تعرفههای بالا بر تجارت خارجی یا افزایش ناگهانی عرضۀ پول. اما فراتر از چنین پیشنهادهای عاقلانهای در زمینۀ لسهفر، اقتصاد نمیتواند راهنمای یک پروژۀ مهندسی اقتصادی برای 217 میلیون نفر باشد، همانطور که شما نمیتوانید آیندهتان را با جزئیات مشخص کنید. تلاش برای انجام چنین کارهای مهندسی یکی پس از دیگری شکست خواهد خورد.
به عملکرد بانک مرکزی برزیل نگاه کنید یا مثلاً به عملکرد کلی سیاست اقتصادی در برزیل. لازم نیست اقتصاددان تیزهوشی باشید تا بفهمید در حالی که اقتصاددانهایتان اکثراً دولت را توصیه به مداخلۀ بیشتر و بیشتر میکنند، دستمزد واقعی برزیلیها راکد مانده است. برای نزدیکی تولید ناخالص داخلی سرانۀ برزیل و چین هیچ دلیل دیگری وجود ندارد مگر سیاست اقتصادی احمقانه! اگر صرفاً اقتصاددانها را نادیده بگیرید، بهویژه استادان اقتصادتان در دانشگاههای دولتی برزیل را که اکثراً مارکسیست هستند، و به من و آدام اسمیت گوش دهید، هیچ دلیلی وجود ندارد که برزیل به استانداردهای رفاه مثلاً سوییس یا ایالات متحده نرسد. همان کاری که مثلاً هنگ کنگ طی دو نسل انجام داد.
خاویر میلی در آرژانتین کار را درست انجام میدهد. برای نمونه، کنترل اجارۀ آپارتمان را پایان داد و این مسئله بازار اجاره را کم و بیش، حتی برای فقرا، بهبود بخشید. او پیشنهاد تعطیلی بانک مرکزی و اتصال ارز آرژانتین به دلار را میدهد. ادامه بده خاویر!
و در کشور خودم هم که انتخاباتش را نتوانستم به درستی پیشبینی کنم، بعضی از روانیهای بیاخلاقی مانند ایلان ماسک که ترامپ دوستش دارد ایدههای خوبی دربارۀ مقرراتزدایی دارند. درست است، پیشنهادهایی فاشیستی هم برای سوسیالیستی کردن رحمهای زنان و اخراج غیرشهروندان سختکوش دارند. برایمان دعا کنید.
در همین حال، به لیبرالها رأی بدهید.
◽️@utfinance◽️
اقتصاددان معقول چیز کمیابی است
👤 دیردره مک کلاسکی
✍🏻 ترجمۀ مسعود یوسفحصیرچین
◽️@utfinance◽️
برنامهریزی اقتصادی با 217 میلیون نفر غیرممکن است.
این ادعای من و چند اقتصاددان معقول دیگر است، از جمله آدام اسمیت، میلتون فریدمن، ویلیام ایسترلی، توماس هزلِت، رایان بورن و چند نفر دیگر.
در عوض، اکثر اقتصاددانان فرضی را قبول کردهاند که از دهۀ 1920 به این سو روز به روز محبوبتر شده است: اینکه شغل اقتصاددان این است که به دنبال یافتن راههایی تازه برای مداخلۀ دولت باشد. به صنعت ایکس یارانه بدهید. بر دستمزد فلان کارکنان مقررات وضع کنید. و از این قبیل چیزها. اکثر اقتصاددانان فرض میکنند که چنین مداخلاتی مشکلی قابل پیشبینی را درست خواهد کرد و مشکلات بیشتری را به وجود نخواهد آورد.
اما همانطور که حتماً بهعنوان فردی بالغ متوجه شدهاید، پیشبینی دقیقی که مسئلهای بزرگتر را در آینده دفع کند، حتی در زندگی شخصیتان هم ممکن نیست. آیا قابل تصور است که کسی با یک مدرک دکتری اقتصاد، یا حتی یک جایزۀ نوبل، مانند دارون عجماوغلو یا جوزف استیگلیتز یا پل ساموئلسون، بتواند نوآوریهای آینده را در مثلاً تأمین مالی یا کشاورزی یا خدمات خصوصی پیشبینی کند؟ خود ساموئلسون در دهۀ 1950 بهصورت ریاضی نشان داد که چرا چنین چیزی در بازار بورس غیرممکن خواهد بود. و اگر اقتصاددانی مانند ماریانا ماتزوکاتو ادعا کند که توان پیشگویی دارد، همانطور که قبلتر به شما گفتهام، چرا یک بانک یا مزرعه یا سالن زیبایی تأسیس نمیکند تا از این توانایی حیرتانگیزش نفعی شخصی ببرد؟
اقتصاد میتواند به ما بگوید چه سیاستهایی احمقانه است، مثلاً حداقل دستمزد یا سیاست صنعتی یا تعرفههای بالا بر تجارت خارجی یا افزایش ناگهانی عرضۀ پول. اما فراتر از چنین پیشنهادهای عاقلانهای در زمینۀ لسهفر، اقتصاد نمیتواند راهنمای یک پروژۀ مهندسی اقتصادی برای 217 میلیون نفر باشد، همانطور که شما نمیتوانید آیندهتان را با جزئیات مشخص کنید. تلاش برای انجام چنین کارهای مهندسی یکی پس از دیگری شکست خواهد خورد.
به عملکرد بانک مرکزی برزیل نگاه کنید یا مثلاً به عملکرد کلی سیاست اقتصادی در برزیل. لازم نیست اقتصاددان تیزهوشی باشید تا بفهمید در حالی که اقتصاددانهایتان اکثراً دولت را توصیه به مداخلۀ بیشتر و بیشتر میکنند، دستمزد واقعی برزیلیها راکد مانده است. برای نزدیکی تولید ناخالص داخلی سرانۀ برزیل و چین هیچ دلیل دیگری وجود ندارد مگر سیاست اقتصادی احمقانه! اگر صرفاً اقتصاددانها را نادیده بگیرید، بهویژه استادان اقتصادتان در دانشگاههای دولتی برزیل را که اکثراً مارکسیست هستند، و به من و آدام اسمیت گوش دهید، هیچ دلیلی وجود ندارد که برزیل به استانداردهای رفاه مثلاً سوییس یا ایالات متحده نرسد. همان کاری که مثلاً هنگ کنگ طی دو نسل انجام داد.
خاویر میلی در آرژانتین کار را درست انجام میدهد. برای نمونه، کنترل اجارۀ آپارتمان را پایان داد و این مسئله بازار اجاره را کم و بیش، حتی برای فقرا، بهبود بخشید. او پیشنهاد تعطیلی بانک مرکزی و اتصال ارز آرژانتین به دلار را میدهد. ادامه بده خاویر!
و در کشور خودم هم که انتخاباتش را نتوانستم به درستی پیشبینی کنم، بعضی از روانیهای بیاخلاقی مانند ایلان ماسک که ترامپ دوستش دارد ایدههای خوبی دربارۀ مقرراتزدایی دارند. درست است، پیشنهادهایی فاشیستی هم برای سوسیالیستی کردن رحمهای زنان و اخراج غیرشهروندان سختکوش دارند. برایمان دعا کنید.
در همین حال، به لیبرالها رأی بدهید.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
اقتصاددان معقول چیز کمیابی است
اقتصاد میتواند به ما بگوید چه سیاستهایی احمقانه است، مثلاً حداقل دستمزد یا سیاست صنعتی یا تعرفههای بالا بر تجارت خارجی یا افزایش ناگهانی عرضۀ پول. اما فراتر از چنین پیشنهادهای عاقلانهای در زمینۀ لسهفر، اقتصاد نمیتواند راهنمای یک پروژۀ مهندسی اقتصادی…
👍6👎3❤1
📄 یادداشت
شوکدرمانی نئولیبرال
👤 مسعود علیمحمدی
منبع: بورژوا
فرض کنید در کشوری زندگی می کنید که ساختار ناکارآمد اقتصاد منجر به بحران شده است. دولت بیشتر از آنچه دارد خرج می کند. هزینه بالای دولت برای پرداخت حقوق کارمندانش، یارانه به کالاهای اساسی، و هزینه برنامه های رفاهی منجر به کسری بودجه شدید و استقراض دائم گشته است. این بحران بدهی انباشته راهی جز انتشار روزافزون پول و نتیجتا ابرتورم ندارد. هر روز که از خواب برمیخیزید نمی دانید ارزش حقوق تان چقدر است. قیمت ها دیگر معنایی ندارند. و اینها همه عواقب وخیمی برای فقرا و همینطور کارایی اقتصادی دارد.
وقتی مردم تورم شدید کنونی را ببینند، تورم در آینده را نیز انتظار می کشند بنابراین اقدام به خرید پیش پیش کالاها میکنند تا بعدا مجبور به پرداخت قیمت بالاتر نشوند. اما این افزایش تقاضا باعث تشدید تورم شده، درعین حال فشار دولت بر تجار برای کنترل قیمت، به کمبود کالاها در بازار و فروشگاهها میانجامد. تورم باعث سقوط ارزش پساندازهای مردم می شود که در این جریان افراد پیرتر بیشترین آسیب را میبینند.
در چنین شرایطی اداره مملکت ممکن نیست . کشور در بن بست سیاسی، اقتصادی و فساد اقتصاد برنامه ریزی شده گرفتار شده است. وضعیت مشابه این است که بیماری بشدت مریض دارید که درحال مرگ است. یا باید غده سرطانی را جراحی کرده و بیرون آورید، یا جلوی گسترش عفونت را بگیرید. بنابراین اصلاحات باید درست و یکباره اجرا شوند چون بعد از هر شکست هزینه سیاسی اجتماعی اصلاحات بسیار بالا میرود زیرا اعتماد عمومی فرسوده شده است. اگر سیاست گذار نتواند به وعدههای خود مثلا در کنترل کسری بودجه و کاهش نقدینگی در جهت کنترل تورم عمل کند، مردم در مراحل بعدی نیز به او اعتماد نکرده و امکان پشتیبانی سیاسی از هرگونه برنامه اصلاحی از بین میرود.
◽️@utfinance◽️
شوکدرمانی نئولیبرال
👤 مسعود علیمحمدی
منبع: بورژوا
فرض کنید در کشوری زندگی می کنید که ساختار ناکارآمد اقتصاد منجر به بحران شده است. دولت بیشتر از آنچه دارد خرج می کند. هزینه بالای دولت برای پرداخت حقوق کارمندانش، یارانه به کالاهای اساسی، و هزینه برنامه های رفاهی منجر به کسری بودجه شدید و استقراض دائم گشته است. این بحران بدهی انباشته راهی جز انتشار روزافزون پول و نتیجتا ابرتورم ندارد. هر روز که از خواب برمیخیزید نمی دانید ارزش حقوق تان چقدر است. قیمت ها دیگر معنایی ندارند. و اینها همه عواقب وخیمی برای فقرا و همینطور کارایی اقتصادی دارد.
وقتی مردم تورم شدید کنونی را ببینند، تورم در آینده را نیز انتظار می کشند بنابراین اقدام به خرید پیش پیش کالاها میکنند تا بعدا مجبور به پرداخت قیمت بالاتر نشوند. اما این افزایش تقاضا باعث تشدید تورم شده، درعین حال فشار دولت بر تجار برای کنترل قیمت، به کمبود کالاها در بازار و فروشگاهها میانجامد. تورم باعث سقوط ارزش پساندازهای مردم می شود که در این جریان افراد پیرتر بیشترین آسیب را میبینند.
در چنین شرایطی اداره مملکت ممکن نیست . کشور در بن بست سیاسی، اقتصادی و فساد اقتصاد برنامه ریزی شده گرفتار شده است. وضعیت مشابه این است که بیماری بشدت مریض دارید که درحال مرگ است. یا باید غده سرطانی را جراحی کرده و بیرون آورید، یا جلوی گسترش عفونت را بگیرید. بنابراین اصلاحات باید درست و یکباره اجرا شوند چون بعد از هر شکست هزینه سیاسی اجتماعی اصلاحات بسیار بالا میرود زیرا اعتماد عمومی فرسوده شده است. اگر سیاست گذار نتواند به وعدههای خود مثلا در کنترل کسری بودجه و کاهش نقدینگی در جهت کنترل تورم عمل کند، مردم در مراحل بعدی نیز به او اعتماد نکرده و امکان پشتیبانی سیاسی از هرگونه برنامه اصلاحی از بین میرود.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
شوکدرمانی نئولیبرال
فرض کنید در کشوری زندگی می کنید که ساختار ناکارآمد اقتصاد منجر به بحران شده است. دولت بیشتر از آنچه دارد خرج می کند. هزینه بالای دولت برای پرداخت حقوق کارمندانش، یارانه به کالاهای اساسی، و هزینه برنامه های رفاهی منجر به کسری بودجه شدید و استقراض دائم گشته…
😱2👌2👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🖥 انتشار برای نخستینبار | روایتی از علاء میرمحمدصادقی
سرنوشت اموال هژبر یزدانی بعد از انقلاب
علاء میرمحمد صادقی در سال ۱۳۱۰ در اصفهان به دنیا آمد و از دوران جوانی وارد فعالیتهای سیاسی مذهبی شد.
در آستانه انقلاب ۵۷ در کمیته اعتصابات در کنار افرادی چون باهنر و سحابی به بررسی امور کارخانهها و کارگران پرداخت.
در اولین روزهای انقلاب ۵۷ نیز همراه با دیگر همراهانش به عنوان نماینده آیتالله خمینی در اتاق بازرگانی به رتق و فتق مشکلات اقتصادی پرداخت.
◽️@utfinance◽️
سرنوشت اموال هژبر یزدانی بعد از انقلاب
علاء میرمحمد صادقی در سال ۱۳۱۰ در اصفهان به دنیا آمد و از دوران جوانی وارد فعالیتهای سیاسی مذهبی شد.
در آستانه انقلاب ۵۷ در کمیته اعتصابات در کنار افرادی چون باهنر و سحابی به بررسی امور کارخانهها و کارگران پرداخت.
در اولین روزهای انقلاب ۵۷ نیز همراه با دیگر همراهانش به عنوان نماینده آیتالله خمینی در اتاق بازرگانی به رتق و فتق مشکلات اقتصادی پرداخت.
◽️@utfinance◽️
📄 مقاله
آیا در حقوق و اخلاق نیز میتوان از قوانین «طبیعی» سخن گفت؟
👤 مهرپویا علا
موری روتبارد، همچون دیگر باورمندان به نظریۀ حقوق طبیعی، معتقد بود در حقوق و اخلاق نیز میتوان از قوانین «طبیعی» سخن گفت. قوانینی که آغازگر خشونت بودن در رابطه با دیگر انسانها مصداق نقض آنهاست. بهاینترتیب روتبارد تمایز شناختهشدۀ دیوید هیوم، فیلسوف تجربهگرای انگلیسی، میان گزارههای «است» و گزارههای «باید» و این ادعا را که نمیتوان از گزارههای گروه اول، گزارههای گروه دوم را نتیجه گرفت، رد میکند. «جامعۀ لیبرتارین» از نگاه روتبارد جامعۀ مبتنی بر مناسبات صلحآمیز است که در مقابل جامعۀ غیرطبیعی یا همان جامعۀ مبتنی بر اعمال خشونت، غلبه و غصب قرار میگیرد.
🔗 متن کامل
◽️@utfinance◽️
آیا در حقوق و اخلاق نیز میتوان از قوانین «طبیعی» سخن گفت؟
👤 مهرپویا علا
موری روتبارد، همچون دیگر باورمندان به نظریۀ حقوق طبیعی، معتقد بود در حقوق و اخلاق نیز میتوان از قوانین «طبیعی» سخن گفت. قوانینی که آغازگر خشونت بودن در رابطه با دیگر انسانها مصداق نقض آنهاست. بهاینترتیب روتبارد تمایز شناختهشدۀ دیوید هیوم، فیلسوف تجربهگرای انگلیسی، میان گزارههای «است» و گزارههای «باید» و این ادعا را که نمیتوان از گزارههای گروه اول، گزارههای گروه دوم را نتیجه گرفت، رد میکند. «جامعۀ لیبرتارین» از نگاه روتبارد جامعۀ مبتنی بر مناسبات صلحآمیز است که در مقابل جامعۀ غیرطبیعی یا همان جامعۀ مبتنی بر اعمال خشونت، غلبه و غصب قرار میگیرد.
🔗 متن کامل
◽️@utfinance◽️
Telegraph
آیا در حقوق و اخلاق نیز میتوان از قوانین «طبیعی» سخن گفت؟
درباره «اخلاق آزادی» موری روتبارد موری روتبارد، همچون دیگر باورمندان به نظریۀ حقوق طبیعی، معتقد بود در حقوق و اخلاق نیز میتوان از قوانین «طبیعی» سخن گفت. قوانینی که آغازگر خشونت بودن در رابطه با دیگر انسانها مصداق نقض آنهاست. بهاینترتیب روتبارد تمایز…
👍4👎1
📄 یادداشت
برخی خبرها البته شگفت انگیز است
👤 محمد طبیبیان
یکم، بالاخره در اخبار آمده که دو ابزار اینترنتی #واتساپ و #گوگلپلی رفع فیلتر شده. این فدوی تقصیری ندارم ضربالمثل ایرانی از قدیم بوده که کوه غرید و لرزید و موش زایید. رفقا این زحمت را نمیکشیدید سنگینتر بود مردم از همان فیلتر شکن که سایر کانالها را باز میکنند این دو را هم باز میکردند.
دوم، ۱۲۵ عضو مجلس نامه نوشتهاند به این مضمون که اگر بشار فیلترینگ را بر نداشته بود سرنگون نمیشد!! این که نظام او، به اعتراف خودش، چنان پاشیده بود که باید به کمک روسها فرار میکرد مهم نیست و دهها سال ظلم و سرکوب و اقتصاد متلاشی و شرایط بین المللی ناهنجار و مردم سرشار از نفرت به حساب نیست. رفع فیلتر عامل قضیه است.
سوم، گاهی به مطالب کم اهمیت بسیار در ذهن خود اهمیت زیادی میدهم، اگر مجلسی از اعضایی آکنده باشد که دارای رای اقلیت هستند، در صورتی که علیالاصول رای اکثریت مشروعیت و وجاهت قانونی میبخشد، چه کمکی میتواند برای دست اندر کاران باشد.
چهارم، راستی معنی قانون چیست؟
◽️@utfinance◽️
برخی خبرها البته شگفت انگیز است
👤 محمد طبیبیان
یکم، بالاخره در اخبار آمده که دو ابزار اینترنتی #واتساپ و #گوگلپلی رفع فیلتر شده. این فدوی تقصیری ندارم ضربالمثل ایرانی از قدیم بوده که کوه غرید و لرزید و موش زایید. رفقا این زحمت را نمیکشیدید سنگینتر بود مردم از همان فیلتر شکن که سایر کانالها را باز میکنند این دو را هم باز میکردند.
دوم، ۱۲۵ عضو مجلس نامه نوشتهاند به این مضمون که اگر بشار فیلترینگ را بر نداشته بود سرنگون نمیشد!! این که نظام او، به اعتراف خودش، چنان پاشیده بود که باید به کمک روسها فرار میکرد مهم نیست و دهها سال ظلم و سرکوب و اقتصاد متلاشی و شرایط بین المللی ناهنجار و مردم سرشار از نفرت به حساب نیست. رفع فیلتر عامل قضیه است.
سوم، گاهی به مطالب کم اهمیت بسیار در ذهن خود اهمیت زیادی میدهم، اگر مجلسی از اعضایی آکنده باشد که دارای رای اقلیت هستند، در صورتی که علیالاصول رای اکثریت مشروعیت و وجاهت قانونی میبخشد، چه کمکی میتواند برای دست اندر کاران باشد.
چهارم، راستی معنی قانون چیست؟
◽️@utfinance◽️
👍19👌4👎1
📄 یادداشت
چرا مسعود رجوی جریان مارکسیست ِ سازمان مجاهدین خلق را «اپورتونیست چپنما» مینامید؟
👤 مهدی الیاسی
تقی شهرام و بهرام آرام در سال ۱۳۵۴ ضمن اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین از اسلام به مارکسیسم، معتقد بودند از آنجایی که ایدئولوژی سازمان، ترکیبی از اسلام و مارکسیسم بوده است و اسلام، ماهیت راستگرایانه دارد از این رو باورهای اسلامی از میزان چپگرایی سازمان میکاهد.
مسعود رجوی در همان سال در زندان در بیانیهای این جریان را، «اپورتونیست چپنما» نامید. علت این که رجوی آنان را "چپنما" و نه "چپ" معرفی کرد این بود که معتقد بود اسلام واقعی، چپتر از مارکسیسم است و اسلام در سمت چپ ایدئولوژی مارکسیسم قرار دارد، در نتیجه هر میزان حرکت از اسلام به سمت مارکسیسم یک نوع "راستگرایی" و حرکت به راست است!
◽️@utfinance◽️
چرا مسعود رجوی جریان مارکسیست ِ سازمان مجاهدین خلق را «اپورتونیست چپنما» مینامید؟
👤 مهدی الیاسی
تقی شهرام و بهرام آرام در سال ۱۳۵۴ ضمن اعلام تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین از اسلام به مارکسیسم، معتقد بودند از آنجایی که ایدئولوژی سازمان، ترکیبی از اسلام و مارکسیسم بوده است و اسلام، ماهیت راستگرایانه دارد از این رو باورهای اسلامی از میزان چپگرایی سازمان میکاهد.
مسعود رجوی در همان سال در زندان در بیانیهای این جریان را، «اپورتونیست چپنما» نامید. علت این که رجوی آنان را "چپنما" و نه "چپ" معرفی کرد این بود که معتقد بود اسلام واقعی، چپتر از مارکسیسم است و اسلام در سمت چپ ایدئولوژی مارکسیسم قرار دارد، در نتیجه هر میزان حرکت از اسلام به سمت مارکسیسم یک نوع "راستگرایی" و حرکت به راست است!
◽️@utfinance◽️
👍8👎2
📸 عکس روز
استاد عزت الله فولادوند، دکتر موسی غنی نژاد و عباس آخوندی
توضیح عباس آخوندی درباره عکس:
«امشب به اتفاق جناب دکتر موسی غنینژاد به زیارت استاد عزتالله فولادوند رفتیم. از قضا دریافتم که سالروز تولدشان است. ایشان زاده 5 دیماه 1314 هستند. دو دختر خانم که برادرزادگان ایشان بودند و نام کوچک آنان را نمیدانم به اتفاق سرکار خانم دکتر شعبانی جشن کوچکی بدین مناسبت تدارک دیده بودند. من بسیار نیک اقبال بودم که بهطور تصادفی در این جشن افتخار حضور یافتم.
استاد عزتالله فولادوند با 59 تالیف و ترجمه خدمت کمنظیری به توسعه دانش فلسفی، سیاسی و دانش اجتماعی ما ایرانیان و تمام فارسی زبانان کردهاند. عمرشان همراه با سلامتی و شادکامی دراز باد.»
◽️@utfinance◽️
استاد عزت الله فولادوند، دکتر موسی غنی نژاد و عباس آخوندی
توضیح عباس آخوندی درباره عکس:
«امشب به اتفاق جناب دکتر موسی غنینژاد به زیارت استاد عزتالله فولادوند رفتیم. از قضا دریافتم که سالروز تولدشان است. ایشان زاده 5 دیماه 1314 هستند. دو دختر خانم که برادرزادگان ایشان بودند و نام کوچک آنان را نمیدانم به اتفاق سرکار خانم دکتر شعبانی جشن کوچکی بدین مناسبت تدارک دیده بودند. من بسیار نیک اقبال بودم که بهطور تصادفی در این جشن افتخار حضور یافتم.
استاد عزتالله فولادوند با 59 تالیف و ترجمه خدمت کمنظیری به توسعه دانش فلسفی، سیاسی و دانش اجتماعی ما ایرانیان و تمام فارسی زبانان کردهاند. عمرشان همراه با سلامتی و شادکامی دراز باد.»
◽️@utfinance◽️
❤41🤬22👍17👎2👌1
📄 یادداشت
لطفاً از تاریخ درس نگیرید!
👤 مهرپویا علا
نه ترکیه میتواند خلافت عثمانی را احیاء کند، نه ایران میتواند شاهنشاهی ساسانی را احیاء کند، نه سعودی میتواند خلافت اموی را احیاء کند، نه اسرائیل میتواند به دوران سلیمان باز گردد؛ ضمن اینکه کردها هم نمیتوانند چهار کشور را تجزیه کنند، اجزاء را به هم متصل کنند و سپس در قرن بیستویکم به سبک قرن نوزدهم ملت بسازند. اینها خوابها و خیالات عوامیاند که از بد روزگار در سیاست قدرتی به هم زدهاند و حالا به خودشان اجازه میدهند منابع قلمرویی را که تحت کنترل دارند و جان انسانهای آن را صرف خیالهای کودکانهشان سازند. از این منابع استفاده میکنند و خیالاتشان را به اسم حقایق تاریخی در ذهن مردم میپراکنند. مردمی که اغلب نیازهای اولیۀ رفاهیشان تأمین نشده است. به خودشان اجازه میدهند بنیادیترین اصول اخلاق را زیر پا بگذارند و نامش را «واقعبینی»، «رئال پالتیک»، «عمق راهبردی» و «اهداف والا» بگذارند.
این دودمانها، دورانها، قراردادها، جنگها و رقابتهای گذشته مربوط به گذشتگانند. جای بحث دربارۀ آنها در کتابها و مقالات علمی و پژوهشی است، نه تریبونهای سیاستمداران. از اینکه در گذشتههای دور دولتی به نام عثمانی با دولتی به نام صفوی درگیری نظامی داشتند هیچ نتیجهای دربارۀ سیاست امروز نمیتوان گرفت. اینکه دولتی به نام ساسانی در جنگی به نام قادسیه شکست خورد کوچکترین ربطی به مردمان امروز ندارد. نه مردمان امروز شبیه مردمان گذشته با همان جهانبینی و با همان انتظارات از زندگی هستند، نه مناسبات اجتماعی و رابطۀ میان طبقات و اقشار در جهان امروز ربطی به مناسبات اجتماعی صدها سال گذشته دارد. از این گذشته هر کس فقط یک جلد کتاب جدی و به راستی علمی دربارۀ تاریخ هر دورهای را باز کند و آن را ورق بزند در مییابد که تاریخ به معنای علمی واژه چقدر با آن تصوری که معمولاً در ذهن مردم از تاریخ وجود دارد و در شبکههای اجتماعی و رسانهها و نظام آموزشی رسمی و بحثهای فامیلی ترویج میشود تفاوت دارد. تاریخ را از منابع علمی و جدی خواندن برای اکثریت قریب به اتفاق مردم هیچ جذابیتی ندارد و احتمالاً لزومی هم ندارد که همه بخوانند. بله ممکن است برای انگشتشماری از پژوهشگران جذاب باشد، ولی آن جذابیت چیزی از نوع جذابیت روابط پیچیدۀ ریاضی برای ریاضیدانان است. جذابیت پژوهشی و ناشی از دغدغۀ دانستن است.
دولتها اما خلاف این را رواج میدهند. تاریخ در دست دولت و دمودستگاه آموزشی و ایدئولوژیک آن فرق چندانی با اسلحه ندارد. با تاریخ برای خوابوخیالهای خود سرباز تربیت میکنند. مردم را وادار میسازند تا انتقام فلان شکست نظامی متعلق به صدها سال پیش را از دشمنان خیالی بگیرند یا بهمان پیروزی صدها سال پیش را تکرار کنند. اگر کسی جرأت کند و بپرسد: «به فرض که توانستیم، آخرش که چه؟» اگر پرسشگر شانس بیاورد و طرح چنین پرسشی خیانت تلقی نشود، خواهید دید که حتی یک جمله که منطق روشنی داشته باشد نمیتوانند بر زبان بیاورند. در مواجهه با چنین پرسشی دو کار میکنند: یا پشت عواطفی مثل «غیرت»، «شرافت» و «عرق» سنگر میگیرند؛ یا اگر «آکادمیک» باشند با اصطلاحات اغلب بیمعنی از قبیل «حیاط خلوت»، «فضای حیاتی (Lebensraum)»، «عمق راهبردی» و «کریدور» - تازهترین مد این روزها! - جملات مبهم میسازند. جملاتی که کار و تولید و مصرف و خریدوفروش و علم و صنعت و هنر و ورزش و بازرگانی یا در آنها جایی ندارند یا به خودی خود واجد هیچ ارزشی نیستند و ارزش آنها تنها تا جایی است که در خدمت «هدف والا» باشند. آشکارا نمیگویند با رفاه و استاندارد زندگی بالاتر مخالفیم. میگویند رفاهتان به این اقدامات ما گره خورده است؛ پس کل جامعه باید در راستای آن سازماندهی شود.
واقعیت اما دقیقاً برعکس است. انگلیس و فرانسه پس از جنگ جهانی دوم امپراتوریهای استعماری بزرگ خود را در آفریقا و آسیا از دست دادند. دهها برابر قلمرو خود را واگذار کردند. بااینهمه رفاه عمومی که اکنون در این کشورها وجود دارد به مخیلۀ یک انگلیسی یا فرانسوی معمولی هفتاد سال پیش نمیرسید. کرۀ جنوبی هیچگاه امپراتوری نداشت و اساساً خود این کشور زاییدۀ جنگ جهانی است. تولیدات این کشور با اتکای کدام زور نظامی بازارهای جهان را تسخیر کردهاند؟ آیا نظامی کرۀ جنوبی اسلحه روی شقیقۀ مصرفکنندۀ ایرانی گذاشته است که یا گوشی سامسونگ بخر یا شلیک میکنم؟ ترکیه هم اگر تاکنون رشد و توسعهای داشت به خاطر عثمانیگری نبود. این را که مقامات این کشور میخواهند راه متفاوتی را بروند یا خیر نمیدانم. ولی این را میدانم که اگر هوسهای مشابهی به سرشان زده باشد بیشترین زیان متوجه مردم خودشان خواهد شد.
◽️@utfinance◽️
لطفاً از تاریخ درس نگیرید!
👤 مهرپویا علا
نه ترکیه میتواند خلافت عثمانی را احیاء کند، نه ایران میتواند شاهنشاهی ساسانی را احیاء کند، نه سعودی میتواند خلافت اموی را احیاء کند، نه اسرائیل میتواند به دوران سلیمان باز گردد؛ ضمن اینکه کردها هم نمیتوانند چهار کشور را تجزیه کنند، اجزاء را به هم متصل کنند و سپس در قرن بیستویکم به سبک قرن نوزدهم ملت بسازند. اینها خوابها و خیالات عوامیاند که از بد روزگار در سیاست قدرتی به هم زدهاند و حالا به خودشان اجازه میدهند منابع قلمرویی را که تحت کنترل دارند و جان انسانهای آن را صرف خیالهای کودکانهشان سازند. از این منابع استفاده میکنند و خیالاتشان را به اسم حقایق تاریخی در ذهن مردم میپراکنند. مردمی که اغلب نیازهای اولیۀ رفاهیشان تأمین نشده است. به خودشان اجازه میدهند بنیادیترین اصول اخلاق را زیر پا بگذارند و نامش را «واقعبینی»، «رئال پالتیک»، «عمق راهبردی» و «اهداف والا» بگذارند.
این دودمانها، دورانها، قراردادها، جنگها و رقابتهای گذشته مربوط به گذشتگانند. جای بحث دربارۀ آنها در کتابها و مقالات علمی و پژوهشی است، نه تریبونهای سیاستمداران. از اینکه در گذشتههای دور دولتی به نام عثمانی با دولتی به نام صفوی درگیری نظامی داشتند هیچ نتیجهای دربارۀ سیاست امروز نمیتوان گرفت. اینکه دولتی به نام ساسانی در جنگی به نام قادسیه شکست خورد کوچکترین ربطی به مردمان امروز ندارد. نه مردمان امروز شبیه مردمان گذشته با همان جهانبینی و با همان انتظارات از زندگی هستند، نه مناسبات اجتماعی و رابطۀ میان طبقات و اقشار در جهان امروز ربطی به مناسبات اجتماعی صدها سال گذشته دارد. از این گذشته هر کس فقط یک جلد کتاب جدی و به راستی علمی دربارۀ تاریخ هر دورهای را باز کند و آن را ورق بزند در مییابد که تاریخ به معنای علمی واژه چقدر با آن تصوری که معمولاً در ذهن مردم از تاریخ وجود دارد و در شبکههای اجتماعی و رسانهها و نظام آموزشی رسمی و بحثهای فامیلی ترویج میشود تفاوت دارد. تاریخ را از منابع علمی و جدی خواندن برای اکثریت قریب به اتفاق مردم هیچ جذابیتی ندارد و احتمالاً لزومی هم ندارد که همه بخوانند. بله ممکن است برای انگشتشماری از پژوهشگران جذاب باشد، ولی آن جذابیت چیزی از نوع جذابیت روابط پیچیدۀ ریاضی برای ریاضیدانان است. جذابیت پژوهشی و ناشی از دغدغۀ دانستن است.
دولتها اما خلاف این را رواج میدهند. تاریخ در دست دولت و دمودستگاه آموزشی و ایدئولوژیک آن فرق چندانی با اسلحه ندارد. با تاریخ برای خوابوخیالهای خود سرباز تربیت میکنند. مردم را وادار میسازند تا انتقام فلان شکست نظامی متعلق به صدها سال پیش را از دشمنان خیالی بگیرند یا بهمان پیروزی صدها سال پیش را تکرار کنند. اگر کسی جرأت کند و بپرسد: «به فرض که توانستیم، آخرش که چه؟» اگر پرسشگر شانس بیاورد و طرح چنین پرسشی خیانت تلقی نشود، خواهید دید که حتی یک جمله که منطق روشنی داشته باشد نمیتوانند بر زبان بیاورند. در مواجهه با چنین پرسشی دو کار میکنند: یا پشت عواطفی مثل «غیرت»، «شرافت» و «عرق» سنگر میگیرند؛ یا اگر «آکادمیک» باشند با اصطلاحات اغلب بیمعنی از قبیل «حیاط خلوت»، «فضای حیاتی (Lebensraum)»، «عمق راهبردی» و «کریدور» - تازهترین مد این روزها! - جملات مبهم میسازند. جملاتی که کار و تولید و مصرف و خریدوفروش و علم و صنعت و هنر و ورزش و بازرگانی یا در آنها جایی ندارند یا به خودی خود واجد هیچ ارزشی نیستند و ارزش آنها تنها تا جایی است که در خدمت «هدف والا» باشند. آشکارا نمیگویند با رفاه و استاندارد زندگی بالاتر مخالفیم. میگویند رفاهتان به این اقدامات ما گره خورده است؛ پس کل جامعه باید در راستای آن سازماندهی شود.
واقعیت اما دقیقاً برعکس است. انگلیس و فرانسه پس از جنگ جهانی دوم امپراتوریهای استعماری بزرگ خود را در آفریقا و آسیا از دست دادند. دهها برابر قلمرو خود را واگذار کردند. بااینهمه رفاه عمومی که اکنون در این کشورها وجود دارد به مخیلۀ یک انگلیسی یا فرانسوی معمولی هفتاد سال پیش نمیرسید. کرۀ جنوبی هیچگاه امپراتوری نداشت و اساساً خود این کشور زاییدۀ جنگ جهانی است. تولیدات این کشور با اتکای کدام زور نظامی بازارهای جهان را تسخیر کردهاند؟ آیا نظامی کرۀ جنوبی اسلحه روی شقیقۀ مصرفکنندۀ ایرانی گذاشته است که یا گوشی سامسونگ بخر یا شلیک میکنم؟ ترکیه هم اگر تاکنون رشد و توسعهای داشت به خاطر عثمانیگری نبود. این را که مقامات این کشور میخواهند راه متفاوتی را بروند یا خیر نمیدانم. ولی این را میدانم که اگر هوسهای مشابهی به سرشان زده باشد بیشترین زیان متوجه مردم خودشان خواهد شد.
◽️@utfinance◽️
👍34👎7❤3
📄 یادداشت
👤 توس تهماسبی
خشم و انزجار بخش عظیمی از ملت رنجکشیده ایران از روشنفکران و ادبای پنجاه و هفتی که نقش بزرگ و غیرقابل انکاری در سقوط ایران به چاه نابودی و هلاکت داشتند، کاملا برحق و مشروع است. این خشم مشروع یک پژواک پویا و ماندگار تاریخی در ابعاد کلان است. ارتجاع عریان بدون خلعسلاح ذهنی و گمراهی عاطفی روانی طبقات اجتماعی مدرن در دهههای چهل و پنجاه شمسی نمیتوانست به پبروزی دست یابد. برای این پیروزی سیاه لزوما میبایست دانشجویان، تحصیلکردگان و طبقه متوسط جدید، منافع عینی و ملموس خود را گم کنند و به دام یک هپروت دو بنی سقوط نمایند: رادیکالیسم ارتجاعی! این خطرناکترین دام کلاسیک برای جوامع جهان سوم و به خصوص خاورمیانه بود که به تازگی حرکت به سوی مدرنیزاسیون و تجدد را آغاز کرده بودند: در این جوامع بسیاری از سوژهها نه کاملا قادر به زیست در سنتاند و نه قادر به رهایی ذهنی کامل از آن و از سمت دیگر تاب و رغبت صبر و پشتکار برای پیمودن تنها مسیر معقول برای توسعه و تجدد را ندارند. بنابراین بسیار مستعد اوهام سیاسی و چشماندازهای اجتماعی تغزلیاند که نوید وحدت تام تمنای ذهن با واقعیت بیرونی و رفع تمام شکافها و تضادها را میدهند. در خاورمیانه نیروهای سیاسی مشخصی از قبیل بعثیها، ملیمذهبیها، سوسیالیستهای خدا پرست، ناسیونالیستهای چپگرای غرب ستیز، روشنفکران دینی و حتی خود مارکسیست لنینیستها این وظیفه شوم را بر عهده گرفتند که برای این اقشار نوپا، بیتاب و مضطرب، نقش روانگردان را ایفا کرده، بطوریکه دیگر راه خانهشان را هم پیدا نکنند و دشمن جان و مالشان را به سان حضرت دوست بشناسند. در این میان با توجه به روانشناسی اجتماعی و تاریخ و فرهنگ ایران و خاورمیانه، به طور طبیعی برندهترین سلاح برای این رستاخیز معکوس شعر و ادبیات بود. در خاورمیانه فرهنگ مکتوب بسیار ضعیف و فرهنگ شفاهی غالب است و زبان شعر و عاطفه همواره بسیار نیرومندتر از زبان استدلال بودهاست. از آنجا هم که انباشت منظم تاریخی مکتوب وجود ندارد، فرار از مواجه شدن با سوالات بنیادی و مسئولیت پیامدهای ناگزیر این قبیل شبهاندیشههای تغزلی و منظوم بسیار آسان است. احمقانهتر و جاهلانهتر از این سخن وجود ندارد که برخی میگویند جمعی روشنفکر و شاعر بینوا و بیقدرت چه نقشی میتوانستند در حوادثی بزرگ نظیر انقلاب داشته باشند؟" گویندگان چنین سخنانی هیچ درکی از مکانیسم چند وجهی و دراز مدت تحولات بزرگ تاریخی ندارند. رسوبات درازمدت فرهنگی، روانی و عاطفی میتواند در لحظه حساس یک تحول بزرگ تاریخی، یک طبقه اجتماعی را گیج کند، فلج کند و حتی او را از منافع حیاتیاش متنفر و منزجر نماید. اسطوره سازیها و دیوتراشیهای هپروتی میتوانند تا دههها پس از مرگ آفرینندگانشان به حیات خود ادامه دهند و همچنان با توان کم یا زیاد در مسیر خوشبختی یک ملت دست انداز و مانع بسازند. پس این ادعا که این بحثها قدیمی و بی فایده است، کاملا نادرست و خطرناک است. ما در آستانه یک انقلاب تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در جهت معکوس ۵۷ هستیم. این انقلاب بزرگ تمدنی بدون رسوا نمودن و پاک کردن آخرین رسوبات فرهنگی و عاطفی به ظاهر موجه موج تاریخی پیشین به انجام نمیرسد.
◽️@utfinance◽️
👤 توس تهماسبی
خشم و انزجار بخش عظیمی از ملت رنجکشیده ایران از روشنفکران و ادبای پنجاه و هفتی که نقش بزرگ و غیرقابل انکاری در سقوط ایران به چاه نابودی و هلاکت داشتند، کاملا برحق و مشروع است. این خشم مشروع یک پژواک پویا و ماندگار تاریخی در ابعاد کلان است. ارتجاع عریان بدون خلعسلاح ذهنی و گمراهی عاطفی روانی طبقات اجتماعی مدرن در دهههای چهل و پنجاه شمسی نمیتوانست به پبروزی دست یابد. برای این پیروزی سیاه لزوما میبایست دانشجویان، تحصیلکردگان و طبقه متوسط جدید، منافع عینی و ملموس خود را گم کنند و به دام یک هپروت دو بنی سقوط نمایند: رادیکالیسم ارتجاعی! این خطرناکترین دام کلاسیک برای جوامع جهان سوم و به خصوص خاورمیانه بود که به تازگی حرکت به سوی مدرنیزاسیون و تجدد را آغاز کرده بودند: در این جوامع بسیاری از سوژهها نه کاملا قادر به زیست در سنتاند و نه قادر به رهایی ذهنی کامل از آن و از سمت دیگر تاب و رغبت صبر و پشتکار برای پیمودن تنها مسیر معقول برای توسعه و تجدد را ندارند. بنابراین بسیار مستعد اوهام سیاسی و چشماندازهای اجتماعی تغزلیاند که نوید وحدت تام تمنای ذهن با واقعیت بیرونی و رفع تمام شکافها و تضادها را میدهند. در خاورمیانه نیروهای سیاسی مشخصی از قبیل بعثیها، ملیمذهبیها، سوسیالیستهای خدا پرست، ناسیونالیستهای چپگرای غرب ستیز، روشنفکران دینی و حتی خود مارکسیست لنینیستها این وظیفه شوم را بر عهده گرفتند که برای این اقشار نوپا، بیتاب و مضطرب، نقش روانگردان را ایفا کرده، بطوریکه دیگر راه خانهشان را هم پیدا نکنند و دشمن جان و مالشان را به سان حضرت دوست بشناسند. در این میان با توجه به روانشناسی اجتماعی و تاریخ و فرهنگ ایران و خاورمیانه، به طور طبیعی برندهترین سلاح برای این رستاخیز معکوس شعر و ادبیات بود. در خاورمیانه فرهنگ مکتوب بسیار ضعیف و فرهنگ شفاهی غالب است و زبان شعر و عاطفه همواره بسیار نیرومندتر از زبان استدلال بودهاست. از آنجا هم که انباشت منظم تاریخی مکتوب وجود ندارد، فرار از مواجه شدن با سوالات بنیادی و مسئولیت پیامدهای ناگزیر این قبیل شبهاندیشههای تغزلی و منظوم بسیار آسان است. احمقانهتر و جاهلانهتر از این سخن وجود ندارد که برخی میگویند جمعی روشنفکر و شاعر بینوا و بیقدرت چه نقشی میتوانستند در حوادثی بزرگ نظیر انقلاب داشته باشند؟" گویندگان چنین سخنانی هیچ درکی از مکانیسم چند وجهی و دراز مدت تحولات بزرگ تاریخی ندارند. رسوبات درازمدت فرهنگی، روانی و عاطفی میتواند در لحظه حساس یک تحول بزرگ تاریخی، یک طبقه اجتماعی را گیج کند، فلج کند و حتی او را از منافع حیاتیاش متنفر و منزجر نماید. اسطوره سازیها و دیوتراشیهای هپروتی میتوانند تا دههها پس از مرگ آفرینندگانشان به حیات خود ادامه دهند و همچنان با توان کم یا زیاد در مسیر خوشبختی یک ملت دست انداز و مانع بسازند. پس این ادعا که این بحثها قدیمی و بی فایده است، کاملا نادرست و خطرناک است. ما در آستانه یک انقلاب تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در جهت معکوس ۵۷ هستیم. این انقلاب بزرگ تمدنی بدون رسوا نمودن و پاک کردن آخرین رسوبات فرهنگی و عاطفی به ظاهر موجه موج تاریخی پیشین به انجام نمیرسد.
◽️@utfinance◽️
👍19👎4👏1
📄 یادداشت
دیگه برای امتیاز دادن خیلی دیر شده
👤 بیژن اشتری
اریش هونکر، رهبر کمونیست آلمان شرقی، موقعی که با اولین موج مخالفتهای عمومی در کشورش روبرو شد، به همکارانش در کادر رهبری حزب کمونیست گفت«فقط کافی است یک اینچ عقبنشینی کنیم تا کار همگیمان ساخته شود.»
کاملا درست میگفت. رژیمهای مستبد کمونیستی مثل دوچرخه سوارانی بودند که برای سقوط نکردن مدام باید رکاب میزدند. آنها مدام باید سیاستهای تندروانهتری اتخاذ میکردند وگرنه سقوط میکردند.
این رژیمها پایههایشان سست شده بود و دیگر هیچ اقدام اصلاحیای برایشان سودمند نبود. آنها زمانی را برای اصلاحات انتخاب کردند که دیگر خیلی دیر شده بود. مردم به درستی اقدامات اصلاحی آنها را به حساب ضعف آنها گذاشتند و در نتیجه با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری به مخالفت علیه آنها رو آوردند و عاقبت نیز کلک آنها را کندند.
برای نمونه مردم شوروی سیاست تنش زدایی گورباچف با آمریکا و دیگر سیاستهای اصلاحی او را به حساب ضعف کلی رژیم شوروی گذاشتند، بر شدت مخالفتهای خود علیه کلیت رژیم افزودند و عاقبت نیز رژیم را ساقط کردند. اما دنگ شیائو پینگ در چین به موقع، در زمانی که رژیمش در موضع ضعف قرار نداشت، اقدامات اصلاحی را آغاز کرد و در نتیجه هم باعث استحکام رژیم چین شد و هم رفاه و آزادیهای نسبتا بیشتری برای مردم کشورش به ارمغان آورد. رژیم کمونیستی ویتنام هم در زمانی که قدرتمند بود دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی زد و نتایج بسیار مثبتی هم گرفت. پس بی دلیل نیست که میگویند بدترین زمان برای اصلاحات در یک رژیم مستبد موقعی است که آن رژیم در موضع ضعف قرار دارد. با این حال رکاب زدن دائمی هم نتوانست بقای یک رژیم در معرض ضعف را تضمین کند. نمونهاش چائوشسکو در رومانی که تا لحظه آخر رکاب زد و البته سرنوشت پایانی او را هم دیدیم. رژیمهایی مثل رژیم چائوشسکو چه رکاب میزدند چه نمیزدند، در هر حال محکوم به سقوط بودند، تفاوت فقط در شیوه سقوطشان بود. رهبران آن رژیمهای کمونیستیای که داوطلبانه به رکاب زدنشان خاتمه دادند از خشم ملت هایشان رهیدند و یک بازنشستگی آرام و محترمانه را تجربه کردند اما آنهایی که تا به آخر به رکاب زدن ادامه دادند آماج خشم ملت هایشان قرار گرفتند و سرنوشتهای ناگواری پیدا کردند.
◽️@utfinance◽️
دیگه برای امتیاز دادن خیلی دیر شده
👤 بیژن اشتری
اریش هونکر، رهبر کمونیست آلمان شرقی، موقعی که با اولین موج مخالفتهای عمومی در کشورش روبرو شد، به همکارانش در کادر رهبری حزب کمونیست گفت«فقط کافی است یک اینچ عقبنشینی کنیم تا کار همگیمان ساخته شود.»
کاملا درست میگفت. رژیمهای مستبد کمونیستی مثل دوچرخه سوارانی بودند که برای سقوط نکردن مدام باید رکاب میزدند. آنها مدام باید سیاستهای تندروانهتری اتخاذ میکردند وگرنه سقوط میکردند.
این رژیمها پایههایشان سست شده بود و دیگر هیچ اقدام اصلاحیای برایشان سودمند نبود. آنها زمانی را برای اصلاحات انتخاب کردند که دیگر خیلی دیر شده بود. مردم به درستی اقدامات اصلاحی آنها را به حساب ضعف آنها گذاشتند و در نتیجه با جسارت و اعتماد به نفس بیشتری به مخالفت علیه آنها رو آوردند و عاقبت نیز کلک آنها را کندند.
برای نمونه مردم شوروی سیاست تنش زدایی گورباچف با آمریکا و دیگر سیاستهای اصلاحی او را به حساب ضعف کلی رژیم شوروی گذاشتند، بر شدت مخالفتهای خود علیه کلیت رژیم افزودند و عاقبت نیز رژیم را ساقط کردند. اما دنگ شیائو پینگ در چین به موقع، در زمانی که رژیمش در موضع ضعف قرار نداشت، اقدامات اصلاحی را آغاز کرد و در نتیجه هم باعث استحکام رژیم چین شد و هم رفاه و آزادیهای نسبتا بیشتری برای مردم کشورش به ارمغان آورد. رژیم کمونیستی ویتنام هم در زمانی که قدرتمند بود دست به اصلاحات اقتصادی و سیاسی زد و نتایج بسیار مثبتی هم گرفت. پس بی دلیل نیست که میگویند بدترین زمان برای اصلاحات در یک رژیم مستبد موقعی است که آن رژیم در موضع ضعف قرار دارد. با این حال رکاب زدن دائمی هم نتوانست بقای یک رژیم در معرض ضعف را تضمین کند. نمونهاش چائوشسکو در رومانی که تا لحظه آخر رکاب زد و البته سرنوشت پایانی او را هم دیدیم. رژیمهایی مثل رژیم چائوشسکو چه رکاب میزدند چه نمیزدند، در هر حال محکوم به سقوط بودند، تفاوت فقط در شیوه سقوطشان بود. رهبران آن رژیمهای کمونیستیای که داوطلبانه به رکاب زدنشان خاتمه دادند از خشم ملت هایشان رهیدند و یک بازنشستگی آرام و محترمانه را تجربه کردند اما آنهایی که تا به آخر به رکاب زدن ادامه دادند آماج خشم ملت هایشان قرار گرفتند و سرنوشتهای ناگواری پیدا کردند.
◽️@utfinance◽️
👍19👎2
Audio
🎧 پادکست
ایدهها و پدیدهها
2️⃣ قسمت دوم
🎙 امیررضا عبدلی
«ایدهها و پدیدهها» پادکستی درباره تاریخ اندیشههای اقتصادی است.
در دومین قسمت از پادکست «ایدهها و پدیدهها»، بخشی از مطالب فصل دوم کتاب «رویارویی اندیشههای اقتصادی» را مرور میکنیم. موضوع این فصل تجربه تأسیس شوروی و بحث «محاسبات سوسیالیستی» است.
در آغاز دهه 1920، در حالی که سوسیالیستهای امیدوار و تازهنفس در نقاط مختلف اروپا دست به کار تأسیس اقتصادهای سوسیالیستی شده بودند، لودویک فونمیزس اتریشی نظریهای مبنی بر امکانناپذیری محاسبات سوسیالیستی ارائه کرد و طبق آن پیشبینی کرد که سوسیالیسم بیراههای است که به برهوت فقر و قحطی منتهی خواهد شد.
قسمت نخست را اینجا گوش دهید
◽️@utfinance◽️
ایدهها و پدیدهها
2️⃣ قسمت دوم
🎙 امیررضا عبدلی
«ایدهها و پدیدهها» پادکستی درباره تاریخ اندیشههای اقتصادی است.
در دومین قسمت از پادکست «ایدهها و پدیدهها»، بخشی از مطالب فصل دوم کتاب «رویارویی اندیشههای اقتصادی» را مرور میکنیم. موضوع این فصل تجربه تأسیس شوروی و بحث «محاسبات سوسیالیستی» است.
در آغاز دهه 1920، در حالی که سوسیالیستهای امیدوار و تازهنفس در نقاط مختلف اروپا دست به کار تأسیس اقتصادهای سوسیالیستی شده بودند، لودویک فونمیزس اتریشی نظریهای مبنی بر امکانناپذیری محاسبات سوسیالیستی ارائه کرد و طبق آن پیشبینی کرد که سوسیالیسم بیراههای است که به برهوت فقر و قحطی منتهی خواهد شد.
قسمت نخست را اینجا گوش دهید
◽️@utfinance◽️
👍9❤3👎3👌1
Forwarded from مانی بشرزاد
میلتون فریدمن از نوشتن مقاله “روش شناسی اقتصاد اثباتی” پیشمان بود
✍️مانی بشرزاد
منتشر شده در Mises institute
لینک مقاله:
https://mises.org/power-market/milton-friedman-regretted-writing-methodology-positive-economics
✍️مانی بشرزاد
منتشر شده در Mises institute
لینک مقاله:
https://mises.org/power-market/milton-friedman-regretted-writing-methodology-positive-economics
Mises Institute
Milton Friedman Regretted Writing "The Methodology of Positive Economics"
It is hard to find an article in the past century more influential in economic methodology than Milton Friedman’s “The Methodology of Positive Economics.”
👍8👎5❤4😱2
◽️ پزوی آرژانتین در 2024 بیش از هر ارز دیگری بهطور واقعی رشد داشته است بهطوری که محبوبیت خاویر میلی، رئیس جمهور لیبرتارین این کشور را افزایش داده است.
◽️ پزو در یازده ماهه اول سال جاری، با درنظر گرفتن تورم سه رقمی در کشور، 44.2 درصد در مقابل سبدی از ارزهای شرکای تجاری رشد داشته است.
◽️@utfinance◽️
◽️ پزو در یازده ماهه اول سال جاری، با درنظر گرفتن تورم سه رقمی در کشور، 44.2 درصد در مقابل سبدی از ارزهای شرکای تجاری رشد داشته است.
◽️@utfinance◽️
❤10👏4