کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
جلیل اخوان زنجانی
#تقویم_فرهنگی امروز، ۱۹ اسفند ۱۳۹۷
۸ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۳۸۹، جلیل اخوان زنجانی ـ مصحح و پژوهشگر ـ درگذشت.
جلیل اخوان زنجانی در سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند و از دبیرستان فیروز بهرام دانشنامهی دیپلم گرفت. سپس برای ادامهی تحصیل به آلمان رفت و به فراگیری زبانهای باستانی به ویژه پهلوی و سریانی پرداخت. از آنجا که به اخترشناسی نیز علاقهمند بود، چون دریافت هنوز انبوهی از آثار ارزشمند فارسی در این زمینه به چاپ نرسیده است، به گردآوری نسخههای فارسی مهم اخترشناسی پرداخت و گنجینهای فراهم آورد که پس از بازگشت به ایران، دستمایهی کارهای پژوهشیاش گردید.
آثار متعددی از جلیل اخوان زنجانی باقی مانده، از آن میان: تصحیح کتابهای «رَوضَةُالمُنَجّمین» اثر شهمردان بن ابی الخیر رازی و «جهان دانش» که ترجمهی «الکفایة فی علم الهیئة» شرفالدین محمد بن مسعود مسعودی است. همچنین «شرح بطلمیوس» در احکام نجوم خواجه نصیرالدین طوسی، تألیف «رصد و تاریخگذاری در ایران» شامل ۳۳ مقاله مربوط به اخترشناسی و نیز مقالات متعددی در مجلات «هنر و مردم»، «آینده»، «کلک»، «ایرانشناسی»، «بخارا»، «آینهی میراث» و «دانشنامهی جهان اسلام».
جلیل اخوان زنجانی ـ مصحح و پژوهشگر ـ در ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۷۸سالگی در تهران شمع وجودش خاموش گشت.
@UT_Central_Library
بازنویسی و تنظیم: #آرش_امجدی
۸ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۳۸۹، جلیل اخوان زنجانی ـ مصحح و پژوهشگر ـ درگذشت.
جلیل اخوان زنجانی در سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند و از دبیرستان فیروز بهرام دانشنامهی دیپلم گرفت. سپس برای ادامهی تحصیل به آلمان رفت و به فراگیری زبانهای باستانی به ویژه پهلوی و سریانی پرداخت. از آنجا که به اخترشناسی نیز علاقهمند بود، چون دریافت هنوز انبوهی از آثار ارزشمند فارسی در این زمینه به چاپ نرسیده است، به گردآوری نسخههای فارسی مهم اخترشناسی پرداخت و گنجینهای فراهم آورد که پس از بازگشت به ایران، دستمایهی کارهای پژوهشیاش گردید.
آثار متعددی از جلیل اخوان زنجانی باقی مانده، از آن میان: تصحیح کتابهای «رَوضَةُالمُنَجّمین» اثر شهمردان بن ابی الخیر رازی و «جهان دانش» که ترجمهی «الکفایة فی علم الهیئة» شرفالدین محمد بن مسعود مسعودی است. همچنین «شرح بطلمیوس» در احکام نجوم خواجه نصیرالدین طوسی، تألیف «رصد و تاریخگذاری در ایران» شامل ۳۳ مقاله مربوط به اخترشناسی و نیز مقالات متعددی در مجلات «هنر و مردم»، «آینده»، «کلک»، «ایرانشناسی»، «بخارا»، «آینهی میراث» و «دانشنامهی جهان اسلام».
جلیل اخوان زنجانی ـ مصحح و پژوهشگر ـ در ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ در ۷۸سالگی در تهران شمع وجودش خاموش گشت.
@UT_Central_Library
بازنویسی و تنظیم: #آرش_امجدی
Forwarded from رسول جعفریان
امروز رونمایی از سامانه یکپارچه کتابخانه های دانشگاه تهران. پس از 15 ماه تلاش شرکت پارس آذرخش، بخش انفورماتیک دانشگاه و کتابخانه مرکزی، نرم افزار آذر سا نصب و استقرار یافت. در این برنامه امکانات زیادی تدارک دیده شده که هماهنگی آن با دیگر سامانه های دانشگاه، امکان درج منابع دیجیتال و دقت در سرچ است.
Forwarded from شرکت پارس آذرخش
آیین رونمایی از سامانه یکپارچه کتابخانه های دانشگاه تهران-آذرسا امروز ۱۹ اسفند ۱۳۹۷ در تالار علامه امینی کتابخانه مرکزی این دانشگاه برگزار شد.
@parsazarakhsh
@parsazarakhsh
اهدای بیش از 600 مجلد کتاب از سوی آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. با سپاس از ایشان. در میان این کتابها، تعدادی از آثار چاپ سنگی هم دیده می شود.
@UT_Central_Library
@UT_Central_Library
Forwarded from شرکت پارس آذرخش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی دکتر رسول جعفریان
ریاست کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران
موضوع سخنرانی :
راهاندازی سامانه یکپارچه کتابخانههای دانشگاه تهران-آذرسا
مکان: کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
آیین رونمایی از سامانه کتابخانههای دانشگاه تهران-آذرسا
@parsazarakhsh
ریاست کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران
موضوع سخنرانی :
راهاندازی سامانه یکپارچه کتابخانههای دانشگاه تهران-آذرسا
مکان: کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
آیین رونمایی از سامانه کتابخانههای دانشگاه تهران-آذرسا
@parsazarakhsh
https://daf.ut.ac.ir/fa
به آگاهی همکاران و علاقه مندان مباحث اداری مالی دانشگاه تهران، می رساند که وبسایت https://daf.ut.ac.ir/fa متعلق به معاونت محترم اداری و مالی دانشگاه است و از این پس می توانند از این طریق در جریان این بخش از مسائل دانشگاه قرار گیرند.
به آگاهی همکاران و علاقه مندان مباحث اداری مالی دانشگاه تهران، می رساند که وبسایت https://daf.ut.ac.ir/fa متعلق به معاونت محترم اداری و مالی دانشگاه است و از این پس می توانند از این طریق در جریان این بخش از مسائل دانشگاه قرار گیرند.
کتاب "جرایم علیه اشخاص جلد۱" تالیف "دکتر حسین آقایی نیا" در کتابخانه مرکزی بخش نابینایان گویا شد.
@UT_Central_Library
@UT_Central_Library
Forwarded from کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
سی دی جدید تاریخ ایران از نور شاپ قابل دانلود است. روزهای آینده سی دی آن هم عرضه خواهد شد. در باره تفاوت این سی دی با نمونه قبلی و عناوین 73 کتاب حذف شده و البته افزایش بیش از 80 عنوان جدید به گزارش پایین مراجعه فرمایید.
@historylibrary
@historylibrary
Forwarded from کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
در باره سی دی جدید تاریخ ایران.docx
25.5 KB
historylibrary
کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
ایرج میرزا
#تقویم_فرهنگی امروز، ۲۲ اسفند ۱۳۹۷
۹۳ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۳۰۴، ایرج میرزا ـ شاعر ـ درگذشت.
ایرج میرزا ملقب به «جلالالممالک» و «فخرالشعرا» فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا و از نوادگان فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۲۵۱ در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در مدرسهی دارالفنون تبریز به پایان رساند و مقدمات علوم ادبی و عربی را نزد استادانی چون محمدتقی عارف اصفهانی و میرزا نصرالله بهار شیروانی آموخت. زبان فرانسوی را نیز از مسیو لامبد فراگرفت. بعدها با زبانهای ترکی و روسی هم آشنایی یافت. ایرج میرزا به مدد امیرنظام گروسی از رجال سیاسی دورهی قاجار، به دربار مظفرالدین شاه راه یافت و شاعر دربار شد. مظفرالدین شاه به او لقب صدرالشعرایی داد، ولی ایرج در قصیدهای از قبول آن لقب امتناع ورزید و از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی روی آورد.
ایرج میرزا دبیرخانهی وزارت معارف را تأسیس کرد، رئیس دفتر ایالتی مخبرالسلطنه حاکم آذربایجان شد و به معاونت حکومت اصفهان و حکومت آباده نیز رسید. او در سالهای اوج مشروطه در تهران بود. عهدهدار بازرسی کل مالیهی خراسان هم شد و در مدت ۵ سال اقامت در خراسان، مهمترین دوران فعالیت ادبی خود را رقم زد. درواقع قدرت شاعری ایرج میرزا در این دوره به حد کمال رسید و در شمار شاعران ملّی درآمد. شعر ایرج، ساده، روان و مشتمل بر کلمات و تعبیرات عامیانه است. گاه نیز خارج از حدود متعارف سخن!
ایرج میرزا در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ در ۵۳سالگی در تهران درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله در شمیران به خاک سپرده شد.
سخن منظوم مادر از ایرج، با مطلع «گویند مرا چو زاد مادر»، معروفترین سرودهای است که تا کنون در مقام مادر به زبان فارسی گفته شده است.
@UT_Central_Library
بازنویسی و تنظیم: #آرش_امجدی
۹۳ سال پیش در چنین روزی در سال ۱۳۰۴، ایرج میرزا ـ شاعر ـ درگذشت.
ایرج میرزا ملقب به «جلالالممالک» و «فخرالشعرا» فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا و از نوادگان فتحعلی شاه قاجار، در سال ۱۲۵۱ در تبریز متولد شد. تحصیلات خود را در مدرسهی دارالفنون تبریز به پایان رساند و مقدمات علوم ادبی و عربی را نزد استادانی چون محمدتقی عارف اصفهانی و میرزا نصرالله بهار شیروانی آموخت. زبان فرانسوی را نیز از مسیو لامبد فراگرفت. بعدها با زبانهای ترکی و روسی هم آشنایی یافت. ایرج میرزا به مدد امیرنظام گروسی از رجال سیاسی دورهی قاجار، به دربار مظفرالدین شاه راه یافت و شاعر دربار شد. مظفرالدین شاه به او لقب صدرالشعرایی داد، ولی ایرج در قصیدهای از قبول آن لقب امتناع ورزید و از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی روی آورد.
ایرج میرزا دبیرخانهی وزارت معارف را تأسیس کرد، رئیس دفتر ایالتی مخبرالسلطنه حاکم آذربایجان شد و به معاونت حکومت اصفهان و حکومت آباده نیز رسید. او در سالهای اوج مشروطه در تهران بود. عهدهدار بازرسی کل مالیهی خراسان هم شد و در مدت ۵ سال اقامت در خراسان، مهمترین دوران فعالیت ادبی خود را رقم زد. درواقع قدرت شاعری ایرج میرزا در این دوره به حد کمال رسید و در شمار شاعران ملّی درآمد. شعر ایرج، ساده، روان و مشتمل بر کلمات و تعبیرات عامیانه است. گاه نیز خارج از حدود متعارف سخن!
ایرج میرزا در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ در ۵۳سالگی در تهران درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله در شمیران به خاک سپرده شد.
سخن منظوم مادر از ایرج، با مطلع «گویند مرا چو زاد مادر»، معروفترین سرودهای است که تا کنون در مقام مادر به زبان فارسی گفته شده است.
@UT_Central_Library
بازنویسی و تنظیم: #آرش_امجدی
تفاوت سفینه، جُنگ و مجموعه چیست؟ مقاله را از پایین دانلود فرمایید
@UT_Central_Library
@UT_Central_Library
خاطرات محجوب از کتابخانه مجلس سنا، زریاب خویی و تقی زاده؛ و این که تقی زاده پولی که بابت دیرکرد سناتورها به عنوان جریمه می گرفت، برای کتابخانه سنا، کتاب می خرید.....
مجلس سنا آن زمان در خود ساختمان مجلس شورای ملی تشکیل شد و آقای تقی زاده رئیس مجلس شد. ایشان و آقای دکتر زریاب کارمند کتابخانۀ مجلس شورای ملی بودند و وقتی مجلس سنا تشکیل شد، آقای تقی زاده دکتر زریاب را به عنوان رئیس کتابخانۀ سنا معرفی کرد. ایشان برای خرید کتاب به کتابفروشیهای مختلف مراجعه می کرد و از جمله کتابفروشی بارانی که این کتابفروشی هم کتابهای خطی داشت و هم کتابهای قدیمی فقه و تاریخ با چاپ سنگی. خلاصه آقای زریاب میآمد تا کتاب بخرد و از همین رو با من آشنا شده بود. عموی آقای دکتر اسلامی که آن زمان در مجلس سنا رئیس تندنویسی بود به آقای دکتر زریاب گفته بود که من یک کسی را سراغ دارم که بیاید و به شما کمک کند. شما تنها هستید و ایشان کارمند کتابفروشی بوده و با کتاب آشنایی دارد. یک روزی قرار شد بروم و خدمت ایشان رفتم. خیلی استقبال کردند و به من گفتند: «عجب!! تویی!!؟»
بعد از آن روزی خدمتشان رفتیم و وارد کتابخانه شدیم، اتفاقاً سعید نفیسی هم آنجا بود و او هم مرا از طریق آقای اقبال میشناخت. و گفت که به! به! عجب! خیلی مبارک است.
شدیم عضو کتابخانۀ مرکزی سنا. از زمان مرحوم دکتر مصدق که سنا منحل شده بود، این بار در دورۀ دوم کاخ علیرضا پهلوی را خریده بودند که سنا در آنجا تأسیس شد. در ساختمان اول در مجلس شورای ملی بود که کتابها قفسه بندی شده بود و خود دکتر زریاب خیلی از اینها را فیش نویسی کرده بود؛ ما آنجا این کتابها را جمع و جور کرده؛ و کتابهای تازهای خریداری کردیم و برای همین من با کتابها خیلی آشنا شده بودم و محل قرارگیری و اسمشان در حافظه ام بود. و بعدها که ساختمان جدید مجلس سنا ساخته شد، دوباره به کاخ علیرضا پهلوی کتابها را حمل کردند و گذاشتند وسط اتاق و من باید این کتابها را دانه دانه در قفسه می گذاشتم و تمام اینها در حافظۀ من جا گرفت؛ چندی بعد از این استخدام شدم.
آن زمان یک بورسی برای آقای دکتر زریاب پیش آمده بود که برود آلمان و آقای تقی زاده هم که به قول خودش آقای دکتر زریاب را کشف کرده و خیلی علاقه مند بود که دکتر زریاب تحصیلات خارجی داشته باشد، موافقت کرد که ایشان به آن بورس برود و دو سالی مرخصی با حقوق هم برای ایشان گرفت. و خب من را هم که استخدام کرده بود و آقای کیکاووس جهانداری هم که در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات بود، به کتابخانۀ مجلس آمد.
رسم آقای تقی زاده این بود که روزهای چهارشنبه میآمد و در آن مخزن کتابخانۀ سنا کارهای شخصی خود را انجام میداد. وقتی آقای زریاب رفت، آقای دکتر زرینکوب به عنوان مشاور کتابخانه حضور داشتند. اما بعد رفتن دکتر زریاب، آمدن آقای تقی زاده به مخزن قطع شد و یک حال ناراحتی داشت که حالا دیگر کسی نیست که آنطور که زریاب با این کار آشنا بود، آشنا به کار باشد. اینها که چیزی سرشان نمیشود! چند روزی به عید مانده بود که دیدم آقای زرین کوب آمدند و صورت مفصلی از اسامی کتابها را هم آوردند و گفتند که آقای تقی زاده گفته اند این کتابها را خریداری کنیم. آن زمان آقای تقیزاده رسمش این بود که از سناتورهایی که دیر میآمدند، جریمۀ غیبت می گرفت؛ ولی آن پول را قاطی پولهای دیگر نمی کرد و از آن پول برای کتابخانه کتاب میخرید. خب آخر سال هم بود و بودجۀ سنا زیاد آمده بود و او نمی خواست این بودجه به سال بعد منتقل شود و قصد داشت که کتاب بخرد و صورت مفصلی آورد که این کتابها را می خواهیم بخریم. من نگاه کردم به لیست و گفتم آقا این کتابها را داریم! آقای زرین کوب رفت پیش آقای تقی زاده و حرف من را به ایشان گفته بود و آقای تقی زاده گفته بودند که آقا! این اصلاً نتوانسته لیست را بخواند! برو بگو یکی را بیاورد! آقای زرین کوب دوباره برگشت و گفت آقای تقی زاده گفتند که یکی از این کتابها را بیاور! من سر قفسه رفتم و بلافاصله کتاب را برداشتم و به او دادم. ایشان هم رفته بود به تقی زاده گفته بود و تقی زاده خوشحال شده بود و از آن روز به بعد دوباره چهارشنبه ها برقرار شد و ایشان به مخزن می آمد. هر بار می خواست من را معرفی کند، میگفت که این آقای محجوب عالم به کتاب و ما فی الکتاب است!
(چاپ شده در بخارا. با تشکر از دوستم علی دهباشی)
مجلس سنا آن زمان در خود ساختمان مجلس شورای ملی تشکیل شد و آقای تقی زاده رئیس مجلس شد. ایشان و آقای دکتر زریاب کارمند کتابخانۀ مجلس شورای ملی بودند و وقتی مجلس سنا تشکیل شد، آقای تقی زاده دکتر زریاب را به عنوان رئیس کتابخانۀ سنا معرفی کرد. ایشان برای خرید کتاب به کتابفروشیهای مختلف مراجعه می کرد و از جمله کتابفروشی بارانی که این کتابفروشی هم کتابهای خطی داشت و هم کتابهای قدیمی فقه و تاریخ با چاپ سنگی. خلاصه آقای زریاب میآمد تا کتاب بخرد و از همین رو با من آشنا شده بود. عموی آقای دکتر اسلامی که آن زمان در مجلس سنا رئیس تندنویسی بود به آقای دکتر زریاب گفته بود که من یک کسی را سراغ دارم که بیاید و به شما کمک کند. شما تنها هستید و ایشان کارمند کتابفروشی بوده و با کتاب آشنایی دارد. یک روزی قرار شد بروم و خدمت ایشان رفتم. خیلی استقبال کردند و به من گفتند: «عجب!! تویی!!؟»
بعد از آن روزی خدمتشان رفتیم و وارد کتابخانه شدیم، اتفاقاً سعید نفیسی هم آنجا بود و او هم مرا از طریق آقای اقبال میشناخت. و گفت که به! به! عجب! خیلی مبارک است.
شدیم عضو کتابخانۀ مرکزی سنا. از زمان مرحوم دکتر مصدق که سنا منحل شده بود، این بار در دورۀ دوم کاخ علیرضا پهلوی را خریده بودند که سنا در آنجا تأسیس شد. در ساختمان اول در مجلس شورای ملی بود که کتابها قفسه بندی شده بود و خود دکتر زریاب خیلی از اینها را فیش نویسی کرده بود؛ ما آنجا این کتابها را جمع و جور کرده؛ و کتابهای تازهای خریداری کردیم و برای همین من با کتابها خیلی آشنا شده بودم و محل قرارگیری و اسمشان در حافظه ام بود. و بعدها که ساختمان جدید مجلس سنا ساخته شد، دوباره به کاخ علیرضا پهلوی کتابها را حمل کردند و گذاشتند وسط اتاق و من باید این کتابها را دانه دانه در قفسه می گذاشتم و تمام اینها در حافظۀ من جا گرفت؛ چندی بعد از این استخدام شدم.
آن زمان یک بورسی برای آقای دکتر زریاب پیش آمده بود که برود آلمان و آقای تقی زاده هم که به قول خودش آقای دکتر زریاب را کشف کرده و خیلی علاقه مند بود که دکتر زریاب تحصیلات خارجی داشته باشد، موافقت کرد که ایشان به آن بورس برود و دو سالی مرخصی با حقوق هم برای ایشان گرفت. و خب من را هم که استخدام کرده بود و آقای کیکاووس جهانداری هم که در کتابخانۀ دانشکدۀ ادبیات بود، به کتابخانۀ مجلس آمد.
رسم آقای تقی زاده این بود که روزهای چهارشنبه میآمد و در آن مخزن کتابخانۀ سنا کارهای شخصی خود را انجام میداد. وقتی آقای زریاب رفت، آقای دکتر زرینکوب به عنوان مشاور کتابخانه حضور داشتند. اما بعد رفتن دکتر زریاب، آمدن آقای تقی زاده به مخزن قطع شد و یک حال ناراحتی داشت که حالا دیگر کسی نیست که آنطور که زریاب با این کار آشنا بود، آشنا به کار باشد. اینها که چیزی سرشان نمیشود! چند روزی به عید مانده بود که دیدم آقای زرین کوب آمدند و صورت مفصلی از اسامی کتابها را هم آوردند و گفتند که آقای تقی زاده گفته اند این کتابها را خریداری کنیم. آن زمان آقای تقیزاده رسمش این بود که از سناتورهایی که دیر میآمدند، جریمۀ غیبت می گرفت؛ ولی آن پول را قاطی پولهای دیگر نمی کرد و از آن پول برای کتابخانه کتاب میخرید. خب آخر سال هم بود و بودجۀ سنا زیاد آمده بود و او نمی خواست این بودجه به سال بعد منتقل شود و قصد داشت که کتاب بخرد و صورت مفصلی آورد که این کتابها را می خواهیم بخریم. من نگاه کردم به لیست و گفتم آقا این کتابها را داریم! آقای زرین کوب رفت پیش آقای تقی زاده و حرف من را به ایشان گفته بود و آقای تقی زاده گفته بودند که آقا! این اصلاً نتوانسته لیست را بخواند! برو بگو یکی را بیاورد! آقای زرین کوب دوباره برگشت و گفت آقای تقی زاده گفتند که یکی از این کتابها را بیاور! من سر قفسه رفتم و بلافاصله کتاب را برداشتم و به او دادم. ایشان هم رفته بود به تقی زاده گفته بود و تقی زاده خوشحال شده بود و از آن روز به بعد دوباره چهارشنبه ها برقرار شد و ایشان به مخزن می آمد. هر بار می خواست من را معرفی کند، میگفت که این آقای محجوب عالم به کتاب و ما فی الکتاب است!
(چاپ شده در بخارا. با تشکر از دوستم علی دهباشی)