This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...تو بزرگترین سعادتِ ممکن را به من بخشیدی. از هر نظر، تمام آنچه که یک انسان میتوانست باشد، بودهای. گمان نمیکنم دو نفر میتوانستند خوشبختتر از ما باشند، پیش از آنکه این بیماریِ مهیب فرا رسد. دیگر توانِ مبارزه ندارم. میدانم که زندگیات را تباه میکنم. میخواهم این را بگویم – همه میدانند. اگر کسی میتوانست مرا نجات دهد، آن تو بودی. هر آنچه داشتم از دست رفته، مگر یقین به نیکسرشتیِ تو.
• ویرجینیا وولف
https://t.me/TwoSomeChat
• ویرجینیا وولف
https://t.me/TwoSomeChat
👍3
💔3
این جداییِ بیرحمانه میان شرق و غرب، میان روسیه و آمریکا، میان کمونیستها و کاپیتالیستها، از چه روست؟
آیا ما همان گندمی را که شما میکارید نمیکاریم؟ آیا ما همان سگی را که شما نوازش میکنید، نوازش نمیکنیم؟ آیا جنگلهای ما به همان زبانِ جنگلهای شما زمزمه نمیکنند؟ آیا گاوهای مزارع ما شبها همان صدایی را نمیدهند که گاوهای شما؟
آیا همان شبنمی که هرشب روی گلهای بسیار ناچیزِ ما مینشیند، از همان شبنم شما نیست؟ آیا قصههای دایههای ما همان خوشبختیای را نوید نمیدهند که قصههای دایههای شما؟ و آیا بالاخره ما همه با هم برادر نیستیم؟
• رومن گاری
📚 مردی با کبوتر
https://t.me/TwoSomeChat
آیا ما همان گندمی را که شما میکارید نمیکاریم؟ آیا ما همان سگی را که شما نوازش میکنید، نوازش نمیکنیم؟ آیا جنگلهای ما به همان زبانِ جنگلهای شما زمزمه نمیکنند؟ آیا گاوهای مزارع ما شبها همان صدایی را نمیدهند که گاوهای شما؟
آیا همان شبنمی که هرشب روی گلهای بسیار ناچیزِ ما مینشیند، از همان شبنم شما نیست؟ آیا قصههای دایههای ما همان خوشبختیای را نوید نمیدهند که قصههای دایههای شما؟ و آیا بالاخره ما همه با هم برادر نیستیم؟
• رومن گاری
📚 مردی با کبوتر
https://t.me/TwoSomeChat
👍2
میدانی اولین بوسهی جهان چطور کشف شد؟
در زمانهای بسیار قدیم زن و مردی پینهدوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهایش به سوزن و وصله بود، آمد نخ را از لبهای مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چهکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شیرین بود، ادامه دادند.
• عباس معروفی
📚 سال بلوا
https://t.me/TwoSomeChat
در زمانهای بسیار قدیم زن و مردی پینهدوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهایش به سوزن و وصله بود، آمد نخ را از لبهای مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چهکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شیرین بود، ادامه دادند.
• عباس معروفی
📚 سال بلوا
https://t.me/TwoSomeChat
👍1🥰1
اولین گریزگاهم کتاب بود. آه، کتاب! عاشق کتاب بودم. هرجا میرفتم یک کتاب با خود میبردم. توی استخر، پیش پرستار، خانه دوستهام؛ وقتی شرایط خوب نبود. مدام گوشهای را برای کتاب خواندن پیدا میکردم. آنجا بودم ولی اصلا آنجا نبودم. از کتاب یاد گرفتم چطور نامرئی شوم، که چطور توی یک دنیای راحت غیر از این دنیای مادی زندگی کنم.
• گلنن دویل ملتن
📚 جنگجوی عشق
https://t.me/TwoSomeChat
• گلنن دویل ملتن
📚 جنگجوی عشق
https://t.me/TwoSomeChat
❤3👍1
ماه صورتی خرداد ماه را از دست ندهید
🔺ماه کامل ۲۱ خرداد در پایینترین جایگاه خود در چند دهه اخیر دیده میشود
🔺این امر در بیشتر سالها رخ نمیدهد و هر ۱۸.۶ سال رخ میدهد
🔺اگر آسمان صاف باشد، حتما موقعیت طلوع ماه کامل را در شبهای۲۰ و ۲۱ خرداد مشاهده میکنید.
https://t.me/TwoSomeChat
🔺ماه کامل ۲۱ خرداد در پایینترین جایگاه خود در چند دهه اخیر دیده میشود
🔺این امر در بیشتر سالها رخ نمیدهد و هر ۱۸.۶ سال رخ میدهد
🔺اگر آسمان صاف باشد، حتما موقعیت طلوع ماه کامل را در شبهای۲۰ و ۲۱ خرداد مشاهده میکنید.
https://t.me/TwoSomeChat
👍1
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
«دارم کم کم تبدیل به آدمی میشوم که حتی به فکر کردن هم فکر میکند.»
• سمفونی مردگان؛ عباس معروفی
• سمفونی مردگان؛ عباس معروفی
👍2
گاهی با دوست حرف زدن هر چند پرت و پلا عجیب به آدم کمک میکند . گریزگاه خوبی است.
• شاهرخ مسکوب
https://t.me/TwoSomeChat
• شاهرخ مسکوب
https://t.me/TwoSomeChat
👍1
گپ دو نفره
Mahasti [ CafehMusic.ir ] – Magiresh Az Man [ CafehMusic.ir ]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امسال برخلاف هر سال وقتی به یادت افتادم ناراحت نشدم لبخند زدم و خوشحال بودم که روزگارانی تو در زندگی من بودی و من زمانی خوشبخت خوشبخت بودم ،
حسرت نخوردم ، اشک نریختم ، سوگواری نکردم فقط لبخند بود و رضایت از هر آنچه که اتفاق افتاده بود...
🌌 #شب_بخیر
حسرت نخوردم ، اشک نریختم ، سوگواری نکردم فقط لبخند بود و رضایت از هر آنچه که اتفاق افتاده بود...
🌌 #شب_بخیر
👍2
Forwarded from دلتنگی های من و تو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشته بود : در پایان حتی اگر یک زن از ما زنده بماند که بر سر گور شما برقصد ، کافی ست . / #کیمیا_رجبی / #الهه_حسین_نژاد | تک مصرع ...
👍3
با اینکه پیش هیچکس اعتراف نمیکرد ، اما از دلتنگی تقریبا فلج شده بود...
• جومپا لاهیری
https://t.me/TwoSomeChat
• جومپا لاهیری
https://t.me/TwoSomeChat
💔4