کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
23.7K subscribers
7.74K photos
305 videos
3.33K files
4.89K links
وب سايت کتابخانه مرکزی:
Library.ut.ac.ir

آدرس:
خیابان انقلاب، خیابان ۱۶ آذر، داخل پردیس مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزی، مرکز اسناد و تامین منابع علمی.
Download Telegram
شعر ایرج میرزا در باره علی اکبر (ع) و حضرت زینب (س)

رسم است هر که داغ جوان دید، دوستان/ رأفت برند حالت آن داغدیده را
یک دوست زیر بازوی او گیرد از وفا/ وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را
آن دیگری بر او بچشاند گلاب و شهد/ تا تقویت کند دل محنت کشیده را
یک جمع دعوتش به گل و بوستان کنند / تا برکنندش از دل، خار خلیده را
القصه هرکس به طریقی ز روی مهر/ تسکین دهد مصیبت بر وی رسیده را
آیا که داد تسلیت خاطر حسین/ چون دید نعش اکبر در خون طپیده را؟
آیا که غم‌گساری و اندُه‌بری نمود/ لیلای داغدیدۀ محنت‌کشیده را
بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد/ آتش زدند لانۀ مرغ پریده را
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رسیده را/ آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟



سرگشته بانوان، وسط آتش خيام/ چون در ميان آب، نقوش ستاره‌ها
اطفال خرد‌سال ز اطراف خيمه‌ها/ هرسو دوان چو از دل آتش شراره‌ها
غير از جگر كه دسترس اشقيا نبود/ چيزی نماند در بَر ايشان ز پاره‌ها
انگشت رفت در سر انگشتری به باد/ شد گوش‌ها دريده پی گوشواره‌ها
سِبط شَهی كه نام همايون او بَرند/ هر صبح و ظهر و شام فراز مناره‌ها
در خاک و خون فتاده و تازند بر تنش/ با نعل‌ها كه ناله برآرد ز خاره‌ها
https://t.me/UT_Central_Library
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚡️ سلطان الذاکرین ، بی بدیل و جاودانه:
استاد سلیم موذن زاده؛

من کی دهم به ذلت و خواری تن، ای وطن
عنقا مگر به دام پی دانه می‌رود؟

🎶 @ostad_shajariyan
دوازده بند محتشم کاشانی

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی‌ نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پروردهٔ کنار رسول خدا حسین
کشتی‌شکست‌خوردهٔ طوفان کربلا
در خاک و خون تپیدهٔ میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او فاش می‌گریست
خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک-
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید-
خاتم، ز قحط آبْ سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عَیّوق می‌رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم
کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوفِ خصم، در حرم، افغان بلند شد
کاش آن زمان سرادقِ گردون، نگون شدی
وین خرگه بلندستون، بی‌ستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه-
سیل سیه؛ که روی زمین، قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان‌سوز اهل بیت
یک شعله، برقِ خرمنِ گردونِ دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب‌وارْ گویِ زمین، بی‌سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم، تمامْ غرقهٔ دریای خون شدی
گر انتقام آن نفتادی به روز حشر
با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی
آل نبی چو دستِ تظلّم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
بر خوانِ غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید، آسمان تپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیلِ امین بود خادمش-
اهل ستم، به پهلوی خیرالنسا زدند
پس آتشی ز اخگرِ الماس‌ریزه‌ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت، کوفیان-
بس نخل‌ها ز گلشن آل عبا، زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنهٔ خَلَفِ مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر درِ حرم کبریا زدند
روح‌الامین نهاده به زانو سرِ حجاب
تاریک شد ز دیدن آن، چشمِ آفتاب
چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروهٔ عرش بَرین رسید
نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب
از بس شکست‌ها که به ارکان دین رسید
نخلِ بلندِ او، چو خسان بر زمین زدند-
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد، آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خُمِ گردون، به نیل زد-
چون این خبر به عیسیِ گردون‌نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش-
از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید
کرد این خیالْ وهمِ غلط‌کار، کان غبار-
تا دامنِ جلالِ جهان‌آفرین رسید!
هست از ملال گرچه بری ذاتِ ذوالجلال
او در دل است و هیچ دلی نیست بی‌ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یکباره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه، شفیعانِ روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دستِ عتابِ حق، به در آید ز آستین
چون اهل بیت، دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خون‌چکان ز خاک
آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون‌کفن، به عرصهٔ محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شورِ کربلا-
در حشر، صف‌زنان، صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغْ به صیدِ حرم زنند؟
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل-
شوید غبارِ گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشیدْ سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوهْ کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمامْ زلزله شد خاکِ مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخِ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخِ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز بادِ مخالف، حباب‌وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری و محمل، شترسوار
با آن که سر زد آن عمل از امّت نبی
روح‌الامین ز روحِ نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیلِ الم، رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت: قیامت قیام کرد!
بر حربگاه چون رهِ آن کاروان فتاد
شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی، از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری، از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم‌های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی‌اختیار، نعرهٔ «هذا حسینِ» او-
-سر زد؛ چنانکه آتش از او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله، آن بضعهٔ بتول
رو در مدینه کرد که: یا ایهاالرسول،
این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخلِ تر، کز آتش جان‌سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهیِ فتاده به دریای خون که هست-
زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست
این غرقهٔ محیطِ شهادت که روی دشت-
از موجِ خون او، شده گلگون؛ حسین توست
این خشک‌لب‌فتادهٔ دور از لبِ فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم‌سپاه که با خیلِ اشک و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالبِ تپان که چنین مانده بر زمین
شاهِ شهیدِ ناشده‌مدفون، حسین توست
چون رویْ در بقیع، به زهرا خطاب کرد
وحشِ زمین و مرغِ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته‌دلان، حال ما ببین
ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین
در خُلد، بر حجابِ دو کونْ آستین‌ فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی نی؛ برآ چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تن‌های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین
آن سر که بود بر سرِ دوش نبی مدام
یک نیزه‌اش ز دوشِ مخالفْ جدا، ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلتان به خاک معرکهٔ کربلا ببین
یا بضعةالرسول، ز ابن زیادْ داد!
کو خاک اهل بیتِ رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد
خاموش محتشم که از این حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که از این شعر خون‌چکان
در دیده، اشک مستمعان، خونِ ناب شد
خاموش محتشم که از این نظمِ گریه‌خیز
روی زمینْ به اشک، جگرگون، کباب شد
خاموش محتشم که فلک بسکه خون گریست-
دریا، هزار مرتبه، گلگون‌حباب شد
خاموش محتشم که به سوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان، ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد
تا چرخِ سفله بود، خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده، جفایی چنین نکرد
ای چرخ، غافلی که چه بیداد کرده‌ای
وز کین چه‌ها درین ستم‌آباد کرده‌ای
بر طعنتْ این بس است که با عترت رسول-
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای
ای زادهٔ زیاد، نکردست هیچ‌گه-
نمرودْ این عمل که تو شدّاد کرده‌ای!
کامِ یزید داده‌ای از کشتن حسین
بنگر؛ که را به قتلِ که دل‌شاد کرده‌ای
بهر خسی که بارِ درخت شقاوتست
در باغِ دین، چه با گل و شمشاد کرده‌ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای
حلقی که سوده لعلِ لبِ خود نبی بر آن
آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
 
A Neglected Armenian Source of the Late Umayyad Era.pdf
1.7 MB
یک منبع ارمنی فراموش شده از اواخر دوره اموی
https://t.me/UT_Central_Library
Taẕkirah_i_Khayr_al_bayān_The_Earliest_Source_on_the_Career_and.pdf
17.6 MB
تذکره خیر البیان کهن ترین منبع در باره زندگی و شعر صائب
خلاصه مقاله بالا:
تذکره‌ی "خیرالبیان": کهن‌ترین منبع درباره‌ی زندگی و شعر صائب تبریزی (درگذشته حدود ۱۰۸۷/۱۶۷۶)
نویسنده: تئودور اس. بیرز (Theodore S. Beers)

در این مقاله، من منبعی را معرفی می‌کنم که بی‌تردید کهن‌ترین سند موجود درباره‌ی زندگی و شعر صائب تبریزی (درگذشته حدود ۱۰۸۷/۱۶۷۶) به‌شمار می‌رود، اما تاکنون در مطالعات علمی توجه چندانی به آن نشده است. این منبع در قالب یک تذکره‌ی شعرای منتشرنشده با عنوان خیرالبیان آمده است که آن را ملک‌شاه حسین سیستانی نوشته و نسخه‌هایی خطی از آن باقی مانده است. قدیمی‌ترین و احتمالاً تنها نسخه‌ی کامل این اثر، نسخه‌ی MS Or. 3397 در کتابخانه‌ی بریتانیا است.

ملک‌شاه حسین این تذکره را میان سال‌های ۱۰۱۷/۱۶۰۸–۹ تا ۱۰۳۶/۱۶۲۷ نگاشته است؛ بخشی که درباره‌ی صائب است، در ۱۰۳۵/۱۶۲۵–۶ به آن افزوده شده. نکته‌ی مهم آن‌که نسخه‌ی Or. 3397 در ۱۰۴۱/۱۶۳۱ توسط کاتب محمد میرک بن خواجه میر فراهی استنساخ شده است. این بدان معناست که متنِ مربوط به صائب، اندکی پس از مهاجرت او به کابل (و سپس به هند) در ۱۰۳۴/۱۶۲۴–۵ نگاشته شده و نسخه‌ی خطی ما اندکی پیش از آن است که وی کشمیر را ترک کرده و به ایران بازگردد (در ۱۰۴۲/۱۶۳۲).

بنابراین، این منبع به‌طور کامل مربوط به هفت سال نخست حضور صائب در شبه‌قاره هند است و تصویری کمیاب از آغاز دوران درخشان فعالیت ادبی او ارائه می‌دهد. از آن‌جا که تذکره‌ها آثاری ارزشمند و چندلایه هستند، مقاله با معرفی و مرور کلی تذکره‌ی «خیرالبیان» آغاز می‌شود – اثری که تاکنون به‌ندرت مورد استفاده‌ی محققان قرار گرفته است – و اطلاعات پایه‌ای درباره‌ی نویسنده آن ارائه می‌شود.

سپس، مطالب مربوط به صائب در این تذکره با جزئیات شرح داده می‌شود، از جمله چند ویژگی مهم نسخه‌ی خطی. در پایان نیز، پیامدهای این متن برای زندگینامه‌ی صائب بررسی می‌شود، به‌ویژه در خصوص منشأ یکی از القاب او یعنی "مستعد خان". این منبع همچنین برای مطالعه‌ی آثار او اهمیت دارد، زیرا یازده غزل از صائب که در «خیرالبیان» نقل شده‌اند، اکنون قابل انتساب به نخستین دوره‌ی فعالیت او هستند.

این مقاله در زمانی منتشر می‌شود که علاقه‌ی دانشگاهی و عمومی به صائب تبریزی رو به افزایش است و او بیش از پیش به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین شاعران غزل‌گوی سنت کلاسیک شناخته می‌شود. برای کمک به درک دقیق‌تر مقاله، نگارنده تصاویر صفحات مربوطه از نسخه‌ی Or. 3397 را نیز ضمیمه کرده است.
14 تیرماه روز قلم بر همه نویسندگان میهن اسلامی مان مبارک
کتابی که در سال 1932 میلادی در باره شاه عباس اول نوشته شده و در 300 صفحه در پاریس منتشر شد. فایل آن را پایین ملاحظه فرمایید.

عنوان: Chah ‘Abbas I: Sa vie, son histoire
(شاه عباس اول: زندگی و تاریخ او)
نویسنده: Lucien-Louis Bellan
مجموعه: Les Grandes Figures de l'Orient – Tome III
(چهره‌های بزرگ مشرق‌زمین – جلد سوم)
ناشر: Librairie Orientaliste Paul Geuthner
نشانی ناشر: 12, Rue Jacob, Paris (VIe)
سال انتشار: 1932 میلادی
https://t.me/UT_Central_Library
Chah_'Abbas_1er_sa_Bellan_Lucien_Louis_bpt6k9763403q.pdf
126.8 MB
شاه عباس اول، زندگی و تاریخ او، منتشر شده در سال 1932
https://t.me/UT_Central_Library
Les_enluminures_des_manuscrits_orientaux_Blochet_Edgar_bd6t53830837.pdf
133.9 MB
Les Enluminures des Manuscrits Orientaux — turcs, arabes, persans — de la Bibliothèque Nationale
نویسنده: Edgard Blochet
ناشر: Éditions de la Gazette des Beaux-Arts
محل نشر: پاریس
سال انتشار: 1911
🟦 ترجمه عنوان به فارسی:
"تذهیب‌ها و نگاره‌های نسخه‌های خطی شرقی – ترکی، عربی، فارسی – در کتابخانه ملی فرانسه"
نوشته‌ی: ادوار بلوشه
این کتاب یکی از آثار کلاسیک و مرجع در زمینه‌ی نگارگری (تذهیب) نسخه‌های خطی اسلامی است که تمرکز آن بر نسخه‌هایی است که در کتابخانه ملی فرانسه (Bibliothèque nationale de France) نگهداری می‌شوند. بلوشه، اسلام‌شناس و کتاب‌شناس مشهور فرانسوی، در این اثر به معرفی و تحلیل زیبایی‌شناسی، ساختار بصری و سبک‌های نگارگری نسخه‌های شرقی (ترکی، عربی، فارسی) پرداخته است.
https://t.me/UT_Central_Library
بلوشه، نویسنده کتاب بالا
مطالبی که زیر عکس نوشته به این شرح است:
Blochet (Gabriel-Joseph-Edgard)،
متولد بوژ (Bougé) در تاریخ ۱۲ دسامبر ۱۸۷۰، درگذشته در پاریس، ۵ سپتامبر ۱۹۳۷.
فارغ‌التحصیل از مدرسه زبان‌های شرقی زنده و مدرسه مطالعات عالی.
از سال ۱۸۹۵ تا ۱۹۰۷ به عنوان مدرس فعالیت داشت.
در سال ۱۸۹۵ به دپارتمان نسخ خطی کتابخانه ملی فرانسه وارد شد و از سال ۱۹۳۵ به ریاست آن رسید.
در سال ۱۹۲۹ به عنوان متخصص درجه یک (conservateur adjoint) منصوب شد و در سال ۱۹۳۸ بازنشسته شد.
او مقالات زیادی در نشریات تخصصی مربوط به شرق‌شناسی منتشر کرد،
و در حوزه اسلام‌شناسی، ایران‌شناسی و فلسفه اسلامی آثار مهمی دارد.

از جمله آثار او:

فهرست نسخه‌های خطی فارسی (۱۹۰۵–۱۹۳۴)

فهرست نسخه‌های ترکی (۱۹۳۲–۱۹۳۳)

و کتاب تذهیب‌های نسخه‌های شرقی
Notices_sur_les_manuscrits_persans_Blochet_Edgar_bd6t53798007.pdf
139.5 MB
Notices et Extraits des Manuscrits de la Bibliothèque Nationale et autres bibliothèques
(اطلاعیه‌ها و گزیده‌هایی از نسخه‌های خطی کتابخانه ملی و دیگر کتابخانه‌ها)

منتشرشده توسط:
Académie des Inscriptions et Belles-Lettres
(فرهنگستان کتیبه‌ها و علوم انسانی فرانسه)
جلد:
Tome Quarante et Unième
(جلد چهل‌و‌یکم)
محل و ناشر:
Paris, Imprimerie Nationale
(پاریس، چاپخانه ملی)
تاریخ:
MDCCCXCIII = ۱۸۹۳ میلادی
این مجموعه یکی از منابع مهم فرانسه برای معرفی نسخه‌های خطی شرقی (عربی، فارسی، ترکی و ...) است که در کتابخانه ملی فرانسه و دیگر کتابخانه‌های فرانسه نگهداری می‌شود. هریک از مجلدات آن به شناسایی، شرح و گاهی گزیده‌خوانی از نسخه‌های خطی خاص اختصاص دارد و غالباً با مقدمه‌های علمی همراه است.
https://t.me/UT_Central_Library
عهد اردشیر.pdf
2.2 MB
عهد اردشیر

پژوهنده عربی: احسان عباس

ترجمه: محمدعلی امام شوشتری

انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۴۸.

@IRAN_HISTORY2500