Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👤 موسی غنینژاد: هر دینی که تحمیل عقیده کند ناحق است / این چه اسلامی است که درست کردهاید؟!
◽️غنینژاد: مملکت ما بعد از انقلاب درگیر ایدئولوژی تبعیض است که چپهای اسلامی مطرح کردند.
◽️در جنگ قدرت حزب توده و حاکمیت اسلامی آن زمان، ایدئولوژی حزب توده بود که برنده شد.
◽️ هر دینی که تحمیل عقیده کند، ناحق است؛ میخواهد اسلام باشد یا هر چیز دیگر.
◽️این چه چهرهای است که از اسلام درست کردهاید؛ ما در سنت شیعی اصلا اسلام سیاسی نداریم.
◽️@utfinance◽️
◽️غنینژاد: مملکت ما بعد از انقلاب درگیر ایدئولوژی تبعیض است که چپهای اسلامی مطرح کردند.
◽️در جنگ قدرت حزب توده و حاکمیت اسلامی آن زمان، ایدئولوژی حزب توده بود که برنده شد.
◽️ هر دینی که تحمیل عقیده کند، ناحق است؛ میخواهد اسلام باشد یا هر چیز دیگر.
◽️این چه چهرهای است که از اسلام درست کردهاید؛ ما در سنت شیعی اصلا اسلام سیاسی نداریم.
◽️@utfinance◽️
👍38👎14👏1
📄 مقاله
ایجاد بازار آزاد در بولیوی به دست اقتصاد «غیررسمی»
👤 سرخیو لوپز
ترجمه: مسعود یوسف حصیرچین
◽️ در گفتمان امروزی بولیوی، مفاهیم لیبرالیسم، بازارهای آزاد یا آرمانهای کاپیتالیستی سنتی، در قیاس با مباحث جریان اصلی سوسیالیسم قرن بیست و یکمی، سیاستهای کنزینی و فقدان قابل توجه آزادیهای اقتصادی، چیزهایی کاملاً دور از ذهن هستند.
◽️@utfinance◽️
ایجاد بازار آزاد در بولیوی به دست اقتصاد «غیررسمی»
👤 سرخیو لوپز
ترجمه: مسعود یوسف حصیرچین
◽️ در گفتمان امروزی بولیوی، مفاهیم لیبرالیسم، بازارهای آزاد یا آرمانهای کاپیتالیستی سنتی، در قیاس با مباحث جریان اصلی سوسیالیسم قرن بیست و یکمی، سیاستهای کنزینی و فقدان قابل توجه آزادیهای اقتصادی، چیزهایی کاملاً دور از ذهن هستند.
◽️@utfinance◽️
Telegraph
ایجاد بازار آزاد در بولیوی به دست اقتصاد «غیررسمی»
در گفتمان امروزی بولیوی، مفاهیم لیبرالیسم، بازارهای آزاد یا آرمانهای کاپیتالیستی سنتی، در قیاس با مباحث جریان اصلی سوسیالیسم قرن بیست و یکمی، سیاستهای کنزینی و فقدان قابل توجه آزادیهای اقتصادی، چیزهایی کاملاً دور از ذهن هستند.
👍3
Forwarded from Finance & Economics
هایک_سراب_عدالت_از_دیدگاه.pdf
281.4 KB
📄 مقاله
سراب عدالت اجتماعی از دیدگاه هایک
👤 موسی غنینژاد
📌 این مقاله در سال 1374 توسط موسی غنینژاد برای مجله «نامه فرهنگ» نوشته شده است. سردبیر وقت مجله، رضا داوری اردکانی به اشتباه عنوان مقاله را «سراب عدالت از دیدگاه هایک» درج میکند.
◽️@utfinance◽️
سراب عدالت اجتماعی از دیدگاه هایک
👤 موسی غنینژاد
📌 این مقاله در سال 1374 توسط موسی غنینژاد برای مجله «نامه فرهنگ» نوشته شده است. سردبیر وقت مجله، رضا داوری اردکانی به اشتباه عنوان مقاله را «سراب عدالت از دیدگاه هایک» درج میکند.
◽️@utfinance◽️
👍8❤3👌1
📕 کناب
آشوب برنامهریزی شده
👤 نویسنده: لودویگ فون میزس
📌 ترجمه فارسی: پوریا فرجپور
گفتار مقدماتی
۱. شکست مداخلهگرایی
۲.خصلت دیکتاتوری، ضددموکراتیک و سوسیالیستیِ مداخلهگرایی
۳. سوسیالیسم و کمونیسم
۴.تجاوزگری روسها
۵. ارتداد تروتسکی
۶.رهایی شیاطین
۷. فاشیسم
۸.نازیسم
۹. تجربه شوروی
۱۰. اجتنابناپذیری ادعایی سوسیالیسم
◽️@utfinance◽️
آشوب برنامهریزی شده
👤 نویسنده: لودویگ فون میزس
«مسئله همواره یکسان است: دولت یا بازار. راهحل سومی وجود ندارد»
📌 ترجمه فارسی: پوریا فرجپور
گفتار مقدماتی
۱. شکست مداخلهگرایی
۲.خصلت دیکتاتوری، ضددموکراتیک و سوسیالیستیِ مداخلهگرایی
۳. سوسیالیسم و کمونیسم
۴.تجاوزگری روسها
۵. ارتداد تروتسکی
۶.رهایی شیاطین
۷. فاشیسم
۸.نازیسم
۹. تجربه شوروی
۱۰. اجتنابناپذیری ادعایی سوسیالیسم
◽️@utfinance◽️
👌12❤4👍2
🖥 ویدیوکست
بیت کوین و آینده پول آزاد
تورم! آخ تورم! دردی که هممون همچنان تجربه میکنیم.
تو ویدیو این هفته، در مورد راه حل بیت کوین برای تورم کندوکاو میکنیم.
این سومین قسمت از سوژه تورم و پول آزاده.
تو قسمت اول، به نقل از کارل منگر در مورد اینکه سرچشمه های پول چیه صحبت کردیم.
تو قسمت دوم، به نقل از موری راتبارد در مورد پول سیاسی و تبعات کنترل پول و بانک مرکزی صحبت کردیم. اینکه چطور پول بدون پشتوانه یا فیات ماهیتا تورم زاست.
و حال نقطه کورسوی امیدی ایجاد شده، که ممکنه دوباره پول رو از دستان دولت ها آزاد کنه؛ بیتکوین.
تو این قسمت در مورد خصوصیت ضدتورمی و غیرمتمرکز (decentralized) بیتکوین صحبت کردیم. و اینکه بیتکوین تبدیل به راه حلی شده برای مقابله با تورم برای همه شهروندان جهان.
منبع: خوره کتاب @khoreketab_com
◽️@utfinance◽️
بیت کوین و آینده پول آزاد
تورم! آخ تورم! دردی که هممون همچنان تجربه میکنیم.
تو ویدیو این هفته، در مورد راه حل بیت کوین برای تورم کندوکاو میکنیم.
این سومین قسمت از سوژه تورم و پول آزاده.
تو قسمت اول، به نقل از کارل منگر در مورد اینکه سرچشمه های پول چیه صحبت کردیم.
تو قسمت دوم، به نقل از موری راتبارد در مورد پول سیاسی و تبعات کنترل پول و بانک مرکزی صحبت کردیم. اینکه چطور پول بدون پشتوانه یا فیات ماهیتا تورم زاست.
و حال نقطه کورسوی امیدی ایجاد شده، که ممکنه دوباره پول رو از دستان دولت ها آزاد کنه؛ بیتکوین.
تو این قسمت در مورد خصوصیت ضدتورمی و غیرمتمرکز (decentralized) بیتکوین صحبت کردیم. و اینکه بیتکوین تبدیل به راه حلی شده برای مقابله با تورم برای همه شهروندان جهان.
منبع: خوره کتاب @khoreketab_com
◽️@utfinance◽️
YouTube
بیتکوین؛ راه حل تورم!
وقتی در مورد تورم حرف میزنیم معمولا گرونیا میاد تو ذهنمون. اما عواقب سیاسی کردنه پول فراتر از اینه که فقط موقه خرید کردن ببینیماش. پول، فقط کالای واسطه تو مبادله نیست. پول خون حیاتی تو رگهای اقتصاده. و دستکاریاش واسه اهداف سیاسی تبعات مختلفی داره: از…
👍5
📄 مقاله
مانیفست کریپتو آنارشیست
👤 Timothy C. May
ایدهای دنیای مدرن را فراگرفته است: ایده کریپتو آنارشی.
تکنولوژی کامپیوتر برای اشخاص و گروهها بهطور کلی در لبه ارائه توانایی ارتباط با یکدیگر به روش ناشناس قرار گرفته. دو نفر ممکن است با یکدیگر تبادل پیام داشته باشند، بیزنسی را راهاندازی کنند، درباره یک قرارداد الکترونیکی صحبت کنند بدون اینکه هیچکدام نام واقعی یا اطلاعات قانونی طرف مقابل را بداند، تعاملات از طریق شبکه، با یک re-routing گسترده از packetها و جعبههای غیرقابل دستکاری، که از پروتکلهای کریپتوگرافی با تقریبا بهترین عملکرد در برابر هر گونه دستکاری استفاده میکند، دستکاری را غیرممکن میسازد.
اعتبار هر شخص که نتیجه رفتار گذشته اوست، بسیار مهمتر خواهد بود از رتبهبندی مالی امروز (credit ratings of today) وی. این توسعه، بهطور کامل، طبیعت کنترلگر دولت را تغییر میدهد. توانایی گرفتن مالیات، کنترل ارتباطات اقتصادی، توانایی محرمانه نگهداشتن اطلاعات و حتی طبیعیت «اعتماد» و «اعتبار» را نیز تغییر خواهد داد.
متن کامل
◽️@utfinance◽️
مانیفست کریپتو آنارشیست
👤 Timothy C. May
ایدهای دنیای مدرن را فراگرفته است: ایده کریپتو آنارشی.
تکنولوژی کامپیوتر برای اشخاص و گروهها بهطور کلی در لبه ارائه توانایی ارتباط با یکدیگر به روش ناشناس قرار گرفته. دو نفر ممکن است با یکدیگر تبادل پیام داشته باشند، بیزنسی را راهاندازی کنند، درباره یک قرارداد الکترونیکی صحبت کنند بدون اینکه هیچکدام نام واقعی یا اطلاعات قانونی طرف مقابل را بداند، تعاملات از طریق شبکه، با یک re-routing گسترده از packetها و جعبههای غیرقابل دستکاری، که از پروتکلهای کریپتوگرافی با تقریبا بهترین عملکرد در برابر هر گونه دستکاری استفاده میکند، دستکاری را غیرممکن میسازد.
اعتبار هر شخص که نتیجه رفتار گذشته اوست، بسیار مهمتر خواهد بود از رتبهبندی مالی امروز (credit ratings of today) وی. این توسعه، بهطور کامل، طبیعت کنترلگر دولت را تغییر میدهد. توانایی گرفتن مالیات، کنترل ارتباطات اقتصادی، توانایی محرمانه نگهداشتن اطلاعات و حتی طبیعیت «اعتماد» و «اعتبار» را نیز تغییر خواهد داد.
متن کامل
◽️@utfinance◽️
Telegraph
مانیفست کریپتو آنارشیست
https://t.me/UTfinance ایدهای دنیای مدرن را فراگرفته است: ایده کریپتو آنارشی. تکنولوژی کامپیوتر برای اشخاص و گروهها بهطور کلی در لبه ارائه توانایی ارتباط با یکدیگر به روش ناشناس قرار گرفته. دو نفر ممکن است با یکدیگر تبادل پیام داشته باشند، بیزنسی را راهاندازی…
Finance & Economics
Time Will Run Back.pdf
رمان هنری هازلیت، Time Will Run Back، میآموزد که اگر سرمایه داری وجود نداشت، ابداع آن ضروری بود. این نشان میدهد که کشف سرمایه داری یکی از بزرگترین پیروزیهای ذهن بشر است.
هازلیت در آثار غیرداستانی خود استاد قابل فهمی در زمینه اقتصاد است (مثلاً در کتاب اقتصاد در یک درس). اما Time Will Run Back او به طرز ماهرانهای از داستان برای نشان دادن آموزههای خود در مورد اقتصاد استفاده میکند.
نویسنده در این کتاب، آیندهای فرضی را در سال 2100 خلق میکند که در آن تمام جهان توسط یک رژیم کمونیستی اداره میشود. تمام آثار و نتایج قدیمی جهان سرمایه داری از بین رفته است. تمام تاریخ، از جمله کتابها، موسیقی و غیره که میتواند ایدههای سرمایهداری را برانگیزد یا ایدههای سوسیالیستی را زیر سوال ببرد، نابود شده یا در مکانهایی مخفی نگهداری میشود که فقط بالاترین اعضای دولت به آن دسترسی دارند. تاریخ قبل از ایجاد دنیای عجایب کمونیستی را نباید به خاطر آورد. Wonworld کشوری خیالی است که از تمام قلمروهای جهان تحت حکومت کمونیسم تشکیل شده است و مقامات ارشد دولتی کتابهای تاریخی جدیدی برای تودهها ساختهاند.
◽️@utfinance◽️
هازلیت در آثار غیرداستانی خود استاد قابل فهمی در زمینه اقتصاد است (مثلاً در کتاب اقتصاد در یک درس). اما Time Will Run Back او به طرز ماهرانهای از داستان برای نشان دادن آموزههای خود در مورد اقتصاد استفاده میکند.
نویسنده در این کتاب، آیندهای فرضی را در سال 2100 خلق میکند که در آن تمام جهان توسط یک رژیم کمونیستی اداره میشود. تمام آثار و نتایج قدیمی جهان سرمایه داری از بین رفته است. تمام تاریخ، از جمله کتابها، موسیقی و غیره که میتواند ایدههای سرمایهداری را برانگیزد یا ایدههای سوسیالیستی را زیر سوال ببرد، نابود شده یا در مکانهایی مخفی نگهداری میشود که فقط بالاترین اعضای دولت به آن دسترسی دارند. تاریخ قبل از ایجاد دنیای عجایب کمونیستی را نباید به خاطر آورد. Wonworld کشوری خیالی است که از تمام قلمروهای جهان تحت حکومت کمونیسم تشکیل شده است و مقامات ارشد دولتی کتابهای تاریخی جدیدی برای تودهها ساختهاند.
◽️@utfinance◽️
👍8❤1
📄 یادداشت
👤 توس تهماسبی
اگر میخواهید به یک درک نسبی از جنگ مدرن امروزی برسید، باید به دو واقعیت مهم توجه کنید: اول اینکه آن کس که از روی زمین شلیک میکند، هر چقدر هم که پرتابهها و سلاحهای ویرانگری داشته باشد، حریف کسی که از آسمان شلیک میکند، نخواهد شد، همانطور که یک گروهان سرباز که در جاده پایین کوه مستقر است، حریف یک جوخه سرباز که در بالای کوه موضع گرفته است، نمیشود.
واقعیت دوم آن است که آن کس که در الکترونیک و فناوری پیشرفته اطلاعات، ضعیفتر و عقبتر است، حریف کسی که در این زمینه پیشتاز است نخواهد شد. ما امروز در عصر جنگ پساصنعتی یا جنگ عصر اطلاعات زندگی میکنیم.
در پارادایم قبلی جنگ یعنی جنگ عصر صنعتی، پیش فرض آن بود که گلولهها و پرتابهها اولا پس از شلیک هدایت نمیشوند، بنابراین به شلیک انبوهی گلوله نیاز بود و دوما این که هر دو طرف جنگ قادر خواهند بود انبوهی پرتابه به سوی یکدیگر شلیک کنند و پرتابهها را پس از شلیک نمیتوان در آسمان منهدم و دفع کرد. یعنی ممکن است به هدف نخورند اما بالاخره جایی در اطراف هدف به زمین خواهند رسید.
بنابراین چنین جنگی جنگ بسیج انبوه نیروی انسانی و تجهیزات و تلفات وحشتناک نظامیان و غیر نظامیان و ویرانی انبوه شهرها و منابع طبیعی بود. در این جنگ آن کس برنده بود که گلولههای بیشتر و قدرتمندتری شلیک میکرد. بمب اتمی نقطه انتهای جنگ عصر صنعتی و به عبارت دیگر بنبست تئوریک آن بود، چرا که اگر بنا بود جنگ به انهدام کامل دو جانبه و نابودی سیاره منجر شود، دیگر دانش نظامی و استراتژی جنگی چه معنایی داشت؟
جنگ عصر اطلاعات که تولد و تکامل پیوستهاش از میانه دهه هفتاد میلادی آغاز شد و هنوز هم به شکل نهایی خود نرسیده، این بن بست را شکست و تمام پیشفرضهای جنگ آتش انبوه عصر صنعتی را تغییر داد. حالا دیگر به مدد دانش جدید الکترونیک و فناوری اطلاعات پرتابهها پس از شلیک به دقت تا رسیدن به هدف هدایت میشدند و به علاوه برای نخستین بار میشد که پرتابههای دشمن را در آسمان دفع و منهدم کرد. همچنین دیگر بنا نبود که دو طرف بتوانند هدف را ببینند و گلولههای زیادی شلیک کنند. حالا دیگر تنها طرفی که برتری فناوری داشت قادر به این کار بود. این انقلابی در مقیاس انگشت شمار انقلابهای فنی سراسر تاریخ بشر بود.
بدین ترتیب دیگر نیازی نبود میلیونها پرتابه شلیک کرد و همچون جنگ دوم جهانی تمام نیروها و قلمرو دشمن را نابود نمود. کور کردن چشم الکترونیک او و انهدام مراکز ثقل ارتباط و فرماندهی و بخشی از سلاحها و عناصر انسانی کلیدیاش کافی بود.
در پایان میخواهم بگویم خبر بسیار بد برای کسانی که میخواهند با این برتری و سیطره الکترونیک/اطلاعاتی مقابله کنند این است که بمب اتمی هم کمکی به آنها نخواهد کرد. بمب اتمی سلاحی متعلق به پارادایم قبلی نبرد و به تدریج در حال منسوخ شدن است، چرا که استفاده از آن در شرایط جنگ نوین به هیچ وجه به صرفه نخواهد بود. سناریوهایی که امروزه درباره جنگ جهانی سوم در اندیشکدههای مهم راهبردی نوشته میشود، عمدتا جنگی بدون سلاح اتمی را به تصویر میکشد که ویرانی و تلفات بسیار محدودی خواهد داشت اما ساختار قدرت نظامی طرف بازنده را بطور کامل نابود و فلج خواهد کرد. به تدریج قدرت پدافند ضد موشک ایالات متحده و بلوک غرب در حال افزایش است. دو دهه پیش تصورش هم دشوار بود که سبستمی مانند پاتریوت بتواند در مقابل موشکهای بالستیک به نرخ انهدام نود و هشت درصد برسد.
شرایط امروز به گونهای تغییر کرده که سال گذشته آمریکا اعلام کرد که اگر روسیه در اوکراین از سلاح اتمی تاکتیکی استفاده کند، پاسخ آمریکا از طریق سلاحهای متعارف غیر اتمی خواهد بود. معنای این حرف روشن است. سیستم هوشمند نبرد بلوک غرب به قدری پیشرفت کرده که بدون نیاز به استفاده از سلاح هستهای میتواند، قدرت اتمی و ساختار نظامی راهبردی روسیه را فلج نماید. امروز و در آینده دشمنان آمریکا و غرب رغبتی به استفاده از سلاح اتمی نخواهند داشت، چرا که میدانند در بهترین حالت تعداد بسیار ناچیزی از پرتابههای اتمی به قلمرو دشمن خواهد رسید ولی در عوض خودشان به طور کامل نابود خواهند شد.
◽️@utfinance◽️
👤 توس تهماسبی
اگر میخواهید به یک درک نسبی از جنگ مدرن امروزی برسید، باید به دو واقعیت مهم توجه کنید: اول اینکه آن کس که از روی زمین شلیک میکند، هر چقدر هم که پرتابهها و سلاحهای ویرانگری داشته باشد، حریف کسی که از آسمان شلیک میکند، نخواهد شد، همانطور که یک گروهان سرباز که در جاده پایین کوه مستقر است، حریف یک جوخه سرباز که در بالای کوه موضع گرفته است، نمیشود.
واقعیت دوم آن است که آن کس که در الکترونیک و فناوری پیشرفته اطلاعات، ضعیفتر و عقبتر است، حریف کسی که در این زمینه پیشتاز است نخواهد شد. ما امروز در عصر جنگ پساصنعتی یا جنگ عصر اطلاعات زندگی میکنیم.
در پارادایم قبلی جنگ یعنی جنگ عصر صنعتی، پیش فرض آن بود که گلولهها و پرتابهها اولا پس از شلیک هدایت نمیشوند، بنابراین به شلیک انبوهی گلوله نیاز بود و دوما این که هر دو طرف جنگ قادر خواهند بود انبوهی پرتابه به سوی یکدیگر شلیک کنند و پرتابهها را پس از شلیک نمیتوان در آسمان منهدم و دفع کرد. یعنی ممکن است به هدف نخورند اما بالاخره جایی در اطراف هدف به زمین خواهند رسید.
بنابراین چنین جنگی جنگ بسیج انبوه نیروی انسانی و تجهیزات و تلفات وحشتناک نظامیان و غیر نظامیان و ویرانی انبوه شهرها و منابع طبیعی بود. در این جنگ آن کس برنده بود که گلولههای بیشتر و قدرتمندتری شلیک میکرد. بمب اتمی نقطه انتهای جنگ عصر صنعتی و به عبارت دیگر بنبست تئوریک آن بود، چرا که اگر بنا بود جنگ به انهدام کامل دو جانبه و نابودی سیاره منجر شود، دیگر دانش نظامی و استراتژی جنگی چه معنایی داشت؟
جنگ عصر اطلاعات که تولد و تکامل پیوستهاش از میانه دهه هفتاد میلادی آغاز شد و هنوز هم به شکل نهایی خود نرسیده، این بن بست را شکست و تمام پیشفرضهای جنگ آتش انبوه عصر صنعتی را تغییر داد. حالا دیگر به مدد دانش جدید الکترونیک و فناوری اطلاعات پرتابهها پس از شلیک به دقت تا رسیدن به هدف هدایت میشدند و به علاوه برای نخستین بار میشد که پرتابههای دشمن را در آسمان دفع و منهدم کرد. همچنین دیگر بنا نبود که دو طرف بتوانند هدف را ببینند و گلولههای زیادی شلیک کنند. حالا دیگر تنها طرفی که برتری فناوری داشت قادر به این کار بود. این انقلابی در مقیاس انگشت شمار انقلابهای فنی سراسر تاریخ بشر بود.
بدین ترتیب دیگر نیازی نبود میلیونها پرتابه شلیک کرد و همچون جنگ دوم جهانی تمام نیروها و قلمرو دشمن را نابود نمود. کور کردن چشم الکترونیک او و انهدام مراکز ثقل ارتباط و فرماندهی و بخشی از سلاحها و عناصر انسانی کلیدیاش کافی بود.
در پایان میخواهم بگویم خبر بسیار بد برای کسانی که میخواهند با این برتری و سیطره الکترونیک/اطلاعاتی مقابله کنند این است که بمب اتمی هم کمکی به آنها نخواهد کرد. بمب اتمی سلاحی متعلق به پارادایم قبلی نبرد و به تدریج در حال منسوخ شدن است، چرا که استفاده از آن در شرایط جنگ نوین به هیچ وجه به صرفه نخواهد بود. سناریوهایی که امروزه درباره جنگ جهانی سوم در اندیشکدههای مهم راهبردی نوشته میشود، عمدتا جنگی بدون سلاح اتمی را به تصویر میکشد که ویرانی و تلفات بسیار محدودی خواهد داشت اما ساختار قدرت نظامی طرف بازنده را بطور کامل نابود و فلج خواهد کرد. به تدریج قدرت پدافند ضد موشک ایالات متحده و بلوک غرب در حال افزایش است. دو دهه پیش تصورش هم دشوار بود که سبستمی مانند پاتریوت بتواند در مقابل موشکهای بالستیک به نرخ انهدام نود و هشت درصد برسد.
شرایط امروز به گونهای تغییر کرده که سال گذشته آمریکا اعلام کرد که اگر روسیه در اوکراین از سلاح اتمی تاکتیکی استفاده کند، پاسخ آمریکا از طریق سلاحهای متعارف غیر اتمی خواهد بود. معنای این حرف روشن است. سیستم هوشمند نبرد بلوک غرب به قدری پیشرفت کرده که بدون نیاز به استفاده از سلاح هستهای میتواند، قدرت اتمی و ساختار نظامی راهبردی روسیه را فلج نماید. امروز و در آینده دشمنان آمریکا و غرب رغبتی به استفاده از سلاح اتمی نخواهند داشت، چرا که میدانند در بهترین حالت تعداد بسیار ناچیزی از پرتابههای اتمی به قلمرو دشمن خواهد رسید ولی در عوض خودشان به طور کامل نابود خواهند شد.
◽️@utfinance◽️
👍19👎10❤2
Human Action on Its 75th Anniversary Helps Us Understand How Statism Has Decimated Argentina
Mises Wire - Octavio Bermudez
In less than a century, Argentina went from being one of the world’s wealthiest nations to one that struggles with poverty and massive inflation. Human Action provides lasting wisdom to improve life in that country.
◽️@utfinance◽️
Mises Wire - Octavio Bermudez
In less than a century, Argentina went from being one of the world’s wealthiest nations to one that struggles with poverty and massive inflation. Human Action provides lasting wisdom to improve life in that country.
◽️@utfinance◽️
Mises Institute
How Statism Destroyed Argentina
In less than a century, Argentina went from being one of the world’s wealthiest nations to one that struggles with poverty and massive inflation. Human Action provides lasting wisdom to improve life in that country.
👏2
📕 معرفی کتاب
معرفی دو کتاب از رابرت بیتس اقتصاددان توسعه درباره رابطه سیاست با اقتصاد و بررسی زور و خشونت دولتها و بخش خصوصی:
ردپای عوامل سیاسی در توسعه
رابرت بیتس و کار میدانی
✍ جعفر خیرخواهان
◽️@utfinance◽️
معرفی دو کتاب از رابرت بیتس اقتصاددان توسعه درباره رابطه سیاست با اقتصاد و بررسی زور و خشونت دولتها و بخش خصوصی:
ردپای عوامل سیاسی در توسعه
رابرت بیتس و کار میدانی
✍ جعفر خیرخواهان
◽️@utfinance◽️
روزنامه دنیای اقتصاد
ردپای عوامل سیاسی در توسعه
بسیاری از کسانی که در زمینه توسعه اقتصادی پژوهش میکنند، عمدتا بر سیاستهایی که دولتها اتخاذ میکنند یا باید اتخاذ کنند، تمرکز میکنند. تعداد کمتری از پژوهشگران تمرکز خود را روی عوامل سیاسی و عرصه سیاست که این سیاستها را شکل میدهد تمرکز میکنند، بنابراین…
❤1
📄 یادداشت
دشمنان آزادی
👤 موسی غنینژاد
دشمنان آزادی بر دو گونهاند: خودکامگان و فرومایگان.
خودکامگان با آزادی دیگران دشمنی میورزند و مایلاند اراده مختار خود را بر همگان تحمیل کنند. خودکامه خود را برتر از همه میداند، از این رو آزادی را صرفا برای خود میخواهد و با هرگونه حاکمیت قانون مخالفت میکند چون قانون محدود کننده قدرت نامحدود است. میتوان گفت بدترین دشمن آزادی بیشترین تمنای اراده آزاد را برای خود دارد، تمنایی که تحقق آن عملا به بردگی دیگران میانجامد.
گونه دوم دشمنان آزادی سُفلهها یا فرومایگان هستند. بیمایگان، ترسوها و تنبل ها از آزادی بیزارند زیرا در وضعیت آزادی که قانون حکم میراند و قواعد همه شمول بر کردارها و ارادههای انسان ها حاکم است، زندگی اجتماعی عرصه رقابتها و پیکارهای بی پایان با نتایج نامعلوم است. وضعیت مورد پسند بی مایگانِ زبون، وضعیت انحصاری است که در آن دست یافتن به امتیازات و مدارج موفقیت، فارغ از رقابت و بدون شایستگی، به صرف چاپلوسی و اظهار بندگی امکان پذیر است.
رقابت وجه مهمی از زندگی اجتماعی انسان ها در وضعیت آزادی است، بنابراین، آنهایی که استعدادی در خود سراغ ندارند تا در میدان رقابت عرضه نمایند از آزادی گریزانند. آنها که از نتیجه نامطمئن رقابت ترس دارند تلاش میکنند از ورود آزادانه دیگران به عرصه فعالیت های اقتصادی و سیاسی جلو گیری کنند و خود یکه تاز میدان باشند. آنها ترجیح می دهند قهرمان مسابقات بدون رقیب و پیکارهای انجام نیافته باشند!
فرومایگان همیشه از انحصارهای سیاسی و اقتصادی حمایت میکنند زیرا تنها از این طریق است که میتوانند به امتیازاتی که شایستگی آن را ندارند دست یابند و حفظ کنند. بی دلیل نیست که فرومایگان جذب مغناطیس خودکامگان میشوند و به ناگزیر اینها را از وجود شایستگان محروم میسازند. فرومایگان و خودکامگان مکمل هم اند، هردو گروه با آزادی دشمنی میورزند اما با دو انگیزه متفاوت.
◽️@UTfinance◽️
دشمنان آزادی
👤 موسی غنینژاد
دشمنان آزادی بر دو گونهاند: خودکامگان و فرومایگان.
خودکامگان با آزادی دیگران دشمنی میورزند و مایلاند اراده مختار خود را بر همگان تحمیل کنند. خودکامه خود را برتر از همه میداند، از این رو آزادی را صرفا برای خود میخواهد و با هرگونه حاکمیت قانون مخالفت میکند چون قانون محدود کننده قدرت نامحدود است. میتوان گفت بدترین دشمن آزادی بیشترین تمنای اراده آزاد را برای خود دارد، تمنایی که تحقق آن عملا به بردگی دیگران میانجامد.
گونه دوم دشمنان آزادی سُفلهها یا فرومایگان هستند. بیمایگان، ترسوها و تنبل ها از آزادی بیزارند زیرا در وضعیت آزادی که قانون حکم میراند و قواعد همه شمول بر کردارها و ارادههای انسان ها حاکم است، زندگی اجتماعی عرصه رقابتها و پیکارهای بی پایان با نتایج نامعلوم است. وضعیت مورد پسند بی مایگانِ زبون، وضعیت انحصاری است که در آن دست یافتن به امتیازات و مدارج موفقیت، فارغ از رقابت و بدون شایستگی، به صرف چاپلوسی و اظهار بندگی امکان پذیر است.
رقابت وجه مهمی از زندگی اجتماعی انسان ها در وضعیت آزادی است، بنابراین، آنهایی که استعدادی در خود سراغ ندارند تا در میدان رقابت عرضه نمایند از آزادی گریزانند. آنها که از نتیجه نامطمئن رقابت ترس دارند تلاش میکنند از ورود آزادانه دیگران به عرصه فعالیت های اقتصادی و سیاسی جلو گیری کنند و خود یکه تاز میدان باشند. آنها ترجیح می دهند قهرمان مسابقات بدون رقیب و پیکارهای انجام نیافته باشند!
فرومایگان همیشه از انحصارهای سیاسی و اقتصادی حمایت میکنند زیرا تنها از این طریق است که میتوانند به امتیازاتی که شایستگی آن را ندارند دست یابند و حفظ کنند. بی دلیل نیست که فرومایگان جذب مغناطیس خودکامگان میشوند و به ناگزیر اینها را از وجود شایستگان محروم میسازند. فرومایگان و خودکامگان مکمل هم اند، هردو گروه با آزادی دشمنی میورزند اما با دو انگیزه متفاوت.
◽️@UTfinance◽️
👍22
📄 یادداشت
پشت پرده (بخش اول و بخش دوم و بخش سوم و بخش چهارم و بخش پنجم)
👤 مرتضی مردیها
برخلاف برخی تصورات و ادعاها، کسی در اینجا با امریکا هماهنگ نکرده بود. اساساً این دولتها مطلقاً همدیگر را به رسمیت نمیشناسند که بخواهند ارتباطی بگیرند و کاری را با مشورت و رضایت هم پیش ببرند. فهم این آسان است، مگر برای کسانی که بخواهند ضعف خود را در فهم مسائل با گویۀ عوامانۀ «کار خودشان است» و «پشتپرده با هم ساختهاند» روپوش کنند.
باری، آنچه باعث شد این ماجرا به رغم پتانسیل بالایی که برای جنگی تمامعیار داشت به یک نمایش هماهنگ شده بیشتر شبیه شود، بیش از هر چیزی، به گمان من، ناشی از ماهیت دمکراسی امروزین در کشورهای بزرگ غربی است. حکومتهایی که یک رییس جمهور یا نخست وزیر را برای مدت کوتاهی به مصدر قدرتی برمیکشند که ریسمانهای متعددی به اجزای بدنش بسته است و سر هر نخ دست کسانی است. از حزب خود گرفته تا حزب رقیب، از کنگره تا سنا، و از وسایل ارتباط جمعی تا گروههای روشنفکری، و از لابی گروههای ذینفع گرفته تا عامۀ مردمی که از هر چیزی و باید و نباید هر کاری فقط ربط آن را با مالیات سراغ میگیرند.
اینکه شخصیت شخص اول این کشورها چگونه باشد البته گاهی تأثیراتی در برخی حرکتهای مهم آنها در عرصۀ بینالملل داشته است، ولی این تأثیرها به ندرت روی میدهد. عموم یا عمدۀ آنها کاری به جز تمشیت عادی امور انجام نمیدهند. این دورۀ چهارساله برای آنها یک فرصت طلایی است برای ریاست و شهرت و جاه و جلال و البته مدیریت امور، که برای همان هم معمولاً ریسمانها به جنبش درمیآیند و فرد مزبور بایستی بهگونهای برقصد که کششهای نخهای ناهمسو با هم خرج و دخل کنند و فیالجمله تعادلی برقرار باشد.
حال اگر ماجرای مهمی هم این وسط پیدا شود و رییس جمهور یا نخستوزیر مربوطه بخواهد حرکتی صورت دهد که لازم باشد مقداری قدمش را بلندتر بردارد، ریسمانها از جهات مختلف با شدتی بیشتر کشیده میشود و دیگر نمیتوان با حرکات موزون و نرم ایجاد تعادل کرد، بلکه حاصلِ آن نقش زمین شدن است. این نه صرفاً مربوط به امور بینالملل است و نه امور جنگی و مداخلهای. حتی برای تغییر و بهبودی داخلی هم رؤسا ترجیح میدهند سنگ بزرگ برندارند تا در هنگام پرتاب از پشت به زمین نخورند. فرض کنید رییس جمهور یا نخستوزیری هوس کند در فرانسه نظام حمایتی قویای را که باعث ورشکستگی دولت شده اصلاح کند، یا برعکس، در امریکا بخواهد نظام بیمه درمانی را بهشکلی درست کند که همۀ شهروندان بیمه باشند، مطمئناً نخواهد توانست و شکستش حتمی است، بهویژه اگر بخواهد با یک تصمیم و یکجا کار را انجام دهد.
حافظ میگوید: «درویش را نباشد برگ سرای سلطان/
ماییم و کهنهدلقی کآتش در آن توان زد»
به نظر میرسد رؤسای موقت امروزین دمکراسیهای بزرگ، به سبب ساخت این نوع حکومت در عصر حاضر، بسیار درویشصفت شدهاند.
(پایان قسمت اول)
◽️@utfinance◽️
پشت پرده (بخش اول و بخش دوم و بخش سوم و بخش چهارم و بخش پنجم)
👤 مرتضی مردیها
برخلاف برخی تصورات و ادعاها، کسی در اینجا با امریکا هماهنگ نکرده بود. اساساً این دولتها مطلقاً همدیگر را به رسمیت نمیشناسند که بخواهند ارتباطی بگیرند و کاری را با مشورت و رضایت هم پیش ببرند. فهم این آسان است، مگر برای کسانی که بخواهند ضعف خود را در فهم مسائل با گویۀ عوامانۀ «کار خودشان است» و «پشتپرده با هم ساختهاند» روپوش کنند.
باری، آنچه باعث شد این ماجرا به رغم پتانسیل بالایی که برای جنگی تمامعیار داشت به یک نمایش هماهنگ شده بیشتر شبیه شود، بیش از هر چیزی، به گمان من، ناشی از ماهیت دمکراسی امروزین در کشورهای بزرگ غربی است. حکومتهایی که یک رییس جمهور یا نخست وزیر را برای مدت کوتاهی به مصدر قدرتی برمیکشند که ریسمانهای متعددی به اجزای بدنش بسته است و سر هر نخ دست کسانی است. از حزب خود گرفته تا حزب رقیب، از کنگره تا سنا، و از وسایل ارتباط جمعی تا گروههای روشنفکری، و از لابی گروههای ذینفع گرفته تا عامۀ مردمی که از هر چیزی و باید و نباید هر کاری فقط ربط آن را با مالیات سراغ میگیرند.
اینکه شخصیت شخص اول این کشورها چگونه باشد البته گاهی تأثیراتی در برخی حرکتهای مهم آنها در عرصۀ بینالملل داشته است، ولی این تأثیرها به ندرت روی میدهد. عموم یا عمدۀ آنها کاری به جز تمشیت عادی امور انجام نمیدهند. این دورۀ چهارساله برای آنها یک فرصت طلایی است برای ریاست و شهرت و جاه و جلال و البته مدیریت امور، که برای همان هم معمولاً ریسمانها به جنبش درمیآیند و فرد مزبور بایستی بهگونهای برقصد که کششهای نخهای ناهمسو با هم خرج و دخل کنند و فیالجمله تعادلی برقرار باشد.
حال اگر ماجرای مهمی هم این وسط پیدا شود و رییس جمهور یا نخستوزیر مربوطه بخواهد حرکتی صورت دهد که لازم باشد مقداری قدمش را بلندتر بردارد، ریسمانها از جهات مختلف با شدتی بیشتر کشیده میشود و دیگر نمیتوان با حرکات موزون و نرم ایجاد تعادل کرد، بلکه حاصلِ آن نقش زمین شدن است. این نه صرفاً مربوط به امور بینالملل است و نه امور جنگی و مداخلهای. حتی برای تغییر و بهبودی داخلی هم رؤسا ترجیح میدهند سنگ بزرگ برندارند تا در هنگام پرتاب از پشت به زمین نخورند. فرض کنید رییس جمهور یا نخستوزیری هوس کند در فرانسه نظام حمایتی قویای را که باعث ورشکستگی دولت شده اصلاح کند، یا برعکس، در امریکا بخواهد نظام بیمه درمانی را بهشکلی درست کند که همۀ شهروندان بیمه باشند، مطمئناً نخواهد توانست و شکستش حتمی است، بهویژه اگر بخواهد با یک تصمیم و یکجا کار را انجام دهد.
حافظ میگوید: «درویش را نباشد برگ سرای سلطان/
ماییم و کهنهدلقی کآتش در آن توان زد»
به نظر میرسد رؤسای موقت امروزین دمکراسیهای بزرگ، به سبب ساخت این نوع حکومت در عصر حاضر، بسیار درویشصفت شدهاند.
(پایان قسمت اول)
◽️@utfinance◽️
👍6👎2❤1🔥1
(قسمت دوم):
از ماهیت و ساخت دوران اخیر دمکراسی اگر بگذریم، میرسیم به عامل گرایش حزبی. هرچند همانطور که گفتم نظام ریسمانی فرق خیلی زیادی میان این یا آن رییس جمهور یا نخست وزیر نمیگذارد. کارنامۀ آقای رونالد ریگان جمهوریخواه (بهرغم اینکه یکی از بافکرترین و باشخصیتترین رؤسای جمهور تاریخ امریکا بود) دستکم در مورد ایران، خیلی بهتر از کارنامۀ سلف ناصالح او، کارترِ دمکرات نبود. با وجود این، میان دو حزب رقیب تفاوت مهمی هست.
که حزب دمکرات امریکا باشد یا کارگر انگلستان یا سوسیالیست فرانسه، میراث مشاع نامبارک اینان یکی این است که شبهمسألهها و حتی ضدمسألهها را با مسائل اصلی جابهجا کردند. مثلاً گرمایش جهانی به جای امنیت بینالمللی؛ آزادی به جای نظم؛ استقلال به جای همگرایی؛ و ترغیب تئوری «هرطور راحتی» در عرصۀ اخلاق و فرهنگ. اینگونه است که اینک اعتبار یک رییس جمهور یا نخستوزیر بیشتر با این سنجیده میشود که چقدر در سفرهای کاری و تفاهمنامهها و مصاحبهها راجع به استقلال ملل (دُوَل) و تنوع فرهنگی و احترام به تفاوتها فعال باشد تا در مورد امنیت و توسعه و نظریۀ «بنیآدم اعضای یکدیگرند».
آنچه را هم که این گروه در مورد حقوق بشر تأکید میکنند بسا مسألهدار است و مشکوک. حق مردم کرۀ شمالی و کوبا و نظایر آنها در داشتن یک زندگی معمولی برایشان کمتر مهم است تا حق دگرباشان جنسی در اینکه چگونه نامیده شوند، مثلاً میس یا مستر یا چیز سومی! اینگونه است که نام آقای اوباما همراه است با چیزهایی مثل تفاهمنامۀ کاهش گازهای گلخانهای و اوباما کِر. گویا اصلاً مهم نیست که او در مورد یکی از مهمترین اتفاقات دورانش دقیقاً اوباما کَر بود. یا آقای میتران که از نگاه خودش مهمترین دستاورد ۱۴ سال ریاستجمهوریاش حذف مجازات اعدام بود!
کلینتون دمکرات و وزیر خارجهاش آلبرایت رسماً «بهراه انداختن کودتا» در ایران ۱۳۳۲ را محکوم کردند و مثلاً کوشیدند از این اشتباه عذرخواهی کنند، ولی از کارهایی که در ۵۷ کردند هرگز شرمگین نبودند. حقوق بشر دمکراتها غیرمشروط نیست و به دو عامل بستگی دارد: اینکه کدام بشر باشد و اینکه کدام حقوق باشد.
دقت کنید این حرف با سخنانی دایر بر اینکه ذات سیاست و سیاستمداران دروغ و ریاکاری است و غربیها کشور ما و کشورهای نظیر ما را ضعیف و عقبمانده میپسندند یا اینکه در هر سخنی که میگویند فقط سود خود را میسنجند و به هیچ اصل اخلاقی پایبند نیستند، تفاوت بسیاری دارد. سخن دیروز من (قسمت اول) این بود که نظام دمکراسی بهویژه در نیم قرن اخیر تا حدی ناتوان از اقدامات بزرگ است، و سخن امروزم (قسمت دوم) این است که گرایش چپ نظامهای دوحزبی با عقاید نادرست خود برخلاف مصالح بشری، از جمله امنیت و صلح جهانی، حرکت میکند. وگرنه بدترین سیاستمداران دمکراسیهای بزرگ بهتر از سیاستمداران کشورهایی است که میشناسیم.
◽️@utfinance◽️
از ماهیت و ساخت دوران اخیر دمکراسی اگر بگذریم، میرسیم به عامل گرایش حزبی. هرچند همانطور که گفتم نظام ریسمانی فرق خیلی زیادی میان این یا آن رییس جمهور یا نخست وزیر نمیگذارد. کارنامۀ آقای رونالد ریگان جمهوریخواه (بهرغم اینکه یکی از بافکرترین و باشخصیتترین رؤسای جمهور تاریخ امریکا بود) دستکم در مورد ایران، خیلی بهتر از کارنامۀ سلف ناصالح او، کارترِ دمکرات نبود. با وجود این، میان دو حزب رقیب تفاوت مهمی هست.
که حزب دمکرات امریکا باشد یا کارگر انگلستان یا سوسیالیست فرانسه، میراث مشاع نامبارک اینان یکی این است که شبهمسألهها و حتی ضدمسألهها را با مسائل اصلی جابهجا کردند. مثلاً گرمایش جهانی به جای امنیت بینالمللی؛ آزادی به جای نظم؛ استقلال به جای همگرایی؛ و ترغیب تئوری «هرطور راحتی» در عرصۀ اخلاق و فرهنگ. اینگونه است که اینک اعتبار یک رییس جمهور یا نخستوزیر بیشتر با این سنجیده میشود که چقدر در سفرهای کاری و تفاهمنامهها و مصاحبهها راجع به استقلال ملل (دُوَل) و تنوع فرهنگی و احترام به تفاوتها فعال باشد تا در مورد امنیت و توسعه و نظریۀ «بنیآدم اعضای یکدیگرند».
آنچه را هم که این گروه در مورد حقوق بشر تأکید میکنند بسا مسألهدار است و مشکوک. حق مردم کرۀ شمالی و کوبا و نظایر آنها در داشتن یک زندگی معمولی برایشان کمتر مهم است تا حق دگرباشان جنسی در اینکه چگونه نامیده شوند، مثلاً میس یا مستر یا چیز سومی! اینگونه است که نام آقای اوباما همراه است با چیزهایی مثل تفاهمنامۀ کاهش گازهای گلخانهای و اوباما کِر. گویا اصلاً مهم نیست که او در مورد یکی از مهمترین اتفاقات دورانش دقیقاً اوباما کَر بود. یا آقای میتران که از نگاه خودش مهمترین دستاورد ۱۴ سال ریاستجمهوریاش حذف مجازات اعدام بود!
کلینتون دمکرات و وزیر خارجهاش آلبرایت رسماً «بهراه انداختن کودتا» در ایران ۱۳۳۲ را محکوم کردند و مثلاً کوشیدند از این اشتباه عذرخواهی کنند، ولی از کارهایی که در ۵۷ کردند هرگز شرمگین نبودند. حقوق بشر دمکراتها غیرمشروط نیست و به دو عامل بستگی دارد: اینکه کدام بشر باشد و اینکه کدام حقوق باشد.
دقت کنید این حرف با سخنانی دایر بر اینکه ذات سیاست و سیاستمداران دروغ و ریاکاری است و غربیها کشور ما و کشورهای نظیر ما را ضعیف و عقبمانده میپسندند یا اینکه در هر سخنی که میگویند فقط سود خود را میسنجند و به هیچ اصل اخلاقی پایبند نیستند، تفاوت بسیاری دارد. سخن دیروز من (قسمت اول) این بود که نظام دمکراسی بهویژه در نیم قرن اخیر تا حدی ناتوان از اقدامات بزرگ است، و سخن امروزم (قسمت دوم) این است که گرایش چپ نظامهای دوحزبی با عقاید نادرست خود برخلاف مصالح بشری، از جمله امنیت و صلح جهانی، حرکت میکند. وگرنه بدترین سیاستمداران دمکراسیهای بزرگ بهتر از سیاستمداران کشورهایی است که میشناسیم.
◽️@utfinance◽️
👍8👎1👌1
Finance & Economics
(قسمت دوم): از ماهیت و ساخت دوران اخیر دمکراسی اگر بگذریم، میرسیم به عامل گرایش حزبی. هرچند همانطور که گفتم نظام ریسمانی فرق خیلی زیادی میان این یا آن رییس جمهور یا نخست وزیر نمیگذارد. کارنامۀ آقای رونالد ریگان جمهوریخواه (بهرغم اینکه یکی از بافکرترین…
(بخش سوم):
ضلع سوم این سازۀ ناساز، یعنی شرایطی که ظهور و بقای قدرتهای سیاسی ناهمساز با نظم جهانی را کارسازی میکند، وضعیت روابط و مواضع میان دولتها است.
هنگامی که شوروی سقوط کرد بسیاری، بهطور معقول، اینطور تصور کردند که دوران جنگ سرد بهسر آمده است. بعد از چند سالی، و با آمدن این تزار انتخابی به عرصۀ قدرت، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. معلوم شد کمی به مارکسیسم ظلم شده، و بخش مهمی از مفاسد شوروی سابق، زیر سر روسیبودن بوده است.
چین همکه با لیبرالیزه کردن اقتصاد، با صدایی حتی بلندتر و رسواتر از شوروی، مرگ مارکسیسم را اعلام کرد، باری، با نگهداشت انحصار قدرت سیاسی، گسلهای سابق تمدنی با غرب را همچنان فعال نگه داشت.
روسیه به عنوان کشوری بیبته و بیتاریخ، و عقبمانده همواره به اروپاییها حسد میبرده و جنگهای دورۀ تزارها، دورۀ بلشویکها، و دورۀ پساکمونیسمش، همه تاحدی از همین حسادت مایه میگرفت. برای همین هم مواضع جنگ سرد را ادامه داد. چین ولی، تمدنی بزرگ و با سابقه داشت و زمانهایی حتی حرف اول را در جهان میزد، و گاهی هم از سوی غربیها تحقیر شده بود. برای همین، قابل فهم بود که اگر با کمونیسم نتوانست با غرب رقابت کند، اینک با لیبرالیسم میتواند.
به این ترتیب، ترکیب این دو با هم، که نه در دوران کمونیستی نه در دوران حاضر خودشان روابط عمیقی با هم نداشته و ندارند، باری، در دستنخورده باقیگذاشتن تقسیم جهان به دو بلوک غرب/شرق کمال همیاری نامستقیم را با هم دارند. هیچکدام از این دو قدرت، رابطهای جدی و دوستانه با هیچیک از مراکز محور شرارت، از کرۀ شمالی تا افغانستانِ طالبان و سوریه و از القاعده تا داعش و بقیه ندارند، ولی وجود اینها را همچون عوامل دردسر ساز برای غرب و فاکتورهایی برای چانهزنی سیاسی با غرب برای خود مفید میدانند و بدون اینکه با آنها اتحادی داشته باشند، از موجودیت این موجودات حمایت میکنند.
در این میان، کشورهایی مثل فرانسه هم هستند که، بدون یک دلار یا یک سرباز خرج کردن، میخواهند بگویند علیآباد هم دهی است برای خودش. و راه این کار را این دیدهاند که چوب لای چرخ تلاشهای آنگلوامریکن برای کمتوان کردن تروریسم سازمانی و دولتی (از شمال غربی اقیانوس هند تا شرق مدیترانه) بگذارند.
انبوه کشورکهای عالم از امریکای مرکزی و جنوبی تا افریقا و آسیای میانه هم هستند که خیلی درکی از این مسائل ندارند، ولی برای حفظ و تقویت استقلال عمل و در واقع خودکامگی خود، در شیپور «دخالت در امور داخلی نکنید» و «جهان سوم را به حال خود بگذارید» میدمند.
با چنین وضعی دور از تصور نیست که روسیه به اوکراین حمله کند، حماس به اسراییل و فلان دولت عمق استراتژیک داشته باشد. گویی جهان پاسبانی ندارد، و بینالملل عرصۀ حاکمیت آنارشیسم است. القصه قدرتهای بزرگ شیرانی شدهاند که با دمشان بلکه با کلیۀ اعضای دیگرشان میشود بازی یا حتی جدی کرد، و آنها در برابر دعوت به مذاکره میکنند.
رفتن به ابتدای قسمت اول
◽️@utfinance◽️
ضلع سوم این سازۀ ناساز، یعنی شرایطی که ظهور و بقای قدرتهای سیاسی ناهمساز با نظم جهانی را کارسازی میکند، وضعیت روابط و مواضع میان دولتها است.
هنگامی که شوروی سقوط کرد بسیاری، بهطور معقول، اینطور تصور کردند که دوران جنگ سرد بهسر آمده است. بعد از چند سالی، و با آمدن این تزار انتخابی به عرصۀ قدرت، انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. معلوم شد کمی به مارکسیسم ظلم شده، و بخش مهمی از مفاسد شوروی سابق، زیر سر روسیبودن بوده است.
چین همکه با لیبرالیزه کردن اقتصاد، با صدایی حتی بلندتر و رسواتر از شوروی، مرگ مارکسیسم را اعلام کرد، باری، با نگهداشت انحصار قدرت سیاسی، گسلهای سابق تمدنی با غرب را همچنان فعال نگه داشت.
روسیه به عنوان کشوری بیبته و بیتاریخ، و عقبمانده همواره به اروپاییها حسد میبرده و جنگهای دورۀ تزارها، دورۀ بلشویکها، و دورۀ پساکمونیسمش، همه تاحدی از همین حسادت مایه میگرفت. برای همین هم مواضع جنگ سرد را ادامه داد. چین ولی، تمدنی بزرگ و با سابقه داشت و زمانهایی حتی حرف اول را در جهان میزد، و گاهی هم از سوی غربیها تحقیر شده بود. برای همین، قابل فهم بود که اگر با کمونیسم نتوانست با غرب رقابت کند، اینک با لیبرالیسم میتواند.
به این ترتیب، ترکیب این دو با هم، که نه در دوران کمونیستی نه در دوران حاضر خودشان روابط عمیقی با هم نداشته و ندارند، باری، در دستنخورده باقیگذاشتن تقسیم جهان به دو بلوک غرب/شرق کمال همیاری نامستقیم را با هم دارند. هیچکدام از این دو قدرت، رابطهای جدی و دوستانه با هیچیک از مراکز محور شرارت، از کرۀ شمالی تا افغانستانِ طالبان و سوریه و از القاعده تا داعش و بقیه ندارند، ولی وجود اینها را همچون عوامل دردسر ساز برای غرب و فاکتورهایی برای چانهزنی سیاسی با غرب برای خود مفید میدانند و بدون اینکه با آنها اتحادی داشته باشند، از موجودیت این موجودات حمایت میکنند.
در این میان، کشورهایی مثل فرانسه هم هستند که، بدون یک دلار یا یک سرباز خرج کردن، میخواهند بگویند علیآباد هم دهی است برای خودش. و راه این کار را این دیدهاند که چوب لای چرخ تلاشهای آنگلوامریکن برای کمتوان کردن تروریسم سازمانی و دولتی (از شمال غربی اقیانوس هند تا شرق مدیترانه) بگذارند.
انبوه کشورکهای عالم از امریکای مرکزی و جنوبی تا افریقا و آسیای میانه هم هستند که خیلی درکی از این مسائل ندارند، ولی برای حفظ و تقویت استقلال عمل و در واقع خودکامگی خود، در شیپور «دخالت در امور داخلی نکنید» و «جهان سوم را به حال خود بگذارید» میدمند.
با چنین وضعی دور از تصور نیست که روسیه به اوکراین حمله کند، حماس به اسراییل و فلان دولت عمق استراتژیک داشته باشد. گویی جهان پاسبانی ندارد، و بینالملل عرصۀ حاکمیت آنارشیسم است. القصه قدرتهای بزرگ شیرانی شدهاند که با دمشان بلکه با کلیۀ اعضای دیگرشان میشود بازی یا حتی جدی کرد، و آنها در برابر دعوت به مذاکره میکنند.
رفتن به ابتدای قسمت اول
◽️@utfinance◽️
Telegram
Finance & Economics
📄 یادداشت
پشت پرده (بخش اول و بخش دوم و بخش سوم)
👤 مرتضی مردیها
برخلاف برخی تصورات و ادعاها، کسی در اینجا با امریکا هماهنگ نکرده بود. اساساً این دولتها مطلقاً همدیگر را به رسمیت نمیشناسند که بخواهند ارتباطی بگیرند و کاری را با مشورت و رضایت هم پیش…
پشت پرده (بخش اول و بخش دوم و بخش سوم)
👤 مرتضی مردیها
برخلاف برخی تصورات و ادعاها، کسی در اینجا با امریکا هماهنگ نکرده بود. اساساً این دولتها مطلقاً همدیگر را به رسمیت نمیشناسند که بخواهند ارتباطی بگیرند و کاری را با مشورت و رضایت هم پیش…
👎3👍1
Finance & Economics
(بخش سوم): ضلع سوم این سازۀ ناساز، یعنی شرایطی که ظهور و بقای قدرتهای سیاسی ناهمساز با نظم جهانی را کارسازی میکند، وضعیت روابط و مواضع میان دولتها است. هنگامی که شوروی سقوط کرد بسیاری، بهطور معقول، اینطور تصور کردند که دوران جنگ سرد بهسر آمده است.…
پشت پرده (بخش چهارم)
شاید به این فکر کرده باشید که عنوان «پشت پرده» برای چنین تحلیلی مناسب نیست، و حق هم دارید. معمولاً چنین عنوانی این ادعا و این انتظار را پیش میکشد که عوامل ناپیدای مؤثر بر اتفاقی پیدا شود. درحالی که ظاهراً چنین چیزی در سخنان من نبود.
به گمان من، نگاه پشتپردهای یک نگاه راحتطلب و آسانگیر یا همان سهلانگار است. ما دوستتر داریم چیزهای ناخوشایند معلول تصمیمهای نامشروع و در خفای افرادی ریاکار باشد تا محصول شرایطی آشکار. برای همین است که یکی از جملههای معروف ادبیات انقلابی این بود که «چه دستی در کار است که ...». نه اینکه آن زمان یا این زمان دستهایی در کار نبوده و نیست، البته که هست؛ باری، اولاً آن دستها اغلب شناخته و بلکه رسوا هستند. آنچه گاه پنهان میماند تاکتیک است، استراتژی جلوی چشم است. و دوم اینکه بسا دخالت عواملی که صرفاً و صریحاً از بدخواهی این یا آن فرد در خفا برنمیخیزد: محصول یک ساخت، یک سازمان، یک ایدئولوژی است.
پندار رایج این است که دنیای سیاست دنیای دروغ و دغل است. نیست! این مهم نیست که کاندیدای انتخاب در دمکراسی وعدههایی میدهد که عمل نمیکند یا اصلاً عملی نیست. این مهم نیست که کسانی در سیستمهای تمامیتخواه از اخلاق و ارزش حرف میزنند، در حالی که تا بن دندان آلوده به حسد و حسرت و نفسانیتاند. اینها دروغ و دغل هست، ولی چون دروغ و دغل بودنش آشکار است دیگر دروغ و دغل محسوب نمیشود؛ دروغگوی رسوا، بیشتر رسوا است تا دروغگو. دروغهای او یا تاکتیک است که چندان مهم نیست یا تبلیغات است که شنونده نباید جدی بگیرد.
به این وجه ماجرا نگاه کنید که کدام کشور است در دنیای امروز که اهداف سیاسیاش برای ما نامعلوم باشد. چین؟ روسیه؟ عربستان؟ ایران؟ و حتی فرانسه یا امریکا؟ بله، البته در دمکراسیهای بزرگ با تغییرات در انتخابها گاهی برخی تغییرات در سیاست داخلی و خارجی صورت میگیرد؛ اما (امایی که مهم است) این تغییر اصلاً چیز پنهانی نیست. به صدای بلند اعلام میشود. آیا کسی در فهم این مشکلی دارد که خطوط استراتژیک سیاست داخلی و خارجی اوباما چه بود و از آنِ ترامپ چه؟
بیایید سراغ بستهترین نظام سیاسی جهان در ایران. آیا خطوط اصلی سیاست خارجی و داخلی این حکومت بر کسی مجهول است؟ ابداً! نه اینکه آنها دروغ بگویند و مردم حقیقت را فهمیده باشند. اصلاً دروغ نمیگویند. دقت کنید وجه تاکتیکی و وجه تبليغاتي را با مرامنامه و اساسنامه اشتباه نکنید. این مهم نیست که آنها ادعا کنند برای اعتلای دین و میهن یا مردم این کارها را میکنند، مهم این است که مسیر و مقصد خود را صریحاً اعلام میکنند:
در داخل، درخواست تبعیت و سرکوب هر نوع مقاومت، اعم از مدنی و جز آن؛ انحصار بخش اصلی اقتصاد و مالیه در دست دولت و عوامل مطیع و آشنا؛ اهمیت ندادن به توسعه فنی و تولیدی و صادراتی و، در برابر، تمرکز بر پیشرفت نظامی؛ در خارج: تمرکز بر ضربه زدن به امریکا و اسراییل و تَوسُّعاً غرب، یا لااقل ضربه به منافع آنان؛ جلو بردن انگشت مداخله تا هر جایی که بشود؛ هماهنگی، اگر نه اتحاد کامل، با بلوک شرق در رویارویی با غرب.
کدامیک از اینها را حکومت فعلی انکار میکند؟ هیچکدام. حالا اینکه اسم دخالت را بگذارد حمایت از فلان رژیم یا گروه مظلوم یا اسم همراهی با چین و روسیه را بگذارد مبارزه با امپریالیسم یا برخی فعالیتهای میکروفیزیکی را صلحطلبانه اعلام کند، تفاوتی در اصل ماجرا نمیکند.
رفتن به قسمت اول
◽️@utfinance◽️
شاید به این فکر کرده باشید که عنوان «پشت پرده» برای چنین تحلیلی مناسب نیست، و حق هم دارید. معمولاً چنین عنوانی این ادعا و این انتظار را پیش میکشد که عوامل ناپیدای مؤثر بر اتفاقی پیدا شود. درحالی که ظاهراً چنین چیزی در سخنان من نبود.
به گمان من، نگاه پشتپردهای یک نگاه راحتطلب و آسانگیر یا همان سهلانگار است. ما دوستتر داریم چیزهای ناخوشایند معلول تصمیمهای نامشروع و در خفای افرادی ریاکار باشد تا محصول شرایطی آشکار. برای همین است که یکی از جملههای معروف ادبیات انقلابی این بود که «چه دستی در کار است که ...». نه اینکه آن زمان یا این زمان دستهایی در کار نبوده و نیست، البته که هست؛ باری، اولاً آن دستها اغلب شناخته و بلکه رسوا هستند. آنچه گاه پنهان میماند تاکتیک است، استراتژی جلوی چشم است. و دوم اینکه بسا دخالت عواملی که صرفاً و صریحاً از بدخواهی این یا آن فرد در خفا برنمیخیزد: محصول یک ساخت، یک سازمان، یک ایدئولوژی است.
پندار رایج این است که دنیای سیاست دنیای دروغ و دغل است. نیست! این مهم نیست که کاندیدای انتخاب در دمکراسی وعدههایی میدهد که عمل نمیکند یا اصلاً عملی نیست. این مهم نیست که کسانی در سیستمهای تمامیتخواه از اخلاق و ارزش حرف میزنند، در حالی که تا بن دندان آلوده به حسد و حسرت و نفسانیتاند. اینها دروغ و دغل هست، ولی چون دروغ و دغل بودنش آشکار است دیگر دروغ و دغل محسوب نمیشود؛ دروغگوی رسوا، بیشتر رسوا است تا دروغگو. دروغهای او یا تاکتیک است که چندان مهم نیست یا تبلیغات است که شنونده نباید جدی بگیرد.
به این وجه ماجرا نگاه کنید که کدام کشور است در دنیای امروز که اهداف سیاسیاش برای ما نامعلوم باشد. چین؟ روسیه؟ عربستان؟ ایران؟ و حتی فرانسه یا امریکا؟ بله، البته در دمکراسیهای بزرگ با تغییرات در انتخابها گاهی برخی تغییرات در سیاست داخلی و خارجی صورت میگیرد؛ اما (امایی که مهم است) این تغییر اصلاً چیز پنهانی نیست. به صدای بلند اعلام میشود. آیا کسی در فهم این مشکلی دارد که خطوط استراتژیک سیاست داخلی و خارجی اوباما چه بود و از آنِ ترامپ چه؟
بیایید سراغ بستهترین نظام سیاسی جهان در ایران. آیا خطوط اصلی سیاست خارجی و داخلی این حکومت بر کسی مجهول است؟ ابداً! نه اینکه آنها دروغ بگویند و مردم حقیقت را فهمیده باشند. اصلاً دروغ نمیگویند. دقت کنید وجه تاکتیکی و وجه تبليغاتي را با مرامنامه و اساسنامه اشتباه نکنید. این مهم نیست که آنها ادعا کنند برای اعتلای دین و میهن یا مردم این کارها را میکنند، مهم این است که مسیر و مقصد خود را صریحاً اعلام میکنند:
در داخل، درخواست تبعیت و سرکوب هر نوع مقاومت، اعم از مدنی و جز آن؛ انحصار بخش اصلی اقتصاد و مالیه در دست دولت و عوامل مطیع و آشنا؛ اهمیت ندادن به توسعه فنی و تولیدی و صادراتی و، در برابر، تمرکز بر پیشرفت نظامی؛ در خارج: تمرکز بر ضربه زدن به امریکا و اسراییل و تَوسُّعاً غرب، یا لااقل ضربه به منافع آنان؛ جلو بردن انگشت مداخله تا هر جایی که بشود؛ هماهنگی، اگر نه اتحاد کامل، با بلوک شرق در رویارویی با غرب.
کدامیک از اینها را حکومت فعلی انکار میکند؟ هیچکدام. حالا اینکه اسم دخالت را بگذارد حمایت از فلان رژیم یا گروه مظلوم یا اسم همراهی با چین و روسیه را بگذارد مبارزه با امپریالیسم یا برخی فعالیتهای میکروفیزیکی را صلحطلبانه اعلام کند، تفاوتی در اصل ماجرا نمیکند.
رفتن به قسمت اول
◽️@utfinance◽️
👍2👎1
Finance & Economics
پشت پرده (بخش چهارم) شاید به این فکر کرده باشید که عنوان «پشت پرده» برای چنین تحلیلی مناسب نیست، و حق هم دارید. معمولاً چنین عنوانی این ادعا و این انتظار را پیش میکشد که عوامل ناپیدای مؤثر بر اتفاقی پیدا شود. درحالی که ظاهراً چنین چیزی در سخنان من نبود.…
پشت پرده (بخش پنجم و پایانی)
خب، حالا فایدۀ این بحث؟
فایدهاش اینکه بدی یک حکومت تمامیتخواه دروغگویی او نیست، زورگویی آن است. نتیجه؟ وقتی دروغ و ریا از نقش اول بودن کنار رود، دیگر افشا هم مهمترین کاری نیست که باید انجام دهیم. دیگر لازم نیست دنبال اخبار پشت پرده باشیم. پشت پرده خبری نیست. هر چه هست همین است که جلوی پرده است. پس چاره مشکل، هزاران خبرگزاری و سایت و پلتفرم درست کردن و اخبار رسوایی را چرخاندن و از پشت پرده خبر دادن نیست.
آخر چه اهمیتی دارد که نفت ایران را کدام آقازاده میفروشد و اختلاس میلیارد دلاری را چه کسی مجوز داده و چه کسی از آن بهره برده؟ مهم این است که اینها بیشتر روال رایج است تا استثنا، و این را همه میدانند. این که حسن این کار را کرده یا حسین، ارزشی بیش از آخر داستان رمانهای جنایی و پلیسی ندارد.
وانگهی، وقتی ما تا این حد شیفتۀ این میشویم که پشت پرده چه خبر است، از پیش پرده غافل میشویم؛ مثلاً همین حرفهایی که من در سه قسمت قبل زدم. و این قدرت فهم و تبیین ما را تحلیل میبرد. روی خبر، زیاد سرمایهگذاری میکنیم که نتیجهاش سر کار گذاشتن همدیگر و القای دروغین حس کاری کردن و، نهایتاً، خود را در معرض افسردگی و اضطرابِ بیشتر گذاشتن است. اگر بپذیریم که مشکل اصلی زورگویی است نه دروغگویی، به جلوی پرده و تحلیل روابط قدرت داخلی و خارجی بیشتر توجه میکنیم و دید واقعبینانهتری از امور به دست میآوریم.
از جمله اینکه:
هیچیک از دمکراسیهای بزرگ رفاقتی با این حکومت ندارند و نه رابطۀ پشتپردهای. علاقهای هم به بقای آن ندارند. ولی برنامهای هم برای درگیر شدن جدی با آن ندارند. به تمامی دلایلی که در سه قسمت اول گفتم. از جمله اینکه در هر تغییر بزرگی، بهویژه با اقدام نظامی، ریسکی میبینند که احتیاط در حذر از آن است.
رفتن به بخش اول
◽️@utfinance◽️
خب، حالا فایدۀ این بحث؟
فایدهاش اینکه بدی یک حکومت تمامیتخواه دروغگویی او نیست، زورگویی آن است. نتیجه؟ وقتی دروغ و ریا از نقش اول بودن کنار رود، دیگر افشا هم مهمترین کاری نیست که باید انجام دهیم. دیگر لازم نیست دنبال اخبار پشت پرده باشیم. پشت پرده خبری نیست. هر چه هست همین است که جلوی پرده است. پس چاره مشکل، هزاران خبرگزاری و سایت و پلتفرم درست کردن و اخبار رسوایی را چرخاندن و از پشت پرده خبر دادن نیست.
آخر چه اهمیتی دارد که نفت ایران را کدام آقازاده میفروشد و اختلاس میلیارد دلاری را چه کسی مجوز داده و چه کسی از آن بهره برده؟ مهم این است که اینها بیشتر روال رایج است تا استثنا، و این را همه میدانند. این که حسن این کار را کرده یا حسین، ارزشی بیش از آخر داستان رمانهای جنایی و پلیسی ندارد.
وانگهی، وقتی ما تا این حد شیفتۀ این میشویم که پشت پرده چه خبر است، از پیش پرده غافل میشویم؛ مثلاً همین حرفهایی که من در سه قسمت قبل زدم. و این قدرت فهم و تبیین ما را تحلیل میبرد. روی خبر، زیاد سرمایهگذاری میکنیم که نتیجهاش سر کار گذاشتن همدیگر و القای دروغین حس کاری کردن و، نهایتاً، خود را در معرض افسردگی و اضطرابِ بیشتر گذاشتن است. اگر بپذیریم که مشکل اصلی زورگویی است نه دروغگویی، به جلوی پرده و تحلیل روابط قدرت داخلی و خارجی بیشتر توجه میکنیم و دید واقعبینانهتری از امور به دست میآوریم.
از جمله اینکه:
هیچیک از دمکراسیهای بزرگ رفاقتی با این حکومت ندارند و نه رابطۀ پشتپردهای. علاقهای هم به بقای آن ندارند. ولی برنامهای هم برای درگیر شدن جدی با آن ندارند. به تمامی دلایلی که در سه قسمت اول گفتم. از جمله اینکه در هر تغییر بزرگی، بهویژه با اقدام نظامی، ریسکی میبینند که احتیاط در حذر از آن است.
رفتن به بخش اول
◽️@utfinance◽️
👍8