عزای عمومی زمانی بود که زنده در گور پیدا شد ، نه زمانی که مُرده در گور شد ...
@Tanz_Andishe
SA @TwoSomeChat
@Tanz_Andishe
SA @TwoSomeChat
كافيست " اسمَت "
كنارِ " اسمم " باشد
تا كسلىِ پنجشنبه ها ،
نحسىِ جمعه ها ،
از بين برود !
امتحان كنيم ... ؟
#علي_قاضي_نظام
SA @TwoSomeChat
كنارِ " اسمم " باشد
تا كسلىِ پنجشنبه ها ،
نحسىِ جمعه ها ،
از بين برود !
امتحان كنيم ... ؟
#علي_قاضي_نظام
SA @TwoSomeChat
شاعر شدم
که وقتی با موی پریشان ،
در آغوشم پرسه می زنی ،
شعر مردان غریبه را ،
زیر گوشت زمزمه نکنم ...
#علی_سلطانی
SA @TwoSomeChat
که وقتی با موی پریشان ،
در آغوشم پرسه می زنی ،
شعر مردان غریبه را ،
زیر گوشت زمزمه نکنم ...
#علی_سلطانی
SA @TwoSomeChat
اشک هایی که پس از هر شکست می ریزیم ، همان عرقی است که برای پیروزی نریخته ایم ...
#آدولف_هیتلر
SA @TwoSomeChat
#آدولف_هیتلر
SA @TwoSomeChat
همفری بوگارت : چشمات اذیتت نمی کنه ؟
لورن باکال : نه !!!!
بوگارت : ولی پدر منو در آورده ...
📽 The Big Sleep ( 1946 )
SA @TwoSomeChat
لورن باکال : نه !!!!
بوگارت : ولی پدر منو در آورده ...
📽 The Big Sleep ( 1946 )
SA @TwoSomeChat
ربطی به #چشمان_سیاه او نخواهد داشت
دنیای من از پشت این دیوار روشن نیست
با صد چراغ رابطه من باز تاریکم،
در خانه ام چیزی بجز سیگار روشن نیست!
#آنا_لمسو
@TwoSomeChat
دنیای من از پشت این دیوار روشن نیست
با صد چراغ رابطه من باز تاریکم،
در خانه ام چیزی بجز سیگار روشن نیست!
#آنا_لمسو
@TwoSomeChat
هاوس : اگر هیچ کس ازت متنفر نیست ،
بدون که حداقل داری یک کاری رو اشتباه انجام میدی ...
#دکتر_هاوس
#دیالوگ_های_ماندگار
SA @TwoSomeChat
بدون که حداقل داری یک کاری رو اشتباه انجام میدی ...
#دکتر_هاوس
#دیالوگ_های_ماندگار
SA @TwoSomeChat
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردا شنبه است😩😩😩
انعكاسِ نورِ خورشيدِ
اولِ صبح در چشمانت
خوشبختي ام را ترسيم مي كند !
چشم باز مي كنى ؟
#علي_قاضي_نظام
@TwoSomeChat
اولِ صبح در چشمانت
خوشبختي ام را ترسيم مي كند !
چشم باز مي كنى ؟
#علي_قاضي_نظام
@TwoSomeChat
متن ترانه با صدای #فریدون_فرخزاد☺️👇
شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بیجان بود
از بهر آن سیمینبر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
میکوشیدم بهرش از جان و دل
میبردمش با خود سوی منزل
گیسویش، از باد و باران گشته آشفته
در مویش گویی مروارید غلتان خفته
طی شد راه دشوار، آخر بر من و یار
با بوسهای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند، بر رویم زد لبخند
برد آنهمه رنج و غم از یادم
@TwoSomeChat
شب بود بیابان بود زمستان بود
بوران بود سرمای فراوان بود
یارم در آغوشم هراسان بود
از سردی افسرده و بیجان بود
از بهر آن سیمینبر خوشگل
از جسم و جان خود بودم غافل
میکوشیدم بهرش از جان و دل
میبردمش با خود سوی منزل
گیسویش، از باد و باران گشته آشفته
در مویش گویی مروارید غلتان خفته
طی شد راه دشوار، آخر بر من و یار
با بوسهای گرمی به او دادم
با لبهای چون قند، بر رویم زد لبخند
برد آنهمه رنج و غم از یادم
@TwoSomeChat