گپ دو نفره
134 subscribers
3.78K photos
742 videos
43 files
1.76K links
از هر دری ، سخنی ...
Download Telegram
Forwarded from ARTRONUDE (More & More)
Artist 👁⃤ Hannes Caspar



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
باد وحشی

باد وحشی می‌وزد، ابرها می‌روند،
و برگ‌ها در آسمان می‌رقصند.
درختان خم می‌شوند، رودخانه‌ها غرش می‌کنند،
و موج‌ها به ساحل می‌کوبند.

باد وحشی آهنگی غم‌انگیز می‌خواند،
از نبردهای باخته و ستم‌های دیرینه.
داستان‌های باستانی را زمزمه می‌کند،
و رازهای پنهان را برای همیشه.

بر فراز سرزمین بایر می‌تازد،
روحی بی‌قرار، وحشی و باشکوه.
بذرها را به سواحل دوردست می‌برد،
و نیروهای خفته را بیدار می‌کند.

باد وحشی نیرویی نامرئی است،
روحی آزاد، برای همیشه تند و تیز.
جهان را با دستی نامرئی شکل می‌دهد،
و بر همه فرمان می‌راند.

- ویلیام بلیک








‌‌♡ ㅤ    ❍    ⌲  ⎙         
ᴸᶦᵏᵉ  ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢʰᵃʳᵉ  ˢᵃᵛᵉ
4
● حامد صفایی خودکشی کرد...

پست قابل تامل او در اینستاگرام:

- چی شد که انقدر همه چی بد شد، چرا از صدای گنجشکا بدم میاد؟ چی شد که فیلم و سریال دیدن رو کنار گذاشتم، چرا از کی مجله فیلم نمیخرم؟ کدوم کافه بود که یه قهوه گه به ما داد و از کافه رفتن بیزارم کرد، چی شد که دیگه تئاتر تماشا نکردم؟ چرا بعداز خاکسپاری بابام فقط دو بار رفتم سر قبرش؟ چرا هرچی کتاب میخرم باید بندازم توی سطل زباله، از کی همه دنبال کسب و کار موفق‌اند؟ از کی همه با هم تصمیم گرفتند موفق بشن؟ اصن من چرا برام مهم نیست این موفقیت کوفتی...
چی شد که از برنامه تلویزیونی که از روز اولش بودم ، زدم بیرون؟ کی اونقدر با مخم ور رفت که من که سه روز بود نخوابیده بودم ، زدم تو گوشش؟ چی شد که ما انقدر فقیریم؟ چرا همیشه فقیر بودم؟ چرا حوصله حرف زدن ندارم؟ چرا حوصله تهران رو ندارم؟ چرا مسافرت رفتن شرایط و سازوکارش بهم خورد؟ از کی پسرها و مردها انقدر زشت شدن؟ چرا هیچی به نفع ما تغییر نمیکنه؟ چرا همه رفیقام توی کشورای دیگه زندگی میکنند؟ چرا ناخن میکارند، مژه میذارند؟ چرا همه یک شکل شدند؟ از کی به جهان اطرافم نگاه نمیکنم؟ چرا پیراشکی خسروی از خیابون جمهوری رفت؟
💔12
جادو
سارا نایینی
سارا نایینی
---------------------------

ای گمشده در رویا
جادو کن و پیدا شو
من تشنه‌ی دیدارم...
3
بعضی آدما ذاتا بی‌لیاقتند...

🌌 #شب_بخیر
👍3
3
خرابه‌ ای شده ایران و مسکنِ دزدان / کنم چه چاره که اینجا پناهگاه من است | #عارف_قزوینی ...
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه عمر نه تو رو میبینن ، نه می‌شنون بعد میپرسن چی شد ، چرا طوفان شد؟!!!

اوجان
https://t.me/OoOJaAaaaN
3
Forwarded from بگذارید زن ها آواز بخوانند (Mina Saravani)
تاریخ
تعدادِ مردگان‌اش را رُند می‌کند
‏هزار و یک نفر
تبدیل می‌شود به هزار نفر
‏گویی آن یک نفر
‏هرگز
‏وجود نداشته است.

#ویسواوا_شیمبورسکا
💔6
تو می‌دانی که از مرگ نمی‌ترسم، فقط حیف است که هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم!

عباس معروفی

https://t.me/TwoSomeChat
3💔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در نهایت فروپاشی و جنون و جهنمم...
💔3
Forwarded from "ت‌ُ"
‏وقتی میگم غمگینم، لزوماً علتش مسائل عاشقانه نیست، باور کنید زندگی پر از مسائل پیچیده‌‌ی دیگه هم هست….

@helenrahmani_lyric
3👍2
🔴داستان کوتاه *سکینه و آخوند*                                                                     پدربزرگ مرحومم تعریف میکرد که در همسایگی منزل ما آخوندی تنها زندگی می‌کرد و کُلفَتی جوان داشته به نام سکینه که کارهاش رو انجام میداد .
هر بار آخوند از تو اتاق داد می‌زده *«سکینه»*!
زن جوان با صدای بلند جواب می‌داده *نخیر حاج اقا!*
و بعد می‌آمده ببینه حاج‌آقا چه کاری دارن.
یه روز از کلفتش می‌پرسن داستان چیه که به جای بله می‌گی نخیر؟ سکینه می‌گه: والّا این آخوندِآ خیلی آب زیر کاه و زرنگ هستن !
یهو دیدی اونجا صیغه رو خونده و من بگم بله، تا برسم توی اتاق میگه بله رو گفتی از حالا من و تو بهمدیگه محرم هستیم ،  بیا جلو !
واسه همین به جای بله می‌گم نخیر و بعد میام ببینم چکار داره.:
*یاخداسکینه دیگه کی بوده*
ظریفی می گفت:
ما که شعورمون به اندازه سکینه هم نبود
اصلا فکرش را هم نمی کردیم
اون آری که دوازده فروردین پنجاه وهشت گفتیم همون بله بود و خطبه صیغه را قبلش خونده بودند
😂😀🥲😆🙂

https://t.me/TwoSomeChat
4👍4
Ta Key
Shervin Hajipour
شروین
--------------------------------

وقتی آدم عاشق است و عشقش پذیرفته شده، تنش احساسِ راحتی می‌کند. برعکس، وقتی عشق بی‌پاسخ می‌مانَد، تن احساس می‌کند وزنش سه برابر شده است. عشقِ نوپا روی لبه‌ی باریکی می‌رقصد. ممکن است آدم دوباره وزنِ واقعیش را احساس نکند، که این خود می‌تواند در آدم‌های مضطرب، باتجربه و آینده‌نگر، یا در آن‌هایی که این‌قدر امیدوار و خوش‌باور نیستند، میزانی از تردید پدید آوَرَد.


لنا آندرشون
تصرف عُدوانی (داستانی درباره‌ی عشق)
ترجمه‌ی سعید مقدم
4